بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
برنامه سحاب رحمت 03 07 1401 (قسمت قسمت دوم)
عنوان برنامه:
کلیدواژه: امام حسن (علیه السلام)؛ امیر المؤمنین (علیه السلام)؛ سب و لعن؛ اسلام؛ صحابه؛ معاویه؛ زنازاده؛ تاریخ؛ اهل تسنن؛ مسمومیت؛ شهادت؛ جعده؛ لسان قوم؛ فرهنگ مردم؛ وهابیت؛ نماز؛ ازدواج؛ عایشه؛ سوره طلاق؛ جنگ جمل؛ نبوت؛ امامت؛ مکلف به ظاهر؛ آیت الله قزوینی!
استاد: حضرت آیت الله حسینی قزوینی
مجری: آقای علی سیرتی
مجری:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم؛ عرض سلام، ادب و احترام دارم خدمت شما بینندگان عزیز و سروران گرامی، از این که در شام شهادت حضرت رسول محمد مصطفی (صلی الله علیه واله وسلم)؛ و فرزند گرامی شان حضرت اقا امام حسن مجتبی (علیه السلام) بیننده برنامه سحاب رحمت از شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) شدید بسیار متشکر و سپاسگزارم!
عزاداری تان قبول باشد و پیشاپیش شهادت حضرت امام هشتم علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) را تسلیت عرض میکنم.
از شما بینندگان عزیز درخواست میکنم در چنین شبهای آخر صفر هستیم ما را از دعای خودتان بی بهره نکنید. به لطف خدای بزرگ و مهربان امشب در بخش زنده از این شبکه در خدمت شما و در محضر حضرت آیت الله دکتر حسینی قزوینی مهمان گرانقدر هستیم.
حضرت استاد در استدیو حضور دارند با ایشان سلام علیک میکنیم و عرض تسلیت خدمت این بزرگوار داریم و از این که محبت فرمودند دعوت ما را پذیرفتند بسیار تشکر میکنیم و به موضوع برنامه ای امشب میپردازیم حضرت استاد خدمت شما سلام عرض میکنم و عرض تسلیت دارم!
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِه، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مِيثَاقَ اللَّهِ الَّذِي أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ- ِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلِيلَ إِرَادَتِه، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِي ضَمِنَه، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَاحِبَ الْمَرْأَى وَ الْمَسْمَع فَمَا شَيْءٌ مِنَّا إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَيْهِ السَّبِيل. السَّلَامُ عَلَيْكَ یَا مَنْ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاءُ
خدمت بینندگان عزیز و گرامی در هرکجای کره خاکی بیننده برنامه هستند و یا تکرار برنامه را مشاهده میفرمایند خالصانه ترین سلامم را همراه با آرزوی موفقیت تقدیم می کنم.
شهادت جانسوز و مظلومانه نبی گرامی و سبط اکبر امام مجتبی (سلام الله علیهما) و فرا رسیدن شهادت مظلومانه و غریبانه امام هشتم را به پیشگاه مقدس مولایمان بقیة الله الاعظم (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) و شما گرامیان و به همه علاقمندان به اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت و تعزیت عرض میکنم!
خدا را به آبروی محمد و ال محمد (صلوات الله علیهم اجمعین) قسم میدهیم پاداش ما را فرج موفور السرور مولایمان بقیة الله الاعظم ان شاء الله قرار بدهد.
طبق برنامه همیشگی مان برنامه را با یادی از صدیقه طاهره (سلام الله علیها) آغاز میکنیم.
در گلشن رسالت آتش زبانه میزد * گل گشته بود خاموش بلبل ترانه میزد
رسول اکرم با آن همه سفارشی که کرد توصیههایی که کرد و قرآن به صراحت فرمود:
(قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى)
بگو: «من هيچ پاداشي از شما بر رسالتم درخواست نميکنم جز دوستداشتن نزديکانم [= اهل بيتم].
سوره شوری (42): آیه 23
قبل از آن که آب کفن پیامبر خشک شود دود آتش از خانه علی بلند شد.
در گلشن رسالت آتش زبانه میزد * گل گشته بود خاموش بلبل ترانه میزد
وقتی که باغ میسوخت صیاد بی مروت * مرغ شکسته پر را در آشیانه میزد
من ایستاده بودم دیدم که مادرم را * دشمن گهی به کوچه گاهی به خانه میزد
با چشم خویش دیدم مظلومی پدر را * از ناله ای که مادر در آستانه میزد!
(وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون)
مجری:
حضرت استاد از لطف شما خیلی متشکرم. اولین سوال را در خدمت حضرت استاد در مورد نقش معاویه در قتل حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) خواهیم بود. حضرت استاد بفرمایید نقش معاویه در قتل حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) چه بوده است؟
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه، وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ، حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ، نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ
یکی از بحثهای اساسی که باید مطرح و روشن بشود، آن هم از منابع اهل سنت نه از منابع شیعه؛ چون به تعبیر ابن حزم اندلسی، میگوید:
«لا معنى لاحتجاجنا عليهم برواياتنا فهم لا يصدقونا ولا معنى لاحتجاجهم علينا بروياتهم فنحن لا نصدقها وإنما يجب أن يحتج الخصوم بعضهم على بعض بما يصدقه الذي تقام عليه الحجة به ...»
الفصل في الملل والأهواء والنحل؛ اسم المؤلف: علي بن أحمد بن سعيد بن حزم الطاهري أبو محمد الوفاة: 548، دار النشر: مكتبة الخانجي – القاهرة، ج4، ص78
معنی ندارد شیعه به کتابهای خودشان علیه ما استدلال کنند، ما کتابهای آنها را قبول نداریم، و از آن طرف هم میگوید: «لا معنى لاحتجاجنا عليهم برواياتنا فهم لا يصدقونا» معنی ندارد ما بخواهیم علیه شیعه به کتابهای خودمان استدلال کنیم چون کتابهای ما را قبول ندارند.
از باب قاعده الزام «ألزموهم بما ألزموا به أنفسهم»؛ ما از خود کتب اهل سنت مطرح میکنیم چون هم در رابطه با امام مجتبی و هم نسبت به رسول اکرم باید صحبت بشود، من تلاش میکنم سریع روی اصل مطلب بیروم.
قضیه صلح اقا امام مجتبی یکی از دردناکترین حوادث دوران اقا امام مجتبی (سلام الله علیه) بود. به طوری که خودشان فرمود اگر من صلح نمیکردم معاویه نمیگذاشت یک شیعه زنده بماند.
بعد از صلح هم معاویه به مدینه آمد و گفت آن چه با امام مجتبی انجام دادم زیر پایم گذاشتم این صلح و بندهای صلح برایم هیچ ارزش ندارد. مردم معاویه را شناختند.
در مورد مطلبی که اقای محسنی اژه ای در رابطه با معاویه گفته بود، علمای اهل سنت در داخل و خارج سخنانی داشتند، شبکههای وهابی هم هتاکیهای داشتند.
ما از آقایان برای مناظره تلفنی و حضوری دعوت کردیم، شبکه به شبکه بیایند در رابطه با معاویه بحث کنیم، ببینیم در کتابهای شما اسلام معاویه را میتوانید برای ما اثبات کنید صحابه بودن پیش کش تان!
این که معاویه اصلا اسلام آورده یا اسلام نیاورده است، این را اول برای ما روشن کنید بعد گفتیم در رابطه با نسب معاویه که واقعا معاویه ابن ابی سفیان میگویید ایشان واقعا فرزند ابی سفیان است یا به قول زمخشری و دیگران فرزند کسی دیگر است. هند با چند نفر ارتباط داشت ابو سفیان پول بیشتری به هند داد او شهادت داد که این بچه ابو سفیان است.
این مطالب در کتابهای خود شما آمده است ما اصلا از کتابهای شیعه هیچ استدلال نمیکنیم، شما بفرمایید انتساب معاویه به ابو سفیان را ثابت کنید اگر ما اشتباه میکنیم اشتباه ما را بر طرف کنید ما بعد از این چیزی نگوییم.
این مطلب را هم آقا مجتبی (سلام الله علیه) به معاویه به صراحت میگوید تو فرزند پدرت نیستی، هم حضرت امیر در کتاب نهج البلاغه به صراحت واژه اللصیق دارد، لصیق یعنی کسی که منتسب به پدرش نیست.
«وَ أَمَّا قَوْلُكَ إِنَّا بَنُو عَبْدِ مَنَافٍ فَكَذَلِكَ نَحْنُ وَ لَكِنْ لَيْسَ أُمَيَّةُ كَهَاشِمٍ وَ لَا حَرْبٌ كَعَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ لَا أَبُو سُفْيَانَ كَأَبِي طَالِبٍ وَ لَا الْمُهَاجِرُ كَالطَّلِيقِ وَ لَا الصَّرِيحُ كَاللَّصِيقِ وَ لَا الْمُحِقُّ كَالْمُبْطِلِ وَ لَا الْمُؤْمِنُ كَالْمُدْغِل»
نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص375
با ما بیایید بحث کنید این که معاویه بنیانگزار سب امیر المؤمنین بوده است چطور از معاویه دفاع میکنید ولی از حضرت امیر دفاع نمیکنید. این دستور سبش در صحیح مسلم و در کتابهای معتبر شما است و حتی ابن تیمیه تان به صراحت دارد میگوید دستور سب امیر المؤمنین تا نزدیک شصت – هفتاد سال بر بالای بیش از هفتاد هزار منبر امیر المؤمنین را سب میکردند.
