(جلسه هفتاد و پنجم 19 01 1404)
موضوع: خلافت و حکومت، یکی از شئون ائمه علیهم السلام
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
... (آقای رمضانی) باز حرف خودش را تکرار کرد گفت بله من گفتم دلیل من، فرمایشات رهبری است! ایشان هر شب یک حرف نادرستی می زد حتی یک شب گفت تنها کتابی که مال خدا هست قرآن است حتی تورات مال خدا نیست مال حضرت موسی است! ...
یک روضه های نادرستی هم می خواند. نمی دانم قضیه این بنده خدا چه بود؟! شب آخر گفت می خواهم یک روضه ای بخوانم نه کسی گفته و نه کسی شنیده است! گفت بچه کوچک از دنیا می رود حتی سقط هم باشد غسل و نماز دارد حضرت علی، محسن را غسل داد و کفن کرد ولی در کربلا، امام حسین آب نداشت علی اصغر را غسل بدهد و کفن کند!
گفتم طبق تعبیر آقا امام صادق سلام الله علیه هجمه به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها و شهادت حضرت محسن سلام الله علیه از قضیه کربلا شدیدتر و دردناک تر است. در کربلا حضرت علی اصغر جزء شهداء است. شهداء غسل ندارند. این چه حرفی است که این آقا دارد می زند؟!
ایشان به همین شکل هر شب حرف نادرستی می زند. سر و صداها زیاد شد سه تا کلیپ (از صحبت و نقد من تنظیم شد) دو تایش پخش شد تصویر حرف های رهبری را از سایت شان برداشتم و فرمایشات آقای طباطبایی و ... به صورت گسترده پخش شد. این کلیپ ما شاید بالای دو، سه میلیون بازدید داشت.
بعضی از آقایان به میدان آمدند البته آقای شیخ جواد فاضل بعد از این که برنامه ایشان (آقای رمضانی) قطع شد، صحبتی کرده بود گفته بود می خواستند قرآن را به جامعه بکشانند و از مهجوریت در بیاورند ولی قرآن را ضایع کردند.
هفت، هشت نفر از اساتید صحبت هایی کردند ولی آن که خیلی استدلالی بود بحث های ما بود این ها باعث شد شب شانزدهم آخرین شبش شد. البته بعدش آقای قنبریان را آوردند ایشان هم در سیزده شبی که بود نود درصد بحث هایش نقد حرف های آقای رمضانی بود خوب بود فقط بر بخشی از سخنان شب بیست و سوم ایشان نقدی وارد بود. الان هم عده ای دارند.
ما هم از این آقایان خواستیم ایشان (آقای رمضانی) را حوزه بیاورند یک جلسه گفتگوی علمی و مناظره بگذاریم ببینیم این حرف هایی که این آقا دارد می زند چه اساس و مبنایی دارد؟
بعد یک بحثی از کفایه آورد خیلی عجیب بود! ایشان گفت که در کتاب های اصولی ما هیچ خبری از قرآن نیست! این کفایه دو جلد است که آن را تدریس هم کرده ام یک آیه در کفایه نمی توانید پیدا کنید!
در جلد اولش یک آیه دارد آن هم «تنزیها للاذهان» است! بررسی کردم دیدم کفایه ای که آقای سبزواری شرح کرده در دو جلد حدود هشتاد آیه آورده است. جلد اولش نزدیک سی آیه دارد جلد دومش هم حدود پنجاه آیه دارد حدود هشتاد- نود آیه در کفایه آمده است. اضافه بر این که بحث های اساسی قرآنی ما در اصول بحث حجیّت ظواهر قرآن است.
اساسی ترین بحث قرآن است که آیا ظواهر قرآن، حجت است یا حجت نیست؟ آیا حدیث می تواند قرآن را نسخ کند یا نه؟ در کفایه بحث شده است. آیا قرآن مخصوص «بِمَن خوطِب» است یا أعم از آن است؟ یعنی مخصوص به کسانی که در زمان نزول قرآن بودند.
این آقا می گوید من درسش را هم گفته ام! این آقا چطوری درس گفته که هشتاد آیه را ندیده است؟!
آغاز بحث...
