2017 November 19 - يکشنبه 28 آبان 1396
ازدواج امام زمان(عليه السلام)
کد مطلب: ٦٢٩٧ تاریخ انتشار: ٢١ ارديبهشت ١٣٩٦ تعداد بازدید: 40909
مقالات » عمومي
ازدواج امام زمان(عليه السلام)

مقدّمه

يكي از مباحث پيرامون شخصيّت حضرت مهدي (عج)، زندگي شخصي و خانوادگي آن حضرت است، سخن از ازدواج يا عدم آن و داشتن فرزند و مكان زندگي و وضعيّت زندگي اولاد او و كيفيّت زندگي آن حضرت از بحثهاي جذّابي است كه احياناً در اذهان بسياري از معتقدان به او ابهاماتي وجود دارد، كه معمولا با جوابهاي ضدّ و نقيضي نيز مواجه ميشوند.

اساساً غيبت طولاني آن حضرت از نگاه زندگاني شخصي و خصوصي وي اين سؤال را بوجود ميآورد كه آيا در اين مدّت، حضرت مهدي (عليه السلام) ازدواج كرده است يا خير؟

برخي اين سؤال را به صورت اشكال مطرح كرده و مي گويند: اگر ازدواج كرده و همسر دارد، لازمه اش داشتن فرزند است، و لازمه اين نيز فاش شدن اسرار و شناسايي آن حضرت است، كه با حكمت و فلسفه غيبت منافات دارد.

و اگر ازدواج نكرده است، پس به سنّت رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) و به امر شرعي مستحب عمل نكرده است، كه اينهم با مقام و شأن آن حضرت نمي سازد، زيرا وي رهبر ديني مردم است و در عمل به مستحبات همچون واجبات، بايد پيش قدم باشد، و فرضِ وجود امامي كه مستحب مؤكّد شرعي را ترك كند، و در واقع عمل مكروهي را انجام دهد بسيار مشكل، و جاي استبعاد دارد.

پس اگر ازدواج نكرده باشد اشكال ترك مستحبّ از طرف معصوم، و اگر ازدواج كرده باشد اشكال فاش شدن اسرار و تضادّ با فلسفه غيبت پيش مي آيد، و چون طرفين قضيّه با اشكال مواجه است، عدّهاي چنين نتيجه گيري مي كنند كه اصلا آن حضرت وجود ندارد.

نكته ي ديگر اين كه اصل ازدواج يا عدم ازدواج آن حضرت جزء اعتقادات ما نيست، بلكه از مسائل شخصي است كه در روايات نيز به آن تصريح نشده، و مورد بحث امامان قبلي نيز نبوده است، و كساني هم كه در دوران غيبت توفيق درك حضور آن حضرت را داشته اند آن قدر سؤالات و مشكلات در ذهنشان بوده است كه به اين گونه سؤالات نرسيده اند.

در دوران غيبت صغري نيز از نائبان خاصّ، در اين زمينه سخني شنيده نشده است.

از سوي ديگر ذهن انسان در كنار سؤال از ازدواج حضرت مهدي (عليه السلام)، سؤالات ديگري نيز مي سازد از جمله اين كه:

آيا امام مهدي (عليه السلام) داراي فرزند است؟

آيا مكان خاصّي براي زندگي وي و فرزندانش وجود دارد؟

آيا فرض وجود فرزند و همسر براي آن حضرت با حكمت و فلسفه غيبت سازگاري دارد؟

و در صورت ازدواج نكردن، آيا بر خلاف سنّت و دستور پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) عمل نكرده است؟

و سؤالات ديگري كه اين مقاله در صدد جواب دادن به بعضي از آن ها است.

بنابراين، پس از طرح سؤال اصلي و بيان ديدگاه هاي متفاوت و دلائل آن ها، و نيز بررسي دلائل، سعي مي شود تا به نتيجه اي مناسب و جامع برسيم.

 

 
آيا حضرت مهدي(عليه السلام) ازدواج كرده و داراي فرزند ميباشد؟

 در پاسخ به اين پرسش، با توجّه به مسائل اعتقادي مانند: حكمت يا فلسفه غيبت، و نيز مسائل فقهي همچون استحباب شرعي ازدواج، و متوني كه مستقيم يا غير مستقيم دلالت بر ازدواج آن حضرت دارند، سه نظريّه وجود دارد:

ـ نظريّه أوّل: عدّه اي معتقدند كه حضرت مهدي (عليه السلام) ازدواج كرده است، و براي اثبات اين نظريّه به دلائل ذيل استناد جسته اند.

الف: استحباب ازدواج:

 ازدواج و نكاح در اسلام مستحبّ مؤكّد و سنّتي نبوي است، پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) نسبت به امر ازدواج و ترويج آن تأكيد داشته، و امّت خود را به اين امر تشويق و ترغيب مي كردند، و بارها فرموده اند: «نكاح كنيد و با تشكيل خانواده بر تعداد خود بيافزاييد، كه من در روز قيامت به شما اگر چه فرزندي سقط شده باشد مباهات ميكنم» ([1]).

در احكام دين ازدواج سنّتي حسنه و مورد تأييد، و عزوبت (همسر نداشتن و مجرّد بودن) مكروه است.

و ازطرفي ازدواج نكردن، اعراض از سنّت رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) است، چرا كه آن حضرت (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: «نكاح سنّت من است، و هر كس از آن اعراض كند (روي برگرداند و ازدواج نكند) از من نيست.» ([2])

 

اكنون كه ساليان متمادي از عمر حضرت مهدي (عليه السلام) مي گذرد، آيا مي توان گفت: او مستحبّ مؤكّد را ترك، و مرتكب مكروه شده است؟

هرگز نمي توان اين گونه نتيجه گرفت، چرا كه او امام است، و در عمل به مستحبّات شرعي از همه مردم سزاوارتر است، پس او ازدواج كرده و داراي همسر مي باشد.

در كتاب «النجم الثاقب» در پاسخ منكرين وجود اهل و عيال براي امام مهدي (عليه السلام) چنين آمده است: «چگونه ترك خواهند كرد، چنين سنّت عظيمه جدّ اكرم خود را با آن همه ترغيب و تحريص كه در فعل آن و تهديد و تخويف در ترك آن شده، و سزاوارترين امّت در اخذ به سنّت پيغمبر امام هر عصر است، و تاكنون كسي ترك آن سنّت را از خصائص آن حضرت نشمرده است.» ([3])

 

و نيز در كتاب «الشموس المضيئة» آمده است: «اگر در اين زمينه (داشتن همسر و خانواده) هيچ نقل روايي وجود نداشت، و فقط همين مطلبي كه آن حضرت با وجود سنّ زياد از نظر جسمي جواني قويّ البنيه است... و نيز مي دانيم كه آن حضرت به سنّت پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) عمل مي كند، در قبول اين مطلب كه آن جناب همسر و فرزنداني دارد كافي بود» ([4]).

ـ نقد و بررسي:

دليل مزبور شامل دو قسمت است:

قسمت اوّل: ازدواج سنّت رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم)، و امري نيكو و مستحبّ شرعي است.

قسمت دوّم: امام زمان (عليه السلام) لزوماً به اين سنّت و امر شرعي عمل مي كند.

هر دو مقدّمه نيازمند بررسي و تأمّل است.

امّا استحباب ازدواج ([5]) از آيات و روايات فراواني استفاده مي شود مانند: آيه شريفه (فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَآءِ([6]) و آيه (وَأَنكِحُواْ الاَْيَـمَي مِنكُمْ وَالصَّــلِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَآلـِكُمْ([7]) و همچنين در حديثي رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) ازدواج را سنّت خود ميداند([8])، و در حديثي ديگر مي فرمايد: هر كسي از آن اعراض كند از من نيست.([9]) و در رواياتي ديگر ازدواج امري پسنديده و ممدوح دانسته شده ([10]) و بر توليد نسل و بقاء آن توصيه شده و كثرت مسلمين مايه مباحات پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) شمرده شده است.

در اهميّت و تشويق به ازدواج چنين آمده است: «هر كس ازدواج كند نصف دينش را بدست آورده است» ([11])، و نيز امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد: «دو ركعت نماز كسي كه ازدواج كرده با فضيلت تر است از هفتاد ركعت نماز كسي كه بدون همسر است» ([12])، و همچنين در روايات فراواني نقطه مقابل ازدواج يعني ترك ازدواج مذمّت شده و از ناحيه ائمّه (عليهم السلام) امري مكروه و ناپسند شمرده شده است. ([13]) كه اين روايات نيز به قرينه مقابل دلالت بر استحباب ازدواج دارند.

با توجّه به آيات و روايات فوق و وجود كلمات امر مانند «انكحوا» در آيات، و تشويق به ازدواج در روايات، و توصيه كردن در عمل به سنّت رسول خدا، فقهاي بزرگوار اسلام، استحباب شرعي ازدواج را استنباط كرده و بر طبق آن به استحباب ([14])، و بعضي به استحباب مؤكّد فتوي داده اند، و برخي آن را در شرايطي واجب مي دانند ([15]).

و از سوي ديگر از عمومات و اطلاقات ادلّه استحباب ازدواج بدست مي آيد كه

اوّلا: ازدواج چه به صورت دائم و چه به صورت غير دائم (موقّت) مستحب شرعي است.

ثانياً: استحباب ازدواج مخصوص مشتاقان و كساني كه نيازمند به همسر مي باشند نيست، بلكه شامل غير مشتاقان و كساني كه در خود احساس نياز به همسر نمي كنند نيز مي باشد.([16])

 

چرا كه علّت اين حكم شرعي در اشتياق به جنس مخالف و يا اطفاء (خاموش كردن) غريزه جنسي خلاصه نشده است، تا گمان شود ازدواج براي غير مشتاقان استحباب ندارد، بلكه مواردي از قبيل: تكثير نسل، و ابقاء نوع انساني، و كثرت تعداد موحّدين، در استحباب شرعي ازدواج دخالت دارند.([17])

 

پس اگر ازدواج براي تأمين اين اغراض هم باشد، از جهت شرعي مستحب است، و داراي مطلوبيّت شرعي است.

بديهي است كه استحباب ازدواج فقط مختصّ به ازدواج دائم نيست، بلكه شامل غير دائم و مِلك يمين (كنيزان) نيز ميشود. ([18]) و به همين جهت اين گونه به نظر مي رسد كه تحقّق يك مرتبه از ازدواج در طول عمر براي عمل كردن به اين مستحبّ شرعي كافي است، اگر چه بنا به عللي ([19]) بين زوج و زوجه جدايي حاصل شده باشد.

امّا با تأمّل در رواياتي كه در آن عزوبت (همسر نداشتن) مكروه دانسته شده است حتّي براي مدّتي اندك ([20])، معلوم مي شود كه مقصود از استحباب ازدواج، استمرار آن تا پايان عمر است.

پس عمل كردن به استحباب ازدواج در صورتي كافي است كه استمرار و دوام داشته باشد نه فقط صرف تحقّق آن، همان طور كه اين استحباب فقط به داشتن يك همسر نيست بلكه تعدّد آن نيز مستحب شرعي است. ([21])

بنابراين درباره مقدّمه أوّل (ازدواج سنّت پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم)، و امري مستحب است) چنين نتيجه ميگيريم:

1. ازدواج مستحب شرعي است، خواه نياز به ازدواج باشد و خواه نباشد، خواه دائم و خواه موقّت.

2. اين استحباب دوام و استمرار دارد، و شامل تمام عمر انسان ميشود.

3. تعدّد همسر نيز مستحب شرعي است.

و امّا مقدّمه دوّم (لزوم عمل امام (عليه السلام) به امر شرعي و سنّت رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) ) در اذهان سؤالاتي را به وجود مي آورد، از جمله اين كه:

با كثرت امور مستحبّي، آيا امام (عليه السلام) به همه آن ها عمل ميكند؟ يا اينكه از آن امور انتخاب كرده و گزينشي عمل مي كند؟ آيا لزوم عمل به امور مستحب براي امام ضروري است؟

بدون ترديد امامان مانند پيامبران چون هدايت مردم را به عهده دارند، و رهبران الهي محسوب ميگردند، هميشه در عمل به احكام الهي پيش قدم بوده اند، و اساساً رسالت آنان ايجاب مي كرد كه أوّل خودشان عامل به احكام الهي باشند، و از دستورات الهي سرپيچي نكنند، و در صحنه عمل براي ديگران الگو و نمونه باشند، لذا عمل نكردن به اوامري كه حكايت از محبوبيّت نزد خداوند دارد (خواه واجب و خواه مستحب) براي رهبران ديني مذموم است، و شأن و رسالت آنان اقتضاء دارد كه آن ها به دستورات واجب و مستحب عمل كنند، پس امام (عليه السلام) نيز به آنها عمل مي كند.

بنابراين، دو نكته در لزوم عمل كردن امام به مستحبّات وجود دارد.

1. هدايت و رهبري و الگوي كامل بودن براي مردم كه ايجاب مي كند امام در زندگي و معاشرت و در برخورد با ديگران به نحو احسن عمل كند، و در عمل به دستورات ديني (واجب و مستحب) پيش قدم باشد.

2. اقتضاي شأن و منزلت انسان كامل ايجاب مي كند كه به مستحبّات عمل كند، بدون ترديد نكته أوّل در زمان غيبت امام (عليه السلام) موضوعيّت ندارد، زيرا امام (عليه السلام) در مرأي و منظر مردم نيست، و امامت وي در باطن است، نه در ظاهر. ([22]) ولي نكته دوّم در رسيدن به مطلوب (امام پايبند به مستحبّات شرعي است، و سزاوارتر از ديگران است) كافي است.

با توجّه به دو مقدّمه اي كه گذشت، عدّه اي معتقدند كه امام زمان(عليه السلام) در عصر غيبت ازدواج كرده و صاحب همسر و فرزند است.

ب: استدلال به روايات:

دليل ديگر معتقدين به ازدواج حضرت مهدي (عليه السلام) تمسّك به بعضي از روايات است، از جمله:

1 ـ مفضّل بن عمر از امام صادق (عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: «... از مكان او هيچ يك از اولاد و ديگران اطلاع نمييابد، مگر مولايي كه متولّي امر اوست» ([23])، در اين روايت وقتي كه سخن از جا و مكان و محلّ زندگي آن حضرت مي شود، امام صادق (عليه السلام) ميفرمايد: كسي از مكان او اطلاع ندارد حتّي اولادش، پس معلوم مي شود او اولادي دارد، و داشتن اولاد حاكي از ازدواج امام است.

امّا با تأمّل در اين روايت نكاتي به نظر مي رسد كه مانع از استدلال بر ازدواج آن حضرت است، آن نكات عبارتند از:

الف ـ اين روايت در كتاب الغيبه نعماني نيز نقل شده است، با اين تفاوت كه به جاي كلمه «ولد» كلمه «ولي» آمده است : ولا يطّلع علي موضعه أحد من وليّ ولا غيره ([24])  از مكان او كسي از ولي و غير ولي اطّلاع نمي يابد»، يعني دوست و غير دوست، آشنا و غير آشنا، از مكان او خبري ندارند، و نمي دانند او كجاست.

در اين روايت هيچ سخني از فزرند و فرزندان نيست، بنابراين، با توجه به اين نقل اعتمادي بر آن روايت نيست.

ب ـ در روايت سخن از فرزند است، ولي از اين جهت كه بگوييم الآن امام (عليه السلام) داراي فرزند و همسر باشد نيست، و به اصطلاح مجمل است، چرا كه امكان دارد منظور فرزنداني باشند كه در آستانه ظهور و يا پس از ظهور امام (عليه السلام) به دنيا مي آيند.

ج ـ ممكن است اين روايت و امثال آن بيانگر مبالغه در خفاي شخص باشد، يعني هيچ كس نمي داند كه او در كجاست، حتّي اگر داراي فرزند هم باشد، فرزندانش نيز از جايگاه او اطّلاع ندارند. ([25])

 

د ـ از جهت سند مخدوش است، زيرا يكي از راويان آن ابراهيم بن مستنير و در جاي ديگر عبد اللّه بن مستنير است و هر دو مجهول اند.

با توجّه به نكات فوق، استدلال بر ازدواج امام (عليه السلام) در عصر غيبت مشكل، بلكه بعيد به نظر مي رسد.

ن ـ سيّد ابن طاوس از امام رضا (عليه السلام) نقل كرده است، كه آن حضرت فرمود: «... خدايا، مايه چشم روشني و خوشحالي امام زمان (عليه السلام) را در او و خانواده و فرزندان و ذرّيه و تمام پيروانش فراهم فرما» ([26]).

در اين روايت سخن از خانواده و فرزندان آن حضرت است، ولي چون معلوم نيست كه وجود اين فرزندان پيش از ظهور است يا پس از آن، از اين جهت مجمل است، و نميتوان به آن استناد كرد.

و ـ ابو بصير از امام صادق (عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: «گويا ميبينم كه قائم ما با خانواده اش در مسجد سهله اقامت گزيده است، ابو بصير مي گويد: گفتم منزلش آنجاست؟ فرمود: آري. گفتم: فدايت شوم! قائم هميشه در آن مسجد است؟ فرمود: آري...». ([27])

 

اين روايت نيز دلالت بر وجود فرزند براي امام (عليه السلام) پيش از ظهور ندارد، و چه بسا مرادش اولاد آن حضرت پس از ظهور باشد، همانطور كه از سياق كلام در اكثر روايات كه به نمونه هايي از آنها اشاره خواهيم كرد، اين گونه استفاده مي شود.

2 ـ روايتي مرحوم مجلسي (رحمه الله) در بحار الأنوار از علي بن فاضل نقل كرده است، كه در آن به مكان و جزيره اي اشاره شده كه نسل و فرزندان آن حضرت، زير نظر وي جامعه نمونه اسلامي تشكيل داده و براي خود حكومت دارند ([28])، اين مكان نامعلوم است، و هر كس نمي تواند به آن جا برود، و دسترسي براي عموم مردم ممكن نيست.

تمسّك به اين روايت نيز نمي تواند اثبات كند كه آن حضرت ازدواج كرده و در نتيجه فرزنداني دارد و لازمه آن نيز زندگي در مكان خاصّ است، زيرا اولاًّ: از نوع بيان روايت به دست مي آيد كه اين روايت اعتبار قابل ملاحظه اي در نزد مرحوم مجلسي (رحمه الله)نداشته است، زيرا مي گويد:

«چون اين حديث را در كتاب هاي معتبر نيافتم آن را به طور مستقل و جدا مي آورم»([29]).

ثانياً اين داستان با وجود تناقضات فراوان و سخنان بي اساس و نيز مجهول بودن عدّه اي از روات آن، قابل استناد نيست، حتّي بعضي از محقّقين با بررسي هاي گسترده اي كه انجام داده اند، معتقدند جزيره خضراء افسانه اي بيش نيست و واقعيت ندارد.([30])

 و برخي همچون آقابزرگ تهراني ميگويند: اين داستان تخيّلي است.([31])

 3 ـ روايتي كه ابن طاووس از امام رضا (عليه السلام) نقل كرده است. كه فرمود: «اللّهمّ صلّ علي ولاة عهده والأئمّة من ولده».

ابن طاووس مي گويد: روايت فوق اين گونه نيز نقل شده «اللّهمّ صلّ علي ولاة عهده والأئمّة من بعده».([32])

اين روايت نيز نمي تواند اثبات كند كه آن حضرت داراي فرزند است.

زيرا با وجود دو گونه نقل معلوم نيست مقصود فرزندان بعد از آن حضرت است، يا امامان پس از او، بنابراين روايت مجمل است، علاوه اين دو روايت ناظر به پس از ظهور حضرت است نه پيش از آن.

ه - صاحب كتاب الشموس المضيئة پس از نقل هفت روايت در باره اقامتگاه و خانواده داشتن آن حضرت كه بعضي از آن را آوردهايم، چنين نتيجه ميگيرد. «از مجموع اين روايات معلوم مي شود كه حضرت حجّت (عليه السلام) خانواده و اقامتگاه دارد، هر چند كه جزئيّات آن را نمي دانيم».([33])

 سپس اضافه مي كند كه داستان جزيره خضراء به نقل از مرحوم علامه مجلسي (رحمه الله) و داستاني قريب به آن در اثبات الهداة با اين قيد كه شيعيان آن جزيره از تمام مردم دنيا تعداد شان بيشتر است و هر يك از فرزندان امام (عليه السلام) در آن جزيره ها حكومتي دارند، چنين آورده است: «با توجه به عمر طولاني و مبارك ايشان ممكن است آن حضرت همسر و فرزندان متعدّدي داشته باشد كه بعضي مرده و برخي زنده اند».

بنابراين، آن حضرت فرزندان و نوادگان زيادي خواهد داشت كه شمارش آن ها به سادگي ممكن نيست».([34])

با عنايت و دقّت در مطالب كتاب مذكور توجّه به چند نكته ضروري است:

اوّلا: نميتوان به آن هفت روايت در اثبات ازدواج آن حضرت و در نتيجه وجود فرزندان و داشتن اقامتگاه استناد كرد، چرا كه برخي از آن روايات همان رواياتي است كه قبلا به آن ها اشاره شد.([35])

و برخي ديگر گوياي وجود همسر و فرزند براي آن حضرت نيست. و بعضي ديگر با خفاي شخصي و عدم اطلاع از مكان او سازگاري ندارد.

ثانياً: وجود فرزندان بي شمار آن حضرت با فلسفه غيبت منافات دارد، زيرا ممكن است فرزندان در صدد تشخيص هويّت خود برآيند، و خواهان دانستن حسب و نسب خود باشند.([36])

ثالثاً: چطور ممكن است شيعيان آن جزيره (بنابر نقل وي از كتاب إثبات الهداة) ([37]) تعدادشان از تمام مردم دنيا بيشتر باشد. با اين كه علم پيشرفته ي نقشه برداري و جغرافياي امروز در شناسايي نقاط اين كره خاكي چيزي را از قلم نينداخته است، و امروزه جايي وجود ندارد كه ناشناخته باشد، حتّي مثلث برمودا،([38]) كاملا شناخته شده و اسرارش (خواص مغناطيسي) آشكار گشته و تعداد زيادي به آن مكان رفته اند و گزارش هاي متعدّدي ارائه كرده اند. بنابراين معقول نيست كه جمعيّتي چند ميلياردي بيش از جمعيّت فعلي جهان در مكاني زندگي كنند و كسي هم از آن ها هيچگونه اطلاعي نداشته باشد.([39])

 به هر جهت اينگونه مطالب نمي تواند دليلي قاطع بر اثبات ازدواج و در نتيجه فرزندان و مكان اقامت خاصّي براي آن حضرت باشد.

ي ـ برخي ممكن است براي اثبات ازدواج و فرزند داشتن حضرت مهدي (عليه السلام) به كنيه مشهور آن حضرت يعني «أبا صالح» استدلال كنند، و بگويند اين كنيه به معناي پدر صالح است. و اين دلالت بر وجود فرزندي به نام صالح براي آن حضرت دارد.

اين نيز سخن درستي نيست زيرا:

اوّلا: با جستجو و تفحّص در ميان كنيه هاي نقل شده براي حضرت مهدي (عليه السلام) در كتاب هاي معتبر، چنين كنيه اي نقل نشده است، بلكه به نظر مي رسد اين كنيه بر اثر كثرت استعمال در ميان مردم، معروف شده است، و در بعضي از مجلاّت ([40]) و كتاب ها كه در پاسخ از اين سؤال مطالبي گفته شده است، بيشتر جنبه هاي ذوقي و استحساني، با احتمالاتي بدون ذكر سند و دليل در نظر گرفته شده است، مثلا: گفته شده است كه اين كنيه ممكن است از آيه شريفه (وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنم بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاَْرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّــلِحُونَ([41]) گرفته شده باشد.([42])

و يا مي گويند: چه مانعي دارد كه ما به آن حضرت بگوئيم أبا صالح يعني پدر تمام نيكي ها و خوبي ها؟

وممكن است برخي استدلال كنند به احاديثي كه در آن ها واژه أبا صالح و صالح به كار رفته است.

مرحوم مجلسي (رحمه الله) نيز در اين رابطه داستاني در بحار الأنوار نقل كرده است، در حالي كه با رجوع به آن احاديث و دقّت در آن ها معلوم مي گردد، صالح يا أبا صالح نام جنّي است كه مأموريت دارد تا اشخاص گمشده را هدايت و راهنمايي كند.

در كتاب من لا يحضره الفقيه چنين آمده است: «امام صادق (عليه السلام) فرمود: هرگاه راه را گم كردي صدا بزن يا صالح! يا بگو: يا أبا صالح راه را به ما نشان دهيد، خداوند شما را رحمت كند!» ([43]).

امّا مرحوم مجلسي (رحمه الله) در حكايات و داستان هاي اشخاصي كه امام زمان (عليه السلام) را ديده اند «قضيه اي را از پدرش نقل مي كند و او نيز از شخصي به نام امير اسحاق استرآبادي كه چهل مرتبه با پاي پياده به حجّ مشرّف شده بود نقل مي كند كه در يكي از سفرهايش قافله را گم كرد و متحيّر با حالت عطش و بي آبي مانده بود، سپس صدا زد يا صالح يا أبا صالح ما را راهنمايي بفرما، ناگاه شخص سواره اي را از دور ديد كه آمد و او را راهنمايي كرد و به قافله اش رساند، وي مي گويد: پس از آن قضيّه من متوجه شدم كه او حضرت مهدي (عليه السلام) بوده است.» ([44])

 روشن است كه اين قضيه ارزش علمي و استدلالي ندارد، و صرفاً داستاني بيش نيست، زيرا معلوم نيست كه شخص مورد نظر واقعاً امام (عليه السلام) را ديده باشد.

ثانياً: با توجّه به معاني مختلف كلمه «أب» در لغت عرب كه تنها به معناي پدر نيست، بلكه به معناي صاحب و غير آن نيز آمده است ([45])، و همچنين در روايتي از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) آمده است كه فرمود: «من و علي پدران اين امتيم»، مي توان استفاده نمود كه مقصود از اين كنيه معناي پدرِ فرزندي به نام صالح نيست، بلكه أبا صالح يعني كسي كه افراد صالح و شايسته در اختيار دارد.

ونيز ممكن است كنيه ابا صالح بدين جهت باشد كه امام زمان (عليه السلام) پدر و مجري اصلاح جامعه است، يعني او تنها كسي است كه به اذن خدا جامعه بشري را اصلاح خواهد نمود.

بنابراين با عنايت به مطالب فوق و احتمالات متعدّد، نميتوان از اين كنيه بر ازدواج و داشتن فرزند براي آن حضرت استفاده كرد.

پس دليل دوّم قائلين به ازدواج آن حضرت كه روايات است مخدوش مي شود، و جايي براي استفاده واستدلال به آن باقي نمي ماند، لذا نمي توانيم به آن روايات تمسّك كنيم.

امّا دليل أوّل كه براي ازدواج آن حضرت به استحباب شرعي ازدواج، و سنّت بودن آن استدلال شده بود، دليل محكم و قابل قبولي است، چون مقتضي موجود است، اگر چه زمان استنتاج هنوز نرسيده، و زود است تا قضاوت قطعي بشود، چرا كه بايد ديدگاه مقابل را نيز بررسي كرد و از نبودن مانع و يا وجود امري مهم تر از ازدواج نيز مطمئن شد.

 

آيا ازدواج امام (عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگاري دارد؟

 ـ نظريه دوّم: برخي معتقدند كه اساساً آن حضرت ازدواج نكرده است.

و تنها دليل آنان اين است كه:

ازدواج امام (عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگاري ندارد، زيرا لازمه ازدواج داشتن همسر و فرزند است، و اين امر باعث مي شود كه حضرت شناخته شده و اسرارش فاش شود.

و از سوي ديگر غيبت به معناي خفاي شخص است، يعني ناشناس بودن نه نامرئي بودن، در حالي كه با ازدواج كردن شناخته مي شود، و حداقلّ شناخته شدن شناسايي وي توسط همسرش مي باشد.

امّا فلسفه غيبت بنا بر آن چه در روايات آمده است خوف از كشته شدن است، امام صادق (عليه السلام) درباره آن حضرت مي فرمايد: «براي غلام (مهدي (عليه السلام)) غيبتي است قبل از اين كه قيام كند، شخصي پرسيد: براي چه؟ فرمود: مي ترسد. سپس با دست مباركش به شكمش اشاره كرد.»([46])

 مقصود امام صادق (عليه السلام) از اين حركت احتمال كشته شدن آن حضرت است، و همچنين از امام سجّاد (عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: «در قائم ما سنّت هايي از پيامبران گذشته وجود دارد... و سنّتي كه از موسي (عليه السلام) در او هست، خوف و غيبت است.»([47])

 بنابراين، فلسفه ي غيبت، دوري و پنهان بودن از مردم است تا اين كه صدمه و گزندي به او نرسد، و از شرّ دشمنان در امان بوده و هر چيزي كه خلاف آن باشد، بر آن حضرت روا نيست، و ازدواج با اين امر و فلسفه منافات دارد.

در نتيجه مي توان گفت: ازدواج كردن امري است مستحب و پسنديده و مهمّ، و حفظ اسرار و پنهان زيستي و حفظ جان از گزند دشمنان امري است اهمّ و مهم تر، و هر گاه امري دائر شود بين مهمّ و اهمّ، عقل اهم را برمي گزيند.

به عبارت ديگر مصلحت اهمّ و فلسفه غيبت بيشتر است از مصلحت ازدواج، لذا فلسفه غيبت مانعي است براي ازدواج و مي تواند از فعليّت ازدواج جلوگيري كند، و حال كه ازدواج مانع دارد، ازدواج نكردن آن حضرت نمي تواند به عنوان اعراض از سنّت تلّقي شود، چون كه وي اعراض نكرده، بلكه امر اهمّ را اختيار كرده است.

ـ نقد و بررسي: با عنايت به دليل فوق ممكن است برخي در مقام جواب بگويند: پنهان زيستي و خوف آن حضرت از كشته شدن مانع از ازدواج نمي تواند باشد، زيرا در روايات موارد ديگري نيز وجود دارند كه به عنوان فلسفه ي غيبت شناخته مي شوند، مانند:

الف) به دنيا آمدن مؤمناني كه در صلب افراد كافر هستند، درباره اين مطلب امام صادق (عليه السلام) فرموده است: «قائم ما اهل بيت تا تمام كساني كه (مؤمنان) در اصلاب پدران خود به وديعت نهاده شده اند، خارج نشوند ظهور نخواهد كرد، و هنگامي كه همه خارج شدند آن حضرت بر دشمنان خدا پيروز شده و آنها را مي كشد.»([48])

 

ب) امتحان الهي: امام كاظم (عليه السلام) به برادرش علي بن جعفر فرمود: «براي صاحب اين امر (امام مهدي (عليه السلام) ) غيبتي است، كه عدّه اي از معتقدين به وي برمي گردند، اين غيبت محنت و سختي از طرف خداوند است كه با آن خلقش را امتحان مي كند.»([49])

 

ج) سرّي از اسرار الهي: در روايتي از امام صادق (عليه السلام) چنين نقل شده است: «صاحب اين امر غيبتي دارد كه گريزي از آن نيست... راوي پرسيد: چرا؟ فرمود: به دليل امري كه ما اجازه بازگو كردنش را نداريم. راوي پرسيد: پس حكمت غيبت او چيست؟ فرمود: همان حكمتي كه در غيبت حجّت هاي ديگر خداوند بوده است كه پس از ظهورش كشف خواهد شد، همان طور كه فلسفه ي كارهاي خضر نبي (عليه السلام) براي موسي (عليه السلام) تا هنگام جدايي آن ها كشف نشد، سپس امام فرمود: اي پسر فضل! اين امر از امور خداوند و از اسرار الهي و غيبي از غيب هاي خداست.»([50])

 

با توجّه به موارد مذكور، و موارد ديگري كه به عنوان فلسفه غيبت شمرده شده است، نمي توان فلسفه غيبت را فقط در خوف از كشته شدن دانست كه با ازدواج آن حضرت منافات داشته باشد، شهيد سيّد محمّد صدر در اين رابطه مي نويسد: «اگر بپذيريم كه غيبت آن حضرت به معناي مخفي شدن شخص وي است بدين معنا كه جسم مبارك او از ديده ها مخفي شده و با اينكه ميان انبوه جمعيّت بوده و آن ها را ميبيند اما آن ها او را نمي بينند، در اين صورت بايد گفت آن حضرت ازدواج نكرده و تا زمان ظهور مجرّد خواهد بود.

و اين مسأله هيچ بعدي هم ندارد زيرا هر چيزي كه با غيبت در تضادّ باشد و آن حضرت را با خطر مواجه كند بر وي جايز نيست، چرا كه ازدواج باعث كشف شدن امر آن حضرت مي گردد.

علاوه بر آن براي ازدواج لزوماً بايد آن حضرت ظاهر شده و در معرض ديد مردم قرار گردد، و اين همان چيزي است كه بايد از آن اجتناب كند.

و اين فرض كه فقط براي همسر خود آشكار شود، اگر چه عقلا ممكن است ولي فرض آن بسيار بعيد است بلكه فرض باطلي است، زيرا چنين زني با خصوصيات خاصّ به طوري كه امام (عليه السلام) هويّت واقعي خود را از او مخفي نكند، و هيچ خطري هم از ناحيه ي او متوجّه امام (عليه السلام) نباشد، چنين زني بين زنان عالم يافت نمي شود، چه رسد به اين كه بگوييم در هر عصري چنين زني وجود دارد

امّا اگر غيبت را به معناي پنهان بودن و پوشيدگي عنوان آن حضرت بدانيم بدين معنا كه او به صورت ناشناس در بين مردم زندگي مي كند، در اين صورت هيچ اصطكاكي با ازدواج ندارد و از آسان ترين كارهاست، زيرا ازدواج به صورت ناشناس صورت گرفته و همسر وي نيز در طول عمر خود بر هويت واقعي او آگاه نخواهد شد، و اگر به علّت عدم مشاهده پيري در چهره ي آن حضرت به هويت وي گماني برد، حضرت او را طلاق داده و يا در شهري ديگر، دورِ جديدي از زندگي خود را آغاز كرده و دوباره ازدواج مي كند.

سپس شهيد صدر ميگويد: حال كه ثابت شد كه ازدواج آن حضرت در عصر غيبت ممكن است، امكان دارد بگوئيم اين امر تحقّق يافته است، چون مهدي (عليه السلام) به تبعيّت از سنّت اسلامي سزاوارتر است، خصوصاً اگر معتقد شديم كه معصوم تا جايي كه ممكن است به مستحبّات عمل كرده و مكروهات را ترك مي كند.

بنابراين التزام به اين كه ازدواج وي در عصر غيبت ممكن است در اعتقاد به آن كافي است ([51]).

با عنايت و دقّت در دليل قائلين به ازدواج نكردن آن حضرت و جواب مذكور، و كلام شهيد سيّد محمّد صدر نكاتي قابل تأمّل است. از جمله:

1. مواردي كه به عنوان فلسفه ي غيبت از روايات قابل استفاده است كه به چند نمونه ي آن اشاره شد، در عرض يكديگر نيستند، به اين معنا كه اگر غيبت براي امتحان باشد، ديگر مسأله ي خوف و ترس از كشته شدن در آن نيست. بلكه اين ها در طول يكديگرند، لذا نمي توان با بيان موارد ديگر فلسفه ي غيبت قائل به ازدواج امام (عليه السلام) شد. چون در عين اين كه غيبت براي ترس از كشته شدن است، براي امتحان كردن بندگان و معتقدين به آن حضرت نيز مي باشد، كه اين هم جاي استبعاد ندارد، به عبارت ديگر فرضيّه ترس از كشته شدن در تمام موارد ديگر نيز جاري است.

2. سخن شهيد صدر در معناي غيبت به دو صورت ناشناسي (مردم او را مي بينند ولي نمي شناسند) و ناپيدايي (جسم و شخص او ديده نمي شود) و بنا كردن مسأله ي ازدواج را بر ناشناسي، سخن جامع و فراگيري نيست، چون نمي توانيم به ناشناسي به تنهايي و يا به ناپيدايي آن حضرت قطع پيدا كنيم، چرا كه ممكن است آن حضرت گاهي ناشناس باشد و گاهي ناپيدا، همان طور كه اين برداشت از روايات نيز قابل استفاده است.([52])

3. شهيد صدر معتقد است زني كه لياقت و شايستگي و به اصطلاح هم كفو آن حضرت باشد در عالم وجود ندارد، صدور اين سخن از ايشان جاي تعجب است، چرا كه زنان شايسته و بايسته با فضائل اخلاقي و معنوي بالا در هر دوره اي وجود داشته و هست، زناني همچون حضرت مريم (عليها السلام) و آسيه همسر فرعون كه در قرآن كريم الگوي ديگران شمرده شده اند ([53]) و يا مانند حضرت خديجه همسر پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) بوده اند و هستند، و از سوي ديگر در روايات وارده در شأن و خصوصيات اصحاب و ياران خاصّ امام زمان (عليه السلام) آمده است كه پنجاه نفر آنان زن ميباشند. ([54])

 

آيا اين گونه زنان كه لياقت واقع شدن در زمره اصحاب خاص را دارند، و محرم خيلي از اسرار هستند، لياقت همسري آن حضرت را ندارند؟ چه مانعي دارد كه امام (عليه السلام) از ميان آنان زني را به همسري برگزيند؟

4. به نظر مي رسد كه ازدواج آن حضرت به صورت ناپيدايي امري ممكن باشد برخلاف شهيد صدر كه آن را غير ممكن مي داند، زيرا ناپيدايي امري هميشگي براي امام (عليه السلام) نيست، و از سوي ديگر همان طور كه براي همراهان و خواصّ غائب نيست ([55]) براي همسر خود نيز مي تواند غائب نباشد.

ـ نتيجه گيري: كساني كه مي گويند حضرت مهدي (عليه السلام) ازدواج نكرده است، تنها دليلشان فلسفه ي غيبت است، كه آن هم ترس از كشته شدن و افشاء سرّ امام است.

ولي با توجّه به موارد ديگر در فلسفه ي غيبت كه در طول يكديگربودند نه در عرض، اين امر نمي تواند مانع ازدواج آن حضرت باشد، گرچه در اين بحث فقط به عدم اثبات مانع پرداخته شده است. چون اثبات عدم المانع نياز به اطلاعاتي كافي و جامع و احاطه ي كامل بر زندگي شخصي آن حضرت دارد، و اين نيز در حدّ توان ما نيست.

از سوي ديگر در مباحث تحقيقي و علمي نياز به دليل داريم، و براساس مدارك و ظواهر به نتيجه مي رسيم، بنابراين، گرچه با وجود اين گونه مدارك، ازدواج آن حضرت امري ممكن است، ولي نمي توانيم با قطع و يقين به آن حكم كنيم، همانطور كه نميتوانيم به عدم ازدواج قطع پيدا كنيم.

 

آيا سكوت بهتر نيست؟

ـ نظريّه سوّم: گروهي ديگر مي گويند نبايد به اين گونه مباحث پرداخت و نهايتاً بايد توقّف كرد، و در جواب اين نوع سؤالات كلمه «نمي دانم» و «نمي دانيم» را بر زبان جاري مي كنند، چرا كه اصل ازدواج يا عدم ازدواج حضرت جزء اعتقادات ما نيست، زيرا در مباحث اعتقادي ما نيامده است كه بايد معتقد شويم به امام زماني كه ازدواج كرده يا نكرده است، اين نوع موضوعات از مسائل شخصي است كه معمولا در روايات نيامده و كسي هم به آن نپرداخته است، حتّي امام عسكري (عليه السلام) نيز در رابطه با ازدواج فرزندش چيزي نفرموده است.

نگاه اجمالي به تاريخ غيبت صغري و كبري حاكي از وجود نداشتن چنين مسائلي است، و حتّي كساني كه توفيق لياقت ملاقات با آن حضرت را يافته اند، هيچ گونه سؤالي درباره ازدواج آن حضرت از آنها صادر نشده است، و غالباً به دليل مشكلات فراوان يا نيازهاي مادّي و معنوي و يا پرسيدن مسائل علمي از اين گونه سؤالات غافل بوده اند، گرچه اساساً سؤال نكردن از ازدواج طبيعي است چرا كه خيلي اوقات پيش مي آيد كه سال ها با اشخاص و دوستان زيادي آشنا هستيم ولي لزومي نمي بينيم كه از زندگي شخصي او سؤال كنيم، مثلا بگوييم آيا همسر داريد؟ اگر داريد دختر چه كسي است؟ آيا فرزند داريد؟ جنسيّت آن ها چيست؟ و... لذا اساساً لزومي ندارد كه از اين گونه امور مطّلع شويم و اين مسائل در زندگي ما نيز هيچ تاثيري ندارد، و به دليل اطّلاع نداشتن مورد مؤاخذه قرار نمي گيريم.

ـ نقد و بررسي:

درست است كه اين گونه مسائل جنبه شخصي دارند، و دانستن يا ندانستن آن تأثيري در زندگي ما ندارد، ولي امامان ما مانند انسان هاي عادي نبوده اند كه بي تفاوت از كنارشان بگذريم، زيرا آن ها هاديان و رهبران ديني و اجتماعي مردم هستند كه طبق نصوص متعدّد از آيات و روايات، داراي مقام عصمت و مصونيّت از خطا و اشتباه مي باشند.

لذا دوستان و شيعيان آن حضرت دوست دارند سيره و روش آن امام را در مسائل خانوادگي و شخصي نيز بدانند و به ابهامات و يا سؤالات احتمالي ذهن خويش پاسخي مناسب بدهند. و اين مسأله مختص به امام مهدي (عليه السلام) نيست، همان طور كه هنوز عدّه اي مي پرسند: چرا امام حسن مجتبي(عليه السلام) با جعده ازدواج كرد؟ يا چرا امام جواد (عليه السلام) با امّ الفضل دختر مأمون يعني كسي كه قاتل پدرش بود ازدواج كرد؟ آيا از آن ها فرزندي باقي ماند؟ و... امام عصر (عليه السلام) نيز ا ز اين قاعده مستثني نيست، بلكه قضيه برعكس است، و حسّاسيّت در امام زمان (عليه السلام) كه مهدي موعود است، و قيام خواهد كرد، و حكومت جهاني را تشكيل خواهد داد، و... بيشتر است.

بنابراين، اساس بحث از زندگاني شخص آن امام مانعي ندارد، گرچه به علّت موقعيّت استثنايي وي كه همان در غيبت به سربردن باشد، ما اطّلاع چنداني نداريم. و ناچاريم به همان مقدار از ادلّه و ظواهر و عمومات اكتفاء كنيم.

 
ياد آوري يك نكته:

 لازم به ياد آوري است كه بحث اصلي ما ازدواج امام زمان (عليه السلام) است، كه مطالب مذكور پيرامون همين عنوان است. ولي از مباحثي پيرامون فرزندان و ويژگي هاي همسر آن حضرت كه لازمه ازدواج است خودداري كرديم، و سعي بر اين بود كه به مقدار نياز اكتفاء، و از زياده گويي پرهيز نماييم.

 

ـ نتيجه گيري كلّي:

دلايل نظريّه ي اوّل (قائلين به ازدواج آن حضرت) يا مخدوش است و رسا نيست و يا غالباً ناظر به زمان ظهور آن حضرت است، و از بيان ازدواج وي در زمان غيبت ساكت است.

و دلائل نظريّه ي دوّم (قائلين به ازدواج نكردن آن حضرت) كه فلسفه ي غيبت يعني ترس از كشته شدن بود با احتمالات و ذكر موارد ديگر فلسفه غيبت و اين كه آن موارد در طول يكديگرند، نتوانست مدّعاي خود را به طور كامل ثابت كند. و دليل نظريّه ي سوّم (قائلين به توقّف) كه عدم اعتقادي بودن موضوع و عدم اطّلاع از مسائل شخص آن حضرت بود، با سير تحقيقات علمي و اشتياق شيعيان بر اطّلاع از اين مسائل و پيدا كردن جوابي براي سؤالات و ابهامات ذهني خود، سازگار نبود.

بنابراين، با توجّه به عمومات در استحباب ازدواج و مكروه بودن عزوبت و ترك آن در هر حالي و مانع نبودن فلسفه ي غيبت، مي توان نتيجه گرفت كه وي ازدواج كرده است، و لازم نيست كه اين امر باعث افشاء سرّ آن حضرت شود، و با فلسفه ي غيبت منافات داشته باشد، بلكه همسر وي مي تواند زني پاكدامن و خودساخته همچون ياران خاصّ و يا ابدال آن حضرت باشد.

و همچنين لازم نيست كه اين ازدواج، از نوع دائم آن باشد بلكه با ازدواج موقّت (غير دائم) نيز مي تواند به امر مستحب عمل كند، همان طور كه لازم نيست حتماً عمر همسر وي مانند عمر خود آن حضرت طولاني باشد.

و نيز لازمه ازدواج، داشتن فرزند هم نيست كه سؤال شود فرزندانش در كجا زندگي مي كنند؟ بلكه ممكن است ازدواج كرده باشد ولي داراي فرزند هم نباشد، و نداشتن فرزند نيز براي آن حضرت نقص نيست، چرا كه وي مي تواند صاحب فرزند شود ولي به دليل انجام مأموريت الهي و حفظ خود از شناسايي ديگران، مي تواند با اختيار خود صاحب فرزند نشود. پس اگر چه دليل محكم و قاطعي بر ازدواج آن حضرت در اختيار نداريم، ولي مانعي هم براي ازدواج نمي بينيم، لذا با شواهد و قرائن و عمومات ادلّه استحباب ازدواج مي توانيم معقتد شويم، كه آن حضرت ازدواج كرده است. واللّه اعلم.

 

 
 
«كتابنامه»

1. مجلسي، محمدباقر، بحار الأنوار،مؤسسه الوفاء، بيروت / 1404.

2. نوري طبرسي، ميرزا حسين، نجم الثاقب، انتشارات مسجد جمكران، چ دوم / 77.

3. سعادتپرور، علي، الشموس المضيئة، نشر احياء كتاب، چ أوّل / 80، مترجم: سيد محمدجواد وزيري.

4. حرّ عاملي، محمّد بن الحسن، وسايل الشيعه، مؤسسه آل البيت، قم / 1409.

5. مكي عاملي، محمّد بن جمال، اللمعة الدمشقية، 10 جلدي، دار العالم الاسلامي بيروت.

6. نجفي، محمّد حسن، جواهر الكلام.

7. طباطبايي يزدي، محمّدكاظم، عروة الوثقي.

8. طباطبايي، محمّد حسين، شيعه در اسلام، انتشارات جامعه مدرسين، چ دوازدهم / 76.

9. نعماني، ابن أبي زينب، الغيبة، انتشارات صدوق.

10. رضواني، علي اصغر، موعودشناسي، انتشارات مسجد جمكران، چ أوّل / 84.

11. سيّد ابن طاووس، جمال الاسبوع، انتشارات رضي، قم.

12. حرّ عاملي، محمّد بن الحسن، اثبات الهداة، 3 جلدي، مكتبة العلمية قم.

13. عاملي، جعفر مرتضي، دراسة في علامات الظهور والجزيرة الخضراء، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم ترجمه محمّد سپهري.

14. تهراني، آغابزرگ، الذريعة إلي تصانيف الشيعة، دار الاضواء، بيروت.

15. قمي، عباس، مفاتيح الجنان، ناشران قم، چ أوّل .

16. باقي، محمدرضا، مجالس حضرت مهدي(عليه السلام)، نشر صدر، چ أوّل / 78.

17. طوسي، محمّد بن حسن، الغيبة، انشتارات بصيرتي، چ دوم.

18. صدوق، محمّد بن عليّ، كمال الدين، نشر اسلامي 2 جلدي.

19. صدوق محمّد بن عليّ علل الشرايع، دار احياء التراث العربي، چ دوم.

20. صدر، سيّد محمّد، تاريخ الغيبة الكبري، دار التعارف سوريه.

21. عياشي، محمّد بن مسعود، تفسر القرآن، نشر علميه قم.

22. كليني، محمّد بن يعقوب، اصول كافي، دار التعارف، لبنان.

23. افتخارزاده، سيّد حسن، گفتارهايي پيرامون امام زمان(عليه السلام)، نشر شفق، چ چهارم / 79.

24. سيّد ابن طاووس، الامان، مؤسسه آل البيت(عليهم السلام)، قم / 1409 هـ.

25. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، انتشارات جامعه مدرسين، 4 جلدي، 1413 هـ.

26. إبراهيم بن عليّ، كفعمي، المصباح، انتشارات رضي، قم / 1405 هـ.

 

 




Share
41 | جلال كلانتري | , مکزیک | ٠١:١٥ - ٠٣ تير ١٣٩٢ |
بنام خدا
با سلام
اگر خلاصه مطلب در ابتداي آن مي آمد بهتر بود.
به مخاطبي كه مي خواهد مطلب را مجمل و مختصر بداند.
42 | ايمان | , ایران | ١٩:٢٢ - ٠٨ مرداد ١٣٩٢ |
بابا تا زماني که هيچ گونه اطلاعي درباره امام زمان (عج) نداريم اگر مسلمانيم و اسلام را قبول داريم نبايد حرفي بزنيم.شايد مشکل از ما است که نمي توانيم روايات درست را از نادرست تشخيص دهيم.کوچکترين حرف نادرستي که در مورد امام زمان به حق يا نا حق بزنيم تهمتي به محضر مقدس ايشان زده ايم و اين خودش يک از گناهان کبيره است.اميدوارم که دل مولايمان از شنيدن اين حرفها نگرفته باشد.به اميد آن روز .......يا حق
43 | حسن رسولي چ | , ایران | ٢١:٠٤ - ٢٤ خرداد ١٣٩٣ |
مهم اينه که ما با تمام وجود زندگي کردن امام زمانمان را بين خودمون قبول داشته باشيم و به اون يقين کنيم. و ايمان داشته باشيم که در هر شرايطي دستگيرمون هستند.
السلام عليک يا مولانا يا صاحب الزمان(عج)
44 | سيد طاھر نقوي كشور پاكستان | , آمریکا | ١٢:٣٢ - ٢٩ خرداد ١٣٩٣ |
اگر امام زمان عج ازدواج کردہ باشند در اين صورت اين سوال پيش مي آيد کہ آيا زن و بچہ ايشان مانند خود ايشان دارياي جسم و بدن ثابت مي باشند يا مثل افراد عادي داراي رشدو نمو و داراي جواني و پيري مي باشند کہ در اينصورت لازم مي آيد کہ امام زمان عج از آغاز غيبت صغري تا امروز بايد چندين ازدواج کردہ باشند چون زنان قبلي حضرت بطور طبيعي از دنيا بروند امام با زنان جديد ازدواج بکنندو نفس سوال در مورد فرزندان نيز مطرح است کہ تعداد فرزندان حضرت ع بايد بسيار زياد باشد کہ در اين صورت اين نظريہ خدشہ دار مي شود و پس در مقابل آن ايا نظريہ ازدواج نکردن حضرت ع قوت نمي يابد؟؟ منتظر پاسخ شما

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ ممکن است تقويت کند. ولي اوضاع ايشان را نبايد بر شرايط عادي تطبيق کرد. چون ايشان در شرايط ويژه قرار دارند ممکن است در تمام موارد خلاف شرايط طبيعي که ما شاهد آن هستيم داشته باشند يا شايد همينطور باشد به هر حال انشاء الله تشريف بياورند همه چيز معلوم خواهد شد.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
45 | سيد داود | , ایران | ٠٢:٣١ - ٣٠ تير ١٣٩٣ |
با نام خداوندكه جدمان مهدي را خلق نمود . شرمنده دوستان عزيز من آنچنان معلوماتي ندارم ولي يه خواهش دارم از شما بهتر است هر زماني كه در مورد چيزي اطلاع كافي نداريم راحت بگيم نمي دانيم نه اينكه توضيح بدهيم ژايه هاي دين سست ميشوند خيلي ها هستند از صحبتهاي شما نكته عليه شما ميگيرند همه اجدادمان بعد از پيغمبرضربه خوردن همين اعتقادات بودند يادتان نره و سعي كنين شما هم ضربه نزنيد بگيد الله العلم ممنونم از شما
1 |علي||١٥:٣١ - ٢٦ اسفند ١٣٩٣ |
1
 
2
اگه امام زمان، جد حضرتعالي است ديگر نياز به دليل و مدرك نداريم همين خودش شاهد خوبي است
46 | سيد محسن | , ایران | ١٣:٥٠ - ١٣ مرداد ١٣٩٣ |
در متن شما (قسمت دوّم: امام زمان(عليه السلام) لزوماً به اين سنّت و امر شرعى عمل ميكند.) همين بس که صفت مضطر بودن حضرت را درک بفرماييد وقتي ايشان از پنج سالگي غائب شدند ومضطر؛ ديگر اين سنت سالبه بانتفاع موضوع است. کمي علم اصولتون را قوي بفرماييد. با تشکر
47 | رضا كاوياني | , ایران | ١٧:٤١ - ١٤ شهریور ١٣٩٣ |
خدا اموات اين آقاي سيد داوود را بيامرزد.آقاجان راست ميگويد.اما خداوکيل هر چي به قضيه نگاه ميکنم :از چپ از راست از هرطرف:نتيجه اين است که چرا خدا ولي خودش را در ميان مردم قايم کند؟يک نفر بشر را خلق کند هزار و چند صد سال بين مردم يواشکي زندگي (که چه عرض کنم- من حاضر نيستم اينجوري زندگي کنم)کند اونوقت با چه حکمتي؟ به اين دليل که زمين نميتواند از حجت خدا خالي باشد چون اگر حجت خدا نباشد در زمين اسمان و زمين کن فيکون ميشود و فلان و ...-من يک سوال دارم :مگر مريخ از حجت خدا خالي است ؟يا زهل يا مشتري يا فلان کهکشان؟يا بعد از حضرت مسيح تا پيامبر چه کسي حجت خدا بود بر زمين؟آقا جان بياييد ساده باشيم.آسمان حجت خداست.زمين حجت خداست.درختها-کوهها و همه آفرينش حجت خداست.پس نه آسمان و نه زمين از حجت خدا خالي نبوده و نيست و نخواهد بود.هر خلقتي حجت خداست.آقايان- حضرات- بزرگان- از اين درازگوشي که سوارن بيان پايين با هم بريم-آقا هر وقت در دوره اي پيامبري نياز داشت انسان- خداي رحمان پيامبري آفريد که مثل همه بني آدم از مادر متولد شد و شير خورد و کم کم بزرگ شد تا موقع رسالتش اومد.هر وقت باز هم خدا تشخيص بده اين بني آدم خلافکار دوباره نياز دارن که نجات پيدا کنن اونوقت مهدي متولد ميشه(شايد هم اخيرا متولد شده باشه يا نه چه ميدونيم) و خلاصه مهدي خواهد آمد اما برادران بزرگان مهدي از نسل آدم است مثل همه پيامبران. با اين فلسفه ديگه اين پيچيدگيها و بدبختي ها و سوالات جورواجور حل ميشه-
خواهشا به من حمله نکنيد.به حرفم التفات کنيد. من روحيم لطيفه دوستان.

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي

1. شما اول اثبات کنيد که امام زمان (عج) فقط بخاطر خالي نبودن زمين از حجت لازم است روي زمين باشد و اينگونه زندگي کند؟ چه کسي چنين سخني گفته است؟ ما تنها از اين اصل ثابت شده براي اثبات وجود يک حجت در هر زمان کمک مي گيريم. فوايد امام بسيار است مانند مديريت عالم و حکومت بر قلبها و دستگيري از حاجتمندان و نيازمندان و واسطه فيض به موجودات و اميد بخشي و حفاظت و نگهباني از شريعت و...

2. منظور از وجود حجت در زمين تمام نظام آفرينش است نه اينکه منظور فقط همين کره خاکي باشد.

3. بعد از حضرت عيسي عليه السلام اوصياي او مانند شمعون و يحيي و عزير و... در زمين بوده اند و اينگونه نيست كه در آن دوره زماني زمين از حجت خالي بوده باشد.

4. آسمان و زمين و درخت و ... همه نشانه هاي خدايند ميتوانند شاهد اعمال ما باشند ولي حجت نيستند بلکه آنها هم نياز به حجت دارند و مطيع اوامر اويند.

5. مهدي(عج) از نسل رسول الله صلي الله عليه و آله است روايات در اين مورد متواتر است.

اميدواريم سخن شما رو ملتفت شده باشيم. مواظب روحيه لطيفتان هم باشيد!

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
48 | سالار | , ایران | ١٨:٠٨ - ١٤ شهریور ١٣٩٣ |
با عرض پوزش مقاله تان بيشتر شبيه دست و پا زدن در باتلاق ابهام و نا فهمي است. هرچه قدر بيشتر بنويسيد بيشتر در گل فرو ميرويد
49 | رضا كاوياني | , ایران | ١٦:٠٥ - ١٦ شهریور ١٣٩٣ |
نه نميخواستم بگم از نسل پيامبر نيست.درسته از نسل پيامبر هست قبول دارم.منظور شما هم از حجت معني خاص آن است.توي يکي از کتابهاي فقها(يادم نيست به خدا کدوم ولي راست ميگم) حجت دو معني عام و خاص معني کرده بود.گفته بود که به هر دو معني درسته .اما راجع به مهدي (ع) شما به معني خاص آن توجه داريد.من حجت را به معني کلي آن به کار ميبرم.قبول کنيد که تا به علت زندگي مهدي به اين کيفيت ايراد گرفته ميشه يکي از مهمترين دلايل که گفته ميشه عدم امکان وجود نداشتن حجت در زمينه.باور کنيد کسي از امکان زنده بودن خضر ميگفت بعد از عيسي به بعد که من گفتم که خوب پس اگر خضر زنده باشه ديگه حجت ديگه اي که ضروري نيست-حالا کاري به اين قضيه ندارم-ولي من يک سوال دارم.در زمان دايناسورها که نه گونه انسان روي زمين بوده و نه نسناس و..(قبول کنيد) حجت به اين معنا که شما ميگيد روي زمين کي بوده؟ در زمان شکل گيري کره زمين که حياتي روي اون نبود و همش گدازه آتش فشاني بود و آب در اون نبود بود حجت خدا چه کسي بوده؟پس امکان نبودن حجت به اين معنا که شما ميگيد بوده قبلا.منظور بنده رو متوجه شديد؟حرف من اينه.يعني وجود حجت به اين معنا که شما ميگيد که درصورت نبودنش مشکل درست ميشه ضروري نيست. از توجه شما به روحيه لطيف بنده هم متشکرم.راستي ي سوال کوچولو از محضرتون دارم.من که معتقد هستم مهدي متولد ميشه و اينطور که شما ميگيد قبول ندارم از جرگه اسلام که بيرون نيستم انشالا؟

پاسخ:
باسلام


دوست گرامي

1. اينطور نيست که در تمام روايات لفظ «حجه» آمده باشد تا شما بخواهيد بحث را لفظي بدانيد بلکه در برخي از روايات که در اين زمينه آمده همين مضمون بدون لفظ حجه آمده است مانند اين روايت که در آن لفظ امام آمده است. امام باقر عليه السلام فرمود: «وَ اللَّهِ مَا تَرَكَ اللَّهُ أَرْضاً مُنْذُ قَبَضَ آدَمَ ع إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ يُهْتَدَى بِهِ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ لَا تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَى عِبَادِهِ» ثانياً در برخي از روايات که حجت آمده هم اين حجه به امام تفسير شده است مانند روايت امام رضا عليه السلام که فرمودند: «إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ وَ أَنَا وَ اللَّهِ ذَلِكَ الْحُجَّةُ» در اين مورد روايات مختلفي در کافي، کتاب الحجه، ابوابي مانند: «بَابُ أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّة» و «بَابُ أَنَّهُ لَوْ لَمْ يَبْقَ فِي الْأَرْضِ إِلَّا رَجُلَانِ لَكَانَ أَحَدُهُمَا الْحُجَّة» وجود دارد.

2. در مورد پيامبر بودن حضرت خضر عليه السلام اختلاف است اگر ايشان پيامبر بوده باشند هم با آمدن رسول بعدي يعني حضرت موسي عليه السلام رسالت و نبوت ايشان ديگر جايگاهي نخواهد داشت اگر با وجود ايشان چه نيازي به حجت در اين زمان است اين سوال در مورد زمان رسول الله صلي الله عليه و آله هم مطرح خواهد بود همچنانکه در مورد حضرت عيسي عليه السلام هم همين مساله مطرح مي شود پس همانطور که با وجود آنها خداوند رسول ديگري فرستاده، حال هم حجت ديگري قرار داده است مثال واضح ديگر آن حسنين عليهم السلام اند که امام حسين عليه السلام در زمان حيات امام حسن عليه السلام حجت نبودند ولي بعد از شهادت امام حسن عليه السلام اين مقام به ايشان داده شد.

3. با عدم اعتقاد به تولد امام زمان (عج) انسان از اسلام خارج نمي شود ولي باعث خروج از ايمان است. در مورد تولد امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف به مقالات ذيل مراجعه نماييد:



موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)






50 | حسينعلي خياطي . زاهدان. | , آلمان | ١٨:٢٩ - ١٧ شهریور ١٣٩٣ |
سلام . لازم است قبل ازاينکه درخصوص ازدواج حضرت صاحب الامربحث ومجادله ايي داشته باشيم کنکاش وتحقيقي درخصوص پيامبران متفق القبول تمامي مذاهب وفرق اسلام قبل ازايشان که طول عمرشان به مراتب بيشتراز حضرت حجت ميباشدداشته باشيم .1- آياحضرت خضرنبي ازدواج کرده است.2- آيا حضرت عيسي روح ا...ازدواج کرده اند ومهمترين سوال اينکه آيااين حضرات بزرگوار داراي نسل وفرزندان وهمچنين داراي همسران متعددبوده وهستنند وهنوز هم همچنان همسرداري وفرزندداري ميکنند. قطعادرطول تاريخ بوده اندمرداني روحاني وباخدا که جيره خوارسفره اين مردان عظماي پروردگاربوده اند وهرگزدرحياتشان ازدواج نکردندوخللي هم درزندگي دنيوي شان رخ نداده است .پس مهمترين عامل .اين موضوع ميباشدکه اگرتقوا وايمان انسانهاي خاص بقدري باشدکه نفس حتي عماره درمقابل آنان تسليم مطلق باشد. ويابطورکلي به امرپروردگاربراي اين افراد چيزي بعنوان شهوت وجودنداشته باشد چه نيازي به ازدواج دارند شايدلذتهاي آنهاباعامه مردم فرق داشته باشد. مگرغيرازاين است که اين بزرگواران افرادخاص وبراي ماموريتي خاص ازجانب خداوندميباشند.بنابراين بهتراست دراين خصوص ديدگاهمان راتغييردهيم .3-سوال من ازعلماي بزرگواراين است .که مگرغيرازاين است .که هستندانسانهاي باتقوايي که ميرسندبه محضرحضرت امام عصرآيابهترنيست جواب اين سوال راازخودايشان بپرسندآياجواب اين سوال ازروايت موضوع انارجناب کافي کمتراست.البته اين نظرشخصي من است وبهتراست اين موضوعات فقط نزدعلماومتخصصين علم ديني مطرح شودوجواب نيز ازناحيه مراجع باشد .

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ ممنون از مثالهاي زيباي شما

1. ازدواج يکي از سنن موکد الهي است و از اين جهت که اولياي الهي مانند امام عصر عجل الله فرجه مجريان و هاديان اوامر الهي اند و در اين کارها براي ديگران اسوه هستند چنين سوالاتي پيش آمده که تحليلهاي مختلف در اين مورد بيان شد.

2. ازدواج افرادي مانند حضرت خضر و حضرت عيسي عليهما السلام هم همانند امام زمان عجل الله فرجه از آن حيث که افرادي داراي شرايط خاص هستند در حد احتمالات مطرح است البته حضرت عيسي عليه السلام بنا بر روايات در آسمان چهارم هستند و پيامبر بودن حضرت خضر عليه السلام هم اختلافي است لذا ممکن است در اين مورد با امام عصر عجل الله فرجه فرق داشته باشند.

3. انسان داراي شهوت است و نفي کردن آن از افرادي همچون اولياي الهي ولو بطور احتمال صحيح نمي باشد چون اين يک نقص است و آنها از عيب و نقص مبرّي هستند و اگر اين نيروي مهم در امتحان الهي را نداشته باشند چگونه بتوانند الگوي ديگران باشند؟ البته کنترل شهوت يک مساله اي است که در مورد همه انبيا چه در مواقع تعهل و چه مجرد بودن مطرح است از آن مي توان به عنوان يک احتمال در قسمتي از دوران زندگي آنها آنهم بجهت شرايط خاص ياد کرد.

4. ازدواج يا عدم ازدواج کردن آنها آنقدر داراي اهميت نيست تا قرار باشد علما آن را به عنوان يک دقدقه بيان کنند و عموما اينگونه مسائل نزد آنها جايگاهي براي فکر کردن و درگير کردن ذهن ندارد مضاف به اينکه افرادي که با ايشان در ارتباط هستند از ارتباط خود سخني نمي گويند و عموما يا گمنام اند و يا ارتباط خود را مخفي مي دارند و تشرفات آنها آنقدر معنوي و روحاني است و افراد از خود بي خود و محو جمال حضرت شده که اينگونه مسائل در يادشان نمي ماند بقول سعدي: گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم ؛ چه بگويم که غم از دل برود چون تو بيايي

5. جريان انار که مرحوم کافي در سخنراني هاي خود بيان مي کنند هم يک گزارش تاريخي از يک واقعيت مربوط به مردم بحرين است و قضه آن با اينجا خيلي فرق دارد در آنجا بحث جان برخي از شيعيان و هدايت و عدم هدايت افراد و... مطرح است اما در اينجا يک مساله غير مهم و فرعي و غير ضروري که حل ان تاثير بخصوصي در دين و دنياي مردم ندارد مطرح است.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
51 | رضا كاوياني | , ایران | ١٨:٣٩ - ١٧ شهریور ١٣٩٣ |
بزرگوار شما جواب اين سوال بنده رو نداديد.شما فرموديد درختها و آسمان و زمين و... هم نياز به حجت دارند و مطيع اوامر او هستند. بنده هم پرسيدم در زمان دايناسورها که نه گونه انسان روي زمين بوده و نه نسناس و يا چيزي شبيه انسان (اين از علوم قطعيه و زيست شناسي است) حجت به اين معنا که شما ميگيد روي زمين کي بوده؟ درختهاي 100 متري اون زمان و دايناسورها و خورشيد از چه حجتي اطاعت ميکردن؟ در زمان شکل گيري کره زمين که حياتي روي اون نبود و همش گدازه آتش فشاني بود و آب هم نبود و هيچ موجود زنده اي نبود حجت خدا چه کسي بوده؟
ببخشيد خداوکيل قصد و نيت ناجوري از اين سوالات ندارم.دنبال حقيقت ميگردم.

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي

اين دورانهايي که شما مطرح مي کنيد اولا هيچ دليلي بر اثبات آن نيست. ثانياً اگر بتوان چنين دورانهايي را اثبات کرد هم، اثبات عدم وجود انسانهايي در آن زمان معلوم نخواهد بود. ثالثاً موجودات عالم غير از نبات و گياه، جن هم هست که در صورت عدم وجود انسان ممکن است از ميان آنها حجج الهي بوده باشد. رابعاً نياز درختان و آسمان و زمين به حجت با نياز ما به حجت فرق دارد نياز آنها به حجت از آن جهت است که طبق روايات، ائمه عليهم السلام واسطه فيض اند و باران و باد و ... خدمت رساني خود را باجازه و يمن حضور آنها دارند و همه آنچه در دنيا آفريده شده به برکت انسان کامل است. خامساً خداوند در قرآن مي فرمايد: «خلق لکم ما في الارض جميعا» هرچه در روي زمين است براي شما خلق کرديم. حال اگر عصر ديگري بوده که فقط دايناسورها و يا ... بوده اند يا همراه آنها انسانهايي هم بوده اند که از ميان آنها حججي براي خداوند وجود داشته و يا نبوده که در اين صورت اين ادعا مخالف با اين آيه خواهد بود و ارزشي نخواهد داشت.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
52 | حسينعلي خياطي | , آلمان | ٢٢:٢٦ - ١٨ شهریور ١٣٩٣ |
باسلام وعرض ادب محضرعلماي بزرگوار: من ازجوابهاي شماکاملاقانع شدم زيراازنظرعقلاني وروايتهاي موجودکاملاقابل قبول است وماحق نداريم لجاجت راجايگزين منطق بکنيم .فقط موضوعيکه فرموديدامکان دارد.دريک عصرچندحجت باشدوهرکدام برقومي خاص حجت باشد.لطفاموضوع رابازتر نماييد. آيا حضرت صاحب الامردرحال حاضر بر تمامي اديان وتمام انسانها حجت هستند يافقط براي مسلمانها حجتند اگرفقط براي مسلمين وياپيروانشان حجتندلطفاسندارايه بفرماييد. زيرا ازنظراين حقير. امام زمان. امام است وحجت برتمامي خلق .

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف بر همه جهان حجت اند زيرا دين اسلام دين جهاني است خداوند در قرآن مي فرمايد:

وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (سبا / 28) و ما تو را جز براى همه مردم نفرستاديم تا آنها را به پاداشهاى الهى بشارت دهى و از عذاب او بترسانى؛ ولى بيشتر مردم نمى ‏دانند. همچنين مي فرمايد: «تَبارَكَ الَّذي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمينَ نَذيراً (فرقان / 1) زوال‏ناپذير و پربركت است كسى كه قرآن را بر بنده ‏اش نازل كرد تا بيم ‏دهنده جهانيان باشد.

اما در مورد پيامبراني که رسالت آنها مربوط به قوم خاصي بوده به آن تصريح نموده است مانند:

وَ إِلى‏ مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً (اعراف / 85)

وَ إِلى‏ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً (اعراف / 65)

وَ إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً (اعراف / 73)

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
53 | حسينعلي خياطي . زاهدان | , آلمان | ٢٤:٣١ - ١٨ شهریور ١٣٩٣ |
سلام .ازشمابزرگواران علماخواهش ميکنم جواب راهيچگاه درشبهه نگداريدشماباماعامه فرق ميکنيدخوب است قيل ازاينکه جوابهاداخل سايت ثبت شوند دراتاق فکربقدرکافي تجزيه وتحليل شودتاهمان سوالهايي که احنمال دارددرجامعه باعث طولاني ترشدن مبحث شوددرجواب هضم شده باشد بطورمثال: درجواب سوال اين حقيرشمافرموديدکه حضرت عيسي روح ا..درآسمانهاست اگرانسان است وداراي غريزه .زمين وآسمان چه فرقي مبکند خداوندجل اعلي براي بنده اش درقيامت حورالعين قرارداده است که جايگاه همگان است بفرماييدکه درآسمان ايشان که بنده خاص هست چگونه ازاين لذات حلال بهره ميجويند اگردورازاين مسايل است .که بفرموده شما.اين دورازشان وجودي يک انسان است.پس بفرماييدمراوده ايشان چگونه است..درخصوص حضرت خضرنبي .شماکه ميفرماييدايشان پيغمبرنيستند.بفرماييدبه دستورکدام فرمانده عمرطولاني گرفته ودست به کشتارفرزندان مردم وسوراخ کردن کشتي بچه يتيم وهکذا..ميزند.درنهايت به اين نتيجه ميرسيم که قطعا ايشان ازطرف خداوندامرميشوند.خب آقايان حضرات آيافزدي که بيشترين طول عمربشري رابنابه فهم امروزمن دارد.ودرخصوص مسايل دنيوي ازپيغمبرخداونددرزمان خودش .حضرت موسي کليم ا...بيشترازدردجامعه آگاه است وازديدگاه شخصي من .خداوندباايشان خيلي صميميتراست.تاحضرت موسي.وچه بساماموريتهاي ويزه وخاص هم به ايشان ازطرف پروردگارسپزده ميشد .چگونه ميتوانيم درپيامبري ايشان شک بکنيم جواب باشماست .درضمن موضوع سوال جديدي مطرح ميکنم .آيااگرچنانچه اثبات بشودحضرت خضر. نبي . بوده وهمچنان ياشندواززمانيکه حضورايشان درزمين اثبات شده است ودرتاييدحيات وحضورشان پيغمبراسلام هم وي رابعنوان برادرم خطاب فرمدند.آيااززمان حضرت موسي به بعد درزمين دوپيغمبروجودداشتندولوباماموريتهاي مخنلف.وازديدگاه شخصي من هرکس که ازجانب خداوند.ولويک ماموريت داشته باشد پيامبراست چراکه مامور انجام کاري شده است.ولويکبار.وسوالي ديگرمطرح ميکنم آيااگرحضرت خضرسلام ا.عليه اکنون درزمين حيات داشته باشندکه قطع به يقين دارند.حجت خداوندحساب نميشوند .اگرنميشوندلطفادلايل بسيارمحکم وباسندواگرنيست عامه پسندبياوريد.واگرحجت خداوندمحسوب ميشود. آيا مادرزمين دوحجت داريم .البنه ازنظرمن حجت حق ومولاحضرت وليعصرميباشند.چون بعدازيشان آمده وامام است بروي .ولي درهرصورت حجت .ماموريتيست ازسوي خداوندقديم وجديدهم ندارد.حجت بخاطراثبات حقانيت و.وجودخداونداست وگرنه برانجام امورکارهاي دنيوي وکهکشاني خداوند خود قادرمطلق است .وهمه هرآنچه هست ونيست دريدقدرت اوست .موفق باشيد.

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي

1. حضرت عيسي عليه السلام در آسمان و در جوار خالق غريزه و شهوت است حتما خداوند امکاني براي ايشان فراهم نموده است در اينکه از اين جهت چگونه زندگي مي کند روايت و آيه اي نيست و فکر ما هم براي دريافت وضعيت ايشان ناتوان است پس بهتر است در اين مورد بحث نکنيم و منتظر ظهور امام عصر و نزول ايشان باشيم آنوقت اين حقايق براي ما مکشوف خواهد شد.

2. شکي در بالاتر بودن مقام حضرت موسي نسبت به حضرت خضر نيست چون حضرت موسي از پيامبران اولوالعزم است و الهامات الهي ممکن است بر افراد صالح و عالم همچون خضر و لقمان و ذوالقرنين و ... بشود و نبي هم نباشند چنانکه عاصف بن برخيا در زمان حضرت سليمان عليهما السلام قبل از وصايتش تخت بلقيس را آورد خداوند مي فرمايد ما علم من الکتاب را به او داده بوديم و... در کتب تفسيري روايتي از امام على بن موسى الرضا ع نقل شده که از آن استفاده مى ‏شود قلمرو ماموريت حضرت خضر و موسي عليهما السلام با يكديگر متفاوت بوده و هر كدام در كار خود از ديگرى آگاهتر بود.

(مجمع البيان، جلد 6، صفحه 480 ؛ تفسير نمونه، ج‏12، ص 516)


3. خداوند در قرآن مي فرمايد: «فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً» (کهف/65) که دلالتي بر پيامبر بودن ايشان ندارد همچنين از امام صادق عليه السلام روايت شده «صَاحِبُ مُوسَى وَ ذُو الْقَرْنَيْنِ كَانَا عَالِمَيْنِ وَ لَمْ يَكُونَا نَبِيَّيْنِ.» البته در مقابل، رواياتي هم بر پيامبر بودن ايشان وجود دارد و همچنانکه گفتيد برخي از قرائن قرآني هم بر نبي بودن ايشان دلالت دارد علما نيز اکثرا ايشان را پيامبر دانسته اند.


4. حضرت خضر طبق سخن امام صادق عليه السلام خداوند به ايشان عمر طولاني داده است تا براي مخالفان طول عمر امام عصر حجتي باشند از اين لحاظ حجه اند ولي حجه به اصطلاح خاص آن نيستند بلکه امام عصر حجت اند.

5. امکان دارد در يک عصر چند حجت باشد و هرکدام بر قوم خاصي حجت باشند مانند حضرت ابراهيم و لوط عليهما السلام که در يک عصر بودند و حضرت زکريا و عيسي عليهما السلام و حضرت موسي و خضر و... و يا بر يک قوم دو نفر حجت باشند مانند موسي و هارون.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
54 | حسينعلي خياطي . زاهدان. | , آلمان | ٢٤:٤٢ - ١٨ شهریور ١٣٩٣ |
باسلام وخداقوت . احسنت به جواب سوال جناب کاوياني جواب بايد اينگونه پخته وبي درز باشد انصافا من خيلي بهره بردم انشاالله که موفق باشيد عيدکم ا...
55 | حاج شهريار سليم زاده | , ایران | ١٣:٠٤ - ٢٧ شهریور ١٣٩٣ |
با سلام از متنتان کپي کرديم ممنون
http://shahryarsalimzade.blog.ir/
56 | فاطمه م | , ایران | ١١:٠١ - ٢٢ آذر ١٣٩٣ |
مرسي تا حدودي از سردرگمي در اومدم.
57 | لیلا | , ایران | ١٦:٤١ - ٢٦ خرداد ١٣٩٤ |
بنظرم اینکه میگن ازدواج سنت پیامبره و مستحب،مخصوص شرایط عادیه،خب حضرت عیسی هم ازدواج نکردن بخاطر شرایط خاص زندگیشون که مدام در سفر بودن
درمورد امام زمان مساله ازدواج یخورده غیرمنطقی و دور از ذهنه
58 | مسعود خضرایی | , رومانی | ١٨:٣٠ - ٢٧ خرداد ١٣٩٤ |
بسم الله
قدر مسلم اینکه هیچ قوم و موجودی در جهان بی رهبر نبوده و نیست و هر چه خواندیم اینگونه بوده و آنها که رهبری نخواسته اند و فرمان نبرده اند هلاک شدند. مثل قوم لوط در آیه قرآن .
تا قیامت بر با شود رهبر دینی ما حضرت مهدی عج است چه غایب چه ظاهر .تا نباشد غیبتی نشوی طالب حضور
حضرت عیسی ع هم وعده احمد منجی را داد تا ظهور کرد . انها هم در عصر خود منتظر بودند و با هم بحث می کردند تا میسر شد .فقط ان الله مع الصابرین می خواهد .که انشالله ما را هم از منتظران خود بداند چه باشیم چه نباشیم و خدا از ما رازی .
مهدی عج می آید و قیامت بر با می شود و حق به حقدار می رسد ولی فقط رو سیاهی است که به ذغال می ماند . والسلام
59 | مولا | , ایران | ١٤:٣٤ - ٣١ خرداد ١٣٩٤ |
للَّهُمَّ أَعْطِهِ فِي نَفْسِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ وَ شِيعَتِهِ وَ رَعِيَّتِهِ وَ خَاصَّتِهِ وَ عَامَّتِهِ وَ عَدُوِّهِ وَ جَمِيعِ أَهْلِ الدُّنْيَا مَا تُقِرُّ بِهِ عَيْنَهُ وَ تَسُرُّ بِهِ نَفْسَهُ وَ بَلِّغْهُ أَفْضَلَ مَا أَمَّلَهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ
ر خدايا!به او عطا كن براى خودش و فرزندانش،و پيروانش....
از این صلوات ضراب اصفهانی و دیگر دعا ها هم امر ازدوج ظاهر است
60 | محمد | , ایران | ١٥:٤٤ - ٠٩ تير ١٣٩٤ |
به نظر من ازدواج کردن امام هیچ ربطی به ما نداره
البته امام هر چه زندگیش رو برای امام زمان عج صرف کنه مثل خوندن این مقاله وزین خوبه چون در کنارش با چند تا حدیث آشنا ميشه و علمش زیاد میشه
از ما فقط انتظار خواستند اون هم انتظار درست و درمون نه انتظار الکی که هر روز وسوسه شیطان تو ما اثر بگذاره
امام سجاد علیه السلام می فرمایند
ما ضرّ من مات مُنتظراً لأمرنا ألاّ یموت فی وسط فسطاط المهدی و عسکره
بر کسی که در حال انتظار امر ما بسر می برد باکی نیست که ـ آن عصر را درک نکند ـ و در میان خیمه حضرت مهدی (علیه السلام) و در لشکر آن حضرت نباشد
کافی، ج 8، ص 37، ح 7
61 | بيژن | , ایران | ١٨:١٩ - ٣٠ آذر ١٣٩٤ |
کلا متاسفم از طرح این سوالات بچه گانه و شبهه انگیز که هرکسی باعقل کوچک زمینیش میخواد از اسرار خداوندی سر بیاره !!!! واقعا گاها از شنیدن این اراجیف که بعضا زاده خیال برخی بزرگان مدعيان شیعه علویست احساس ضعف ميكنم
و کمافی السابق مییدونم که این مطلب را هم بنمایش نمیگذاری ! ولیکن جهت اطلاع جنابعالی (پاسخ دهنده) چند نکته ای را عرض میکنم و امیدوارم به خودتان زحمت فکر کردن پیرامون ان داده که شاید از خواب بیدارشوید .
تمام اين فرضيه ها و احاديث و رواياتي كه بدان اشاره كرديدو كردند !! همه مثالهاي زميني و افكار ماديست
فلذا در دنياي خارج از اين نيا تجسمش خارج از تخيل زمينيهاست و فقط تعداد معدودي از خاصان ميتوانند فقط اشاره اي به ان بكنند .
يعني انكس كه در سايه و پناه خداست ، هيچگاه نيازش مثل نياز ما زمينيان نيست و كاملا مطهر است در مكاني مطهر ادامه حيات ميدهد .
و اگر به شما بگويم كه نه بهشت ان بهشتيست كه در قران امده و نه ان جهنم پر از اتش ، حتما ميگوييد طرف .... شده .
ولي اگر لحضه اي فكر كنيد در خواهيد يافت كه به اندازه تعداد مخلوقات (انساني) جهان بهشت و جهنم وجود دارد . زيرا سلايق و علايق و ذائقه همه مخلوقات باهم متفاوتند و انچه كه در بهشت نويد داده شده ، مطمئنا به ذائفه همه خوش نخواهد امد . و ان عذاب جهنم نيز درجات متفاوتي خواهد داشت كه هركه را به نسبت جرمي كه مرتكب شده مجازات ميشود و مثل قانون زميني نخواهد بود كه به چند ماه يا سال تعيين و محدود شود .
اگر بشما بگويم كه ان قاقا (بهشت) و لولو(جهنم) كه بما زميتيان وعده و ترسانده اند ، فقط مثالي زمينيست تا ما ادميان را به شوق .... بهشتي به راه راست تشويق وهدايت كند .
سند زنده ان كشف اسرار ايه 20 سوره اعراف است كه با نگاهي ژرف به ان درخواهي يافت انگاه كه ادم و حوا از روزي اسماني برخوردار بودند جايگاهشان بهشت برين بود . و انگاه كه از ميوه ممنوعه خوردند غرايض زميني در وجودشان ايجاد و هويدا شد و بالاجبار ميباست انچه را كه خوردند فضولاتش را در جايي تخليه كنند كه البته در بهشت جايي براي تخليه فضولات و رفع غرايض شهواني نيست . زين سبب عورتشان نمايان گشت و ادم و حوا باديدن ان شرم كرده و در پوشاندن ان سعي كردند .
اري ! اگز اين تفسير را از بزرگي شنيده باشيد ، باب جديدي دران باز ميكرديد . و چون از بنده حقير و گمنامي چون من ، سعي در رد و .... ان خواهيد كرد
عزيزم ! اميدوارم اين چند سطر پنجره اي جديد در ذهن شما باز كرده و برخي از حقايق جهان هستي را بهتر و واقعيتر درك كرده و در اين زنجيره سير تكامل مثمرالثمر واقع شويد و عمرتان را به بطالت و دستو پا زدن در تاريخ گذشتگان بهدر ندهيدو تاريخ را چراغ راه رسيدن به تعالي و رسالت خلقت خود قراردهيد .
من الله التوفيق

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
از کی تا حالا نقل روایات شد اراجیف هر چند اصل ازدواج امام برای ما مشخص نیست اما این را باید بدانید که امام در این دنیا دارد زندگی می کند و در این خصوص سوالاتی برای برخی بوجود می آید لذا در این خصوص طبق قرائن پاسخ داده می شود ممکن اس کسی تحقق کند و به یک نتیجه دیگر برسد پس باب علم را ما مسدود نمی دانیم
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
62 | سید علی سیدی | , مولداوی | ٠١:٥٦ - ١١ خرداد ١٣٩٥ |
سلام علیکم
خسته نباشید
جناب بی زحمت به این سوال جواب بدید
۱- اول اینکه با توجه به سه نظریه ارایه شده بالاخره قبول کنیم که ایشون ازدواج نموده اند یاخیر؟
۲- دوم اینکه در مورد مطالبی که راجع به ازدواج ایشان وبعدا طلاق کمی سنگین میباشد زیرا طلاق منفورترین حلال خداست وبه نظر نمیرسه ایشون بخواهند در هرشهر ودیاری ازدواج نموده وقتی با مشکل مواجه شوند طلاق بدهند
۳-سوم در مورد بیم وهراس ایشان از به قتل رسیدن کشته شدن با عقاید ورسالت وشجاعت ایشان بنظرم منافات دارد چه اینکه وقتی به درجه ای از ایمان رسیده اند که مقام امامت را دارا شدن درست نیست به خاطر ترس از دشمن بخواهند در تب وتاب باشند مگر ایشان به قدرت لایزال الهی ایمان ندارند در پایان ببخشید من در محیط کارم نت ندارم ونمیتونم پاسخ شما را ببینم با احیانا سوالات شما را پاسخ یا خود سوال نمایم معذرت میخوام

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
در خصوص ازدواج امام زمان علیه السلام به صورت قاطع نمی توان اظهار نظر کرد اگر کسی اثبات و یا نفی می کند با کمک ادله و قرائن است
اما در خصوص غیبت امام زمان علیه السلام بخاطر ترس از کشته شدن، خوب این چیزی است که جدشان پیامبر (ص) نیز اینکار را در مکه انجام دادند بخاطر حفظ جان از مکه به غار رفت و از آنجا به مدینه هجرت کرد آیا می شود گفت این با شجاعت پیامبر (ص) که به مراتب شجاعتش از امام مهدی (ع) بالاتر است، ترسید!
بنابراین امام نیز طبق ظاهر عمل می کند و قرار نیست در همه جا بر خلاف قاعده و اسباب طبیعی عمل شود
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
63 | سید علی سیدی | , ایران | ٠٣:٠٢ - ٢٢ خرداد ١٣٩٥ |
فرق میذارید هااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
64 | سید علی سیدی | , هلند | ٠٢:٤٥ - ٢٦ خرداد ١٣٩٥ |
سلام علیکم
بار سومه یا چهارمه پیغام میدم ولی جواب نمی دید کم لطف هستید
چند سوال بابت مطالب مهدویت:
اول اینکه با توجه به سه نظریه ارایه شده بالاخره قبول کنیم که ایشون ازدواج نموده اند یاخیر؟
دوم اینکه در مورد مطالبی که راجع به ازدواج ایشان وبعدا طلاق کمی سنگین میباشد زیرا طلاق منفورترین حلال خداست وبه نظر نمیرسه ایشون بخواهند در هرشهر ودیاری ازدواج نموده وقتی با مشکل مواجه شوند طلاق بدهند
سوم در مورد بیم وهراس ایشان از به قتل رسیدن کشته شدن با عقاید ورسالت وشجاعت ایشان بنظرم منافات دارد چه اینکه وقتی به درجه ای از ایمان رسیده اند که مقام امامت را دارا شدن درست نیست به خاطر ترس از دشمن بخواهند در تب وتاب باشند مگر ایشان به قدرت لایزال الهی ایمان ندارند در پایان ببخشید من در محیط کارم نت ندارم ونمیتونم پاسخ شما را ببینم با احیانا سوالات شما را پاسخ یا خود سوال نمایم معذرت میخوام

پاسخ:
 با سلام
دوست گرامي
در خصوص ازدواج امام زمان عليه السلام به صورت مفصل در اين مقاله فوق بحث شده است لذا ديدگاه همه در اين خصوص يکي نيست برخي در اين خصوص توقف کرده برخي با ادله اي که در کنار هم مي چينند ازدواج را ثابت مي کنند و برخي با ادله ديگر چنين ازدواجي را نفي مي کنند لذا در اين خصوص چون مسئله چگونگي زندگاني امام آشکار نيست و مردم خبر ندارند لذا به صورت قاطع نمي شود در اين خصوص حکم کرد و اگر کسي در اين خصوص نظري را ارائه مي دهد، طبق قرائن مي باشد
در خصوص سوال سومتان بايد بگوييم اين طور نيست که همه ترسها، مذموم باشد و با شجاعت ائمه تنافي داشته باشد همچنانکه در قرآن نيز مواردي در خصوص ترس پيامبران مانند حضرت موسي عليه السلام  وجود دارد که اصلا مذموم نبوده و  بلکه خوف عقلائي نيز بوده است خوف امام مهدي عليه السلام نيز به معنای خوف نفسانی نیست كه امری ناپسند است بلكه مراد از آن، خوف عقلی است كه نه تنها امری پسندیده و مطلوب است بلكه گاهی ضروری و واجب است.
 امام جانش را و همه امکاناتش را براي انجام ماموريت و مسؤوليت خويش مي خواهد. حفط جان او، حفظ پيام اوست، چنانکه ترس او از کشته شدن، ترس از نابودي اسلام و نافرجام ماندن ماموريت اقامه عدالت و توحيد در سراسر جهان است.
به عبارت ديگر  آنجا که خداوند در پي شرح توطئه فرعون و انجام سحر ساحران مبني بر تبديل ريسمانها به مارهاي بزرگ و کوچک مي فرمايد:
«فاوجس في نفسه خيفة موسي قلنا لاتخف انک انت الاعلي.» طه ،آيات 68-67.
موسي ،عليه السلام، در خويش ترسي احساس کرد، گفتيم: مترس که تو خود برتري
اينکه خداوند برتري يافتن بر ساحران را تضمين مي کند، نشان مي دهد که ترس او نه ترسي عادي و به خاطر جان خويش، بلکه به خاطر احتمال فريب خوردن مردم و غلبه يافتن ساحران بوده است.
و يا هجرت پيامبر از مکه به مدينه که تصميم گرفتند حضرت را به قتل برسانند اما حضرت مجبور به هجرت و رفتن از مکه شد،آيا کسي در اينجا مي گويد پيامبر از جان خود ترسيد و فرار کرد؟!!
لذا امام مهدي علیه‌السلام می‌ترسد كه اگر در میان مردم ظاهر باشد دشمنان او را بكشند و با كشته شدن او ـ كه آخرین ذخیره‌ی‌ خداست ـ دین حقیقی از دست برود و واسطه‌ی‌ فیض بین خلق و خالق قطع شود، امدادهای الهی به انسان‌های شایسته و لایق نرسد، وعده‌ی‌ الهی در حاكمیت صالحان تحقق پیدا نكند
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
65 | سید علی سیدی | , ایران | ١٤:٢٥ - ٢٧ خرداد ١٣٩٥ |
سلام علیکم
منظورتون اینه که خدا ناتوان از حفظ,ایشونه؟که خودشون میترسن به قتل برسن وتکلیفشون به انجام نرسه ودنیا از حجت خالی بشه ؟خب اگه از حجت خالی بشه مگه قیامت نمیشه؟یا زمین اهلش را فرو نمیبره؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در اين خصوص لازم است دقت شود که کسي شک ندارد که خداوند مي تواند امام را حفظ کند اما مسئله اين است که قرار نيست در اين خصوص خداوند حتما با معجزه و کارهاي خارق العاده امام را حفظ کند اصلا بناي دنيا بر اسباب و علل و لوازم مادي هست در خصوص امام مهدي عليه السلام نيز چنين است اگر امام ظاهر بود مانند ائمه ديگر، جانش در امان نبود همچنانکه در خصوص ساير امامان چنين شد و يا حتي در خصوص خود امام مگر ظالمان به دنبال اين نبودند که هر وقت امام متولد شد او را بکشند؟!! لذا با غيبت ايشان در حقيقت جان امام محفوظ ماند
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
66 | سید علی سیدی | , ایران | ٢١:٣٥ - ٢٨ خرداد ١٣٩٥ |
سلام علیکم
یه سوال دیگه دارم ازتون
خیلی ها میگن آقا هیچکدوم یک از ائمه سب و لعن علنی نکردن میگن تو کتب شیعه نیست اگر باشه اشاره هست مثلا تو پرانتزه اسمشون ؟؟؟؟یا ائمه فرمودند آن دو عاصب و ستمگر یا میگن که سند از اهل سنت نیارید از شیعه بیارید یا مال قزونی اینارو نیارید جواب چیه البته من خودم یه مطلب دیدم باعث شد لعن علنی نکنم یا شک کنم :
روايات شيعه نقل شده است که نزد امام صادق علیه ­السلام رفتند و به آن حضرت خبر دادند شخصی در مسجد نشسته و با بردن نام دشمنان شما، آن ها را به صورت علنی لعن می­کند. امام علیه­ السلام نه تنها از چنین کاری خشنود نشدند، بلکه با ناراحتی فرمودند: «ما لَهُ! لَعَنَهُ اللَّه.تَعَرَّضَ بِنا»؛ «او را چه می­ شود؟! خداوند لعنتش کند که با چنین کاری ما را در معرض دشنام قرار داد».
قيل للصادق- عليه السلام: يا ابن رسول الله، إنا نرى في المسجد رجلا يعلن‏ بسب‏ أعدائكم‏ و يسميهم. فقال: «ما له- لعنه الله- يعرض بنا
اعتقادات الإماميه (للصدوق) ص107
روايت در خصوص منع سب مخالفان فقط يک روايت نيست تا بخواهيم در خصوص سند روايت مورد نظر بحث کنيم . روايت در خصوص منع سب دشمنان معتبر و در حد مستفيض است که نياز به بررسي سند ندارد ر اين خصوص به چند روايت اشاره مي کنيم:
شيخ کليني روايتي را چنين نقل مي کند:
و إياكم‏ و سب‏ أعداء الله‏ حيث‏ يسمعونكم‏ فيسبوا الله عدوا بغير علم‏
الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏8 ؛ ص7
روايت ديگر نيز در عيون اخبار الرضا چنين نقل شده است
إذا سمعوا مثالب أعدائنا بأسمائهم ثلبونا بأسمائنا و قد قال الله عز و جل‏ و
عيون أخبار الرضا عليه السلام ؛ ج‏1 ؛ ص304

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اين روايات که نقل کرديد و در سايت موسسه موجود هست براي همين جهت که لعن علني و توهين و سب به مقدسات را جايز نيست در ضمن اينها همه روايات شيعه هست 
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
67 | میلاد | , ایران | ١٦:٤١ - ١٨ خرداد ١٣٩٦ |
خدا و امامان داناتر است اما من میگم شاید مثل حضرت عیسی ازدواج‌نکرده باشند
زیاد هم موضوع مهمی نیست
68 | علی | , ایران | ١٤:١٨ - ١٣ مرداد ١٣٩٦ |
ادعای وجودچنین امامی فقط برای توجیه جانشینی خودشماآخوندهاست.بگیدامام غایب است وماجانشین ونماینده اش.نوعی مشروعیت بخشی.آیت الله برقعی،سیدمصطفی حسینی طباطبایی،قلمداران و.....وجود چنین امامی رامنکرشدند.جمع آوری خمس ووجوهات به عنوان نماینده امام زمان درآمدخوبی است.واقعا مضحک است امامی بیش ازهزارسال غیبت کندومردم رابدون راهبررهاکندآن هم به خاطرترس ازدشمنان به دستورپدرش درکوه هاودورازمردم پناه بگیرد.خودش رانمی تواندنجات دهدمر دم انتظاردارندآنهارانجات. دهد.

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
بجای توهین و اهانت مقداری مطالعه خود را بالا ببرید و روایات خود ائمه علیهم السلام را دراین خصوص مورد دقت قرار دهید تا گرفتار انکار امام که لازمه آن انکار نبوت و در ادامه موجب کفر است، نشوید!!
وجود امام زمان عليه السلام از آيات قرآن، روايات رسول خدا و ائمه معصومين عليهم السلام و ادله قطعي عقلي قابل اثبات است این چه ربطی به آخوند دارد!!
در این خصوص بهتر است با روایت ثقلین که متواتر بین شیعه و اهل سنت می باشد و وجود امام مهدی (عج) را ثابت می کند، آشنا بشوید!
در خصوص نیابت امام نیز باید به این مسئله دقت داشت که روایاتی وجود دارد که ثابت می کند خود ائمه و امام مهدی (ع) مردم را به رجوع به علما تشویق کرده اند
 در توقیع امام زمان(عج) آمده است خود حضرت امر کردند  که با علماء رجوع کنيم
 و أما الحوادث‏ الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا «2» فإنهم حجتي عليكم و أنا حجة الله عليهم-
كمال الدين و تمام النعمة ؛ ج‏2 ؛ ص484
آیا را اخوندها درست کرده اند!!!!
در خصوص خمس نیز مشخص است گرفتار تبلیغات سوء شبکه های وهابی شده وتحت تاثیر آنها قرار گرفته اید خمس دلیل قرآنی و روایی دارد:
وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آَمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ .
انفال / 41
و بدانید هر گونه غنیمتى که به شما رسد ، خمس آن براى خدا و براى پیامبر و براى نزدیکان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه است ، اگر شما به خدا و آن چه بر بنده خود در روز جدایى حق از باطل ، روز درگیرى دو گروه (با ایمان و بى ایمان یعنى روز جنگ بدر) نازل کردیم ، ایمان آورده اید و خداوند بر هر چیزى قادر است .
در کتب لغت و غیره نیز آمده است که مقصود غنیمت جنگى  یا هر فائده اى است که انسان به دست مى آورد
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5230
در روایات معتبر و فراوان نیز آمده است خمس در خصوص هر چیزی است که مردم سود برده اند
عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سَمَاعَهَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنِ الْخُمُسِ فَقَالَ: فِی کُلِّ مَا أَفَادَ النَّاسُ مِنْ قَلِیلٍ أَوْ کَثِیرٍ.
سماعه گفت: از امام موسی کاظم (ع)از خمس سوال کردم؛ایشان فرمود:خمس در همه ی آنچه مردم سود میبرند است؛ کم باشد یا زیاد.
الکافی - الشیخ الکلینی، ج1، ص 545
وموثق سماعه (سألت أبا الحسن ( علیه السلام ) عن الخمس فقال : فی کل ما أفاد الناس من قلیل أو کثیر).
جواهر الکلام - الشیخ الجواهری - ج 16 ص 52
شما این همه آیات و روایات را نادیده گرفته و به نظر چند نفر که که تحت تاثیر افکار سلفی ها قرار گرفته و مخالف آیات و روایات حرف می زنند، استناد می کنید!!!
آیا این روش علمی است؟!!
اما در خصوص مطلب آخری، مگر پیامبر مقامش بالاتر از حضرت مهدی نیست پس چرا نمی توانست اصحاب خود مانند پدر و مادر عمار را نجات بدهد!!! چطور بخارطر حفظ جان بعد از مدتی مکه را ترک کرد آیا می تونید بگویید ایشان ترسو بود نعوذا بالله؟!!
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 [1] [2]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها