2020 October 31 - شنبه 10 آبان 1399
امامت ائمه (عليهم السلام) در قرآن
کد مطلب: ٥٧٢١ تاریخ انتشار: ٢٢ تير ١٣٨٥ تعداد بازدید: 4254
سخنراني ها » امامت و خلافت
امامت ائمه (عليهم السلام) در قرآن

اعلمیت شرط عقلی، اعلمیت بلا منازع امیرالمؤمنین، بیعت اجباری امیرالمؤمنین، توسل اهل سنت به پیامبر
شبکه سلام 85/04/22

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 85/04/22

سوالات بينندگان

سوال:

[شبهه اي در خصوص خطبه 173 نهج البلاغه مطرح شد]

جواب:

ايشان، اول و آخر خطبه را نخواندند و حذف كردند. امير المومنين (عليه السلام) از ويژگي هاي يك حاكم اسلامي كه زيبنده براي خلافت است حرف مي زند و مي گويد:

أيها الناس! إن أحق الناس بهذا الأمر أقواهم عليه و أعلمهم بأمر الله فيه.

اي مردم! سزاوارترين اشخاص به خلافت، كسي است كه در تحقّق حكومت نيرومندتر و در آگاهي از فرمان خدا داناتر باشد.

يعني در طول اين مدت، آقاياني كه خليفه شدند و بارها گفتند:

لولا علي لهلك ابوبكر.

فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي، ج4، ص470

لولا علي لهلك عمر.

فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي، ج4، ص470 ـ الإستيعاب لإبن عبد البر، ج3، ص1103 ـ تفسير السمعاني، ج5، ص154 ـ تفسير الرازي، ج21، ص22 ـ مناقب علي بن أبي طالب لإبن مردويه الأصفهاني، ص88 و ...

لولا علي لهلك عثمان.

زين الفتي في سورة هل أتي، ج1، ص317

اينها نه توانايي اداره خلافت را داشتند و نه آن علم شايسته در أوامر إلهي را داشتند. چون تنها كسي كه درباره او گفته شد:

أنا مدينة العلم و علي بابها.

المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص126

حضرت علي (عليه السلام) بود.

در مدت بعد از رحلت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، امير المومنين (عليه السلام) يك مورد هم به أحدي از صحابه مراجعه نكرده است و تمام خلفاء و صحابه و غيره، هر جايي كه به مشكل برمي خوردند، به حضرت علي (عليه السلام) مراجعه مي كردند. إبن عباس در روايت متعدد آورده است كه 90٪ علوم در نزد حضرت علي (عليه السلام) است و 10٪ نزد ديگران است و حضرت علي (عليه السلام) در آن 10٪ هم با ديگران شريك است:

و الله! لقد أعطي علي ابن أبي طالب تسعة أعشار العلم و أيم الله! لقد شارككم في العشر العاشر.

الإستيعاب لإبن عبد البر، ج3، ص1104 ـ أسد الغابة لإبن الأثير، ج4، ص22

حتي خود عايشه هم در مورد علم حضرت علي (عليه السلام) مي گويد:

قالت عائشة: علي أعلم الناس بالسنة.

التاريخ الكبير للبخاري، ج2، ص255 و ج3، ص228 ـ الإستيعاب لإبن عبد البر، ج3، ص1104 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص408 ـ نظم درر السمطين للزرندي الحنفي، ص133 ـ الوافي بالوفيات للصفدي، ج21، ص179 ـ المناقب للخوارزمي، ص91

پس امير المومنين (عليه السلام) در اول خطبه، طعنه اي به خلفاء گذشته دارد.

در ادامه خطبه هم اشاره اي دارد به قيام معاويه و به صراحت مي فرمايد:

ألا و إني أقاتل رجلين: رجلا ادعي ما ليس له و آخر منع الذي عليه.

آگاه باشيد ! من با دو كس پيكار مي كنم: كسي كه چيزي ـ امامت و خلافت ـ را ادّعا كند كه از آن او نباشد و آن كس كه از اداي حق سر باز زند ـ و مانع عمل به حق باشد ـ .