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ در رابطه با بحث شبهات مربوط به ولایت فقیه عرض کردیم کتاب های متعددی نوشته شد من جمله از آن ها کتاب احمد الکاتب با عنوان «تطور الفکر سیاسی الشیعی من الشوری إلی ولایة الفقیة» هست که می خواهد ولایت فقیه را بزند اول بحث ولایت اهل بیت را می زند بعد وجود حضرت مهدی (ارواحنا فداه) را انکار می کند در مرحله سوم ولایت فقیه را ساخته و پرداخته علمای شیعه می داند و می گوید در کتاب و سنت اثری از مهدویت نیست. این کتاب را بیست سال قبل منتشر کرد هفت، هشت جواب به آن دادند احمد الکاتب هم پاسخ داد: به چیزهایی جواب دادند که هدف من نبود. هدف من این بود می خواستم ولایت فقیه و مهدویت را زیر سوال ببرم. در رابطه با امامت ائمه به من جواب دادند امامت ائمه را زیر سوال بردم هدفم امامت ائمه نبود این ها مقدمه ای برای انکار مهدویت بود و آن هم مقدمه ای برای انکار ولایت فقیه بود.
در صفحه 17 و 18 یک بحثی را مطرح می کند اگر عزیزانی که حوصله مقاله نویسی دارند در این زمینه بنویسند قابل نشر باشد در سایت منتشر و تقدیر هم می کنیم. می گوید:
«وصایة علي یتعلق بالامور الشخصیة دون الامامة والخلافة»
می گوید احادیثی که پیغمبر اکرم، حضرت علی را وصی کرد قبول داریم ولی این وصایت، وصایت شخصی است برای رسیدگی به امور خودش است.
در مرتبه دوم:
«الصحابة لم یفهموا من حدیث الغدیر الخلافة»
صحابه از حدیث غدیر، خلافت نفهمیدند آنچه فهمیدند دوستی بود.
این را هم بحث نکردیم اشاره خواهیم کرد که بحث حدیث غدیر، بحثی است که صحابه در روزهای اول خلافت ابوبکر از سقیفه استناد کردند. کسانی غیر از خود حضرت امیر سلام الله علیه در همان لحظه سقیفه به غدیر استدلال کردند. وقتی سلمان به امیر المؤمنین خبر داد این ها در سقیفه جمع شده بودند و بازی در می آورند و می گویند:
«منّا امیرٌ منکم امیرٌ»
المصنف ، اسم المؤلف: أبو بكر عبد الرزاق بن همام الصنعاني الوفاة: 211 ، دار النشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1403 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حبيب الرحمن الأعظمي، ج 5، ص 444
همان جا حضرت فرمود:
«شهدوا أنّ رسول الله نصبني یوم غدیر خم»
همه آن جا شاهد بودند رسول اکرم من را برای امامت و خلافت نصب کرد سقیفه هنوز تمام نشده، حضرت امیر استدلال می کند. صحابه (انصار) در سقیفه گفتند:
«لَا نُبَايِعُ إِلَّا عَلِيّا»
تاریخ طبری، کامل ابن اثیر و تمام کتاب های تاریخی اهل سنت این را دارد:
«قال الأنصار أو بعض الأنصار: لا نبايع إلّا عليّا»
تاريخ الطبري؛ اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج2، ص233
الكامل في التاريخ؛ اسم المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني الوفاة: 630هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ، الطبعة: ط2 ، تحقيق: عبد الله القاضي، ج2، ص189
در همان روز اول نشستن ابوبکر در منبر حدود ده، دوازده نفر از صحابه آن جا آمدند برای بطلان خلافت ابوبکر و اثبات امام امیر المؤمنین به حدیث غدیر استدلال کردند. نمی دانم این فرد روی چه دلیلی می گوید «الصحابة لم یفهموا من حدیث الغدیر الخلافة»؟!
بعد نکته سوم اینکه می گوید:
«ألامام علي بایع أبابکر و عمر و عثمان کخلیفة بعد رسول الله»
امیر المؤمنین با سه خلیفه به عنوان خلیفه بحق بیعت کرد.
نکته چهارم:
«ألامام علي لم یدع الی نفسه»
حضرت علی کسی را برای امامت و خلافت خودش دعوت نکرد.
