2018 November 15 - پنج شنبه 24 آبان 1397
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (36) - مصیبتهای وارده بر بزرگان اهل سنت، به خاطر نقل فضائل اهلبیت(علیهم السلام) 2
کد مطلب: ٨٨٩٥ تاریخ انتشار: ١٢ اسفند ١٣٩٤ - ١٥:٢٥ تعداد بازدید: 1117
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات تقیه
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (36) - مصیبتهای وارده بر بزرگان اهل سنت، به خاطر نقل فضائل اهلبیت(علیهم السلام) 2

جلسه شصت و سوم 94/12/15

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

جلسه شصت و سوم   94/12/15


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداءالله الی یوم لقاءالله.

بحث ما در جلسات گذشته در بیان زمینه های «تقیه» بود. عرض کردیم که کارها و فشارهایی که «بنی امیه» و «بنی عباس» بر سر مسلمین در آوردند، عرصه را بر همه تنگ کرده بودند و افزون بر شیعه ها، بزرگان اهل سنت نیز، از ترس حکومت، نمی توانستند خیلی از حقایق را بیان بکنند. مثل روایات فضائل امیرالمؤمنین، حدیث غدیر، و امثال اینها.

مصیبتهای وارده بر بزرگان اهل سنت، به خاطر نقل فضائل اهلبیت(علیهم السلام)

بخش دیگری که در این زمینه قابل طرح است، و من قبلاً مختصر اشاره ای به مواردی از آن کردم، معارضه ای است که با ناقلین روایات فضائل کردند. حالا اینکه با ناقلین شیعه چه کردند،ما کاری نداریم! دوستان در این زمینه می توانند به کتاب «شهداءالفضیلة» علامه امینی مراجعه کنند. در آن کتاب خواهند دید که با شیعیان، در طول تاریخ چه کار کردند.

در اینکه چه مصیبت ها، چه گرفتاری ها، چه زندانها، چه شلاق ها و چه کشت و کشتارهایی از بزرگان شیعه و علمای شیعه داشتند، ما اصلاً بحث نمی کنیم.

بحث ما در رابطه با علمای اهل سنت است. علمای اهل سنتی که به خاطر نقل فضائل اهلبیت، خصوصاً امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)، مورد اذیت و آزار و شکنجه قرار گرفتند.

1-    «عبدالله بن محمد بن سقا»:

در جلسات گذشته به گوشه هایی از مصیبت های وارده بر علمای اهل سنت اشاره کردیم و به عنوان نمونه گفتیم که «ذهبی» در رابطه با «عبدالله بن محمد بن سقا» که از او به «حافظ» و «امام» تعبیر می کند، نقل می کند:

«اتفق انه أملى حديث الطير فلم تحتمله نفوسهم فوثبوا به و أقاموه و غسلوا موضعه. فمضى و لزم بيته فكان لا يحدث أحدًا من الواسطيين؛ فلهذا قل حديثه عندهم»

روزی از روزها داشت حدیث طیر (از فضائل امیر مومنان را ) املاء می کرد؛ اما ایشان نتوانستند که این روایت را از او تحمل کنند؛ پس به او هجوم آورده و او را از جای خویش بلند کردند و جای او را آب کشیدند. بعد از این قضیه، وی خانه نشین شد و برای هیچ فردی از اهالی واسط، روایت نقل نکرد. به همین جهت، احادیث ابن سقا در میان واسطیین کم است.

تذكرة الحفاظ؛ اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدين محمد الذهبي، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة : الأولى؛ ج3 ، ص966، ترجمه ابن السقاء.

جالب است که «ذهبی» خودش می گوید که اگر در مورد کسی، تعبیر «امام» به کار برده شود، نقل مطالب نادرست درباره او، به هیچ وجه مورد قبول نیست. یعنی اگر به کسی «امام» بگوید، از هر جهت کاملاً مصونیت دارد:

«إِذَا ثبتَتْ إِمَامَةُ الرَّجُلِ وَ فَضْلُهُ، لَمْ يَضُرَّهُ مَا قِيْلَ فِيْهِ»

وقتی امامت و فضیلت یک فردی ثابت بشود، تضعیف دیگران در حق او هیچ ضرری ندارد.

