2018 November 13 - سه شنبه 22 آبان 1397
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (4) – نظر فقهای شیعه و سنی در «تقیه»
کد مطلب: ٨٠٤٣ تاریخ انتشار: ٢٩ شهریور ١٣٩٤ - ٠٩:٥٧ تعداد بازدید: 1245
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات تقیه
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (4) – نظر فقهای شیعه و سنی در «تقیه»

جلسه ششم 94/06/29

 
 بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه ششم   94/06/29

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله. الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله.

بحث ما در جلسات گذشته در رابطه با مسئله «تقیه» بود، عرض کردیم که قبل از آن که ما وارد شبهات تقیه بشویم، و آنها را مطرح بکنیم، لازم است که یک دورنمایی از اصل مسئله «تقیه» در قرآن و روایات، و همچنین نظرات علمای شیعه و اهل سنت، در مورد تقیه را، داشته باشیم. و این مطالب را، چند جلسه تکرار کنیم تا ملکه ذهن آقایان بشود. ما این چهارچوب را به اجمال بیان می کنیم و در آینده به تفصیل بیان و بررسی خواهیم کرد.

مروری بر مباحث کلیدی جلسات گذشته

ما عرض کردیم که در باب تقیه، ما نکات مختصری را چند جلسه تکرار می کنیم تا عزیزان در ذهن داشته باشند.

الف) مشروعیت «تقیه» در قرآن:

گفتیم آیاتی از قرآن بر مشروعیت تقیه دلالت می کنند. آیه اول، آیه 28 سوره «آل عمران» است که می فرماید:

]لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْ‏ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاة[

افراد با ايمان نبايد به جاى مؤمنان، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند، و هر كس چنين كند، هيچ رابطه‏اى با خدا ندارد (و پيوند او بكلى از خدا گسسته مى‏شود)، مگر اينكه از آنها به پرهيزيد (و به خاطر هدفهاى مهم ترى تقيه كنيد.)

سوره آل عمران(3): آیه 28

آیه دوم در این زمینه، سوره «نحل» است که می فرماید:

]مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إيمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإيمان[

کسانی که بعد از ایمانشان به خدا کافر شوند (مجازات می شوند) بجز آنها که تحت فشار واقع شده اند در حالی که قلبشان با ایمان، آرام است.

سوره نحل(16): آیه 106 ‏

و آیه سوم، در سوره «غافر» است که می فرماید:

]وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إيمانَه...[

و مرد مؤمنی از فرعونیان که ایمان خود را پنهان می داشت گفت...

سوره غافر(40): آیه 28

ب) مشروعیت «تقیه» در روایات شیعه و سنی:

در روایات شیعه، روایت اول، فرمایش امام صادق (علیه السلام) بود که فرمود:

«إِنَّ تِسْعَةَ أَعْشَارِ الدِّينِ فِي التَّقِيَّةِ وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَه‏»

همانا نُه دهم (90%) دین در تقیه است. و کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.

كافی، ج‏2، ص217، باب التقیه، ح2

و روایت دوم، فرمایش امام باقر(علیه السلام) بود که فرمود:

«التَّقِيَّةُ مِنْ دِينِي وَ دِينِ آبَائِي وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَه»

تقیه‏ جزء دین من، و دین پدران من است و کسی که تقیه ندارد، ایمان ندارد.

كافي، ج‏2، ص 219، باب التقیه، ح12

در زمینه «روایات اهل سنت» روایت اول، فرمایش نبی مکرم به «عایشه» بود که فرمود:

«يَا عَائِشَةُ، لَوْلاَ أَنَّ قَوْمَكِ حَدِيثُ عَهْدٍ بِجَاهِلِيَّةٍ لَأَمَرْتُ بِالْبَيْتِ، فَهُدِمَ، فَأَدْخَلْتُ فِيهِ مَا أُخْرِجَ مِنْهُ»

پیغمبر اکرم به عایشه فرمود: ای عایشه! اگر قوم تو تازه از جاهلیت به اسلام در نیامده بودند، دستور می دادم تا خانه خدا را خراب بکنند و حجر اسماعیل را که از خانه خارج شده را در بیت داخل می کردم.