بنیانگزار این سب چه کسی بوده است؟ بیایید این را بگویید اگر ما اشتباه میکنیم بگویید اشتباه میکنید ما نمیگوییم صد در صد شما حرف ما را بپذیرید، شما هم دلیل تان را بیاورید.
(قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ)
اگر راست ميگوييد، دليل خود را (بر اين موضوع) بياوريد!
سوره بقره (2): آیه111
ولی در طول این یک ماه تا یک ماه و نیم هیچ کدام شان جواب ندادند و تا ابد هم جواب نمیتوانند بدهند.
یکی از کسانی که همواره دنبال این است که در شبکههای معاند بیرود مصاحبه کند، از جمله در شبکه معاند کلمه رفت مطالبی گفت دوست ما جناب اقای شریفی آمد از نظر علمی ایشان را لِهْ و لجن مال کرد. اگر واقعا ایشان مرد است و غیرت دارد اشکالاتی که اقای شریفی به ایشان داشت را پاسخ بدهد.
البته اقای دکتر ابو القاسمی و آقای دکتر یزدانی و دیگر دوستان مان جای خود دارد، آقای شریفی آمد حرفها و کلیپهای ایشان را پخش کرد و پاسخ داد، به نظرم هرچه گفتنی بود آقای شریفی بیان کرد؛ اما افسوس از یک ثانیه پاسخ دادن و نمیتواند هم پاسخ بدهد.
حتی همین آقا با یکی از آقایان در مشهد که تصور میکرد شماره من است آنجا داشت با ایشان صحبت میکرد وقتی چند تا مطلب در مذمت معاویه از کتابهای اهل سنت در واتساب فرستاد شروع به فحاشی و بی حیایی کردن کرد. و شماره اش را مسدود کرد یعنی منطق اینها این است!
در هر صورت...
در رابطه با قضیه شهادت آقا مجتبی (سلام الله علیه) من فقط چند مورد از اقایان بیاورم.
مقریزی متوفای 845 که از علمای بزرگ اهل سنت است در کتاب «النزاع والتخاصم فی مابین بنی امیه و بنی هاشم» از کتابهای مورد اعتماد آقایان اهل سنت است.
ایشان در این کتاب با تحقیقاتی جدیدی که انجام شده در صفحه 27 به صراحت میگوید معاویه و یارانش با علی جنگیدند، امام حسن را مسموم کردند، امام حسین را شهید کردند، زنها را بر شترهای بی مهمل برهنه سوار کردند و شهر به شهر چرخاندند.
طبرانی متوفای 360 است در کتاب معجم کبیر جلد 3 میگوید آن چه روایت است معاویه امام حسن (سلام الله علیه) را مسموم کرد و به شهادت رساند.
قرطبی حنفی، من البته کتاب ایشان را نداشتم و از جامع الکبیر گرفتم، در کتاب التعریف بالانساب جلد 1 صفحه 3 به صراحت مینویسد:
«ومات الحسن مسموما سمته زوجته بنت الأشعث الكندية دسه إليها معاوية»
التعريف بالأنساب والتنويه بذوي الأحساب؛ اسم المؤلف: أحمد بن محمد بن إبراهيم الأشعري القرطبي الحنفي (المتوفى: 550هـ) الوفاة: 550، دار النشر:، ج1، ص3
«ومات الحسن، رضي الله عنه، مسموما يُقال إن امرأته " جَعْدة " بنت الأشعث بن قيس سمَّته. دَسَّ إليها معاوية أن تسمَّه»
الجوهرة في نسب النبي وأصحابه العشرة؛ اسم المؤلف: محمد بن أبي بكر الانصاري التلمساني المعروف بالبري (المتوفى : 644هـ) الوفاة: 644، دار النشر:، ج1، ص282
امام مجتبی به خاطر سم به شهادت رسید، همسرش که خدا بر عذابش و لعنتش بیفزاید او را مسموم کرد، این سم را معاویه برای جعده همسر امام مجتبی فرستاده بود و وعدههای هم داده بود، در بعضی از مصادر است دارد اگر شما امام حسن را مسموم کنید چقدر پول میدهم و او را همسر یزید قرار میدهم.
ربیع الابرار زمخشری، زمخشری متوفای 538 است در جلد 5 میگوید معاویه برای جعده دختر اشعث همسر امام مجتبی صد هزار درهم یا دینار فرستاد و سمته، جعده امام حسن (سلام الله علیه) را مسموم کرد دوماه از خوردن این سم گذشت حضرت مرتب خون قَیْ میکرد تا در اثر این سم حضرت به شهادت رسید.
ابن عبدالبر متوفای463 که از علمای طراز اول اهل سنت در کتاب الاستیعاب فی اسماء الاصحاب کتابش مطلب در مورد شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) دارد.
آقایان اگر بتوانند در مورد مقریزی و امثال او حرف بزنند و ایراد بگیرند دیگر روی عبدالبر نمیتوانند حرف بزنند؛ چون کتاب الاستعیاب از معتبرترین کتاب اهل سنت در شرح صحابه است.
آقایان سه تا کتاب در شرح حال صحابه دارند:
1. الاستعیاب؛
2. اسد الغابه؛
3. الاصابة فی تمییز الصحابه.
اگر این سه تا کتاب را بردارند دیگر چیزی در رابطه با شرح حال صحابه ندارند.
اولین کتاب معتبر الاستیعاب است، که اقای عبدالبر متوفای 463 است و صاحب کتاب اسد الغابه آقای ابن اثیر متوفای 630 است. آقای ابن حجر صاحب کتاب الاصابه متوفای 852 است. این سه تا کتاب در حقیقت رکن رکین شرح حال صحابه هستند.
ایشان در جلد اول میگوید:
«سم الحسن بن على سمته إمرأته جعدة بنت الأشعث بن قيس الكندى وقالت طائفة كان ذلك منها بتدسيس معاوية إليها وما بذل لها من ذلك وكان لها ضرائر»
الاستيعاب في معرفة الأصحاب؛ اسم المؤلف: يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر الوفاة: 463، دار النشر: دار الجيل - بيروت - 1412، الطبعة: الأولى، تحقيق: علي محمد البجاوي، ج1، ص389
حسن ابن علی را همسرش جعده مسموم کرد، این کار هم به دستور معاویه بود و برای این کار اموالی را بخشید، یعنی پولی را معاویه داد و گفت اگر شما امام حسن را مسموم کنی این کارها را برایت انجام میدهم.
آقای سبط ابن جوزی، ایشان هم از علمای بزرگ اهل سنت است. بزرگان خیلی در موردش مطلب گفته اند.
مثلا ذهبی در تاریخ اسلام جلد 48 وقتی اسم ایشان را میآورد میگوید: «الإمام» واژه امام را در مورد هرکس استعمال نمیکنند. معادل امام در نزد مثلا ما میگوییم مرجع تقلید جهان تشیع؛ بالاترین مقامی که برای علمای مان میگوییم آیت الله العظمی مرجع تقلید جهان تشیع میگوییم.
وقتی اینها واژه امام را به کار میبرند در حقیقت این شخص در بالاترین مرتبه علمی است. ذهبی میگوید اگر نسبت به هر عالمی واژه امام گفته بشود هیچ تضعیف و طعنی در مورد او پذیرفته نیست.
ایشان میگوید سبط ابن جوزی:
«الامام، الواعظ المورخ»
همچنین در جای دیگر دارد:
«وكان إماما، فقيها، واعظا، وحيدا في الوعظ، علاّمةً في التاريخ والسير، وافر الحرمة، محبباً إلى الناس، حُلْوَ الوعظ، لطيف الشمائل، صاحب قبول تام»
تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام؛ اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي الوفاة: 748هـ، دار النشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. عمر عبد السلام تدمرى، ج48، ص184
همه مردم سخنانش را به تمامه قبول میکردند. این آقا در کتاب «تذکرة الخواص» خیلی قشنگ و واضح از قول شعبی میگوید. از شعبی تعبیر به امیر المؤمنین فی الحدیث میکنند و ایشان امام الائمه شان است.
میگوید:
«وقال الشعبي: إنما دس إليها معاوية فقال: سمي الحسن وأزوجك يزيد وأعطيك مائة ألف درهم، فلما مات الحسن بعثت إلى معاوية تطلب إنجاز الوعد، فبعث إليها بالمال وقال: إني أحب يزيد، وأرجو حياته، ولولا ذلك لزوجتك إياه»
«إنما دس الیها معاویة»؛ معاویه سمی را به جعده فرستاد و گفت «سمي الحسن وأزوجك يزيد وأعطيك مائة ألف درهم»؛ گفت امام حسن را مسموم کن، تو را به عقد پسرم یزید در میآورم تا عروس من بشوی و صد هزار درهم هم به تو جایزه میدهم!
«فلما مات الحسن» زمانی که امام حسن شهید شد، «بعثت إلى معاوية تطلب إنجاز الوعد» گفت به وعده ات عمل کن، من به قولم عمل کردم. «فبعث إليها بالمال» معاویه صد هزار درهم را فرستاد.
«وقال: إني أحب يزيد» اما در مورد همسری یزید گفت من یزید را دوست دارم «وأرجو حياته» دوست دارم زنده بماند، تو به امام حسن با این که نوه پیامبر و فرزند زهرا است و کوچکترین خطایی در عمرش نکرده، هیچ گونه توهین، جسارت و ظلمی در حق تو نکرده است با او این کار را کردی، اگر زن یزید بشوی فردا چه با او چه کار میکنی!
می گوید«ولولا ذلك لزوجتك إياه»؛ اگر من یزید را دوست نمیداشتم قطعا تو را به عقد یزید در میآوردم، ولی یزید را دوست دارم این کار را نمیکنم. اگر تو را به عقد یزید در بیاورم تو یزید را هم نابود خواهی کرد.
به این طور آدم میگوید «خسر الدین والدنیا والاخره»؛ یعنی این خاندان، خاندان رذل و پست هستند. آن از اشعث که سرکرده منافقین است و محمد پسرش قاتل حضرت مسلم است دخترش هم قاتل امام حسن است.
ذهبی هم در کتاب سیر اعلام النبلاء با توجه به این که دوست دارد احترام صحابه را داشته باشد ذهبی میگوید واجب است هرچه روایت در مذمت صحابه داریم همه را نابود کنیم، بسوزانیم، از بین ببریم تا اینها به دست مردم نرسد تا مطالعه کنند.
وقتی به این جا میرسد خودش از واقدی و اینها میگوید اقا امام حسن مجتبی را مسموم کردند و این سم تمام رودههای حضرت تکه تکه کرد سم خیلی قوی بود.
«وقد سمعت بعض من يقول كان معاوية قد تلطف لبعض خدمه أن يسقيه سما»
سير أعلام النبلاء؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي، ج3، ص274
از بعضی ها شنیدم که میگویند معاویه به بعضی از خادمین امام حسن سمی فرستاد تا امام حسن را مسموم کند.
آقای ذهبی! تو متوفای متوفای 748 هستی، قبل از شما افرادی را که آوردیم مثلا سبط ابن جوزی را که شما الامام، الواعظ صاحب قبول تام میگویی شما متوفای 748 هستی و ایشان متوفای 654 است نزدیک دویست سال از شما جلوتر است.
ابن عبدالبر متوفای 463 است نزدیک سیصد سال از شما جلوتر بوده است اینها به صراحت آورده اند که جعده دختر اشعث این کار را انجام داده است. فردای قیامت چه جوابی داری؟ چرا «سمعت بعض من یقول» میگویی؟
واژه بعض معمولا دلالت بر تحقیر طرف میکند، مثلا صاحب جواهر (رضوان الله تعالی علیه) که این هم یک اصطلاح در فقه ما است البته اهل سنت هم همین طور هستند مثلا ابن قدامه مقدسی در المغنی میخواهد بعضیها را که خیلی قبول ندارد میگوید بعض من قال، واژه بعض نشانگر تضعیف طرف است.
صاحب جواهر هم میگوید مثلا «قال بعض» کلمه بعض یک پیام دارد، این طوری نیست که واژه بعض همین اصطلاحی باشد که ما داریم به کار میبریم که بعضیها این طوری میگویند بلکه کلمه بعض در اصطلاح تاریخی و در اصطلاح فقهی نشانگر تضعیف قائل شان است.
این که اقای ذهبی میگوید «سمعت بعض من یقول، بعض خدمه» چرا داری این طوری میکنی؟ چرا به صراحت نمیگویی بزرگان مثل ابن عبدالبر و سبط ابن جوزی و امثال اینها دارند.
حالا مقریزی یک مقدار بعد از شما است کاری به مقریزی نداریم ولی صاحب معجم کبیر متوفای 360 است و همین طور زمخشری متوفای 538 است اینهای که خواندیم همه جلوتر از ذهبی هستند.
همه به صراحت دارند قضیه شهادت امام مجتبی (سلام الله علیه) توسط معاویه ایشان برای جعده دختر اشعث، خواهر محمد سم فرستاد خداوند همه شان را مستحق عذاب بگرداند این دودمان چنین بودند.
آقای ذهبی! به صراحت بیا بگو، میترسی چیزی از حقوق ماهیانه ات کم بشود؟ میترسی منصبی که به تو دادند از دستت بگیرند. میترسی کسانی که به تو احترام میکنند و دستت را میبوسند احترامت از بین بیرود؟ از چه میترسی این طور جفا میکنی؟
آقای ذهبی! آیا این دنیای هفتاد – هشتاد سال این قدر ارزش دارد که آخرتت را بفروشی؟ آیا با این کاری که میکنی فردای قیامت در پیشگاه رسول اکرم به تعبیر امام قرطبی واخجلتا و وافضیحتا آنجا است میتوانی پاسخگو باشی؟
در هر صورت...
اینها نمونه بود که عرض کردم مطالب زیاد است به خاطر که به پرسشهای دیگر برنامه هم برسیم به همین اندازه اکتفا میکنم.
مجری:
خیلی ممنون، استفاده کردیم. با اجازه شما و بینندگان یک میان برنامه کوتاه را ببینیم و بر گردیم در خدمت بینندگان عزیز و در محضر شما باشیم.
(میان برنامه)
مجری:
مجددا خدمت شما بینندگان عزیز عرض سلام دارم، از این که با ما همراه هستید بسیار متشکر و سپاسگزارم. منتظر تماسهای شما هستیم ان شاءالله صدای گرم شما را خواهیم شنید.
آقای دکتر! با توجه به نقش معاویه در قتل حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) با سندهای که برای بینندگان عزیز ارائه فرمودید، درست است که معاویه بعد از شهادت امام حسن مجتبی اظهار شادمانی کردند؟
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
نکته قشنگی است. تقریبا این دو پازل همدیگر را تکمیل میکند باز سراغ کتب اهل سنت بیرویم اولین منبعی که دارم از عقد الفرید ابن عبد ربه متوفای 328 است. ایشان از علمای بزرگ شان است دکتر مفید محمد تحقیق کرده و در ریاض این کتاب چاپ شده است این نکته جالبی است که کتاب مورد تأیید حکومت آل سعود است که در پایتخت شان چاپ شده است.
ایشان در جلد پنجم کتاب خودش صفحه 110 میگوید:
«ولما بلغ معاوية موت الحسن بن علي خر ساجدا لله ثم أرسل إلى ابن عباس وكان معه في الشام فعزاه وهو مستبشر»
معاویه وقتی شنید امام مجتبی از دنیا رفته بلا فاصله به سجده افتاد و خدا را شکر کرد، و سراغ عبدالله ابن عباس فرستاد که در شام بود. «فعزاه وهو مستبشر»؛ به ابن عباس تسلیت گفت ولی اظهار شادمانی میکرد.
آیا واقعا کسی که برای شهادت فرزند پیغمبر شادمانی کند این واقعا دفاع کردن دارد؟
«وقال له ابن كم سنة مات أبو محمد»
برگشت گفت امام مجتبی چند سال عمر داشت وقتی از دنیا رفت؟
«فقال له سنة كان يسمع في قريش فالعجب من أن يجهله مثلك قال بلغني أنه ترك أطفالا صغارا»
ابن عباس گفت عجیب معاویه تو از سن امام مجتبی خبر نداری! داشت متلک میگفت. معاویه گفت شنیدم امام مجتبی اطفال صغار، بچههای کوچکی دارد
«قال كل ما كان صغيرا يكبر وإن طفلنا لكهل وإن صغيرنا لكبير»
ابن عباس گفت بچههای کوچک ما بزرگ میشوند اطفال ما پیر میشوند و صغیرهای ما کبیر میشوند.
«ثم قال مالي أراك يا معاوية مستبشرا بموت الحسن بن علي»
معاویه این همه شادمان و خوشحالی از شهادت امام مجتبی!
«فوالله لا ينسأ في أجلك»
این شادمانی باعث نمیشود که مرگ تو به تأخیر بیفتد عزرائیل تو را فراموش کند.
«ولا يسد حفرتك»
امام مجتبی قبر تو را هم تنگ نمیکند.
«وما أقل بقاءك وبقاءنا بعده»
العقد الفريد؛ اسم المؤلف: احمد بن محمدبن عبد ربه الأندلسي الوفاة: 328هـ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت /لبنان - 1420هـ - 1999م، الطبعة: الثالثة، ج4، ص337
تصور نکن که آن دنیا همیشه ماندگار است تو هم یک روز خواهی مرد. ابن عباس بحثهای که با معاویه دارد خیلی مردانه با او صحبت میکند.