سیر اعلام النبلاء، ج8، ص 448

2-    «احمد بن شعیب نسآئی»:

و همچنین «احمد بن شعیب نسآئی» که از اهالی روستای «نسآء»، از توابع «نیشابور» است، و «ذهبی» از او نیز به «امام» و «شیخ الإسلام» تعبیر می کند (سیراعلام النبلاء؛ ج14، ص 127)؛ «سبکی» در مورد او می نویسد:

«وقد اختلفوا فى مكان موت النسائى فالصحيح أنه أخرج من دمشق لما ذكر فضائل على قيل ما زالوا يدافعون فى خصيتية حتى أخرج من المسجد ثم حمل إلى الرملة فتوفى بها»

در محل وفات نسائی اختلاف وجود دارد. قول صحیح آن است که او وقتی در دمشق فضائل علی را بیان کرد، او را کتک زدند و بر بیضه های او کوبیدند و از مسجد بیرون کردند. سپس او را به رمله بردند و در همانجا از دنیا رفت.

طبقات الشافعية الكبرى، اسم المؤلف: تاج الدين بن علي بن عبد الكافي السبكي، دار النشر: هجر للطباعة والنشر والتوزيع - 1413هـ ، الطبعة: ط2، تحقيق: د. محمود محمد الطناحي د.عبد الفتاح محمد الحلو؛ ج3، ص 16

«ابن جوزي» و بسيار ديگر از بزرگان اهل تسنن نیز، در سبب كشته شدن «نسائي» اینگونه نوشته اند که:

«إنّ النسائي خرج من مصر في آخر عمره إلى دمشق ، فسئل بها عن معاوية و ما جاء في فضائله ! فقال : لا يرضى رأسا برأس حتى يفضل ! فما زالوا يدفعون في خصيتيه حتى أخرج من المسجد و حمل إلى الرملة أو مكة فتوفي بها.»

نسایی در آخر عمر خویش از مصر به دمشق رفت؛ پس در آنجا از او در مورد معاویه و فضیلت های او سوال کردند؛ پس گفت : آیا به این که او را هم شان علی دانستید راضی نشدید، حال می خواهید او را از علی برتر کنید؟ پس آنقدر به بیضه او زدند تا او را از مسجد بیرون کردند ؛ او را به رمله یا مکه بردند و در آنجا از دنیا رفت.

المنتظم، ج13، ص156؛ تذكرة الحفاظ ذهبي، ج2 ، ص700 ؛ (بر اساس نرم افزار الجامع الکبیر)

اینکه نوشته اند که مردم دمشق به جای حساس او می زدند، شاید احساس کردند که در میان همه افراد، فقط این نسآئی است که مرد است!!

به قول یک بنده خدا، که می گفت من در شب 15 خرداد، که حضرت امام را دستگیر کردند، رفتم تا نزدیک مسجد امام حسن قم، مقداری گوشت بخرم. به قصابی گفتم که گوشت نر به من بده! برگشت گفت: یک نر وجود داشت که آن را هم دیشب دستگیر کردند!!

حالا در «شام» هم یک نری بود که می خواستند نریّت او را نابود کنند و از بین ببرند. خود نسآئی وقتی کتاب «خصائص أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب» را نوشت، بررسی کرد تا بداند که کدام شهر، دشمنی و نصبشون با امیرالمؤمنین، از همه جا بیشتر است. گفتند شهر «اصفهان» از همه جای عالم، نصب و عداوتشان نسبت به امیرالمؤمنین بیشتر است.

ایشان قبل از آنی که به «دمشق» برود، از عراق به «اصفهان» رفت و در آنجا حوزه درس و بحث برقرار کرد و کتاب «خصائص أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب» را برای علما و بزرگان تدریس کرد.