نکته پنجم:
«دفع علي الناس عن الخلافة»
حتی آمده بودند با علی در مورد خلافت صحبت کنند فرمود:
«دَعُونِي وَ الْتَمِسُوا غَيْرِي»
نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص136، 92 و من كلام له ع لما أراده الناس على البيعة بعد قتل عثمان رضي الله عنه
نکته ششم:
«ایمان علي بنظریة الشوری»
امیر المؤمنین (سلام الله علیه) نه تنها معتقد به امامت منصوص خودش نبود بلکه معتقد به نظریه شورا بود! خودش فرمود اگر حاکمی از دنیا رفت اولین واجب بر مسلمان ها قبل از هر کاری این است که خلیفه ای معین کنند!
نکته هفتم عدم اعتقاد امیر المؤمنین به عصمتش:
«فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئ»
نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص335
نکته هشتم که خیلی رویش مانور داده بعضی از اساتید حوزه مان مثل آقای دکتر صفری در المصطفی هم روی آن خیلی مانور داده بود. در مجتمع امام خمینی یک روز مفصل این را بحث کردیم
«عدم استخلاف علي الحسن (علیها السلام)»
اگر بنا بود علی امام و خلیفه اول باشد باید امام حسن هم خلیفه دوم و امام حسین خلیفه سوم می شد. باید علی القاعده امیر المؤمنین، امام حسن را به عنوان وصی خودش تحت عنوان امام دوم انتخاب کند. امیر المؤمنین انتخاب نکرد صحابه هم نگفتند امام حسن به عنوان وصی امیر المؤمنین (سلام الله علیه) است و خود امام حسن هم ادعا نکرد من وصی امیر المؤمنین، امام دوم مسلمان ها هستم.
بعد وصیتنامه ای که حضرت امیر برای امام حسن (سلام الله علیه) نوشت -که در نهج البلاغه هست- مباحث اخلاقی است در رابطه با این که امام حسن بعد از من امام هست ذکری نیامده است. ابن عباس بعد از شهادت حضرت امیر سخنرانی کرد اسمی از خلافت امام حسن نیاورده امام حسن با معاویه وقتی صلح کرد از اصل خلافت تنزل کرد یعنی خلافت را تحویل معاویه داد و شرط کرد بعد از معاویه باید خلافت شورایی باشد و یکی از شرایط صلح بود
«وَ لَيْسَ لِمُعَاوِيَةَ أَنْ يَعْهَدَ لأحدٍ وَ أن يَكُونُ الْأَمْرُ شُورَى بَيْنَ الْمُسْلِمِين»
بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج44، ص65
آن چه که شمردم ایشان در این دو، سه صفحه یازده شبهه به عنوان مقدمه ای بر نفی ولایت فقیه آورده است. برای این که در قسمت آخرش شبهه ای درست نکند ایشان خیلی مانور داده...
پرسش:
یعنی می گوید: امیر المؤمنین، امام حسن را خلیفه قرار ندادند یعنی امیر المؤمنین گفتند معاویه بعد از من خلیفه باشد، ادعای ایشان این است؟
پاسخ:
می گوید شورایی باشد
پرسش:
پس این خلافت برای معاویه هم نیست
پاسخ:
بله.
آقای دکتر صفری فروشانی می گوید: «امام علی وقتی حکومت را متولی بود در جامعه بزرگ هیچ تلاشی برای معرفی امام حسن به عنوان جانشین سیاسی خودش نکرد !
بله در کافی روایاتی در راستای امامت باطنی داریم.»
مفتی اعظم سوریه که از از سنی های معتدل است، در ایران سخنرانی کرد گفت ما به امامت ائمه معتقد هستیم ولی فقط امامت باطنی این ها را قبول داریم. امیر المؤمنین در زمان ابوبکر، عمر و عثمان امام بود ولی امام باطن بود!
پرسش:
در پاکستان سنی ها می گوید دوازده امامی که ما داریم امام هستند ولی باطنی هستند جایگاه شان از خلافت خیلی بالاتر است.
پاسخ:
چطور متوجه شدند ولی پیغمبر در هیچ روایتی نگفت و ائمه ادعا نکردند ما امام باطن هستیم امامت باطن یعنی چه؟ یعنی به باطن مردم امامت دارد نتیجه اش چه است؟ فرض بفرمایید آقا امیر المؤمنین زمان خلفا هستند ولی امام برای باطن مردم هستند.
پرسش:
مثلاً ما می گوییم امام زمان قطب عالم امکان هست
پاسخ:
قطب عالم امکان هست یعنی چه؟
پرسش:
می گوید رهبر و امام دینی
پاسخ:
اگر رهبری دینی هم باشد دین یک امر باطنی نیست.
پرسش:
در امور معنوی یا امور دینی
پاسخ:
اگر امور دینی باشد یکی از وظایف خلیفه اجرای امور دینی است ابوبکر، عمر و عثمان مدعی بودند داریم دین را پیاده می کنیم وقتی به منزل حضرت زهرا هجوم آوردند حضرت زهرا فرمودند:
«أجئت أن تحرقنا بیتا»؟!
آمدی خانه ما را به آتش بکشی؟ گفت:
«ذلک ابقی مما جاء به ابوبک»!
برای تقویت دین پدر تو آتش زدن خانه تو اقویٰ است! آن هم مدعی بود ما امام باطن هستیم اگر مراد از امامت باطن، امامت دین باشد این ها یک سری چیزهایی است ما می خواهیم خودمان را فریب بدهیم بگوییم آقایان عرفا، بنی امیه و بنی العباس اگر خلافت را غصب کردند خلافت ظاهری را غصب کردند در باطن امام بودند.
سوال می کنیم باطن امام بود یعنی چه؟ یعنی الان امیر المؤمنین امام در باطن ابوبکر است این را برای ما معنا کنند
پرسش:
مرجعیت دینی می شناسیم
پاسخ:
چه مرجعیت دینی؟ ابوبکر خودش را مرجع دینی می داند
پرسش:
یک آدم در یک محل و استان مقام سیاسی ندارد محل رجوع مردم است.
پاسخ:
ائمه این طوری نیستند اگر این طوری بود امام سجاد، امام کاظم ، امام هادی و امام عسکری (سلام الله علیهم) باید محل رجوع عموم مردم می بودند و حال آنکه حتی برای بیان مسائل دینی مجاز نبودند. یک دوره ای امام رضا (سلام الله علیه) بودند، آن هم مأمون اجازه نمی داد در هر کار دینی دخالت کنند. ابوبکر و عمر کارهای شان را خودشان انجام می دادند مشورت هایی که هست هم همه زیر سوال است. در طول دوازده سال خلافت آقای ابوبکر بیست، بیست و پنج مورد بوده رفته با دیگران مشورت کرده حضرت علی (سلام الله علیه) هم آن جا نشسته بودند گفته: علی! شما هم نظر بده. در مقام مشورت یهودی هم بیاید مشورت کند امیر المؤمنین بر خودش لازم می داند به او مشورت بدهد بحث مشورت یک بحث اخلاقی است قبل از این که دینی باشد.
بعد می گوید هیچ کس حکومت را موروثی نکرد ابوبکر و عمر نکرد عثمان هم که کشته شد علی برای اولین بار می خواست حکومت را موروثی کند در مقابل این ایده می ایستادند و خودشان نمی گذاشتند امام حسن به حکومت برسد.
پرسش:
شرف الدین پاکستانی و امثال این ها می گویند شما چرا به زور می گویید ائمه (علیهم السلام) به دنبال حکومت بودند در صورتی که امام علی (علیه السلام)، امام حسین و دیگر ائمه اصلاً حکومت نمی کردند؟ می گویند در تاریخ است (نعوذ بالله) صلاحیت این را نداشتند جامعه اسلامی را اداره کنند.
پاسخ:
صد و پنجاه روایت از پیغمبر اکرم برای شما خواندیم
«أنت خليفتي من بعدي»
الشافي في الامامة؛ نويسنده: الشريف المرتضى (وفات : 436)، ناشر: مؤسسة إسماعيليان – قم، ج3، ص81
«عَلِيٌّ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ وَارِثِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي وَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي ... إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِي أَنْ أَنْصِبَ لَكُمْ إِمَامَكُمْ وَ الْقَائِمَ فِيكُمْ بَعْدِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي وَ الَّذِي فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ فِي كِتَابِهِ طَاعَتَهُ فَقَرَنَهُ بِطَاعَتِهِ وَ طَاعَتِي فَأَمَرَكُمْ بِوَلَايَتِي وَ وَلَايَتِه...أَوَّلُهُمْ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ وَارِثِي وَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي وَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِي هُوَ أَوَّلُهُمْ ثُمَّ ابْنِيَ الْحَسَنُ ثُمَّ ابْنِيَ الْحُسَيْنُ ثُمَّ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ حَتَّى يَرِدُوا عَلَيَّ الْحَوْضَ شُهَدَاءَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَجَهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ خُزَّانُ عِلْمِهِ وَ مَعَادِنُ حِكْمَتِهِ مَنْ أَطَاعَهُمْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاهُمْ عَصَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَل»
كمال الدين و تمام النعمة؛ ابن بابويه، محمد بن على (تاريخ وفات مؤلف: 381 ق)، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ج1، ص ص277 تا 279، ح25
اگر رسول اکرم ، حضرت امیر را به عنوان خلیفه معرفی فرموده بود -نستجیر بالله- اشتباه کرده بود! صد و پنجاه روایت آوردیم هیچ کدام از واژه ها این قدر نیست. نه بحث «أَنْتَ وَلِيِّي فِي كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِي»، «أَنْتَ إِمَامُ الْمُتَّقِين» تنها واژه ای که از همه بیشتر در منابع شیعی و سنی تکرار شد واژه «خلیفتی» است خلیفه یعنی چه؟ آقایان ذیل حدیثی که دارند:
«من مَاتَ بِغَيْرِ إِمَامٍ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»
مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة:241، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج4، ص96، ح16922
می گویند اگر کسی یک شب بدون امام و خلیفه از دنیا برود مرگش، مرگ جاهلیت است این چه بساطی است درست کردند؟ بزرگان اهل سنت از عضد الدین ایجی، قاضی عبد الجبار معتزلی و ... یکی از بحث های که در کلام مطرح است وجوب نصب امام است وقتی حاکم و پیغمبر از دنیا رفت اولین واجب برای مسلمان ها نصب امام و خلیفه بود.
حتی رشید رضا می گوید وجوب نصب امام به قدری قوی بود مسلمان ها جنازه پیغمبر را دفن نکردند برای نصب امام آمدند! حال ما آن طرف را قبول کنیم یا این طرف را؟!
یک وقت فرصت بشود وجوب نصب امام را بیاورم ببینید این ها در وجوب نصب امام غوغا کردند بعد با همدیگر دعوا دارند وجوب نصب امام عقلی یا شرعی است یا هم عقلی و هم شرعی است یک بحث مفصلی دارند .
در وجوب نصب امام، عقل یا شرع ما می گوید غالباً وجوب نصب امام شرعی است دلیل چه است؟ اجماع صحابه. وجوب شرعی است باید آیه، حدیث و ... بیاورند اول کتاب الخلافة رشید رضا را دوستان بخوانند شاید کمتر از 150 صفحه است آن چه که بزرگان اهل سنت از عصر شیخ مفید در رابطه با بحث خلافت دارد خلاصه اش را آورده است.
رشید رضا مرد ملایی است کتاب المنارش را نگاه کنید مثل یک غواص است. نسبت به تفسیر آیات بویژه تفسیر سیاسی آیات نوآوری دارد نمی خواهیم انصاف را کنار بگذاریم ولی وقتی به بحث خلافت می رسد یک سری بحث های بچه گانه می کند. آدم احساس می کند کلاس دوم، سوم ابتدایی کتابی نوشته است. آدم مبهوت می ماند
اولش ملاحظه بفرمایید ببینید در رابطه با وجوب نصب امام و ... اقوال دیگران را می آورد می گوید این اشتباه کرد، آن درست گفت و این راست گفت آخرش هم چیزی از آب در نیاورده است.
در رابطه با امام مجتبی (سلام الله علیه) فقط برای این که شبهه درست نشود، پاسخی بدهم. ابن اعثم کوفی متوفای 314 الفتوح، جلد 2، صفحه 285 بعد از این امیر المؤمنین از دنیا رفت امام حسن در جمع مردم سخنرانی کرده و فرمودند:
«فإن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب لما نزل به الموت ولاني هذا الأمر من بعده، فاتق الله يا معاوية ! وانظر لأمة محمد صلى الله عليه وآله وسلم ما تحقن به دماءهم وتصلح به أمورهم – والسلام»
الفتوح؛ نويسنده: أحمد بن أعثم الكوفي (وفات: 314)، تحقيق: علي شيري ( ماجستر في التاريخ الإسلامي)، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزيع، 1411ق، ج4، ص285
امیر المؤمنین ولایت امر را به من واگذار کرد ابن کثیر دمشقی شاگرد ابن تیمیه در البدایة، می گوید:
«ثم بعدهم الحسن بن علي كما وقع لأن عليا أوصى إليه»
البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج6، ص249 (نرم افزار الجامع الکبیر)
این سلفی شاگرد ابن تیمیه می گوید امیر المؤمنین وصیت کرد ولی یک بزرگواری به نام آقای دکتر صفری گل پسر حوزه ما می گوید امیر المؤمنین خلیفه بعد از خود را معرفی نکرد! نمی دانیم چه کار کنیم؟ شیعه را کار نداریم . سیصد حدیث با سند اسامی ائمه از حضرت امیر تا حضرت مهدی در آوردیم. سیصد حدیث کم نیست. فعلا به منابع اهل سنت می پردازیم. ابن عبد ربه در عقد الفرید، جلد 5، صفحه 218
«حدثني غير واحد ممن أدركت من المشايخ أن علي بن أبي طالب أصار الأمر إلى الحسن فأصاره الحسن إلى معاوية وكره ذلك الحسين ومحمد بن الحنفية فلما قتل الحسين بن علي صار أمر الشيعة إلى محمد بن الحنفية وقال بعضهم إلى علي بن الحسين ثم إلى محمد بن علي ثم إلى جعفر بن محمد والذي عليه الأكثر أن محمد بن الحنفية اوصى إلى أبي هاشم ابنه عبد الله بن محمد بن الحنفية ولم يزل قائما بأمر الشيعة...»
العقد الفريد؛ اسم المؤلف: احمد بن محمدبن عبد ربه الأندلسي الوفاة: 328هـ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت /لبنان - 1420هـ - 1999م، الطبعة: الثالثة، ج4، ص437
از تعداد زیادی از اساتید شنیدم «أن علي بن أبي طالب أصار الأمر إلى الحسن».
حال ما چه کار کنیم؟!
ابو الفرج اصفهانی، از ابو الاسود دوئلی روایت نقل می کند که :
«وقد أوصى بالإمامة بعده إلى ابن رسول الله صلى الله عليه وسلم»
الأغاني؛ اسم المؤلف: أبو الفرج الأصبهاني الوفاة: 356هـ، دار النشر: دار الفكر للطباعة والنشر - لبنان، تحقيق: علي مهنا وسمير جابر، ج12، ص380
مسعودی در مروج الذهب در چند جا می گوید:
«وأن علياً نص على ابنه الحسن، ثم الحسين، والحسين على علي بن الحسين، وكذلك مَنْ بعده إلى صاحب الوقت الثاني عشر»
مروج الذهب؛ اسم المؤلف: أبو الحسن على بن الحسين بن على المسعودي (المتوفى: 346هـ) الوفاة: 346، دار النشر، ج1، ص445
ابن ابی الحدید، ابن صباغ مالکی و دیگر بزرگان اهل سنت نیز تصریح کرده اند که امیر المؤمنین به امام مجتبی وصیت کرد او را به عنوان ولی امر بعد از خودش قرار داد.
این که احمد الکاتب هذیان می گوید کاری نداریم ولی این که بعضی از عزیزان ما، بعضی از کسانی که در حوزه هم بوده اند، تاریخ دست شان هست امروز به عنوان استاد مطرح هستند، این ها وقتی این حرف های باطل را می گویند جگر آدم می سوزد چقدر از منابع تاریخی بی خبر هستند این ها که آوردیم از کتاب های تاریخی بود هیچ کدام از کتاب های کلامی و حدیثی نبود. در کتاب های شیعه الی ماشاء الله در کتاب کافی در باب «ولادة الإمام حسن (سلام الله علیه)» چندین روایت آوردند در رابطه با این که امیر المؤمنین به امام مجتبی (سلام الله علیه) وصیت کردند و همچنین کتاب های دیگر!
آقای صفری می گوید تاریخ بچه کوچک حدیث است! حال می گوییم: مادر بزرگش این همه احادیث آورده است!
بصائر را ببینید در رابطه با امامت، امام حسن چندین روایت آورده. کفایة الأثر را ببینید چند روایت آورده؟ کافی چند روایت آورده؟ علامه مجلسی در بحار تمام این ها را جمع کرده است.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته














