2018 November 14 - چهار شنبه 23 آبان 1397
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (31) – مسئله ای که امام و رهبری، هرگز زیربارش نرفتند!
کد مطلب: ٨٧٩٣ تاریخ انتشار: ٢٥ بهمن ١٣٩٤ - ١٩:٣٥ تعداد بازدید: 1144
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات تقیه
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (31) – مسئله ای که امام و رهبری، هرگز زیربارش نرفتند!

جلسه پنجاه و سوم 94/11/25

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

جلسه پنجاه و سوم   94/11/25

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداءالله الی یوم لقاءالله.

بحث ما در مسئله تقیه، در رابطه با علل و عوامل تقیه شیعه بود که مطالبی را از تحت فشار بودن شیعیان، خصوصاً در زمان اموی ها عرض کردیم. و بخشی از علمای بزرگ اهل سنت مثل «سعید بن جبیر» و «حسن بصری» که از دست اموی ها تقیه می کردند و حقایق را نمی توانستند بیان بکنند؛ را خدمت دوستان عرض کردیم.

این مباحثی که در علل و عوامل تقیه و بیان تقیه بزرگان اهل سنت شروع کردیم، از مهمترین بحث ها و در حقیقت از مباحث طلائی است. لذا دوستان این را قدر بدانند و به عنوان یادگاری از ما داشته باشند.

تقیه ای دیگر از «حسن بصری»!

یکی دیگر از موارد تقیه حسن بصری، که از علمای دربار اموی ها هم بود و با این وجود از ترس از اموی ها تقیه می کرده، ترس از بردن نام امیرالمؤمنین است:

«وكان علي لا يذكر في ذلك العصر باسمه، و العلامة عنه بين المشايخ أن يقولوا: قال الشيخ، وكان الحسن البصري يقول فيه: أخبرنا أبو زينب»

در عصر اموی ها، اسم علی را بر زبان نمی آوردند. و نشانه ی این هم، این بود که هر گاه می خواستند روایتی را از علی نقل بکنند، می گفتند: قال الشیخ! حسن بصری نیز در مورد روایات علی می گفت: اخبرنا ابو زینب!

المناقب خوارزمي ج1 ص171. به نقل از كتاب الإمام الصادق والمذاهب الأربعة، أسد حيدر، ج1، ص 397

در روایت دیگر، که «ابوالفرج ابن جوزی» نقل می کند، در کتابی که در شرح حال زندگی حسن بصری نوشته است، می گوید که ابان بن عیاش – همان کسی که کتاب سلیم بن قیس را نقل کرده است -  می گوید به حسن بصری گفتم:

«ما هذا الذي يقال عنك أنك قلته في علي؟! فقال: يا بن أخي حقن دمي من هؤلاء الجبابرة ـ يعني بني أمية ـ لولا ذلك لسالت بي أعشب».

این مطالبی که از تو نقل شده است که درباره علی گفتی، چیست؟ گفت: ای پسر برادر! خون مرا از دست این جباران بنی امیه حفظ کن. اگر غیر از این می کردم، اعشب به طرف من سرازیر می شد.

الحسن البصري، أبو الفرج بن الجوزي، ص7؛ الإمام الصادق والمذاهب الأربعة، ج1، ص397

معنی واژه «أعشب»:

واژه «أعشب» در لغت، معانی مختلفی دارد که دو تای از آنها، در اینجا مناسب تر است. یکی اینکه «اعشب» یعنی ذلت و خواری؛ یعنی در حقیقت می گوید که، من اگر از دست بنی امیه تقیه نکنم، با من کاری می کنند که من خوار و ذلیل بشوم!

معنای دیگر «اعشب»، چوب تر است. در آن زمان، وقتی می خواستند کسی را تأدیب کنند و یا شلاق بزنند، چند تا چوب تر را به هم می بستند و طرف را کتک می زدند. در اینجا یعنی من اگر تقیه نکنم، و هر حرفی که در مورد علی هست را بیان بکنم، شلاقهای چوب تر، بدن مرا نوازش خواهند کرد!

تفصيل روایت فوق از «ابن أبي  الحديد»!

من خیلی تلاش کردم تا ببینم که مراد این عبارت «ما هذا الذي يقال عنك أنك قلته في علي» چی هست. در ابتدا تصور من این بود که این عبارت در مذمت امیرالمؤمنین است. یعنی به حسن بصری می گوید که چرا سخنانی در مذمت علی نقل می کنی؟

ولی وقتی رفتم و تفصیل قضیه را پیدا کردم، دیدم که اصلاً برداشت من از روایت، صددرصد خلاف حقیقت روایت است. ابن ابی الحدید در تفصیل روایت می نویسد:

«روى أبان بن عيّاش : سألت الحسن البصري عن عليّ ( عليه السلام )، فقال: ما أقول فيه؟! كانت له السابقة، والفضل، والعلم، والحكمة، والفقه، والرأي، والصحبة، والنجدة، والبلاء، والزهد، والقضاء، والقرابة،

إنّ عليّاً كان في أمره عليّاً، رحم الله عليّا، وصلىّ عليه. فقلت: يا أبا سعيد! أتقول: صلّى عليه، لغير النبيّ؟! فقال: ترحَّمْ على المسلمين إذا ذُكروا، وصلِّ على النبيّ وآله، وعليٌّ خيرُ آله.

فقلت: أهو خير من حمزة و جعفر؟ قال: نعم، قلت: وخير من فاطمة وابنيها؟ قال: نعم، والله إنّه خير آل محمّد كلّهم، ومن يشكّ أنّه خير منهم وقد قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله ): و أبوهما خير منهما؟

ولم يجر عليه اسم شرك، ولا شرب خمر، و قد قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) لفاطمة (عليها السلام): زوّجتك خير أُمّتي

فلو كان في أُمّته خير منه لاستثناه. ولقد آخى رسول الله (صلى الله عليه وآله) بين أصحابه، فآخى بين عليّ ونفسه، فرسول الله (صلى الله عليه وآله) خير الناس نفساً، وخيرهم أخاً.

فقلت: يا أبا سعيد، فما هذا الذي يقال عنك إنّك قلته في عليّ ؟ فقال: يا بن أخي، أحقن دمي  من هؤلاء الجبابرة، ولولا ذلك لشالت بي الخُشُب»

ابان بن عیاش می گوید از حسن بصری در مورد علی پرسیدم. گفت: درباره علی من چه بگویم! سبقت در اسلام به او تعلق داشت، فضل و علم و حکمت و فقه و رأی به او تعلق داشت. او هم صحبت پیامبر بود. خوش فکر بود. مورد ابتلای مردم شد. زاهد بود. و قاضی بود و قرابت داشت.

همانا علی در کارش والا بود. خدا علی را رحمت کند. و بر او درود بفرستد. گفتم: ای اباسعید! آیا می گویی که خداوند بر او درود بفرستد؟ در حالی که درود فرستادن مختص پیغمبر است!؟ گفت: وقتی به مسلمانها می رسی بگو خدا آنها را رحمت کند. ولی به پیغمبر و آل او که می رسی، درود بفرستد. و علی بهترینِ آل پیغمبر است.

به او گفتم: آیا علی از حمزه و جعفر هم بهتر بوده است؟ گفت: بله. پرسیدم: از فاطمه و دو پسرش هم بهتر است؟ گفت: بله! به خدا قسم که او از تمام آل محمد بهتر است! و چه کسی در این مسئله شک می کند که او بهترین است در حالی که پیغمبر فرمود: و پدرشان بهتر از اینها است.

اسم شرک بر نام علی جاری نشد. لب به شراب نزد. و پیغمبر هم به فاطمه گفت: من تو را به بهترین فرد امتم تزویج کردم.

اگر در امت پیغمبر بهتر از علی بود، پیغمبر حتماً استثنا می کرد. پیغمبر بین اصحاب خود، عقد اخوت برقرار کرد و بین خود و علی عقد برادری بست. پیغمبر بهترین فرد است و بهترین برادر است.(در نتیجه برادر او نیز بهترین فرد خواهد بود).

گفتم: ای اباسعید! این مطالبی که از تو نقل شده است که درباره علی گفتی، چیست؟ گفت: ای پسر برادر! خون مرا از دست این جباران بنی امیه حفظ کن. اگر غیر از این می کردم، شمشیرها به طرف من سرازیر می شد.

شرح نهج البلاغة، اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ج4، ص 57

واژه «خُشُب»، جمع «خَشب» است. به معنای شمشیرهای صیقل داده شده و تیز شده. معمولاً وقتی سپاه، آماده می شد برای جنگ، شمشیرهایشان را به افرادی که مأمور این کار بودند می دادند تا هم زنگ زدگی شمشیرها را بزدایند و صیقل بدهند، و هم تیز بکنند.

أساس البلاغة، المؤلف: أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد، الزمخشري جار الله (المتوفى: 538هـ)، تحقيق: محمد باسل عيون السود، الناشر: دار الكتب العلمية، بيروت – لبنان، الطبعة: الأولى، 1419 هـ - 1998 م ج1، ص 247

در هر حال، حسن بصری می خواهد بگوید که اگر من بخواهم درباره علی بن ابی طالب، همه چیز را بگویم، و حقیقت را بیان بکنم، مرا شکنجه خواهند کرد. و من از دست اینها در امان نخواهم بود! مجبورم حقایق را پنهان بکنم و گاهاً هم در مذمت علی بن ابی طالب، مطالبی را نقل بکنم.

دوستان اگر «تنقیح المقال» مرحوم مامقانی را ببینند، ایشان در مورد «حسن بصری»، مطالب خوب و بکری دارد و برای دوستان هم لازم است. چرا که اهل سنت برای حسن بصری، احترام ویژه ای قائل هستند.

دعوت به نگارش یک مقاله علمی!

دوستان توجه داشته باشند که «حدیث اخوت»، از احادیث مهم است. یکی از کارهای علمی که دوستان ما باید انجام بدهند، نوشتن یک مقاله علمی در رابطه با «حدیث اخوت» است.

«ابن تیمیه» این حدیث را از بیخ منکر است و می گوید که قضیه اخوت بین پیغمبر و امیرالمؤمنین، به طور کامل باطل است. و جزء جعلیات است!

این انکار در حالی است که پیغمبر اکرم هم در «مکه» بین خود و امیرالمؤمنین عقد اخوت بست؛ و هم در مدینه. نقل است که پیغمبر بین مسلمانها عقد برادری برقرار کرد ولی بین امیرالمؤمنین و کس دیگر، عقد برادری ایجاد نکرد.

حضرت امیر در حالی که گریه می کرد به نزد پیغمبر آمد و فرمود که بین همه مسلمین عقد برادری خواندی ولی بین من و کسی دیگر عقد برادری نخواندی؟ پیغمبر فرمود:

«إِنَّمَا أَخَّرْتُكَ‏ لِنَفْسِي‏ أَنْتَ أَخِي وَ أَنَا أَخُوكَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ»‏

من تو را برای خودم برگزیدم. تو برادر من و من برادر تو هستم در دنیا و آخرت.

بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏38 ؛ ص337

شما ببینید که «حسن بصری» با این جایگاهی که در دربار اموی دارد و جزء علمای درباری نیز هست، و رفیق «حجاج بن یوسف» هم بوده، به این شکلی از بنی امیه می ترسد و حقایق را پنهان می کند. و در مواردی برای حفظ جان خودش، مطالب ضد و نقیضی بر علیه امیرالمؤمنین هم نقل می کند و در حقیقت «تقیه» می کند.

یک نکته ای هم من از «عبدالحلیم جندی» دیدم که از علمای بزرگ مصر است، وی می نویسد:

«ومن كثرة ما عمل للخلفاء، صار دربا على معاملة الأمراء: سأله الحجاج كم عطاءَك قال ألفين: فاستدرك الحجاج وقال: ويحك كم عطاؤُك؟ قال ألفان. قال لم لحنت؟ قال: لما لحن الأمير لحنتُ. ولما أعرب أعربتُ.»

به خاطر خدماتی که به خلفا داشت، رفیق نزدیک امیران و درباریان شده بود. روزی حجاج از او پرسید از بیت المال چقدر به تو می دهند؟ گفت: دو هزار! حجاج سؤالش را تکرار کرد و گفت: وای بر تو! چقدر می گیری؟ گفت: دو هزار! پرسید: چرا ابتدا غلط خواندی؟ گفت: وقتی دیدم امیر اشتباه تلفظ کرد، من هم در جواب، اشتباه تلفظ کردم. و وقتی دیدم اعرابش را درست گفتی، من هم درست تلفظ کردم.

الإمام جعفر الصادق - تأليف المستشار عبد الحليم الجندي، ص 233؛ جمهورية مصر العربية المجلس الأعلى للشئون الإسلامية يشرف على إصدارها محمد توفيق عويضة القاهرة 1397 ه‍ - 1977 م

یک نکته ادبی!

در لغت عرب، برای نگارش «همزه»، صورتهای مختلفی وجود دارد. اگر همزه، مفتوح باشد، همزه را خالی و بدون پایه ذکر می کنند. مثل «عطاءَك»؛ اگر مضموم باشد، آن را با پایه «واو» می نویسند. مثل «عطاؤُك»؛ و اگر مکسور باشد، آن را با پایه دندانه می نویسند. مثل «عطائِک»!

4- تقیه «أوزاعی» و «زهری»!

بعد از نقل تقیه «مغیرة بن شعبه»، «سعید بن جبیر»، و «حسن بصری»؛ نوبت به تقیه «أوزاعي» متوفاى 157هجری، و «زهري» متوفاى 124هجری می رسد که از ترس بنی امیه، از نقل فضائل امیرالمؤمنین، خودداری می کردند.

«ابن اثیر جزری»، بعد از نقل «حدیث کساء» از «اوزاعی»، می نویسد:

«قال أبو أحمد العسكري: يقال: إن الأوزاعي لم يرو في الفضائل حديثاً غير هذا، والله أعلم، قال: وكذلك الزهري لم يرو فيها إلا حديثاً واحداً كانا يخافان بني أمية»

ابو احمد گفته که نقل شده است که اوزاعی در فضائل علی، فقط همین یک روایت را نقل کرده است. و خدا داناتر است. و همچنین زهری نیز فقط همین روایت را در فضائل علی نقل کرده است. این دو نفر همواره از بنی امیه در هراس بودند.

أسد الغابة في معرفة الصحابة، اسم المؤلف: عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد الجزري، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان - 1417 هـ - 1996 م، الطبعة: الأولى ، تحقيق: عادل أحمد الرفاعي، ج2، ص28

در جلسه فردا، ان شاءالله تقیه «شعبی» را بیان خواهم کرد. من درباره «شعبی» حرف زیاد دارم. مخصوصاً در رابطه با حضرت زهرا(سلام الله علیها)، اینها خیلی کم لطفی و یا خیانت در حق حضرت زهرا کردند.

مظلومیت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)، از زبان خودشان!

حالا در مورد مظلومیت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)، بحث فرق می کند. خود حضرت امیر درباره مظلومیت خودش فرمود:

«مَا زِلْتُ مَظْلُوماً مُنْذُ وَلَدَتْنِي‏ أُمِّي‏، حَتَّى إِنَّ عَقِيلًا كَانَ يُصِيبُهُ الرَّمَدُ فَيَقُولُ: لَا تَذُرُّونِي حَتَّى تَذُرُّوا عَلِيّاً، فَيَذُرُّونِّي وَ مَا بِي رَمَدٌ»

از زمانی که من از مادرم به دنیا آمدم، مظلوم بودم. به گونه ای که برادرم عقیل، هر زمان که چشم درد می گرفت، می گفت من دوائی در چشمم نمی ریزم مگر اینکه علی نیز در چشمش دوا بریزد! من در چشمم دوا می ریختم، در حالی که هیچ عیبی و دردی نداشت!

اعتقادات الإمامیه، للصدوق، ص 105؛ وسائل الشیعه، ج12، ص 124، ح 15833

مظلومیت حضرت امیر به این شکلی بوده، ولی حساب حضرت زهرا جداست. من بارها گفته ام که حضرت زهرا، دین ما، دنیای ما، ناموس ما، بهشت ماست! یعنی توحید و نبوت و امامت ما، همه خلاصه شده در صدیقه طاهره(سلام الله علیها).

مسئله ای که حضرت امام و مقام معظم رهبری، هرگز زیربارش نرفتند!

اساساً حقانیت مذهب تشیع، حضرت زهراست. ما اگر بخواهیم حقانیت امیرالمؤمنین را اثبات بکنیم، بهترین، زیباترین و محکم ترین دلیل ما، حضرت زهراست. حقانیت ائمه(علیهم السلام) را اگر بخواهیم اثبات بکنیم، بهترین دلیل ما صدیقه طاهره است.

ما در مورد حضرت زهرا، هیچگونه جسارت و کم لطفی را نمی توانیم بپذیریم. لذا بعد از انقلاب اسلامی - چه در زمان حضرت امام، و چه در زمان مقام معظم رهبری - بارها اهل سنت تلاش کردند که ایام فاطمیه روضه خوانی نشود و می گفتند که عزاداری فاطمیه، قلب ما را جریحه دار می کند؛ ولی حضرت امام و مقام معظم رهبری، هرگز زیر بار این مسئله نرفتند!

حتی در کنفرانس های زاهدان، علمای اهل سنت مدام می گفتند که ایام فاطمیه، منافات با وحدت دارد!! مولوی گرگیج، در یکی از سخنرانی های مشهور خود در جلسه ختم صحیح بخاری، گفت که دولت جمهوری اسلامی، اگر واقعاً قائل به وحدت است، باید ایام فاطمیه و شهادت حضرت زهرا را حذف بکنند! این مسئله قلب ما را جریحه دار می کند. چون حضرت زهرا، موقعیت ابوبکر و عمر را خدشه دار می کند!!

شما اگر دقت کنید، آقای «تسخیری»، که مسؤل تقریب بین مذاهب بود، خیلی تلاش کرد تا مقام معظم رهبری و مراجع معظم را به نحوی راضی کند که این ایام شهادت حضرت زهرا تعطیل بشود، ولی این بزرگواران هرگز قبول نکردند.

خدا بیامرزد حضرت آیةالله فاضل لنکرانی را. من هر وقت بر سر مزارش حاضر می شوم، لذت می برم. ایشان عشق حضرت زهرا را به تمام معنا در دل داشت. یعنی تمام وجودش، و تمام ذرات بدنش، عشق حضرت زهرا را داشت.

ایشان وقتی دید این آقایان اینگونه برخورد می کنند، یک بیانیه محکمی را نسبت به حضرت زهرا(سلام الله علیها) صادر کرد. ایشان اولین کسی بود که در روز شهادت حضرت زهرا، راهپیمائی کرد و با پای پیاده در عزاداری حضرت زهرا شرکت کرد.

مراجع دیگر مثل آیةالله میرزا جواد آقای تبریزی و آیةالله وحید خراسانی، و آیة الله صافی گلپایگانی، به تبع مرحوم آیةالله فاضل لنکرانی، این اقدام را ادامه دادند و در روز شهادت حضرت زهرا با پای پیاده در مراسم شرکت می کنند.

والسلام علیکم و رحمةالله





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English