2018 November 13 - سه شنبه 22 آبان 1397
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (34) – ترس محدثین اهل سنت از نقل حدیث «غدیر»!
کد مطلب: ٨٨٤١ تاریخ انتشار: ٠٩ اسفند ١٣٩٤ - ٠٩:٣٢ تعداد بازدید: 1291
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات تقیه
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (34) – ترس محدثین اهل سنت از نقل حدیث «غدیر»!

جلسه شصتم 94/12/09

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

جلسه شصتم    94/12/09

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداءالله الی یوم لقاءالله.

بحث ما در زمینه ها و علل و عوامل «تقیه» در شیعه بود. عرض کردیم رعب و وحشتی که «بنی امیه» در جامعه ایجاد کرده بودند، به حدی بود که حتی علمای بزرگ اهل سنت و علمای درباری هم، از نقل فضائل ائمه (علیهم السلام) واهمه داشته و خوداری می کردند.

ترس محدثین اهل سنت از نقل حدیث «غدیر»!

دیروز رسیدیم به ترس و واهمه محدثین اهل سنت، از نقل حدیث «غدیر»، و گفتیم که شاخص ترین فضیلت و روایتی که در حق امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) وجود دارد، حدیث «غدیر» است. حدیثی که قریب به 120 هزار نفر از صحابه شنیدند و نقل کردند ولی در دوران نحس بنی امیه، بزرگان اهل سنت از نقل آن ترس و واهمه داشتند.

1-    خوف و ترس «زید بن ارقم»:

«احمد بن حنبل» از «عطیه عوفی» نقل کرده است که می گوید:

«سَأَلْتُ زَيْدَ بْنَ أَرْقَمَ فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّ خَتَنًا لِي حَدَّثَنِي عَنْكَ، بِحَدِيثٍ فِي شَأْنِ عَلِيٍّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ، فَأَنَا أُحِبُّ أَنْ أَسْمَعَهُ مِنْكَ، فَقَالَ: إِنَّكُمْ مَعْشَرَ أَهْلِ الْعِرَاقِ فِيكُمْ مَا فِيكُمْ، فَقُلْتُ لَهُ: لَيْسَ عَلَيْكَ مِنِّي بَأْسٌ،

فَقَالَ: نَعَمْ، كُنَّا بِالْجُحْفَةِ فَخَرْجَ رَسُولُ اللهِ إِلَيْنَا ظُهْرًا وَهُوَ آخِذٌ بِعَضُدِ عَلِيٍّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ فَقَالَ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ، أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنِّي أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ قَالُوا: بَلَى. قَالَ: فَمَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ، فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ.

قَالَ: فَقُلْتُ لَهُ: هَلْ قَالَ: اللهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ؟ قَالَ: إِنَّمَا أُخْبِرُكَ كَمَا سَمِعْتُ»

عطیه عوفی میگوید:به زید بن ارقم گفتم:شوهر خواهری دارم که از تو حدیثی در شان علی بن ابی طالب- در روز غدیر خم- نقل کرده است. ما دوست داریم این حدیث را از خود تو بشنویم! زید بن ارقم گفت: در شما اهل عراق خصوصیتى هست. (که نمى توان نزد شما سخن گفت، یعنى مایه دردسر هستید) به او گفتم: از جانب من زیانی به تو نخواهد رسید (یعنی آقای زیدبن ارقم از من خاطر جمع باش من جاسوس نیستم حرف شما را هم جایی نقل نمی کنم.)

زید گفت: بله ما در جحفه (غدیر خم در نزدیکی جحفه واقع شده است.) بودیم پس در هنگام ظهر رسول خدا به سوی ما آمد در حالی که بازوی علی را گرفته بود. سپس فرمود: ای مردم آیا می دانید من نسبت به مؤمنان از آنها اولی هستم؟ گفتند: آری. فرمود: پس هرکس که من مولای اویم علی هم مولای اوست.

پس به او گفتم؛ آیا پیامبر فرمود: خدایا دوست بدار آنکس را که او دوست می‌دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند. (زید) گفت: به راستی که من همانگونه که شنیده بودم برای تو بازگو نمودم.

مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛ ج4، ص 368، ح 19298

شما ببنید که قسمت آخر حدیث که می گوید «اللهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، وَعَادِ...» که اشاره به دودمان نحس بنی امیه دارد که دشمنی و عداوت با امیرالمؤمنین را بنا نهادند، جرئت نمی کند این قسمت حدیث را بیان کند.

