2017 July 24 - دوشنبه 02 مرداد 1396
بررسی روایت طبری و بلاذری در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
کد مطلب: ١٠٨٦٤ تاریخ انتشار: ٢٦ اسفند ١٣٩٥ - ١٠:٣٤ تعداد بازدید: 730
سخنراني ها » عمومي
قسمت ششم
بررسی روایت طبری و بلاذری در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)

بررسی مناظره المستقله

  
 
 

شرفي:

اعوذ بالله من الشيطان اللعين الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم، اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

عرض سلام و ادب و احترام داريم خدمت شما بينندگان عزيز و در خدمت‌‌‌تان هستيم با قسمت ششم از برنامه از هياهو تا واقعيت با محوريت بررسي و نقد مناظراتي که در موضوع زندگاني حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها در شبکه وهابي المستقله برگزار شد و اينجا در کنار بنده برادر عزيزم حضور دارند

حسيني:

و عليکم السلام و رحمۀ الله جناب شرفي، بنده هم عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت شما بينندگان عزيز و ارجمند، اميدوارم که اين قسمت را هم مثل هميشه دنبال بکنيد و کمک بشود به شما و بتوانيد بهتر قضاوت بکنيد در مورد آنچه که در شبکه المستقله اتفاق افتاد.

شرفي:

اما ما پنج قسمت در مورد اين مناظرات صحبت کرديم

در قسمت اول کليات وحواشي که ايجاد شده بود، ادعاهاي دروغيني که شبکه‌‌هاي وهابي فارسي زبان مطرح کردند در مورد اين مناظره که در موضوع زندگاني حضرت زهرا سلام الله عليها بود.

در دو قسمت بعد، يعني قسمت دوم و قسمت سوم از همين برنامه پرداختيم به موضوعاتي که در باب تحريفاتي بود که صورت گرفت. يعني شبکه‌‌هاي وهابي فارسي زبان آمده بودند، از آنچه که در مناظرات المستقله بود، مطالبي را حذف کردند، استدلالات علمي حضرت آيت الله قزويني را بسياري‌ از آن را حذف کردند، بسياري از مطالب را جابه جا کردند، بسياري از استدلالات و مطالب علمي که مطرح شده بود، و خيلي از دروغ‌‌ها و ادعاهاي خنده دار و کذب آن آقايان وهابي در شبکه المستقله را هم اينها حذف کرده بودند.

و يکسري چيزها را هم که اضافه کرده بودند و تحريفاتي که در ترجمه مناظره بود و مسائلي که به صورت مفصل ما در موردش در دو قسمت صحبت کرديم.

و در قسمت چهارم وارد مسائل علمي شديم که در مناظرات المستقله آنجا مطرح شد و در قسمت چهارم خب روايات شيعي بود. يعني آنچه که حضرت آيت الله قزويني از کتب شيعه آوردند از روايات و اقوال علماء در باب حالا مظلوميت حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها، هجوم به خانه ايشان و آتش زدن و احراق بيت و کسر ضلع و اينها که به صورت مفصل در موردش بحث شد وديديم که حضرت آيت الله قزويني صحت آن روايات شيعي را ثابت کردند و عقيده شيعه را از کتب شيعه ثابت کردند و آن شبکه‌‌هاي وهابي و آن کارشناسان وهابي که در شبکه المستقله حاضر بودند نتوانستند پاسخي بدهند، و ديديم که در شبکه‌‌هاي وهابي فارسي زبان اصلاً بسياري از مطالبي که مربوط به روايات شيعه بود، به صورت کلي حذف شد.

در قسمت بعد وارد شديم به مطالبي که از کتب عزيزان اهل ‌سنت به آنها استدلال شد، حضرت آيت الله قزويني رواياتي را خواندند که در قسمت پنجم ما يکي از آنها را بررسي کرديم. روايتي بود از کتاب مصنف ابن ابي شيبه، ما اين روايت را خوانديم، ، روايت مصنف ابن ابي شيبه را هم صحت سند را ما ثابت کرديم و حتي از خود يکي از کارشناسان هم که آنجا بود ما ثابت کرديم که خود ايشان هم گفته سند روايت صحيح است. برخلاف ادعاي ايشان در آنجا که گفتند نه سند صحيح نيست و اين تناقض و دروغ و تدليس ايشان بود و ديديم که متن روايت هم دقيقاً آنچه که آيت الله قزويني گفتند ثابت ‌مي‌کرد. خود آنها هم مجبور شدند که قبول کنند و پذيرفتند تهديد به احراق و بعد ثابت کرديم که بر مبناي همان روايت‌ مي‌شود هجوم و حتي احراق بيت را هم ثابت کرد و توضيحاتي هم داديم حتي آن تکه و قسمت آخر روايت هم که بحث بيعت بود در آنجا ما توضيح داديم که اين به چه صورت هست.

اين خلاصه چيزهاي بود که ما بهش پرداختيم در پنج قسمت قبل

حسيني:

در جلسه قبل ما شروع کرديم مباحثي را که در خصوص هجوم و اتفاقاتي که براي حضرت زهرا سلام الله عليها افتاد را از کتب اهل ‌سنت بررسي کرديم و محوريت بحث ما آنچه که در المستقله رخ داده بود و در جلسه گذشته روايت المصنف را که آيت الله قزويني خواند، يکي دوتا ايراد سعي کردند آقايان وهابي که در آنجا بودند، بگيرند، پاسخ‌‌هاي آيت الله قزويني را نسبت به آن ايرادها ديديم و روايت را هم مروري داشتيم که به چه صورت و به چه کيفيت بود و ديديم که آقاي الحسيني که در آن مناظره طرف مقابل آيت الله قزويني بود، و خودشان در کتابي که نوشته بودند براي امام حسن و امام حسين عليه السلام، روايت المصنف ابن ابي شيبه را آمده بودند و تصحيح کرده بودند. اما خودشان در آن مناظره منکر مي‌شدند که اين روايت سندش ممکن است صحيح باشد. در اين قسمت ما مي‌خواهيم بپردازيم به روايت دوم و سومي که آيت الله قزويني در مناظرات المستقله مطرح کردند و ببينيم که روايات چه بوده و آيت الله قزويني چه بررسي در مورد روايات داشتند، ايرادي که طرف مقابل به روايات گرفت چه بود و آيا ايرادهاي که به روايات گرفتند را آيت الله قزويني در همان مناظره پاسخ دادند يا خير؟ استدلال آيت الله قزويني به روايتي است که در کتاب انساب الاشراف بلاذري آمده است، با همديگر سخنان آيت الله قزوينيمي‌بينيم و مي‌شنويم، بر مي‌گرديم باز در خدمت‌‌‌تان خواهيم  بود.

پخش کليپ:

آيت الله قزويني: روايت دوم از بلاذري متوفاي سال 270 است که مي‌گويد: ابوبکر جهت گرفتن بيعت دنبال علي عليه السلام فرستاد، تا آنجايي که مي‌گويد: عمر در حالي که فتيله‌اي همراه داشت فاطمه سلام الله عليها را جلوي در ملاقات نمود، فاطمه سلام الله عليها گفت: اي فرزند خطاب آيا مي‌خواهي درب خانه مرا به آتش بکشي؟ عمر گفت: آري! اين کار آنچه را که پدرت آورده محکم تر مي‌سازد. انساب الاشراف، جلد 2، صفحه 586. اين متون را از نرم افزار مکتبۀ الشامله بر گرفته‌ام. اما بحث در سند روايت، راوي اول مدائيني است، ذهبي مي‌گويد: او علامه و حافظ و راستگو در رواياتش بوده است. يحيي بن معين ‌درباره او مي‌گويد: ثقه است، ثقه است ثقه است. سير اعلام النبلاء، ذهبي، جلد 10، صفحه 401. راوي دوم مسلمۀ بن محارب است، که ابن حبان او را توثيق مي‌کند، در کتاب الثقات جلد 7، صفحه 480. راوي سوم سليمان تيمي است، مزي به نقل از شعبه مي‌گويد: کسي به صداقت سليمان تيمي نديدم. او هرگاه از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم روايت مي‌کرد، رنگش تغيير مي‌شد. تهذيب الکمال جلد 12 صفحه 8، شرح حال سليمان ابن طرخان تيمي. عبدالله ابن احمد از پدرش نقل مي‌کند که او ثقه است و ابن معين و نسائي گفته‌‌اند او ثقه است. تهذيب التهذيب، ابن حجر عسقلاني جلد 4، صفحه 176. عجلي گفته است او تابعي و ثقه است. معرفۀ الثقات، جلد اول، صفحه 430.

حسيني:

ملاحظه فرموديد روايت دومي را که جناب آيت الله قزويني به نقل از کتاب انصاف جناب بلاذري نقل کردند و همانجا دونه دونه هم رجال روايت را بررسي کردند و اثبات کردند که از لحاظ سند روايتي که بلاذري آورده است در مورد هجوم، هيچ ايرادي ندارد.

شرفي:

همانطوري که وقتي حضرت آيت الله قزويني روايت را از کتاب المصنف خواندند، اينها بعد از يکسري ادعاهاي مضحک و غير علمي، بالاخره آمدند سراغ سند روايت. اينجا هم چون ديدند در آن روايت نتوانستند ادعاهاي مضحک‌‌‌شان را ثابت کنند و غير علمي بودنش ثابت شد، آمدند مستقيم سراغ سند روايت و ادعاي را در مورد سند روايتي که در کتاب انساب الاشراف نقل شده است وارد کردند و مطرح کردند. با همديگر ببينيم که چه گفته‌‌اند در مورد سند کتاب انصاب الاشراف

پخش کليپ:

الحسيني: روايت سوم، از بلاذري نيز صحيح نمي‌باشد. بر بطلان اين روايت همين کافي است که دو راوي آن يعني عبدالله بن عون و سليمان تيمي اصلاً در آن زمان به دنيا نيامده بودند. عبدالله بن عون سال 66 هجری به دنيا آمده است، بين او و اين حادثه 55 سال فاصله است. اين راوي اول است که مي‌گويد چنين و چنان اتفاق افتاده است، بين او و بين حادثه 55 سال فاصله است. اي مردم! چگونه آيت الله قزويني مي‌گويد اين روايت صحيح است؟ و راوي دوم سليمان تيمي که در سال 46 به دنيا آمده است، او و بين حادثه مزعوم 35 سال فاصله است. جناب آيت الله قزويني به عقل و شعور مردم احترام بگذار! چگونه به صحت اين روايت حکم مي‌کني؟ باطل است.

شرفي:

جناب آقاي حسن الحسيني وهابي در مورد سند روايت ادعاي را مطرح کردند، گفتند دو راوي آخر سند، يعني عبدالله بن عون و سليمان تيمي، اين دو راوي که حالا در يک طبقه هم هستند، اينها زمان پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم را درک نکرده‌اند، و بخاطر همين نمي‌توانند اين روايت را خودشان آنجا حاضر باشند و ديده باشند و نقل کرده باشند. در مورد اسلم هم مشابه همين ادعا مطرح شد. اما مامي‌خواهيم ببينيم آيا واقعاً اين اشکالي که گرفته‌‌اند به سند وارد هست که حالا مثلاً سليمان تيمي و عبدالله بن عون درک نکرده‌اند، اين ضرري مي‌رساند، يا اينکه درک کرده‌اند. چون هر دو در يک طبقه هستند. اگر ثابت بشود که يکي از اين دو نفر مي‌توانسته در زمان حادثه باشد، براي ما کفايت مي‌کند که صحت سند و اتصال سند ثابت  بشود. خب حضرت آيت الله قزويني پاسخ دادند به همين ادعا و پاسخ ايشان را با همديگر مي‌شنويم

پخش کليپ:

آيت الله قزويني: درباره عبدالله بن عون آخرين راوي اين روايت مي‌گويند او پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم را درک نکرده است. ابن سعد در الطبقات الکبري جلد 7، صفحه 198 بکار بن محمد براي ما روايت نموده است که ابن عون همواره آرزو داشت پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم را ببيند. اما او را نديد مگر اندکي قبل از وفاتش که بدين خاطر بسيار خشنود شد. وقتي که ثابت شود عبدالله بن عون از صحابه بوده است احتياج به توثيق ندارد. ولي با اين وجود علي بن المديني درباره او گفته است در بين قوم ما همچون ابن عون و ايوب يافت نمي‌شود. و ابن حبان مي‌گويد او از حيث عبادت و فضل و تقوا از سادات زمانش بوده است. کتاب الثقات، جلد 7، صفحه 3، و تاريخ البخاري الکبير، جلد 5، صفحه 163.

شرفي:

حضرت آيت الله قزويني يک پاسخ کاملاً علمي و مستدل و منطقي را ارائه کردند و گفتند که عبدالله بن عون طبق نقل اهل سنت حتي مي‌توانست صحابي باشد. خب کسي که صحابي است به طريق اولي وقايع پس از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم را هم درک کرده و مي‌تواند نقل کند و هيچ اشکالي ندارد. و ما ديديم در انتهاي سند سليمان تيمي و عبدالله بن عون، اين دو نفر بودند  و هر دو نفر در يک طبقه هستند. و هر دو اين واقعه را نقل کرده‌اند. خب وقتي که ثابت بشود يکي از اينها درک کرده است واقعه را، ديگر کاري نداريم که آن يکي هم درک کرده است يا نه، همين براي ما کفايت مي‌کند. و ديديم که طبق نقل اهل ‌سنت که آيت الله قزويني به آن اشاره داشتند، آن فرد مي‌تواند حتي صحابي باشد، چه برسد به  اينکه دوران بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم را درک کرده باشد.