البته جالب است که وقتی «ابن جوزی» این قضیه کتک خوردن نسائی در دمشق را نقل می کند، می گوید که: «وكان يتشيع»!! نسآئی را متهم به شیعه بودن می کند. یعنی در حقیقت اگر کسی بیاید و فضائل امیرالمؤمنین را نقل بکند، بلافاصله برچسب شیعه بودن و رافضی بودن و... به او می زنند!

«ذهبی» در سير أعلام النبلاء، ج14، ص132؛ وقتی این قضیه را نقل می کند، به جای عبارت «يدفعون في خصيتيه» عبارت «يدفعون في حضنيه» را به کار می برد. «حضن» یعنی سینه! یعنی مردم شام به سینه نسائی می زدند! آقای ذهبی ظاهراً در اینجا خواسته است که برای مردم شام آبروداری کند و مردانگی آقای نسائی را زیر سؤال ببرد!

«ذهبی» در علت و انگیزه «نسآئی» از نوشتن کتاب «خصائص امیرالمؤمنین» می نویسد:

«قال الوزير ابن حنزابة سمعت محمد بن موسى المأموني صاحب النسائي قال سمعت قوما ينكرون على أبي عبدالرحمن النسائي كتاب الخصائص لعلي رضي الله عنه و تركه تصنيف فضائل الشيخين فذكرت له ذلك

فقال دخلت دمشق و المنحرف بها عن علي كثير فصنفت كتاب الخصائص رجوت أن يهديهم الله تعالى ثم إنه صنف بعد ذلك فضائل الصحابة

فقيل له و أنا أسمع ألا تخرج فضائل معاوية رضي الله عنه فقال أي شيء أخرج حديث اللهم لا تشبع بطنه فسكت السائل

قلت لعل أن يقال هذه منقبة لمعاوية لقوله اللهم من لعنته أو سببته فاجعل ذلك له زكاة و رحمة»

ابن حنزابه می گوید که از محمد بن موسی، مصاحب و همراه نسائی نقل می کند که می گوید شنیدم که مردم، نسائی را به خاطر نوشتن کتاب خصائص علی و عدم نگارش کتاب فضائل ابوبکر و عمر، مورد شماتت قرار می دهند. من این را به نسائی گفتم.

نسائی در جواب من گفت: من وارد دمشق که شدم، دیدم عده زیادی از مردم، از علی بدگوئی می کنند. لذا کتاب فضائل علی را نوشتم به امید اینکه خداوند این مردم را هدایت کند. نسائی بعد از نوشتن کتاب فضائل علی، کتابی نیز در فضائل صحابه نوشت.

به نسائی گفتند که چرا در مورد فضائل معاویه کتابی نمی نویسی؟ گفت: چه فضیلتی را بنویسم؟ حدیث «خدایا شکم معاویه را سیر نکن» را بنویسم؟ در اینجا پرسش کننده ساکت شد و چیزی نگفت!

منِ ذهبی می گویم: شاید همین روایت پیامبر به معاویه، یک فضیلتی برای او محسوب بشود! زیرا پیامبر فرمود که هر کس را من لعن کردم و یا دشنام دادم، خدایا تو این را مایه رحمت و پاکی او قرار بده!

سير أعلام النبلاء، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي؛ ج14، ص 129

آنچه که برای «ذهبی» و امثال او مهم است، این است که معاویه را بالا ببرند. و دیگر به نتیجه آن کاری ندارند. هر چه شد بشود!

حدیث «اللهم لا تشبع بطنه»؛ حدیثی در فضیلت «معاویه»!!

اینها برای تطهیر چهره منفور «معاویه»، ادعا می کنند که این روایت «اللهم لا تشبع بطنه» در حقیقت فضیلتی برای معاویه است! زیرا ادعا می کنند که پیامبر فرموده است: «اللهم من لعنته أو سببته فاجعل ذلك له زكاة و رحمة»؛!!

لذا این آقایان در مورد این روایت، تفسیرها کرده اند. مخصوصاً «ابن حجر» که این قضیه را مفصل مطرح کرده است.