ایشان ابن عبد ربه متوفای328 بود. آقای زمخشری متوفای 538 است در کتاب ربیع الابرارش دارد:
«ولما كتب مروان بشكاته إلى معاوية بشكاته، كتب إليه: أن أقل المطي إلي بخبر الحسن، ولما مات وبلغه موته سمع تكبير من الخضراء، فكبر أهل الشام لذلك التكبير. وقالت فاخته بنت قرط لمعاوية: أقر الله عينك يا أمير المؤمنين، ما الذي كبرت له؟ قال: مات الحسن، قالت: أعلى موت ابن فاطمة تكبر؟ قال: والله ما كبرت شماتة لموته، ولكن استراح قلبي وصفت لي الخلافة.»
ربيع الأبرار؛ اسم المؤلف: أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد، الزمخشري جار الله (المتوفى: 538هـ) الوفاة: 538، دار النشر: ، ج1، ص438
وقتی خبر شهادت امام مجتبی رسید در قصر خضراء که معاویه در آنجا بود صدای تکبیر بلند شد و تمام مردم شام به خاطر شهادت امام مجتبی از خوشحالی به همدیگر تبریک گفتند.
فاخته بنت قُرط که ظاهرا از همسران معاویه است گفت: «أقر الله عينك يا أمير المؤمنين، ما الذي كبرت له؟» گفت چه شده داری تکبیر میگویی؟ «قال: مات الحسن» امام حسن مرد. «قالت: أعلى موت ابن فاطمة تكبر؟» آیا برای شهادت فرزند فاطمه تکبیر میگویی؟
«قال: والله ما كبرت شماتة لموته» تکبیر من به خاطر شماتت شهادت او نبود، «ولكن استراح قلبي وصفت لي الخلافة.» با مرگ امام حسن قلبم راحت شد، دیگر خلافت برای من نوش جان شد دیگر مزاحم وجود ندارد.
یعنی اگر امام حسن زنده بود طبق قراردادی که داشتند بعد از مرگ معاویه بنا بود امام حسن خلیفه باشد یا خلافت شورای باشد. بعد آمد یزید (علیه من الله اشد اللعائن) را عَلَمْ و خلیفه کرد و یزید آن جنایات را مرتکب شد.
سال اول خلافتش شهادت امام حسین، سال دوم قضیه مدینه و سال سوم قضیه تخریب مکه، یزید بعد از پدرش سه سال زنده بود در هر سه سال این جنایتها را مرتکب شد.
ذهبی میگوید:
«لم یبارک عمره»
عمر مبارکی نداشت!
ایشان هم سخنان ابن عباس را مطرح میکند.
ابن خلکان متوفای 681 است ایشان در کتاب وفیات الاعیان جلد 2 باز همین تعبیر را دارد معاویه تکبیر گفت و تمام مردم تکبیر گفتند فاخته همسر معاویه گفت برای چه تکبیر گفتی؟ معاویه گفت به خاطر مرگ حسن ابن علی.
معاویه ابن عباس را خواست گفت ابن عباس خبر داری در اهل بیت تو چه اتفاقی افتاده است؟ گفت نه چه شده است؟
«إلا أني أراك مستبشرا وقد بلغني تكبيرك وسجودك»
نمیدانم چه اتفاقی افتاد ولی معاویه میبینیم خیلی خوشحال هستی، شنیدم تکبیر گفتی و سجده کردی.
«قال مات الحسن»
امام حسن از دنیا رفت!
«قال إنا لله يرحم الله أبا محمد ثلاثا ثم قال والله يا معاوية لا تسد حفرته حفرتك ولا يزيد نقص عمره في يومك وإن كنا اصبنا بالحسن لقد أصبنا بإمام المتقين وخاتم النبيين فسكن الله تلك العبرة وجبر تلك المصيبة وكان الله الخلف علينا من بعده»
وفيات الأعيان و انباء أبناء الزمان؛ اسم المؤلف: أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر بن خلكان الوفاة: 681هـ، دار النشر: دار الثقافة - لبنان، تحقيق: احسان عباس، ج2، ص67
همان تعبیری که منابع دیگر هم داشتند گفت قبر امام حسن مجتبی قبر تو را تنگ نمیکند، و عمر تو را زیاد نمیکند، یعنی شهادت امام حسن باعث نمیشود عمر تو زیاد بشود، سر وقتش عزرائیل سراغ تو هم خواهد آمد.
اگر امروز ما به شهادت امام مجتبی گرفتار شدیم دیروز هم به مصیبت خاتم النبیین و امام المتقین گرفتار شدیم و خدای عالم اشکهای ما را در مصیبت امام مجتبی و در مصیبت رسول اکرم اجر قرار خواهد داد و بهترین خلفی برای ما قرار خواهد داد.
باز در منبع دیگر کتاب «الجوهره فی نسب النبی» برای تلمسانی است آن طور که من به دست آوردم ایشان بعد از 645 از دنیا رفته تاریخ دقیق وفات ایشان را پیدا نکردم.
ایشان هم همین تعبیر را دارد، معاویه تکبیر گفت همه تکبیر گفتند، ابن عباس آمد و همان تعابیر را مطرح کرد و یک مقدار مفصلتر آورده است.
«قلقشندی متوفای 820» است در کتاب «مآثر الإنافة في معالم الخلافة»، جلد اول ایشان هم میگوید:
«إن معاوية لما بلغه موته سجد شكرا»
وقتی معاویه شنید امام حسن از دنیا رفته است سجده شکر به جا آورد!
مآثر الإنافة في معالم الخلافة؛ اسم المؤلف: أحمد بن عبد الله القلقشندي الوفاة: 821، دار النشر: مطبعة حكومة الكويت - الكويت - 1985، الطبعة: الثانية، تحقيق: عبد الستار أحمد فراج، ج1، ص106
احمد زکی صفوت از اساتید دانشگاه الازهر مصر است، آقایان در اینترنت سرچ کنند متوجه میشوند کاملا یک شخصیت شناخته شده معاصر است، ایشان کتابی به اسم جمهرة خطب العرب فی عصور العربیه الزاهرة دارد. در جلد دوم میگوید:
«لما بلغ معاویة نعي الموت الحسن بن علي (رضی الله عنه) اظهر الفرح والسرور حتی سجد وسجد من کان معه»
وقتی معاویه شهادت امام حسن مجتبی را شنید اظهار خوشحال و سرور کرد، از خوشحالی افتاد سجده شکر کرد و کسانی که با معاویه بودند همه سجده کردند.
جمهرة خطب العرب؛ احمد زکی صفوت، ناشر: المکتبة العلمیة – بیروت، ج2، ص99
آقایان اهل سنت! ملاحظه بفرمایید این مطالب هیچ کدام از منابع و کتب شیعه نبود، همه از کتابهای شما است. از ابن عبد ربه آوردیم، تا علمای معاصر شما که به ترتیب سال وفات هم آوردیم. آیا اینها نشان نمیدهد بر این که مسیر معاویه، مسیر باطل و معاویه دشمن و عداوت با اهل بیت داشته است؟
آیا کسی از شهادت فرزند پیامبر اظهار شادمانی میکند؟ فرزند پیامبر نه، اگر شما یک عزیزتان از دست بیرود یکی از علمای دیگر اظهار شادمانی کند در مورد اون چه میگویید؟ همان را شما در مورد معاویه بگویید، بیشتر از آن نمیخواهیم.
فرضا یکی از علمای بزرگ تان از دنیا رفته یک عده بیایند شادمانی کنند، شما اسم این را چه میگذارید و چه تعبیری در مورد آن به کار میبرید؟ همین را بیایید نسبت به معاویه انجام بدهید.
پیامبر این همه برادر زن داشت، عبدالله عمر، عبدالرحمن، محمد ابن ابی بکر، چطور شد خال المؤمنین فقط نصیب معاویه شد؟ چرا این چنین شد؟ آی جوانها یک دفعه از خودتان سوال کردید چرا به محمد ابن ابی بکر خال المؤمنین نمیگویند؟ چرا به عبدالله عمر خال المؤمنین نمیگویند؟ چرا به عبدالرحمن خال المؤمنین نمیگویند؟
چرا به برادران عایشه و حفصه خال المؤمنین نمیگویند؟ نیست که ایشان (معاویه) بنیانگزار بنی امیه این شجره ملعونه در قرآن است، به خاطر عداوتی که با پیغمبر داشتند اینها بیست و یک سال با پیغمبر جنگیدند از اول رسالت تا سال هشتم هجرت!
در سال هشتم هجرت که مسلمان شدند تعبیر امیر المؤمنین است میگوید:
«فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا أَسْلَمُوا وَ لَكِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ أَسَرُّوا الْكُفْرَ فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَيْهِ أَظْهَرُوه»
نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص374، خطبه 16
میگوید قسم به خدای که بشر و هستی را آفرید، معاویه و دار و سته اش مسلمان نشدند، بلکه تظاهر به اسلام کردند.
همین را هم در کتاب مجمع الزوائد هیثمی جلد اول صفحه 113 با سند صحیح از قول عمار یاسر نقل میکند.
«والله ما أسلموا ولكن استسلموا وأسروا الكفر فلما رأو عليه أعوانا أظهروه»
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد؛ اسم المؤلف: علي بن أبي بكر الهيثمي الوفاة: 807، دار النشر: دار الريان للتراث/دار الكتاب العربي - القاهرة , بيروت – 1407، ج1، ص113، ح439
کفر خودشان را باطنی کردند. اینها مطالبی است که خودتان دارید ما که از کتاب بحار الانوار، کافی، تهذیب و وسائل چیزی برای شما نمیآوریم، آیا اینها نشان نمیدهد که یک مقدار توجه کنیم؟
چطور پیامبر اکرم ده – دوازده تا همسر داشت از میان اینها ام المؤمنین فقط نصیب عایشه شده است؟ حضرت خدیجه (سلام الله علیه) ام المؤمنین نیست که بیست و پنج سال با پیامبر زندگی کرد؟ حفصه دختر خلیفه دوم ام المؤمنین نیست، ام حبیبه و دیگر همسران رسول اکرم هیچ کدام ام المؤمنین نیستند!
چون عایشه با امیر المؤمنین در جنگ جمل درگیری داشت به خاطر این که عداوت شان را بنی امیه با امیر المؤمنین تثبیت کنند از میان همه همسران پیامبر اطلاق ام المؤمنین را به عایشه دادند.
من تقاضا دارم جوانهای اهل سنت بیدار بشوند، ما نمیگوییم فحش بدهیم، توهین و جسارت کنیم، ما با هرگونه جسارت و اهانت مخالف هستیم اصلا گناه نابخشودنی میدانیم ولی حقایق باید گفته بشود.
این تاریخ به آن گونه که اتفاق افتاده باید برای جوانان گفته بشود از پیره مردها دیگر گذشته اینها بارشان را بستند نه به حرف ما گوش میدهند و نه به حرف دیگران گوش میدهند، هرچه یاد گرفتند به همان عمل میکنند.
ما انتظار داریم جوانها یک مقدار روشن بشوند مصادر خودشان را مطالعه کنند ببینید قضیه چه است.
سال 83 یا سال 84 در مکه مشغول طواف بودم یک جوان حدود بیست و چهار پنج ساله که از مسئولین هیئت امر به معروف و نهی از منکر بود آمد به من اشکال کرد و گفت این خرافات چیست که شما میگویید امیر المؤمنین در کعبه به دنیا آمده است.
گفتم خرافات است؟ گفت بله. گفتم حاکم نیشابوری را میشناسی؟ گفت بله کتاب مستدرک دارد. گفتم ایشان در جلد 3 صفحه 550 میگوید:
«فقد تواترت الأخبار أن فاطمة بنت أسد ولدت أمير المؤمنين علي بن أبي طالب كرم الله وجهه في جوف الكعبة»
المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج3، ص550، ح6044
این مطلب را که شنید جا خورد. بعد رفتیم یک گوشه ای نشستیم خیلی باهم صحبت کردیم. دیدم فردای آن روز هم آمد من را در طواف پیدا کرد. گفت فلانی من کتابخانه رفتم مستدرک حاکم را هرچه گشتم متنی که گفتی پیدا نکردم. گفتم آدرسی که من دادم از کتاب مستدرک نشر دار الکتب العلمیه با تحقیق دکتر مرعشلی است البته آن وقت هنوز دکتر نشده بود و فوق لیسانس داشت.
ایشان از من خواست گفت میشود هتل شما بیرویم از کامپیوترتان به من نشان دهید من این متن را ببینم. برایم خیلی جالب بود یعنی یکی از شبهای خیلی عجیب برایم بود که اتفاق افتاد. ساعت دو سه بعد از نصف شب بود باهم به هتل رفتیم ایشان در قسمت سالن انتظار نشست من رفتم کامپیوترم را آوردم به ایشان نشان دادم و ایشان متن را با آدرس نوشت.
بعد گفت فلانی یک جمله ای هم دیشب به ما گفتی که بخاری در معجم صغیرش نام خلفا را میآورد ولی حضرت علی را جزء خلفا نمیآورد میشود ان متن را هم بیاورید من ببینم. سرچ کردم متن آمد ایشان یاداشت کرد.
برای من خیلی جالب این بود که بعضی از جوانها که به حقیقت میرسد آدم لذت میبرد یعنی من آن شب تمام خستگیهای سفر از تنم در رفت. به من گفت فلانی من تأسف میخورم که این همه تراث در کتابهای ما است نه ما خودمان اینها را دیدیدیم و نه اساتیدمان اینها را به ما گفتند!
گفت این همه مطالب مهم و اساسی در کتابهای خود ما موجود است ولی ما از اینها بی خبر هستیم.
بعد از آن شبها دانشجویان میآمدند ما را از بعثه سوار ماشین میکردند به خوابگاه دانشگاه ام القری میرفتیم. دانشگاه ام القری تقریبا بزرگترین دانشگاه عربستان سعودی است. در این دانشگاه لیدر و ایدئولوک تربیت میکنند؛ فارغ التحصیلان شان سفیر یا خطیب جمعه و... میشوند.
بلا تشبیه تقریبا مثل دانشگاه امام حسین ما است که افسران ارشد سپاه از آنجا فارغ التحصیل میشوند. رفتن در خوابگاه آنجا مثل رفتن در لانه زنبور بود. خداوند جناب اقای نواب را حفظ کند به من میگفت فلانی آخر این وهابیها تو را به خاطر رفتن در خوابگاه دانشگاه ام القری میکشند.
گفتم جناب اقای نواب! این را بارها گفتم اولا کشته شدن به خاطر امیر المؤمنین عشق است که این خون کثیف ما به خاطر امیر المؤمنین ریخته بشود. ثانیا این جوانهای وهابی به مسائل علمی صد برابر جوانهای ما بیشتر علاقه دارند.
گفتم خودتان شاهد هستید هر شب بعد از نماز تراویح اینها میآیند با ماشین من را میبرند در آنجا باهم میشینیم انواع حلویات، شیرنی جات و میوه میخوریم و باهم تا نزدیک سحر صحبت میکنیم، بعد سحری میآورند باهم سحری میخوریم و کنار بیت الله الحرام نماز میخوانیم آنها به خوابگاه شان برای استراحت میروند من هم به بعثه بر میگردم هر شب کارمان این است.
گفتم اینها اصلا برای این مسائل عشق دارند.
مجری:
دنبال حقیقت هستند.
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
خیلی! من تجربههای زیاد در این ده – پانزده سفری که به مکه داشتم دارم. جناب اقای سیرتی و بینندگان عزیز احساس کردم اگر ما زبان جوانهای وهابی و سلفی را بفهمیم یعنی:
(وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيبَينَ لَهُمْ فَيضِلُّ اللَّهُ مَنْ يشَاءُ وَيهْدِي مَنْ يشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ)
ما هيچ پيامبري را، جز به زبان قومش، نفرستاديم؛ تا (حقايق را) براي آنها آشکار سازد؛ سپس خدا هر کس را بخواهد (و مستحق بداند) گمراه، و هر کس را بخواهد (و شايسته بداند) هدايت ميکند؛ و او توانا و حکيم است.
سوره ابراهیم (14): آیه 4
خداوند میفرماید پیامبر به لسان قومش فرستادیم، کلمه لسان را بارها گفتم نمیخواهد بگوید مثلا برای عرب زبان پیامبر عرب فرستادیم، برای انگلیسی زبان یا ترک زبان پیامبر انگلیسی زبان و یا ترک زبان فرستادیم، بلکه منظور این است که هر پیامبری را با فرهنگ مردم فرستادیم.
«إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ»
الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص23، كتاب العقل والجهل
ما وقتی با یک سنی بحث میکنیم اگر از اول شروع کنیم بگوییم تو سنی هستی، عقیده ات باطل است او اصلا به طور کلی بلند میشود جلسه را ترک میکند میرود. اگر با یک وهابی بحث کنیم از ابتدا چهار تا فحش بار ابن تیمیه و محمد ابن عبدالوهاب کنیم و یا به آل سعود فحش بدهیم از همان جا بلند میشود میرود، چهار تا فحش هم او به ما میدهد!
من معتقدم و این توصیه را به عزیزان شیعه بویژه به عزیزان طلبه مخصوصا کسانی که در مناطق تلفیقی هستند میکنم و تقاضایم این است آیه ای که داریم:
(ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِي أَحْسَنُ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِي أَحْسَنُ)
با حکمت و اندرز نيکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شيوهاي] که نيکوتر است مجادله نماي
سوره نحل (16): آیه 125
(وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِي أَحْسَنُ)؛ را به طور کلی فراموش کنند، گویا که همچنین آیه ای در قرآن نیست ولی بیایند ابتدای آیه: (ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ) را ملاک قرار بدهند. اگر ما این را ملاک قرار دادیم کار درست میشود.
اگر ابتدا آمدیم گفتیم (وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِي أَحْسَنُ)؛ چنین آدمی اصلا با الفبای جدال آشنایی ندارد، به جای این که کار را درست کند میزند کار را خراب میکند!
اگر ما (ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ)؛ را ملاک قرار بدهیم خیلی موفق میشویم.
حتی وقتی با جوانهای شیعه صحبت میکنیم مثلا یک جوان شیعه که نماز نمیخواند بخواهیم او را نصیحت کنیم ابتدا اگر چهار تا حرفها نامربوط بزنیم این جوان اصلا برای همیشه از دین گریزان میشود.
اگر ابتدا به او بگوییم تو نماز نمیخوانی، کافر و لا مذهب هستی، این منطق جواب نمیدهد.
مجری:
زنده باشید حضرت استاد خیلی استفاده کردیم. خدمت بینندگان عزیز عرض شود شنیدم که بعد از شهادت گرانقدر آقا امام حسن مجتبی (علیه السلام) برای دفن حضرت اتفاقاتی پیش آمد اطرافیانی که در آنجا بودند مانع شدند حضرت را در کنار قبر آقا رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) دفن کنند.
از حضرت استاد میپرسیم در منابع و کتب اهل تسنن آمده که طرفداران معاویه مانع دفن حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) در کنار قبر پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) شدند.
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
این هم یک نکته ای عجیبی است! البته سه تا سوال شما زنجیر وار به هم پیوسته است. این که معاویه دستور قتل امام مجتبی را صادر کرد، بعد از قتل امام مجتبی اظهار شادمانی کرد و از آن طرف هم مانع شدند در کنار قبر رسول اکرم دفن نشود.
در این جا باز سراغ منابع اهل سنت میرویم، «بهجة المجالس و انس المجالس» برای آقای ابن عبدالبر صاحب الاستعیاب متوفای 463 است ایشان در صفحه کتاب خودش میگوید:
«لما مات الحسن أرادوا أن يدفنوه في بيت رسول الله (صلی الله علیه واله وسلم)»
دوستان! والله قسم این کتاب شیعه نیست، کتاب از اهل سنت است و اقای ابن عبدالبر هم از استوانههای علمی اهل سنت است. میگوید وقتی امام حسن از دنیا رفت، خواستند او را در کنار قبر پیغمبر دفن کنند.
«لما مات الحسن أرادوا أن يدفنوه في بيت رسول الله صلى الله عليه وسلم، فأبت ذلك عائشة وركبت بغلة وجمعت الناس، فقال لها ابن عباس: كأنك أردت أن يقال: يوم البغلة كما قيل يوم الجمل؟! قالت: رحمك الله، ذاك يوم نسي. قال: لا يوم أذكر منه على الدهر.»
الكتاب: بهجة المجالس وأنس المجالس؛ المؤلف: أبو عمر يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر بن عاصم النمري القرطبي (المتوفى: 463هـ)، ج1، ص16
«فأبت ذلك عائشة»؛ عایشه مانع شد. «وركبت بغلة»؛ سوار قاطر شد. «وجمعت الناس»؛ جمعیت هم اطراف عایشه را گرفتند، «فقال لها ابن عباس: كأنك أردت أن يقال: يوم البغلة كما قيل يوم الجمل»؛ ابن عباس جلو آمد گفت میخواهی امروز یک جنگی راه بیندازی سوار قاطر شدی تا جنگ قاطر بگویند همان طور که جنگ جمل میگویند!
در جنگ جمل به خاطر که عایشه سوار شتر شده بود به همان خاطر جنگ جمل میگویند. ابن عباس میگوید امروز سوار قاطر شدی میخواهی یک جنگ دیگر راه به اسم جنگ قاطر راه بیندازی!
«قالت: رحمك الله ذاك يوم نسي»؛ به ابن عباس گفت خداوند تو را رحمت کند جمل دیگر تمام شد. «قال: لا يومَ أذكرُ منه على الدهر»؛ ابن عباس گفت درد آورتر از جمل من چیزی ندارم!
آقای یعقوبی در کتاب تاریخ خودش جلد 2 صفحه 225 دارد:
«وقيل أن عائشة ركبت بغلة شهباء وقالت بيتي لا آذن فيه لأحد فأتاها القاسم بن محمد بن أبي بكر فقال لها يا عمة ما غسلنا رؤوسنا من يوم الجمل الأحمر أتريدين أن يقال يوم البغلة الشهباء فرجعت»
تاريخ اليعقوبي؛ اسم المؤلف: أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح اليعقوبي الوفاة: 292، دار النشر: دار صادر – بيروت، ج2، ص225
«وقيل أن عائشة ركبت بغلة شهباء وقالت بيتي لا آذن فيه لأحد» سوار یک قاطر رنگ قرمز و سفید شد گفت این جا خانه من است و اجازه نمیدهم کسی اینجا دفن بشود نگذاشت امام مجتبی را دفن کنند.
«فأتاها القاسم بن محمد بن أبي بكر فقال لها يا عمة ما غسلنا رؤوسنا من يوم الجمل الأحمر» قاسم ابن محمد نوه ابوبکر آمد گفت عمه جان هنوز ما سر خجالت زده مان را به خاطر جنایت جمل قرمز نشستیم.
«أتريدين أن يقال يوم البغلة الشهباء» میخواهی امروز هم یک جنگ راه بیندازی، آن روز گفتند یوم الجمل و این را یوم البغله فی الشهباء بگویند. «فرجعت»
ابو الفداء متوفای 732 است کتابی به نام تاریخ ابو الفدا دارد «المختصر فی اخبار البشر» در جلد اول دارد:
«وكان الحسن قد أوصى أن يدفن عند جده رسول الله صلى الله عليه وسلم، فلما توفي أرادوا ذلك، وكان على المدينة مروان بن الحكم من قبل معاوية، فمنع من ذلك، وكاد يقع بين بني أمية وبين بني هاشم بسبب ذلك فتنة، فقالت عائشة رضي الله عنها: البيت بيتي ولا آذن أن يدفن فيه، فدفن بالبقيع، ولما بلغ معاوية موت الحسن خر ساجداً.»
المختصر في أخبار البشر؛ اسم المؤلف: أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (المتوفى: 732هـ) الوفاة: 732، دار النشر: ، ج1،ص127
امام حسن وصیت کرده بود که او را در کنار جدش دفن کنند. وقتی از دنیا رفت «أرادوا ذلك، وكان على المدينة مروان بن الحكم من قبل معاوية» ایشان خیلی واضح گفته است این که سر منشأ قضایا بوده است حتی اگر به عایشه هم دستور داده بود یا چیز دیگر بوده ایشان خیلی روشن بیان کرده است.
مروان حکم که از طرف معاویه حاکم مدینه بود «فمنع من ذلك» اول کسی که مانع شد امام مجتبی در کنار قبر مطهر رسول اکرم دفن نشود مروان بود.
«وكاد يقع بين بني أمية وبين بني هاشم بسبب ذلك فتنة» دیگر نزدیک بود بین بنی امیه و بنی هاشم یک فتنه ای در مدینه در بگیرد، «فقالت عائشة رضي الله عنها: البيت بيتي ولا آذن أن يدفن فيه» عایشه گفت خانه من است اجازه نمی دهم در خانه من امام حسن دفن شود.
«فدفن بالبقيع، ولما بلغ معاوية موت الحسن خر ساجداً.» امام حسن را در بقیع دفن کردند وقتی معاویه خبر شهادت امام حسن رسید از خوشحالی افتاد و سجده کرد!
اینها همه از منابع اهل سنت است. ابن عبدالبر، ابو الفداء. یعقوبی را سنیها میگویند شیعه است، و شیعهها میگویند سنی است. به قولی ایشان خواجه است نه سنی!
اما ابو الفدا و ابن عبدالبر از علمای بزرگ اهل سنت است. اینها وقتی میآیند چنین مطلبی را نقل میکنند دیگر مطلب اینها مورد تأیید است و نمیشود روی مطلب اینها گفت تاریخ و چنین و چنان است. البته اشکال هم نکردند اگر واقعا این قضیه نادرست بود ابن عبدالبر باید در ذیلش میگفت این مطلبی که آوردند اشکال دارد.
یا ابو الفداء که یک مورخ توانمند است هم تاریخ ابن اثیر را دیده و هم تاریخ طبری را دیده، تاریخ واقدی را دیده، تاریخ ابن اسحاق را دیده تمام این کتب تاریخ را دیده و بعد آمده کتاب نوشته و خودش هم معاصر با ابن کثیر دمشقی صاحب البدایه والنهایه است.
مجری:
حضرت استاد خیلی ممنون، اجازه بفرمایید دوستانی که ما ارتباط تلفنی بر قرار کردند، با این دوستان صحبت کنیم و صدای گرم شان را بشنویم. جناب اقای محمدی عزیز از اصفهان پشت خط ارتباطی هستند سلام علیکم بفرمایید
(تماس بینندگان برنامه)
بیننده: (آقای محمدی از اصفهان – شیعه)
سلام خدمت استاد گرامی و مجرم محترم، شهادت پیامبر گرامی اسلام و شهادت امام حسن مجتبی را تسلیت عرض میکنم. سوال بنده این است بنده داشتم تفسیر البرهان را میخواندم سوره بقره را که تفسیر میکردند و در این جا روایاتی را از ائمه اطهار و از جمله امام رضا (صلوات الله علیه) نقل کرده اند.
امام رضا (علیه السلام) فرموده اند خداوند دو مشیت و دو اراده دارد یک مشیت تشریعی و یک مشیت تکوینی ...بعد حضرت فرمودند خداوند فرمان داد نخواست و خواست عرض کردند یابن رسول الله یعنی چه؟ خداوند فرمان داد که ای شیطان بر آدم سجده کن ولی نخواست و خواست ای آدم بخور، و نخور!
مجری:
صدا مشکل داشت خیلی مفهوم نبود.
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
متوجه فرمایش جناب اقای محمدی نشدیم به نظرم سوالات علمی و قشنگی هم بود.
مجری:
جناب اقای احمدی عزیز از تهران سلام علیکم خوش آمدید بفرمایید
بیننده: (آقای احمدی از تهران – شیعه)
سلام علیکم وقت شما بخیر، یک سوال از خدمت تان داشتم چرا پیامبر با عایشه ازدواج کردند، ایشان دختر خلیفه است و بعدا با حضرت زهرا درگیری پیدا میکند فدک را از ایشان میگیرد. عایشه کسی است که با حضرت علی در جنگ جمل شرکت میکند.
مجری:
خیلی متشکرم، حضرت استاد بفرمایید.
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
در رابطه با سوال اقای محمدی بزرگوار تا جای که متوجه شدم پاسخ سوال شان این است خداوند دو مشیت دارد یکی مشیت تکوینی و دیگری مشیت تشریعی فرمایش درستی است.
مشیت تکوینی خدای عالم این است:
(إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيئًا أَنْ يقُولَ لَهُ كُنْ فَيكُونُ)
فرمان او چنين است که هرگاه چيزي را اراده کند، تنها به آن ميگويد: «موجود باش!»، آن نيز بيدرنگ موجود ميشود!
سوره يس (36): آیه 82
خدای عالم اراده کند چیزی در خارج امکان پذیر نیست چیزی در خارج محقق نشود.
«بِمَشِيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرَة»
الصحيفة السجادية؛ على بن الحسين عليه السلام، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: دفتر نشر الهادى - قم، 1376ش. ص54
به مجرد اراده خدای عالم این شیء در خارج محقق میشود. زنده بشود یا مرده بشود، عالم نابود بشود این اراده تکوینی خدا است.
اراده تشریعی خدای عالم معنایش این است که خدای عالم آمده تکالیفی را برای مردم معین کرده است مثلا نماز بخوانید، روزه بگیرید، حج بروید. یا مسلمان بشوید. در این طور قضایا خدای عالم اراده کرده ولی اراده اش تکوینی نیست اگر تکوینی باشد «ولو شاء الله لائمن من فی الارض جمعیا»؛ اگر خدای عالم مشیتش، مشیت تکوینی باشد یک نفر در کره زمین کافر نمیماند همه مسلمان میشوند.
در اراده تشریعی همه چیز دست خدا است یعنی از اراده حق گرفته تا به قلب مقدس حضرت ولی عصر و از آنجا به عالم اسما و عالم ملکوت با آن تعابیری که آقایان عرفا دارند. مخصوصا جناب اقای محمدی که خیلی عاشق بحث های عرفانی هم است.
یک تعبیری حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب مصباح الهدایه شان دارد. همچنین در کتاب شرح دعای سحرشان دارد. اراده خدای عالم تمام عوالم را سیر میکند تا به من میرسد که باید مسلمان بشوم.
در کنار این همه ارادة الله است.
(اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيءٍ)
خداوند آفريدگار همه چيز است.
سوره زمر (39): آیه 62
حتی:
(وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ)
با اينکه خداوند هم شما را آفريده و هم بتهايی که می سازيد!
سوره صافات (37): آیه 96
اعمال من هم مخلوق خداوند است ولی در سلسله این اراده الهی آن آخر یک اختیاری هم به من عبد به عنوان متمم ارادة الله داده است.
این اراده برای چیست؟ برای این که روشن بشود من مطیع خدا هستم یا مطیع خدا نیستم. اگر من را خواست به جهنم ببرد دلیل و حجت داشته باشد و اگر به بهشت ببرند باز حجت داشته باشد.
به اندازه سر سوزن اراده خدای عالم به ما داده است
(إِنَّا هَدَينَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا)
ما راه را به او نشان داديم خواه شاکر باشد و پذيرا گردد يا ناسپاس
سوره انسان (76): آیه 3
شیطان را هم خدای عالم وقتی گفت به آدم سجده کن، اگر اراده، اراده تکوینی بود برای شیطان امکان تخلف وجود نداشت این اراده، اراده تشریعی است. و به شیطان هم این اختیار را داده است که بخواهد سجده کند یا بخواهد سجده نکند.
لذا در ایه شریفه:
(لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَينَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي فَمَنْ يكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)
در قبول دين، اکراهي نيست. (زيرا) راه درست از راه انحرافي، روشن شده است. بنابر اين، کسي که به طاغوت [= بت و شيطان، و هر موجود طغيانگر] کافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محکمي چنگ زده است، که گسستن براي آن نيست. و خداوند، شنوا و داناست.
سوره بقره (2): آیه 256
که بعضی از آقایان مدعیان مرجعیت در قضایای فتنه اخیر به لا اکراه فی الدین استدلال کردند این مربوط به اصل قبول دین است، مربوط به امر به معروف و نهی از منکر و امثال اینها نیست.
در این رابطه قبلا در مورد فتنهها اخیر صحبت کردم الان فرصت بشود و اخرش هم یک جمع بندی در این زمینه خواهم داشت. این در رابطه با فرمایشات جناب اقای محمدی اصفهان.
مجری:
آقای احمدی از تهران سوال کرد چرا پیامبر با عایشه ازدواج کرد؟
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
تمام ازدواجهای رسول اکرم بر مبنای مصلحت بوده است اولا پیامبر اگر به قول از مستشرقین مثلا دنبال عشق و عاشقی بود بیست و پنج سال با حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بود و هیچ همسر دیگر انتخاب نکرد در حالی که دستش باز بود و هیچ مشکلی نداشت.
وقتی مدینه آمد، در مدینه دید ازدواج با سران قوم مثلا ازدواج با حفصه باعث میشود قبیله عدی که یک قبیله بزرگ است همه تحت اراده پیامبر قرار میگیرند، همه مسلمان میشوند.
با ازدواج عایشه دختر ابوبکر قبیله تیم همه مسلمان میشوند. یا وقتی حضرت با میمونه ازدواج می کند تعداد زیادی از یهودیها مسلمان میشوند یعنی تمام ازدواجهای حضرت رسول اکرم بر اساس مصالح بوده است و در این ازدواجها نیامده اراده طرف مقابل را سلب کند.
پیامبر بنا نیست به علمش عمل کند، پیامبر اکرم از طرف خدای عالم یک علم دارد همه چیز را میداند در سوره تحریم است اینها وقتی نسبت به رسول اکرم توطئه کرده بودند حضرت متوجه توطئه شان شد.
(وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِي إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِي الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ)
(به خاطر بياوريد) هنگامي را که پيامبر يکي از رازهاي خود را به بعضي از همسرانش گفت، ولي هنگامي که وي آن را افشا کرد و خداوند پيامبرش را از آن آگاه ساخت، قسمتي از آن را براي او بازگو کرد و از قسمت ديگر خودداري نمود؛ هنگامي که پيامبر همسرش را از آن خبر داد، گفت: «چه کسي تو را از اين راز آگاه ساخت؟» فرمود: «خداوند عالم و آگاه مرا باخبر ساخت!»
سوره تحریم (66): آیه 3
پرسید (مَنْ أَنْبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِي الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ)؛ خدای عالم به من خبر داد توطئههای که شما علیه من داشتید. در مورد عایشه و حفصه است.
مهمتر از این حضرت نوح، حضرت لوط چرا با آن همسران ازدواج کردند؟ قرآن میگوید: (وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ)
(ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَينِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَينِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يغْنِيا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ)
خداوند براي کساني که کافر شدهاند به همسر نوح و همسر لوط مثل زده است، آن دو تحت سرپرستي دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولي به آن دو خيانت کردند و ارتباط با اين دو (پيامبر) سودي به حالشان (در برابر عذاب الهي) نداشت، و به آنها گفته شد: «وارد آتش شويد همراه کساني که وارد ميشوند!»
سوره تحریم (66): آیه 10
فلسفه اش چه بوده است؟ با این که میداند حضرت نوح همسرش اهل آتش جهنم است و این همه در حق حضرت نوح ظلم کرد و هرچه در داخل خانه حضرت نوح میگذشت میرفت به دشمنان و کفار گزارش میداد.
یعنی یک جاسوس تمام عیار دشمن در خانه حضرت نوح شده بود. این دلیل بر این نیست چون میداند در آینده چه اتفاقی میافتد پیامبر بیاید این را انجام بدهد.
رسول اکرم ازدوج کرده و اراده کسی را هم سلب نکرده است. نه آمده حضرت خدیجه را گرفته و نه اراده عایشه و حفصه را گرفته و نه اراده ام سلمه را گرفته است. اینها همه شان همسران پیامبر بودند.
اینها در احکام و تکالیف مثل دیگران هستند، میتوانند به حرف پیامبر گوش کنند.
(وَقَرْنَ فِي بُيوتِكُنَّ)
و در خانههايتان قرار گيريد!
سوره احزاب (33): آیه 33
در خانه هایشان بنشینند و تکان نخورند میتوانند به آیه قرآن عمل نکنند بلند بشوند قضیه جمل را راه بیندازند. نبی مکرم بنا نیست به خاطر این که در آینده همچنین اتفاقی میافتد از الان قصاص قبل از جنایت کند.
این محرز است و نسبت به ما هم این طوری است و نسبت به دیگر صحابه هم این طوری است ائمه (علیهم السلام) هم این شکلی بودند نسبت به امام حسن هم شما میتوانید همچنین اشکال کنید با این که حضرت میدانست جعده قاتل او است چرا با او ازدواج کرد؟
بنا نیست ائمه و انبیاء به علم لدونی خودشان عمل کنند، علم لدونی برای انبیا و ائمه تکلیف آور نیست، اینها مادامی که در این عالم دنیا هستند مثل ما میخورند، میخوابند، وضو میگیرند نماز میخوانند همسر میگیرند، بچه دار میشوند، مثل ماها هستند.
ولی در جایی که مربوط به نبوت و مربوط به امامت و مربوط به هدایت مردم است آنجاهای که صلاح بدانند از علم نبوت و امامت استفاده میکنند.
مجری:
ار رشت جناب اقای صدر الدین عزیز پشت خط هستند سلام علیکم بفرمایید.
بیننده: (آقای بدر الدین از رشت – شیعه)
سلام علیکم خدمت مجری محترم و جناب استاد قزوینی گرامی، من قبلش این نکته را عرض کنم سی سال پیش که من کتاب شبهای پیشاور را میخواندم میدیدم علامه بحر العلوم چه ابر کامپیوتری بود که وقتی با او مناظره میکردند تمام صفحات کتابها را از حفظ میگفت مثلا فلان صفحه و فلان پاراگراف گفتم چه موجود عجیب و غریب بود که به فضل الهی ایشان موید شد.
بعد پانزده سال قبل با جنابعالی آشنا شدم دیدم که ما شاءالله شما از ذخایر شیعه هستید که از حفظ همه کتابها را با صفحه، سطر و جلد میگویید. خداوند شما را حفظ کند اگر رمزی دارد این رمز را به ما بگویید ما هم یاد بگیریم.
سوالم این بود ابن عباس که در زمان امام حسن فریب معاویه را میخورد آیا ابن عباس همین ابن عباسی است که هنگام دفن امام حسن با عایشه محاجه میکند، اگر آن نیست پس تکلیف آن یکی دیگر ابن عباس چه میشود؟
سوال دیگری که برایم پیش آمده است در مورد تزویج انبیا و این ها که فرمودید، استاد وقتی ما خودمان یا خود شما برای فرزندان تان میخواهید همسر انتخاب کنید بالاخره انسان میرود انسانهای متقی را میگیرد نمیرود همسر از خوارج بگیرد.
یا مثلا امام جواد (علیه السلام) اگر مأمون به اجبار و به ایشان حکم حکومتی کرده بود که حتما با دختر ایشان ازدواج کند اگر ازدواج نکند کشته میشود امام جواد که بنده خدا در سن پایین هم از طریق همسرشان شهید شدند.
مسئله این طوری است اگر ازدواج نمیکرد کشته میشد وقتی ازدواج کرد باز کشته شد چه فرقی کرد؟ استاد این مسئله ای است که به راحتی برای من حل نمیشود، اگر بتوانید یک طور شسته و رفته حل کنید ممنون میشوم.
ما خودمان همین کار را میکنیم خود شما هم برای فرزندان تان وقتی میخواهید همسر انتخاب کنید همین کار را میکنید، چرا حضرت با خانواده ای از خوارج ازدواج میکند؟ در صورتی که به هیچ جای نمیرسد و آن مسیری که طی میشود مشخص است با این زنها به یک مسیر دیگر میروند. خیلی ممنون هستم و خیلی هم شما را دوست دارم.
مجری:
خیلی متشکرم از تماس شما جناب استاد بفرمایید
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
یک تعبیری امام (رضوان الله تعالی علیه) داشت فرمودند میزان حال فعلی افراد است، کلمه خیلی ملکوتی است. میزان و ملاک حال فعلی افراد است مثلا قبل از انقلاب کسی رستاخیزی و در حزب رستاخیز بوده است، الان انقلابی شده است شما نباید بگویید گذشته اش چنین و چنان بوده است.
یا یک آقای اول انقلاب با نظام و انقلاب بوده الان در قضیه فتنه 88 این جنایت را مرتکب شده است ما نمیتوانیم بگوییم چون انقلابی بوده نباید با او برخورد شود.
در قضیه انتخاب اقای خاتمی جمعیت انبوهی که آمدند به آقای خاتمی رأی دادند، دو دوره هم رأی دادند چطور شد ایشان آمد در قضیه فتنه 88 این مسائل را ایجاد کرد؟ خیلی مسئله اش واضح و روشن شد. همین طور میر حسین موسوی، کروبی و دیگران...
میزان حال فعلی افراد است، ائمه هم این کار را کردند، ما یک دفعه برای فرزند مان دختری را انتخاب میکنیم و میگیریم میبینیم با توجه به این که اینها به شریعت عمل میکنند اهل نماز و روزه هستند ائمه (علیهم السلام) هم مکلف به ظواهر بودند.
عرض کردم علم امام تکلیف آور نیست، امام حال فعلی افراد را دارد میبیند آقا امام مجتبی (سلام الله علیه) میبیند جعده اهل نماز، روزه و عبادت است، جعده هنوز آن روی بد و پلید خودش را نشان نداده بود با او ازدواج می کند و تمام محبتها را هم در حقش انجام میدهد.
همین ابن ملجم مرادی در رکاب امیر المؤمنین در جنگ جمل بوده است و از فرماندهان هم بوده است حضرت چقدر هم به ایشان محبت میکند. ولی عاقبت میآید قاتل حضرت میشود.
یا کسانی هستند که دختر خوب از یک خانواده مذهبی میگیرند بعد از چند سال به اختلاف و درگیری بر میخورند و کارشان به طلاق کشیده میشود باید در همه جا این را بگویید. آن روزی که خواستگاری رفته احساس کرده دختر پاک و متدین از خانواده خوب است وصلت میکند بعد از چند سال فرهنگها باهم نمیسازد به مشکلات بر میخورند سر از درگیری و طلاق در میآورد.
ائمه (علیهم السلام) هم مادامی که در این عالم ماده هستند عین ما هستند و هیچ تفاوتی از نظر زندگی مادی با ما ندارند، و از علم غیب و لدونی شان برای زندگی روز مره استفاده نمیکنند الا این که مصالحی در نظر بیاید و به اقتضای آن مصالح چه در زندگی خودشان و چه برای هدایت مردم از علم غیب شان استفاده کنند.
در این طور موارد از آن قدرت ولایی شان استفاده میکنند در غیر این صورت استفاده نمیکنند.
آقای صدر الدین بزرگوار! عرض کردم ملاک حال فعلی افراد است نه این که در آینده چه میخواهد بشود.
مجری:
بسیار عالی، حضرت استاد خیلی متشکرم البته بیننده عزیزی باز پشت خط هستن ولی وقت ما تمام شده است دیگر فرصت نیست صدای گرم ایشان را بشنویم. حضرت استاد با اجازه شما برنامه را به پایان برسانیم.
بینندگان عزیز خیلی متشکرم که تا پایان برنامه همراه ما بودید، جناب اقای هاشمی عزیز از کازرون پشت خط هستن و همین طور سرکار خانم احمدی از شیراز پشت خط هستن ولی متاسفانه وقت برنامه به پایان رسیده است از همه شما خیلی متشکرم.
لحظات پایانی برنامه است امشب که شام شهادت حضرت آقا رسول اکرم محمد مصطفی (صلی الله علیه واله وسلم) است و همچنین شهادت فرزند گرامی ایشان اقا جانمان حضرت امام مجتبی (سلام الله علیه) است، خدا را به حق محمد و آل محمد قسم میدهیم به حق این دو بزرگوار دعای ما را بپذیرد. اللهم عجل لولیک الفرج الهی آمین، تا برنامه دیگر شما بینندگان عزیز و خودم را به خدای بزرگ میسپارم، یا علی مدد خدا و نگهدار!














