2018 November 14 - چهار شنبه 23 آبان 1397
حديث «قرطاس»، نسبت هذيان و انكار رحلت پيامبر (2)
کد مطلب: ٥٣٣٩ تاریخ انتشار: ١٥ آبان ١٣٩٧ تعداد بازدید: 4952
سخنراني ها » حبل المتین
حديث «قرطاس»، نسبت هذيان و انكار رحلت پيامبر (2)

حبل المتين 91/10/24

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 24 / 10 / 91

استاد قزويني:

پايان ماه صفر و حلول ما ربيع را خدمت همه بينندگان تبريك عرض مي كنم.

دوستان مرتب از طريق ايميل و پيامك و در پالتاگ سؤال مي كردند كه آيا اين روايت كه مي فرمايد:

من بشّرني بخروج صفر بشّرته بالجنّة

الرواشح السماوية، المحقق الداماد، ص 287 و تذكرة الموضوعات، ج 1، ص 61

آيا اين روايت از پيغمبر اكرم صحيح است؟

البته آنچه كه در روايات است اين است:

من بشرني بخروج آذار فله الجنة

علل الشرائع، الشيخ الصدوق، ج 1، ص 175 و مقدمة ابن الصلاح، ج 1، ص 265

«آذار» از ماه هاي رومي است كه بعد از نيسان مي شود كه تقريبا شايد خرداد شود. در بعضي از روايات شيعه به صورت مرسل آمده است.

مرحوم شيخ علي نمازي در كتاب مستدرك سفينة البحار جلد 6 صفحه 293 آورده است كه پيغمبر فرمود:

هر كس به من بشارت بدهد كه ماه صفر تمام شد، من به او بشارت بهشت مي دهم.

تمام اين روايات به صورت مرسل است.

در كتب اهل سنت هم كه آمده، آن ها صراحتا گفته اند كه اين روايت جعلي است.

جناب عجلوني در كتاب كشف الخفاء مي گويد:

من بشرني بخروج صفر بشرته بالجنة قال القاري في الموضعات تبعا للصغاني لا أصل له.

كشف الخفاء، ج 2، ص 309

همچنين جناب شوكاني در كتاب الفوائد المجموعة في الاحاديث الموضوعة مي گويد:

قال الصغاني موضوع وكذا قال العراقي.

الفوائد المجموعة في الأحاديث الموضوعة، ج 1، ص 438

در اين كتاب احاديث جعلي نوشته شده است.

بعضي ها هم مي گويند: ماه صفر ماه سنگيني است و در آن معامله نمي كنند و كار سنگين انجام نمي دهند و انتقال منزل يا وسائل آن را انجام نمي دهند. ما هيچ دليلي از روايات ائمه عليهم السلام نديده ايم، نمي خواهم بگويم نيست.

اين مسائلي است كه يك مقداري دهان به دهان مي گردد.

رب مشهور لا اصل له.

آنچه كه در اين گونه موارد داريم؛ مثلا شخصي كه مي خواهد به مسافرت برود، اگر شخصي عطسه كند، مي گويند: نرويد كه صبر آمده است. اين ها همه خرافات است.

يكي از اصحاب امام صادق سلام الله عليه مي خواست به سفر برود، شخصي سرفه كرد، بعضي ها گفتند: شما نبايد برويد، سرفه كرد، امام فرمود: اگر عطسه كرد، مي گوييد: نرو، من كه امام عصر شما هستم مي گويم: برو؛ بلكه عجله كن.

در بعضي از روايات داريم كه عطسه كردن دليل بر تعجيل است.

اين كاري را كه مي خواهيد انجام دهيد، با عجله انجام دهيد كه فوت نشود.

در موردي كه انسان دل چركين است، با توكل بر خداي عالم و پرداخت صدقه هيچ مشكلي ايجاد نمي كند.

انسان با صدقه با يا با اذكاري مثل:

اعوذ بالله مما أجد في نفسي

كار خود را شروع كند.

مي گويند: فلان روز ناخن گرفتن بد است و شگون ندارد.

امام عليه السلام فرمود: هر وقت كه ناخن شما بزرگ شد و احتياج به اصلاح داشت آن را بچينيد؛ ولي بهتر اين است كه روز جمعه يا دوشنبه ناخوان بگيريد.

در مورد مسافرت مي گويند: در روز دوشنبه مسافرت سنگين است.

جمعه قبل از نماز جمعه مسافرت رفتن سنگين است.

حضرت فرمود: صدقه كنار بگذاريد و برويد، شما به اين ها نگاه نكن.

در مورد قضيه ناراحت كننده و دلخراشي كه براي هر مسلماني تحمل آن مشكل بود، سربازان آمريكايي در تركيه به يكي از مساجد وارد شدند و منبر را آتش زدند و قرآن را از بالاي مناره ها ريختند و اهانت كردند.

عزيزان بدانند دشمنان اسلام نه كاري به شيعه دارند و نه سني، اين ها با اسلام و قرآن مخالف هستند.

به قول آقاي گلادستون نخست وزير سابق انگلستان مي گفت: مادامي كه قرآن دست مسلمان ها است، ما نمي توانيم كشورهاي اسلامي را مستعمره خودمان قرار دهيم. اين ها از قرآن و اسلام مي ترسند.

اين كشورهايي كه به خاطر ظلم بشار اسد اين همه لشكر كشي كردند و همگام و همراه با آمريكا و صهيونيست در سوريه نسل كشي مي كنند، آيا در اين قضيه هم حاضر هستند اظهار نظر كنند و اين عمل نيروهاي آمريكايي را محكوم كنند؟

رئيس جمهور تركيه حاضر است در اين زمينه در برابر اين مباحثي كه پيش آمده است اقدام كند يا خودشان را بيش از اين بدهكار آمريكا مي دانند.

مقام آمريكا را به قدري بالا مي دانند كه اهانت به قرآن خيلي زياد مسئله مهمي نيست.

ما بارها گفتيم: شبكه ما سياسي نيست و در قضاياي سياسي دخالت نمي كنيم؛ ولي آنچه كه مهم است و براي هر انسان آزادي سؤال است اين است كه بعضي از مولويان داخل يا بعضي از شبكه هاي وهابي يا كشورها مثل عربستان و قطر كه اين همه در سوريه دم از حقوق بشر مي زنند و از ظلم بشار اسد صداي شان به آسمان رفته است، اين آقايان در قضيه جنايات قذافي در ليبي و فرعون مصر يا در كشورهاي ديگر كجا بودند؟

چرا در اين كشورهايي كه اين همه ظلم شد و مردم به پا خواسته بودند، اين ها همه در دفاع از مستبدان اقدام كردند؟

الان هم فرعون مصر كجا پناهنده داده شده است؟

غير از عربستان سعودي است؟

چه كساني امروز از فرعون مصر حمايت مي كنند؟

بعد از اين كه ملت مسلط شده اند و حكومت تشكيل داده اند و رئيس جمهور تعيين كرده اند، اين ها از اين حسني مبارك حمايت مي كنند.

چه طور شد كه يك دفعه ورق در سوريه برگشته است؟

سرنوشت سوريه بايد به دست مردم سوريه باشد نه به دست تروريست ها و نه به دست سربازان آمريكايي و صهيونيستي يا نيروهاي قطر. اين ها خيانت است و تاريخ اين ها را فراموش نمي كند.

اين بابي كه باز كردند؛ چه تركيه و چه قطر و چه عربستان، بدانند:

من حفر بئراً لأخيه أوقعه الله فيه.

التفسير الكبير، ج 20، ص 17

بعد از سوريه كه بعيد است موفق شوند، نوبت شما هم مي رسد. اگر هم موفق شوند براي ما فرق نمي كند؛ چون سگ زرد برادر شغال است. هر كس مستبد باشد، ظلم پايدار نمي ماند.

الملك يبقي مع الكفر ولا يبقي مع الظلم.

التفسير الكبير، ج 18، ص 61

حكومت با كفر استمرار پيدا مي كند؛ ولي حكومت با ظلم استمرار پيدا نمي كند.

اين دري كه باز كردند، به روي خودشان باز مي شود و اين شتر در خانه دودمان آل سعود و آل خليفه و حتي خود جناب اردغان خواهد خوابيد.

نكته ديگري كه دوستان زياد سؤال كردند و امروز هم در بخش احكام آمد و من ناگزير هستم اين را توضيح دهم، بعضي از عزيزان ما كه با اجازه مراجع عظام تقليد باقي بر ميت مانده اند؛ مثلا كسي كه مقلد آيت الله خوئي يا حضرت امام بوده است، آمده مقلد آيت الله مكارم شيرازي يا ديگر مراجع شده است؛ ولي باقي بر ميت مانده است.

آيا اين وجوهات را به دفتر آقاي خوئي بدهد يا به مرجع حي و حاضر بدهد؟

اخيرا يك بدعت هايي شروع شده است و يك مسائلي كه صلاح نيست بيان شود؛ ولي اين را عزيزان بدانند كه به اتفاق آراي تمام مراجع عظام تقليد، اگر كسي طبق نظر يك مرجع زنده، بر ميت باقي مانده است، وجوهاتش را بخواهد به فرزندان آن مجتهد از دنيا رفته و به دفتر آن بدهد، ذمه اش بري نيست و مديون است و بايد وجوهات شرعي را به آن مجتهدي بپرداز كه حي و زنده است و با اجازه او بقاء بر ميت مانده است.

*************

مجري:

خليفه دوم با اين كه در قضيه قرطاس نسبت هذيان به رسول الله صلي الله عليه وآله دادند؛ ولي بعد از رحلت حضرت، منكر رحلت حضرت شدند.

در اين زمينه يك مقداري توضيح دهيد و بيان كنيد كه آيا اين قضيه در صحاح اهل سنت آمده است؟

استاد قزويني:

بعضي از دوستان براي من پيام دادند كه در اين ايام اربعين حسيني در كويته پاكستان فاجعه خون باري رخ داد و تعدادي از عزيزان شيعه را به خاك و خون كشاندند و عزيزان مان را شهيد كردند.

اگر هدف اين ها اين است كه با اين كارهاي شان جلوي عزاداري ها را بگيرند، كور خواندند؛ بلكه عزاداري ها گسترده تر خواهد شد.

در جلسه گذشته هم عرض كرديم كه امسال در ايام اربعين، بعضي ها تا 19 ميليون نفر پياده روي اربعين حسيني را تخمين زدند.

شب شنبه كه مشهد مقدس بوديم، مي گفتند: در تاريخ مشهد مقدس و روز شهادت امام هشتم سابقه نداشته است كه اين همه جمعيت وارد مشهد مقدس شود. شهرداري مشهد، بين 19 ميليون تخمين مي زدند.

خيابان هاي اطراف حرم مطهر تا 3 كيلومتر و در بعضي از قسمت ها تا 5 كيلومتر بسته بود و مردم مشغول عزاداري بودند.

من روز شنبه كه مي خواستم به فرودگاه بروم، از حرم مطهر خيابان امام رضا تا ميدان ضد، كه در حقيقت 6 كيلومتر است، همه مشغول عزاداري و سينه زني بودند.

الحق و الانصاف مردم و شيعيان عزيز در اين سال هاي اخير به حق به آن وظيفه خودشان در برابر اهل بيت زيبا عمل كردند و افتخار آفريدند و به رغم انف اين وهابي ها و به كوري چشم وهابي ها، هرچه تلاش مي كنند كه اين عزاداري ها كم رنگ شود، عزاداري ها پررنگ تر مي شود.

در استنابول در شب اربعين نزديك 6 هزار جمعيت در سالن بودند و با اين كه جاي مردم مناسب نبود و روز اول سال ميلادي بود و خيابان ها هم شلوغ بود؛ ولي 6 هزار جمعيت از شيعه و سني و علوي در آنجا جمع شده بودند.

مسجد براي سني ها نبود كه به زور بيايند در آن عزاداري كنند.

آقايان مي گفتند: در مشهد مساجد سني ها را به زور گفتند شما عزاداري امام حسين به راه بيندازيد. نمي دانم كه اين آقايان چه مرض و دردي دارند.

يكي از حوادث تلخي كه در ايام رحلت نبي مكرم؛ چه قبل از رحلت و چه قبل از رحلت افتاد، قضيه تجهيز جيش اسامه بود به طوري كه نبي مكرم كساني را كه از جيش اسامه تخلف كند لعنت كرد فرمود:

جهزوا جيش أسامة لعن الله من تخلف عنه.

الملل والنحل، ج 1، ص 23 و المواقف للإيجي، ج 3، ص 650

ولي متأسفانه جيش اسامه طبق دستور نبي مكرم حركت نكرد.

فرمود: قلم و كاغذ بياوريد، نسبت هذيان دادند و گفتند:

حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ

صحيح البخاري، ج 4، ص 1612

در فتح الباري ابن حجر عسقلاني بابي دارد به نام باب بعث اسامة بن زيد مي گويد:

وكان ممن انتدب مع أسامة كبار المهاجرين والأنصار منهم أبو بكر وعمر وأبو عبيدة.

فتح الباري، ج 8، ص 152

جناب ابو بكر و عمر و ابو عبيده همه در سپاه اسامه بودند.

اين را كه شيعه نقل نمي كند.

اين كه مي فرمايد:

جهزوا جيش أسامة لعن الله من تخلف عنه.

الملل والنحل، ج 1، ص 23 و منهاج السنة النبوية، ج 6، ص 318 و المواقف للإيجي، ج 3، ص 650

اين را كه شيعه نگفته است. جناب خليفه دوم گفت:

حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ

صحيح البخاري، ج 4، ص 1612

ما نيازي به وصيت پيغمبر نداريم.

كتاب خدا بين شما وجود دارد؛ ولي بعد از اين كه نبي مكرم رحلت فرمودند، ايشان گفت: پيغمبر نمي ميرد و پيغمبر نمرده است و منكر شد؛ با اين كه در قرآن مي فرمايد:

أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَي أَعْقَابِكُمْ.

سوره آل عمران آيه 144

در جاي ديگر مي فرمايد:

إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ

سوره زمر آيه 30

مگر نگفت:

حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ

صحيح البخاري، ج 4، ص 1612

حسبنا كتاب الله چه شد كه يك دفعه بعد از رحلت نبي مكرم بهم ريخت.

اين كه خليفه دوم منكر وفات و رحلت پيغمبر است، اين را شايد بينندگان عزيز كم شنيده باشند و اگر هم شنيده باشند، مطالب خيلي سانسور شده است يا بعضا توجيهات نامعقول كردند.

آقايان به كتاب صحيح بخاري مراجعه كنند، در كتاب فضائل الصحابه باب 5 از عائشه ام المؤمنين نقل مي كند:

أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم مَاتَ وأبو بَكْرٍ بِالسُّنْحِ

صحيح البخاري، ج 3، ص 1341

پيغمبر كه از دنيا رفت ابوبكر در مدينه نبود؛ بلكه بيرون مدينه در خانه دختر خارجة در خانه اي كه در آنجا داشت بود و 6 ماه بعد از خلافتش هم از همان خانه اش كه در سنح بوده است، سوار اسب مي شد و به نماز مي آمد و بعد از نماز عشاء برمي گشت باز به خارج مدينه.

مي گويد: پيغمبر كه از دنيا رفت ابوبكر در سنح بود، عمر گفت:

والله ما مَاتَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم

صحيح البخاري، ج 3، ص 1341

به خدا سوگند پيغمبر از دنيا نرفته است.

اين عبارتي است كه صحيح بخاري نقل مي كند و جناب خليفه دوم به خداي عالم قسم مي خورد كه پيغمبر از دنيا نرفته است.

مي گويد:

وَلَيَبْعَثَنَّهُ الله فَلَيَقْطَعَنَّ أَيْدِيَ رِجَالٍ وَأَرْجُلَهُمْ

صحيح البخاري، ج 3، ص 1341

خداي عالم پيغمبر را مبعوث مي كند تا دست و پاي يك عده را قطع كند.

آيا آيه قرآن است كه پيغمبر اكرم بايد مبعوث شود و دست و پاي بعضي از افراد را ببرد؟ آيا در اين زمينه حديثي است؟

چه شد جناب عمر يك دفعه مي گويد:

والله ما كان يَقَعُ في نَفْسِي إلا ذَاكَ

صحيح البخاري، ج 3، ص 1341

بعد مي گويد:

وَلَيَبْعَثَنَّهُ الله فَلَيَقْطَعَنَّ أَيْدِيَ رِجَالٍ وَأَرْجُلَهُمْ

صحيح البخاري، ج 3، ص 1341

قضيه چيست؟

از خود آقاي ابو هريره كه آقايان قبولش دارند نقل شده است:

لما توفي رسول الله صلي الله عليه وسلم قام عمر بن الخطاب فقال إن رجالا من المنافقين يزعمون أن رسول الله قد توفي وإن رسول الله صلي الله عليه وسلم ما مات ولكنه ذهب إلي ربه كما ذهب موسي بن عمران فقد غاب عن قومه أربعين ليلة ثم رجع إليهم بعد أن قيل قد مات ووالله ليرجعن رسول الله صلي الله عليه وسلم كما رجع موسي فليقطعن أيدي رجال وأرجلهم زعموا أن رسول الله صلي الله عليه وسلم مات

السيرة النبوية، ج 6، ص 75 و تاريخ الطبري، ج 2، ص 232

بعضي از منافقين تصور مي كنند كه پيغمبر از دنيا رفته است، پيغمبر نمرده است؛ بلكه پيغمبر پيش خدا رفته است؛ همان طوري كه حضرت موسي 40 روز در كوه طور نزد خدا رفت.

به خدا سوگند پيغمبر از اين كه پيش خدا رفته است برمي گردد و دست و پاي آن افرادي كه تصور مي كنند پيغمبر مرده است قطع مي كند.

كتاب هاي متعددي اين قضيه را نقل كردند كه جناب خليفه دوم سوگند مي خورد به خداي عالم كه پيغمبر نمرده است و همان طوري كه حضرت موسي به كوه طور رفته است، پيغمبر هم به رفته است.

حضرت موسي با جسم خودش رفته است؛ ولي جسم پيغمبر در آنجا به زمين افتاده است. شايد قائل به رجعت هستند.

بعضي از عزيزان و علماي بزرگوار اهل سنت، همين آقا سعيد عزيز ما كه در برنامه آقاي يزداني خيلي عصباني و ناراحت بود، اميدواريم كه اين برنامه را ببينند و اين را توجيه كنند. عصبانيت ندارد؛ ناراحتي و داد و بي داد كردن ندارد.

يك سري مباحثي در كتب شما وجود دارد كه شما بايد به اين مطالب جواب دهيد.

*************

مجري:

آيا اين كه عمر قائلين به وفات پيغمبر را تهديد به قتل مي كرده است در كتب اهل سنت آمده است؟

استاد قزويني:

بله. سؤال قشنگي است، ما از كارشناس هاي وهابي قطع اميد كرديم، ان شاء الله اميدوار هستيم كه عزيزان اهل سنت كه روي خط مي آيند، به ما جواب دهند.

ما الان نزديك يك سال است كه مي گوييم: يك روايت و يك آيه و يك قضيه ثابت براي خلافت آقاي ابوبكر اعلام كنيد، گويا كه اصلا نمي شنوند.

از ما يك روايت صحيح خواستيد، ما 40 روايت در امامت و خلافت اميرالمؤمنين و ائمه سلام الله عليهم ارائه كرديم.

شما يك روايت 6 سنده را خواستيد بررسي كنيد، اين همه سوتي داديد و در زباله داني افتاديد و جرأت هم نمي كنيد كه بيرون بياييد.

بدبختي هم اين است كه مي گويند: ما پيروز شديم. اگر همه پيروزي ها اين است، بايد بر اين پيروزي ها هزاران لعنت فرستاد. اين آقايان از رو هم نمي روند.

من بارها گفتم، خدمتي كه اين آقا با اين طرحش به شيعه كرده است، در اين 15 قرن كسي چنين خدمتي نكرده بود.

يك حرفي مطرح كرد كه دوستان ما به جاي يك روايت 40 روايت صريح و صحيح ارائه دادند. همين باعث شد كه يك موجي هم در ميان عزيزان شيعه و هم در ميان عزيزان اهل سنت ايجاد شد.

جناب خليفه دوم كساني را كه معتقد بودند كه پيغمبر از دنيا رفته است، اين ها را به قتل تهديد مي كرده است.

جناب سيوطي در كتاب «الدر المنثور» شان از «دلائل النبوة» بيهقي نقل مي كند.

ابن تيميه هم مي گويد: دلائل النبوة بيهقي، كتاب معتبري است.

مي گويد:

لما توفي النبي صلي الله عليه وسلم قام عمر بن الخطاب فتوعد من قال قد مات بالقتل والقطع.

الدر المنثور، ج 2، ص 337

بعد از اين كه پيغمبر از دنيا رفت، عمر برخواست و تهديد كرد كه هر كس بگويد: پيغمبر از دنيا رفته است، من مي كشم و گردنش را قطع مي كنم.

جناب صالحي شامي كه از علماي بزرگ اهل سنت است و مورد تأييدشان است، مي گويد:

وروي الطبراني برجال ثقات عن سالم بن عبيد

سبل الهدي والرشاد، ج 11، ص 257

طبراني با رجال ثقات از سالم بن عبيد نقل كرده است.

مي گويد: وقتي پيغمبر از دنيا رفت، عمر گفت:

لا أسمع أحدا، يقول مات رسول الله صلي الله عليه وسلم إلا ضربته بالسيف

سبل الهدي والرشاد، ج 11، ص 257 و المعجم الكبير، ج 7، ص 57

نشنوم كسي بگويد: پيغمبر مرده است، اگر بشنوم، با اين شمشير مي زنمش.

جناب نسائي در كتاب سنن كبري كه از كتاب هاي معتبر اهل سنت است مي گويد:

لا يتكلم أحد بموته إلا ضربته بسيفي هذا

سنن النسائي الكبري، ج 4، ص 263

هركس سخن از مرگ پيغمبر بياورد، با اين شمشير او را مي زنم.

جناب آقاي ابو الفداء در تاريخ شان كه از كتب معتبر اهل سنت است مي گويد: عمر گفت: هر كس بگويد پيغمبر مرده است:

علوت رأسه بسيفي هذا

المختصر في أخبار البشر، ج 1، ص 107

با اين شمشير مي زنم سرش را قطع مي كنم تا كله بريده اش در هوا بچرخد.

كتاب هاي ديگري هم اين قضايا را مطرح كرده اند.

اين آقا مي گويد: هر كس بگويد: پيغمبر مرده است، من او را چنين و چنان مي كنم. آيا عزيزان اهل سنت، جوابي براي اين دارند؟

اگر جواب دارند، بزرگواري كنند روي خط بيايند تا ما از محضرشان استفاده كنيم.

*************

مجري:

آيا جناب خليفه دوم قائلين به رحلت پيامبر را متهم به نفاق و فتنه كرده است؟

استاد قزويني:

بله. نكته عجيبي است.

احمد بن حنبل در كتاب شان از عائشه نقل مي كند: عمر و مغيرة بن شعبه بعد از رحلت پيغمبر آمدند از من اجازه گرفتند و وارد خانه شدند.

وقتي كه چشم عمر به جنازه پيغمبر افتاد، گفت:

وأغشياه ما أَشَدُّ غشي رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم ثُمَّ قَامَا فلما دَنَوَا مِنَ الْبَابِ قال الْمُغِيرَةُ يا عُمَرُ مَاتَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قال كَذَبْتَ بَلْ أنت رَجُلٌ تَحُوسُكَ فِتْنَةٌ.

مسند أحمد بن حنبل، ج 6، ص 219 و البداية والنهاية، ج 5، ص 241

پيغمبر بيهوش شده است، چقدر بيهوش شدنش شديد است.

عمر و مغيرة بن شعبه از خانه بيرون رفتند، وقتي كه نزديك در شدند كه از در بيرون بروند، مغيرة بن شعبه (ايشان پيش ما هيچ ارزشي ندارد؛ ولي پيش آقايان اهل سنت خيلي ارزش دارد) گفت: آقاي عمر پيغمبر از دنيا رفته است، عمر گفت: تو دروغ مي گويي؛ تو يك آدم فتنه گر هستي و دنبال فتنه هستي.

جناب آقا نويري كه متوفاي 773 است در كتاب نهاية العرب جلد 18 صفحه 253 همين مطلب را نقل مي كند.

جناب هيثمي مي گويد:

رواه أحمد وأبو يعلي

مجمع الزوائد، ج 9، ص 32

در صحيح و غيره آمده است و احمد و ابو يعلي هم اين را نقل كردند.

جناب آقاي طبري و ديگران اين قضيه را آوردند.

جناب عمر به مغيرة بن شعبه مي گويد: تو فتنه گري مي كني و دروغ مي گويي.

هم به يك صحابي نسبت دروغ داده است و هم نسبت فتنه گري.

مي گويند: احترام امام زاده را بايد متولي نگهدارد.

اين عزيزمان كه مي گفت: صحابه بين خودشان اختلاف داشتند كه اين حرف ها را مي زدند. اين اختلاف داشتن و نسبت فتنه گري و دروغ و نفاق دادن به افراد را يا راست گفته اند و يا اين كه دروغ گفته اند.

ما از آقايان سؤال مي كنيم كه هركس به شخصي بگويد: تو منافق هستي؛ اگرچه از روي شوخي هم باشد، حكم شرعي آن چيست؟

شما به كتب فقهي خودتان مراجعه كنيد كه اگر كسي نسبت نفاق به ديگري بدهد، تعزير مي شود و شلاق مي خورد.

جناب آقاي آلوسي سلفي كه متوفاي 1270 است مي گويد:

با كلمه «فقد» مي خواهد صحت روايت را تثبيت كند.

فقد روي أبو هريرة أنه رضي الله تعالي عنه قام يومئذ فقال: إن رجالا من المنافقين يزعمون أن رسول الله صلي الله تعالي عليه وسلم توفي

روح المعاني، ج 4، ص 74

بايد گفت:

انا لله وانا اليه الراجعون

تعدادي از منافقين گمان مي كنند كه پيغمبر از دنيا رفته است.

عائشه و تمام زن هاي پيغمبر و ابوبكر و مغيرة بن شعبة و ابن عباس مي گويند: پيغمبر از دنيا رفته است.

معناي اين حرف عمر چيست؟

تعدادي از منافقين بر اين باور هستند كه پيغمبر از دنيا رفته است، پيغمبر از دنيا نرفته است؛ همان طوري كه حضرت موسي پيش خداي عالم رفت و 40 روز غائب شد، پيغمبر هم از ملت خودش غائب شده است.

مي گويد: همان طوري كه حضرت موسي بعد از 40 روز برگشت، (نمي گويد: پيغمبر بعد از چند روز مي خواهد برگردد) پيغمبر برمي گردد:

فليقطعن أيدي رجال وأرجلهم زعموا أن رسول الله صلي الله تعالي عليه وسلم مات.

روح المعاني، ج 4، ص 74

آن هايي كه معتقد هستند پيغمبر مرده است، پيغمبر دست و پاي اين ها را قطع مي كند.

اين هم از كتب دسته سوم و چهارم نيست. آقاي آلوسي سلفي در كتاب روح المعاني اين را آورده است.

همين تعبير را جناب طبري در تاريخ خودشان آورده است كه مي گويد: عمر بن خطاب گفت:

إن رجالا من المنافقين يزعمون أن رسول الله توفي... والله ليرجعن رسول الله فليقطعن أيدي رجال وأرجلهم يزعمون أن رسول الله مات.

تاريخ الطبري، ج 2، ص 232

به خدا سوگند، خدا پيغمبر را برمي گرداند و دست و پاي كساني كه معتقد هستند كه پيغمبر از دنيا رفته است، مي برد.

جناب آقاي ابن اثير در كامل شان جلد 2 صفحه 187 آورده است.

ثعلبي و ثعالبي و ابو سعود آورده اند.

بيش از 40 كتاب از كتب اهل سنت، در كتب تاريخي و تفسيري شان اين عبارت را آوردند. اين چيزي نيست كه ما بخواهيم بگوييم: قضيه في واقعة بوده است.

*************

مجري:

انگيزه از انكار رحلت حضرت رسول صلي الله عليه وآله چه بوده است؟

استاد قزويني:

در رابطه با حديث قرطاس؛ چون خيلي زياد فاصله نشده است بين بحثي كه ما در حديث قرطاس داشتيم كه پيغمبر فرمود: مي خواهم چيزي بنويسم كه شما هرگز گمراه نشويد و اختلافي بين شما ايجاد نشود.

يكي از اختلافات همين شد كه آقاي عمر مي گويد: اگر كسي بگويد: پيغمبر مرده است، من گردن او را مي زنم.

از سفيان بن عيينه كه از فقهاي بزرگ اهل سنت است نقل كرديم كه گفت: پيغمبر اكرم در حديث قرطاس:

أراد أن ينص علي أسامي الخلفاء بعده حتي لا يقع بينهم الاختلاف.

فتح الباري، ج 1، ص 209 و عمدة القاري، ج 2، ص 171

پيغمبر اكرم مي خواست اسامي خلفاء بعد از خودشان را بنويسند تا بعد از او اختلافي پيش نيايد.

ايشان به صراحت مي گويد: هدف نبي مكرم بيان كردن اسامي خلفاء و ائمه بعد از خودش بوده است.

آقاي قسطلاني مي گويد:

أكتب لكم كتاباً فيه النص علي الأئمّة بعدي

ارشاد الساري، ج 1، ص 207

مي خواهم اسامي ائمه بعد از خودم را بگويم.

جناب خليفه دوم مي گويد: پيغمبر نمرده است و هركس بگويد: پيغمبر مرده است منافق و فتنه گر است و گردنش را مي زنم.

ظاهر قضيه اين است كه مي خواهد جناب آقاي ابوبكر از خارج مدينه برسد.

برداشت ما اين است. شما ببينيد كه ادله ما درست است يا خير.

جناب خليفه اول مدينه نبود.

اين همه روايت مردم در رابطه با علي شنيده اند و آيات فراوان در فضليت علي شنيده اند. همه مي دانند كه بعد از رحلت پيغمبر، طبق وصايا و روايات پيغمبر، همه سراغ علي خواهند رفت.

جناب عمر اين قضايا را ايجاد مي كند و مي گويد: هر كس بگويد پيغمبر مرده است گردن او را مي زنم.

سالم بن عبيد را دنبال آقاي ابوبكر در سنح فرستادند:

فاعلمه بموت رسول الله

البداية والنهاية، ج 5، ص 244

گفت: آقاي ابوبكر تو در خانه نشستي در حالي كه پيغمبر از دنيا رفته است.

آنچه كه در صحيح بخاري آمده است را عزيزان دقت كنند؛ چون خيلي عبارت عجيبي است. شايد خيلي از مسائل روشن شود.

وقتي كه جناب ابوبكر آمد، مستقيم روي جنازه پيغمبر رفت:

فَكَشَفَ عن رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَقَبَّلَهُ قال بِأَبِي أنت وَأُمِّي طِبْتَ حَيًّا وَمَيِّتًا.

صحيح البخاري، ج 3، ص 1341

پارچه اي كه روي جنازه پيغمبر كشيده بودند، جناب ابوبكر كنار زد و پيغمبر را بوسيد و گفت: پدر و مادرم فداي تو باد، تو در حال حيات و بعد از رحلتت هم پاك و پاكيزه بودي.

بنا به عبارتي كه بزرگان اهل سنت مثل زيني دحلان با سند صحيح نقل مي كند، گفت:

اذكرنا عند ربك

ما را هم پيش خدا ياد كن و واسطه باش و از ما شفاعت كن و وسيله ما باش؛ ولي جناب بخاري اين تيكه را حذف كردند.

بعد گفت:

لَا يُذِيقُكَ الله الْمَوْتَتَيْنِ أَبَدًا

صحيح البخاري، ج 3، ص 1341

پيغمبر! خدا تو را دو مرتبه نمي ميراند.

از همين جا اعتراض كرد به عمر.

عمر كه مي گويد: پيغمبر پيش خدا رفته است و دوباره برمي گردد، يعني پيغمبر يك دفعه مرد و پيش خدا رفت و باز برمي گردد و دوباره بميرد؟

همين معنا را دارد.

ثُمَّ خَرَجَ فقال أَيُّهَا الْحَالِفُ علي رِسْلِكَ فلما تَكَلَّمَ أبو بَكْرٍ جَلَسَ عُمَرُ.

صحيح البخاري، ج 3، ص 1341

عمر! كه اين همه كه قسم مي خوري كه پيامبر نمرده و هركس كه بگويد: پيامبر مرده است، منافق است، يك مقداري آرام باش.

ابو بكر بالاي منبر رفت و سخنراني كرد و گفت:

من كان يَعْبُدُ مُحَمَّدًا صلي الله عليه وسلم فإن مُحَمَّدًا قد مَاتَ وَمَنْ كان يَعْبُدُ اللَّهَ فإن اللَّهَ حَيٌّ لَا يَمُوتُ

صحيح البخاري، ج 3، ص 1341

هركس پيغمبر را عبادت مي كرد، پيغمبر مرد و هركس خدا را مي پرستد، خدا حي لا يموت است.

جناب آقاي عمر كه تا چند ساعت قبل مي گفت: كتاب خدا ما را بس است و نيازي به وصيت قرطاس نداريم، جناب ابوبكر گفت: خداي عالم در قرآن فرموده است:

إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ وقال وما مُحَمَّدٌ إلا رَسُولٌ قد خَلَتْ من قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أو قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ علي أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ علي عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شيئا وَسَيَجْزِي الله الشَّاكِرِينَ.

صحيح البخاري، ج 3، ص 1341

پيغمبر تو مي ميري و ديگران هم مي ميرند و قبل از پيغمبر پيامبراني آمدند، اگر پيغمبر بميرد يا شهيد شود، شما به همان دوران زمان جاهليت برمي گرديد.

وقتي كه اين آيات را آقاي ابوبكر خواندند:

فقال عمر: هذا في كتاب الله قال: نعم.

كنز العمال، ج 7، ص 93 و الطبقات الكبري، ج 2، ص 267 و نهاية الأرب في فنون الأدب، ج 18، ص 253

آقاي ابوبكر اين آياتي كه خوانديد در قرآن است؟ ابوبكر گفت: بله.

بلا فاصله آقاي عمر بلند شد و گفت:

أيها الناس، هذا أبو بكر وذو شيبة المسمين فبايعوه.

كنز العمال، ج 7، ص 93 و الطبقات الكبري، ج 2، ص 267 و نهاية الأرب في فنون الأدب، ج 18، ص 253

مردم اين ابوبكر است و ريش سفيد مسلمان ها است، با او بيعت كنيد.

بعد از رحلت پيغمبر قسم مي خورد كه پيغمبر نمرده است و كساني هم كه بگويند: پيغمبر مرده است، فتنه گر و منافق است و هركس كه بگويد: پيغمبر مرده است گردنش را مي زنم.

ابوبكر 2 تا آيه مي خواند، بلا فاصله مي گويد: اين ابوبكر و ريش سفيد است.

تفصيل مطلب را آقاي احمد بن حنبل در مسندشان جلد 6 صفحه 219 و ابن كثير دمشقي در البداية والنهاية جلد 5 صفحه 241 آوردند.

ايشان مي گويد: جناب ابوبكر وقتي آمد، پرده را از روي جنازه پاك نبي مكرم كنار زد و گفت:

إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إليه رَاجِعُونَ مَاتَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم ثُمَّ أَتَاهُ من قِبَلِ رَأْسِهِ فَحَدَرَ فَاهُ وَقَبَّلَ جَبْهَتَهُ .

مسند أحمد بن حنبل، ج 6، ص 219

پيغمبر از دنيا رفته است. بالاي سر پيغمبر آمد و صورت ايشان را بوسيد و گفت:

وَا نَبِيَّاهْ

مسند أحمد بن حنبل، ج 6، ص 219

تا اين كه ايشان به مسجد آمد و ديد كه جناب عمر براي مردم خطبه مي خواند و حرف مي زند و تهديد مي كند، مي گويد:

إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم لاَ يَمُوتُ حتي يُفْنِيَ الله عز وجل الْمُنَافِقِينَ

مسند أحمد بن حنبل، ج 6، ص 219

پيغمبر كه نمي ميرد، عزائيل جرأت نمي كند كه در خانه پيغمبر برود، تا اين كه خدا تمام منافقين را از بين ببرد.

جناب ابوبكر بالاي منبر رفت و در بعضي از جاها دارد كه گفت: عمر ساكت شو؛ ولي عمر ساكت نشد؛ ولي مردم متوجه ابوبكر شدند و گفت:

إِنَّ اللَّهَ عز وجل يقول إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ حتي فَرَغَ مِنَ الآيَةِ وما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قد خَلَتْ من قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أو قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ علي أَعْقَابِكُمْ.

مسند أحمد بن حنبل، ج 6، ص 219

سوره زمر آيه 30 و سوره آل عمران آيه 144

بعد عمر گفت:

إنها لفي كِتَابِ اللَّهِ ما شَعَرْتُ إنها في كِتَابِ اللَّهِ

مسند أحمد بن حنبل، ج 6، ص 219

آقاي ابوبكر، اين 2 تا آيه اي كه خواندي از قرآن است؟

ما كه از اين آقايان خواستيم يك دليل براي خلافت آقاي ابوبكر بياورند. بحث علمي است و ما قصد توهين هم نداريم. الان 4 ماه است كه ما ادله شيعه را بر خلافت اميرالمؤمنين از آيات متعدد و روايات صحيح السند آورديم.

اين آقايان كارشناس اين شبكه ها كه اين همه دم از فضل مي زنند و مي گويند: ما كارشناس هستيم و مؤسسه بررسي و تحقيقاتي داريم، چرا يك دليل نمي آورند؟

بيايند 10 دقيقه در رابطه با خلافت جناب آقاي ابوبكر براي اهل سنت و وهابيت صحبت كنند.

فحش هم ندهند و اهانت هم نكنند؛ همان طوري كه ما فحش نمي دهيم و مطالب را مي خوانيم. آقا هم از صحاح و آيات و تفاسير بگويد: به فلان دليل جناب آقاي ابوبكر خليفه مسلمين است.

در اينجا آقاي عمر مي گويد: پيغمبر از دنيا نرفته است و روز قبل هم مي گفت:

حسبنا كتاب الله

در اينجا دو آيه را كه مي خوانند، مي گويد:

إنها لفي كِتَابِ اللَّهِ ما شَعَرْتُ إنها في كِتَابِ اللَّهِ

مسند أحمد بن حنبل، ج 6، ص 219

آيا اين در كتاب خدا وجود دارد؟ ما باور نمي كردم كه در قرآن همچين آيه اي باشد.

من توضيح نمي دهم و حاشيه هم نمي روم.

ثُمَّ قال عُمَرُ يا أَيُّهَا الناس هذا أبو بَكْرٍ وهو ذُو شَيْبَةِ الْمُسْلِمِينَ فَبَايِعُوهُ فَبَايَعُوهُ.

مسند أحمد بن حنبل، ج 6، ص 219

اين دليل آقاي عمر است كه مي گويد: آقاي ابوبكر ريش سفيد است با او بيعت كنيد.

آقايان مي گويند: وقتي خبر خلافت آقاي ابوبكر به ابو قحافه رسيد، گفت: به چه دليل او را خليفه كردند، گفتند: ريش سفيد بوده است.

گفت: من ريشم از او سفيدتر است. گفتند: او بزرگ بود.

گفت: من از او بزرگ تر هستم مردم بايد با من بيعت كنند.

اگر بنا به ريش سفيدي باشد، ريش سفيدتر از ابوبكر زياد بودند.

چه طور شد كه اين قرعه فال به نام آقاي ابوبكر مي افتد.

ابن سعد هم در طبقات دارد.

اين رشته سر دراز دارد، من از عزيزان اهل سنت و آن هايي كه دنبال تحقيق هستند، يك خواهشي دارم.

وقتي جناب آقاي ابوبكر آيه 144 سوره آل عمران را مي خواند، عمر مي گويد: آيا اين در قرآن وجود دارد؟

من اصلا باور نمي كردم كه همچين آيه اي در قرآن باشد. آقايان بروند شأن نزول اين آيه را مراجعه كنند.

در كتاب در المنثور سيوطي جلد 2 صفحه 80 و كنز العمال متقي هندي جلد 2 صفحه 756 و فتح القدير شوكاني جلد 1 صفحه 188، يكي از كساني كه شأن نزول اين آيه را نقل كرده است، شخص عمر بن خطاب است.

ان شاء الله ما در جلسه بعد مفصل عرض مي كنيم كه ايشان مي گويد: ما در احد از كوه بالا مي رفتيم كه اين آيه نازل شد. همين آيه را شخص جناب خليفه دوم نقل كرده است.

با اين حال در اين اينجا مي گويد:

ما شَعَرْتُ إنها في كِتَابِ اللَّهِ

مسند أحمد بن حنبل، ج 6، ص 219

ان شاء الله در جلسه ما بيشتر توضيح مي دهيم.

*************

بيننده آقاي خورشيدي از بم:

يك روز اتفاقي من شبكه مخالفين را مي ديدم.

اين كارشناس شان يك داستان تعريف مي كرد و مي گفت: جناب ابو طالب و چند نفر ديگر بعد از فتح مكه دور هم جمع شده بودند كه رسول الله هم در ميان آن ها بودند، بعد فرمودند: پدر ابوبكر از آنجا عبور كرده است و گفته است: اي كاش پدر علي هم مسلمان شده بود.

مي خواستم بدانم پدر ابوبكر زودتر مسلمان شده است يا حضرت ابو طالب.

استاد قزويني:

ابو طالب سال 9 بعثت از دنيا رفتند.

در حقيقت 11 سال قبل از فتح مكه ابو طالب از دنيا رفته اند و در فتح مكه ابو طالب نبوده است.

اين ها هم كه مي گويند: اي كاش پيغمبر به اسلام ابو طالب خوشحال مي شد، همان طوري كه به اسلام ابو قحافه خوشحال شد، اين ها جعلياتي است كه بني اميه ساخته اند و هيچ روايت صحيحي در اين زمينه وجود ندارد و روايت ها جعلي است.

ابو طالب مسلمان بود و ما ادله متعددي بر اسلام ابو طالب ارائه كرديم.

يكي از بهترين دلائل براي اسلام آقاي ابو طالب، همان عقد حضرت رسول اكرم و خديجه است كه در سالروز آن هم چند روز آينده است.

عقد حضرت رسول اكرم و خديجه را ابو طالب خوانده است. در آنجا خطبه اي كه مي خواند نامي از خدا و نبي مكرم و قيامت برده است.

ان شاء الله شب ازدواج رسول گرامي صلي الله عليه وآله با ام المؤمنين حضرت خديجه اي كه خدا به او سلام رسانده است، روايات آن را به حول قوه الهي يا ما و يا خواهران عزيزمان در بخش كلام زينبي خواهد خواند.

بيننده:

پس جناب نعثل اينجا اشتباه گفتند. من بعد از 2 سال است كه صداي شما را مي شنوم و خيلي خوشحال هستم. مي خواستم نظرتان را در مورد محمد رسول الله بدانم كه آيا اين فيلم از روي كتب اهل سنت بوده است يا از روي كتب شيعيان؟

استاد قزويني:

اين با روايات اهل سنت بوده است.

بعضي از قسمت هايش با روايات شيعه هم تطبيق دارد؛ ولي اين كساني كه فيلم محمد رسول الله را ساختند، سني بودند و بعضي از بازيگران آن هم غير مسلمان بودند.

نزديك 50 در صد اين فيلم با روايات شيعه تطبيق مي كند و 50 درصد آن هم تطبيق نمي كند؛ ولي در مجموع فيلم خوبي است.

با اين كه با منابع اهل سنت هم بوده است، دروغ هايش كم است و در آن خيلي دروغ ندارد. سانسور زياد دارد. فرق است بين اين كه سانسور دارد، يا اين كه دروغ دارد.

بعضي از سريال هايي كه اين ها ساختند و پخش مي كنند، 90 درصد آن دروغ است.

فيلم فاروق عمري كه ساخته بودند، 90 درصد آن دروغ بود.

تعداد راست هاي اين ها سريال مثل يك موي سفيد در بدن يك گاو سياه است؛ ولي فيلم محمد رسول الله اين گونه نيست.

*************

بيننده آقاي سليماني از كردستان از اهل سنت:

شما كه گفتيد: آقاي آلوسي سلفي بوده است، آلوسي عقيده اش سلفي بوده است يا جزء سلف صالح بوده است؟

استاد قزويني:

سلفي به معناي وهابي است، آنچه كه در شرح حالش آورده اند، مي گويند:

كان سلفي العقيدة

بيننده:

آقاي آلوسي سلفي نبوده است؛ بلكه اهل تصوف هم بوده است، شما به آقاي آلوسي تهمت مي زنيد. ايشان خيلي بر عليه سلفي ها كتاب نوشته است.

استاد قزويني:

نظر حضرت عالي اين است.

بيننده:

نظر من اين نيست، نظر تمام علماء اين است كه آقاي آلوسي طبق تفسيري كه دارد سلفي نبوده است؛ بلكه از مذهب شافعي است و در عقيده هم اشعري مذهب بوده است.

استاد قزويني:

شما اگر كتاب الأعلام زركلي را ببينيد، در آنجا اين طور نوشته است.

بيننده:

شما اگر روايتي از شيطان بكنيد، مي گوييد: شيطان از كبار علماي اهل سنت است. مي گوييد: شيطان بزرگ ترين عالم اهل سنت است. از هر كسي كه روايت مي كنيد، مي گوييد: كبار علماي اهل سنت بوده است و معتبرترين عالم اهل سنت بوده است.

حديثي كه حضرت عمر نعوذ بالله به پيامبر خدا صلي الله عليه وآله نسبت هذيان داده است. كجا حضرت عمر به پيامبر بي ادبي كرده است.

من كتاب فتح الباري جلوي دستم است.

مي گويد: حضرت عمر كه گفته است: درد بر پيغمبر غلبه كرده است، يعني اين كه كتابت برايش سخت بوده است؛ چون مريضي ايشان شديد بوده است و نمي توانستند كتابت كنند. اين از علاقه حضرت عمر به پيامبر خدا صلي الله عليه وآله است؛ نه از روي توهين.

استاد قزويني:

اگر اين طوري بود، چرا پيغمبر ناراحت شد؟ چرا فرمود: قوموا عني؟

بيننده:

پيغمبر خدا اين طور برداشت كرده است. عمر هم كاري كرده است كه شايد هم اشتباه بوده است.

استاد قزويني:

يعني پيغمبر اين را متوجه نشده است؟

بيننده:

نه من اين را نمي گويم؛ من مي گويم: شايد حضرت عمر اشتباه كرده باشد. ما كه نمي گوييم حضرت عمر معصوم بوده است. مگر حضرت عمر از حضرت آدم بزرگ تر بوده است؟ حضرت آدم به حرف خدا گوش نداد.

استاد قزويني:

قرآن مي فرمايد:

وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي

سوره نجم آيه 3 و4

پيغمبر مي فرمايد: من مي خواهم چيزي بنويسم كه هرگز گمراه نشويد.

مطلب به اين مهمي است. اين ها بايد به جاي يك قلم و كاغذ، صدها قلم و كاغذ براي پيامبر آماده كنند؛ تا پيغمبر اين را بنويسد.

بيننده:

اگر نامه اين همه مهم بوده است، چرا پيغمبر خدا صلي الله عليه وآله، بعد از چند روزي كه در دنيا بودند، نامه را ننوشتند؟

استاد قزويني:

ما بارها به اين جواب داديم. شما به حرف هاي ما گوش نمي دهيد يا توجه نمي كنيد.

روايات متعدد از منابع اهل سنت آورديم كه عباس عموي پيامبر گفتند: ما بياوريم بنويسيد، حضرت فرمود: بعد از اين كه من را متهم به هذيان كردند، اگر بنويسم هم مي گويند: پيغمبر هذيان مي گفت.

شما دقت كنيد كه آقاي ابو البقاء عكبري كه فقيه حنبلي است و ذهبي هم در رابطه با ايشان مي گويد:

الامام العلامة

مي گويد:

قول عمر بن الخطاب رضي الله عنه مرض رسول الله إن الرجل ليهجر.

ديوان المتنبي، ج 1، ص 9

پيغمبر هذيان مي گويد.

آقاي علي بن ابي حزم فقيه شافعي است مي گويد:

قال عمر رضي الله عنه دعوا الرجل فإنه ليهجر.

الشامل في الصناعة الطبية، ج 1، ص 4

پيغمبر را رها كنيد، پيغمبر هذيان مي گويد.

ذهبي و صفدي هم علي بن ابي حزم را تأييد مي كنند.

آقاي غزالي هم مي گويد:

قال عمر رضي الله عنه دعوا الرجل فإنه ليهجر.

سر العالمين وكشف ما في الدارين، ج 1، ص 18

شما مي گوييد: آقاي عمر نگفت: پيغمبر هذيان مي گويد.

اين عبارت ها از بزرگان شما است، اين ها كه هيچ كدام شيعه نبودند.

بيننده:

اول برنامه هم گفتم: شما هر وقت از شخصي نقل قول مي كنيد، مي گوييد: بزرگان اهل سنت؛ در حالي كه هيچ كدام از اين ها جزء علماي رده چهارم اهل سنت هم محسوب نمي شوند.

استاد قزويني:

اين ها كه شيعه نيستند؟ اگر از بزرگان نيستند، چرا ذهبي در رابطه با اين شخص اين گونه مي گويد:

الامام العلامة

بيننده:

در كجا گفته است؟

استاد قزويني:

الان نشان داديم.

ابو البقاء عكبري را ذهبي مي گويد:

الشيخ الإمام العلامة وكان ثقة متدينا حسن الأخلاق متواضعا.

سير أعلام النبلاء، ج 22، ص 91 و 92

اين از علماي دسته چهارم است؟

بيننده:

امام مالك مي فرمايد: فقط پيغمبر خدا صلي الله عليه وآله گفته هايش رد نمي شود؛ وگرنه هر كس گفته هايش مردود و قابل رد است.

استاد قزويني:

فقط قول پيغمبر رد نمي شود. چرا عمر قول پيغمبر را رد كرد و نگذاشت بنويسند؟

بيننده:

يك اشتباهي كرده است.

استاد قزويني:

مگر قرآن نمي فرمايد:

وَمَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا

سوره حشر آيه 7

بيننده:

بله قرآن مي فرمايد. من مي گوييم: به فرض هم آقاي عمر اين اشتباه را كرده باشد؛ ولي من مي گويم اشتباه هم نبوده است.

استاد قزويني:

بحث اشتباه نيست.

بيننده:

حرف حضرت عمر از روي ارادت محض بوده است؛ چون مي خواسته است پيغمبر دچار مشقت و زحمت نشود.

استاد قزويني:

شما براي اين حرف خودتان دليل هم داريد؟

بيننده:

بله. اين را فتح الباري گفته است.

استاد قزويني:

فتح الباري اين را كجا گفته، مي توانيد آدرس آن را بياوريد؟

بيننده:

فتح الباري كتابة العلم.

استاد قزويني:

جلد صفحه آن را به ما بگوييد.

بيننده:

شما مكتبه شامله داريد؟

استاد قزويني:

قرآن مي فرمايد:

وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا

سوره جن آيه 23

هر كس مخالفت با پيغمبر كند، آتش جهنم سراغ او مي آيد و هميشه هم در جهنم مي ماند.

آيا مي توانيد بگوييد: اين اشتباه بوده است؟

بيننده:

قرآن مي فرمايد: هر كسي عصيان خدا و پيغمبر كند؛ يعني اول خدا و بعد پيغمبر صلي الله عليه وآله. حضرت آدم كه عصيان خدا را كرد، حضرت آدم در جهنم خالد است؟

استاد قزويني:

بحث حضرت آدم يك بحث ديگري است؛ در آنجا ترك اولي است. به اينجا ربطي ندارد.

بيننده:

ربط دارد شما ربط آن را كنار مي گذاريد؛ حضرت آدم حرف خدا را گوش نداده است و حضرت عمر حرف پيامبر را گوش نداده است.

چه طور مي شود كه حضرت آدم در بهشت مي رود و حضرت عمر در جهنم است؟

استاد قزويني:

قرآن مي فرمايد:

وَمَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا

سوره حشر آيه 7

در جاي ديگر قرآن مي فرمايد:

وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا

سوره جن آيه 23

آقاي عيني از علماي تراز اول اهل سنت است، مي گويد:

هذه العبارات كلها فيها ترك الأدب والذكر بما لا يليق بحق النبي صلي الله عليه وسلم ولقد أفحش من أتي بهذه العبارة.

عمدة القاري، ج 14، ص 298

تمام اين ها بي ادبي در محضر پيغمبر بوده است، هر كسي كه به پيغمبر گفته است يهجر فحش ناروا به پيغمبر داده است.

*************

بيننده خانم اسلامي از كرج:

فرا رسيدن ماه ربيع الاول ماه شادي و شادماني شيعيان را به شما و همه محبين اهل بيت تبريك عرض مي كنم.

يك مسئله اي كه باعث سوء تفاهم بعضي از عزيزان اهل سنت شده است و فكر مي كنند كه ماه ربيع الاول به جهت بعضي از مراسمي كه يك عده افراد نا آگاه انجام مي دهند، ماه شادي شيعيان است، مي خواهم خدمت همه عزيزان عرض كنم، در ماه ربيع الاول حادثه هاي مهم تاريخ زيادي رخ داده است، از جمله ليلة المبيت و هجرت حضرت محمد صلي الله عليه وآله از مكه به مدينه و ولادت خجسته حضرت رسول صلي الله عليه وآله و امام جعفر صادق و ازدواج حضرت رسول صلي الله عليه وآله با ام المؤمنين حضرت خديجه و آغاز امامت امام زمان عليه السلام و هلاكت يزيد بن معاويه از جمله حوادث فرخنده اين ماه است.

اين ماه به اين دلائل است كه ماه شادي شيعيان است.

بنده مجددا اين ماه را خدمت همه عزيزان تبريك عرض مي كنم.

استاد قزويني:

اين آقايان تا چقدر حاضر هستند كه ذهن شان را روي حقائق ببندند.

به فرض حضرت آدم توبه كرد و خدا هم توبه او را پذيرفت، شما يك دليل بياوريد كه جناب عمر هم توبه كرده است و خدا هم توبه او را پذيرفته است؛ بلكه به عكس.

پايان.

 




Share
1 | واذكر في الكتاب ..... | | ١١:٣٢ - ٠٦ تير ١٣٩٢ |
لا اله الا الله قرآن کتاب الله محمد رسول الله
2 | بنيامين سلامي | , ایران | ١٢:٢٦ - ٠٦ تير ١٣٩٢ |
سلام.خسته نباشيد ببخشيد ميخواستم بدونم آيا امير المومنين هم در حجره پيامبر حضور داشتند يا نه؟اگه حضور داشتند چرا بلند نشدند و قلم و دوات بيارند؟چرا حضرت رسول از قبل ننوشتند؟يا چرا از قبل خودشون قلم و دوات تهيه نکرده بودند؟ ممنون ميشم جوابشو کامل بديد. اجرتون با بي بي دو عالم فاطمه زهرا سلام الله عليها

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اولا: اميرمؤمنان عليه السلام همواره تابع محض رسول خدا صلي الله عليه و آله بودند و هرگز نه در گفتار و نه در عمل بر پرسول خدا صلي الله عليه و آله پيشي نگرفته اند . چنانچه خود آن حضرت در نهج‌البلاغه مي‌فرمايد: أنا عبد من عبيد محمد .من در برابر پيامبر اكرم ، همانند يك غلام مطيع هستم . كافي ، ج1 ، ص90 و در نهج البلاغه ، خطبه 197 مي فرمايد : أَنِّي لَمْ أَرُدَّ عَلَى اللَّهِ وَ لا عَلَى رَسُولِهِ سَاعَةً قَطُّ . من لحظه‌اي مخالفت خدا و مخالفت پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم را نكردم .لذا در قضيه قلم و دوات نيز تابع دستور پيامبر صلي الله عليه و آله بودند.
ثانيا: احتمال نزاع و درگيري در حضور رسول صلي الله عليه و آله وجود داشت كه اين كار حرام بود لذا حضرت علي عليه السلام اقدامي نكردند؛ زيرا همه ي افرادي كه در محضر رسول خدا صلي الله عليه و اله بودند موافق آوردن قلم و دوات نبودند بلكه افراد به دو گروه موافق و مخالف تقسيم مي شدند همچنانكه بخاري در صحيح بخاري ج 5 ص 2146 در اين باره چينن نقل مي كند: منهم من يقول قَرِّبُوا يَكْتُبْ لَكُمْ النبي صلى الله عليه وسلم كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ وَمِنْهُمْ من يقول ما قال عُمَرُ كه در اين صورت احتمال درگيري بيشتر بود.
جهت اطلاع بيشتر در اين باره به اين آدرس رجوع كنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
3 | امين الدين « امين » | , افغانستان | ١٦:١٦ - ٢٠ دي ١٣٩٢ |
با اظهار سپاس وسلام بر شما
سوال اين است كه
آياعهر وابوبكر در غدير با اميرالمومنين علي «س» بعيعت كرده اند يا خير ؟
وسوال دوم اين است كه
آيا ابوبكر درغار با پيامبر بود ياخير؟


پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

در خصوص سوال اول به اين آدرس رجوع کنيد


در خصوص سوال دوم نيز به اين ادرس رجوع کنيد


موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
4 | علی کریم زاده | , ایران | ٢١:٣١ - ١٢ آذر ١٣٩٦ |
به نام خدا
با سلام
ببخیشد یک سوال داشتم از محضر کارشناسان سایت و اون اینکه :
بعضی در جواب حدیث قرطاس میگویند که منظور از هجر میتواند ((ترک و هجرت )) هم باشد و نمیتوان برای طعن به عمر استفاده کرد زیرا (( اذا وجد الاحتمال بطل الاستدلال )) .
البته اون حدیثی که در اون (( انّ النّبی قد غلب علیه الوجع )) امده صریحه در این مورد
و ایرادی نمیتونند بهش بگیرن
ولی لطفا یک توضیح درباره (( هجر )) هم بدید
با تشکر

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
اگر به کتب لغوی و تفسیر روایی و منابع دیگر اهل سنت نگاه کنید، اشاره شده است که هجر به معنی هذیان گویی است این چیزی است که خود بزرگان لغوی و نحوی و مفسری اهل سنت گفته اند
زبیدی در تاج العروس چنین می گوید :
الهُجْرُ بالضمّ : القبيح من الكلام والفُحشُ في المَنْطق والخَنَا ... الهُجْرُ أيضاً : الهَذَيانُ وإكثارُ الكلام فيما لا ينبغي . يقال : هَجَرَ في نَوْمِه ومَرضِه يَهْجُرُ هُجْراً بالضمّ ... ورُوي عن إبراهيمَ في قوله عزَّ وجلَّ : " إنّ قومي اتَّخذوا هذا القُرآنَ مَهْجُوراً " قال : قالوا فيه غَيْرَ الحقّ . أَلَمْ ترَ إلى المريضِ إذا هَجَرَ قال غَيْرَ الحقِّ .
هُجر : سخن زشت و فحش در سخن است ... هُجر همچنین : به معنای هذیان و زیاد سخن گفتن در چیزی که شایسته نیست می باشد . گفته می شود : در خواب و بیماریش هذیان می گوید . و از ابراهیم روایت شده که درباره این سخن خدای عزّوجل  همانا قوم من این قرآن را مهجور داشتند گفته است : یعنی راجع به آن به ناحق سخن گفته اند . آیا نمی بینی که مریض وقتی هذیان می گوید سخن غیر حق به زبان می آورد ؟ !
تاج العروس من جواهر القاموس ، ج 1 4 ص 400 - 401 ، اسم المؤلف:  محمد مرتضى الحسيني الزبيدي الوفاة: 1205 ، دار النشر : دار الهداية ، تحقيق : مجموعة من المحققين
* ملا علی قاری در شرح شفا نیز چنین می گوید :
( فقال بعضهم ) و هو عمر ..... ( ابدا فتنازعوا فقالوا ) ای بعضهم کما فی البخاری ( ماله اهجر ) و یروی فقالوا اهجر و هم بفتحات علی ان الهمزه الاستفهام الانکاری من الهجر بضم الهاء بمعنی الهزیان فی حال المرض و الغشیان علی من توقف فی امتثال امره علیه الصلاه و السلام بالکتابه
منظور از ( برخی گفتند ) همانا عمر می باشد .... منظور از (منازعه کردند و گفتند ) یعنی برخی از آنها ، آنچنان که در بخاری آمده است . ( او را چه شده ، هذیان می گوید ) و گفتند اهجر نیز روایت شده است . که همزه به معنای استفهام انکاری می باشد از هُجر یعنی هذیان گفتن در زمان مریضی و بیهوشی که سبب عدم انجام دستور ایشان به کتابت وصیت شد .
نسیم الریاض فی شرح الشفاء و بهامشه شرح الشفا لعلی القاری الحنفی ، ج 2 ص 277، اسم المؤلف:  شهاب الدین احمد بن محمد الخفاجی المصری الحنفی الوفاة: 1069 ، دار النشر : دارالکتب العربی - بیروت - لبنان
در اینجا می بینیم که ملا علی قاری صراحت دارد که  الهُجر  به معنای هذیان گفتن می باشد
ابوالبقاء عکبری در شرح دیوان متنبی  چنین می گوید :
اانطق فیک هجرا بعد علمی  *** بانک خیر من تحت السماء
آیا در حق تو توهین می کنم وقتی فهمیدم که تو بهترینی از همه در زیر آسمان
الهجر القبيح من الكلام والفحش وهجر إذا هذى وهو ما يقوله المحموم عند الحمى ومنه قول عمر بن الخطاب رضى الله عنه مرض رسول الله إن الرجل ليهجر على عادة العرب
هُجر یعنی کلام قبیح و فحش ، هَجَر وقتی هذیان می گوید و آن چیزی است که مریض در حالت تَب می گوید . همانند قول عمر بن خطاب در هنگام بیماری حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم که بر اساس عادت عرب گفت : این مرد هذیان می گوید !
ديوان المتنبي ، ج 1 ص 9 ، اسم المؤلف:  أبو البقاء العكبري الوفاة: 616 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : مصطفى السقا/إبراهيم الأبياري/عبد الحفيظ شلبي
این سخن وی صراحت بر انتساب سخن " الرجل لیهجر " به عمر بن خطاب دارد . و هر چند سخن عکبری در توجیه عملکرد عمر صحیح نمی باشد
  موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English