یا مثلاً «ذهبی» که می گوید:

«لعل هذه منقبة معاوية لقول النبي اللهم من لعنته أو شتمته فاجعل ذلك له زكاة ورحمة»

شاید همین روایت پیامبر به معاویه، یک فضیلتی برای او محسوب بشود! زیرا پیامبر فرمود که هر کس را من لعن کردم و یا دشنام دادم، خدایا تو این را مایه رحمت و پاکی او قرار بده!

تذكرة الحفاظ، اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدين محمد الذهبي، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى؛ ج2، ص 699

و یا در جای دیگر می نویسد:

«فسره بعض المحبين قال لا أشبع الله بطنه حتى لا يكون ممن يجوع يوم القيامة لأن الخبر عنه أنه قال أطول الناس شبعا في الدنيا أطولهم جوعا يوم القيامة

قلت هذا ما صح و التأويل ركيك»

برخی از دوستداران معاویه، این روایت پیامبر که فرمود خدایا شکم معاویه را سیر نکن را، به این تفسیر کرده اند که یعنی معاویه در روز قیامت از جمله کسانی که گرسنه می شوند، نباشد. زیرا در روایت پیامبر دارد که فرمود سیرترین انسانها در دنیا، گرسنه ترین انسانها در روز قیامت هستند.

منِ ذهبی می گویم که این حرف صحیح نیست. این تأویل زشتی است.

سير أعلام النبلاء، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي؛ ج3، ص 123

«ابن کثیر دمشقی» نیز در این زمینه می نویسد:

«وقد انتفع معاوية بهذه الدعوة فى دنياه و أخراه أما فى دنياه فانه لما صار إلى الشام أميرا كان يأكل فى اليوم سبع مرات يجاء بقصعة فيها لحم كثير و بصل فيأكل منها ويأكل فى اليوم سبع أكلات بلحم و من الحلوى و الفاكهة شيئا كثيرا و يقول والله ما أشبع و إنما أعيا و هذه نعمة

و أما فى الآخرة فقد أتبع مسلم هذا الحديث بالحديث الذى رواه البخارى وغيرهما من غير وجه عن جماعة من الصحابة أن رسول الله قال اللهم إنما أنا بشر فأيما عبد سببته أو جلدته أو دعوت عليه و ليس لذلك أهلا فاجعل ذلك كفارة و قربة تقر به بها عندك يوم القيامة فركب مسلم من الحديث الأول وهذا الحديث فضيلة لمعاوية ولم يورد له غير ذلك»

معاویه با این نفرین پیغمبر، هم در دنیا و هم در آخرت، بهره مند شد. بهره مندی او در دنیا به این صورت بود که وقتی او در شام، امیر شد، روزی هفت مرتبه غذا می خورد. با سینی های بزرگ گوشتهای فراوان به همراه پیاز برای او می آوردند و او از آنها می خورد. گوشت و شیرینی و میوه زیاد می خورد و می گفت به خدا قسم سیر نشدم ولی خسته شدم. و این نعمتی است.

و اما بهره مندی او در آخرت، طبق روایتی که مسلم و بخاری نقل کرده اند، پیامبر فرمود که خداوندا همانا من نیز بشری هستم. هر بنده ای را دشنام داده ام یا تازیانه زده ام، یا نفرین کرده ام و او سزاوار اینها را نبوده، تو آن را روز قیامت کفاره گناهان او و مایه تقرب او به خودت قرار بده. این روایت فضیلتی است برای معاویه و غیر از این روایت، روایت دیگری در فضل معاویه وارد نشده است.

البداية والنهاية، اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت؛ ج8، ص 120

واقعاً اگر کسی یک جو عقل داشته باشد می فهمد که این توجیحات نادرست است. پیغمبر اکرم سه بار دنبال معاویه می فرستد تا بیاید یک کاغذی بنویسد. در هر سه بار می گوید به پیغمبر بگوئید من دارم غذا می خورم. پیغمبر هم فرمود: «لا اشبع الله بطنه»:

«حدثنا شُعْبَةُ عن أبي حَمْزَةَ الْقَصَّابِ عن بن عَبَّاسٍ قال كنت أَلْعَبُ مع الصِّبْيَانِ فَجَاءَ رسول اللَّهِ فَتَوَارَيْتُ خَلْفَ بَابٍ قال فَجَاءَ فَحَطَأَنِي حَطْأَةً وقال اذْهَبْ وَادْعُ لي مُعَاوِيَةَ قال فَجِئْتُ فقلت هو يَأْكُلُ قال ثُمَّ قال لِيَ اذْهَبْ فَادْعُ لي مُعَاوِيَةَ قال فَجِئْتُ فقلت هو يَأْكُلُ فقال لَا أَشْبَعَ الله بَطْنَهُ قال بن الْمُثَنَّى قلت لِأُمَيَّةَ ما حَطَأَنِي قال قَفَدَنِي قَفْدَةً»

ابی حمزه قصاب از ابن عباس نقل می کند که گفته است: من روزی با کودکان مشغول بازی بودم که پیغمبر وارد شد. من در پشت درب خانه قایم شدم. حضرت به پشتم زد و فرمود: برو به معاويه بگو بيايد. من آمدم و گفتم: او دارد غذا مي‏خورد. مجدّدا مرا فرستاد و چون برگشتم گفتم: او دارد غذا مي‏خورد. حضرت فرمود: خدا شكمش را سير نكند. او به همين نفرين به مرض «جوع» (يعني گرسنگي) مبتلا گشت و هرگز از كنار سفره سير برنخاست بلكه از خستگي دست مي‏كشيد.

صحيح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي؛ ج4، ص 2010، بَاب من لَعَنَهُ النبي أو سَبَّهُ أو دَعَا عليه، ح 2604

در این روایت، اساساً مقام، مقام نفرین است. نه مقام مدح! ولی متأسفانه وقتی تعصب جلوی مغز و ذهن آدم را گرفت، همین می شود که نفرین پیامبر را مدح حساب می کنند!!

در ثانی، «معاویه» شخصیتی بود که واقعاً سزاوار لعن و نفرین پیامبر بود. قرائن و شواهد فراوانی بر این مسئله دلالت دارد. همین که او در مقابل امیرالمؤمنین ایستاد، همین قرینه ای است بر اینکه او شأنیت برای «لعن» دارد! چون پیغمبر فرمود:

«حربك حربي، وسلمك سلمي»

جنگ تو، جنگ من است و صلح و دوستی دوست، صلح و دوستی من است.

شرح نهج البلاغة، اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عبدالكريم النمري؛ ج20، ص 116

و یا اینکه شکی نیست که «معاویه»، بنیانگذار سب امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) بوده است. پیغمبر هم فرمود:

«مَنْ سَبَّ عَلِيًّا فَقَدْ سَبَّنِي»

هر کس به علی دشنام دهد، مرا دشنام داده است.

مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛ ج6، ص 323، ح 26791

السنن الكبرى، اسم المؤلف: أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن النسائي، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411 - 1991، الطبعة: الأولى، تحقيق: د.عبد الغفار سليمان البنداري، سيد كسروي حسن؛ ج5، ص 133، ح8476

المستدرك على الصحيحين، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا؛ ج3، ص 130، ح4615

مچ گیری که طرف مخالف را تا مغز استخوان می سوزاند!!

این روایت ساختگی «اللهم من لعنته أو سببته فاجعل ذلك له زكاة و رحمة»؛ در حالی برای تطهیر چهره منفور معاویه و دیگران ساخته و پرداخته می شود که ما موارد متعددی داریم که پیغمبر اکرم آنها را مورد لعن خود قرار داده است و اگر بنابر این روایت باشد، باید بگوئیم که آن موارد لعن شده، مورد رحمت و لطف خداوند قرار خواهند گرفت.

مثلاً پیغمبر اکرم کسانی که اصحاب خود را سب می کنند، لعن کرده است:

«من سب أصحابي فعليه لعنة الله»

هر کس اصحاب مرا دشنام دهد، لعنت خداوند بر او باد.

الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، اسم المؤلف: أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي، دار النشر: مكتبة الرشد - الرياض - 1409، الطبعة: الأولى، تحقيق: كمال يوسف الحوت؛ ج6، ص 405

و یا «احمد بن حنبل» نقل کرده است که:

«من سب أصحابي فعليه لعنة الله و الملائكة و الناس أجمعين»

هر کس اصحاب مرا دشنام دهد، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر او باد.

فضائل الصحابة، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس؛ ج1، ص 52

خُب پس سب اصحاب پیامبر، مورد پاکی و رحمت از طرف خداوند است!! پس چرا شما اعتراض می کنید که شیعیان سب صحابه می کنند؟ این سب و لعن که به نفع خود اصحاب است! سب صحابه، موجب رحمت و پاکی صحابه می گردد!

این مچ گیری، از مچ گیری هایی است که طرف مخالف را تا مغز استخوان می سوزاند! اگر خواستید مچ طرف مخالف را بگیرید، اینگونه بگیرید!

پیغمبر اکرم، کسان دیگر را نیز لعن کرده است مثلاً:

کسی که مسلمانی را تحقیر کند...

کسی که قطع رحم بکند...

زنی که بدون اذن شوهر از خانه خارج بشود...

کسی که ولایت پیغمبر را سبک بشمارد...

کسی که پسر بچه ای را از روی شهوت ببوسد...

شارب خمر...

آکل الربا...

همه اینها را پیغمبر اکرم لعن کرده است. پس اینها همه رحمت است دیگر!؟ شما حق ندارید بگوئید که اینها خلاف شرع انجام می دهند!

ما 84 مورد داریم که پیغمبر اکرم، صاحبان آن افعال و صفات را مورد لعن و نفرین خود قرار داده است. اگر بنا باشد که لعن و سب پیغمبر، مایه رحمت و پاکی لعن شده باشد، در حقیقت یعنی صاحبان همه این افعال و اوصاف مورد رحمت و پاکی قرار خواهند گرفت!

3-    «محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری»:

«حاکم نیشابوری» از علمای سرشناس و بزرگ اهل سنت است. «ذهبی» درباره او می گوید:

«الحاكم أبو عبد الله محمد بن عبد الله النيسابوري الحافظ الكبير... وصنف التصانيف الكثيرة وانتهت إليه رئاسة الفن بخراسان لا بل في الدنيا... وهو ثقة حجة»

حاکم نیشابوری، حافظ بزرگی بوده است... کتابهای زیادی را تألیف نموده است. ریاست فن حدیث در خراسان بلکه در تمام دنیا به او منتهی می شده است. او مورد اعتماد و وثوق است.

العبر في خبر من غبر، اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي، دار النشر: مطبعة حكومة الكويت - الكويت - 1984، الطبعة : ط2، تحقيق: د. صلاح الدين المنجد؛ ج3، ص 93

«حاکم نیشابوری» نیز از جمله علمایی است که به خاطر نقل فضائل اهلبیت، و یا عدم نقل فضیلتی برای «معاویه» مورد آزار و اذیت قرار گرفت. «ذهبی» می گوید:

«هو معظم للشيخين بيقين ولذي النورين و إنما تكلم في معاوية فأوذي»

حاکم نیشابوری، یقیناً نسبت به ابوبکر و عمر، احترام و تکریم می کرد. و همچنین نسبت به عثمان. ولی فقط در مورد معاویه سخنانی داشت که به خاطر آن مورد آزار و اذیت قرار گرفت.