صحیح بخاری، ج2، ص 574، باب فضل مکه و بنیانها، ح 1509

روایت دوم در «سنن ابن ماجه» از «ابوذر غفاري» روايت شده است که رسول خدا فرمود:

«إِنَّ اللَّهَ قَدْ تَجَاوَزَ عَنْ أُمَّتِي الْخَطَأَ، وَ النِّسْيَانَ، وَ مَا اسْتُكْرِهُوا عَلَيْهِ»

همانا خداوند خطا و فراموشی را از امت من برداشته است و نیز آنچه که برآن اجبار بشوند.

سنن ابن ماجه، ج1، ص 659، باب طلاق المکره و الناسی، ح 2043

روایت سوم را «سیوطی» از نبی مکرم نقل کرده بود که فرمود:

«لا دينَ لِمَن لا تَقيَّةَ لَه»

هر کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.

جامع الاحادیث سیوطی، ج8، ص 281، ح 26050

و روایت چهارم را «متقی هندی» از وجود مقدس امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) نقل کرده بود که حضرت فرمود:

«لا دينَ لِمَن لا تَقيّة لَه»

هر کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.

کنزل العمال متقی هندی، ج3، ص 43، ح 5665

ج) مشروعیت «تقیه» در سیره صحابه:

مورد اول روایت «ابن حزم آندلسی» بود از «عبدالله بن مسعود» نقل کرده بود که گفته بود:

«مَا مِنْ ذِي سُلْطَانٍ يُرِيدُ أَنْ يُكَلِّفَنِي كَلاَمًا يَدْرَأُ عَنِّي سَوْطًا أَوْ سَوْطَيْنِ إِلاَّ كُنْت مُتَكَلِّمًا بِهِ»

اگر صاحب قدرتی مرا مجبور کند که حرفی را بزنم تا بدینوسیله از دست یک یا دو تازیانه او در امان بمانم، چنین حرفی را خواهم زد.

المحلی ابن حزم، ج 8، ص 336

مورد دوم، تقیه «ابوهریره» از «عمر بن خطاب» بود که عرض کردیم «ابوهریره» می گوید:

«حفظت عن رسول الله وعاءين فأما أحدهما فبثثته و أما الآخر فلو بثثته قطع هذا البلعوم»

از رسول خدا دو ظرف پر از حديث حفظ نموده‌ام كه هر آنچه تاكنون روايت كرده‌ام يكي از اين دو ظرف بوده است كه اگر بنا باشد ظرف ديگر را نيز بگشايم گردنم زده خواهد شد!

صحیح بخاری، ج1، ص 56، باب حفظ علم، ح 120

د) «تقيه» از ديدگاه فقهای شيعه:

وجوب و مشروعيت تقيه در شرائط خاص از ديدگاه پيروان اهل بيت (عليهم السلام) اجماعي است، كه در اين قسمت سخن شيخ صدوق (متوفاي381هـ)، شيخ طوسي (متوفاي460هـ) و محقق كركي (متوفاي940هـ) را نقل مي‌كنيم:

«شيخ صدوق» مي‌نويسد:

«التقية فريضة واجبة علينا في دولة الظالمين، فمن تركها فقد خالف دين الإمامية وفارقه.»

تقيه يکی از واجبات است که در زمان حکومت ظالمان وجوب آن حاصل مي‌شود؛ بنابراين اگر کسی تقيه را ترک کند، با مذهب شيعه مخالفت کرده و از آن بيرون است.

الهداية، ص 51

و در کتاب «الإعتقادات» مي‌نويسد:

«اعتقادنا في التقية انّها واجبة، من تركها كان بمنزلة من ترك الصلاة.»

نظر ما در مورد تقيه آن است که واجب است؛ کسی که آن را ترک نمايد مانند کسی است که نماز را ترک کرده است.

الاعتقادات في دين الإمامية، ص 107

«شيخ طوسي» درباره «تقيه» مي‌نويسد:

«والتقية - عندنا - واجبة عند الخوف على النفس وقد روي رخصة في جواز الافصاح بالحق عندها... و ظاهر أخبارنا يدل على أنّها واجبة، و خلافها خطأ.»

ما (شيعيان) تقيه را زمانی واجب مي‌دانيم که شخص، احتمال خطر بر جان خويش را بدهد؛ روايت در مورد جواز تقيه نکردن نيز آمده است... اما روايات ما دلالت دارد که تقيه واجب است و مخالفت با آن اشتباه است.

التبيان، ج 2، ص 435

«محقق كركي» نیز مي‌نويسد:

«اعلم أن التقية جائزة و ربما وجبت، و المراد بها: إظهار موافقة أهل الخلاف في ما يدينون به خوفا. و الأصل فيه قبل الاجماع ما اشتهر من أقوال أهل البيت عليهم السلام و أفعالهم.»

بدان که تقيه جايز است و گاهی واجب می‌شود؛ و مقصود از تقيه اين است که از روی ترس در ظاهر موافق با چيزی باشی که مخالفين به آن اعتقاد دارند. و علت وجوب آن جدای از اجماع، سخنان مشهور ائمه در اين زمينه و کردار ايشان است.

رسائل المحقق الكركي، ج 2، ص 51

ه) «تقيه» از ديدگاه فقهای اهل سنت:

«فخر رازی» در ذیل آیه « إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً» می نویسد:

«ظاهر الآية يدل أن التقية إنما تحل مع الكفار الغالبين إلا أن مذهب الشافعي رضي الله عنه أن الحالة بين المسلمين إذا شاكلت الحالة بين المسلمين و المشركين حلت التقية محاماة على النفس.»

ظاهر آيه بر اين دلالت دارد كه تقيه تنها زمانی جايز است که كفار غلبه كرده و مسلط و پيروز باشند؛ مگر مذهب شافعی که می‌گويد: اگر دگرگوني بين مسلمانان همانند تغيير و دگرگوني بين مسلمانان و مشركان باشد، تقيه براي حفظ جان لازم است

وی براي اثبات عدم انحصار مشروعيت تقيه به صدر اسلام و تداوم آن مي‌گويد:

«الحكم السادس: قال مجاهد: هذا الحكم كان ثابتا في أول الإسلام لأجل ضعف المؤمنين فأما بعد قوة دولة الإسلام فلا، و روى عوف عن الحسن: أنه قال التقية جائزة للمؤمنين إلى يوم القيامة، و هذا القول أولى، لأن دفع الضرر عن النفس واجب بقدر الإمكان»

حکم ششم: مجاهد گفته است: اين حکم در اول اسلام بوده است؛ زيرا مسلمانان ضعيف بودند؛ اما بعد از نيرو پيدا کردن دولت اسلامی ديگر اين حکم جايز نيست. و از حسن روايت شده است که گفته است: تقيه برای مؤمنين تا روز قيامت جايز است. و اين نظر دوم قوی تر است؛ زيرا دفاع از ضرر بر جان تا حد امکان جايز است.

تفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج 8، ص 12

آقای «نووی» متوفای 676هجری، در این زمینه می گوید:

«وقد اتفق الفقهاء على انه لو جاء ظالم يطلب انسانا مختفيا ليقتله أو يطلب وديعة لانسان ليأخذها غصبا و سأل عن ذلك وجب على من علم ذلك اخفاؤه و انكار العلم به و هذا كذب جائز بل واجب لكونه في دفع الظالم.»

علما اجماع دارند که اگر ظالمی نزد انسان آمد و از وی محل شخصی مخفی شده را به پرسد تا او را به قتل برساند، يا در مورد محل امانتی سؤال کند تا آن را غصب نمايد، واجب است کسی که محل آن را مي‌داند، آن را مخفی کرده و بگويد آن را نمي‌دانم؛ و اين از مواردی است که دروغ در آن جايز و بلکه واجب است؛ زيرا با اين کار شخص ظالمی را مانع شده است.

شرح النووي على صحيح مسلم، ج 15، ص 124

و در جاي ديگر مي‌گويد:

«و لا خلاف أنه لو قصد ظالم قتل رجل هو عنده مختف وجب عليه الكذب في انه لا يعلم أين هو.»

خلافي نيست که اگر شخصی ظالم بخواهد کسی را که در نزد شخصی ديگر مخفی شده است بکشد، بر وی واجب است که دروغ بگويد که نمي‌داند وی کجا است.

شرح النووي على صحيح مسلم، ج 16، ص 158 

آقای آلوسی در ذیل آیه « إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً» می نویسد:

«وفى الآية دليل على مشروعية التقية و عرفوها بمحافظة النفس أو العرض أو المال من شر الاعداء و العدو قسمان: الاول من كانت عداوته مبنية على اختلاف الدين كالكافر و المسلم و الثانى من كانت عداوته مبنية على أغراض دنيوية كالمال و المتاع و الملك و الامارة.»

اين آيه دلالت بر جواز تقيه می‌کند؛ و در تعريف آن، چنين گفته‌اند: حفظ کردن جان و يا ناموس و يا مال از شر دشمنان؛ و دشمن دو گونه است: يكي آنكه دشمنی او به خاطر اختلاف دينی است؛ مانند اختلاف مسلمان و کافر؛ و ديگری آنكه دشمنی‌اش به خاطر اهداف دنيوی است؛ مانند مال و کالا و حکومت و فرماندهی.

روح المعاني في تفسير القرآن العظيم و السبع المثاني، ج3، ص 121

و) «تقیه» از دیدگاه علمای وهابیت:

«اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الإفتاء» بالاترین مقام فتوای وهابیت است. در رأس این لجنه هم، «مفتی اعظم» قرار دارد. در جواب فتوای شماره 1275،می نویسد:

«إن اعترض عليه المصلون بالمسجد و خشي أن تحدث فتنة من وضع يده اليمنى على اليسرى في الصلاة و أن ينشأ عن ذلك ضرر ترك القبض أرسل يديه اتقاء للفتنة و الضرر، و لا يجوز له أن يتخلف عن الجماعة و يصلي في بيته»

فردی وارد مسجدی می شود و می ترسد که از قرار دادن دست راست بر روی دست چپ (تکتف) فتنه ای و مشکلی برای او ایجاد بشود، و ضرری متوجه او بشود، در اینجا باید دست باز نماز بخواند، تا ضرری متوجه او نشود. و جایز نیست که از جماعت تخلف کند و در خانه اش نماز بخواند.

فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء، ج6، ص 383

این نکاتی که عرض کردیم، در حقیقت یک دورنمائی بود از بحث «تقیه» در اسلام. یعنی تقیه در قرآن؛ تقیه در روایات شیعه و سنی؛ تقیه نزد فقهای شیعه و فقهای اهل سنت؛ و تقیه نزد وهابیت. این چهارچوب را دوستان مثل حمد و سوره باید در ذهن داشته باشند. در ادامه بحث، ما هر کدام از این موارد را، مفصل بحث خواهیم کرد.

در ادامه خواهیم گفت که اصلاً تقیه در شیعه و سنی چه معنایی دارد؟ تقیه در نظر فقهای شیعه، چند قسم است؟ هر کدام از اقسام تقیه، چه مراحلی دارند؟ تکلیف در هر کدام از این مراحل چیست؟ متعلق تکلیف در تقیه، آیا تکلیف اولیه است، یا ثانویه است؟ تکلیف اولیه در تقیه چیست؟ آیا صحابه تقیه را به کار برده اند؟ و... همه این مباحث را در طول سال تحصیلی، مفصل بحث خواهیم کرد. ان شاءالله.

دوستان اگر کتاب نقد قفاری ما را ببینند، در جلد دوم، حدود 200 صفحه، ما درباره «تقیه» بحث کرده ایم. البته ما در آنجا فقط شبهات «قفاری» را جواب دادیم. ولی در اینجا و در بحث خارج فقه مقارن، به طور مطلق به مسئله «تقیه» خواهیم پرداخت و ابعاد مختلف مسئله «تقیه» را بررسی و شرح خواهیم داد. یعنی آنچه که درباره «تقیه» گفتنی باشد، ما خواهیم گفت. ان شاءالله.

مسئله «تقیه» برای اهل سنت و خصوصاً وهابیت از جایگاه مهمی و رفیعی برخوردار است که بیش از 400شبهه فقط در «تقیه» مطرح کرده اند. هر کسی از وهابی ها بر ضد شیعه کتاب نوشته، یکی از شبهات اساسی که مطرح کرده، بحث «تقیه» است. لذاست که امسال ما به این موضوع با اهمیت پرداخته ایم.

در جلسه دیروز به برخی نظرات علمای اهل سنت در رابطه با «تقیه» موجود در شیعه، اشاره کردیم. و جملاتی از «احسان الهی ظهیر» و « محمد احمد لوح» و دیگران نقل کردیم. و همچنین به کتاب ضد شیعی فرزند ناخلف آیة الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی از مراجع بزرگوار شیعه و صاحب کتاب «وسیلة النجاة» اشاره کردیم.

کتاب «تحریر الوسیله» که حضرت امام نوشته است، در حقیقت شرح همین کتاب «وسیلة النجاة» آقا سید ابوالحسن اصفهانی است. آقای «خوئی» و آقا «شیخ جواد تبریزی» هم، به جای «عروه»، بر همین کتاب «وسیلة النجاة» آقا سید ابوالحسن اصفهانی حاشیه نوشتند.

در هر صورت، فرزند ناخلف ایشان، آمد و کتاب هایی بر ضد شیعه نوشت و دست آخر هم در عربستان سعودی مبتلاء به مرض سرطان شد. و در یک تصادفی در نزدیک «دمام»، عمر نحسش به پایان رسید و از او جز بدنامی چیز دیگری نماند.

البته شاید هم عربستان سعودی آمد و به اندازه ای که ایشان شیر داشت، دوشید، و وقتی که دید دیگر شیر ندارد، او را کشت و نابود کرد! مثل همین شیخ فاسد،«حسین المؤید»، که فعلاً عربستان دارد از او می دوشد، و استفاده می کند، هر وقت دیدند که شیرش تمام شده و دیگر فایده ای ندارد، این شیخ فاسد را هم قطعاً از میان بر خواهند داشت! زیرا عربستان سعودی در آدم کشی، حتی دست آمریکا و رژیم صهیونیستی را هم از پشت بسته است! حتی وزیر امور خارجه خودش، «صعود الفیصل» را که گفتند مریض بود و... مشخص شد که به دستور شخص ملک سلمان یا پسرش، او را کشتند!

دست این «ملک سلمانِ» خبیث و جنایتکار، هم به تمام کشته های مصر در جریان ریاست جمهوری «مرسی» آلوده است، و هم به خون «عماد مغنیه» از سرداران حزب الله لبنان. هم در قضایای سوریه دست دارند و هم در جریان یازده سپتامبر آمریکا. حتی اگر این «سلمان» روزی تشخیص بدهد که کشته شدن فرزندش برای حکومتش خوب است، او می کشد! حتی پسرش هم در راستای بقای حکومت، اگر لازم باشد، پدرش سلمان را نیز می کشد! اینها در آدم کشی هم تجربه زیادی دارند و هم سابقه ننگینی.

نظر نواده آیةالله سید ابوالحسن اصفهانی درباره تقیه شیعه:

در هر صورت، این آقای «موسی موسوی»، مرجع زاده منحرف شده، یک کتابی دارد با عنوان «المتآمرون علی المسلمین الشیعه» که در آنجا در مورد تقیه نوشته است:

«انّ إخفاء العقیدة و الرأی حفظاً للنفس من الوقوع فی التهلکة لیس تقیةً بل هو دفاع عن النفس و النبي موسى أخفى عقيدته عن فرعون رهطاً من الزمن حتى جاء دور التبليغ و الاعلان، كما أن هذا كان دأب الدعوة المحمدية  اما التقيّة التي نتحدث عنها في المذهب الشيعي فشيء لا صلة له بهذه القاعدة فالتقيّة في مذهبنا تعني سواء كنت ضعيفا أو قويا لا تجاهر بعقيدتك»

همانا مخفی کردن عقیده و رأی و نظر، برای صیانت از جان، تقیه نیست. بلکه این دفاع از نفس است. حضرت موسی نیز یک مدت زمانی، عقیده خودش را از فرعون مخفی کرد تا زمان تبلیغ و اعلان رسالت فرا رسید. این روش، سیره دعوت پیامبر اسلام نیز بوده است. اما تقیه ای که ما در مذهب شیعه از آن صحبت می کنیم، یک چیزی است که هیچ ارتباطی به قاعده حفظ نفس ندارد! تقیه در مذهب ما یعنی اینکه عقیده خودت را آشکار نکن. چه ضعیف باشی، و چه قوی باشی!

المتآمرون علی المسلمین الشیعه، ص 151

این هم از افاضات این آیة الله زاده است که خاندان نبوتش را گم کرده است!!

نظر «محمد بن عبدالوهاب» درباره تقیه شیعه:

«محمد بن عبدالوهاب» بنیانگذار حکومت سیاه وهابیت، کتابی دارد به نام «رسالة فی الرد علی الرافضة»، که بد نیست دوستان مطالعه کنند تا ببینند که اینها نگاهشان به شیعه چگونه است. ایشان در آنجا می نویسد:

«وقد وردت نصوص كثيرة عن علي و أهل بيته دالة على براءتهم عن التقیة و إنما إفتراها عليهم الرافضة لترويج مذهبهم الباطل»

از علی و اهل بیت او روایات زیادی وارد شده است که دال بر برائت ایشان از تقیه است! شیعه به دروغ تقیه را به اهل بیت نسبت داده اند تا مذهب باطل خود را ترویج دهند.

رسالة فی الرد علی الرافضة، ج1، ص 21، (مطبوع ضمن مؤلفات الشيخ محمد بن عبد الوهاب، الجزء الثاني عشر) المحقق: ناصر بن سعد الرشيد، الناشر: جامعة الإمام محمد بن سعود، الرياض، المملكة العربية السعودية

حالا ببینید که کار به جائی رسیده است که «فرعون» می گوید من می ترسم «موسی» دین شما را نابود کند!

]وَ قالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسى‏ وَ لْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَساد[

و فرعون گفت: بگذاريد من موسى را بكشم و او پروردگارش را بخواند (تا نجاتش دهد)! من از اين مى‏ترسم كه آئين شما را دگرگون سازد و يا در اين زمين فساد بر پا كند.

سوره غافر(40): آیه 26

نکته ای که سر تا پای وهابیت را آتش می زند!!

حالا که بحث به اینجا رسید، اجازه بدهید که نکته ای را خدمت شما عرض بکنم که از نکات یادگاری ما به شماست. این از آن نکات کلیدی و مهم است که وقتی نقل می کنید، این وهابی ها از مغز استخوانشان گرفته، تا ناخن پاهایشان می سوزد!!

«عبدالعزیز بن عبداللطیف» از نواده های «محمد بن عبدالوهاب»، کتابی نوشته است با عنوان «دعاوي المناوئين» یعنی ادعاهای مخالفین محمد بن عبدالوهاب! در این کتاب از شخصی نام می برد به نام «الإمام محمد بن فیرزو» که حنبلی مذهب بوده و شیفته کلام «ابن تیمیه» و «ابن قیم» بوده است. ایشان در ابتدا از مریدان «محمد بن عبدالوهاب» بوده ولی بعدها از ایشان برگشته و علیه محمد بن عبدالوهاب، سخنان تندی گفته است. یکی از عباراتی که بر ضد محمد بن عبدالوهاب گفته این عبارت است:

«بل لعل الشيخ - يعني عبد الوهاب - غفل عن مواقعة أمه - يعني محمد بن عبد الوهاب - فسبقه الشيطان إليها فكان أبا لهذا المارد»

شاید شیخ (پدر محمد بن عبدالوهاب) از همبستر شدن با مادر محمد بن عبدالوهاب، غافل و ناتوان شده بود، لذا شیطان به جای پدرش، به مادر او نزدیک شد و شیطان شد پدر این محمد بن عبدالوهاب.

دعاوي المناوئين لدعوة الشيخ محمّد بن عبدالوهّاب، ص 37، دار الوطن، الرياض، الطبعة: الأولى، 1412هـ.ق.

اگر این عبارت را، یک شیعه می گفت، ارزشی نداشت. اگر یک سنی عادی می گفت، باز هم خیلی ارزش نداشت! ولی وقتی یک وهابی چنین حرفی می زند، آن هم کسی که شیفته ابن تیمیه و ابن قیم بوده؛ تابع و مرید محمد بن عبدالوهاب بوده، از دوستان و نزدیکان محمد بن عبدالوهاب بوده چنین حرفی را می زند، دیگر نمی شود چیزی گفت!

البته دوستان به این نکته توجه داشته باشند که تا آنجائیکه بحث، بحث علمی هست، نباید به هیچ وجه این مطالب تند بیان بشود؛ بنده معتقدم که طرح اینگونه مطالب، در جلسات علمی، خلاف شرع و حرام است!

ولی در مواقعه ای که یک وهابی بی ادبی می کند، بی حیایی می کند، و هتاکی می کند، اینگونه مطالب را، ما به عنوان تیر خلاصی استفاده می کنیم. ما حدود سیصد مورد از این تیرهای خلاصی جمع کرده ایم که در مواقع خاص و ضروری استفاده می کنیم.

مثلاً وقتی این وهابی ها میایند در «شبکه ولایت»، و به اهل بیت و یا مراجع ما جسارت می کنند، ما هم یکی دو مورد از اینها را جلوی پایشان میاندازیم، با کله به زمین می خورند و تا یک هفته، دو هفته در برنامه هایشان آتش می گیرند و می سوزند! لذا دوستان عزیز، این نکته را در ذهن داشته باشند که در بحث ها و مناظرات، روش بحث و مناظره از خود مناظره و بحث خیلی مهمتر است!

وقتی مهمانان مصری، مات می شوند!

ما دیشب، حدود ده، دوازده نفر از «مصر» مهمان داشتیم. اکثر اینها شخصیتهای علمی و برخی دیگر هم خبرنگار بودند. معمولاً تعامل ما با اینها، یک تعامل دوستانه است. من دیدم که دو نفر از اینها کمی فضول هستند! شروع کردند که بله، شما چرا معتقد به خلافت حضرت ابی بکر نیستید!؟ چه اشکالی دارد!؟

گفتم: برای چه باید معتقد باشیم؟ پیغمبر اکرم امیرالمؤمنین را برای خلافت معین کرده است! شروع کردم هفت، هشت مورد کتاب با آدرس جلد و صفحه برایش ردیف کردم. این بنده خدا تا اینها را شنید، همین طور دهانش باز مانده بود!

یکی از اینها که کمی فضول بود برگشت گفت: سید! پیغمبر اکرم حضرت ابابکر صدیق را برای نماز فرستاد! و چنین و چنان...

گفتم: ببین برادر من! شما دارید با یک کسی حرف می زنید که 40 هزار جلد کتاب در کتابخانه شخص خودش دارد. که 15 هزار جلد آن، کتابهای اهل سنت است. من همین صحیح بخاری شما را بیش از 17بار از اول تا به آخرش را خوانده ام! غالب روایاتش را هم حفظ هستم! شما نماز ابوبکر را مطرح کردی؟، بسم الله، به من جواب بده؛ صحیح بخاری، جلد اول، صفحه 174، حدیث 713:

«مُرُوا أَبَا بَكْرٍ يُصَلِّي بِالنَّاسِ... فَكَانَ أبوبَكْرٍ يُصَلِّي قَائِمًا و كان رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يُصَلِّي قَاعِدًا يَقْتَدِي أبوبَكْرٍ بِصَلَاةِ رسول اللَّهِ وَ النَّاسُ مُقْتَدُونَ بِصَلَاةِ أبي بَكْرٍ»

ابوبکر را بفرستید تا با مردم نماز بخواند... پیغمبر وقتی رفت به مسجد نشسته نماز می خواند، و ابوبکر ایستاده نماز می خواند. ابوبکر به نماز پیغمبر اقتدا کرده بود و مردم به نماز ابوبکر اقتدا کرده بودند!

صحيح البخاري ج1 ص 174 ح 713

گفتم: اگر زن و بچه تو از تو سؤال بکنند که این چه نمازی است، چه جواب می دهی؟ در این روایت می گوید که ابوبکر به پیغمبر اقتدا کرده، و مردم هم به ابوبکر اقتدا کرده اند!! این چه نمازی است که خوانده شده است!؟

در اینجا، نماز پیغمبر یا درست است یا باطل! اگر باطل است، نماز ابوبکر که به پیغمبر اقتدا کرده هم، باطل است. و اگر درست است، و نماز ابوبکر هم درست است، چرا صحابه به پیغمبر اقتدا نکردند؟

گفتم: در همان صفحه، حدیث 712، بخاری نقل کرده است که:

«وَ أَبُوبَكْر يُسْمِعُ النَّاسَ التَّكْبِيرَ»

ابوبکر مکبر نماز بوده است.

صحيح البخاري  ج 1 ص 174 ح 712

این بنده خدا، تا اینها را شنید، سرش را انداخت پائین و تا آخر جلسه دیگر حرف نزد! گفتم برادر من! بروید کمی مطالعه بکنید. حداقل این کتاب های خودتان را بخوانید! این کتاب «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» را بردارید و حداقل یک دوره مطالعه کنید!

یکی از اینها برگشت گفت: علی با ابوبکر بیعت کرده بود! به او گفتم: یک روایت ضعیف، یک روایت جعلی، به من نشان بده که علی بن ابی طالب با ابوبکر بیعت کرده است! اتفاقاً در «صحیح بخاری» دارد که «علی» تا شش ماه با ابوبکر بیعت نکرد.

«فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ، وَ عَاشَتْ بَعْدَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سِتَّةَ أَشْهُرٍ... فَلَمَّا تُوُفِّيَتِ اسْتَنْكَرَ عَلِيٌّ وُجُوهَ النَّاسِ...وَ لَمْ يَكُنْ يُبَايِعُ تِلْكَ الأَشْهُرَ»

فاطمه با ابوبکر قهر کرد و با او سخن نگفت تا اینکه از دنیا رفت و بعد از پیامبر شش ماه زنده بود... وقتی فاطمه از دنیا رفت، علی از مردم کناره گیری کرد و در آن شش ماه با ابوبکر بیعت نکرد.

صحیح بخاری، ج 5، ص 82، ح 4240

گفت: خب، بعد از شش ماه بیعت کرد! گفتم: بله، بیعت کرد. امیرالمؤمنین پیام داد که ابوبکر بیاید منزل ایشان و کسی را هم با خودش نیاورد:

فَأَرْسَلَ إِلَى أَبِي بَكْرٍ: أَنِ ائْتِنَا وَلاَ يَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَكَ، كَرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ، ... وَلَكِنَّكَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَيْنَا بِالأَمْرِ...»

بعد از این شش ماه به سوی ابوبکر پیغام فرستاد که به پیش ما بیا و هیچ کسی را با خودت نیاور. به خاطر اینکه از حضور عمر کراهت داشت... علی به ابوبکر گفت: تو در حق ما استبداد کردی

صحیح بخاری ج5 ص 82 ح 4240

گفتم: امیرالمؤمنین اولاً می گوید که «عمر» را با خودت نیاور! و در ثانی به ابوبکر می گوید که تو در حق ما استبداد کردی!

این بنده خدا هم ساکت شد و دیگری حرفی نزد!

در بحث ها و مناظرها، روش بحث از خود بحث مهمتر است!

لذا بنده بارها گفته ام که در بحث ها و مناظرها، روش بحث از خود بحث مهمتر است. زیرا ممکن است افرادی باشند که مطالب خوب دستشان باشد، ولی روش و منهج بحث دستشان نباشد. اینها نمی توانند در مناظرات کاری بکنند.

به عنوان نمونه، یک مناظره ای بود بین آقای «حسن سقاف» از علمای بزرگ اهل سنت اردن، که شاید در زمینه آثار «ابن تیمیه»، در «قم» ما نداشته باشیم که مثل آقای سقاف، مسلط باشد. یعنی ایشان عمر خودش را گذاشته روی مطالعه آثار «ابن تیمیه»!

ایشان در شبکه «المستقله» یک مناظره ای داشت با آقای «عائض القرنی» از اساتید دانشگاه محمد بن سعود ریاض. این آقا از نظر فن مناظره کاملاً مسلط؛ ولی از نظر علمی بی سواد! آقای سقاف، از نظر علمی قوی، ولی در فن مناظره زیر صفر!

حتی در یک شب که مناظره به صورت زنده پخش می شد، حضرت آیة الله سبحانی و آقای نواب و... آمدند منزل ما. وقتی مناظره را گوش دادند، همه ایشان از این طریق مناظره آقای سقاف، تعجب کردند! چون آقای سقاف از دوستان نزدیک حاج آقای سبحانی است. و وقتی آقای سقاف به قم می آید، مستقیم به منزل ایشان می رود.

همه تعجب کرده بودند که یک شخصیت عالم و باسواد، در برابر یک شخص بی سواد، نتوانست کاری بکند! چرا؟ چون فن مناظره بلد نبود! روش بحث را نمی دانست! بنابراین عزیزان دقت بکنند که در روش و فن مناظره کار جدی باید بکنید.

            والسلام علیکم و رحمة الله





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English