2024 July 14 - يکشنبه 24 تير 1403
پاسخ به شبهه عدم تعیین اسامی و ترتیب ائمه اطهار علیهم السلام (2)
کد مطلب: ١٥٥٢٤ تاریخ انتشار: ٣٠ خرداد ١٤٠٢ - ١٧:١٥ تعداد بازدید: 1048
خارج فقه الحکومه » فقه
پاسخ به شبهه عدم تعیین اسامی و ترتیب ائمه اطهار علیهم السلام (2)

(جلسه هشتاد و سوم - 12 02 1402)

 درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال نوزدهم

 (جلسه هشتاد و سوم - 12 02 1402)

موضوع:  پاسخ به شبهه عدم تعیین اسامی و ترتیب ائمه اطهار علیهم السلام  (2)

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعین وَهُوَ خَیرُ نَاصِرٍ وَ مُعِینْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِیَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِیَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ یَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیر

پرسش:

استاد! امروز سالروز شهادت استاد مطهری و روز معلم است. در مورد ویژگی های شهید مطهری می شود کمی صحبت بفرمایید.

پاسخ:

مرحوم شهید مطهری یکی از ویژگی هایش این بود بدون این که حوزه برای او برنامه ریزی کند، یا در درس و کلاس تخصصی مثل امروزی ها برود خودجوش با تلاش خودش بالا آمد. یکی از ویژگی های بزرگان ما علامه امینی، میر حامد حسین و... این بود که همین طور خودجوش بالا آمدند.

بعضی ها می گویند ما استاد نداریم حوزه برای ما برنامه ریزی نمی کند و اعتراض های این چنینی دارند. بزرگانی که در جامعه ما موج آفریدند یکی از بارزترین ویژگی های آن ها این بود که خودشان احساس تکلیف کردند، کسی برای آن ها برنامه ریزی نکرد. لذا اگر ما منتظر باشیم دیگران برای ما برنامه ریزی کنند شاید به جایی نرسیم.

نکته دیگر نظمی که این بزرگواران داشتند است. مانند شهید مطهری در نظم شاید دو سه نفر داریم که زبانزد هستند.

نظم یکی از شرایط موفقیت است.

 به قول یکی از بزرگان به من گفت اگر بنا است وِلْ هم بگردید بنویسید ساعت فلان تا فلان ولگردی! بعد سر آن ساعت که ولگردی تان تمام شد به برنامه هایتان برسید!

مرحوم مطهری خیلی منظم بود. در یک مصاحبه ای خانم شان گفته بود آقای مطهری هر شب حدود ساعت ده می خوابید و ساعت دو تا دو و نیم شب بیدار می شد مشغول دعا و عبادت بود. یعنی دیرتر از ساعت دو و نیم بیدار نمی شدند.

یکی از ویژگی های شهید مطهری این بود که در نمازهایشان با صدای بلند گریه می کردند.

هرکس محروم از چشم گریان است از خیلی چیزها محروم است شاید این جا معلوم نشود آن طرف معلوم می شود چه است. حالا چشم گریان یا به خاطر ترس از خدا باشد، یا در دعاها باشد، یا در مصائب اهل بیت باشد.

تمرین کنیم در شبانه روز چند بار اگر نمی شود حداقل یکبار خلوتی کنیم در یک اطاق تاریک سرمان را به مهر بگذاریم به حال خودمان گریه کنیم.

«فَمَا لِی لَا أَبْکِی أَبْکِی لِخُرُوجِ نَفْسِی أَبْکِی لِظُلْمَةِ قَبْرِی أَبْکِی لِضِیقِ لَحْدِی أَبْکِی لِسُؤَالِ مُنْکَرٍ وَ نَکِیرٍ إِیَّایَ أَبْکِی لِخُرُوجِی مِنْ قَبْرِی عُرْیَاناً ذَلِیلًا حَامِلًا ثِقْلِی عَلَى ظَهْرِی أَنْظُرُ مَرَّةً عَنْ یَمِینِی وَ أُخْرَى عَنْ شِمَالِی إِذِ الْخَلَائِقُ فِی شَأْنٍ غَیْرِ شَأْنِی- لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ضاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْها غَبَرَةٌ تَرْهَقُها قَتَرَةٌ وَ ذِلَّة»

مصباح المتهجد و سلاح المتعبد؛ طوسى، محمد بن الحسن‏، ناشر: مؤسسة فقه الشیعة، ج‏2، ص591

همان تعبیر حضرت سجاد (سلام الله علیه) در دعای ابو حمزه ثمالی و یا مناجات حضرت امیر که شب ها در نخلستان ها گریه می کردند و غش می کردند را ملاحظه کنیم که این ها چه رمز و رموزی است.

