2018 November 15 - پنج شنبه 24 آبان 1397
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (18) – مسئله ارتداد اصحاب ائمه(علیهم السلام)
کد مطلب: ٨٦٣٤ تاریخ انتشار: ٢٦ دي ١٣٩٤ - ١١:١٤ تعداد بازدید: 1034
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات تقیه
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (18) – مسئله ارتداد اصحاب ائمه(علیهم السلام)

جلسه سی و پنجم 94/10/26

 
 بسم الله الرحمن الرحیم

 

جلسه سی و پنجم  94/10/26

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداءالله الی یوم لقاءالله.

بحث ما در رابطه با «تقیه» بود. شبهاتی را وهابی ها مطرح کرده بودند که ما هم جواب حلّی دادیم و هم جواب نقضی!

یکی از اصحاب امام باقر، به خاطر مسئله تقیه، از امامت ایشان برگشت!!

یکی دیگر از شبهاتی که اینها در این زمینه مطرح کرده اند، و باز متمسک شدند به روایات شیعه، و بعضی از منحرفین شیعه، که بر مبنای همین سخنان متعارضی که از ائمه شنیده، از عقیده به امامت برگشته اند. یکی از این عبارات این است که نقل می کنند:

« فيذكر أبو محمد الحسن النوبختي من أعلام الشيعة في القرن الثالث عن عمر بن رباح أنه سأل أبا جعفر عليه السلام عن مسألة، فأجابه فيها بجواب، ثم عاد إليه في عام آخر فسأله عن تلك المسألة بعينها فأجابه فيها بخلاف الجواب الأول... فرجع (عمر بن رباح) عن إمامته وقال: لا يكون إماماً من يفتي بالباطل على شيء بوجه من الوجوه ولا في حال من الأحوال، ولا يكون إماماً من يفتي تقية بغير ما يجب عند الله»

نوبختی از علمای بزرگ شیعه از عمر بن رباح نقل کرده است که او از امام باقر سؤالی پرسید و امام جوابی داد. سپس در سال آینده، همان سؤال را از امام پرسید و امام جواب مخالف جواب اول را داد... پس عمر بن رباح از امامت امام باقر برگشت و گفت: کسی که فتوای به باطل می دهد، به هیچ وجه امام نیست. کسی که فتوای به تقیه می دهد در غیر آنجائی که خدا واجب کرده، امام نیست.

الشیعه والسنة، احسان إلهي ظهير، ص 183؛ الناشر: إدارة ترجمان السنة، لاهور – باكستان، الطبعة: الثالثة، 1396 هـ - 1979 م

اینجا می گوید که چون امام مجوز تقیه را صادر کرده است، از امامت ساقط می شود! حالا نمی دانیم که این آقایان درباره آیه قرآن، که درباره «عمار»، تقیه را موجز داده است، چه جوابی می دهند!؟

ایشان در ادامه روایتی را از «کافی» نقل می کند که:

« عن زرارة بن أعين عن أبي جعفر (الباقر) قال: سألته عن مسألة فأجابني، ثم جاءه رجل، فسأله عنها فأجابه بخلاف ما أجابني،... فقلت لأبي جعفر: شيعتكم لوحملتموهم على الأسنة أو النار لمضوا وهم يخرجون من عندك مختلفين»

زراره می گوید که من از امام باقر از مسئله ای سؤال کردم و جواب گرفتم. سپس مردی آمد و همان سؤال را از امام کرد ولی امام جواب دیگری داد... به امام گفتم: اگر شما به شیعیانتان دستور دهید که بر روی شمشیر و آتش راه بروند، انجام می دهند. در حالی که شما به اینها جواب های متناقض می دهید و اینها به اختلاف می افتند.

الشیعه والسنة، احسان إلهي ظهير، ص 183؛ الناشر: إدارة ترجمان السنة، لاهور – باكستان، الطبعة: الثالثة، 1396 هـ - 1979م

یکی از اصول پاسخگوئی به شبهه!

یکی از روشهای ما در پاسخگوئی به شبهات این است که وقتی اینها روایاتی را از منابع شیعه نقل می کنند، یا از علمای شیعه، این عبارات را بررسی کنیم. زیرا معمولاً این عبارات را تقطیع می کنند و تحریف می کنند. اول و آخر روایت را قیچی می کنند و مطالبی را که مورد نظر خودشان است، بدون توجه به صدر و ذیل، انتخاب می کنند و شروع می کنند به هجمه علیه شیعه!

ما در ابتدا، عبارت آقای نوبختی را که اینها گفتند را عرض می کنیم و بعد هم عبارت کافی را نقل می کنیم و سپس جوابی را که بزرگان ما از این روایات داده اند را اشاره می کنیم.

توضیحی در مورد فرقه «مغیریه»!

مرحوم نوبختی که متوفای 31 هجری است، در ابتدای کلام خود، اشاره به فرقه «مغیریه» می کند و می گوید که اینها اصحاب «مغیرة بن سعید» هستند.

مرحوم «مامقانی» درباره «مغیرة بن سعید» در همان مقدمه جلد اول تنقیح المقال، نوشته است که وی به تنهائی یک صد هزار روایت جعل کرده است!

«انّ المغیرة بن سعید، قال فیما حُکی عنه قد دَسَستُ فی اخبارکُم اخباراً کثیراً تَقرب مِن مأئة ألف حدیث»

همانا مغیره بنابر آنچه که از او نقل شده است، گفته است که من در روایات شما، نزدیک صد هزار روایت را جعل و وارد روایات شما کرده ام.

تنقیح المقال، ج1، ص 174

البته این اعتراف خود مغیره است. مثلاً بعضی از اینها اعتراف دارند که ما ده هزار روایت، بیست هزار روایت نقل کردیم. اینها اعترافات خودشان است، نه اینکه بزرگان ما استقصائی کرده باشند. زیرا در آن زمان اصلاً استقصاء معنا نداشته است. شاید هم یک مبالغه ای بوده و نشان از کثرت بوده باشد. ولی در این که این «مغیرة بن سعید» جعال و وضاع حدیث بوده، در آن شکی نیست.

من نگاه کردم در کتب روائی شیعه، در کتب اربعه و وسائل و مستدرک و بحار؛ از کل روایات، از مغیرة بن سعید، زیر پنج روایت داریم. یعنی از آنجائی که ائمه(علیهم السلام)، کذاب بودن ایشان را گوشزد کرده اند، لذا روات ما و بزرگان ما، از ایشان روایتی را نقل نکرده اند.

در هر صورت، مرحوم نوبختی، در مورد فرقه مغیریه می گوید:

«وأما المغيرية أصحاب المغيرة بن سعيد فإنهم نزلوا معهم ألى القول بإمامة محمد بن عبد الله بن الحسن وتولوه واثبتوا إمامته فلما قتل صاروا لاإمام لهم ولا وصي ولا يثبتون لأحد إمامة بعده»

فرقه مغیریه، پیروان مغیرة بن سعید هستند. اینها قائل به امامت محمد بن عبدالله بن حسن هستند. و امامت او را قبول کردند. وقتی او کشته شد، دیگر امامی نداشتند و وصیی نداشتند. و لذا امامت را در کسی دیگری نیز تثبیت نکردند.

فرق الشیعه، ص 59

در ادامه می گوید:

«وأما الذين أثبتوا الإمامة لعلي بن أبي طالب ثم للحسن ثم للحسين ثم لعلي بن الحسين عليه السلام ثم نزلوا إلى القول بإمامة أبي جعفر محمد بن علي بن الحسين باقر العلم عليه السلام فأقاموا على أمامته إلى أن توفي غير نفر يسير منهم فإنهم سمعوا رجلا منهم فإنهم يقال له عمر بن رياح زعم أنه سأل أبا جعفر عليه السلام عن مسألة فأجابه فيها بجواب ثم عاد أليه في عام آخر فسأله عن تلك المسألة بعينها فأجابه فيها بخلاف الجواب الأول»

اما کسانی که قائل به امامت علی بن ابی طالب شده اند سپس حسن و حسین و سپس علی بن الحسین و بعد از او قائل به امامت امام باقر شدند. و بر امامت او ثابت بودند تا اینکه همه افراد آنها از دنیا رفت. همانا آنها شنیدند که مردی از میان مغیریه، که به او عمر بن ریاح می گفتند، گمان کرده بود که همانا از امام باقر در مورد مسئله ای سؤال شد و ایشان جواب داد. سپس در سال بعد، عین همان سؤال را از امام کرد ولی امام جواب دیگری داد.