حسيني:

ملاحظه فرموديد بينندگان عزيز، ما ايرادهاي که به اسنادي که آيت الله قزويني ارائه کرده بود را به شما نشان مي‌دهيم، پاسخ‌‌هاي را که آيت الله قزويني در آن مناظره داده بود را هم براي‌‌‌تان پخش مي‌کنيم. منتها شبکه‌‌هاي وهابي فارسي زبان يا بخش‌‌ها را سانسور کردند، يا شبهات و سؤالاتي را اضافه کردند به مناظرات که آيت الله قزويني در آنجا حضور نداشتند که بخواهند پاسخ بدهند و يا  آمدند طوري سؤال‌‌ها و جوابها را جابه جا کردند که بيننده‌اي که نگاه مي‌کند اين مناظره را متوجه نشود که آيت الله قزويني به ايرادها پاسخ داده است، برخي از ايرادها را حتي آيت الله  قزويني پيشاپيش پاسخ داده است. يعني مثلاً روايت را که بررسي مي‌کردند، مي‌فرمودند اگر مي‌خواهيد به اين راوي ايراد به اين موضوع را بگيريد، پاسخ اين ايراد شما اين هست. اما از آنجايي که طرف مقابل آيت الله  قزويني واقعاً پاسخ علمي نداشتند، مجبور بودند همان ايراد را تکرار بکنند، بدون اينکه بخواهند رديه‌اي بر پاسخ آيت الله قزويني بر آن پاسخي که داده‌اند، داشته باشند.

تا اينجا تنها ايرادي که در مورد روايت بلاذري در کتاب انصاب الاشراف گرفته بودند را ملاحظه فرموديد آيت الله قزويني چگونه پاسخ دادند. يک جواب ديگر هم دادند بجز ايرادهاي دلالي که مي‌گرفتند. ما ايرادهاي دلالي بر روايات را کامل هم در خلال بحث داريم جواب مي‌دهيم و هم مفصل ان شاءالله بهش خواهيم پرداخت که اين روايات چه قضاياي را ثابت مي‌کند. يک ايرادي ديگري هم گرفتند،  با همديگر اين ايراد‌‌‌شان را ببينيم، که آقاي ابوشوارب اين ايراد را مطرح کردند، بعد بر مي‌گرديم و باز در خدمت‌‌‌تان هستيم

پخش کليپ

هاشمي: وقت‌‌‌تان تمام شد

ابوشوارب: نه هنوز چند نکته باقي است. يک دقيقه اجازه بدهيد

هاشمي: نه فقط 30 ثانيه

ابوشوارب: تقريباً تمام اخباري که شيخ قزويني از مصادر اهل ‌سنت نقل کردند، در حقيقت در آن کتابها براي رد آن نقل شده است.

حسيني:

جناب آقاي ابوشوارب به رواياتي که آيت الله قزويني آورده بودند يک ايرادي گرفتند و آن اين بود که تمام اينها، بجز البته ابن ابي شيبه در کتاب المصنف، اين عبارات را آورده که رد بکنند. يعني اگر آقاي بلاذري، اگر آقاي طبري، اگر ديگران اين روايت را آورده‌اند، هدف‌‌‌شان اين بوده که روايت را بياورند، و رد بکنند. ما مراجعه بکنيم به کتاب انصاب الاشراف بلاذري، اولاً ببينيم متن اين روايت چه است؟ که آيت الله قزويني هم در همان کليپ اول که تقديم حضورتان کرديم، متن را خواندند. و بعد ببينيم که آيا آقاي بلاذري نقل کرده است که رد بکند يا خير؟ کتاب انساب الاشراف، در جلد دوم، متوفاي سال 279 هجري هم هستند ايشان، مال قرن هشت نيستند که کليپش را جلسه قبل پخش کرديم که گفتند روايت مال قرن هشتم و ساختگي است، ايشان مال قرن سوم هستند، در صفحه 268 از جلد دوم، و 770 از مجموعه کتاب انساب الاشراف، روايت را نگاه مي‌کنيم، سند روايت، روايتي است که آيت الله قزويني قرائت کردند دونه دونه و پاسخ دادند. ابن عون هم همان عبدالله ابن عون است که ايراد گرفتند به درکش و آيت الله قزويني در همان شب اين ايراد را پاسخ داده بودند. ببينيم روايت چه هست؟

ان ابابکر ارسل الي علي يريد البيعۀ،

المدائني، عن مسلمة بن محارب، عن سليمان التيمي، وعن ابن عون.

أن أبا بكر أرسل إلى عليّ يريد البيعة، فلم يبايع. فجاء عمر، ومعه قبس فتلقته فاطمةُ على الباب، فقالت فاطمة: يا بن الخطاب، أتراك محرّقاً علي بابي؟ قال: نعم،

أنساب الأشراف  ج 2   ص 268، اسم المؤلف:  أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (المتوفى : 279هـ) الوفاة: 279 ، دار النشر : دار الفکر

ابابکر فرستاد افرادي را براي اينکه از اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت بگيرند. امير المؤمنين عليه السلام بيعت نکردند. عمر آمد و همراه خليفه دوم قبس بود. (عبارتي که آيت الله قزوني قرائت کردند، چون از نرم افزار مکتبۀ الشامله فتيله در روايت بود، اما اين چاپ را مي‌بينيم که همراه خليفه دوم قبس بود، يعني پاره‌اي از آتش، يعني) آتش به همراهش بود. حضرت فاطمه سلام الله عليها  را نزد باب منزل حضرت زهرا سلام الله عليها ملاقات کردند. حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها فرمودند: يابن الخطاب، آيا تو مي‌خواهي در را روي من آتش بزني؟ خليفه دوم گفت بله!

روايت را دقت بکنيد! در را مي‌خواهي روي من آتش بزني با اين آتشي که همراه خودت آوردي؟ خب خليفه دوم چه گفتند؟ گفتند نه ما خيلي به شما علاقه داريم، شما دختر و يادگار پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم هستيد شما پاره تن پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم هستيد، فضائل زيادي از شما نقل شده است براي ما، يا نه؟

وذلك أقوى فيما جاء به أبوك.

أنساب الأشراف  ج 2   ص 268، اسم المؤلف:  أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (المتوفى : 279هـ) الوفاة: 279 ، دار النشر : دار الفکر

اين کاري که من مي‌خواهم بکنم، (يعني اينکه در را بر روي فاطمه زهرا سلام الله عليها آتش بزنم،) تقويت کننده آن چيزي است که پدر تو آورده است.

يعني من اگر در را روي حضرت زهرا سلام الله عليها آتش بزنم، اين تقويت کننده اسلام است! اين عبارت را ببينيد! بلاذري با سند صحيح در کتابش آورده است. ادامه قضيه بيعت را مطرح مي‌کند که ما در جلسه گذشته مفصل پرداختيم که آيا بيعت صورت گرفته است يا نه؟ و اينکه گفتيم مخالف روايت صحيح بخاري است، اگر هم ثابت بشود بيعتي است که ديگر مشخص است که با چه اجباري بوده است. حالا! ببنندگان عزيز ملاحظه بفرماييد آقاي ابوشوارب گفت اين روايت آورده است که رد بکند.