کتمان کنندگان «غدیر»، مورد نفرین امیرالمؤمنین!

شاهد ما بر اینکه «زید بن ارقم» عبارت فوق را شنیده بود، ولی از ترس بنی امیه نقل نمی کرد، روایت «طبرانی» و «ابن حجر هیثمی» است که نقل کرده اند:

«عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ قَالَ: نَشَدَ عَلِيٌّ النَّاسَ: أَنْشُدُ اللَّهَ رَجُلًا سَمِعَ النَّبِيَّ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - يَقُولُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ ؟ فَقَامَ اثْنَا عَشَرَ بَدْرِيًّا، فَشَهِدُوا بِذَلِكَ، وَكُنْتُ فِيمَنْ كَتَمَ فَذَهَبَ بَصَرِي

وَفِي رِوَايَةٍ عِنْدَهُ: وَكَانَ عَلِيٌّ دَعَا عَلَى مَنْ كَتَمَ ».

زید بن ارقم گفت: روزی علی ما را قسم داد و گفت: شما به خدا سوگند می دهم که هرکسی که شنید پیغمبر فرمود هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست، خدایا دوستدار او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار. دوازده نفر از کسانی که در بدر نیز حضور داشتند، قیام کردند و به گفته علی شهادت دادند. ولی من جزء کسانی بودم که این حدیث را شنیده بودم ولی کتمان کردم. علی مرا نفرین کرد و من بینائی چشمانم از بین رفت.

در روایت دیگری دارد که علی، کسانی را که حدیث من کنت مولاه را کتمان کردند، نفرین کرد.

المعجم الكبير، اسم المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني، دار النشر: مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983، الطبعة: الثانية، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي؛ ج5، ص 175، ح4996

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد؛ المؤلف: أبو الحسن نور الدين علي بن أبي بكر بن سليمان الهيثمي (المتوفى: 807هـ)، المحقق: حسام الدين القدسي، الناشر: مكتبة القدسي، القاهرة، عام النشر: 1414 هـ، 1994م؛ ج 9، ص 106، شماره 14619

و همچنین «احمد بن حنبل» در مسندش نقل کرده است که امیرالمؤمنین فرمود:

«أَنْشُدُ اللَّهَ رَجُلاً سمع رَسُولَ اللَّهِ وَشَهِدَهُ يوم غَدِيرِ خُمٍّ الا قام... فَقَامَ إِلاَّ ثَلاَثَةً لم يَقُومُوا فَدَعَا عليهم فَأَصَابَتْهُمْ دَعْوَتُهُ»

شما را سوگند می دهم به خدا که هرکسی که در غدیرخم بوده و کلام پیغمبر راشنیده، قیام کند... همه بلند شدند مگر سه نفر که بلند نشدند. علی آن سه نفر را نفرین کرد و نفرین علی هم آنها را گرفتار کرد.

مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛ ج1، ص 119، ح964

«ابن اثیر جزری» هم، اینچنین نقل کرده است:

«أن علياً نَشَد الناس في الرَّحْبَة: مَنْ سَمِعَ قول رسول الله: (من كنت مولاه فَعَلِيّ مولاه ، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه). فقام نفر شهدوا أنهم سمعوا ذلك من رسول الله، و كتم قوم، فما خرجوا من الدنيا حتى عموا، وأصابتهم آفة»

همانا علی مردم را در منطقه رحبه قسم داد و گفت: هر کلام پیغمبر که فرمود من کنت مولاه... را در غدیر شنید، بلند شود. عده ای بلند شدند و شهادت دادند که این کلام را از پیامبر شنیده اند. ولی عده ای کتمان کردند و شهادت ندادند. اینها در ادامه زندگی، نابینا شدند و گرفتار آفت شدند.  

أسد الغابة في معرفة الصحابة، اسم المؤلف: عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد الجزري، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان - 1417 هـ - 1996م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عادل أحمد الرفاعي؛ ج3، ص 508

اینها وقتی این احادیث را نقل می کنند، چون می بینند که مخالف اعتقاداتشان است، مجبور هستند که یک اشکالکی هم در سند و دلالت روایت بکنند. چرا که پذیرفتن اینگونه روایت برای آقایان سخت است.

دعای جدّی برای عاقبت به خیری!

شاید اگر من و شما هم در آن زمان بودیم و حکومتها ما را تأمین می کرد و بوی پول ما را مست می کرد، شاید همین کاری که این آقایان می کردند را انجام می دادیم.

ما از کودکی در جوی بزرگ شده ایم که جو خاصی بوده است. ولی با همه اینها ما نمی دانیم که عاقبتمان چه می شود. امثال «برقعه ای» ها، مثل ما در حوزه بحث و تدریس داشتند. از اساتید سطوح عالی حوزه بود. ولی عاقبت چه شدند!؟

همین «مصطفی طباطبائی» که الآن رهبر وهابی ها در ایران شده، از جدش میرزا مهدی آشتیانی، اجازه اجتهاد دارد! ولی الآن مبلغ سخت کوش وهابیت در ایران و جهان شده است!

وقتی این روایات را نقل می کنیم، زیاد از خدا بخواهیم که خداوند عاقبت کارمان را ختم به خیر بکند. و من گمان نمی کنم که دعایی بالاتر از این بشود پیدا کرد.

خدا بیامرزد حضرت امام را، آقای اشراقی داماد حضرت امام، نقل می کرد در حیاط جماران با امام قدم می زدیم، امام گفت: آقای اشراقی اگر یک نفر از طرف خدای عالم بیاید و بگوید خداوند به تو پیام داده که یک حاجت برآورده شده و یک دعای مستجاب پیش من داری، آن حاجت را چه می خواهی؟

آقای اشراقی می گوید: من خیلی فکر کردم که چه بخواهم و چه نخواهم، ترسیدم یک جمله ای بگویم که امام ایراد بگیرد، برگشتم به امام گفتم: اگر برای خود شما یک همچین اتفاقی بیافتد از خدا چه می خواهید؟ امام گفت: اگر یک همچین اتفاقی برای من بیافتد، از خدای عالم عاقبت به خیری طلب می کنم!

دوستان توجه داشته باشند که ما هر چه از خدا بخواهیم، و خداوند برآورده بکند، معلوم نیست تا آخر عمر، آن را داشته باشیم!

مثلاً از خداوند بخواهیم که خداوند حیات و مماتم را، حیات و ممات محمد و آل محمد قرار دهد. از این دعا بالاتر که نیست! یا خداوند خیر دنیا و آخرت را به من بدهد! و خدا هم این خواسته من را داد. ولی بعد از ده روز پاهایم لغزید و از دستم گرفت. یا موقع جان دادن، شیطان آمد و ایمانم را ربود.

ولی عاقبت به خیری، یعنی اینکه دیگر کار تمام است. آن لحظه آخر، همه چیز خوب و خوش باشد. ایمان و اعتقاد و عمل صالح و...

لذا دوستان عزیز! وقتی این لغزش ها را از انسانها می بینیم، - البته به غیر از کسانی که در ذاتشان شیشه خورده دارند – مخصوصاً از کسانی که در ظاهر نبی مکرم را درک کرده اند، مجاهدتها کرده اند، ولی در آخر لغزیدند، و سقوط کردند؛ به حالِ الآن خودمان مغرور نشویم و به ایمانمان مطمئن نباشیم.

شما ببینید شخصیتی مثل «زبیر»، کم خدمتی به اسلام نکرد. زمان پیغمبر، آن خدمات ارزنده داشت؛ زمان ابوبکر، تنها کسی که دست به شمشیر برد در دفاع از امیرالمؤمنین، «زبیر» بود! ولی عاقبت چه شد!؟ کجا رفت؟ چه اتفاقی افتاد؟ ما شاید ایمان و عملمان در مقایسه با ایمان و عمل «زبیر»، مانند قطره ای باشد در برابر دریا!

ولی «زبیر» با آن همه اعمال و خدمات و جنگیدن در رکاب نبی مکرم، و دفاع از امیرالمؤمنین؛ عاقبت به خاطر ریاست دنیوی، در صف مقابل امیرالمؤمنین کشته شد!

از این طرف «زبیر»، اینگونه عاقبت پیدا می کند. از آن طرف «محمد بن ابی بکر» که فرزند ابوبکر است و برادر عایشه است و... در صف یاران امیرالمؤمنین قرار می گیرد و به شهادت می رسد. به قول شاعر: تا یار که را خواهد و میلش به که باشد!

لذا خداوند متعال فرمود:

(إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّما يَدْعُوا حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعير)

مسلما شيطان دشمن شماست، او را دشمن خود بدانيد، او فقط حزبش را به اين دعوت مى‏كند كه اهل آتش سوزان (جهنم) باشند.

سوره فاطر(35): آیه 6

مشکل اصلی اینجاست. شیطان انسان را راحت نمی گذارد. مخصوصاً شیطان درون انسان که انسان را در هیچ حالی رها نمی کند!

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ (1) مَلِكِ النَّاسِ (2) إِلهِ النَّاسِ (3) مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ (4) الَّذي يُوَسْوِسُ في‏ صُدُورِ النَّاسِ (5) مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ (6)

بگو پناه مى‏برم به پروردگار مردم. به مالك و حاكم مردم. به خدا و معبود مردم. از شر وسواس خناس. كه در سينه‏هاى انسانها وسوسه مى‏كند. خواه از جن باشد يا از انسان.

سوره ناس(114)‏

لذا پیغمبر اکرم فرمودند:

« اَعدى‌ عَدُوِّکَ نَفسُکَ الَّتى بَینَ جَنبَیک »

سرسخت‌ترین دشمنت نفس تو هست كه در میان دو پهلويت قرار دارد.

عدة الداعی، ابن فهد حلی، ص 295؛ بحارالأنوار، ج67، ص 64، ح1

دوستان عزیز! ما باید از شر نفسمان، به خدای عالم پناه ببریم. و از خداوند بخواهیم که عاقبت کار ما را ختم به خیر بکند. من خودم خیلی می ترسم و اگر در حرمی، جای دیگری کمی حال معنوی پیدا می کنم، و می خواهم که دعا بکنم، اولین دعایم این است که خداوندا عاقبت به خیرمان بکن!

یعنی بعد از دعا برای فرج حضرت ولیعصر، من همیشه در دعاهایم، عاقبت به خیری می خواهم.

نداند به جز ذات پروردگار

که فردا چه بازی کند روزگار

2-    خوف و ترس «سعید بن مسیب»:

«سعید بن مسیب» می گوید:

«قلت لسعد بن أبي وقاص: إني أريد أن أسألك عن شيء و إني أتقيك، قال: سل عما بدا لك، فإنما أنا عمك، قلت: مقام رسول الله (صلى الله عليه وسلم) فيكم يوم غدير خم؟ قال: نعم. قال: قام فينا بالظهيرة، فأخذ بيد علي بن أبي طالب، فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاده من عاداه.»

به سعد بن ابی وقاص گفتم: من از تو می خواهم سؤالی بپرسم ولی از تو می ترسم! گفت: نترس از هر چه می خواهی بپرس! من عموی تو هستم. گفتم: پیامبر در غدیرخم برای شما سخنرانی کرد؟ گفت بله! نزدیک ظهر برای ما خطبه خواند و سپس دست علی را گرفت و گفت: هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست. خدایا دوستدار او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار.

كفاية الطالب في مناقب علي بن أبي طالب، ص62

3-    نصیحت «زهري» توسط « عبدالله بن العلا»برای عدو نقل حدیث «غدیر»!

«أبا جنيدة جندع بن عمرو بن مازن»، می گوید:

«سمعت النبي (صلى الله عليه وسلم) يقول: من كذب علي متعمداً فليتبوأ مقعده من النار. وسمعته ـ وإلا صمتا ـ يقول وقد انصرف من حجة الوداع، فلما نزل غدير خم، قام في الناس خطيباً وأخذ بيد علي وقال: (من كنت مولاه فهذا وليه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه).

قال عبد الله بن العلا: فقلت للزهري: لا تحدث بهذا بالشام، وأنت تسمع ملء أذنيك سب علي، فقال: والله، عندي من فضائل علي ما لو تحدثت بها لقتلت. أخرجه الثلاثة»

از پیامبر شنیدم که فرمود هر کس بر من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش جهنم است. من این شنیدم و ترسیدم که خداوند هر دو گوشم را کر کند. در بازگشت از حجة الوداع، وقتی در غدیرخم منزل کردیم، برای ما خطبه ای خواند و دست علی را گرفت و گفت: هر کس من مولای او هستم، علی ولی اوست.

عبدالله بن علاء می گوید من به زهری گفتم: این روایت را در شام نقل نکنی! در حالی که گوش های تو، پر است از سب و دشنام به علی. زهری گفت: به خدا قسم، روایاتی در فضائل علی دارم که اگر نقل بکنم، کشته می شوم.

أسد الغابة في معرفة الصحابة ، اسم المؤلف: عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد الجزري، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان - 1417 هـ - 1996م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عادل أحمد الرفاعی؛ ج1، ص 449

دوستان توجه داشته باشند که عبارت «أخرجه الثلاثة» در روایت فوق را، خود «ابن اثیر» روشن کرده و گفته است که هر کجا من در این کتاب این تعبیر را گفتم، منظورم «معرفة الصحابه»، «ابن منده» متوفای 395 هجری است؛ و «معرفة الصحابه»، «ابونعیم اصفهانی» و «استیعاب»، «ابن عبدالبر» است.

برخی از آقایان در اینجا کمی کم لطفی کردند و وقتی به عبارت «أخرجه الثلاثة» رسیدند، دنبال صحاح سته و... گشته اند که این کار، اشتباه است.

دوستان عزیز! این تعابیر روایت فوق را دقت بکنند. تعابیر سنگینی است. ما در روایت غدیر داریم که «من کنت مولاه فعلی مولاه»! لذا آقایان می آیند و شبهه می کنند که کلمه «مولا»، به معنای دوست است!

ولی در حدود هفت، هشت تعبیری که در غدیرخم آمده است، مثل «من کنت مولاه فعلی مولاه»؛ «من کنت مولاه فعلی ولیه»؛ «من کنت اولی بنفسه فعلی مولاه»؛ «من کنت ولیه فعلی ولیه»؛ تمام این تعابیر نشان می دهد که قضیه، دوستی و امثال اینها نبوده است. لذا دوستان، این تعبیر «اسدالغابه» را که می گوید: «من کنت مولاه فعلی ولیه»؛ حتماً این تعبیر را در ذهن داشته باشند.

در رابطه با «حدیث ولایت»، ما در یک تحقیقی، حدود 32 تعبیر از نبی مکرم پیدا کردیم. آنهم فقط در منابع اهل سنت! در حدود 97 کتاب اهل سنت این تعابیر را پیدا کردیم.

«حدیث ولایت»، در مناسبتهای مختلفی بیان شده است. نه در یک جا. در قضیه «غدیرخم» نقل شده، در قضیه «جیش یمن» نقل شده، در قضیه شکایت «بریده» در مدینه نقل شده؛ در موارد متعددی این تعبیر، از نبی مکرم نقل شده است.

در مورد معنای «مولا»، دو تفسیر اهل سنت را دیدم که این واژه را خوب تبیین کرده اند. تفسیر «کشاف زمخشری» و تفسیر »بیضاوی». که در آنجا می گوید:

«النَّبِىُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ في كل شيء من أمور الدين و الدنيا»

پیغمبر در تمام امور دینی و دنیایی مؤمنین بر تمام مؤمنین اولویت داشته است.

الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل، اسم المؤلف: أبو القاسم محمود بن عمر الزمخشري الخوارزمي، دار النشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، تحقيق: عبد الرزاق المهدي؛ ج3، ص531

یا «ابن کثیر دمشقی» در روایتی صحیح نقل کرده است که ابوبکر گفت:

«وَلِيتُكُمْ وَ لَسْتُ بِخَيْرِكُمْ»

من ولی امر شما شدم، در حالی که بهترین شما نبودم.

البداية والنهاية؛ المؤلف: أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي البصري ثم الدمشقي (المتوفى: 774هـ)، الناشر: دار الفكر، عام النشر: 1407 هـ - 1986م؛ ج 5، ص 248

واقعاً آدم نمی داند چه بکند! اگر این واژه «مولا» را ابوبکر به کار ببرد، می شود ولایت و خلافت و... ولی اگر در مورد امیرالمؤمنین به کار برده شود می شود دوست و...!!

یا شما ببینید که «عطیه عوفی» وقتی روایتی را در فضیلت حضرت زهرا (سلام الله علیها) نقل می کند، این آقایان شروع می کنند که ضعیفٌ، موضوعٌ، مُنکر الحدیث و...!! ولی همین «عطیه عوفی» وقتی می آید فضیلتی برای ابوبکر نقل می کند، می گویند حدیث صحیح است!!

این کاملاً واضح و روشن است که غیر از عناد با اهلبیت، چیزی دیگری در کار نیست! مشخص است که ملاک تضعیف و توثیق روات، هوای نفس آقایان بوده است. نه حقیقت و واقعیت!

 

والسلام علیکم و رحمة الله





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English