فرق الشیعه، ص 60

خیانتی به نام «تقطیع عبارت»!!

شما ببینید که در کلاک مرحوم نوبختی عبارت «عمر بن رياح زعم أنه سأل...» آمده است! یعنی گمان کرده! خیال پردازی کرده که...!

آقایانی که نقل می کنند، کلمه «زعم» را حذف می کنند! بعد می گویند که نوبختی گفته است که فلان...!! در حالی که ایشان می گوید عمر بن رباح اینچنین تصور و گمانی کرده که...! یعنی در حقیقت این قضیه عمر بن رباح، واقعیت ندارد. و خود او یک داستانی را برای خودش ساخته و پرداخته است. بعد هم گفته است که:

«فقال لأبي جعفر هذا خلاف ما أجبتني في هذه المسألة العام الماضي فقال له أن جوابنا ربما خرج على وجه التقيه فشكك في أمره وإمامته فلقي رجلا من أصحاب أبي جعفر يقال له محمد بن قيس فقال له أني سألت أبا جعفر عن مسألة فأجابني فيها بجواب ثم سألته عنها في عام آخر فأجابني فيها بخلاف جوابه الأول فقلت له لم فعلت ذلك فقال فعلته للتقية وقد علم الله أني ما سألته عنها إلا وأنا صحيح العزم على التدين بما يفتيني به وقبوله والعمل به فلا وجه لا تقائه إياي وهذه حالي فقال له محمد بن قيس فلعله حضرك من أتقاه

عمر بن رباح به امام باقر گفت که این جواب شما، خلاف آن جوابی است که در سال گذشته گفته بودید. امام به او گفت: جواب ما چه بسا از روی تقیه صادر می شود. این امر باعث شک و تردید او در امامت امام باقر شد. در راه با مردی از یاران امام باقر برخورد کرد و ماجرا را برای او شرح کرد و گفت: خدا می داند که من در حالی این سؤال را از امام کردم که مقید بودم آنچه امام جواب می دهد را بپذیرم و به آن عمل کنم. بنابراین دلیلی نداشت که امام باقر از من تقیه کند. محمد بن قیس به او گفت: شاید در حضور تو کسی بود که امام به خاطر او تقیه کرد.

فقال ما حضر مجلسه في واحدة من المسألتين غيري لا ولكن جوابيه جميعا خرجا على وجه التبخيت ولم يحفظ ما أجاب به في العام الماضي فيجيب بمثله فرجع عن إمامته وقال لا يكون إماما من يفتي بالباطل على شيء بوجه من الوجوه ولا في حال من الأحوال ولا يكون إماما من يفتي تقية بغير ما يجب عند الله

عمر بن رباح گفت: در هر دو مسئله که من پرسیدم، غیر از من کس دیگری نبود. لذا جواب امام در هر دو مسئله به خاطر ساکت کردن من بود. و او یادش نبود که در سال گذشته به من چه جوابی را داده بود تا مثل آن جواب را بگوید. لذا او از امامت امام باقر برگشت و گفت: کسی که فتوای به باطل بدهد، امام نیست. و کسی که دستور به تقیه بدهد در جایی که خدا دستور نداده، او امام نیست.

فرق الشیعه نوبختی، ص 60 و 61

این آقایان، این عبارات را نقل کرده اند ولی قبل و بعد این عبارات را اشاره نکرده اند. که مرحوم نوبختی گفته است که این عمر بن رباح، خیال کرده، تصور کرده و گمان باطل کرده است و حقیقت نداشته است.

صحیح ترین جواب از شبهه «عمر بن ریاح»:

ثانیاً: ممکن است سال گذشته که ایشان از امام سؤال کرده و جواب گرفته، اتفاقاتی برای این آقا مطرح بوده، و با افردی در ارتباط بوده، که امام(علیه السلام) یک جوابی را به او می دهد تا به آن عمل کند و جان او حفظ شود! ولی امسال که امام جواب دیگری می دهد، آن مسئله برداشته شده و تهدیدی در کار نیست. لذا امام جواب اصلی را به او می دهد. امام(علیه السلام) همه اتفاقاتی که قرار است برای این آقا بیافتد را در نظر می گیرد و فتوا صادر می کند. و حکم را بیان می کند.

مثل همان داستان «علی بن یقطین»، که امام به او دستور داد که از امروز موظف هستی که مثل اهل سنت وضو بگیری! و مثل آنها نماز بخوانی! «علی بن یقطین» در ابتدا شک می کند که نظر امامیه در وضو و نماز این نیست! فتوای ائمه این نیست. ولی می گوید که به من ربطی ندارد، امام کاظم، امام من است و من مطیع او هستم!

شما حتماً داستان او را مفصل دیده اید که از او، در نزد «هارون الرشید» سعایت کرده بودند که او شیعه است و جاسوس شیعیان است و...؛ هارون گفت که من او را امتحان می کنم ببینم که قضیه چی هست. لذا روزی او را زیر نظر می گیرد و در یک جای خلوت، کاری را به او می دهد که از ظهر تا غروب آنجا باشد و هیچ کسی دیگری هم آنجا نبوده، و خود هارون از یک دریچه ای او را زیر نظر داشته است.

وقت نماز که شد، «علی بن یقطین» بلند شد و مثل اهل سنت وضو گرفت و مثل آنها نماز خواند. نماز مغرب شد و هیچ کسی هم در آنجا نبود، مثل سنی ها وضو گرفت و نماز خواند!

«هارون الرشید» این صحنه ها را که می بیند، ناراحت می شود و قسم می خورد که بعد از آن، دیگر هیچ حرفی بر ضد علی بن یقطین باور نکند و سعایت کسی را نپذیرد!

«علی بن یقطین» از کاری که هارون به او واگذار کرده بود، به خانه برمی گردد. نیمه های شب، دوباره نامه ای از امام به او می رسد که از این تاریخ به بعد، وضو و نمازت طبق آنچه که خدا دستور داده، باشد. یعنی همان روش اهلبیت(علیهم السلام).

لذا این مسئله ها در جواب دادن امام به سؤالات شیعیان مطرح است. و شاید این آقا نمی فهمد که چه بسا در طول این یکسال، جائی مسافرت کرده، با افرادی معاشرت داشته، یا اصلاً جائی کلام امام را نقل کرده که امام در مورد فلان مسئله اینگونه فرموده است؛ و افرادی رفته اند و عمل کرده اند و جانشان یا مالشان حفظ شده است!

لزوم تعبّد در برابر امام معصوم!

اگر ما به این نتیجه می رسیم که امام(علیه السلام)، معصوم است و هیچ فتوایی غیر از کلام خدا نمی دهد و هیچ نمی گوید مگر از وحی و آنچه خدا نازل کرده؛ دیگر به ما ارتباطی ندارد که امسال امام این جواب را فرموده، و سال آینده فلان جواب را فرموده است.

شما ببینید افرادی چون «ابن ابی یعفور» که نقل شده است وی روزی در محضر امام صادق(علیه السلام) نشسته بود و از وجود مقدس آن حضرت بهره مند می شد. او به پیشوای ششم عرضه داشت:

«و الله لو فلقت رمانة بنصفين فقلت هذا حرام و هذا حلال لشهدت أن الذي قلت حلال حلال و أن الذي قلت حرام حرام، فقال: رحمك الله رحمك الله.»

ای مولای من! قسم به خدا! اگر اناری را دو نصف کنی و بفرمایی که نصف آن حلال و نصف دیگرش حرام است، مطمئنا شهادت خواهم داد که آن چه را گفتی حلال، حلال است و آنچه را که فرمودی حرام، حرام است و هیچ گونه چون و چرا نخواهم کرد.» امام فرمود: «خدا تو را رحمت کند، خدا تو را رحمت کند.

معجم الرجال خوئی، ج10، ص 98؛ رجال الکشی، ص 249

تعبد به امام(علیه السلام) باید اینگونه باشد. یا مثل آن پیرزنی که می آید تا از امام صادق سؤال بکند، امام به اصحاب می فرماید که دقت کنید که این زن سؤالی می پرسد که در آن درسی برای شماست. زن گفت: یابن رسول الله! من بیماری داشتم رفتم پیش دکتر، به من گفته است که شراب بخور! آمدم تا از شما سؤال بکنم که آیا بخورم یا نخورم؟

امام فرمود: برای چه آمدی و از من می پرسی؟ گفت: چون اگر گفتی بخور، من می خورم و شب اول قبر، یا در قیامت اگر از من پرسیدند که چرا شراب خوردی، می گویم که امام عصرم دستور داد! و اگر گفتی نخور، و من نخوردم و با این مرض از دنیا رفتم؛ و از من سؤال کردند که چرا نخوردی تا زنده بمانی و الآن خودکشی کردی؛ می گویم که امام عصرم به من دستور داد!

امام صادق رو به اصحاب فرمود: حقیقت ایمان این است! حقیقت تعبد این است!

چند وقت پیش در شرح حال شیخ انصاری می خواندم که یک زنی که با کلفتی و کار برای مردم، امرار معاش می کرد، روزی خمس مالش برای شیخ برد. وقتی خمس را داد، مدتی به چهره شیخ خیره شد. شیخ علت را پرسید. گفت: می خواهم چهره شما در ذهنم بماند، تا فردای قیامت در محضر خداوند بگویم که من با کلفتی پول تهیه کردم و خمس مالم را به این شیخ دادم تا برای ترویج دین خرج بکند. اگر در مسیر ترویج دین استفاده نکردی قیافه ات در ذهنم باشد تا در قیامت دستت را بگیرم و شکایتت را به خدا بکنم.

می گویند که شیخ انصاری شروع کرد زار زار گریه کردن! گفت این زن بزرگترین درس دیانت را به ما داد. بالاترین درس تقوا را به من داد.

لزوم رسیدگی به اعمال و رفتار؛ در آخر شب!

عزیزان من توجه کنید که ما، گوشت و پوست و استخوانمان، از مال امام زمان(سلام الله علیه) است. خیلی از افرادی که این اموال را به عنوان وجوهات به ما تقدیم می کنند، با خون دل، این پولها را تهیه می کنند. پول بادآورده نیست! این را به ما می دهند برای دفاع از دین. برای دفاع از مذهب. اگر ما کوتاه آمدیم و کوتاهی کردیم، فردای قیامت همین افرادی که وجوهاتشان را به ما می دهند، از ما شکایت خواهند کرد. فردای قیامت افرادی از ما شکایت می کنند که ما اصلاً تصورش را هم نمی کنیم.

دوستان عزیز! از من به شما وصیت، شب که به رختخواب می روید، حساب و کتاب اعمال خودتان را بکنید و بعد بخوابید. همان فرمایش امام کاظم(سلام الله علیه) که فرمود:

« لَيْسَ‏ مِنَّا مَنْ‏ لَمْ‏ يُحَاسِبْ‏ نَفْسَهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً اسْتَزَادَ اللَّهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَيِّئاً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْهُ وَ تَابَ إِلَيْهِ»

هر کسی که در هر روز به حساب اعمال خود نرسد، از شیعیان ما نیست. اگر عمل نیکی انجام داده بود، از خداوند طلب افزایش بکند. و اگر عمل بدی کرده بود از خدا استغفار بکند و توبه کند.

الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، باب محاسبة العمل، ص453

یا همان فرمایش امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) که فرمود:

«حَاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ‏ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا»

به حساب خود رسیدگی کنید، قبل از اینکه به حساب شما رسیدگی بشود.

مستدرك الوسائل، ج‏12، ص 154، باب 95 وجوب محاسبة النفس كل يوم

دوستان عزیز! تلاش بکنیم که هر شب موقع خوابیدن، یک کاغذ و قلمی برداریم و اعمال و کارهای خودمان را یادداشت بکنیم. ببینیم که این کارهای ما چقدر به نفع دین بود و چقدر به ضرر دین بوده است!؟

در هر صورت...

این آقایان، در نقل مطلب خیانت می کنند و مطلبی را به مرحوم نوبختی نسبت می دهند که کذب محض است. اینها اگر مریض نیستند، چرا نظر اصحاب دیگر امام صادق(سلام الله علیه) را نقل نمی کنند!؟ امام صادق و امام باقر، قریب به چهار هزار شاگرد و اصحاب داشتند و بر امامت این دو امام هم باقی ماندند، چرا نظر اینها را نقل نمی کنند!؟

حالا یک علقه مضغه ای بر فرض صحت، در میان این همه اصحاب، یک شک و شبهه ای برای او پیش می آید و از امامت امام باقر بر می گردد – بر فرض صحت -  این را بر می دارند و علم می کنند!!

اخلاق خر مگسی وهابیت!!

آیا این نوع برخورد، به قول این شبکه های وهابی، خر مگسی نیست!؟ چون خرمگس می رود و روی کثافات می نشیند. از میان این چهار هزار نفر، یک نفر، دو نفر، یا پنج نفر هم منحرف شدند، اینکه اصلاً اهمیتی ندارد.

کاتب وحی پیامبر، در زمان پیامبر مرتد شد!!

خود نبی مکرم، این همه زحمت کشید و تلاش کرد، ولی چقدر از افراد در زمان خود پیامبر مرتد شدند! «عبدالله بن ابی سرح»، کاتب وحی بود ولی در زمان خود پیامبر مرتد شد! مقامی از این بهتر و بالاتر که کسی کاتب وحی باشد؟ این آقا مرتد شد و از دین و ایمان برگشت!

یکی از کارهائی که ما انجام داده ایم و من ان شاءالله در مناسبتی آن را تقدیم خواهم کرد، جمع آوری افراد و اصحاب نبی مکرم است که رسماً مرتد شدند! یعنی ارتداشان در کتب اهل سنت، با سند معتبر اثبات شده است. حدود پنجاه، شصت نفر از صحابه را ما پیدا کردیم که مرتد شده اند. البته غیر از آن اصحاب ردّه، که اینها می گویند و البته دروغ هم است. ما هیچکدام از اینها را قبول نداریم که اینها مرتد شده بودند. اینها هم معتقد به خدا بودند، و هم معتقد به نبوت بودند. معتقد به نماز هم بودند. فقط در مورد «زکات»، یا معتقد به زکات نبودند، و یا می گفتند که ما به ابوبکر زکات نمی دهیم.

آنهائی که به این افراد، برچسب ارتداد زدند و اینها را اصحاب ردّه خواندند، و ابوبکر هم با اینها جنگید؛ هیچکدام را ما قبول نداریم. اینها همه افسانه است! ولی ما آمار داریم که تعداد زیادی از اصحاب پیغمبر، حقیقتاً مرتد شدند.

حالا سؤال ما از این آقایانی که افرادی مثل «عمر بن رباح» را مطرح می کنند و امامت امام باقر(سلام الله علیه) را زیر سؤال می برند؛ این است که اگر از میان یکصد و بیست هزار صحابی پیامبر، پنجاه، شصت نفرشان هم مرتد شدند، آیا ما می توانیم به خاطر این تعداد از افراد، کل اصحاب پیامبر را زیر سؤال ببریم!؟ کل زحمات نبی مکرم را زیر سؤال ببریم و بگوئیم که پیغمبر نتوانست اصحابش را تربیت کند و پنجاه نفر مرتد شدند!؟

«قیاس»؛ عمل ابلیس است!

در بحث ما همینطور است. از میان این همه شاگردان و اصحاب امام باقر و امام صادق نیز تعدادی علقه مضغه درآمدند، نخاله درآمدند، و آمدند مسائل دینی را با عقل خودشان قیاس بکنند و خطا رفتند. قیاس هم که کار شیطانی است. امام صادق(سلام الله علیه) فرمود:

«فَإِنَّ أَوَّلَ‏ مَنْ‏ قَاسَ‏ إِبْلِيسُ»

همانا اولین کسی که قیاس کرد، ابلیس بود.

الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1 ، 58 ، باب البدع و الرأي و المقاييس، ص، 54

همین پریشب بود که یک بیننده سنی زنگ زده بود شبکه - نمی دانم دوستان برنامه ها را می بینند یا نه - و می گفت که درباره وضو، مسح کردن پا بهتر است، یا شستن پا؟ شستن پا نظافت است، پاکیزگی است. و عقل سالم هم می گوید که ما پاهای خودمان را بشوئیم، به نظافت نزدیک تر است! و قول اهل سنت در وضو، به حقیقت و واقعیت نزدیک تر است!

من گفتم: برادر عزیزم! «پا» بیشتر در معرض آلودگی است – با اینکه الآن مردم جوراب می پوشند – یا «سر» بیشتر در معرض آلودگی است؟ چرا شما سرتان را نمی شوئید و مسح می کشید ولی صورت خود را می شوئید؟

وقتی گرد و خاک بر صورت می نشیند، انسان دستی می کشد و می رود. ولی گرد و خاک در سر، موهای انسان را در بر می گیرد و با دست کشیدن نمی رود و باید شسته شود.

سؤال دوم: شما در وضو، دستهایتان را تا کجا می شورید؟ گفت: تا مرفق! گفتم: شما که غالباً تا مچ دست، لباس می پوشید و تا مچ دست، در معرض آلودگی نیست، پس چرا تا مرفق دست را می شورید؟ خب مسح بکشید!

اگر بناست که «قیاس» مطرح باشد و ما هر کجا را که آلودگی دارد بشوریم، و آلوده نیست را مسح بکشیم، شما نباید از آرنج تا مچ دست خودتان را بشورید و باید بیائید و مسح بکشید!

سؤال سوم: شما در تیمم چه کار می کنید؟ چرا با همان دستی که به خاک می زنید و خاک آلوده است، آن را به صورت می کشید؟ اینکه بیشتر صورت شما را آلوده کرد!

این بنده خدا، معطل ماند که چه بگوید! گفت: حاج آقا من گوشی را قطع می کنم و از تلویزیون صحبت های شما را می شنوم! گفتم اتفاقاً این اشکالی است که خود «فخر رازی» گرفته است و حرف ما نیست و حرف علمای شماست!

در مسائل دین، نمی شود بر مبنای قیاس و عقل و... عمل کرد. مثلاً شما نمی توانید در اول صبح بگوئید که من الآن تازه از خواب بیدار شدم و حالم هم خوب است و می خواهم ده رکعت نماز صبح بخوانم! چرا خدا دو رکعت واجب کرده است؟

یا بگوید که در وقت «ظهر»، خسته و کوفته هستم، نماز ظهر را دو رکعت می کنم و به جای آن، ده رکعت نماز صبح می خوانم!! این که نمی شود. اگر بنا باشد که در مسائل دین، عقل ملاک باشد، همین اتفاق خواهد افتاد.

در آخر شب هم که «نماز مغرب» است، انسان خسته است، مخصوصاً انسان کارگر باشد و کارمند، که می خواهد سریع یک غذایی بخورد و استراحت کند، هفت رکعت نماز پدر آدم را در می آورد، بگوید که ما شبها یک رکعت نماز می خوانیم!! اگر قرار باشد که عقل ملاک باشد، همین اتفاقات خواهد افتاد.

 

والسلام علیکم و رحمة الله





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English