طبقات الشافعية، اسم المؤلف: أبو بكر بن أحمد بن محمد بن عمر بن قاضي شهبة، دار النشر: عالم الكتب - بيروت - 1407، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. الحافظ عبد العليم خان؛ ج1، ص 194

«ذهبی» در «سیر اعلام النبلاء» نقل می کند:

«عن ابن طاهر أنه سأل أبا إسماعيل عبد الله بن محمد الهروي عن أبي عبد الله الحاكم فقال ثقة في الحديث رافضي خبيث قلت كلا ليس هو رافضيا بلى يتشيع قال ابن طاهر كان شديد التعصب للشيعة في الباطن و كان يظهر التسنن في التقديم و الخلافة

و كان منحرفا غاليا عن معاوية رضي الله عنه و عن أهل بيته يتظاهر بذلك ولا يعتذر منه

سمعت أبا عبد الرحمن السلمي يقول دخلت على الحاكم و هو في داره لا يمكنه الخروج إلى المسجد من أصحاب أبي عبد الله بن كرام و ذلك أنهم كسروا منبره ومنعوه من الخروج فقلت له لو خرجت و أمليت في فضائل هذا الرجل حديثا لا سترحت من المحنة فقال لا يجيء من قلبي لا يجيء من قلبي»

ابن طاهر از عبدالله هروی در مورد حاکم سؤال کرد، گفت او درنقل حدیث ثقه و مورد اعتماد است. ولی رافضی خبیثی است. منِ ذهبی می گویم نه، اینچنین نیست. او رافضی نبوده است بلکه او خود را به تشیع می زد. ابن طاهر گفته است که او در باطن نسبت به شیعه تعصب شدیدی داشته است. و در ظاهر و در امر تقدیم خلفا و خلافت، سنی بودن خود را آشکار می کرد.

او نسبت به معاویه و اهل بیت او، منحرف بوده و بیزاری می جسته است و سخنان غلو آمیز می زد. و این را آشکار می کرد و این عذر از او پذیرفته نیست.

از ابا عبد الرحمن سلمی شنیدم که می گفت: به نزد ابو عبد الله حاکم نیشابوری رفتم در حالیکه او در خانه خویش بود و از ترس یاران ابی عبد الله بن کرام نمی توانست به مسجد برود؛ زیرا ایشان منبر او را شکسته بودند و او را ممنوع الخروج کرده بودند؛ پس به او گفتم: ای کاش بیرون می آمدی و فضیلت های این شخص (معاویه) را می گفتی تا از این مشکل آسوده گردی؛ گفت قلبم به من اجازه این کار را نمی دهد!

سير أعلام النبلاء، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي؛ ج17، ص175

یک تعبیر عجیب درباره «معاویه»!!

«عبدالرزاق صنعانی»، صاحب «المصنف» متوفای 235 هجری، که استاد «بخاری» هم است، یک تعبیر عجیبی در مورد «معاویه» دارد. «ذهبی» نقل می کند:

«حدثنا محمد بن إسحاق بن يزيد البصري سمعت مخلدا الشعيري يقول كنت عند عبد الرزاق فذكر رجل معاويه فقال لا تقذر مجلسنا بذكر ولد أبي سفيان»

محمد به اسحاق می گوید از مخلد شعیری شنیدم که می گفت نزد عبدالرزاق بودم. مردی از معاویه یادی کرد. در این هنگام عبدالرزاق گفت: مجلس ما را با نام پسر ابوسفیان نجس نکن!

سير أعلام النبلاء، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي؛ ج 9، ص 570

اینها نمونه هایی از اذیت و آزاری است که متوجه علمای اهل سنت بوده است. به خاطر نقل فضائل امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) و یا عدم نقل فضائل «معاویة بن ابی سفیان»!

وقتی اینها با علمای خودشان اینگونه برخورد داشتند، شما ببینید با علمای شیعه چه می کردند!؟ با ائمه(علیهم السلام) چه می کردند!؟ با اصحاب ائمه چه می کردند!؟

اگر اینها علناً حقایق را مطرح می کردند و «تقیه» نمی کردند، دودمان بنی امیه و بنی العباس، تمام شیعه را تار و مار می کردند.

 

والسلام علیکم و رحمة الله

 

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English