اين قبل روايت، که اصلاً ربطي به اين روايت ندارد. اين صفحه قبل، ملاحظه بفرماييد، در مورد بيعت با خليفه اول صحبت کرده، قبلش هم که قضاياي را که بعد از نبي مکرم اسلام اتفاق افتاده آورده است، و در ادامه اين روايت را مي‌آورد، روايت بعدي را شروع مي‌کند نقل کردن، تا اينجا، اين روايتي است که آيت الله قزويني به آن استناد کردند. سندش هم که در اينجا آمده است. آيا  بلاذري اين را آورده است که رد بکند يا با سند صحيح نقل کرده است؟ اين پاسخ آخري بود که اين آقايان نسبت به روايتي که آقاي بلاذري در کتاب انساب الاشراف آورده است  دادند. قضاوت با شما بينندگان عزيز. روايت صحيحي در کتب اهل ‌سنت آيت الله قزويني قرائت کردند که تنها ايرادش عبدالله ابن عون بود که آيت الله قزويني پاسخش را در همان شب داده بود.

شرفي:

بسيار عالي و اين آن چيزي است که در مورد روايت بلاذري از کتاب انساب الاشراف مطرح شد، جالب اينکه ديگر هيچ مطلبي در مورد اين روايت در آن مناظره مطرح نشد، يعني فقط همان يک اشکال را به سند گرفتند که آيت الله قزويني پاسخ دادند در مورد دلالتش که حالا صحبت شده است در خلال برنامه و ان شاءالله فرصت بشود بيشتر هم صحبت خواهيم کرد. اما خيلي واضح هست مطلب که حالا اينکه آقاي حسن الحسيني يا ديگران مي‌گفتند اين نشانه محبت هست "و احب الينا" و اين عبارات را مي‌آوردند، خود بينندگان عزيز قضاوت کنند، آيا از اين متن محبت برداشت مي‌شود يا دقيقاً خلاف محبت؟

حسيني:

جناب آقاي شرفي در اين متن ديديم که خليفه دوم آتش زدن در بر روي حضرت زهرا سلام الله عليها را تقويت کننده اسلام مي‌دانست. روايتي که جلسه گذشته در موردش بحث کرديم از کتاب المصنف ابن ابي شيبه، خليفه دوم قسم خورده بود اگر بيعت نکنيد خانه را بر اهلش به آتش مي‌کشم. حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها در همان روايت آمده بود که حضرت زهرا سلام الله عليها هم قسم خوردند که اين کار را خواهد کرد. بيعت را هم که اثبات کرديم بيعتي صورت نگرفته بود. حالا با اين زمينه فکري که اهل ‌سنت از خليفه دوم دارند، قسم خورده است، قسمش هم با قسم ديگري تأييد شده است و کاري که مي‌خواهد انجام بدهد را تقويت کننده اسلام مي‌داند و خود خليفه دوم هم گفت من مانعي براي اين نمي‌بينيم. چون پدر تو را ما از تو  بيشتر دوست داشتيم. آيا خليفه دوم اين کار را انجام داده است يا نه؟ روي قسم خودش ايستاده است يا نه؟ خليفه دوم کاري که احساس مي‌کرده تقويت کننده اسلام است را آيا انجام داده يا اينکه اهل ‌سنت مي‌گويند قسم دروغ خورده، حضرت زهرا سلام الله  عليها هم قسم دروغ ايشان با قسم دروغ ديگري تأييد کرده است و کاري را که تقويت  کننده اسلام بوده را انجام نداده است.

شرفي:

اگر هم قسم دروغ هست، روايت صحيحي بياورند که کفاره اين قسم دروغ را مثلاً در تاريخ نقل شده باشد که داده‌‌اند که چنين چيزي نيست. و خيلي اين روايات دلالتش واضح و صريح است. اين در مورد روايتي که از انساب الاشراف مطرح شد. و ديگر هم در آن شبکه بحثي نشد. بعد از اينکه ايرادي در مورد سند مطرح شد، صحت روايت ثابت شد و در مورد متن هم صحبت شد، بعد از آن حضرت آيت الله قزويني روايت ديگري را هم مطرح کردند، يعني بعد از روايت انساب الاشراف وارد کتاب تاريخ طبري شدند و و روايتي را از آنجا خطاب آن وهابي‌‌هاي حاضر خواندند و تصحيح هم کردند، کليپش را با هم ببينيم و ان شاءالله ما هم بيشتر توضيح خواهيم داد

پخش کليپ:

آيت الله قزويني: طبري در تاريخش جلد 2، صفحه 443 با اسنادش از زياد بن کليب روايت مي‌کند عمر بن خطاب به سوي منزل علي عليه السلام آمد در حالي که طلحه و زبير و جمعي از مهاجرين نيز در خانه بودند. عمر گفت: به خدا قسم يا شما را به آتش مي‌کشم يا اينکه براي بيعت خارج شويد. زبير با شمشيري از نيام کشيده از منزل خارج شد و پايش لغزيد و شمشير از دستش افتاد. ديگران آمدند و شمشير را گرفتند. و اما شب گذشته برادر عزيز ابوشوارب يا برادر الحسيني به اين روايت اشکال گرفتند که سند اين روايت ضعيف است. اگر برادر الهاشمي وقتي در اختيار به من گذاشتند درباره راويان و سند اين روايت يکي پس از يگري بحث مي‌کنيم و ثابت کنيم که روايات مورد بحث ما در کتاب تاريخ طبري صحيح هستند.

شرفي:

اين آن چيزي است که حضرت آيت الله قزويني در شبکه المستقله به آن اشاره داشتند در مورد روايتي که از کتاب تاريخ طبري قرائت شد و گفتند سندش هم صحيح است و متن را هم ايشان خواندند. بنده هم يک بار خيلي خلاصه و کوتاه به متن عربي اشاره مي‌کنم کتاب تاريخ طبري و اين هم از متن روايت:

حدثنا ابن حميد قال حدثنا جرير عن مغيرة عن زياد بن كليب قال أتى عمر بن الخطاب منزل علي وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال والله لأحرقن عليكم أو لتخرجن إلى البيعة فخرج عليه الزبير مصلتا السيف فعثر فسقط السيف من يده فوثبوا عليه فأخذوه

تاريخ الطبري  ج 2   ص 233، اسم المؤلف:  لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت

آيت الله قزويني گفتند اين سند صحيح است و ثابت شد. اما ما نمي‌خواهيم از خودمان ترجمه کنيم، کتاب تاريخ طبري ترجمه فارسي‌اش اينجا هست که شايد بتوانيم بگوييم تنها، يا اگر نگوييم تنها ترجمه فارسي، معروف‌ترين ترجمه فارسي، معتبر ترين ترجمه فارسي از کتاب تاريخ طبري همين کتابي است که بينندگان عزيز در تصوير مشاهده مي‌کنند، کتاب تاريخ طبري، تأليف  آقاي طبري، جلد چهارم، ترجمه آقاي ابوالقاسم پايند، در اين کتاب ما مي‌آييم به صفحه مورد نظر و به همين روايت که ببينيم ايشان روايت را چه ترجمه کرده‌‌اند؟ در صفحه 1328، پايين صفحه، جايي که مي‌گويد زياد ابن کليب گويد:

عمر ابن خطاب به خانه علي عليه السلام رفت که طلحه و زبير و کساني از مهاجران آنجا بودند. يعني چه کساني آنجا بودند؟ خود آقا اميرالمؤمنين عليه السلام بودند و زبير بود و گروهي از مهاجرين که همه اينها به اوضاع در آن زمان معترض بودند. و گفت: اگر براي بيعت نياييد خانه را آتش مي‌زنم. اين را خليفه دوم گفت. اما اين صفحه ادامه روايت است. حالا آنجايي که در صفحه قبل گفته بود خانه را آتشمي‌زنم، در ترجمه عربي ما اگر  بخواهيم دقيق‌تر ترجمه بکنيم، بايد بگوييم با اهلش، چون در متن عربي اينطور هست

أن يحرق عليهم البيت

مصنف ابن أبي شيبة  ج 7   ص 432، اسم المؤلف:  أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي الوفاة: 235 ، دار النشر : مكتبة الرشد - الرياض - 1409 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : كمال يوسف الحوت

با افراد داخل آن خانه

حالا اينجا ترجمه آن دقت لازم را ندارد، حالا اشکالي بر ما وارد نيست. اما در ادامه ايشان اينطور ترجمه کرده‌اند:

زبير با شمشير کشيده به طرف او آمد. يعني به طرف خليفه دوم که داشت تهديد مي‌کرد. که بلغزيد، يعني آقاي زبير ليز خورد، و شمشير از دستش بيفتاد و برجستند و او را بگرفتند.

يعني شما ببينيد، فضا کاملاً يک فضاي جنگ و مبارزه بود که شمشير به دست آماده بود، زبير شمشيرش آماده و از نيام کشيده، آمد براي مبارزه، آمد براي درگيري، يعني فضاي محبت و دوستي نبود آنطوري که حالا آقاي حسن الحسيني داشتند مي‌گفتند و اينطور مي‌خواستند به دروغ به مخاطبين بگويند که همه چيز در يک فضاي آکنده از محبت و صميميت بود، خير! کاملاً عکس اين  هست. يعني ما اگر اين روايات را تک تک کنار هم قرار بدهيم، روايت مصنف ابن ابي شيبه، روايت بلاذري و اين روايت از کتاب تاريخ طبري، کاملاً مشخص است يک فضاي  کاملاً سنگين و همراه با مبارزه و جنگ. که حالا آقاي زبير آمد براي جنگ و دعوا و درگيري اما با شمشير، چرا با شمشير بودند؟ يعني آماده بودند، يعني فضا کاملاً فضاي مبارزه بود و ايشان آمدند اما ليز خوردند و يک عده‌اي با يک حالت آماده باش و هجومي آمدند و ايشان را گرفتند، نگذاشتند که ايشان شمشير را بکشند و دعواي آنجا صورت بگيرد

حسيني:

يک سمت قضيه افرادي هستند که مسلح در منزل اميرالمؤمنين عليه السلام هستند که حمل شمشير خيلي معمول نبود در آنجا که در حالات عادي همه شمشير با خودشان حمل بکنند. گروهي براي بيعت با آتش پشت در منزل هستند، آنها تهديد مي‌کنند اگر بيعت نکنيد خانه را آتش مي‌زنيم بر اهلش و در را بر حضرت زهرا سلام الله عليها مي‌سوزانيم و تمام اينهايي را که من دارم ميگويم قطعاتي است از روايات صحيح اهل سنت. و خود اهل‌ سنت هم گفته‌‌اند بيعتي در آنجا رخ نداد. خليفه دوم هم قسم خورد اگر بيعت نکنيد خانه را آتش مي‌زنم. خيلي قضايا واضح است. يعني فضا را اگر بينندگان عزيز تصور بکنند در آنجا چه اتفاقاتي افتاده است؟ اينها روايات صحيح اهل ‌سنت است، اهل سنت! برادران عزيز! اگر اينها را برخي از افراد براي شما نگفته‌اند، برويد نگاه بکنيد و ببينيد واقعاً اين روايات وجود دارد يا ندارد؟ ببينيد آيت الله قزويني عباراتي که در المستقله خوانده است در کتب وجود دارد يا ندارد؟ سندش صحيح است، آن بررسي که آيت الله قزويني داشتند صحت سند را اثبات مي‌کند يا نمي‌کند؟ اين عبارت را هم در  المستقله شروع کردند به پاسخ دادن!

شرفي:

حالا به گمان خودشان داشتند پاسخ مي‌دادند و باز هم آقاي ابوشوارب، يعني ايشان در مورد روايت المصنف ديديم که چه اشکالاتي را مطرح کردند که به وسيله خود حضرت آيت الله قزويني همه پاسخ داده شد. در مورد اين روايت هم ايشان شروع کردند به وارد کردن يکسري اشکالاتي، حالا ببينيم اولين اشکالي که گرفته شد به روايتي که از تاريخ طبري هست، چه بود؟ با همديگر کليپ را ببينيم، در خدمت‌‌‌تان خواهيم بود.

پخش کليپ

ابوشوارب: ديگر اينکه جناب آيت الله قزويني ما مکرر گفته‌ايم که کتاب طبري کتاب صحيحي نيست. چون اين شخص هر آنچه نقل شده است را روايت مي‌کند بدون اينکه در آن شرط صحت کرده باشد. شما که استاد علم رجال و داراي جايگاه خاص خود در اين زمينه هستيد، به خوبي مي‌دانيد که فرق زيادي بين روايت و درايت هست. و فرق زيادي بين روايت خبر و بين نقد و تحقيق پيرامون آن هست. طبري عالم روايت است نه عالم درايت، و اين مسأله واضح است. خواهشاً بينندگان را فريب ندهيم. تاريخ طبري تاريخ صحيحي نيست، يعني اين کتاب يک کتاب تاريخي است. آيا هرچه در آن آمده صحيح است؟ روايات ديگري از طبري هست برضد اين روايت.

شرفي:

اين بود اشکال آقاي ابوشوارب، اشکال کاملاً غير علمي! گفتند طبري در کتاب خودش شرط صحت نکرده است! خب مگر حضرت آيت الله قزويني گفتند طبري در کتابش شرط صحت کرده است؟ خيلي واضح است يکسري اخبار تاريخي را ايشان نقل کرده است که هر کسي ‌‌‌به عنوان يک محقق و ‌‌‌به ‌عنوان يک عالم مي‌آيد و بررسي مي‌کند، کاري که حضرت آيت الله  قزويني انجام دادند. يعني صحت سند را ايشان ثابت کردند. ديگر اين اشکالات اصلاً علمي نيست که ايشان بيايند و بگويند حالا مثلاً شرط صحت کرده است يا نکرده است.

حسيني:

اگر مثلاً آيت الله قزويني تمام آنچه که طبري آورده است را صحيح مي‌دانستند و اصلاً ديگر روايت را بررسي رجالي نمي‌کردند

شرفي:

بله دقيقاً همينطور هست. و يک نکته جالب اين هست که ايشان اعتراف کردند که حضرت آيت الله قزويني در علم رجال جايگاه خاصي دارند. يعني ايشان گفتند شما عالم رجال هستيد در علم رجال، و اين يکي از مواردي هست و حالا ما موارد ديگري را هم داريم که ايشان اعتراف کردند به جايگاه حضرت آيت الله قزويني در علم. و يک ادعاي ديگري هم مطرح شد. آقاي ابوشوارب گفتند من يک روايت مي‌آورم از تاريخ طبري مخالف اين روايت، که هرگز نياوردند. يعني در تمام شب‌‌هاي مناظره‌اي که ايشان حضور داشتند شما اگر ببينند و اگر بينندگان دنبال کنند، هيچ جايي را ما نمي‌بينيم که آقاي ابوشوارب روايتي مخالف با اين روايت بياورند، در حالي که حضرت آيت الله قزويني روايت مؤيد اين روايت را از تاريخ طبري آوردند و ما به آن خواهيم پرداخت. اين در مورد اشکال اولي  که بوسيله آقاي ابوشوارب مطرح شد، ديديم که اشکال اصلاً و ابداً علمي نبود و خلافش ثابت هست، اما با اين وجود باز هم حضرت آيت الله قزويني آمدند و روايت را تصحيح کردند و تأکيد کردند که اين روايت صحيح است. با همديگر اين کليپ را مي‌بينيم

پخش کليپ:

آيت الله قزويني: برادر عزيز از من رايت صحيح مطالبه نمودند، روايات صحيح زيادي داريم، ‌‌‌به‌ عنوان نمونه به روايت طبري و روايت ابن ابي شيبه اشاره کرديم. روايت طبري راوي اول در روايت طبري جرير بن عبدالحميد است. عجلي درباره او مي‌گويد: او کوفي و ثقه است. و ابن سعد در الطبقات مي‌گويد: او ثقه و با علم فراوان بود. راوي دوم مغيره است، او فرزند ميثم و ثقه است. ابن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب و مزي در تهذيب الکمال جلد 28 صفحه 400 آورده است. راوي سوم ابن حميد و او محمد بن حميد ابوعبدالله حافظ است که قبلاً بيان کردم او را يحيي بن معين توثيق نموده است. روايت چهارم زياد بن کليب، او نيز ثقه است. توثيق او را ابن حجر عسقلاني در تقريب التهذيب جلد 1، صفحه 220 ذکر نموده است.

شرفي:

حضرت آيت الله قزويني روايت تاريخ طبري را خواندند و تک تک رجال را از منابع اهل سنت با اسم توثيق کردند، در برابر آن اشکالي که مطرح شد و مجدداً ثابت کردند. چون ايشان يک بار ديگر هم گفته بودند که اين روايت صحيح هست. اشکال مي‌گيريد باز هم ما ثابت مي‌کنيم روايت صحيح است. تک تک روات ذکر شد که اينها را گفتند ثقه هستند، پس سند صحيح است و هيچ اشکالي در مورد سند  وارد نيست.

حسيني:

در مناظره از آنجايي که در مورد اين روايت و سند روايت ايراد ديگري نمي‌توانستند بگيرند، آقاي الحسيني دوباره همان ادعاي تکراري خودش را مطرح کرد که بله آقاي طبري همه آنچه که شنيده بود را آورد و بايد خواند و روايت را دوباره بررسي بکند. ادعاي اين آقا را بعد از اينکه آيت الله قزويني سند روايت تاريخ طبري را در مورد هجوم بررسي کردند را ببينيم.

پخش کليپ:

الحسيني: نکته‌اي را که مي‌خواهم امشب به آن اشاره کنم اين است که ديشب قزويني 4 دليل در اثبات روايت شکستن پهلوي زهرا ذکر کردند. به طول مجمل گفتم که اين روايات دروغين هستند اما برخي برادران درخواست کردند که در اين باره به طور مفصل صحبت کنم. اولاً در مورد روايت طبري، همانطور که گفتم طبري در تاريخش در نقل روايات شرط صحت را در نظر نگرفته است. بلکه روايات تاريخي صحيح و ضعيف را نقل مي‌کند و اين خواننده است که بايد صحت و ضعف آن را بررسي کند.

حسيني:

ملاحظه فرموديد آقاي الحسيني باز هم ادعاي را که در اين شبها مرتب تکرار مي‌کردند را تکرار کرد که بله آقاي طبري شرط نکرده است که هر آنچه که مي‌آورد صحيح باشد، بايد روايت تاريخ طبري را خواننده ها بررسي بکنند. خب آيت الله قزويني که روايت تاريخ طبري را بررسي کردند. بجاي اينکه شما بياييد بحث علمي در مورد سند مطرح بکنيد، مرتب براي عوام فريبي يک جمله‌اي را ياد گرفتيد که در مورد هر روايتي ازش استفاده مي‌کنيد. اما با اين وجود آيت الله قزويني دوباره سند روايت تاريخ طبري را بررسي کردند. خب آقا مي‌گوييد بررسي بکنيد، من دارم بررسي مي‌کنم ديگر! ايراد شما را دارم جواب مي‌دهم. چه پاسخي نسبت به اين پاسخ من داريد؟ پاسخ مجدد آيت الله قزويني و بررسي مجدد روايت تاريخ طبري را با هم ببينيم

پخش کليپ:

آيت الله قزويني: روايت سوم روايت محمد ابن جرير طبري است. اين روايت تهديد به آتش زدن کرده است. عمر بن خطاب گفت: به خدا سوگند يا خانه را به آتش مي‌کشم يا اينکه براي بيعت خارج شويد. تاريخ طبري، جلد 2، صفحه 443. همانطوري که در قسمت گذشته بيان کرديم اولين راوي اين روايت حميد بن محمد است، مزي مي‌گويد: از يحيي بن معين راجع به محمد بن حميد رازي سؤال شد، او گفت: او ثقه است. تهذيب الکمال، جلد 25، صفحه 100. جرير بن عبدالحميد القرط الضبي، از راويان صحيح بخاري و مسلم است. محمد بن سعيد در الطبقات مي‌گويد او ثقه و با دانشي فراوان است. اين را مزي در تهذيب الکمال جلد 4، صفحه 544 نقل کرده است. مغيره بن مقسم الضبي نيز از راويان بخاري و مسلم است. برادران اهل‌ سنت در بسياري از موارد براي اثبات وثاقت راوي به اين استناد مي‌کنند که او از رجال بخاري و مسلم است. اضافه بر اين يحيي بن معين گفته است: مغير ابن مقسم ثقه و مأمون است و نسائي گفته: مغيره ثقه است. تهذيب الکمال، جلد 28، صفحه 400. زياد بن کليب يکي ديگر از راويان اين روايت است ، عجلي از بزرگان علماي رجال اهل ‌سنت درباره او گفته است: او در حديث ثقه است. نسائي گفته است: او ثقه است. تهذيب الکمال، جلد 9، صفحه 506. ذهبي درباره او گفته است، او حافظ زبر دست است. الکاشف في معرفۀ من له روايت لي الکتب الستۀ ، جلد 1، صفحه 412. ابن حجر گفته است او ثقه است. تقريب التهذيب، جلد 1، صفحه 220.

