2018 November 14 - چهار شنبه 23 آبان 1397
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (2) – مشروعیت تقیه در قرآن، سنت و سیره صحابه!
کد مطلب: ٨٠٣٧ تاریخ انتشار: ٢٢ شهریور ١٣٩٤ - ١٠:٥٩ تعداد بازدید: 1181
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات تقیه
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (2) – مشروعیت تقیه در قرآن، سنت و سیره صحابه!

جلسه دوم 94/06/22

 
 بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه دوم  94/06/22

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله.

بحث ما در رابطه با «تقیه» بود، که عرض کردیم یکی از شبهاتی که وهابیت از دیر زمان، متوجه فرهنگ تشیع کرده اند، اعتقاد شیعه به «تقیه» است. این آقایان تقیه را نفاق می دانند، و از این طریق شیعه را منافق، منافق هم قتلش واجب، پس نتیجه می گیرند که شیعه قتلش واجب است! در حقیقت، یکی از اسباب تکفیر، که در دست وهابیت است، همین مسئله «تقیه» است.

در جلسه دیروز، عباراتی را از «ابن تیمیه حرانی»، که در حقیقت رهبر و نظریه پرداز وهابیت است، و وهابیت در حد پیغمبر، بلکه بالاتر از پیغمبر به او عقیده دارند، را عرض کردیم.

ما برای اینکه مسئله تقیه، خوب برای آقایان مشخص شود، مجبور هستیم که برخی مطالب و نکته های کلیدی را مدام تکرار کنیم تا مسئله در ذهن عزیزان باشد.

نکته اول: مشروعیت «تقیه» در قرآن کریم:

نکته اول این است که همانگونه که دیروز هم اشاره کردیم، «تقیه» یک بحث قرآنی است. و هیچ ارتباطی به شیعه و سنی ندارد.

آیه اول: خدای متعال در سوره «آل عمران» به صراحت می فرماید:

]لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْ‏ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاة[

افراد با ايمان نبايد به جاى مؤمنان، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند، و هر كس چنين كند، هيچ رابطه‏اى با خدا ندارد (و پيوند او بكلى از خدا گسسته مى‏شود)، مگر اينكه از آنها به پرهيزيد (و به خاطر هدفهاى مهم ترى تقيه كنيد.)

سوره آل عمران(3): آیه 28

این آیه در حقیقت می فرماید که زیر بار حکومت کفر رفتن حرام است، مگر اینکه از روی تقیه باشد! اظهار محبت به کفار حرام است، مگر از روی تقیه!

در ادامه مباحث، تقسیم بندی تقیه را خدمت دوستان عرض خواهیم کرد که، ما «تقیه خوفی» دایم و «تقیه مداراتی». این آیه هم تقیه خوفی را شامل می شود و هم تقیه مداراتی را.

یک نفر از کفار می ترسد، به جانش، به مالش و به آبرویش از او می ترسد، لذا به او اظهار مودت می کند، یعنی تقیه خوفی، قرآن می گوید که اشکالی ندارد. یا نه، اظهار محبت می کند تا آنها را نرم کند برای جذب به اسلام، یعنی تقیه مداراتی، اطلاق این آیه، هر دو را شامل می شود.

آیه دوم: این آیه در رابطه با جناب «عمار» است. می فرماید:

]مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إيمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإيمان[

کسانی که بعد از ایمانشان به خدا کافر شوند (مجازات می شوند) بجز آنها که تحت فشار واقع شده اند در حالی که قلبشان با ایمان، آرام است.

سوره نحل(16): آیه 106 ‏

این آیه صراحت دارد در اظهار کفر انسان با ایمان از روی تقیه. شما می گوئید که شیعیان از روی تقیه پشت سر اهل سنت نماز می خوانند، و این درست نیست! خب شما آیه قرآن را ببینید که می گوید اگر کسی از روی تقیه، و برای حفظ جانش، کلمه کفر را بر زبان جاری کند، ایرادی ندارد.

این آیه مطلق هم هست.می فرماید: «مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإيمان»؛ فرقی نمی کند که از چه کسی مکره بشود، هم تقیه از کفار را می گیرد و هم از دیگر مسلمانان را. در حقیقت این آیه یک ملاکی را به ما می دهد. و آن خوف بر جان و مال و... است. از هر کس که باشد فرقی نمی کند.

شارع مقدس می گوید که شراب نخورید چون مست کننده است. این مست کردن یک ملاک است. و تمام موارد را شامل می شود. خمر باشد، نبیذ باشد و یا عسیر باشد، فرقی نمی کند. وقتی مست کنندگی آن ثابت شد، حرمتش ثابت می شود.

فتوای لجنه دائم افتاء عربستان، بر مشروعیت تقیه!

«اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الإفتاء» بالاترین مقام فتوای وهابیت در کره زمین است. یعنی تمام وهابیت، مسائل شرعی خودشان را از این مرکز سؤال می کنند. در رأس این لجنه هم، «مفتی اعظم» قرار دارد. می نویسد:

«إن اعترض عليه المصلون بالمسجد و خشي أن تحدث فتنة من وضع يده اليمنى على اليسرى في الصلاة و أن ينشأ عن ذلك ضرر ترك القبض أرسل يديه اتقاء للفتنة و الضرر، و لا يجوز له أن يتخلف عن الجماعة و يصلي في بيته»

فردی وارد مسجدی می شود و می ترسد که از قرار دادن دست راست بر روی دست چپ (تکتف) فتنه ای و مشکلی برای او ایجاد بشود، و ضرری متوجه او بشود، در اینجا باید دست باز نماز بخواند، تا ضرری متوجه او نشود. و جایز نیست که از جماعت تخلف کند و در خانه اش نماز بخواند.

فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء، ج6، ص 383

آیه سوم: خداوند متعال در سوره «غافر» می فرماید:

]وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إيمانَه...[

و مرد مؤمنی از فرعونیان که ایمان خود را پنهان می داشت گفت...

سوره غافر(40): آیه 28

نکته دوم: مشرو عیت «تقیه» در روایات:

در کنار آیات قرآن کریم که به صراحت مسئله تقیه را مطرح کرده بود و به آن مشروعیت بخشیده بود، روایات فراوانی از شیعه و سنی نیز داریم که بر مشروعیت تقیه دلالت دارند. که به بخشی از این روایات اشاره می کنیم:

الف) روایات شیعه

روايات بسياري از طريق اهل بيت (علیهم السلام) درباره «تقيه» وارد شده است كه از حد استفاضه تجاوز مي‌كند؛ اگر نگوييم كه به حد تواتر معنوي مي‌رسد. تا جايي كه مرحوم «شيخ حر عاملي» (رضوان الله تعالي عليه) در كتاب وسائل الشيعه، 128 روايت را در ضمن 13 باب جمع آوري كرده است. از ميان اين همه روايت به طور اختصار فقط به چند روايت اشاره مي‌كنيم:

1-    حضرت امام صادق (سلام الله علیه) فرمودند:

«إِنَّ تِسْعَةَ أَعْشَارِ الدِّينِ فِي التَّقِيَّةِ وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَه‏»

همانا نُه دهم (90%) دین در تقیه است. و کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.

كافی، ج‏2، ص217، باب التقیه، ح2

2-    حضرت امام باقر (سلام الله علیه) فرمودند:

«التَّقِيَّةُ مِنْ دِينِي وَ دِينِ آبَائِي وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَه»

تقیه‏ جزء دین من، و دین پدران من است و کسی که تقیه ندارد، ایمان ندارد.

كافي، ج‏2، ص 219، باب التقیه، ح12

 

ب) روایات اهل سنت:

در کنار روایات شیعه بر مشروعیت تقیه، ما چند نمونه هم از کتب اهل سنت انتخاب کردیم. به عنوان نمونه، «بخاری» نقل کرده است که عایشه همسر پیامبر، از ایشان سؤال می کند که آیا «حجر اسماعیل»، داخل در «بیت» است یا نیست؟

دوستانی که حج مشرف شده اند می دانند که خانه خدا به صورت یک چهارگوش است که در قسمت غربی آن، محوطه ای به اندازه بیست متر مربع هست، که به آن «حجر اسماعیل» می گویند. در طواف به دور خانه خدا، همه معتقد هستند که طواف باید بیرون حجر اسماعیل باشد. و اگر طواف داخل «حجر» باشد، طواف باطل است. زیرا حجر اسماعیل جزء خانه خدا است. و طواف در درون خانه خدا صحیح نیست.

1)    روایت «صحیح بخاری»:

«عایشه» می گوید که از پیامبر پرسیدم که آیا حجر اسماعیل، جزء «بیت» است یا جزء «بیت» نیست؟ پیامبر در جواب من فرمود: بله جزء بیت است. گفتم: پس چرا دستور نمی دهید که آن را داخل در «بیت» بکنند؟ پیغمبر فرمود:

«يَا عَائِشَةُ، لَوْلاَ أَنَّ قَوْمَكِ حَدِيثُ عَهْدٍ بِجَاهِلِيَّةٍ لَأَمَرْتُ بِالْبَيْتِ، فَهُدِمَ، فَأَدْخَلْتُ فِيهِ مَا أُخْرِجَ مِنْهُ»

پیغمبر اکرم به عایشه فرمود: ای عایشه! اگر قوم تو تازه از جاهلیت به اسلام در نیامده بودند، دستور می دادم تا خانه خدا را خراب بکنند و حجر اسماعیل را که از خانه خارج شده را در بیت داخل می کردم.

صحیح بخاری، ج2، ص 574، باب فضل مکه و بنیانها، ح 1509

پیغمبر اکرم از ترس قوم عایشه، دستور به تخریب حجر اسماعیل نمی دهد! آیا این عمل پیغمبر، تقیه نیست!؟ حضرت می فرماید که «حجر اسماعیل» جزء «بیت» است و باید هم داخل «بیت» بشود، ولی من از ترس اینکه قوم تو به جاهلیت برنگردند، به این تکلیف شرعی خودم، عمل نمی کنم!

لذا ما در تاریخ می بینیم که وقتی «عبدالله بن زبیر» بر مکه مسلط شد، اولین کاری که انجام داد این بود که خانه خدا را ویران کرد و «حجر اسماعیل» را داخل در «بیت» کرد. سپس گفت: مردم در زمان پیغمبر، تازه مسلمان بودند و احتمال داشت که از دین بیرون بروند؛ ولی الآن دیگر اینچنین موقعیتی نیست.

بعدها وقتی «حجاج بن یوسف ثقفی» (علیه لعائن الله)، بر مکه مسلط شد، خانه خدا را ویران کرد و حجر اسماعیل را دوباره از خانه خدا جدا کرد. حکام بعدی که آمدند، دیگر به خانه خدا دست نزدند.

2)    روایت «ابن ابی شیبه» در «المصنف»:

«ابن ابی شیبه»، متوفای 235 هجری، استاد «بخاری» هم نقل کرده است:

«لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ»

هر کس تقیه نداشته باشد، ایمان ندارد.

المصنف، ج6، ص 474، ح 33045

3)    روایت «سیوطی» در «جامع الأحادیث»:

«سیوطی» هم از نبی مکرم نقل کرده است که فرمود:

«لا دينَ لِمَن لا تَقيَّةَ لَه»

هر کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.

جامع الاحادیث سیوطی، ج8، ص 281، ح 26050

4)    روایت «متقی هندی» در «کنزل العمال»:

«متقی هندی» از وجود مقدس امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) نقل کرده است که فرمود:

«لا دينَ لِمَن لا تَقيّة لَه»

هر کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.

کنزل العمال متقی هندی، ج3، ص 43، ح 5665

5)    روایت «ابن ماجه» در «سنن»:

در «سنن ابن ماجه» از «ابوذر غفاري» روايت شده است که رسول خدا فرمود:

«إِنَّ اللَّهَ قَدْ تَجَاوَزَ عَنْ أُمَّتِي الْخَطَأَ، وَ النِّسْيَانَ، وَ مَا اسْتُكْرِهُوا عَلَيْهِ»

همانا خداوند خطا و فراموشی را از امت من برداشته است و نیز آنچه که برآن اجبار بشوند.

سنن ابن ماجه، ج1، ص 659، باب طلاق المکره و الناسی، ح 2043

پس بنابراین: قرآن، «تقیه» را تثبیت می کند. «سنت» نیز «تقیه» را تثبیت می کند. و در این مسئله هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد.

نکته سوم: مشروعیت «تقیه» در سیره صحابه:

«ابوهریره» که گل سرسبد صحابه است، و بیش از 5 هزار روایت در منابع اهل سنت دارد، یعنی یک سوم روایات اهل سنت، از ابوهریره است، و اگر آقایان بخواهند روایات ابوهریره را از کتب خود حذف بکنند، مثل شیر بی یال و دم می شود.

تقیه «ابوهریره» از «عمر بن خطاب»:

«ابوهریره» می گوید:

«حفظت عن رسول الله وعاءين فأما أحدهما فبثثته و أما الآخر فلو بثثته قطع هذا البلعوم»

از رسول خدا دو ظرف پر از حديث حفظ نموده‌ام كه هر آنچه تاكنون روايت كرده‌ام يكي از اين دو ظرف بوده است كه اگر بنا باشد ظرف ديگر را نيز بگشايم گردنم زده خواهد شد!

صحیح بخاری، ج1، ص 56، باب حفظ علم، ح 120

«ابن عساکر» نیز از «ابوهریره» نقل کرده است که گفت:

«إني لا حدث أَحَادِيثَ لَوْ تَكَلَّمْتُ بِهَا فِي زَمَانِ عُمَرَ أَوْ عِنْدَ عُمَرَ لَشَجَّ رَأْسِي»

من احادیثی در سینه دارم که اگر در زمان عمر و یا در حضور عمر به زبان می آوردم، سرم را می شکافت.

تاریخ مدینه دمشق، ج67، ص343؛ سیر اعلام النبلاء، ج2، ص 601؛ البدایه و النهایه، ج8، ص 107

آیا این عمل «ابوهریره»، تقیه نیست!؟ کتمان احادیث، و عدم نقل آنها از ترس عمر، تقیه هست یا نیست؟

تقیه جالب «عبدالله بن مسعود»:

«ابن حزم آندلسی» از «عبدالله بن مسعود» نقل کرده است که گفت:

«مَا مِنْ ذِي سُلْطَانٍ يُرِيدُ أَنْ يُكَلِّفَنِي كَلاَمًا يَدْرَأُ عَنِّي سَوْطًا أَوْ سَوْطَيْنِ إِلاَّ كُنْت مُتَكَلِّمًا بِهِ»

اگر صاحب قدرتی مرا مجبور کند که حرفی را بزنم تا بدینوسیله از دست یک یا دو تازیانه او در امان بمانم، چنین حرفی را خواهم زد.

المحلی ابن حزم، ج 8، ص 336

این نکاتی که عرض شد، در حقیقت چهارچوب درس ما هست تا آخر. یعنی «تقیه در قرآن»، «تقیه در سنت»، «تقیه در سیره صحابه»؛ سعی می کنیم مدام این چهارچوب را تکرار کنیم تا ملکه ذهن آقایان بشود.

نظر «ابن تیمیه» درباره تقیه شیعه

«ابن تیمیه» وقتی به شیعه می رسد، می گوید که شیعیان همانند «یهود» هستند. یهودی ها «تقیه» دارند، شیعیان هم تقیه دارند! همانطور که زندقه و ملحدین، عمداً دروغ می گویند، شیعیان هم عمداً دروغ می گویند!

«وَ أَمَّا الرَّافِضَةُ، فَأَصْلُ بِدْعَتِهِمْ عَنْ زَنْدَقَةٍ، وَ إِلْحَادٍ، وَ تَعَمُّدُ الْكَذِبِ كَثِيرٌ فِيهِمْ، وَ هُمْ يُقِرُّونَ بِذَلِكَ حَيْثُ يَقُولُونَ: دِينُنَا التَّقِيَّةُ، وَ هُوَ أَنْ يَقُولَ أَحَدُهُمْ بِلِسَانِهِ خِلَافَ مَا فِي قَلْبِهِ، وَ هَذَا هُوَ الْكَذِبُ وَ النِّفَاقُ»

اصل و ریشه بدعتهای شیعیان، زندقه و الحاد و کفر است. و عمداً دروغ گفتن در میان ایشان زیاد است و خودشان هم به این مسئله اقرار دارند چرا که می گویند دین ما تقیه است! تقیه یعنی کسی سخنی را بر خلاف آنچه در دل دارد بر زبان جاری کند. و این همان دروغ و نفاق است.

منهاج السنه، ج1، ص 68

در جای دیگر این کتاب، اینگونه به شیعه می تازد:

«وَ عَامَّةُ عَلَامَاتِ النِّفَاقِ وَ أَسْبَابِهِ لَيْسَتْ فِي أَحَدٍ مِنْ أَصْنَافِ الْأُمَّةِ أَظْهَرَ مِنْهَا فِي الرَّافِضَةِ، حَتَّى يُوجَدَ فِيهِمْ مِنَ النِّفَاقِ الْغَلِيظِ الظَّاهِرِ مَا لَا يُوجَدُ فِي غَيْرِهِمْ. وَ شِعَارُ دِينِهِمْ التَّقِيَّةُ الَّتِي هِيَ أَنْ يَقُولَ بِلِسَانِهِ مَا لَيْسَ فِي قَلْبِهِ، وَ هَذَا عَلَامَةُ النِّفَاقِ.»

نشانه ها و اسباب نفاق، در هیچ صنفی از اصناف امت اسلامی، به اندازه مذهب شیعه وجود ندارد. حتی نفاق شدید و آشکاری که در شیعه هست، در غیر شیعه وجود ندارد. و اساساً شعار دینشان تقیه است. تقیه یعنی سخنی را بر خلاف آنچه در دل داری بر زبان جاری کنی و این نشانه نفاق است.

منهاج السنه، ج7، ص 151

و در جائی دیگر می گوید:

«رَأْسُ مَالِ الرَّافِضَةِ التَّقِيَّةُ، وَ هِيَ أَنْ يُظْهِرَ خِلَافَ مَا يُبْطِنُ كَمَا يَفْعَلُ الْمُنَافِقُ»

اساس تمایلات شیعه، تقیه است. و تقیه این است که خلاف آنچه در دل پنهان داری، اظهار کنی. همانگونه که منافق انجام می دهد.

منهاج السنه، ج6، ص 421

این حرفهای «ابن تیمیه»، در حالی است که عرض کردیم هم قرآن «تقیه» را تثبیت می کند، هم «سنت» و هم «سیره صحابه»، «تقیه» را تثبیت می کند. ولی این آقا خودش را به دیوانگی زده است و شیعه را منافق می داند، چرا؟ چون شیعه اعتقاد به تقیه دارد.

آشنائی با کتاب «أصول مذهب الشيعة الإمامية الإثني عشرية»

بعد از «ابن تیمیه»، دیگر متعصبین اهل سنت و وهابیت، به میدان آمدند و به خاطر مسئله «تقیه»، شیعه را مورد حمله و هجوم قرار داده اند.

«ناصرالدین قفاری»، در کتاب « أصول مذهب الشيعة الإمامية الإثني عشرية» که در حقیقت رساله دکتری او بود. البته رساله دکتری تقریباً 1900 صفحه ای، که در زمان «ملک فهد»، رساله ممتاز عربستان شناخته شد، لذا چاپ کردند و در تمام کتابخانه های دنیا توزیع کردند.

می شود گفت که این کتاب در طول تاریخ، بی نظیرترین کتاب وهابیت بر ضد شیعه است. یعنی هر چه شبهه از قرن دوم و سوم تا قرن حاضر، بر ضد شیعه بوده، در این کتاب جمع شده و مطرح شده است.

حضرت آیةالله العظمی فاضل لنکرانی دو سال قبل از ارتحالشان، بنده را خواست، و فرمود که این کتاب، نزدیک ده سال است که چاپ شده است، ولی نه «حوزه» به این کتاب جواب داده، و نه «دانشگاه». تعبیر ایشان این بود که شما آستین بالا بزنید، از جده خودتان حضرت زهرا دفاع کنید، شما را کمک خواهند کرد.

ما حدود هشت سال، با یک گروه علمی خیلی قوی، تلاش کردیم و به این کتاب، در سه جلد جواب دادیم. این کتاب، به زبان عربی است و در سایت های مختلف هم موجود است. این سه جلد کتاب، در حقیقت محصول نزدیک به پنجاه سال عمر حوزوی من است. و ما هر چه در  توان داشتیم، در اینجا به کار بردیم.

البته دوستان ما ترجمه این سه جلد کتاب را هم انجام داده اند و الآن در حال ویرایش است، که امیدواریم بتوانیم امسال چاپ کنیم.

نظر «ناصرالدین قفاری» درباره تقیه شیعه

در هر صورت، این آقای «ناصرالدین قفاری»، در این کتاب «اصول مذهب الشیعه»، در مورد مسئله «تقیه» در عقیده شیعیان؛ می نویسد:

«ولذلك قرر أهل العلم من خلال معرفتهم بواقع الشيعة أن تقيتهم إنما هي الكذب والنفاق ليس إلا و قد تبينت لنا هذه الحقيقة من خلال (النص الشيعي) أيضًا. فأنت ترى أن التقية عندهم هي الكذب و النفاق، و مع هذا يعتبرون ذلك من الدين، بل هو الدين كله.

و أن حالهم من جنس حال المنافقين لا من جنس حال المكره الذي أكره و قلبه مطمئن بالإيمان»

اهل علم و معرفت به حقیقت مذهب شیعه، اذعان کرده اند که تقیه در شیعه، غیر از دروغ و نفاق، چیز دیگری نیست. و این حقیقت از خلال نصوص و روایات شیعه برای ما روشن شده است. و تو می بینی که تقیه در نزد شیعه، همان دروغ و نفاق است. با این همه، شیعیان، تقیه را از دین خود می شمارند. بلکه تمام دین را تقیه می دانند.

همانا حالات شیعه، حالات منافقین است. نه از جنس حال مکرهی که مورد اکراه واقع شده است در حالی که قلبش با ایمان آرام است.

أصول مذهب الشيعة الإمامية الإثني عشرية، ج2، ص 819

«قفاری» هم مثل «ابن تیمیه» وقتی می خواهد حرف دروغی را بگوید، تلاش می کند که این حرف دروغش را به علما نسبت بدهد، و از زبان آنها نقل بکند! می گوید: اجماع امت این است...؛ علمای علم و حدیث اینگونه می گویند...؛ و یا اینکه ادعای اجماع بکند!

این از ترفندهای وهابیت است که وقتی می خواهند دروغ شاخ داری را مطرح بکنند، به قدری این دروغ را آب و تاب می دهند، که حتی خودشان هم باور می کنند که دروغ نیست، بلکه راست است!

این کتاب «اصول مذهب الشیعه» قفاری، الآن کتاب درسی دانشگاه مدینه در مقطع ارشد است. دانشگاه مدینه، بزرگترین دانشگاه بین المللی دنیاست! «الجامعة الإسلامیة فی المدینة المنورة» که معتقد هستند حدود پانصد هزار دانشجو دارد! دوستانی که «مدینه» مشرف می شوند، این دانشگاه، حدود چهارده کیلومتر بیرون شهر مدینه، و در طرف کوه احد، و بعد از چاپخانه قرآن، قرار دارد.

قفاری می گوید: «و أن حالهم من جنس حال المنافقين»؛ وقتی یک دانشجوی وهابی، این عبارات سراسر کذب و شیطانی قفاری را می خواند، که حال شیعه، حال منافقین است؛ چه تصوری از شیعه خواهد داشت!؟ آیا جز این است که این دانشجو به همراه ده ها نفر دیگر، تحریک می شود، برای جنگ و جهاد با شیعه!

البته متأسفانه، نمونه هایی از این کلمات شیطانی قفاری، در کتاب های درسی حوزه های علمیه اهل سنت کشور ما نیز وجود دارد! که اگر روزی فرصت بشود، یک تحلیلی از کتابهای درسی حوزه های علمیه اهل سنت داخل کشور را برای عزیزان بیان خواهیم کرد.

اهل سنت گلستان، نسبت به وهابیت، از شیعیان داغ تر هستند!

البته این مسئله در همه جا نیست. در غرب کشور که اهل سنت شافعی مذهب هستند، این مطالب فاسد در کتابهایشان کم است. و یا در قسمت شمال شرق کشور و در استان گلستان، اهل سنت در آنجا، نسبت به وهابیت، از شیعیان داغ تر هستند. خیلی از حوزه های علمیه استان گلستان، آنتی وهابی هستند! حتی بچه های هشت، نه ساله خودشان را بر ضد وهابیت آموزش داده اند که عقایدشان را نقد بکنند. و اینها در نقد وهابیت، شاید از خیلی از فضلای ما، مسلط تر باشند.

حوزه علمیه اهل سنت استان گلستان، یک سایتی دارند به نام «عرفان آباد»؛ در این سایت به قدری زیبا، عقاید وهابیت نقد شده است، که انسان لذت می برد. من قاطعانه می گویم که نقدی که اینها از وهابیت دارند، از خیلی از حوزه های علمیه شیعه کشور ما، کاربردی تر است.

یکی از کلیپ هایی که در این سایت قرار داده شده است و خیلی هم جذاب است، این است که عده ای از زنان و دخترانی در حال بافتن فرش، زیر نظر استادشان، در حال آموزش نقد عقاید وهابیت هستند. هم فرش می بافند، و هم جواب سؤالات استاد را می دهند. بسیار زیبا و جذاب کار می کنند.

 

والسلام علیکم و رحمة الله  

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English