2018 November 15 - پنج شنبه 24 آبان 1397
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (33) – نمونه ای از خدمت و خیانت به امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
کد مطلب: ٨٨٤٠ تاریخ انتشار: ٠٨ اسفند ١٣٩٤ - ٠٩:٢٣ تعداد بازدید: 1223
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات تقیه
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (33) – نمونه ای از خدمت و خیانت به امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)

جلسه پنجاه و نهم 94/12/08

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

جلسه پنجاه و نهم    94/12/08

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداءالله الی یوم لقاءالله.

در جلسات گذشته، پیرامون علل و عوامل تقیه شیعه صحبت می کردیم که اگر شیعه معتقد به تقیه هست و به آن عمل کرده است، چه انگیزه ها و عواملی باعث این کار بوده است.

در ادامه بحث، گوشه ای از تقیه علما و بزرگان اهل سنت را نقل کردیم که از ترس بنی امیه، حتی نمی توانستند حدیثی در فضائل امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) نقل بکنند!

امثال «اوزاعی»، و «زهری» و «شعبی»، علی رغم اینکه از علماء و آخوندهای دربار بنی امیه بودند، ولی از ترس بنی امیه، از ذکر فضائل اهل بیت خصوصاً امیرالمؤمنین خوداری می کردند.

عرض کردیم که «ابن اثیر» نقل کرده است:

«قال أبو أحمد العسكري: يقال: إن الأوزاعي لم يرو في الفضائل حديثاً غير هذا، والله أعلم، قال: وكذلك الزهري لم يرو فيها إلا حديثاً واحداً كانا يخافان بني أمية»

ابو احمد گفته که نقل شده است که اوزاعی در فضائل علی، فقط همین یک روایت را نقل کرده است. و خدا داناتر است. و همچنین زهری نیز فقط همین روایت را در فضائل علی نقل کرده است. این دو نفر همواره از بنی امیه در هراس بودند.

أسد الغابة في معرفة الصحابة، اسم المؤلف: عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد الجزري، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان - 1417 هـ - 1996 م، الطبعة: الأولى ، تحقيق: عادل أحمد الرفاعي، ج2، ص28

و یا عرض کردیم که «ابن قتيبه دينوري» از قول «شعبی» نقل می کند که او گفته است:

«ما لقينا من آل أبي طالب إن أحببناهم قتلونا، لان أبغضناهم أدخلونا النار.»

ما در برخورد با آل ابی طالب چه کنیم؟ اگر آنها را دوست داشته باشیم، ما را می کشند. و اگر با آنها دشمنی کنیم، ما را در آتش جهنم می اندازند.

عيون الأخبار  ج 1 ص 311، منشورات محمد علي بيضون - دار الكتب العلمية- 1424

ادامه ذکر تقیه محدثين اهل سنت، از نقل أحاديث فضائل!

تا اینجا، حدوداً شش مورد از تقیه بزرگان اهل سنت از ذکر فضائل امیرالمؤمنین به خاطر ترس آنها از حکومت بنی امیه را خدمت دوستان عرض کردیم.

7-    ترس از نقل فضائل امیرالمؤمنین، حتی در خواب!!

مورد هفتم، مورد عجیب و جالبی است که نشان می دهد، خفقان و فشار، حتی براهل سنت تا جائی بود که حتی در حال خواب هم، از ذکر فضائل امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) ترس و واهمه داشتند!

«خطيب بغدادی از «فتح بن شخرف» نقل می کند که گفته است:

«حملتني عيني فنمت، فبينما أنا نائم إذا أنا بشخصين، فقلت للذي يقرب مني: من أنت يا هذا؟ فقال: من ولد آدم. قلت: كلنا من ولد آدم، فمن الذي وراءك؟ قال لي: علي بن أبي طالب، قلت له: أنت قريب منه ولا تسأله؟! قال: أخشى أن يقول الناس إني رافضي!»

چشم هایم سنگین شد و خوابم برد. در عالم خواب، دو نفر را دیدم که به طرف من می آیند. به یکی که نزدیک من بود گفتم: تو کیستی؟ گفت: فرزند آدم! گفتم: همه ما فرزند آدم هستیم. آن کسی که پشت سر توست کیست؟ گفت: علی بن ابی طالب! گفتم: تو نزدیک او هستی، چرا از او نمی پرسی؟ گفت: می ترسم که مردم بگویند من رافضی هستم!

تاريخ بغداد، المؤلف: أبو بكر أحمد بن علي بن ثابت بن أحمد بن مهدي الخطيب البغدادي (المتوفى: 463هـ)، المحقق: الدكتور بشار عواد معروف،الناشر: دار الغرب الإسلامي – بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2002 م ، ج14، ص363، شماره 6796

ببینید کار به کجا رسیده، که حتی در خواب هم می ترسند که نزدیک امیرالمؤمنین بشوند! این چه موقعیتی است که اینها درست کرده اند؟ چه زمینه هایی را درست کرده اند که کار به اینجا رسیده است، که افراد، حتی بزرگان و علماء، در خواب هم وحشت دارند که به امیرالمؤمنین نزدیک بشوند و از او مسئله ای، حدیثی، و یا سؤالی بپرسند!!

با این اوضاع و احوال، آقایان می آیند به شیعه می تازند که بله، شیعه «تقیه» را درست کرده تا تناقضات ائمه خودشان را درست بکنند! اصلاً «تقیه» نفاق است! دروغ است! چنین است و چنان است و...!

خب، شما بفرمائید ملاحظه کنید. نه «خطیب بغدادی» شیعه است و نه کتاب «تاریخ بغداد»، کتاب شیعه است! ایشان هم این مسئله را به عنوان یک مسئله قطعی و مفروغ عنه نقل می کند.

8-    تقیه «ابوحنیفه»!

ظاهراً عده ای به حکومتی ها گزارش دادند که «ابوحنیفه»، در فلان قضیه بر طبق نظر علی بن ابی طالب دارد فتوا می دهد! و نظر او را در میان مردم منتشر می کند. لذا حکومت هم او را احضار می کند برای پاسخگوئی! لذا ابوحنیفه می گوید:

«فاسترجعت في نفسي، لأني أقول فيها بقول علي رضي الله عنه و أدين الله به، فكيف أصنع؟ قال: ثم عزمت أن أصدقه وأُفتيه بالدين الذي أدين الله به، وذلك أن بني أمية كانوا لا يفتون بقول علي ولا يأخذون به.»

من پیش خودم گفتم انالله و اناالیه راجعون! زیرا در این مسئله فقهی که اموی ها پرسیده اند، نظر من، نظر علی بن ابیطالب است. و این حجت بین من و خدای من است. حالا چه کار کنم؟ تصمیم گرفتم که راستش را بگویم و بر اساس آنچه که حجت شرعی من است، فتوا صادر کنم. زیرا بنی امیه بر اساس نظر علی فتوا نمی دادند و عمل نیز نمی کردند.

المناقب للخوارزمي، ج1 ص171. نقلا عن كتاب الإمام الصادق والمذاهب الأربعة لمؤلفه أسد حيدر، ج1 ص7 39

خدمتی از «احمد بن حنبل» به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)

شما ببینید که بعد از روی کار آمدن «معاویه»، تا تقریباً سال 220، 230؛ امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) حتی به عنوان خلیفه چهارم هم مطرح نیست! و اولین بار، «احمد بن حنبل» بود که مسئله «تربیع» را مطرح کرد.

«ابن تیمیه» می گوید:

«قال أحمد من لم يربع بعلي فى الخلافة فهو أضل من حمار أهله و نهى عن مناكحته و هو متفق عليه بين الفقهاء و علماء السنة و أهل المعرفة و التصوف و هو مذهب العامة»

احمد بن حنبل گفته است هر کس که علی را در خلافت، خلیفه چهارم نداند، او از الآغ طویله اش هم گمراه تر است. حتی احمد از ازدواج با چنین کسی نهی کرد. این مسئله تربیع، بین فقهاء و علمای اهل سنت و اهل معرفت و متصوفه، اجماعی است. و این مذهب اهل سنت است.

کتب ورسائل وفتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية، اسم المؤلف: أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس، دار النشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي؛ ج 35، ص 19

ما امیدواریم که به خاطر این خدمتی که «احمد بن حنبل» به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) کرده، حضرت دستش را بگیرد. و قطعاً هم اینگونه است. و خدای متعال از باب « فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَه» ‏زلزلة(99): آیه 7؛ این خدمت را در نظر می گیرد، و تخفیف عذاب و یا حتی نجات از عذاب را نصیب و روزی او می کند!

هر چند بعضاً برخی مطالب شاذ را آدم می بیند که عجیب است. مثلاً نقل می کنند که سنی سنی نمی شود مگر اینکه یک مقداری از بغض علی را در دل داشته باشد!!

«لایکون الحنبلی حنبلیّاً حتّى یبغض علیّاً سویا»

هر کس ادعاى پیروى از مذهب حنابله را دارد، باید مقدارى بغض و کینه نسبت به حضرت على رضى ‏الله‏ عنه در دلش وجود داشته باشد.

ابن‏ مجاور شیبانى، تاریخ المستبصر: ج 1، ص 101، بنا بر نرم افزار مکتبه شامله

خیانتی مغرضانه از «بخاری» به امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)

البته این بغض و کینه را در افرادی مثل «بخاری» متوفای 256 هجری به وضوح می بینیم. که وقتی در «تاریخ الأوسط» نام خلفا را ذکر می کند، در یکجا اصلاً اشاره ای به دوران خلافت امیرالمؤمنین نمی کند:

«عَنْ ابْن وَهَب عَنْ یونس عَنْ ابن شهاب قالَ: عاشَ أبوبکر بَعْدَ أن اسْتَخلفَ سِنین و أشهُرا ً و عُمَر عَشَرَسنین حَجّها کلها و عُثمان إثنتَیْ عشرَة سَنة حَجّها کلها إلا سنتَیْن و مُعاویَة عشرین سَنة إلا أشهُرا ًحجّ حجّتین و یزید ثلاث سَنوات وأشهُرا ًو...»

ابوبکر۲سال و چندماه خلیفه شد. و عمر ۱۰سال خلیفه شد. و هرسال هم به حج رفت. و عثمان ۱۲سال خلیفه شد و به جز دوسال هرسال به حج رفت. و معاویه ۲۰ سال چند ماه کمتر خلیفه شد و دوبار به حج رفت. و یزید هم سه سال و چندماه خلیفه شد و...

التاريخ الصغير (الأوسط)، اسم المؤلف: محمد بن إبراهيم بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، دار النشر: دار الوعي، مكتبة دار التراث - حلب القاهرة - 1397 - 1977، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمود إبراهيم زايد؛ ج1، ص 32

شما می بینید که جناب بخاری، در این حدیث، دوران حکومت امیرالمؤمنین را به حساب نیاورده است!

و در یک تعبیر دیگر، از دوران خلافت امیرالمؤمنین، به دوران «فتنه» تعبیر می کند:

«وُلِیَ أبوبکر سَنتَیْن و ستّة أشهر و وُلِیَ عُمَر عشرسنین و ستةأشهر و ثمانیةعشر یوما ًو وُلِیَ عثمان ثِنتَی عشرة سنة غیر اثنیْ عشر یوما ًو کانتْ الفِتْنة خمْس سنین و وُلِیَ معاویة عشرین سنة و وُلِیَ یزید بن معاویة ثلاث سنین و أشهر.

ابوبکر ۲سال و ۶ماه و عمر۱۰ سال و ۶ماه و ۱۸روز و عثمان ۱۲روز کمتر از ۱۲سال خلافت کردند و فتنه هم ۵ سال طول کشید و معاویه ۲۰ سال و یزیدهم ۳سال و چندماه خلیفه شدند.

التاريخ الصغير (الأوسط)، اسم المؤلف: محمد بن إبراهيم بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، دار النشر: دار الوعي، مكتبة دار التراث - حلب القاهرة - 1397 - 1977، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمود إبراهيم زايد؛ ج1، ص 93

چه کنیم دیگر! خود امیرالمؤمنین فرمودند:

«مَا زِلْتُ مَظْلُوماً مُنْذُ وَلَدَتْنِي‏ أُمِّي‏، حَتَّى إِنَّ عَقِيلًا كَانَ يُصِيبُهُ الرَّمَدُ فَيَقُولُ: لَا تَذُرُّونِي حَتَّى تَذُرُّوا عَلِيّاً، فَيَذُرُّونِّي وَ مَا بِي رَمَدٌ»

از زمانی که من از مادرم به دنیا آمدم، مظلوم بودم. به گونه ای که برادرم عقیل، هر زمان که چشم درد می گرفت، می گفت من دوائی در چشمم نمی ریزم مگر اینکه علی نیز در چشمش دوا بریزد! من در چشمم دوا می ریختم، در حالی که هیچ عیبی و دردی نداشت!

اعتقادات الإمامیه، للصدوق، ص 105؛ وسائل الشیعه، ج12، ص 124، ح 15833

یا اینکه فرمود:

«مَا زِلْتُ مَظْلُوماً مُنْذُ قَبَضَ‏ اللَّهُ‏ نَبِيَّهُ‏ إِلَى يَوْمِ النَّاسِ هَذَا»

بعد از اینکه پیغمبر از دنیا رفت، من از آن زمان تا الآن مظلوم بودم.

بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏28 ؛ ص373

9-    عبدالله بن شداد: دوست دارم فضائل علی را بگویم سپس کشته شوم!!

از میان تقیه هایی که از علمای اهل سنت نقل کردیم و عبارتشان را بیان کردیم، این تعبیر خیلی تعبیر شیرین و زیبائی است. که «عبدالله بن شداد» می گوید:

« وَدِدْتُ أَنِّي قُمْتُ عَلَى المِنْبَرِ مِنْ غُدْوَةٍ إِلَى الظُّهْرِ، فَأَذْكُرُ فَضَائِلَ علي بن أبي طالب -رضي الله عنه- ثُمَّ أَنْزِلُ، فيُضرَب عُنُقِي»

دوست دارم از صبح زود تا ظهر، بر بالای منبر بنشینم و فضائل علی بن ابی طالب را نقل بکنم، سپس از منبر پائین بیایم تا گردنم زده شود.

این تعبیر، خیلی تعبیر شیرین و لذیذی است. ببینید که کار به کجا رسیده است که این مقدار فرصت هم برای بیان فضائل امیرالمؤمنین وجود ندارد. در حقیقت «عبدالله بن شداد» حاضر است برای امیرالمؤمنین این مقدار سرمایه گذاری بکند و جانش را در راه حضرت فدا کند!

«ذهبی» بعد از نقل این عبارت می گوید:

«قلت هذا غلو و إسراف سمعها خالد الطحان من عطاء حديث عبدالله مخرج في الكتب الستة و لا نزاع في ثقته»

این حرف او، غلو و اسراف است. هر چند این کلام در کتابهای ششگانه آمده و بحثی در وثاقت او نیست.

سير أعلام النبلاء، ج3، ص 489، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي

حالا اگر یک چنین تعبیری را مثلاً در مورد «ابوبکر» و «عمر» می گفتند، آقای ذهبی می گفت که واقعاً حرف خوبی است! خدا جزایش بدهد! خدا خیرش بدهد! و... ولی چون درباره امیرالمؤمنین نقل شده است، می گوید که این غلو است و اسراف است!!

من نمی دانم که اینها فردای قیامت چه جوابی برای خدا دارند!؟ واقعاً قیامت با همه گرفتاری هایی که دارد، صحنه محاکمه دشمنان امیرالمؤمنین، تماشائی است!

اولین محکمه قیامت؛ محکمه دادخواهی امیرالمؤمنین!

من بارها گفته ام که مرحوم «شیخ صدوق» وصیت کرد که من را در «نجف» و «قم» دفن نکنید! چون در روایت دارد که کسانی که در این دو شهر دفن می شوند، قیامت را نمی بینند و مستقیم به بهشت می روند! من می خواهم قیامت را ببینم تا ببینم کسانی که در حق علی بن ابی طالب ظلم و ستم کردند، چه پاسخی به خداوند دارند!

در «صحیح بخاری» هم نقل شده است که:

«عن عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه أَنَّهُ قال أنا أَوَّلُ من يَجْثُو بين يَدَيْ الرحمن لِلْخُصُومَةِ يوم الْقِيَامَةِ»

علی بن ابی طالب گفت که من اولین کسی هستم که در روز قیامت برای دادخواهی در پیشگاه خدای رحمان زانو می زنم.

الجامع الصحيح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، دار النشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا؛ ج4، ص 1458، کتاب المغازی – باب قتل ابی جهل، ح3747

در حقیقت اولین محکمه ای که در قیامت بر پا می شود، محکمه کسانی است که در حق امیرالمؤمنین ظلم کرده اند.

انگیزه نگارش 27 جلد شرح نهج البلاغه!

مرحوم علامه «محمد تقی جعفری» می فرمود: من یک شب علامه امینی را در خواب دیدم. دیدم که خیلی ناراحت است. برگشت به من گفت که آقای جعفری! ما که دیگر آمدیم برزخ و کاری از ما ساخته نیست، ولی شما که در دنیا هستید، تا می توانید از علی دفاع کنید. به خدا این مرد خیلی مظلوم است!

مرحوم علامه جعفری بعد از بیدار شدن از خواب، منقلب می شود و تصمیم می گیرد تا شرحی بر نهج البلاغه امیرالمؤمنین بنویسد. شرح ایشان هم که انصافاً شرح خوبی است در حدود 27 جلد چاپ شد و مکرر هم تجدید چاپ شد.

یکی از آثار خدمت به امیرالمؤمنین!

دوستان عزیز! تلاش کنیم که یک عهد و پیمانی بین خود و خدای خود ببندیم، همانگونه که برای نماز اقدام می کنیم، در سفر و در حضر و حتی در زمان بیماری، یک ساعت در مورد امیرالمؤمنین مطالعه داشته باشیم!

در حقیقت با امیرالمؤمنین پیمان ببندیم که از عمر روزانه خودمان، یک ساعت را به حضرت بفروشیم! مدتی این کار را انجام بدهیم، بعد ببینیم چه مقدار برکت به همراه خواهد داشت. نماز ما، یک نماز دیگری خواهد شد! دعاهای ما دعاهای دیگری خواهد شد!

مرحوم آقای «نجمی» نقل می کند که علامه امینی، یک تابستان، در «خوی»، مهمان ما بود. وقتی ایشان برای نماز می ایستاد، از همان ابتدای نماز، قطرات اشک از چشمان ایشان جاری بود تا انتها که سلام نماز را می داد. من در این طول تابستان ندیدم که ایشان نمازی بخواند و از اول تا انتهای نماز، گریه نکند!

این از آثار خدمت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به خدمتگذارنش است.

دفاع «معاویه دوم» از امیرالمؤمنین!!

در تاریخ دارد که معاویه دوم (پسر یزید بن معاویه) روزی رفت بالای منبر و پدرش را مورد لعن قرار داد و گفت که او حق علی را غصب کرد و الآن در قبر گرفتار اعمال خودش هست. قبل از او، جدم معاویه نیز حق علی را غصب کرد و او نیز الآن گرفتار عذاب است.

حتی برخی ها نقل می کنند که وی بالای منبر گفت که ای کاش من لک حیض شده بودم و در مزبله ها افتاده بودم و امروز در این منبری که جای اهلبیت است، نمی نشستم! مادرش از میان جمعیت صدا زد که پسر! ای کاش تو لکه حیض بودی و این ننگ را برای خاندان بنی امیه به بار نمی آوردی!

بنابر نقلی، «معاویه دوم»، اصلاً زیر بار خلافت نرفت و حاضر نشد کسی با او بیعت بکند! ولی عده ای با او بیعت کردند ولی «آل مروان» او را مسموم کردند و کشتند.

در هر صورت...

خوف و ترس محدثین اهل سنت از نقل حدیث «غدیر»!

بخش دیگری که ما اینجا داریم، بحث خوف و ترس محدثین اهل سنت از نقل حدیث غدیر است. عزیزان دقت داشته باشند که در میان احادیثی که در فضیلت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) نقل شده است؛ چه حدیث طیر، چه حدیث دار، حدیث ثقلین، حدیث خلیفتی، حدیث ولایت و... اینها را به یک نوعی می آیند و توجیه و تأویل می کنند.

ولی در رابطه با حدیث «غدیر»، که نبی مکرم سه شبانه روز، مسلمانها را نگه می دارد. با جمعیت 120هزار نفری، یا 110 هزار نفری، یا 90 هزار نفری! گیریم 10 هزار نفری!! از این که کمتر نبودند؟

این حداقل ده هزار نفری که در مدینه و اطراف مدینه منتشر شدند، و این خبر در کلیه بلاد اسلامی پیچید. غدیر، کار کوچک و اتفاق کوچکی نبود.

توجه ویژه حضرت زهرا(سلام الله علیها) به حدیث «غدیر»!

شما ببینید که صدیقه طاهره (سلام الله علیها) در همان لحظه ای که آمدند به خانه او هجوم آوردند، اولین چیزی که مطرح کرد، مسئله «غدیر» را مطرح کرد:

«خَرَجَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ إِلَيْهِمْ فَوَقَفَتْ خَلَفَ الْبَابِ ثُمَّ قَالَتْ لَا عَهْدَ لِي بِقَوْمٍ أَسْوَأَ مَحْضَراً مِنْكُمْ‏ تَرَكْتُمْ رَسُولَ اللَّهِ جَنَازَةً بَيْنَ أَيْدِينَا وَ قَطَعْتُمْ أَمْرَكُمْ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ لَمْ تُؤَمِّرُونَا وَ لَمْ تَرَوْا لَنَا حَقّاً كَأَنَّكُمْ لَمْ تَعْلَمُوا مَا قَالَ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ

وَ اللَّهِ لَقَدْ عَقَدَ لَهُ يَوْمَئِذٍ الْوَلَاءَ لِيَقْطَعَ مِنْكُمْ بِذَلِكَ مِنْهَا الرَّجَاءَ وَ لَكِنَّكُمْ قَطَعْتُمُ الْأَسْبَابَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ نَبِيِّكُمْ وَ اللَّهُ حَسِيبٌ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ»

در این لحظه فاطمه به پشت در آمد و به مردم گفت: هیچ قومی را بدتر از شما ندیدم! رسول خدا را فراموش کردید در حالی که جنازه اش هنوز در دستان ما بود؛ شما دستورات ایشان را رها ساختید و ما را به امارات خویش نخواستید و حق ما را نادیده گرفتید؛ مثل اینکه اصلاً ندانستید که پیامبر در غدیرخم به شما چه فرمود.

به خدا قسم در آن روز، پیامبر ولایت را برای علی منعقد ساخت تا امیدها و طمع های شما برای کسب خلافت بریده شود، ولی شما اسباب بین خود و پیامبر خود را قطع نمودید.

الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) ؛ ج‏1 ؛ ص80

خدا حفظ کند حاج آقای «طائب» را. دو جلد کتاب دارد به نام «تبار انحراف» و «مهار انحراف»! که در آنجا ادله متعددی جمع کرده است بر اینکه برخی از صحابه سرشناس، ریشه یهودی داشتند! این کتاب، یک مقداری تند بود و مدتی هم چاپش ممنوع شد. الآن هم در این شبکه های وهابی، حرفهای آقای طائب را مرتب دارند پخش می کنند!

اگر چه من با نشر اینگونه مطالب مخالف هستم، ولی مطالعه این کتاب در مواردی که با این وهابی ها سر و کله می زنیم، به عنوان یک پوست خربزه، مناسب است.

در هر صورت، حضرت زهرا(سلام الله علیها)، برای اولین بار در جریان حمله به خانه خود، حدیث «غدیر» را متذکر می شود و از اصحاب مطالبه می کند. البته حضرت در احادیث دیگری نیز به قضیه غدیر پرداخته اند که نشان می دهد که ایشان، به مسئله «غدیر» توجه ویژه داشتند.

به عنوان نمونه در خطبه معروف به «خطبه فدکیه» وقتی که حضرت سخنانش تمام شد و در حال بازگشت بودند، «رافع بن رفاعه» به حضرت گفت:

« يَا سَيِّدَةَ النِّسَاءِ، لَوْ كَانَ أَبُو الْحَسَنِ تَكَلَّمَ فِي هَذَا الْأَمْرِ وَ ذَكَرَ لِلنَّاسِ قَبْلَ أَنْ يَجْرِي هَذَا الْعَقْدُ، مَا عَدَلْنَا بِهِ أَحَداً. فَقَالَتْ لَهُ يَرُدَّنَّهَا: «إِلَيْكَ عَنِّي‏ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لِأَحَدٍ بَعْدَ غَدِيرِ خُمٍ‏ مِنْ‏ حُجَّةٍ وَ لَا عُذْر»

ای سرور بانوان! اگر علی پیش از بیعت با ابوبکر درباره خلافت سخنی می گفت، ما هیچکدام هرگز از او روی برنمی گرداندیم. حضرت در جواب او فرمود: از من دور شو! بعد از غدیرخم، خداوند برای هیچ کسی عذر و بهانه ای باقی نگذاشت.

دلائل الإمامة (ط - الحديثة) للطبری؛ ص122

مرحوم «شیخ صدوق» نیز در کتاب «خصال» به همین مسئله اشاره می کند که:

«قَالَتْ سَيِّدَةُ النِّسْوَانِ فَاطِمَةُ لَمَّا مُنِعَتْ‏ فَدَكَ‏ وَ خَاطَبَتِ الْأَنْصَارَ فَقَالُوا يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ لَوْ سَمِعْنَا هَذَا الْكَلَامَ مِنْكِ قَبْلَ بَيْعَتِنَا لِأَبِي بَكْرٍ مَا عَدَلْنَا بِعَلِيٍّ أَحَداً فَقَالَتْ وَ هَلْ تَرَكَ أَبِي يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ لِأَحَدٍ عُذْراً.»

آن هنگام که فدک را از سرور بانوان، حضرت فاطمه غصب کردند، و آن بانو برای انصار خطبه خواند، آنها عرض کردند: ای دختر محمّد، اگر ما این سخن را قبل از بیعت با ابوبکر از شما می شنیدیم، از علی به هیچ فرد دیگری عدول نمی کردیم. در این هنگام حضرت صدّیقه کبری فرمود: آیا پدرم در روز غدیر برای کسی، عذر و بهانه ای قرار داد؟

الخصال، للصدوق، ج‏1، ص 173

مگر می شود باور کرد که اینها در «غدیرخم»، کلام پیغمبر را نشنیده باشند! اینها شنیدند کلام پیغمبر را و رها کردند و زیر پا گذاشتند، حالا ادعا می کنند که اگر علی، قبل از بیعت ما با ابوبکر، این حرفها را می زد، ما از او عدول نمی کردیم!!

آیا این مدعیان که حرف و سخن پیامبر را قبول نکردند، حرف امیرالمؤمنین را قبول می کردند!؟ حضرت در حقیقت با عبارت «إِلَيْكَ عَنِّي» که در روایت قبلی بود، به اینها می فهماند که بابا! شما دنبال حق و حقیقت نیستید! اگر علی هم می آمد می گفت، زیر بار حرف علی نیز نمی رفتید! پیغمبر که بالاتر از علی بود، حرف او را زیر پا گذاشتید و ترتیب اثر ندادید.

البته این استناد حضرت زهرا(سلام الله علیها) به حدیث «غدیر»، در منابع اهل سنت نیز نقل شده است:

«فاطمه بنت رسول الله قالت: أنسيتم قول رسول الله يوم غدير خم من كنت مولاه فعلي مولاه»

فاطمه دخترپیغمبر گفت: آیا سخن پیغمبر در غدیرخم که فرمود هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست را فراموش کرده اید؟

نزهة الحفاظ، اسم المؤلف: محمد بن عمر الأصبهاني المديني أبو موسى، دار النشر: مؤسسة الكتب الثقافية - بيروت - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: عبد الرضى محمد عبد المحسن؛ ج1، ص 102

مناقب الأسد الغالب أبي الحسن علي بن أبي طالب، المؤلف: شمس الدين ابن الجزري، محمد بن محمد (المتوفى: 833هـ)، المحقق: طارق الطنطاوي،الناشر: مكتبة القرآن، الطبعة: الأولى 1994؛ ج1، ص 14

البته جالب است که بدانید اصل خطبه فدکیه را، «ابن طیفور» از علمای بزرگ اهل سنت که متوفای 280 هجری است نیز نقل کرده است و جالب است که ایشان در همان ابتدای بیان خطبه حضرت، می گوید:

«إن هؤلاء يزعمون أنه مصنوع وأنه من كلام أبي العيناء. فقال لي رأيت مشايخ آل أبي طالب يروونه عن آبائهم و يعلمونه أبناءهم... و رواه مشايخ الشيعة وتدارسوه بينهم قبل أن يولد جد أبي العيناء»

به زید بن علی بن الحسین گفتم این اموی ها تصور کرده اند که این خطبه فدکیه فاطمه زهرا ساخته و پرداخته ابی العیناء است. او گفت: من مشایخ آل ابی طالب را دیدم که این خطبه را از پدرانشان نقل می کردند و به فرزندانشان آموزش می دادند... بزرگان شیعه این خطبه را نقل می کردند و بین پیروان خود تدریس می کردند قبل از اینکه جد ابی العیناء به دنیا بیاید.

بلاغات النساء؛ المؤلف: أبو الفضل أحمد بن أبي طاهر ابن طيفور (المتوفى: 280هـ)، صححه وشرحه: أحمد الألفي، الناشر: مطبعة مدرسة والدة عباس الأول، القاهرة، عام النشر: 1326 هـ - 1908م؛ ص 16

 

والسلام علیکم و رحمة الله

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English