حسيني:

ملاحظه فرموديد همينطور که آيت الله قزويني مجدد ذکر کردند، گفتند من قبلاً همين روايت را آوردم بررسي کردم، اما مجدد مي‌گويم. خب آقايان بيايند ايراد علمي بگيرند! يک نکته هم خدمت‌‌‌تان عرض بکنم در مورد کليپ‌‌هاي که ما داريم پخش مي‌کنيم، در اين جلسه هم سعي شده است از کليپ‌‌هاي که شبکه‌‌هاي وهابي فارسي زبان ترجمه کرده‌‌اند براي شما پخش بکنيم  که کاملاً ترجمه هم بر اساس ترجمه وهابي باشد و ما گفتيم بسيار از تحريف‌‌ها در مناظره اعمال شده است اما ما گفتيم براساس همان چيزي که شبکه‌‌هاي وهابي فارسي  زبان پخش کردند، کليپ‌‌ها را و زيرنويس‌‌ها را تقديم حضورتان بکنيم، تا ببينيد در همان چيزي که تحريف شد، باز هم در آنجا آيت الله قزويني پاسخگو بودند و وهابي‌‌ها شکست خوردند و هيچ ادله‌اي علمي براي رد سخنان آيت الله قزويني نمي‌آورند، مگر اينکه بعد از آن ادله آيت الله قزويني يک جواب بسيار محکمي را ارائه مي‌کردند

شرفي:

و بسيار جالب هست، بعد از اين همه ادعاهاي وهابي‌ها، در مورد روايات مطرح شده مبني بر هجوم بر خانه حضرت زهرا سلام الله عليها و موارد ديگر که ناظر بر مظلوميت ايشان هست، بالاخره به خودشان آمدند و در مورد همين روايت طبري يک ادعاي تقريباً علمي را مطرح کردند. خب اول فقط مي‌گفتند طبري در روايتش شرط صحت  نکرده است، بالاخره آمدند سراغ خود روايت و در مورد سند يک اشکالي مطرح کردند، با همديگر ببينيم چه گفتند آقاي حسن الحسيني وهابي؟

پخش کليپ:

الحسيني: ثانياً روايتي که آيت الله قزويني نقل کردند جعلي است، زيرا در سند آن شخصي به نام محمد بن حميد رازي وجود دارد و اکثر محدثين او را دروغگو مي‌دانند، جز دو نفر، ابن حنبل و ابن معين و همانطوري که قبلاً گفتم در ابتدا او را توثيق کرده‌‌اند اما بعدها از نظر خود برگشتند و او را تضعيف کردند. و اين مطالب را ابن حبان در کتاب المجروحين و ابن حجر در کتاب التهذيب التهذيب ذکر کرده‌اند. اين هم از روايت اول، که روايت يک دروغگو است. ما نمي‌توانيم با استدلال به روايت يک دروغگو جرم قتل را بر حضرت عمر بن خطاب ثابت کنيم.

شرفي:

با همديگر ديديم آقاي حسن الحسيني در مورد محمد بن حميد اشکالي را وارد کردند که در سند روايات تاريخ طبري اسم ايشان هست. گفتند همه گفتند مثلاً اين راوي اشکال دارد. حالا ببينيم آيت الله قزويني در مورد اشکال ايشان به سند و شخص محمد ابن حميد چه پاسخي دادند که مي‌تواند صحت سند را ثابت کند.

پخش کليپ:

آيت الله قزويني: نکته ديگري که لازم است که اين برادر به آن توجه کند، اين است که اگر يک راوي را کساني هم تضعيف و توثيق نموده باشند، اين شخص بنابر مبناي علم رجال اهل ‌سنت در جرح و تعديل به درجه حسن مي‌رسد. ابن حجر عسقلاني در کتاب القول المسدد از بضعۀ بن سويد باهلي بصري عبارتي از رجال اهل ‌سنت در ضعف و عبارتي را در وثاقت او ذکر مي‌کند، و در آخر حکم مي‌کند که حديث او به درجه حسن مي‌رسد. القول المسدد في مسند احمد، صفحه 50. در تهذيب التهذيب در شرح حال عبدالله بن صالح کاتب الليث عبارات مختلفي در تضعيف و توثيق او نقل مي‌کند. و در آخر مي‌گويد: درباره او اختلاف نظر وجود دارد پس حديث او حسن مي‌شود. و همچنين درباره هشام بن سعد، هاني بن خراش، صليح بن سليمان و راويان متعددي که درباره آنها هم تضعيف و هم توثيق وارد شده است،مي‌گويند اين راوي مختلف فيه است و به درجه حسن رسيده است. و روايت راوي حسن نزد برادران اهل ‌سنت مورد قبول است.

شرفي:

بينندگان عزيز با همديگر ديديم پاسخ حضرت آيت الله قزويني، توثيقات محمد بن حميد رازي، راوي اين روايت در کتاب تاريخ طبري مطرح شد و ثابت شد که علماي هستند از علماي رجالي اهل ‌سنت که اين راوي را توثيق کرده اند

حسيني:

بله ملاحظه فرموديد که آيت الله قزويني پاسخ، تقريباً ايراد علمي که به اين روايت گرفته بودند و تضعيف محمد بن حميد بود را در همان مناظره دادند و ايشان نکته ديگري هم فرمودند در مورد روايت محمد بن حميد، که حتي اگر ما بگوييم سلمنا که هم تضعيفاتي دارد و هم توثيقاتي دارد، با هم بخواهيم به اينها هم نگاه بکنيم، يک قاعده رجالي اهل ‌سنت دارند که متأسفانه کساني که در المستقله در مقابل آيت الله قزويني بودند يا نمي‌دانستند اين قاعده رجالي را يا داشتند پنهان مي‌کردند. آيت الله قزويني که به رجال اهل ‌سنت، ما ديديم خيلي از جاها بسيار مسلط‌تر از خود آن بزرگواران هست، اين  نکته را و اين قاعده را يادآوري کردند و بهش اشاره کردند. توضيحات آيت الله قزويني را ببينيم.

پخش کليپ:

آيت الله قزويني: اما ابن حميد که برادر الحسيني گفتند: شخص دروغگو بوده و برخي از علماي رجال به اين امر شهادت داده‌اند، يحيي بن معين درباره او گفته است: او ثقه است، هيچ اشکالي به او وارد نيست، راوي خوبي است. اين توثيقات در کتاب تهذيب الکمال، جلد 25، صفحه 101، تاريخ اسلام ذهبي جلد 12، صفحه 425 ذکر شده است. اما درباره ضعف اين راوي بايد بگويم برادر عزيز! کسي که آگاه باشد به علم رجال اهل ‌سنت باشد، اگر بنا باشد هر راوي را بخاطر اينکه درباره او تضعيفاتي ذکر شده است رها کنيم، لازم خواهد آمد تا همه راويان بخاري، صاحب صحيح را نيز رها کنيم. ذهبي مي‌گويد: او شخص مدلس بوده و او را در زمره ضعفاء آورده است. ميزان الاعتدال ذهبي، جلد 3، صفحه 485، و المغني في الضعفاء جلد 2، صفحه 557.

حسيني:

ملاحظه فرموديد اين هم توضيحات آيت الله قزويني بود منبي بر اينکه حتي اگر محمد بن حميد تضعيف و توثيق داشته باشد، اقل درجه اين روايت با توجه به اينکه افرادي که توثيق کرده‌اند، افراد کمي نيستند، روايت حسن مي‌شود و روايت حسن هم مانند روايت صحيح است، "الحسن کالصحيح في الاحتجاج"، خود آقايان دارند و فرقي هم  قائل نيستند غالباً در حجت دانستند روايت حسن يا روايت صحيح. پس تا اينجا جناب شرفي سه روايت را آيت الله قزويني آوردند و از سندش اينطوري که شما بينندگان عزيز ديديد، ما نگوييم چقدر محکم، شما خودتان اين را درک کرديد، آيت الله قزويني از سند  اينها دفاع کردند و به ايرادهاي که آقاي ابوشوارب، آقاي الحسيني و آقاي الهاشمي دادند در استوديو و آقاي الخزاعي داده بودند، اينها را همه را يکي يکي آيت الله قزويني پاسخ دادند.

شرفي:

بله به روايتي از کتاب مصنف ابن ابي شيبه اشاره شد، ايرادي گرفتند بر سند روايت، ما ديگر ادعاهاي غير علمي آنها را تکرار نمي‌کنيم. تنها ادعاهاي علمي آنها را ما اینجا به آن می‌پردازیم . درباره سند روایت به اسلم اشاره شد که آیت الله قزوینی پاسخ دادند. و در مورد متن روایت بحث شد اینکه چرا ما صدر روایت را میگیریم و ذیل روایت که ناظر بر بیعت هست را رها میکنیم و قبول نمی‌کنیم که آیت الله قزوینی پاسخ دادند و ما هم بحث کردیم همان پاسخ های آیت الله را در اینجا بیشتر توضیح دادیم

روایتی که آیت الله قزوینی بعد از کتاب مصنف ابن ابی شبیه به سراغ آن رفتند، روایت انساب الاشراف بلاذری بود که در این برنامه به آن پرداختیم، در مورد سندش ایرادی گرفتند که درباره ارسال و منقطع بودن سند بود  که آیت الله قزوینی بدان پاسخ دادند.

در مورد متن هم که بحثش مشابه مصنف ابن ابی شبیه بود و آن بخشی که ناظر بر بیعت هست در روایت انساب الاشراف بلاذری قابل قبول نیست چون مخالف روایت بخاری هست و آن قسمت قابل قبول نیست. و اگر هم فرض کنیم بیعت باشد همانطور که در قسمت قبل گفتیم، اگر فرض کنیم بیعت صورت گرفته بیعت شرعی نبوده است چون بیعتی که از روی اجبار و اکراه و تهدید باشد، این بیعت شرعا قابل قبول نیست، همانطور که در کتب اهل سنت این مسئله وارد شده و ما از کتاب الموسعه الفقهیه الکویته به آن اشاره کردیم.

بعد از این مسئله آیت الله قزوینی روایتی را از کتاب طبری خواندند و ثابت کردند که سند این روایت صحیح است و متن هم که همان تهدید و هجوم و درگیری شدید را ثابت میکند. که زبیر در نزد اهل سنت جزو صحابه هست و بسیار قبولش دارند و مدحش میکنند در آن روز آماده جنگ بود و شمشیر در دست داشت که لیز خورد و گرفتنش طبق ترجمه کتاب تاریخ طبری بود. یعنی یک فضای کاملا همراه با جنگ و مبارزه بود طبق سه روایتی که آیت الله قزوینی فرمودند.

روایت دیگری هست که ما در برنامه بعد میخواهیم به آن بپردازیم که در کتاب تاریخ طبری هم نقل شده،

 

حسینی :

خیلی ممنون اگر موافق باشید یک مرور کوتاه داشته باشیم درباره این سه روایتی که آیت الله قزوینی بیان کردند

شما بینندگان عزیز ملاحظه بفرمایید این کتاب مصنف ابن ابی شبیه است که ما یک جلسه درباره‌اش کامل توضیح دادیم. این عبارتی که در مصنف آمده بود این هست که خلیفه دوم گفت: دستور میدهم که خانه را بر آنها آتش بزنند. طرف حساب حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است، در روایت طبری همانطور که ملاحظه می فرمایید خلیفه دوم قسم یاد میکند که وقتی با حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها سخن میگفت خطاب به افرادی که در منزل بودند گفت منزل را بر روی آنها آتش میزنم.

اگر ما چند هجوم در نظر داشته باشیم و هجوم‌ها را یکی ندانیم. یک جا حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها سخن گفتند و خلیفه دوم گفت خانه را بر آنها آتش میزنم که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در داخل خانه بودند. جایی دیگر خلیفه دوم گفتند خانه را بر شما آتش میزنم نشان دهنده این است که دیگه ماجرا به اوج خودش میرسد و این تهدیدهای هجوم عملی میشود. در روایت بلاذری با آتش آمده است خلیفه دوم قسم خورده و این کار رو تقویت کننده اسلام میداند و ثابت شد که افرادی که در خانه بودند بیعت نکردند.

شرفی:

و وقتی بیعت انجام نشد به این معنی است که تهدید قطعا عملی شده

حسینی:

بله به این دلیل که خلیفه دوم قسم خورده. اما در اینجا آیت الله قزوینی روایتی را آوردند از کتب متعدد اهل سنت از جمله تاریخ طبری که آقای ابوشوارب گفت اهل سنت اجماع دارند که این کتاب کتاب معتبری است ، روایتش را هم آیت الله قزوینی بررسی رجالی کردند و آن روایت مبنی بر این بود که خلیفه اول در اواخر عمر خودشون اظهار پشیمانی کردند از کشف منزل حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، و اثبات کردند که اگر این قضایا صرف تهدید بود چرا خلیفه اول پشیمان بود که در زمان خلافتش هجوم صورت گرفته باشد به منزل حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها که به این روایت در جلسات بعد به صورت مفصل خواهیم پرداخت تا ببینیم اگر خلیفه دوم تهدید کرده چرا خلیفه اول در اواخر عمر خودش اظهار پشیمانی کرد، و آیا اینها قابل جمع هستند یا نیستند و چه نکته مهم تاریخی در مورد این عبارات وجود دارد .

پس تا اینجای کار 3 روایت با سند صحیح مبنی بر هجوم به منزل حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها توسط آیت الله قزوینی مطرح و بررسی و تصحیح شد و به ایرادات آنها پاسخ داده شد .

شرفی :

بله بسیار ممنونیم از شما جناب آقای حسینی. ان شاءالله به این روایت در برنامه بعدی خواهیم پرداخت.

 
 
 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها