(جلسه هفتاد و ششم 20 01 1404)
موضوع: فن مناظره - معانی مناظره ، مباراة، محاوره و مخاصمه
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
در کتاب «الغیبة» اثر «نعمانی» روایتی از امام جواد (علیه السلام) نقل شده است که «ابو هاشم داود بن سلیمان جعفری» نقل میکند خدمت امام جواد (علیه السلام) بودیم که اسمی از «سفیانی» آمد.
«وَ مَا جَاءَ فِی الرِّوَایةِ مِنْ أَنَّ أَمْرَهُ مِنَ الْمَحْتُومِ»
سپس مینویسد:
«فَقُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع هَلْ یبْدُو لِلَّهِ فِی الْمَحْتُومِ»
از ابو جعفر (علیه السلام) پرسید: آیا در مسائل حتمی هم بداء حاصل میشود؟!
«قَالَ نَعَمْ»
حضرت فرمود: بله.
«قُلْنَا لَهُ فَنَخَافُ أَنْ یبْدُوَ لِلَّهِ فِی الْقَائِمِ»
در ادامه آمده است:
«فَقَالَ إِنَّ الْقَائِمَ مِنَ الْمِیعَادِ وَ اللَّهُ لا یخْلِفُ الْمِیعاد»
حضرت فرمود: قائم جزو میعاد است و خدا نسبت به میعادش تخلف نمیکند.
الغیبة للنعمانی، نویسنده: ابن أبی زینب، محمد بن ابراهیم، محقق / مصحح: غفاری، علی اکبر، ص 303، ح 10
این اشاره به این آیه شریفه دارد:
(بَلْ یداهُ مَبْسُوطَتان)
بلکه هر دو دست (قدرت) او گشاده است.
سوره مائده (5): آیه 64
این دیگر تفاوتی ندارد که تعلق (یداهُ مَبْسُوطَتان) من المحتومات باشد یا من غیر محتومات باشد. اصلاً و ابداً تفاوتی ندارد.
(إِنَّ اللَّهَ یفْعَلُ ما یشاءُ)
خداوند هر کار را بخواهد (و صلاح بداند) انجام میدهد.
سوره حج (22): آیه 18
مثلاً در رابطه با وعده عذابی که برای بعضی از فجار داده شده است، میگوید لعل بداء حاصل شود. در وعید بداء هست.
پرسش:
...
پاسخ:
(وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَه)
و اجل حتمی نزد او است.
سوره انعام (6): آیه 2
با توجه به حوادث و اعمالی که دارد میبیند، میگوید چنین اتفاقی برای شما می افتد. از طرف دیگر هم قرآن کریم میفرماید:
(بَلْ لِلَّهِ الْأَمْر)
ولی همه آنها در اختیار خداست.
سوره رعد (13): آیه 31
البته در بحث کلامی یکی از بحثهای خیلی پیچیده بحث قضا و قدر الهی است که قضا و قدر الهی متعلقش چیست. اگر به چیزی قضا و قدر الهی تعلق گرفت، آیا تغییر پیدا میکند یا خیر؟! قرآن در این باره میفرماید:
(وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَه)
از طرف دیگر هم میفرماید:
(فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یسْتَقْدِمُون)
و به هنگامی که مدت آنها فرا رسد نه ساعتی از آن تأخیر میکنند و نه بر آن پیشی میگیرند.
سوره اعراف (7): آیه 34
خداوند عالم از روز ازل مقدر کرده است که قطعاً آن ساعت این شخص باید از دنیا برود. اگر صد و بیست و چهار هزار پیغمبر هم بیایند واسطه شوند امکان پذیر نیست.
خداوند عالم نام کسی را (بطور حتمی) در لیست فقرا نوشته است. اگر تمام انبیاء واسطه شوند تا نام او از لیست فقرا حذف شود و در لیست اغنیاء وارد شود، امکان پذیر نیست. «شهید مطهری» در این زمینه می گوید: اگر مقتضای نظام احسن تعلق گرفته باشد، تغییر پذیر نیست. اگر مقتضای نظام احسن تعلق نگرفته باشد، تغییر پذیر است.
به عنوان مثال پدال ماشین جایش پایین است. او هرچه به سازنده ماشین اعتراض کند که مرا بالا کنار فرمان بیاور نمیخواهم پایین باشم، سازنده میگوید: اصلاً نظام این ماشین بر این تعلق گرفته که باید پایین باشی. در غیر این صورت ماشین حرکت نمیکند.
بنده در کتاب «مهجة البیضاء» اثر «مرحوم فیض» دیدم که یکی از انبیاء از شدت فقر دائماً به خدا شکایت میکرد. از طرف خداوند عالم وحی آمد: ای پیغمبر من! روزی که من این عالم را آفریدم، جای تو را در لیست فقرا قرار دادم.
اگر من بخواهم تو را از لیست فقرا جدا کنم، باید این عالم را به هم بزنم و یک عالم دیگری بیافرینم تا جای تو را بالا در لیست اغنیاء قرار دهم. اگر بعد از این در رابطه با فقر خود از من سؤال کنی، نام تو را از لیست انبیاء حذف میکنم.
بنابراین روی این قضیه که مشیت الهی چیست، اراده الهی چیست، قدر چیست، قضا چیست روایات مفصلی در کتاب «کافی» جلد اول فصلی هست در رابطه با اینکه کدام آنها مقدر است. مشیت مقدر است یا اراده مقدر است؟ قضا چیست، قدر چیست، در کدامیک از اینها تغییری ایجاد میشود یا تغییری ایجاد نمیشود.
موضوع: مباحثی پیرامون فنون مناظره
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنّا لنهتدی لولا أن هدانا الله
ما قول دادیم که اگر خداوند به ما توفیق بدهد بعد از عید چهارشنبهها را به فن مناظره اختصاص بدهیم.
در رابطه با فن مناظره اولاً اصطلاحاتی هست که این اصطلاحات باید برای ما کاملاً روشن شود. اگر این اصطلاحات برای ما روشن نشود، اصل مباحث مناظره برای ما واضح نخواهد شد.
مورد اول واژههاست. اولاً باید کلمه مناظره، جدال، مراء، مبارات، مخاصمه و مجادله برای ما روشن شود.
(وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِی أَحْسَن)
و با آنها به طریقی که نیکوتر است استدلال و مناظره کن.
سوره نحل (16): آیه 125
سپس ما باید روی سابقه مناظرات در قرآن کریم کار کنیم. اولین مناظره کننده خداوند عالم هست و طرف مناظره هم ملائکه هستند. در چند جای قرآن کریم به طور مفصل آمده است که خداوند عالم مناظره و گفتگوی بین الإثنینی را بین خود و ملائکه دارد.
سپس مناظره بین خداوند عالم و ابلیس هست که در قرآن کریم به تفصیل بیان شده است. مناظره انبیاء الهی نظیر مناظره حضرت ابراهیم (علی نبینا و آله و علیه السلام)، مناظره حضرت نوح، مناظره نبی گرامی اسلام ، بیان شده است.
سپس اصل شاکله و بدنه مناظره را مورد بررسی قرار میدهیم که در حقیقت از دو بخش تشکیل میشود. یکی اسباب و وسایل ضروری برای مناظره است.
کسی که میخواهد بنایی کند حتماً باید شاقول داشته باشد، ماله داشته باشد، تیشه داشته باشد. کسی که میخواهد خیاطی کند باید چرخ خیاطی و قیچی و سوزن داشته باشد.
در مناظره یک سری بحثهای این چنینی است که میخواهیم با چه ابزاری مناظره کنیم. در حقیقت مناظره به معنای غلبه بر طرف مقابل است که در بعضی از جاها به کلمه مخاصمه و مغالبه یا (وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِی أَحْسَن) تعبیر شده است.
یک سری نکات ضروری است که باید بلد باشیم. به عنوان مثال اگر الآن داریم با یک سنی، وهابی یا مسیحی مناظره میکنیم، باید یک سری وسایل و ابزاری دست ما باشد.
اگر میخواهید در رابطه با امامت و خلافت حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) بحث کنید، ناگزیرید به سراغ قرآن کریم یا احادیث یا حوادث تاریخی بروید.
قرآن کریم ذو وجوه مختلفة است. شما یک برداشتی دارید و طرف مقابل هم یک برداشتی دارد و میگوید شما چنین برداشت کردید و من هم اینطور برداشت کردم. در اینجا ما باید به سراغ:
(وَ أَنْزَلْنا إِلَیک الذِّکرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِم)
و ما این ذکر (قرآن) را بر تو نازل کردیم تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها تبیین کنی.
سوره نحل (16): آیه 44
برویم و ببینیم شأن نزول آیه چیست. حال میخواهیم شأن نزول آیه را بفهمیم، اما از کجا باید بفهمیم؟! ما در اینجا ناگزیریم به سراغ روایات برویم. روایات یا در کتب حدیثی است و یا در کتب تفسیری است. شما می گویید که در کتابهای تفسیری ما این چنین آمده است و طرف مقابل هم میگوید که در کتب تفسیری ما این چنین آمده است. در اینجا بازهم این دو مورد با همدیگر برابر میشود. در حقیقت این مناظره هیچ نتیجهای ندارد.
بنابراین شما ناگزیر هستید که در اینجا از واژه مخاصمه استفاده کنید. مخاصمه در حقیقت نقض حرفهای طرف مقابل و تثبیت حرفهای خودتان است. به عنوان مثال در رابطه با بعضی از روات آمده است: «کان شدید المخاصمة عنا أهل البیت».
در اینجا شما ناگزیر هستید بگویید روایاتی که شما استدلال میکنید ضعیف است. فقط حرف که نمیتوانید بزنید، باید دلیل بیاورید. مثلاً می گویید کتاب «رجال نجاشی» گفته ضعیف است. طرف مقابل میگوید که من نه خودت را قبول دارم، نه «نجاشی» را قبول دارم و نه «رجال نجاشی» را قبول دارم! من برای خودم یک منهج رجالی دارم. در این صورت اگر شما بخواهید تضعیف کنید، ناگزیرید ببینید بزرگان رجالی اهل سنت نظیر «ابن ابی حاتم» و «دارقطنی» و «یحیی بن معین» و «ابن حجر» و «ذهبی» چه گفته است.
بنابراین یکی از ابزارهایی که ضرورت دارد ما در مناظرات داشته باشیم، تسلط به مبانی رجالی طرف مخالف است. مادامی که ما در این حوزه مسلط نباشیم، مناظره ما هیچ نتیجهای ندارد.
طرف مقابل از کتب حدیثی شما علیه شما استفاده میکند، همانطور که ما دیدیم «احمد الکاتب» از عبارت:
«دَعُونِی وَ الْتَمِسُوا غَیرِی»
نهج البلاغة، نویسنده: شریف الرضی، محمد بن حسین، محقق / مصحح: صالح، صبحی، ص 136، خ 92
و امثال آن علیه ما استفاده می کند. در اینجا هم شما باید ثابت کنید که این روایات معتبر است. شخص مقابل نمیتواند بگوید «ذهبی» و «یحیی بن معین» گفته روایات ضعیف است، بلکه با خود میگوید که نه «ذهبی» و «یحیی بن معین» را قبول دارد و نه حرفش را قبول دارد.
من هم برای خودم یک منهج رجالی دارم. اگر شما بخواهید با من صحبت کنید و احادیث ما را نقد کنید، ناگزیر هستید از منهج رجالی من استفاده کنید نه خودتان.
«ابن حزم أندلسی» سخن قابل توجهی دارد. او با همان بی عقلیهایش میگوید:
«لا معنی لاحتجاجنا علیهم بروایاتنا فهم لا یصدقونا»
معنا ندارد که ما به روایات خودمان احتجاج کنیم بر شیعه در حالی که شیعه روایات ما را قبول ندارد.
«ولا معنی لاحتجاجهم علینا بروایاتهم فنحن لا نصدقها»
معنا ندارد که شیعه به روایات خودش بر ما استدلال کند در حالی که ما روایات آنها را قبول نداریم.
«وإنما یجب أن یحتج الخصوم بعضهم علی بعض بما یصدقه الذی تقام علیه الحجة به سواء صدقه المحتج أو لم یصدقه»
الفصل فی الملل والأهواء والنحل، اسم المؤلف: علی بن أحمد بن سعید بن حزم الطاهری أبو محمد، دار النشر: مکتبة الخانجی – القاهرة، ج 4، ص 78، باب الکلام فی الإمامة والمفاضلة بی الصحابة
«ابن حزم» ظاهری مذهب است و مذاهب چهارگانه را اصلاً قبول ندارد و از مخالفین سرسخت «ابوحنیفه» است.
بنابراین یکی از چیزهایی که خیلی ضرورت دارد و نیاز است ما در مناظره استفاده کنیم، از یک طرف بحث رجال و درایه و از طرف دیگر بحث حدیث شناسی است.
شما یک روایتی از کتاب رتبه چهارم و پنجم اهل سنت میآورید. به عنوان مثال چندی قبل دیدم که آقایی در «شبکه نور» به یکی از علمای اهل سنت استدلال کرده بود.
کارشناس شبکه گفت که ما این شخص را به اندازه یک الاغ هم قبول نداریم!! این افراد ادب ندارند و نسبت به افراد پایین هم هرچه از دهانشان بیرون میآید می گویند.
ما باید ببینیم کدامیک از کتب روایی مورد اتفاق و مورد قبول اهل سنت است. ان شاءالله شاید برای ابتدای سال تحصیلی کتاب «منهج الإجابة عن الشبهات» آماده شود.
ما در جلد اول کلیه کتابهای رجالی مورد تأیید اهل سنت و وهابیت، کتابهای روایی مورد تأیید اهل سنت و وهابیت، کتابهای تاریخی مورد تأیید اهل سنت و وهابیت و کتابهای درایه مورد تأیید اهل سنت و وهابیت را آورده ایم.
خود ما این کتابها را تأیید نکردیم. به عنوان مثال کتاب «تاریخ طبری» یا «تفسیر طبری» را ملاک قرار دادیم و گفتیم که «ابن تیمیه» میگوید «تفسیر طبری» و «تفسیر ابن ابی حاتم» از تفاسیری است که در نقل روایت به آن احتجاج میکنیم.
به عنوان مثال «ذهبی» گفته است «تفسیر طبری» معتبر است. «ابن حجر» گفته است «تفسیر طبری» وثاقت دارد. یعنی ما هر کتابی را آوردیم و گفتیم معتبر است، از قول فلان عالم اهل سنت گفتیم.
گفتن ما برای آنها هیچ ارزشی ندارد، اما وقتی که می گوییم «ذهبی» گفته است فلان کتاب تفسیری معتبر است دیگر نمیتوانند حرف بزنند مگر اینکه بگوید از «ذهبی» بالاترم که همه به او میخندند!
بنابراین این چند علم یک سری اسبابی است که ما باید قبل از ورود به مناظره آنها را بررسی کنیم و داشته باشیم. اگر این علوم را در دفتر یا کامپیوتر بنویسیم به درد ما نمیخورد، بلکه باید آنها را طوری تمرین کنیم که برای ما ملکه شود.
انسان باید بیست تا سی بار مناظره انجام دهد و در این مناظرات ده مرتبه زمین بخورد و ده مرتبه زمین بزند. مخصوصاً مواردی که انسان زمین میخورد نفع بیشتری دارد تا زمانی که زمین می زند. وقتی انسان طرف مقابل را به زمین می زند ممکن است غرور او را فرا گیرد ولی معمولا وقتی انسان زمین میخورد شکست میخورد به دنبال این است که در مرحله بعدی شکست بدهد و همین باعث ایجاد انگیزه در انسان میشود.
بخش دیگر هم تجربه دیگران در مناظره است. بهترین روش در اینجا مناظراتی است که از ائمه اطهار (علیهم السلام) صادر شده است.
باید به مناظراتی که از حضرت امیرالمؤمنین، حضرت صدیقه طاهره، امام حسن مجتبی، امام حسین و دیگر ائمه اطهار صادر شده دقت کنیم و ببینیم در مناظرات از چه فنونی استفاده کردهاند و همان را اعمال کنیم و کلمات آن بزرگواران برای ما ملاک باشد.
«مرحوم شیخ صدوق» در کتاب «اعتقادات الإمامیه» روایتی نقل می کند که حضرت میفرماید:
«حَاجُّوا النَّاسَ بِکلَامِی»
با حرفهای من با مردم مناظره کنید.
«فَإِنْ حَاجُّوکمْ کنْتُ أَنَا الْمَحْجُوجَ لَا أَنْتُم»
اگر شکست خوردید، شکست شما شکست من است.
إعتقادات الإمامیة، نویسنده: ابن بابویه، محمد بن علی، ص 43، [11] باب الاعتقاد فی التناهی عن الجدل و المراء فی اللّه عزّ و جلّ و فی دینه
ما نیاز داریم که کلمات و روشهایی که ائمه اطهار (علیهم السلام) در مناظره داشتند را بررسی کنیم و برای خودمان الگو قرار بدهیم.
در مرتبه بعدی روشی که اصحاب داشتند، چه در زمان حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) و امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) را ملاک قرار بدهیم. اصحاب آنچه که از ائمه اطهار فراگرفته بودند را در میدان پیاده کردند.
اینها باید برای ما الگو باشد، مخصوصاً بعضی از بزرگان نظیر «هشام بن حکم» و «مؤمن الطاق» که یکه تاز میدان مناظره بودند. «مؤمن الطاق» به قدری داغ در دل مخالفین گذاشته است که از او به «شیطان الطاق» تعبیر میکنند!
شخص دیگر «محمد طیار» یکی از قهرمانان مناظره است. «علامه حلی» در کتاب «خلاصة الأقوال فی علم الرجال» نقل می کند که امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
«أن أبا جعفر علیه السلام کان یباهی بالطیار»
پدرم امام باقر به وجود محمد طیار افتخار میکرد.
رجال العلامة الحلی، -نویسنده: علامه حلی، حسن بن یوسف بن مطهر، محقق / مصحح: بحرالعلوم، محمدصادق، ص 150، باب 64 محمد الطیار
این تعبیر را در هیچ کجا ندارید. ملاحظه کنید این شخص بقال سر کوچه نیست، فرماندار و استاندار نیست، فلان مرجع تقلید نیست بلکه امام معصوم است.
(وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْی یوحی)
و هرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید. آنچه آورده چیزی جز وحی نیست که به او وحی شده است.
سوره نجم (53): آیات 3 و 4
هست. امام معصوم میفرماید:
«أن أبا جعفر علیه السلام کان یباهی بالطیار»
من قاطعانه عرض میکنم که این تعبیر هیچ جایی نیست. این کلمه در حق هیچکدام از شاگردان امام صادق و شاگردان دیگر ائمه اطهار و اصحاب امام حسن عسکری (علیه السلام) نیامده است. لازم به ذکر است که امام حسن عسکری اصحاب بی نظیری در مناظره تربیت کرده است.
با وجود آنکه امام صادق به خاطر درگیریهای خلفا مبسوط الید بودهاند، اما در زمان امام حسن عسکری چون شبهات از هر طرف مثل سیل سرازیر بود یکی از کارهای اساسی امام حسن عسکری تربیت نیرو برای مناظره بود.
در کتاب «رجال کشی» آمده است که «هشام بن حکم» نقل میکند امام صادق (علیه السلام) به من فرمودند:
«ما فعل ابن الطیار؟ »
حال محمد طیار چطور است؟
«قلت: مات»
من گفتم: او از دنیا رفت.
«قال: رحمه اللّه و لقاه نضرة و سرورا»
حضرت فرمود: خداوند او را رحمت کند.
«فقد کان شدید الخصومة عنا أهل البیت»
رجال الکشی- اختیار معرفة الرجال (مع تعلیقات میر داماد الأسترآبادی)، نویسنده: کشی، محمد بن عمر، محقق / مصحح: رجایی، مهدی، ج 2، ص 638، ح 651
کلمه «یباهی» در حق کسی نیامده است و این واژه تنها در حق ایشان آمده است، اما واژه «کان شدید الخصومة عنا أهل البیت» نسبت به بعضی از روات در روایات آمده است.
این کلمه باید خوب معنا شود که اصلاً مراد از کلمه «شدید الخصومة» چیست. یکی از واژههایی که من روی آن کار کردم کلمه «المخاصمة» است.
بنابراین اینها یک سری تجربههای ائمه اطهار (علیهم السلام) است و یک سری تجربههای اصحاب ائمه اطهار و علمای شیعه از «شیخ مفید» تا بعضی از بزرگانی هست که در عصر حاضر مناظراتی داشتند و تجربههایشان موفق بوده است.
البته وهابیها روی بحث مناظره خیلی کار کردند. بنده به یاد دارم سال 1382 یا 1383 در منزل «پروفسور غامدی» بحث میکردیم. او به من گفت: پسر من در دانشگاه أم القری مقطع ارشد را گذرانده و امسال میخواهد وارد مقطع دکتری شود.
گفتنی است دانشگاه أم القری بزرگترین دانشگاه لیدر پرور عربستان سعودی است. من پرسیدم: چه رشتهای تحصیل میکند؟! گفت: علوم مناظره.
اما در ایران تازه امسال یا پارسال مقطع دکتری مناظره در دانشگاه تأسیس شده است.
وهابیها تا دکتری رفتهاند، اما ما بیست سال یا سی سال است اینجا هستیم در حالی که یک ساعت برای ما مناظره نگذاشتند. در چارچوب درسی ما هم اصلاً کلمه مناظره استعمال نشده است.
در دانشگاههای ما هم مثل دانشکده الهیات آنچه که بنده اطلاع دارم روی موضوع مناظره به هیچ وجه در سرفصلهایی که ملاحظه کردیم و از دوستان پرسیدیم رشته حتی واحدی تحت عنوان مناظره نداریم!
حال ما توقع داریم که جوانان و طلبههای ما با وهابیها مناظره کنند؟! وهابیها تا مقطع دکتری رفتهاند، اما ما در الفبای مناظره گیر کردهایم.
ان شاءالله این کتاب از چاپ بیرون بیاید که در حقیقت محصول عمر من است. این کتاب خلاصهای از کتاب «نقد قفاری» و مناظراتی است که ما در عربستان سعودی داشتیم. ما عصاره مباحث خود را در این کتاب آوردیم. «زبیدی» در کتاب «تاج العروس» مینویسد:
«والمُناظَرَة: المُباحَثةُ والمُباراة فی النَّظَر»
مناظره به معنای بحث کردن و نبرد کردن است.
تاج العروس من جواهر القاموس، اسم المؤلف: محمد مرتضی الحسینی الزبیدی، دار النشر: دار الهدایة، تحقیق: مجموعة من المحققین، ج 14، ص 254، باب نظر
«دهخدا» میگوید: «مباراة» به معنای برابری و نبرد کردن با کسی در کاری است. مناظره یک جنگ و نبردی با طرف مقابل است.
حال یک دفعه نبرد با شمشیر و سلاح است، اما یک مرتبه نبرد با لفظ و کلام است. چه بسا تأثیرگذاری نبرد با کلام به مراتب از نبرد با سلاح بیشتر است. «راغب اصفهانی» در کتاب «مفردات» خود مینویسد:
«والمناظرة المباحثة والمباراة فی النظر واستحضار کل ما یراه ببصیرته»
مناظره به معنای بحث کردن و نبرد کردن است به طوری که آنچه توان علمی دارد ظاهر میکند.
المفردات فی غریب القرآن، اسم المؤلف: أبو القاسم الحسین بن محمد، دار النشر: دار المعرفة - لبنان، تحقیق: محمد سید کیلانی، ج 1، ص 498، باب نظر
«دهخدا» میگوید: «مباراة» به معنای برابری و نبرد با کسی است. طلاق «مباراة» به معنای بیزار شدن از یکدیگر است. تفاوت این طلاق با طلاق در زندگی این است که در «مباراة» تنفر زن و شوهر دو جانبه است. حالا شاید هم وقتی کلمه «مباراة» در مناظره میآید، در حقیقت دو نفری است که از نظر عقیده از عقیده همدیگر بیزار هستند و تنفر دارند. از آن جهت به مناظره «مباراة» می گویند. «ابن منظور» در کتاب «لسان العرب» مینویسد:
«و المناظرة: أن تناظر أخاک فی أمر إذا نظرتما فیه معا کیف تأتیانه»
لسان العرب، اسم المؤلف: محمد بن مکرم بن منظور الأفریقی المصری، دار النشر: دار صادر - بیروت، الطبعة: الأولی، ج 5، ص 217، باب نظر
ایشان مینویسد که مناظره از نظر کردن است. وقتی که شما نشستید و طرف مقابل شروع به صحبت کردن میکند، به حرفهای او نظر میکنید که چه مطالب خلافی دارد تا آن مطالب خلافش را نقض کنی. «راغب اصفهانی» بازهم میگوید:
«والمحاورة والحوار»
الآن معمولاً در سطح بین الملل مناظره استعمال نمیشود، بلکه در عربی «حوار» می گویند. یعنی کلمه «حوار» استعمال میشود.
«والمحاورة والحوار المرادة فی الکلام»
محاوره و حوار حرفی است که بین دو نفر رد و بدل میشود.
«ومنه التحاور»
و به گفتگوهای تند می گویند.
«قال الله تعالی (والله یسمع تحاورکما)»
المفردات فی غریب القرآن، اسم المؤلف: أبو القاسم الحسین بن محمد، دار النشر: دار المعرفة - لبنان، تحقیق: محمد سید کیلانی، ج 1، ص 135، باب حور
«ابن منظور» میگوید:
«المحاورة: المجاوبة»
محاوره به معنای جواب دادن به یکدیگر است.
«و التحاور: التجاوب»
سپس مینویسد:
«وتقول: کلمته فما أحار إلی جوابا»
و میگوید: من با او حرف زدم و او در جواب من حیران ماند.
«وما رجع إلی حویرا ولا حویرة ولا محورة ولا حوارا أی ما رد جوابا»
لسان العرب، اسم المؤلف: محمد بن مکرم بن منظور الأفریقی المصری، دار النشر: دار صادر - بیروت، الطبعة: الأولی، ج 4، ص 218، باب حور
کلمه «مخاصمه» که در روایات ما آمده است در زبان فارسی به معنای دشمنی و مخالفت و تقابل است.
«هشام بن حکم» به امام صادق عرضه میدارد: آقاجان! شنیدیم شما مناظره و مخاصمه ما را نهی کردید و گفتید که با مخالفین ما مخاصمه نکنید. حضرت فرمود: من با مخاصمه مخالفم، اما مثل تو نه. شما با آنها مخاصمه کنید.
خاصم، یخاصم، مخاصمة یعنی با او دشمنی و مجادله کرد. «دهخدا» هم مجادله و منازعه را مثال می زند و میگوید: مخاصمه یعنی یک نوع جدال و یک نوع نزاع فکری و نزاع لفظی است. همین تعبیری که ما داشتیم نسبت به «محمد طیار» دارد:
«کان شدید الخصومة عنا أهل البیت»
در اینجا نمیگوید «شدید المناظرة عنا أهل البیت» یا «شدید المدافعة عنا أهل البیت» بلکه واژه «کان شدید الخصومة عنا أهل البیت» به کار میرود. همان روایتی که عرض کردم هم «محمد طیار» دارد و هم «هشام بن حکم» دارد.
«أنک کرهت منا مناظرة الناس و کرهت الخصومة»
کلمه «الناس» هم هرجایی میآید مراد اهل سنت است. در اینطور موارد هم علمای اهل سنت مراد هستند. حضرت در ادامه فرمودند:
«أما کلام مثلک للناس فلا نکرهه»
از اینکه کسی مثل تو با آنها مخاصمه کند کراهت ندارم.
«من اذا طار أحسن أن یقع»
زیرا وقتی مناظره اوج میگیرد بلد است چطور فرود بیاید.
«و ان وقع یحسن أن یطیر»
اگر هم زمین بخورد بلد است چطور پرواز کند.
«فمن کان هکذا فلا نکره کلامه»
رجال الکشی- اختیار معرفة الرجال (مع تعلیقات میر داماد الأسترآبادی)، نویسنده: کشی، محمد بن عمر، محقق / مصحح: رجایی، مهدی، ج 2، ص 638، ح 651
یعنی حضرت از مخاصمه خوب به بهترین پرواز و فرود و بهترین شکست و پرواز تعبیر میکند.
«ابو خالد کابلی» نقل میکند که من در مسجد نبوی بودم که دیدم «أبو جعفر أحول» معروف به «مؤمن الطاق» مناظره و مخاصمه میکند. او داشت قلع و قمع میکرد به طوری که هرکسی به میدان میآمد شکست میخورد و کنار میرود. آهسته در گوش او گفتم که خدمت امام صادق بودم و حضرت فرمودند: با آنها مناظره و جدل نکنید.
-حال شما ادب را ببینید - «مؤمن الطاق» نگفت به تو مربوط نیست! گفت: امام صادق به شما فرمود که به من هم بگویی مناظره نکنم؟! «ابو خالد» گفت: خیر. «مؤمن الطاق» گفت: بنابراین هرچه به شما گفته عمل کنید و من هم به وظیفه خودم عمل میکنم!
ابو خالد می گوید: من خیلی دلم شکست. مدینه آمدم و خدمت امام صادق رسیدم و عرض کردم: آقاجان! شما به ما می گویید مخاصمه و جدل نکنید. من به «مؤمن الطاق» گفتم و اینطور به من جواب داد.
حضرت فرمود: راست گفته است. «مؤمن الطاق» بلد است چطور پرواز کند و چطور فرود بیاید، چطور زمین بخورد و دوباره پرواز کند. در مقابل شما وقتی میروید یک حرفی میزنید، اما نمیتوانید دیگر فرود بیایید و مأمورین دولتی شما را دستگیر میکنند. «مؤمن الطاق» حرفهای دو پهلویی می زند که اگر هم گیر بیفتد میتواند خود را رها کند.
یکی از علما بود که هم مریدهای شیعه داشت و هم مریدهای سنی داشت. افراد از ایشان سؤال میکردند که خلفای پیغمبر اکرم چند نفر هستند؟! شیعه معتقد است که دوازده نفر هستند، اما اهل سنت معتقدند چهار نفر هستند. او گفت: چند بار گفتم «اربعة اربعة اربعة»! شیعیان میگفتند که ایشان سه مرتبه «اربعة» گفت یعنی دوازده نفر. اهل سنت میگفتند که ایشان داشت تکرار و تأکید میکرد!
ما از اینطور موارد از اصحاب زیاد داریم که حرفهای دو پهلو میزدند. به عنوان مثال «ابوحنیفه» به «مؤمن الطاق» گفت: حدیث سفینه را از چه کسی نقل کردید؟! «مؤمن الطاق» گفت: از همان کسی که شما حدیث «جاریة الجبل» را از او نقل کردید!!
بنابراین این افراد بلد هستند چطور بحث کنند. به عنوان مثال وقتی امام صادق از دنیا رفت، «مؤمن الطاق» با «ابوحنیفه» روبرو شد. «ابوحنیفه» گفت: امام تو از دنیا رفت. «مؤمن الطاق» گفت: اما امام تو تا روز قیامت زنده است!!
این اشاره به آن دارد که امام تو شیطان است و تا روز قیامت مهلت داده شده و زنده است.
ما مشابه این موارد را از ائمه اطهار و اصحاب خیلی داریم که هجمه را با هجمه جواب میدهند و عمدتاً جوابهای نقضی را در قسمتهای مناظره به کار میگیرند به جای آنکه به جواب حلی برسند. مناظرهای که امام حسن مجتبی (علیه السلام) با یاران معاویه داشت، از اول تا آخر از این نوع است و همه جوابهای نقضی است. امام حسن (علیه السلام) اصلاً روی جواب حلی خیلی اهمیت نداده است، زیرا دشمنان ایشان در آنجا ارزش جواب حلی ندارند.
طرف مقابل حضرت مجتبی سلام الله علیه «مغیره» و «عمرو بن عاص» و «عتبة بن أبی سفیان» و دیگران بودند. وقتی آنها هجمه میکنند، حضرت هم همانطور پاسخ میدهند.
بنده جلسه آینده آدرس این مناظره را خدمت عزیزان عرض میکنم تا حتماً مطالعه کنند. این مناظره به قدری نکات آموزنده مخصوصاً برای عصر ما با وهابیت لجوج دارد که یکی از بهترین روشها برای مناظره کردن است.
سپس در رابطه با کلمه «مخاصمه» به «مؤمن الطاق» میفرماید: با آنها مخاصمه کنید. «مرحوم شیخ مفید» در کتاب «تصحیح اعتقادات الإمامیة» مینویسند:
«و أمروا طائفة أخری من شیعتهم بمکالمة الخصوم و مظاهرتهم و دعائهم إلی الحق»
تصحیح اعتقادات الإمامیة، نویسنده: مفید، محمد بن محمد، محقق / مصحح: درگاهی، حسین، ص 137، فصل فی التقیة
حضرت میفرماید که آنها با دشمنان این چنین بودند، سپس میفرمایند: کسانی که واقعاً بلد هستند کار انجام بدهند را به مخاصمه با دشمنان ائمه اطهار دستور میدهم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته














