2018 November 15 - پنج شنبه 24 آبان 1397
رقص و آواز
کد مطلب: ٨٤٣٩ تاریخ انتشار: ٢٨ بهمن ١٣٩٠ - ١٨:١٠ تعداد بازدید: 435
فتنه وهابیت » فتاوای شنیعه
رقص و آواز

روشهايى كه جهت شادى آفرينى همراه با گناه در بعضى از جوامع مرسوم و معمول است از نظر شريعت اسلامى مردود و ممنوع است مانند: مجالس رقص و پايكوبى و آواز خوانى كه زمينه آلودگيها و دورى از ارزشهاى الهى را در انسان تقويت و او را غرق در مسايل جنسى و تلاش براى ارضاى غريزه سيرى ناپذير شهوت مى كند.
و لذا فقيهان و كارشناسان حقوق اسلام با الهام از آيات قرآن و سنّت پيامبر اعظم(ص) و روش وسيره و دستورات بهترين و پاكترين تربيت يافتگان مكتب نورانى قرآن و اسلام يعنى رهبران و پيشوايان دوازده گانه پس از پيامبر اعظم(ص) در برابر اعمال و كارهاى لغو و مفسده انگيز ايستاده و با آن مخالفت كرده اند و آنچه كه شايسته انسان موحّد و متناسب با شخصيّت او است بيان فرموده اند.
ولى با كمال تأسّف كتابهاى فقهى و روايى مدّعيان پيروى از سنّت و سيره اسلاف مطالبى را به دين و شرع در ارتباط با رقص و غنا و موسيقى نسبت داده اند كه هر مسلمان با غيرت و متشرّع را شرمنده مى كند.
ابتدا حلّيّت غنا و رقص را به مردم حجاز نسبت داده سپس براى تأييد به سخن يا سخنانى از رسول اعظم(ص) استناد جسته اند.
رسول خدا(ص) كنيزى از كنيزان حسّان ثابت را ديد كه آواز مى خواند فرمود: إن شاء اللّه گناه ندارد.
از عائشه نقل است كه مى گويد: دو كنيز از كنيزان من مشغول آواز خوانى بودند، ابوبكر وارد شد، گفت: از خانه رسول خدا(ص) صداى آواز شيطان شنيده مى شود، پيامبر فرمود: ايّام عيد و شادى است رهايشان كن.
و از عمر نقل شده است كه گفت: آوازخوانى توشه مسافر است.
عثمان نيز دو كنيز داشت كه شبها براى وى آواز مى خواندند.
مردم حجاز كه معاصر با صحابه پيامبر و فقيهان بزرگ بودند فراوان از رقص زنان و آوازخوانى آنان بهره مى بردند و اگر منع شرعى داشت بايد آنان را نهى مى كردند كه چنين نكرده اند.
نقل شده است كه عبد اللّه بن جعفر زنان آوازخوان و رقّاصه زيادى داشت، معاويه از اين خبر آگاه شد، به عمرو عاص گفت: مرا نزد عبد اللّه ببر، وقتى كه بر وى وارد شدند، كنيزان مشغول رقص و آوازخوانى بودند، به آنان دستور داد تا ساكت شوند. معاويه گفت: آنان را باز گردان تا آواز به خوانند، كنيزان باز گشتند و به كارشان ادامه دادند، معاويه كه بر تخت نشسته بود به وجد آمده بود و پاهايش را حركت مى داد، عمرو عاص او را از اين عمل نهى كرد، معاويه گفت: رهايم كن، خداوند نيز بسيار شاد است.

اندكى بينديشيم
آيا قصّه ها و داستانهايى كه شنيديد با روح بندگى و خدا پرستى سازگارى دارد؟
لحظه اى بينديشيم، پيامبرى كه به تصريح قرآن وظيفه اش پاكسازى محيط طبيعى و روحى و روانى جامعه از آلودگيهاى شيطانى و بيمارگونه است و بايد ديگران را از كارهاى لهو و لعب و پوچ نهى كند، آيا پذيرفتنى است كه چنين تصويرى از آن حضرت نشان داده شود؟
وآيا نقل و بيان داستان رقّاصى و آوازخوانى در محضر پيامبر و تأييد آن توسّط آن حضرت جسارت به مقام شامخ رسالت و شخص رسول اللّه(ص) نيست؟
البتّه در مذهبى كه همه صحابه و راويان حديث در رتبه عصمت و عارى از اشتباه تلقّى شوند انتظارى غير از اين نيست.
ولى در فقه متأثّر از خاندان رسول و اهل بيت عليهم السلام و بر گرفته از بيان و قلم أصحاب راستين و با اخلاص، نه از جواز رقّاصى اثرى وجود دارد و نه از آوازخوانى تمجيدى و نه از پيامبر سخنى.

إباحة الغناء
إباحة الغناء: فأباحه أكثر أهل الحجاز ، واستدل من استباح الغناء بما روي عن النبي أنه مر بجارية لحسان بن ثابت تغني فقال رسول الله: لا حرج ، إن شاء اللّه. وروى الزهري عن عروة عن عائشة قالت : كانت عندي جاريتان تغنيان فدخل أبو بكر فقال: أمزمور الشيطان في بيت رسول اللّه! فقال رسول اللّه: دعهما فإنها أيام عيد. وقال عمر: الغناء زاد المسافر . وكان لعثمان جاريتان تغنيان في الليل . ولأنه لم يزل أهل الحجاز يترخصون فيه ويكثرون منه وهم في عصر الصحابة وجلة الفقهاء فلا ينكرونه عليهم ولا يمنعونه منه ، كالذي حكي أن عبد الله بن جعفر كان منقطعا إليه ومكثرا منه ، فبلغ ذلك معاوية فقال لعمرو بن العاص : قم بنا إليه ، فلما استأذنا عليه وعنده جواريه يغنين فأمرهن بالسكوت ، فقال معاوية : يا عبد الله مرهن يرجعن إلى ما كن عليه ، فرجعن يغنين ، فطرب معاوية حتى حرك رجليه على السرير . فقال عمرو : إن من جئت تلحاه أحسن حالا منك ، فقال معاوية : إليك عني يا عمرو فإن الكريم طروب. الحاوي الكبير للماوردي 21 / 22 - 204
يقول الميلاني : وأنت ترى أن لا شئ من هذه الفتاوى الشنيعة وأمثالها - التي يقف عليها المتتبع في كتب القوم ، ولربما هناك أمور أشنع وأفظع لا يقف عليها لعدم العثور على كثير من كتبهم - بمنقول عن أئمة أهل البيت عليهم السلام ، وحاشاهم من أن يقولوا شيئا من هذا القبيل ، فإنهم مهابط الوحي ومعادن العلم الإلهي ، ولذا أمرنا بالرجوع إليهم ، والأخذ عنهم ، والتمسك بهم ، والانقياد لهم ، فإنهم لا يقولون شيئا من عندهم ، ولا يفتون بالرأي والقياس ، وهم دائما يستحضرون الشرائع والأحكام ، ولا يخطأون ، ولا يحتاجون إلى غيرهم في شئ من ذلك ، بل الكل محتاجون إليهم. شرح منهاج الكرامة - العلامة الحلي ص 116 - 117




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English