با این که این ها کاملا جایگاه شان نزد خدای عالم مشخص بود. علت این گریه ها چه است؟ نستجیر بالله تصنّعی است برای این که به دیگران نشان بدهند این با مقام عصمت این ها، با مقام موقعیت این ها سازگاری ندارد.

خیلی وقت ها هم این ها در دل شب دور از انظار مردم گریه می کردند. راوی می گوید شب بود دیدم صدای ناله می آید، دنبال صدای ناله رفتم دیدم یک فردی است که در بیابان سر بر روی خاک گذاشته می گوید:

               «إلهی عبدک العاصی أتاکا ** مقرّاً بالذنوب قد دعاکا»

             «فإن تغفر فأنت أهل لذلک ** وإن تطرد فمن یرحم سواکا»

می گوید من صدا را تشخیص ندادم گوشه ای نشستم و دعای این بزرگوار تمام شد بلند شد بیاید دیدم آقا امام سجاد (سلام الله علیه) است.

یا ابو درداء می گوید حضرت امیر را دیدم در نخلستان دارد در دل شب در تاریکی که احدی هم نیست دعا می کند.

«إِلَهِی کَمْ مِنْ مُوبِقَةٍ حَمَلْتَ عَنِّی فَقَابَلْتَهَا بِنِعْمَتِکَ وَ کَمْ مِنْ جَرِیرَةٍ تَکَرَّمْتَ عَنْ کَشْفِهَا بِکَرَمِکَ إِلَهِی إِنْ طَالَ فِی عِصْیَانِکَ عُمُرِی وَ عَظُمَ فِی الصُّحُفِ ذَنْبِی فَمَا أَنَا مُؤَمِّلٌ غَیْرَ غُفْرَانِکَ وَ لَا أَنَا بِرَاجٍ غَیْرَ رِضْوَانِکَ فَشَغَلَنِیَ الصَّوْتُ وَ اقْتَفَیْتُ الْأَثَرَ فَإِذَا هُوَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) بِعَیْنِهِ فَاسْتَتَرْتُ لَهُ فَأَخْمَلْتُ الْحَرَکَةَ فَرَکَعَ رَکَعَاتٍ فِی جَوْفِ اللَّیْلِ الْغَابِرِ ثُمَّ فَزِعَ إِلَى الدُّعَاءِ وَ الْبُکَاءِ وَ الْبَثِّ وَ الشَّکْوَى فَکَانَ مِمَّا بِهِ اللَّهَ نَاجَى أَنْ قَالَ إِلَهِی أُفَکِّرُ فِی عَفْوِکَ فَتَهُونُ عَلَیَّ خَطِیئَتِی ثُمَّ أَذْکُرُ الْعَظِیمَ مِنْ أَخْذِکَ فَتَعْظُمُ عَلَیَّ بَلِیَّتِی ثُمَّ قَالَ آهِ إِنْ أَنَا قَرَأْتُ فِی الصُّحُفِ سَیِّئَةً أَنَا نَاسِیهَا وَ أَنْتَ مُحْصِیهَا فَتَقُولُ خُذُوهُ فَیَا لَهُ مِنْ مَأْخُوذٍ لَا تُنْجِیهِ عَشِیرَتُهُ وَ لَا تَنْفَعُهُ قَبِیلَتُهُ یَرْحَمُهُ الْمَلَأُ إِذَا أُذِّنَ فِیهِ بِالنِّدَاءِ ثُمَّ قَالَ آهِ مِنْ نَارٍ تُنْضِجُ الْأَکْبَادَ وَ الْکُلَى آهِ مِنْ نَارٍ نَزَّاعَةٍ لِلشَّوَى- آهِ مِنْ غَمْرَةٍ مِنْ مُلْهَبَاتِ لَظَى‏...»

الأمالی (للصدوق)؛ ابن بابویه، محمد بن على، محقق/ مصحح: ندارد. ناشر: کتابچى، ص79

تا آن جایی که می گوید:

«آهِ مِنْ نَارٍ تُنْضِجُ الْأَکْبَادَ وَ الْکُلَى»

خدایا وای از آن آتشی که کلیه ها و دل و روده انسان را تکه تکه می کند.

 «آهِ مِنْ نَارٍ نَزَّاعَةٍ لِلشَّوَى»

ابو درداء می گوید به قدری حضرت این کلمات را گفت که غش کرد من آمدم تکان دادم دیدم رمقی در بدن ندارد. خدمت حضرت زهرا آمدم گفتم امیر المؤمنین در نخلستان غش کرد و از دنیا رفت بفرستید جنازه اش را بیاورند. پرسیدند حضرت را چطوری دیدی برای حضرت زهرا سلام الله علیها تعریف کردم. فرمودند: این کار هر شب حضرت علی (علیه السلام) است.

من یک نکته ای را می گویم آن ها که اهل دل هستند بگیرند. ببینید خدای عالم چک سفید امضا به احدی نداده است. نسبت به انبیاء هم در قرآن فرموده است:

(فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ)

به یقین، (هم) از کسانی که پیامبران به سوی آنها فرستاده شدند سؤال خواهیم کرد؛ (و هم) از پیامبران سؤال می‌کنیم!

 سوره اعراف (7): آیه 6

این که خدای عالم بخواهد عذاب کند به خاطر یک لحظه غفلت هم که باشد بنده استحقاق عذاب را دارد. یک عبارتی است از حضرت امیر (سلام الله علیه) یا از امام سجاد (سلام الله علیه) که می فرمایند: خدایا اگر یک طرفة العینی از تو غافل باشم و برای این به قدری گریه کنم چشمانم کور شود، به قدری در رکوع بمانم مهره هایم از هم پاشیده شود، به قدری در سجده بمانم بندهای پاهایم از هم گسسته شود خجالت می کشم سرم را بلند کنم یا الله بگویم.

یعنی هرچه معرفت بالاتر باشد احساس قصور خیلی بیشتر است.

نکته ظریف اینکه: در تمام این فیوضات و بلاها که از خدای عالم می رسد واسطه اهل بیت هستند.

«فَمَا شَیْ‏ءٌ مِنَّا إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَیْهِ السَّبِیل وَ الْقَضَاءُ الْمُثْبَتُ مَا اسْتَأْثَرَتْ بِهِ مَشِیَّتُکُمْ وَ الْمَمْحُوُّ مَا لَا اسْتَأْثَرَتْ بِهِ سُنَّتُکُم‏»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بیروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج99، ص93

چه فیض باشد و چه بلا باشد. و چه کارهای خوب باشد چه کارهای بد باشد. امام (علیه السلام) گناه امت را گناه خودش می داند چون از کانال ایشان گناهان عبور کرده و رفته است.  لذا اگر استغفار هم می کند، این در حقیقت استغفار حقیقی و واقعی است.

البته یک نکته خیلی ظریفی است شاید برای بعضی ها قابل هضم نباشد.

در هر صورت...

یکی از ویژگی های شهید مطهری این بود که در مناجات ها خیلی بلند بلند گریه می کرد. ایشان هم ویژگی هایش این بود که:

«طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّه‏»

نهج البلاغة (للصبحی صالح)؛ نویسنده: شریف الرضى، محمد بن حسین، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص 156

شاید خیلی از عزیزان ندانند. قبل از انقلاب کمونیست ها در دانشگاه داشتند جولان می دادند و نظریه ی مارکس، لنین توسط اساتید در دانشگاهها تدریس می شد و با آب و تاب نقل می شد و هیچکس در میدان نبود.

کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم که درس های علامه طباطبایی بود را علامه مطهری نوشت و این وارد محیط دانشگاه شد تمام کمونیست ها بساط شان را جمع کردند.