يعني با طلحه و زبير و عايشه كه سدّ راه عمل به حق هستند و با معاويه اي كه ادعاي خلافت مي كند، مي جنگم.

پس اين خطبه به ضرر آقايان است.

امير المومنين (عليه السلام) در وسط خطبه هم مي فرمايد:

و لعمري! لئن كانت الإمامة لا تنعقد حتي يحضرها عامة الناس، فما إلي ذلك سبيل و لكن أهلها يحكمون علي من غاب عنها، ثم ليس للشاهد أن يرجع و لا للغائب أن يختار.

به جانم سوگند! اگر شرط انتخاب رهبر، حضور تمامي مردم باشد، هرگز راهي براي تحقّق آن وجود نخواهد داشت. بلكه آگاهان داراي صلاحيّت و رأي و اهل حل و عقد (خبرگان ملّت) رهبر و خليفه را انتخاب مي كنند، كه عمل آنها نسبت به ديگر مسلمانان نافذ است. آنگاه نه حاضران بيعت كننده، حق تجديد نظر دارند و نه آنان كه در انتخابات حضور نداشتند حق انتخابي ديگر را خواهند داشت.

يعني معاويه اي كه مي گويد اجماع أمت اسلامي بر خلافت حضرت علي (عليه السلام) نيست و ما با حضرت علي (عليه السلام) بيعت نكرديم، پس بيعت حضرت علي (عليه السلام) مشروع نيست، آقا امير المومنين (عليه السلام) از باب:

وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ

سوره نحل/آيه125

مي گويد: اگر شما ملاك تان اين است كه بايد تمام مردم براي بيعت با خليفه بيايند تا او خليفه شود، اصلاً اين امكان پذير نيست. با آن گستردگي حكومت اسلامي در آن زمان و اختلاف آرائي كه بود، عملي نيست. حتي اين ملاك در مورد خلافت ابوبكر و عمر و عثمان هم نبود. هم چنين مي گويد اگر منظور شما بيعت كردن مهاجرين و انصار است و معتقديد آنها با ابوبكر بيعت كردند و خلافت ابوبكر مشروعيت پيدا كرد، در نامه 6 نهج البلاغه مي فرمايد:

إنه بايعني القوم الذين بايعوا أبا بكر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه، فلم يكن للشاهد أن يختار و لا للغائب أن يردّ و إنما الشوري للمهاجرين و الأنصار، فإن اجتمعوا علي رجل و سموه إماما كان ذلك لله رضي، فإن خرج من أمرهم خارج بطعن أو بدعة ردوه إلي ما خرج منه، فإن أبي قاتلوه علي أتباعه غير سبيل المؤمنين و ولاه الله ما تولي ولعمري! يا معاوية! لئن نظرت بعقلك دون هواك لتجدني أبرأ الناس من دم عثمان و لتعلمن أني كنت في عزلة عنه إلا أن تتجني فتجن ما بدا لك.

همانا كساني با من بيعت كرده اند كه با ابو بكر و عمر و عثمان با همان شرايط بيعت كردند. پس آن كه در بيعت حضور داشت، نمي تواند خليفه اي ديگر انتخاب كند و آن كس كه غايب بود، نمي تواند بيعت مردم را نپذيرد. همانا شوراي مسلمين از آنِ مهاجرين و انصار است. پس اگر بر امامت كسي جمع شدند و او را امام خود خواندند، خشنودي خدا هم در آن است. حال اگر كسي كار آنان را نكوهش كند يا بدعتي پديد آورد، او را به جايگاه بيعت قانوني باز مي گردانند و اگر سر باز زد، با او پيكار مي كنند؛ زيرا كه به راه مسلمانان در نيامده، خدا هم او را در گمراهي اش رها مي كند.

مي خواهد بگويد اگر ملاك شما در بيعت كردن، بيعت مهاجرين و انصار است، همان گونه كه آنها با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند، آنها با من هم بيعت كردند و اگر مراد شما تمام مسلمانان است، اين أمر امكان پذير نيست و اين أمر براي هيچ كدام از خلفاء قبلي مهيّا نشد.

مگر چند نفر با ابوبكر بيعت كردند؟ كساني كه با ابوبكر بيعت كردند و او را به عنوان خليفه معين كردند، اگر نفر چهارمي را به ما معرفي كنيد، ما به شما جايزه مي دهيم. بزرگان و علماء بزرگ و شخصيت هاي برجسته علمي اهل سنت، مانند ماوردي شافعي ـ متوفاي 450 هجري ـ، قرطبي ـ متوفاي 671 هجري ـ، امام الحرمين ـ متوفاي 478 هجري ـ، عضد الدين ايجي ـ بنيان گذار كلام اهل سنت و متوفاي 756 هجري ـ و ديگران مي گويند خلافت ابوبكر با بيعت 2 يا 3 نفر مشروع شد و او را به عنوان خليفه معرفي كردند و مردم هم آمدند بيعت كردند.

آقاي ماوردي مي گويد:

إختلفت العلماء في عدد من تنعقد به الإمامة منهم علي مذاهب شتي، فقالت طائفة: لا تنعقد إلا بجمهور أهل العقد و الحل من كل بلد ليكون الرضاء به عاما و التسليم لإمامته إجماعا و هذا مذهب مدفوع ببيعة أبي بكر رضي الله عنه علي الخلافة باختيار من حضرها و لم ينتظر ببيعة قدوم غائب عنها.

كساني كه مي گويند بيعت بايد توسط اهل حلّ و عقد تمام شهرها صورت بگيرد تا رضايت عامه مردم را در پي داشته باشد تا تسليم امامت شوند، اين أمر در بيعت ابوبكر صورت نگرفت و تمام اهل حلّ و عقد در بيعت او شركت نكردند و فقط كساني كه حاضر بودند، با او بيعت كردند و منتظر ديگران نشدند تا آنها هم بيايند بيعت كنند.

الأحكام السلطانية، ص4

حتي امام الحرمين مي گويد:

اينها آمدند بيعت كردند و بخشنامه صادر كردند و تمام مردم مدينه هم بيعت نكردند.

در بيعت با ابوبكر، امير المومنين (عليه السلام) و بني هاشم تا 6 ماه بيعت نكردند. حتي در صحيح بخاري آمده است:

إن الأنصار خالفونا و اجتمعوا بأسرهم في سقيفة بني ساعدة و خالف عنا علي و الزبير و من معهما.

تمام انصار در أمر خلافت با ما مخالفت كردند و علي و زبير و پيروان آن دو با ما مخالفت كردند.

صحيح البخاري، ج8، ص26

در صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است كه اينها تا 6 ماه بيعت نكردند.

صحيح البخاري، ج5، ص83 ـ صحيح مسلم، ج5، ص154

يعتي كه با فقدان حضرت علي (عليه السلام) باشد، بيعت نيست. إبن حزم آندلسي در المحلي مي گويد:

و لعنة الله علي كل إجماع يخرج عنه علي إبن أبي طالب.

المحلي لإبن حزم، ج9، ص345

پس اين خطبه 173 نهج البلاغه، نه تنها به نفع آقايان نيست، بلكه به ضرر آنهاست.

* * * * * * *

سوال:

[شخصي از أهل سنت گفت كه فقط از نهج البلاغه حرف بزنيد. ظاهرا گمان كرده است كه در نهج البلاغه به نفع آنها سخن گفته شده است]

جواب:

اگر ما از نهج البلاغه حرف بزنيم، كار به جاهاي باريك كشيده مي شود. در نهج البلاغه، از همان اوائل، امير المومنين (عليه السلام) خلافت خلفاء را باطل و تنها كسي را كه زيبنده و شايسته خلافت مي دانست، خودش بود. در خطبه 2 آمده است:

و لهم خصائص حق الولاية و فيهم الوصية و الوراثة. الآن إذ رجع الحق إلي أهله و نقل إلي منتقله.

ويژگي هاي حقّ ولايت به آنها ـ اهل بيت (عليهم السلام) ـ اختصاص دارد و وصيّت پيامبر (صلّي اللّه عليه و آله) نسبت به خلافت مسلمانان و ميراث رسالت، به آنها تعلّق دارد. هم اكنون ـ كه خلافت را به من سپرديد ـ حق به اهل آن بازگشت و دوباره به جايگاهي كه از آن دور مانده بود، باز گردانده شد.

در خطبه ها و نامه هاي ديگر هم به همين شكل است. امير المومنين (عليه السلام) صراحت دارد از روزي كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) از دنيا رفت، مظلوميت به نامش رقم خورد. در نامه 28 به معاويه مي گويد:

و قلتَ: إني كنت أقاد كما يقاد الجمل المخشوش حتي أبايع و لعمر الله! لقد أردت أن تذمّ فمدحت و أن تفضح فافتضحت و ما علي المسلم من غضاضة في أن يكون مظلوما.

و گفته اي: مرا چونان شتر مهار كرده به سوي بيعت مي كشاندند. سوگند به خدا! تو خواستي نكوهش كني، امّا ستودي و خواستي رسوا سازي، اما خود را رسوا كرده اي. مسلمان را چه باك كه مظلوم واقع شود.

يعني خواستي مرا رسوا كني، ولي كساني را رسوا ساختي كه مرا به زور به بيعت بردند و نشان دادي كه من با آنها بيعت نكردم، بلكه آنها با زور مرا به بيعت بردند.

و خطبه هاي ديگري كه آقا امير المومنين (عليه السلام) حق مطلب را ادا كرده است. در خطبه سوم ـ شقشقيه ـ، امير المومنين (عليه السلام) از مذمّت خلفاء و حقانيت خويش، چيزي را جا نگذاشته است. اگر بنا باشد ما فقط از نهج البلاغه سخن بگوييم، نهج البلاغه خيلي واضح و روشن، حقايق را مطرح كرده و چيزي را جا نگذاشته است.

* * * * * * *

سوال:

وقتي امام زمان (عليه السلام) ظهور مي كنند، با خليفه اول و خليفه دوم چه مي كنند؟ آيا روايتي در اين مورد آمده است.

جواب:

مطالبي آمده است؛ ولي از نظر ما ضعيف است و روايت صحيحي در اين زمينه نداريم. ولي معتقديم كه آقا حضرت ولي عصر (ارواحنا له الفداء) اگر بيايند، تمام حقوق از دست رفته را إحياء خواهد كرد. اين كه كيفيت اين إحياء چگونه است و كيفيت كيفر كساني كه مرتكب جنايت شدند، چگونه است؟ ما نمي دانيم. اين كه در بعضي از روايات آمده است وقتي امام زمان (عليه السلام) ظهور مي كند، بعضي را زنده مي كند و از قبر بيرون مي آورد و به درخت مي بندد، به نظر بنده كه كارشناس علم رجال هستم، عرض مي كنم كه سند محكمي ندارد و نمي توانيم به استناد اين روايات، مطلبي را به آقا امام زمان (عليه السلام) نسبت بدهيم و بهانه اي به دست مخالفين مان بدهيم تا شيعيان را بكوبند.

* * * * * * *

سوال:

ملازاده:

شما گفتيد كه من نامم را تغيير داده ام. من نامم را تغيير نداده ام. نام من عبد الرحيم ملازاده است و كنيه ام بلوچي است.

من براي ادامه مناظره، به دو شرط حاضرم:

1. برنامه، زنده باشد. 2. شرط عدم ورود به مسايل سياسي حذف شود.

جواب:

آقاي ملازاده در يكي از شبكه هاي ماهواره اي، اين تعبير را عليه شبكه سلام دارد:

تلويزيون سلام، تلويزيوني شيطاني است و برنامه هاي اخلاقي او، از برنامه هاي ابتذال تلويزيون هاي ديگر بدتر است. اينها به جاي توحيد، شرك و به جاي سنت، بدعت را مطرح مي كنند و براي انسان، هيچ ارزشي قائل نيستند و انسان را مانند گله و گوسفند تصور مي كنند.

ما دوست نداريم يك عزيزي از اين تعابير استفاده كند. در جلسات گذشته هم كساني كه نسبت به ايشان جسارت كردند و كلمات درستي به كار نبردند، شما و بنده اعتراض كرديم كه اين گونه تعابير را به كار نبرند.

ايشان كه مي گويد:

چون شما يا علي و يا حسين مي گوييد، مشرك هستيد و عقيده من بر اين است.

نمونه هايي از توسل اهل سنت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)

1. ابوبكر

اگر بنا باشد اين گونه كلمات، ملاك شرك باشد، آقاي ملازاده و ديگران بدانند كه اولين مشرك، شخص خليفه اول، ابوبكر است. در صحيح بخاري آمده است كه وقتي ابوبكر از سُنح مي آيد و مي بيند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از دنيا رفته است، روي جنازه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي افتد:

فكشف عن وجهه، ثم أكب عليه، فقبله، ثم بكي، فقال: بأبي أنت و أمي! يا نبي الله! . . .

صحيح البخاري، ج2، ص70

آقاي ذيني دحلان ـ مفتي أسبق مكه مكرمه ـ صراحتا مي گويد ابوبكر گفت:

أذكرنا يا محمد عند ربك و لنكن من بالك.

يا محمد! ما را نزد خدايت ياد كن و فراموش نكن.

الدرر السنية في الرد علي الوهابية لأحمد زيني دحلان، ص34

­

2. يكي از صحابه در زمان عمر

هم چنين ساير علماء اهل سنت، مانند إبن حجر عسقلاني و إبن كثير در روايتي صحيح نقل مي كنند كه وقتي در زمان عمر بن خطاب قحطي آمد، صحابه اي نزد قبر رسول الله (صلي الله عليه و سلم) آمد و عرض كرد:

يا رسول الله! إستسق لأمتك، فإنهم قد هلكوا، فأتاه رسول الله صلي الله عليه و سلم في المنام فقال: إيت عمر فأقره مني السلام و أخبرهم أنهم مسقون.

يا رسول الله! از خداوند براي أمتت نازل شدن باران را طلب كن؛ مردم هلاك شدند. رسول الله (صلي الله عليه و سلم) به خواب آن شخص آمد و گفت: برو نزد عمر و سلام مرا برسان و بگو: خداوند رحمش را نازل مي كند.

فتح الباري شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج2، ص412 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج7، ص105 ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج7، ص482 ـ الإستيعاب لإبن عبد البر، ج3، ص1149 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج56، ص489 ـ تاريخ الإسلام - الذهبي - ج 3 ص 273 ـ

هم چنين توسل بلال و أبو ايوب انصاري و مالك بن أنس هم در روايات اهل سنت آمده است. قضيه توسل به أنبياء (عليهم السلام) و صالحين و أولياء، مسئله اي است كه غير از وهابيت، تمام مذاهب اهل سنت بر آن باور دارند. شما كتاب موسوعة الكويتية، ج14، ماده توسل را مطالعه كنيد و ببينيد كه تمام مذاهب اسلامي، معتقد به مشروعيت توسل و شفاعت از أولياء و أنبياء (عليهم السلام) هستند.

­

3. إبن حبّان

آقاي إبن حبّان در شرح حال امام رضا (عليه السلام) نقل مي كند:

و ما حلت بي شدة في وقت مقامي بطوس، فزرت قبر علي بن موسي الرضا صلوات الله علي جده و عليه و دعوت الله إزالتها عني إلا أستجيب لي و زالت عني تلك الشدة و هذا شئ جربته مرارا، فوجدته كذلك، أماتنا الله علي محبة المصطفي و أهل بيته صلي الله عليه و سلم الله عليه و عليهم أجمعين.

وقتي در مشهد مقدس بودم، كنار قبر ايشان مي آمدم و اگر مشكلي داشتم، به خدا توسل مي جستم و مشكلم حلّ مي شد. اين مسئله را بارها تجربه كرده ام.

الثقات لإبن حبان، ج8، ص457

إبن حبان، سنّي است، نه شيعه. ساير علماء ديگر اهل سنت هم مانند ايشان.

­

4. أبو علي خلّال حنبلي

ما همّني أمر فقصدت قبر موسي بن جعفر، فتوسلت به إلا سهل الله تعالي لي ما أحب.

هر وقت براي من مشكلي پيش مي آمد، به زيارت قبر موسي بن جعفر مي رفتم و به او متوسل مي شدم و خداوند آن مشكل را براي من آسان مي كرد.

تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج1، ص133

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English | پخش زنده