2018 November 15 - پنج شنبه 24 آبان 1397
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (5) – مسئله بیعت امیرالمؤمنین با خلفاء
کد مطلب: ٨٢٠١ تاریخ انتشار: ٠٩ آبان ١٣٩٤ - ١٠:٣٢ تعداد بازدید: 1311
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات تقیه
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (5) – مسئله بیعت امیرالمؤمنین با خلفاء

جلسه دوازدهم 94/08/09

 
 
 بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه دوازدهم   94/08/09

 

بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (5) – اثبات امامت در پنج دقیقه – مسئله بیعت امیرالمؤمنین با خلفاء

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله.

مروری بر مباحث گذشته!

نکته اول: مشروعیت تقیه در قرآن:

بحث ما در رابطه با شبهات وهابیت پیرامون مسئله «تقیه» بود. که در جلسات گذشته عرض کردیم که مسئله تقیّه، اساساً یک بحث قرآنی است. یعنی قبل از آنیکه ما در سنت و سیره، به دنبال مشروعیت «تقیه» باشیم، باید به آیات قرآن کریم مراجعه کنیم که خدای عالم در آیه 28 سوره آل عمران؛ و آیه 106 سوره نحل؛ بحث «تقیه» و مشروعیت آن را مطرح کرده است. خداوند متعال می فرماید:

]لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْ‏ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاة[

افراد با ايمان نبايد به جاى مؤمنان، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند، و هر كس چنين كند، هيچ رابطه‏اى با خدا ندارد (و پيوند او بكلى از خدا گسسته مى‏شود)، مگر اينكه از آنها به پرهيزيد (و به خاطر هدفهاى مهم ترى تقيه كنيد.)

سوره آل عمران(3): آیه 28

و همچنین می فرماید:

]مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إيمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإيمان[

کسانی که بعد از ایمانشان به خدا کافر شوند (مجازات می شوند) بجز آنها که تحت فشار واقع شده اند در حالی که قلبشان با ایمان، آرام است.

سوره نحل(16): آیه 106 ‏

نکته دوم: مشروعیت تقیه در روایات:

عرض کردیم که در زمینه روایات نیز، همانگونه که در منابع شیعه، مشروعیت تقیه بیان شده است، آنجائی که امام صادق (علیه السلام) فرمود:

«إِنَّ تِسْعَةَ أَعْشَارِ الدِّينِ فِي التَّقِيَّةِ وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَه‏»

همانا نُه دهم (90%) دین در تقیه است. و کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.

كافی، ج‏2، ص217، باب التقیه، ح2

و یا امام باقر(علیه السلام) فرمود:

«التَّقِيَّةُ مِنْ دِينِي وَ دِينِ آبَائِي وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَه»

تقیه‏ جزء دین من، و دین پدران من است و کسی که تقیه ندارد، ایمان ندارد.

كافي، ج‏2، ص 219، باب التقیه، ح12

در مصادر آقایان اهل سنت نیز، مشروعیت «تقیه» مطرح شده است. «سیوطی» از نبی مکرم نقل کرده است که فرمود:

«لا دينَ لِمَن لا تَقيَّةَ لَه»

هر کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.

جامع الاحادیث سیوطی، ج8، ص 281، ح 26050

و همچنین «متقی هندی» از وجود مقدس امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) نقل کرده است که حضرت فرمود:

«لا دينَ لِمَن لا تَقيّة لَه»

هر کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.

کنزل العمال متقی هندی، ج3، ص 43، ح 5665

نکته سوم: مشروعیت تقیه در سیره صحابه:

در باب سیره صحابه هم، ما عرض کردیم که همانگونه که ائمه (علیهم السلام) «تقیه» می کردند، و به اصحاب خود نیز، «تقیه» را توصیه می فرمودند؛ صحابه پیامبر نیز که مورد توجه و احترام اهل سنت هستند، اهل تقیه کردن بودند! این «ابن حزم آندلسی» است که از «عبدالله بن مسعود» نقل می کند که گفته است:

«مَا مِنْ ذِي سُلْطَانٍ يُرِيدُ أَنْ يُكَلِّفَنِي كَلاَمًا يَدْرَأُ عَنِّي سَوْطًا أَوْ سَوْطَيْنِ إِلاَّ كُنْت مُتَكَلِّمًا بِهِ»

اگر صاحب قدرتی مرا مجبور کند که حرفی را بزنم تا بدینوسیله از دست یک یا دو تازیانه او در امان بمانم، چنین حرفی را خواهم زد.

المحلی ابن حزم، ج 8، ص 336

یا تقیه «ابوهریره» از «عمر بن خطاب» بود که عرض کردیم «ابوهریره» می گوید:

«حفظت عن رسول الله وعاءين فأما أحدهما فبثثته و أما الآخر فلو بثثته قطع هذا البلعوم»

از رسول خدا دو ظرف پر از حديث حفظ نموده‌ام كه هر آنچه تاكنون روايت كرده‌ام يكي از اين دو ظرف بوده است كه اگر بنا باشد ظرف ديگر را نيز بگشايم گردنم زده خواهد شد!

صحیح بخاری، ج1، ص 56، باب حفظ علم، ح 120

نکته چهارم: مشروعیت تقیه در کلام فقهای اسلام

همانگونه که فقهای ما گفته اند، «تقیه» واجبی است از واجبات دینی:

«شيخ صدوق» مي‌نويسد:

«التقية فريضة واجبة علينا في دولة الظالمين، فمن تركها فقد خالف دين الإمامية وفارقه.»

تقيه يکی از واجبات است که در زمان حکومت ظالمان وجوب آن حاصل مي‌شود؛ بنابراين اگر کسی تقيه را ترک کند، با مذهب شيعه مخالفت کرده و از آن بيرون است.

الهداية، ص 51

و در کتاب «الإعتقادات» مي‌نويسد:

«اعتقادنا في التقية انّها واجبة، من تركها كان بمنزلة من ترك الصلاة.»

نظر ما در مورد تقيه آن است که واجب است؛ کسی که آن را ترک نمايد مانند کسی است که نماز را ترک کرده است.

الاعتقادات في دين الإمامية، ص 107

آقایان اهل سنت هم، مثل «فخر رازی» و «نووی»، فتوا داده اند که انسان در موارد خوف، باید تقیه کند:

«فخر رازی» در ذیل آیه « إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً» می نویسد:

«ظاهر الآية يدل أن التقية إنما تحل مع الكفار الغالبين إلا أن مذهب الشافعي رضي الله عنه أن الحالة بين المسلمين إذا شاكلت الحالة بين المسلمين و المشركين حلت التقية محاماة على النفس.»

ظاهر آيه بر اين دلالت دارد كه تقيه تنها زمانی جايز است که كفار غلبه كرده و مسلط و پيروز باشند؛ مگر مذهب شافعی که می‌گويد: اگر دگرگوني بين مسلمانان همانند تغيير و دگرگوني بين مسلمانان و مشركان باشد، تقيه براي حفظ جان لازم است

وی براي اثبات عدم انحصار مشروعيت تقيه به صدر اسلام و تداوم آن مي‌گويد:

«الحكم السادس: قال مجاهد: هذا الحكم كان ثابتا في أول الإسلام لأجل ضعف المؤمنين فأما بعد قوة دولة الإسلام فلا، و روى عوف عن الحسن: أنه قال التقية جائزة للمؤمنين إلى يوم القيامة، و هذا القول أولى، لأن دفع الضرر عن النفس واجب بقدر الإمكان»

حکم ششم: مجاهد گفته است: اين حکم در اول اسلام بوده است؛ زيرا مسلمانان ضعيف بودند؛ اما بعد از نيرو پيدا کردن دولت اسلامی ديگر اين حکم جايز نيست. و از حسن روايت شده است که گفته است: تقيه برای مؤمنين تا روز قيامت جايز است. و اين نظر دوم قوی تر است؛ زيرا دفاع از ضرر بر جان تا حد امکان جايز است.

تفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج 8، ص 12

آقای «نووی» متوفای 676هجری نیز، در این زمینه می گوید:

«وقد اتفق الفقهاء على انه لو جاء ظالم يطلب انسانا مختفيا ليقتله أو يطلب وديعة لانسان ليأخذها غصبا و سأل عن ذلك وجب على من علم ذلك اخفاؤه و انكار العلم به و هذا كذب جائز بل واجب لكونه في دفع الظالم.»

علما اجماع دارند که اگر ظالمی نزد انسان آمد و از وی محل شخصی مخفی شده را به پرسد تا او را به قتل برساند، يا در مورد محل امانتی سؤال کند تا آن را غصب نمايد، واجب است کسی که محل آن را مي‌داند، آن را مخفی کرده و بگويد آن را نمي‌دانم؛ و اين از مواردی است که دروغ در آن جايز و بلکه واجب است؛ زيرا با اين کار شخص ظالمی را مانع شده است.

شرح النووي على صحيح مسلم، ج 15، ص 124

پس موضوع «تقیه»، که وهابی ها این همه سرو صدا ایجاد کرده اند، یک موضوع کاملاً قرآنی است. و الآن هم در شبکه های ماهواره ای وهابی، چه شبکه های فارسی و چه عربی، هر گاه در مورد شیعه می خواهند صحبت بکنند، در هیچ جلسه ای نیست که نگویند شیعه نفاق دارد، شیعه منافق است! شیعه تقیه می کند! و...

شیطنتی از شبکه ماهواره ای وهابی!

همین دو، سه روز قبل بود که در یکی از این شبکه های وهابی - که ظاهراً شبکه «صفا» بود. که هتاک ترین شبکه ضد شیعی عربستان است – عبارتهایی را از «سید مجتبی شیرازی» نقل می کرد؛ که البته ما از خداوند می خواهیم ایشان را هدایت کند. گر چه درب های هدایت به روی این بنده خدا بسته شده است! و ایشان مصداق اتم این آیه از قرآن کریم هستند که می فرماید:

]خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيم‏[

خدا بر دلها و گوشهاى آنان مهر نهاده، و بر چشمهاى آنها پرده افكنده شده، و عذاب بزرگى در انتظار آنها است.

سوره بقره(2): آیه 7

انحراف و سفاهت این بنده خدا (سیدمجتبی شیرازی)، در حدی است که انسان تصور نمی کند که یک انسان عادی، نه یک عالم؛ این قدر سفیه و بی عقل باشد.

این شبکه ماهواره ای وهابی، صحبت های این سید مجتبی شیرازی را، که بر علیه اهل سنت و عایشه و... صحبت کرده بود را پخش می کرد. مخصوصاً اینکه ایشان روایاتی را از «صحیح بخاری» نقل می کرد که «عایشه» بعضی از کنیزهای خودش را آرایش می کرد و می فرستاد به کوچه های شهر مدینه، می گشتند تا جوانهای قریش را صید بکنند!! مجتبی شیرازی، این روایت را به عنوان دلیل بر انحراف عایشه نقل می کرد. و همچنین در «لندن»، یک جشن «عایشه کُشانی»! گرفته بودند، که این وهابی ها مدام این جشن را پخش می کردند.

وقتی این صحبتها و کلیپ ها را پخش کردند، مجری سؤال کرد که فقهاء و بزرگان شیعه، گفته اند که اهانت به عایشه و مقدسات اهل سنت، خلاف شرع است. پس این سخنان و برنامه های اهانت به عایشه چیست؟

کارشناس برنامه پاسخ داد: این شیعه ها منافق هستند! از روی تقیه است که می گویند اهانت به مقدسات اهل سنت خلاف شرع است! عقیده واقعی شیعیان، همان است که دیدید! کارهای «یاسر الحبیب» و «مجتبی شیرازی» و... عقیده حقیقی شیعه است. اگر علمای شیعه راست می گویند، چرا نسبت به سخنان مجتبی شیرازی و کارهای یاسر الحبیب، واکشنی نشان نمی دهند و موضع نمی گیرند!؟

این ادعا در حالی است که تمام مراجع معظم تقلید ما، عمدتاً به خاطر همین شیعه نماها، به میدان آمدند. و خود رهبری رسماً برعلیه این شیعه نماها بیانه داد. حاج آقای مکارم در مورد این «یاسر الحبیب» گفت که ای شخص «سفیه» است، «دیوانه» است، «مزدور» است.

مراجع ما به چه زبانی باید اعلام انزجار بکنند!؟ آقایان این بیانیه ها را نمی بینند، بعد می گویند که علمای شیعه تقیه می کنند!

ادعاهای دیگری از وهابی ها در مورد «تقیه»:

در جلسه گذشته ما برخی عبارات «ابن تیمیه» و «محمد بن عبدالوهاب» و دیگران را در مورد مسئله «تقیه» بیان کردیم. و هدف ما هم از نقل این مطالب این است که عزیزان با کلمات اینها و شبهات اینها بیشتر آشنا بشوند. اینها در مورد «تقیه»، یک بار می گویند که تقیه حرام است و خلاف شرع است! که ما در جواب می گوئیم مشروعیت تقیه هم در قرآن بیان شده است، هم در سنت مطرح است. و هم در سیره صحابه، تقیه وجود داشته است. و ما مصادر اینها را در جلسات گذشته مفصل بحث کردیم.

الف) «تقيه» از آثار يهودیان است!

ولی اینها گاهی اوقات می گویند که اصلاً، تقیه را یهودیان وارد مذهب شیعه کردند. و اساساً بنیانگذار تقیه، یهودیان بودند!

«محمد بن عبد الوهاب» می گوید:

«أن اليهود ضربت عليهم الذلة و المسكنة أينما كانوا و كذلك هؤلاء ضربت عليهم الذلة حتى أحيوا التقية من شدة خوفهم و ذلهم»

همانا یهود هر كجا يافت شوند مهر ذلت بر آنان خورده است‏، و مهر بيچارگى بر آنها زده شده‏ است. به گونه ای که از شدت ترس و ذلتشان، تقیه را تأسیس کردند.

رسالة في الرد على الرافضة، ص 45، نشر: مطابع الرياض - الرياض، الطبعة: الأولى، تحقيق: الدكتور ناصر بن سعد الرشيد

ب) «تقيه» از آثار سبئی هاست!

گاهی نیز افرادی مثل «عبدالله امین» ادعا می کند که، تقیه را سابئی ها تأسیس نمودند!

«التقيّة أوجدها السبئيون دفعا للحجج الدامغة في بطلان الإمامة حين قيل لهم لو أن الإمام علي عيّن وصيّا و إماما بعد رسول اللّه‏ لما جاز له أن يبايع أبابكر و عمر. فاختلقوا التقيّة لرد هذه الحجة فقالوا: بايعهم تقيّة لئلا يفرق صف المسلمين. و من الأهداف الماكرة وراء هذه الفكرة أن يعتاد المسلمون النفاق المشروع فيقولون بخلاف ما يؤمنون به»

تقیه را سابئی ها ایجاد نمودند. تا ادلّه محکم بر بطلان امامت شیعه را جبران بکنند. آنجائی که به شیعیان گفته می شود، اگر امام علی، به عنوان وصی و امام بعد پیغمبر معین شده بود، دیگر بیعت کردن او با ابوبکر و عمر جایز نبود! بنابراین شیعیان تقیه را درست کردند تا اینکه این ادله ما را رد بکنند. لذا گفتند که علی از روی تقیه با ابوبکر و عمر بیعت کرد. تا اینکه در صف مسلمین تفرقه ایجاد نشود. و همچنین از اهداف زیرکانه و مکارانه این تفکر شیعیان، از تأسیس تقیه، این بود که این نفاق را مشروع جلوه داده و این را بین مسلمانها رواج بدهند تا آنها به خلاف آنچه که اعتقاد دارند، سخن بگویند.

دراسات في الفرق و المذاهب، ص 95

منظور از سبئی ها هم، «عبدالله بن سبأ» یهودی است. و شبهه «عبدالله بن سبأ»، که از شبهات دم دستی وهابی هاست، که هر کجا گرفتار می شوند، و یا می خواهند که شیعه را بکوبند، ادعا می کنند که: «بنیانگذار شیعه، عبدالله بن سبأ یهودی بوده است. و اساساً بحث امامت شیعه از کانال عبدالله بن سبأ وارد شده است!» این شبهه، از شبهاتی است که دوستان باید خوب روی آن کار بکنند. البته ما هم اگر فرصتی پیش آمد، مطالبی را در این زمینه بیان خواهیم کرد. این شبهه، از شبهاتی است که دوستان حتماً باید دم دست داشته باشند.

چند شبهه در یک شبهه!!

این کلام «عبدالله امین»، محتوی چندین شبهه است. ظاهرش در مورد «تقیه» است، ولی چند شبهه دیگر را نیز مطرح می کند.

شبهه اول: تقیه را سابئی ها ایجاد کردند! و رئیس سبئی ها هم «عبدالله بن سبأ» بوده است!!  در جواب این شبهه باید مشخص بشود این عبدالله سبأ کیست؟ وجود خارجی داشته یا نداشته است!؟

شبهه دوم: تأسیس تقیه، برای جبران ادلّه محکم بر بطلان امامت شیعه است!! یعنی در حقیقت، اعتقاد شیعه بر امامت ائمه خودشان، کاملاً باطل است! و علی، وصی و امام بعد از پیغمبر نبوده است!

شبهه سوم: امیرالمؤمنین با ابوبکر و عمر بیعت کرد! لذا اعتقاد به امامت منصوص او درست نیست!

این شبهاتی است که این آقا مطرح می کند. البته کسانی دیگری نیز شبیه این حرفها را دارند: مثل «نعمانی» درکتاب «الثورة الايرانية» ص 181 و همچنین «عبد المنعم»، در کتاب «الشيعة»، ص 102، 104، 107 و «عبداللّه‏ الأمين» در کتاب دیگر خودش به نام «دراسات في الفرق و المذاهب» ص 48 و نیز «محمد علي»، در کتاب «عقائد جعفرية»، ج1،ص 45؛ این شبهه عدم ورود نص بر امامت ائمه شیعه و جعل تقیه شیعیان برای پوشاندن آن را مطرح کرده اند. شاید حدود سی، چهل کتاب، این تعبیر «عبدالله امین» را مطرح کرده اند. در حقیقت، این شبهه از شبهات فراگیر وهابیون است.

این نکته را هم توضیح بدهم که «عبدالله امین» از محققین عربستان سعودی است. و کتاب های زیادی را تألیف کرده است. یکی از این کتابها که الآن مورد توجه هم است و در اینترنت هم موجود است، کتابی است با عنوان «دراسات في الفرق و المذاهب».

ما در مباحث خودمان، سعی می کنیم که از کتابهایی نقل قول بکنیم که الآن در مجامع علمی و دانشگاهی وهابی ها و نیز اهل سنت، مطرح باشد. و از کتابهای کوچه بازاری اینها نباشد. و معمولاً اینگونه کتابها و جزوه ها، مورد قضاوت ما نیست.

در مورد اینکه «عبدالله بن سبأ» کیست؟ و آیا او مؤسس شیعه بوده است؟ و اساساً آیا چنین شخصیتی وجود خارجی داشته است یا نه؛ در آینده سخن خواهیم گفت ان شاءالله.

«اثبات امامت در پنج دقيقه!»

اما در مورد امامت منصوص امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)، ما قبلاً بحث کردیم و وصایت امیرالمؤمنین را هم از کتب شیعه و هم از کتب اهل سنت مطرح کردیم. یک جزوه ای را در راستای اثبات ولایت و امامت امیرالمؤمنین از قرآن و سنت؛ تقدیم دوستان کردیم با عنوان «اثبات امامت در پنج دقيقه» که فایل این جزوه، بر روی سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر(عج) نیز موجود است و دوستان می توانند استفاده بکنند.

1-    حديث «ولايت»:

علماي اهل سنت با سندهاي صحيح نقل كرده اند كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود:

«إنّ عليّا منّي و أنا منه و هو وليّ كلّ مؤمن بعدي.»

به راستي علي از من است و من از او هستم و او سرپرست همه مؤمنان، پس از من است.

حاكم نيشابوري پس از نقل اين روايت گفته:

«صحيح علي شرط مسلم.»

اين روايت صحيح است و شرايط صحيح مسلم را دارد.

المستدرك ج 3 ص 119، ح 4579 (بر اساس نرم افزار الجامع الکبیر)

«شمس الدين ذهبي» نيز در تلخيص المستدرك اين روايت را «صحيح» دانسته است.

«محمد ناصر الدين الباني» نيز درباره اين روايت گفته:

«صحّحه الحاكم الذهبي و هو كما قالا.»

اين روايت را حاكم و ذهبي تصحيح كرده اند. اين روايت، صحيح است همان گونه است كه حاكم و ذهبي گفته اند.

سلسلة الأحادیث الصحيحة، ج5، ص222

و همچنین پیغمبر فرمود:

«أَنْتَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي وَ مُؤْمِنَةٍ»

ای علی! تو ولی هر مرد مؤمن و زن مؤمنه ای هستی.

مستدرک حاکم، ج3، ص143، ح 4652 (بر اساس نرم افزار الجامع الکبیر)

2-    حديث «خلافت»:

«ابن أبي عاصم» در كتاب «السنه» مي نويسد كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) خطاب به اميرمؤمنان (عليه السلام) فرمود:

«و أنت خليفتي في كلّ مؤمن من بعدي»

تو پس از من، جانشين من در ميان همه مؤمنان هستي

«الباني» درباره سند اين روايت گفته:

«إسناده حسن.»

سند اين روايت «حسن» است

كتاب السنة لابن أبي عاصم، ص551.

3-    حديث «امامت»:

«ابونعيم اصفهاني» با سند معتبر در كتاب «معرفة الصحابه» نقل كرده است كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود:

«انْتَهَيْتُ لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَي السِّدْرَةِ الْمُنْتَهَي، فَأُوحِيَ إِلَيَّ فِي عَلِيٍّ بِثَلاثٍ: «أَنَّهُ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ، وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ، وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ إِلَي جَنَّاتِ النَّعِيمِ»

هنگامي كه در شب معراج به سدرة المنتهي رسيدم، خداوند به من در باره علي سه چيز وحي كرد: به راستي كه او پيشواي پرهيزگاران، سردار مسلمانان و جلودار روسفيدان به سوي بهشت سرشار از نعمت خداوند است.

معرفة الصحابة، ج 3 ص 1587

اين روايت معتبر است ؛ چنانچه حاكم نيشابوري گفته است:

«صحيح الاسناد.»

سند اين روايت صحيح است.

المستدرك ج3 ص 148، ح 4668 (بر اساس نرم افزار الجامع الکبیر)

«چهل روايت صحيح در اثبات امامت، از كتاب هاي شيعه و سني»

اینها از کتب اهل سنت بود. در کتب شیعه هم، ما سی و پنج روایت صحیح، در اثبات امامت و وصایت امیرالمؤمنین داریم. شما اگر به سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر(عج) مراجعه کنید، فایلی را خواهید دید با عنوان «چهل روايت صحيح در اثبات امامت از كتاب هاي شيعه و سني» در آنجا ما سی و پنج روایت صحیح از کتب شیعه، و پنج روایت صحیح از کتب اهل سنت، درباره امامت و وصایت حضرت امیرالمؤمنین و نیز امامت ائمه (علیهم السلام) مطرح کرده ایم. من در اینجا فقط یک مورد را مطرح می کنم:

شيخ صدوق (متوفاي381هـ) با سند صحيح نقل كرده اند كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) جانشينان خود را معرفي كرد:

«حدثني أبي (رضي الله عنه)، قال: حدثنا سعد بن عبد الله، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن عيسي، عن الحسين بن سعيد، عن حماد بن عيسي، عن إبراهيم بن عمر اليماني، عن أبي الطفيل، عن أبي جعفر محمد بن علي الباقر (عليهما السلام)، عن آبائه (عليهم السلام)، قال: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ: اكْتُبْ مَا أُمْلِي عَلَيْكَ. قَالَ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ أَتَخَافُ عَلَيَّ النِّسْيَانَ؟ فَقَالَ: لَسْتُ أَخَافُ عَلَيْكَ النِّسْيَانَ وَ قَدْ دَعَوْتُ اللَّهَ لَكَ أَنْ يُحَفِّظَكَ وَ لَا يُنْسِيَكَ وَلَكِنِ اكْتُبْ لِشُرَكَائِكَ.

قَالَ: قُلْتُ: وَمَنْ شُرَكَائِي يَا نَبِيَّ اللَّهِ؟ قَالَ: الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِكَ بِهِمْ تُسْقَي أُمَّتِي الْغَيْثَ وَ بِهِمْ يُسْتَجَابُ دُعَاؤُهُمْ وَبِهِمْ يَصْرِفُ اللَّهُ عَنْهُمُ الْبَلَاءَ وَ بِهِمْ تَنْزِلُ الرَّحْمَةُ مِنَ السَّمَاءِ وَ هَذَا أَوَّلُهُمْ.

وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَي الْحَسَنِ ثُمَّ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَي الْحُسَيْنِ ثُمَّ قَالَ: الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِهِ.»

رسول خدا به امير المؤمنين فرمود آنچه برايت گويم بنويس. عرض كرد يا رسول اللَّه ميترسي فراموش كنم؟ فرمود از فراموشي بر تو ترسي ندارم؛ چون از خدا خواستم كه تو را حافظه دهد و فراموشت نكند؛ ولي براي همكاران خود بنويس: اميرمؤمنان گفت: عرض كردم همكارانم چه كساني هستند؟ فرمود: امامان از فرزندانت كه امتم به يمن وجود آنان از باران بنوشند و دعايشان مستجاب شود و به وسيله آن ها خدا بلا را از امتم دور كند و به وسيله آن ها رحمت از آسمان نازل شود و اين اول آنها است. با دست خود به حسن اشاره كرد سپس به امام حسين اشاره كرد و فرمود امامان از فرزندان اويند.

الأمالي، ص 485، تحقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولي، 1417هـ.؛

كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 206ـ 207، تحقيق: علي اكبر الغفاري، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي (التابعة) لجماعة المدرسين ـ قم، 1405هـ. (مكتبه اهل بيت)؛

 الأمالي، ص 441، للطوسي، الشيخ ابوجعفر محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، تحقيق: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: دار الثقافة ـ قم، الطبعة: الأولي، 1414هـ

 

بررسي سند روايت:

«علي بن الحسين بن بابويه»:

نجاشي در مورد او گفته است:

«شيخ القميين في عصره و متقدمهم، و فقيههم، وثقتهم...»

او در عصر خودش استاد قمی ها و فقیه ایشان بوده است.

شيخ طوسی هم گفته:

«كان فقيها، جليلا، ثقة»

او فقیه و بزرگوار و مورد وثوق بوده است.

الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم (متوفاي1411هـ)، معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة، ج12، ص397ـ 398، الطبعة الخامسة، 1413هـ ـ 1992م

 

«سعد بن عبد الله الأشعري»:

نجاشي گفته است:

«شيخ هذه الطائفة و فقيهها و وجهها....»

او استاد قوم اشعریها و فقیه ایشان و چهره موجه ایشان بوده است.

و شيخ طوسی هم گفته:

«جليل القدر، ثقة»

او دارای مقامی بزرگ بوده و مورد وثوق است.

معجم رجال الحديث، ج9، ص78

 

«احمد بن محمد بن عيسي الأشعري»:

شيخ طوسی در مورد او گفته است:

«شيخ قم، و وجيهها، و فقيهها»

او استاد قم و چهره سرشناس و فقیه ایشان بود.

معجم رجال الحديث، ج3، ص87

 

«الحسين بن سعيد»:

آقای خوئی در مورد او می نویسد:

«الحسين بن سعيد بن حماد: قال الشيخ: من موالي علي بن الحسين عليه السلام، ثقة. صاحب المصنفات الأهوازي، ثقة.»

شیخ طوسی در مورد حسین بن سعید، گفته است که او از شیعیان امام سجاد بوده و مورد وثوق است. همچنین صاحب تألیفات اهوازی بوده است.

معجم رجال الحديث، ج6، ص265 ـ266، رقم: 3424

 

«حماد بن عيسي»:

آقای خوئی می نویسد:

«قال النجاشي: و كان ثقة في حديثه، صدوقا. و قال الشيخ: ثقة»

نجاشی گفته است که او در نقل حدیث مورد وثوق و راستگو است. شیخ طوسی هم گفته که او مورد اطمینان است.

معجم رجال الحديث، ج7، ص236ـ237، رقم: 3972

 

«ابراهيم بن عمر»:

آقای خوئی دارد که:

«إبراهيم بن عمر اليماني... قال النجاشي: شيخ من أصحابنا ثقة»

نجاشی گفته است که او استادی از بزرگان ماست و مورد اطمینان است.

معجم رجال الحديث، ج1، ص 241، رقم: 228

 

«ابو الطفيل عامر بن واثله»:

امام صادق (عليه السلام) در روايت مشهور ثقلين كه از طريق ايشان نقل شده است، او را توثيق كرده است.

معجم رجال الحديث، ج10، ص 222

صریحترین روایت در زمینه امامت ائمه (علیهم السلام)

صریحترین روایت در زمینه امامت ائمه (علیهم السلام) را در کتاب «خصال» شیخ صدوق داریم که شيخ صدوق در الخصال با سند صحيح نقل مي كند كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله)، امام حسين (عليه السلام) را امام، فرزند امام و پدر ائمه معرفي كرده است:

«حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ قَالَ حَدَّثَنِي يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَي عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ:

دَخَلْتُ عَلَي النَّبِيِّ ص وإِذَا الْحُسَيْنُ عَلَي فَخِذَيْهِ وهُوَ يُقَبِّلُ عَيْنَيْهِ ويَلْثِمُ فَاهُ وهُوَ يَقُولُ أَنْتَ سَيِّدٌ ابْنُ سَيِّدٍ أَنْتَ إِمَامٌ ابْنُ إِمَامٍ أَبُو الْأَئِمَّةِ أَنْتَ حُجَّةٌ ابْنُ حُجَّةٍ أَبُو حُجَجٍ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبِكَ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ.»

سليم بن قيس هلالي از سلمان فارسي روايت مي كند كه او گفته بود : نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله بودم، ديدم حسين بن علي بر زانوي وي نشسته پيامبر ميان دو ديده و دهان وي را مي بوسد و مي گويد: تو سرور فرزند سرور هستي و تو امام فرزند امام و پدر امام هستي . تو حجت خدا و پدر 9 تن از حجت هاي خداوند از نسل خود هستي كه نهمين نفر آن ها قائم ايشان است.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الخصال، ج2، ص475، تحقيق: علي أكبر الغفاري، ناشر: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية ـ قم، 1403هـ ـ 1362ش

آقایان ادعا می کنند که شیعه دلیلی بر امامت ائمه خود ندارد! خب کافی است که کمی چشمانتان را باز کنید تا بینید. هم کتابهای خودتان را و هم کتابهای شیعه را. تمام راویان این روایت هم ثقه هستند. راویان این روایت یا از اصحاب اجماع هستند و یا از مشایخ الثقات هستند. ما تمام این چهل روایت را با بررسی سندی تک تک راویانش مطرح کردیم. و صحت روایات را ثابت کردیم. دوستان حتماً به سایت مؤسسه ولیعصر (عج) مراجعه کنند، این فایل را دریافت کنند و در اختیار داشته باشند.

می گویند که شیعیان از کتاب های خودشان دلیل صحیحی بر امامت ائمه ندارند!! شما از کتب خودتان دلیل ندارید و آمده اید از کتاب های ما استدلال می کنید و این دلیل بر بطلان شماست! ظاهراً قضیه برعکس شده است. استدلال به کتابهای اهل سنت برای حقانیت مذهب خودمان، این نقطه ضعف ما شده است!

وقتی در کتابهای اهل سنت حقانیت مذهب و امامت ائمه آمده است، این بهترین دلیل بر اثبات حقانیت است. به قول معروف «الْفَضْلُ‏ مَا شَهِدَتْ‏ بِهِ الْأَعْدَاء» شما که مخالف ما هستید، حقانیت ما را در کتابهای خودتان آورده اید.

خداوند متعال به پیغمبر خود می فرماید:

]قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ[

بگو اگر راست مى‏گوئيد تورات را بياوريد و بخوانيد

سوره آل عمران(3): آیه 93

در اینجا پیغمبر اکرم به یهودیان می فرماید که «تورات» را بیاورید و بخوانید. حقانیت من در تورات آمده است. آیا این مسئله دلیل بر بطلان دین اسلام و نبوت پیغمبر است!؟

بنابراین، اینکه حقانیت مذهب ما در کتب اینها آمده است، این بهترین دلیل است بر حقانیت ما؛ نه تنها بر حقانیت، بلکه بر عمق حقانیت مذهب شیعه است.

آیا امیرالمؤمنین با خلفاء بیعت کردند؟

مسئله سومی که آقای «عبدالله أمین» در کلام خود داشت، بحث بیعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) با ابوبکر و عمر بود. این آقایان وقتی یک شبهه ای را مطرح می کنند، تمام مسائل فقهی، کلامی و... را به هم آمیخته می کنند. یعنی وقتی یک شبهه ای را مطرح می کنند، یک آش شله قلمکاری را درست می کنند و به طرف تحویل می دهند. یعنی در یک شبهه، شبهه رجالی می کنند؛ شبهه اصولی می کنند؛ شبهه فقهی، کلامی، تاریخی، و شبهه اخلاقی را مطرح می کنند. لذا ما باید در تمام این حوزه ها مسلط باشیم. تا جواب قانع کننده ای به شبهه بدهیم.

این مسئله بیعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) با ابوبکر و عمر؛ از شبهات رایج وهابی هاست. در این زمینه ما جوابهای زیادی داریم که آیا امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) با خلفاء بیعت کرد، یا نکرد!؟ اگر فرضاً بیعت کرد، آیا این بیعت از روی اختیار بود یا اکراه!؟ ثالثاً آیا خود این بیعت کردن؛ دلیل بر حقانیت خلفا و بطلان حقانیت و امامت امیرالمؤمنین و ائمه (علیهم السلام) هست یا نه؟ لذا این شبهه صور متعددی دارد.

امیرالمؤمنین حتی یک لحظه هم، با ابوبکر بیعت نکرد!

مرحوم شيخ مفيد(متوفای 413 هجری) دارد که:

«و المحققّون من أهل الإمامة يقولون: لم يبايع ساعة قطّ.»

محققین و اندیشمندان مذهب امامیه می گویند که امیرالمؤمنین، یک لحظه هم با ابوبکر بیعت نکرد.

الفصول المختارة، ص 56

آقای عبدالله امین! اگر شما عقیده شیعه را می خواهید، این عقیده شیعه است! که امیرالمؤمنین یک لحظه هم با خلفاء بیعت نکرده است. بنابراین قضیه بیعت، از ریشه منتفی شد. یعنی انتفاء حکم، به انتفاء موضوع!

شما می گوئید چون علی(علیه السلام) با خلفاء بیعت کرده، این دلیل بر این است که او امام منصوص و منصوب نبوده، و هرگز چنین ادعائی نداشته است. و شما برای فرار از این شبهه، مسئله «تقیه» را جعل کرده اید. در حالی که می بینید که اعتقاد شیعه بر این است که امیرالمؤمنین، حتی یک لحظه هم با ابوبکر بیعت نکرده است.

اگر بیعتی هم بوده، از روی اکراه و اجبار بوده است!

مرحوم سید مرتضی(متوفای436هجری) می گوید:

«أظهر النكير على الخلفاء الثلاثة الذين سبقوه و كشف بذلك أنّه كان قد سالمهم و بايعهم لاعتبارات عدة ليس منها الرضا بهم»

امیرالمؤمنین انکار و رد خلفای سه گانه قبل از خودش را آشکار می کرد. و این ثابت می کند که اگر بیعتی هم بوده، به خاطر برخی ملاحظات بوده که خود حضرت، به آن بیعت راضی نبوده است.

الشافي في الإمامة، ج3، ص 110

مرحوم سید مرتضی در جاى ديگر، بعد از نقل بيعت اجبارى و شكوه ها و گلایه هاى حضرت امیر، مى نویسد:

«وفيما أشرنا إليه كفاية و دلالة على أنّ البيعة لم تكن عن رضى و اختيار»

با توجه به آنچه که گفتیم، مشخص می شود که بیعت امیرالمؤمنین، از روی رضایت و اختیار نبوده است.

الشافي في الإمامة، ج 3، ص 244

و یا می نویسد:

«فأيّ رضى هاهنا؟ و أيّ إجماع؟ و كيف يكون مختاراً من يهدّد بالقتل و الجهاد؟»

کدام رضایت؟ کدام اجماع؟ چگونه کسی که تهدید به قتل می شود، از خودش اختیار دارد؟

الشافي ج 4 ص 211

تهدید به قتل امیرالمؤمنین توسط ابوبکر، برای بیعت کردن!

یکی از این تهدیدها و اجبارها برای بیعت، تهدید جناب «ابوبکر» است که «بیهقی» اینگونه نقل می کند:

«فلمّا قعد أبو بكر على المنبر نظر في وجوه القوم، فلم ير علياً، فسأل عنه، فقام ناس من الأنصار فأتوا به، فقال أبو بكر: ابن عمّ رسول الله... أردت أن تشقّ عصا المسلمين؟!»

وقتی ابوبکر بالای منبر قرار گرفت، نگاهی به مردم انداخت ولی علی را ندید! در مورد او از مردم پرسید. عده ای از انصار بلند شدند و رفتند علی را با خود به مسجد آوردند. ابوبکر رو به علی کرد و گفت: ای پسر عموی پیامبر! آیا می خواهی وحدت مسلمین را به هم بزنی؟

سنن الكبرى، ج 8 ص143

این عبارت «أردت أن تشقّ عصا المسلمين» که ابوبکر مطرح می کند؛ در حقیقت تهدید به قتل حضرت امیر است! زیرا اینها از پیامبر نقل می کنند که فرمود:

«إذا خرج عليكم خارج يشقّ عصا المسلمين، و يفرّق جمعهم، فاقتلوه ما أستثني أحداً»

اگر فردی بخواهد در میان مسلمین ایجاد اختلاف بکند و وحدت مسلمین را بر هم بزند، او را بکشید. من هیچ کسی را در این دستور استثناء نمی کنم.

الاستيعاب، ابن عبد البرّ، ج3، ص960، ناشر: دار الجيل ـ بيروت.

البته تهدید به قتل امیرالمؤمنین توسط جناب ابوبکر، قبلاً نیز مطرح شده بود و او در جریان احراق خانه حضرت زهرا، داخلین در خانه را تهدید به قتل کرده بود:

«بعث أبوبكر عمر بن الخطاب إلى هؤلاء ليخرجهم من بيت فاطمة، و قال له: إن أبوا فقاتلهم»

ابوبکر، عمر بن خطاب را به سوی کسانی که در خانه فاطمه بودند فرستاد برای بیرون آمدن و بیعت کردن و به او گفت: اگر از آمدن به بیرون برای بیعت خودداری کردند، آنها را بکش!

العقد الفريد، ج4، ص 247، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان - 1420ه؛ تاريخ أبي الفدا ج1، ص 156

ما فرض می کنیم که حضرت امیر (سلام الله علیه) با ابوبکر بیعت کرده است؛ خب بیعتی که به تعبیر مرحوم سید مرتضی با تهدید به قتل صورت می گیرد، آیا این بیعت، یک بیعت مشروعی است!؟ آیا دلیل بر رضایت حضرت امیر است!؟ آیا دلیلی بر این است که امیرالمؤمنین، اعتقادی بر امامت خودش نداشته است!؟

تعبیر تند امیرالمؤمنین نسبت به ابوبکر و عمر؛ به نقل «صحیح مسلم»!

نکته ظریف در این قضیه بیعت حضرت امیر با ابوبکر و عمر؛ کلام صریح حضرت امیر و اعتراض تند حضرت نسبت به خلفای قبل از خودش است.

«مسلم نیشابوری» نقل می کند:

«فَلَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّه قَالَ أَبُوبَكْرٍ أَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ... فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا ...ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُوبَكْرٍ وَ أَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ وَ وَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا»

عمر می گوید وقتی که پیغمبر از دنیا رفت، ابوبکر گفت من خلیفه پیغمبر هستم. نظر شما دو نفر اين بود كه وى دروغ گو، گنه كار، فريب كار و خائن است و هم چنين پس از فوت ابوبكر، من (عمر) گفتم كه خليفه پيامبر و ابوبكر هستم، شما مرا نيز دروغ گو، گنه كار، فريب كار و خائن دانستيد.

صحيح مسلم، ج 5 ص 152، ح 4468، كتاب الجهاد، باب 15، حكم الفئ

شما حداقل به کتابهای خودتان نگاه بکنید! این «صحیح مسلم» است که این مطلب را نقل کرده است! آیا باز هم معتقدید که امیرالمؤمنین به خلافت خودش معتقد نبوده است!؟ آیا باز هم می گوئید که حضرت امیر معتقد بود که خلافت ابوبکر و عمر مشروع و به حق بوده، لذا آمده و با اینها بیعت کرده است!!

جالب است که جناب «بخاری» یا این روایت را حذف می کند و یا اگر هم ذکر بکند با عبارت «کذا و کذا» ذکر می کند. یعنی وقتی ایشان به احادیثی می رسد که نسبت به اشخاصی بد گفته شده که آقای بخاری ارادت ویژه نسبت به آنها دارد، با عبارت «فلان» و «فلان» و یا «کذا» و «کذا» بیان می کند.

در حقیقت ایشان می خواهد که صورت مسئله را پاک بکند، ولی بر عکس خرابکاری به بار می آورد. زیرا با عبارت «کذا و کذا» معلوم می کند که یک خبری بوده و یک مسئله ای در میان بوده که آقای بخاری صلاح ندیده آن را بیان کند.

والسلام علیکم و رحمة الله





Share
1 | حسن | , ایران | ٠٢:٤٣ - ٠٤ دي ١٣٩٤ |
سلام

باتشکر از زحمت علمی ای که کشیده اید جزیتم خیرا

دو ملاحظه

در خصوص شبه اینکه تقیه از آثار یهود است عبارت عربی این را نمی رساند بلکه عبارت می گوید شیعه همانند یهود ذلت برای آنها نوشته شده است لذا شیعه به تقیه روآورده.

2-در خصوص ابو الطفیل عامربن واثله به نظر میرسدچون خودش در سلسه سند روایتی که دال بر توثیقش است قرار دارد دور حاصل می شود

پاسخ:
 باسلام
دوست گرامی! از توجه و عنایت حضرتعالی سپاسگذاریم. درباره نکته اول شما باید عرض کنیم که:
درست است که عبارت عربی، تأسیس تقیه از سوی یهود را به صراحت نی گوید. ولی تشبیهی است که علت شیعه را در توسل به تقیه، ذلتی همچون ذلت یهود می داند. یعنی معلول واحد، با علتی واحد. علتی مشترک در شیعه و یهود!!
در حقیقت هدف اصلی محمد بن عبدالوهاب از این عبارت، یک کاسه کردن مبانی فکری مذهب شیعه با یهود است.
 
اما در خصوص نکته دوم شما:
ابوالطفیل عامر بن واثله؛ از جمله صحابه پیغمبر است. و در سند روایات شیعه و سنی قرار دارد. و شکی در توثیقش نیست.
ایشان هم صحابی است و هم در سند روایات صحیح مسلم قرار دارد و طبق مبنای رجالی اهل سنت، مقام فوق وثاقت داشته، و شکی در توثیق او نیست.
موفق و مؤید باشید.
 
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English