شاید این کتاب یک مقدار پیچیده و مشکل باشد ولی در زمان خودش همین کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم کارآیی داشت. یعنی در سطح محیط های دانشگاهی یک سدّ بزرگی برای گسترش تفکرات مارکسیستی شد.

بعد دکتر شریعتی یک مقدار از مرحوم مطهری الهام گرفت و ایشان هم در یک بخشی کار کرد. البته دکتر شریعتی اشکالات زیادی دارد، حرف های خلاف عقیده شیعه هم دارد. اما یکی از خدماتی که دکتر شریعتی داشت این بود که در آن بحران موجود در محیط های دانشگاهی و رشد کمونیست ها مانع رشد کمونیست ها در محیط های دانشگاهی و سقوط خیلی از جوان های ما در دامن کمونیست ها شد.

یکی از ویژگی های دیگر شهید مطهری این بود که با توجه به مقتضیات زمان کتاب می نوشت. مثلا کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم یا کتاب مسئله حجاب، یا کتاب انسان و سرنوشت. به عبارت دیگر اگر شبهاتی در جامعه مطرح می شد تمام کارهای خودش را کنار می گذاشت و در آن زمینه اقدام به نوشتن کتاب می کرد.

ایشان روزهای پنجشنبه قم تشریف می آورد و در مسجد ارگ یک بحثی به عنوان پاسخ به سوالات داشتند. در زمان ایشان خیلی مردم قدرش را ندانستند شاید مجموعا در بحث ایشان 30  - 40 نفر بیشتر شرکت نمی کرد. بعد از شهادت ایشان تازه فهمیدند که چه شخصیت و انسان بزرگی را از دست داده اند.

با این که همه کتاب ها را به تنهایی نوشت و لجنه ای هم در اختیارش نبود ولی خیلی معتدل و مؤدب نوشت. با این که آن زمان هنوز انقلاب هم نبود ولی در کتاب هایش طوری مطالب را مطرح می کرد که نسبت به مقدسات اهل سنت توهین و اهانت نشود.

در این زمینه ایشان الحق والانصاف هم آینده نگری داشت و هم خیلی بحث هایش معتدل و مودبانه بود.

 ایشان کتاب امامت و رهبری را بعد از انقلاب نوشت. گویا در همین کتاب یا در جای دیگر می گوید من به حوزه های علمیه و دانشگاهها اخطار می کنم انقلاب اسلامی که تأسیس شد در آینده ای نه چندان دور مرزها را در خواهد نوردید و به اقصی نقاط جهان خواهد رسید آن وقت است که سیل شبهات متوجه فرهنگ اهل بیت خواهد شد از الان برای پاسخ به شبهات آماده باشید.

ایشان دو ماه و اندی بیشتر انقلاب را درک نکرد ولی در همان دو ماه دور اندیشی بالایی داشت. این نکته ایشان از نکات خیلی طلایی است که می گوید: سیل شبهات متوجه فرهنگ شیعه خواهد شد از الان حوزه های علمیه و دانشگاهها به فکر پاسخگویی به شبهات باشند.

آغاز بحث...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ؛ بحث ما در رابطه با شبهات اقای عابدینی بود. ایشان می گوید همین که از امام سؤال می کنند «أ أنت القائم» دلیل بر این است که احادیث شامل نام ائمه (علیهم السلام) حقیقت ندارد!

ما قبل از تعطیلات خدمت دوستان عرض کردیم آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب منتخب الاثر یکی از شاهکارهایی که انجام داده اند، مخصوصا در چاپ جدید این است که تمام احادیث مرتبط با مهدویت را به خوبی دسته بندی کرده اند.

تمام روایاتی که در ائمه اثنی عشر است مثلا: «الأئمّة أثنى عشر أولهم علی آخرهم مهدی» نهصد و بیست و پنج روایت به این شکل آورده است. چهار هزار و هشتاد و یک روایت دارد مهدی نهمین فرزند امام حسین است. ششمین فرزند امام صادق است، از ولد موسی ابن جعفر و پنجمین فرزند امام موسی ابن جعفر است. چهارمین فرزند امام رضا و سومین فرزند امام هادی است.

تمام این ها را ایشان جمع کرده پنج هزار و شش روایت شده است. آیا انصاف است و آیا عاقلانه است که ما بگوییم پنج هزار روایت در تعداد معصومین از نبی مکرم گرفته تا حضرت امام عسکری واقعیت ندارند اگر واقعیت داشتند چرا «أ أنت القائم» می گفتند؟!

مشکل آقایان مشکل بی سوادی است اگر بی سواد ها و جاهلین ساکت باشند بسیاری از مشکلات به وجود نمی آید.

«لَوْ سَکَتَ الْجَاهِلُ مَا اخْتَلَفَ النَّاس‏»

کشف الغمة فی معرفة الأئمة (ط - القدیمة)؛ نویسنده: اربلى، على بن عیسى، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، ناشر: بنى هاشمى - تبریز، ج‏2، ص349

آیت الله صافی (رحمة الله علیه) تمام روایات کتابشان را آدرس داده اند؛ شما یک روایت بدون آدرس در کتاب منتخب الاثر نمی بینید.

قبل از انقلاب در درس خارج آیت الله العظمی نوری بودیم ایشان می گفت در تاریخ شیعه کتابی در مهدویت مثل منتخب الاثر در این چهارده قرن نوشته نشده است.

البته بعد از انقلاب کتاب های دیگری مثل کتاب حاج آقای کورانی و دیگران تألیف شد ولی الفضل لمن سبق. با همه این حالی که اقای کورانی به صورت لجنه ای کار کردند من به نظرم موضوع بندی ها و ورود و خروج منتخب الاثر امتیازات زیادی دارد تا موسوعه امام مهدی (ارواحنا فداه).

من توصیه می کنم دوستان این کتاب را حتما داشته باشند. خود آیت الله العظمی صافی (رحمة الله علیه) کتاب چهار جلدی منتخب الاثر را به من دادند الحق والانصاف خیلی زحمت کشیده اند.

این ها نشان می دهد یک عده از شبهات از جهل مرکب سرچشمه می گیرد نه از جهل صرف. جاهل است و نمی داند جاهل است. بدبختی این است که نمی داند جاهل است، تصور می کند علم دارد، تصور می کند که عالم است.

فکر می کند همین که دو سه تا روایت دید و این روایات را بررسی کرد و نظر داد فقیه می شود! ایشان (آقای عابدینی) را با توجه به آن شش ساعت مناظره ای که داشتیم من نه تنها مجتهد نمی دانم بلکه حتی یک طلبه ی فاضل هم نمی دانم.

خیلی از دوستانی که ما در این جا در خدمت شان هستیم فضل شان چندین برابر فضل ایشان است. یعنی ما در این شش ساعت سوالاتی که می کردیم یک جواب درست و حسابی از احادیث به ما نداد.

من یادم نمی رود ایشان می گوید نصب ائمه توسط بنی امیه بنیانگذاری شده است بنی امیه گفتند که پیغمبر علی را نصب کرده است! گفتم دلیل شما چیست روایت یا حدیثی در این باره دارید؟ ایشان گفت بنی امیه سابّ النبی را می کشتند، پس این ها نصب الائمه را بنیانگذاری کردند! گفتم این ها چه ربطی به هم دارد؟ از پاسخ ایشان همه خندیدند. صوت و متن این مناظره در سایت «موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر» موجود است.

ایشان می گوید چون بنی امیه سابّ النبی را می کشتند پس نصب ائمه را این ها تأسیس کردند! روایتی در نصب ما نداریم. آیا شما به ایشان می توانید عالم بگویید؟!

من عذر می خواهم بنای توهین ندارم در آن جلسه هم هیچ جسارتی به ایشان نکردم، تلاشم این بود که خیلی محترمانه صحبت کنیم ولی انصاف این بود که ما به ایشان بگوییم آقا شما به یک روانپزشک مراجعه کنید بهتر است تا بردارید مطالب علمی را این طوری مطرح کنید.

در هر صورت...

این ها مطرح است و متأسفانه حوزه های ما هم توجه ندارند. مشکلی است که قبلا ما در جامعه مان داشتیم و بازهم داریم این اول قارورة کسر فی الاسلام نیست.

ما چند تا جواب دادیم پاسخ اول این که کلمه قائم نسبت به همه ائمه صادق است.

«کُلُّنَا قَائِمٌ بِأَمْرِ اللَّهِ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج1 ص536، بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ (علیهم السلام) کُلَّهُمْ قَائِمُونَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى هَادُونَ إِلَیْه‏، ح2

پاسخ دوم این بود که سوال همیشه دلیل بر عدم آگاهی نیست. مثل:

(وَمَا تِلْکَ بِیمِینِکَ یا مُوسَى)

و آن چیست در دست راست تو، ای موسی؟!

سوره طه (20): آیه 17

 (قَالَ هِی عَصَای أَتَوَکَّأُ عَلَیهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِی وَلِی فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَى)

گفت: «این عصای من است؛ بر آن تکیه می ‌کنم، برگ درختان را با آن برای گوسفندانم فرو می ‌ریزم؛ و مرا با آن کارها و نیازهای دیگری است.

سوره طه (20): آیه 18

گاهی هم شبهه و سوال برای یقین پیدا کردن است مثل قضیه حضرت ابراهیم (علی نبینا واله وعلیه السلام) (رَبِّ أَرِنِی کَیفَ تُحْیی الْمَوْتَى)

(وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیفَ تُحْیی الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَکِنْ لِیطْمَئِنَّ قَلْبِی قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یأْتِینَکَ سَعْیا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ)

و (به خاطر بیاور) هنگامی را که ابراهیم گفت: «خدایا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده می‌کنی؟» فرمود: «مگر ایمان نیاورده‌ای؟!» عرض کرد: «آری، ولی می‌خواهم قلبم آرامش یابد.» فرمود: «در این صورت، چهار نوع از مرغان را انتخاب کن! و آنها را (پس از ذبح کردن،) قطعه قطعه کن (و در هم بیامیز)! سپس بر هر کوهی، قسمتی از آن را قرار بده، بعد آنها را بخوان، به سرعت به سوی تو می‌آیند! و بدان خداوند قادر و حکیم است؛ (هم از ذرات بدن مردگان آگاه است، و هم توانایی بر جمع آنها دارد)».

سوره بقره (2): آیه 260

مگر حضرت ابراهیم خلیل بعد از رسیدن به مرتبه خلیلیت نمی داند خدا چگونه مرده ها را زنده می کند.  (قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَکِنْ لِیطْمَئِنَّ قَلْبِی) می خواهم یک مقدار ایمانم بالا برود، اطمینان قلبی پیدا کنم.

اگر این قسمت بعدی نباشد (رَبِّ أَرِنِی کَیفَ تُحْیی الْمَوْتَى) تنها باشد امثال این را (نستجیر بالله) دلیل بر عدم ایمان حضرت ابراهیم و کفر ایشان می گیرند.

یک نکته دیگر این است که گاهی سوال جنبه ی تبیین برای دیگران دارد.

امام رضا (علیه السلام) از پدران شان و از امیر المؤمنین از رسول اکرم نقل فرمودند:

«ما خلق الله أفضل منّی ولا أکرم علیه منّی. قال علیّ، علیه السّلام، فقلت : یا رسول الله ، فأنت أفضل ، أم جبرئیل (علیه السلام) ؟»

...ایا شما افضل هستید یا جبرئیل؟

 «فقال: یا علیّ ، إنّ الله ، تبارک وتعالى ، فضّل أنبیاءه المرسلین على ملائکته المقرّبین، وفضّلنی على جمیع النبیّین والمرسلین»

خدا انبیا را بر همه ملائکه برتری داده است و من را بر همه انبیاء برتری داده است.

 «والفضل بعدی لک، یا علیّ، وللأئمّة من بعدک. وإنّ الملائکة لخدّامنا وخدّام محبّینا.»

بعد مرحوم امام (رضوان الله تعالی علیه) این روایت را در مصباح الهدایه شرح داده و می گوید:

«اعلم، أنّ هذا السؤال، وغیره من المقال، من مولانا، أمیر المؤمنین وإمام أصحاب الکشف والیقین، علیه صلوات ربّ العالمین، لمصلحة کشف الحقائق بالنسبة إلى سائر الخلائق»

مصباح الهدایة إلى الخلافة والولایة؛ مؤلف: امام خمینى- تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، ص75

حضرت می خواهد این مسئله برای دیگران کشف بشود نه برای خودش. ما برای این مثال زیاد داریم؛ یعنی روایاتی که ائمه سوال می کنند حضرت امیر از رسول اکرم سوال می کند، حضرت رسول از امیر المؤمنین سوال می کند. ائمه از ائمه دیگر سوال می کنند. از این ها الی ما شاء الله داریم شاید بیش از دویست مورد روایت می توانیم پیدا کنیم مسئله قطعی و مسلم را ائمه از ائمه دیگر سوال می کنند یا ائمه از بعضی اصحاب خاص سوال می کنند برای این که مسئله برای دیگران روشن بشود.

 پاسخ سوم: همه مردم از نام همه ائمه آگاه نبودند. این را دقت بفرمایید این پاسخ و پاسخ بعدی شاید خیلی از مسائل را حل می کند و در خیلی از جاهای دیگر هم می توانیم این جواب را بدهیم. یعنی به بخش اعظمی از شبهاتی که وهابی ها یا زیدی ها دارند می شود پاسخ داد.

 مرحوم شیخ صدوق (رضوان الله تعالی علیه) در کمال الدین می گوید:

«قالت الزیدیة لو کان خبر الأئمة الاثنی عشر صحیحا»

زیدیه می گویند: اگر روایت الائمة اثنی عشر صحیح باشد

 «لما کان الناس یشکون بعد الصادق جعفر بن محمد (علیه السلام) فی الإمامة حتى یقول طائفة من الشیعة بعبد الله و طائفة بإسماعیل و طائفة تتحیر حتى‏ أَنَّ الشِّیعَةَ مِنْهُمْ مَنِ امْتَحَنَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ الصَّادِقِ (علیه السلام) فَلَمَّا لَمْ یَجِدْ عِنْدَهُ مَا أَرَادَ خَرَجَ وَ هُوَ یَقُولُ إِلَى أَیْنَ إِلَى الْمُرْجِئَةِ أَمْ إِلَى الْقَدَرِیَّةِ أَمْ إِلَى الْحَرُورِیَّةِ وَ إِنَّ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ سَمِعَهُ یَقُولُ هَذَا فَقَالَ لَهُ لَا إِلَى الْمُرْجِئَةِ وَ لَا إِلَى الْقَدَرِیَّةِ وَ لَا إِلَى الْحَرُورِیَّةِ وَ لَکِنْ إِلَیَّ فانظروا من کم وجه یبطل خبر الاثنی عشر أحدها جلوس عبد الله للإمامة و الثانی إقبال الشیعة إلیه و الثالث حیرتهم عند امتحانه و الرابع أنهم لم یعرفوا أن إمامهم موسى بن جعفر (علیه السلام) حتى دعاهم موسى إلى نفسه و فی هذه المدة مات فقیههم‏ زُرَارَةُ بْنُ أَعْیَنَ وَ هُوَ یَقُولُ وَ الْمُصْحَفُ عَلَى صَدْرِهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَئْتَمُّ بِمَنْ أَثْبَتَ إِمَامَتَهُ هَذَا الْمُصْحَفُ»

وقتی زراره مرگش رسید مصحف را روی سینه اش گذاشت و گفت «اللَّهُمَّ إِنِّی أَئْتَمُّ بِمَنْ أَثْبَتَ إِمَامَتَهُ هَذَا الْمُصْحَفُ»

در این جا شیخ صدوق (رضوان الله تعالی علیه) جواب می دهد:

«فقلنا لهم إن هذا کله غرور من القول و زخرف و ذلک أنا لم ندع أن‏ جمیع الشیعة عرف فی ذلک العصر الأئمة الاثنی عشر بأسمائهم»

با توجه به محدودیتی که در شیعه بود عدم دسترسی شیعه به امام بود و تقیه هم بود که در بخش بعدی خواهم آورد نام همه ائمه را همه شیعه ها نمی دانستند. این طوری نیست که تمام شیعیان حدیث خلفائی اثنی عشر به گوش شان رسیده باشد.

 «و إنما قلنا إن رسول الله ص أخبر أن الأئمة بعده الاثنا عشر الذین هم أمناؤه و أن علماء الشیعة قد رووا هذا الحدیث بأسمائهم و لا ینکر أن یکون فیهم واحد أو اثنان أو أکثر لم یسمعوا بالحدیث فأما زرارة بن أعین فإنه مات قبل انصراف من کان وفده لیعرف الخبر و لم یکن سمع بالنص على موسى بن جعفر (علیه السلام) من حیث قطع الخبر عذره-فَوَضَعَ الْمُصْحَفَ الَّذِی هُوَ الْقُرْآنُ عَلَى صَدْرِهِ وَ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَئْتَمُّ بِمَنْ یُثْبِتُ هَذَا الْمُصْحَفُ إِمَامَتَهُ  و هل یفعل الفقیه المتدین عند اختلاف الأمر علیه إلا ما فعله زرارة على أنه قد قیل إن زرارة قد کان علم بأمر موسى بن جعفر (علیه السلام) و بإمامته و إنما بعث ابنه عبیدا لیتعرف من موسى بن جعفر (علیه السلام) هل یجوز له إظهار ما یعلم من إمامته أو یستعمل التقیة فی کتمانه و هذا أشبه بفضل زرارة بن أعین و ألیق بمعرفته.»

کمال الدین و تمام النعمة، ابن بابویه، محمد بن على‏، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج‏1، ص 74 و 75

ده هزار شیعه بوده از ده هزار شیعه چهار نفر – پنج نفر - ده نفر هم نشنیده بودند. شما ده نفر را ملاک قرار می دهید که پیامبر همچنین حدیثی نفرموده است؟! این چه انصافی است؟ این همان زخرف القول و غرور من القول است. این یک نکته.

پاسخ چهارم: این پاسخ را عزیزان بیشتر دقت کنند ببینید همین روایتی که آقایان آورده اند و آقای عابدینی هم خیلی روی آن مانور می دهد زیدیه هم مانور دادند -که البته ضعیف است-

«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَبِی یَحْیَى الْوَاسِطِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِم‏»

هشام ابن سالم می گوید نزد عبدالله ابن افطح رفتیم سوالاتی کردیم نتوانست جواب بدهد، جواب هایش با جواب امام صادق کاملا در تضاد بود. از خانه عبدالله ابن افطح بیرون آمدیم

«رَأَیْتُ رَجُلًا شَیْخاً لَا أَعْرِفُهُ یُومِئُ إِلَیَّ بِیَدِهِ»

«فَخِفْتُ أَنْ یَکُونَ عَیْناً مِنْ عُیُونِ أَبِی جَعْفَرٍ الْمَنْصُورِ»

ترسیدم جاسوسی از جاسوس های منصور دوانیقی باشد.

 «وَ ذَلِکَ أَنَّهُ کَانَ لَهُ بِالْمَدِینَةِ جَوَاسِیسُ یَنْظُرُونَ إِلَى مَنِ اتَّفَقَتْ شِیعَةُ جَعْفَرٍ (علیه السلام) عَلَیْهِ فَیَضْرِبُونَ عُنُقَهُ»

موقعیت چه موقعیتی است؟ می گوید دنبال این بودند هرکدام از شیعیان معتقد هستند که نسبت به امام صادق (سلام الله علیه) و امام بعد از او اتفاق نظر دارد گردنش را بزند بحث زندان و شکنجه هم نیست.

 «فَخِفْتُ أَنْ یَکُونَ مِنْهُمْ»

این مردی که داشت با دستش اشاره می کرد ترسیدم از آن ها باشد.

الکافی (ط - الإسلامیة)، نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص351، بَابُ مَا یُفْصَلُ بِهِ بَیْنَ دَعْوَى الْمُحِقِّ وَ الْمُبْطِلِ فِی أَمْرِ الْإِمَامَة، ح7

ادامه این روایت و نکات آن ان شاء الله برای جلسه بعد بماند.

«والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته»



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها