2024 July 14 - يکشنبه 24 تير 1403
احادیث مبیّن نام ائمه اطهار تا زمان بیان حدیث از امام معصوم
کد مطلب: ١٥٥١٨ تاریخ انتشار: ٢٩ خرداد ١٤٠٢ - ١٥:٤٤ تعداد بازدید: 1086
خارج فقه الحکومه » فقه
احادیث مبیّن نام ائمه اطهار تا زمان بیان حدیث از امام معصوم

(جلسه هفتاد و نهم - 22 12 1401)

 درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال نوزدهم

 (جلسه هفتاد و نهم - 22 12 1401)

موضوع:  احادیث مبیّن نام ائمه اطهار تا زمان بیان حدیث از امام معصوم 

اللهم صل علی محمدٍ وآل محمد وعجل فرجهم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله والصلاة علی رسول الله وعلی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه‏، وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیر

در مبارزه با شبهات در ابتدا نباید برخوردهای فیزیکی و دادگاهی و مراکز امنیتی انجام شود چراکه اگر بخواهند قبل از بحث های علمی در این مسائل ورود پیدا بکنند به ضرر شیعه تمام می شود. وهابی ها و یا بعضی از معاندین یا بعضی از این گروه های سیاسی سوء استفاده می کنند.

بلکه باید ابتدا برخوردهای علمی بکنیم. سال 83 یا 84 روز دوم فروردین بود، بعد از نماز که مشغول تحقیق بودم هنوز آفتاب در نیامده بود، دیدم تلفن زنگ زد، تعجب کردم که الان چه کسی هست؟ دیدم آیت الله بوشهری است. خیلی عصبانی و ناراحت که آقای قزوینی شما در قم نشستید وهابی ها دارند در بوشهر چنین و چنان می کنند. آمدند در منطقه وحدتیه بر ضدّ شیعه تبلیغ می کنند. ... اگر در دست تان آب است بگذارید و بیایید این جا. این ها را اطلاعات گرفته است اما در زندان نیز تبلیغ می کنند و می گویند اگر جمهوری اسلامی حق است و حرفی بری گفتن دارد چرا نمی آیند با ما مناظره کنند و ما را زندان کردند؟

 همین باعث شده است که در زندان ها نیز تأثیر گذاری می کنند!

ایشان خیلی ناراحت بود، یعنی به طوری که صدایش پشت تلفن می لرزید، گفت که این ها سه نفر هستند شما خودتان و دو نفر دیگر نیز بیاورید اینجا با این ها بحث علمی داشته باشید.

من زنگ زدم به حاج آقای طبسی و آقای جعفر الهادی -خدا روح شان را شاد بکند- گفتم که قضیه این است، تقریبا نزدیک های ظهر بود که دیدم آقای بوشهری بلیط هواپیما فرستاد منزل ما، یعنی قضیه این قدر جدی بود.

 ما فردا اذان صبح فرودگاه بودیم، تقریبا طلوع آفتاب رسیدیم به بوشهر، ما را مستقیم بردند به مرکز زندان و قسمت اطلاعات، ما یک صبحانه ای خوردیم و رفتیم.

 در اتاق سه نفر این ها در یک طرف بودند و ما سه نفر هم در یک طرف بودیم، رئیس این ها شروع کرد به صحبت کردن، یک جزوه 400-500 صفحه ای نیز داشت که آن را تدریس می کرد. معلوم شد که این ها کار تجاری می کردند در امارات و آنجا یک تخلفی می کنند. این ها را به دادگاه می برند دادگاه می گوید اگر می خواهید ما شما را زندانی نکنیم و حکم ندهیم، یک دوره ای برای شما تبلیغ دین صحیح اسلام می گذاریم! شما بروید در ایران این را تبلیغ کنید. این ها را به جای زندان دو سه ما می برند دوره علمی و ذهنشان را پر می کنند که شیعه مشرک است، توسل شرک است، زیارت قبور شرک است. یک دوره می بینند و به جای زندان سه ماه دوره می بینند و می آیند در منطقه شروع به تبلیغ می کنند.

آن ها از چه اهرم هایی استفاده می کنند، ما داریم چه کار می کنیم؟! یعنی کار ما با آن ها زمین تا آسمان تفاوت دارد. ما نشستیم با این ها صحبت کردن، این دو تا برادر بودند، یکی شان سیکل داشت، و یکی شان نیز تا کلاس پنجم_ششم ابتدایی درس خوانده بود و یکی شان نیز طلبه بود.

من با این ها صحبت کردم درباره توسل من سه چهار تا آیه خواندم، گفت من آیه را نمی فهمم، ترجمه اش کنید، یک قرآن با ترجمه آوردند به دستش دادند، گفتم بفرمایید این هم ترجمه.

 خدا را شاهد می گیرم قسم به حضرت معصومه سلام الله علیها، اصلا حاج آقای طبسی یک کلمه حرف نزد، آقای خوشنویس (جعفر الهادی) نیز یک کلمه حرف نزد. من حدود ده دقیقه الی یک ربع با ایشان صحبت کردم، ایشان گفت: آقای قزوینی شما کجا بودید؟! چرا زود تر نیامدید؟! ما روزی که شروع کردیم به جای این که روحانیون این جا بیایند چهار تا آیه بیاورند حرف ما را باطل اعلام کنند، رفتند بالای منبر گفتند اینها ازدواج با خواهر و مادر را جایز می دانند! ایشان خیلی اظهار ندامت کرد و گفت تا به حال کسی این طور با قرآن با من حرف نزده بود، و من پشیمان هستم و نمی دانم این جوان هایی را که من آنها منحرف کردم چه کار بکنم؟

 گفتم بهترین راه این است که شما بروید بگویید من اشتباه کرده بودم و قضیه برای من روشن شد، گفت این را که نمی توانم بگویم.

 آن طلبه نیز داشت به پهنای صورتش اشک می ریخت، یعنی بحث ما که شروع شد بعد از دو سه دقیقه فقط گریه می کرد، البته خود ایشان یک مقداری نادم شد اما برنگشت و برادرش برگشت و همین طلبه یک نیروی مهم ضد وهابی در منطقه شد.

ما شب رفتیم به مسجد در شهر وحدتیه و آمدند. در آن جا ما یک صحبتی کردیم و این قضایا را گفتیم، البته ما به امام جمعه گفتیم، به علما گفتیم، رفتیم استانداری اعلام کردیم، رفتیم حوزه علمیه نیز اعلام کردیم اما این ها هیچ اعتنایی نکردند.

همین بحث باعث شد که جوان ها متوجه قضیه شدند، یعنی عموم جوان ها برگشتند، یعنی حدود 300 نفر دارند تبلیغ می کنند و با ما مرتبط هستند گاهی یک پیام هایی می دهند.

در این طور قضایا اگر ما برخورد های علمی بکنیم قطعا بهتر نتیجه می دهد. طرف مقابل دیگر احساس نمی کند برای خودش کسی هست. چون با خودش می گوید: کسی نیست به من جواب بدهد، کسی برای این شبهات من جوابی ندارد (احساس می کند برای خودش کسی هست)

 یعنی الان غالب کسانی که جذب وهابیت و سلفی گری می شوند نود و نه درصدشان گرفتار جهل هستند.

این مطلب را قبلا خدمت تان عرض کردم در مکه بودیم، شب 13 رجب میلاد امیرالمؤمنین علیه السلام مشغول طواف بودم. یک بنده خدایی آمد و یک مقدار با ما بحث کرد و گفتم که آقا طواف جای بحث نیست، می خواهی بحث کنی برویم یک گوشه ای بنشینیم، رفتیم یک گوشه ای نشستیم و یک صحبتی کردیم بعد سه_چهار نفر از همین دانشجو هایی که برای امر به معروف بودند، آمدند گفتم: برویم بالای پشت بام صحبت بکنیم.

گفتم این جا رفت و آمد هست و سر و صدا از پله ها بالا رفتیم -آن هایی که مشرف شدند می دانند بالای پشت بام مسجدالحرام (فضای خلوت تری است) البته الان که همه را تغییر دادند- نشستیم صحبت کردیم، تقریبا تا یک ساعت به اذان صبح، این ها سوال می کردند و ما جواب می دادیم و غالبا ما با جلد و صفحه به این ها جواب می دادیم.

 آن موقع نسبت به الان یک مقدار جوان تر بودیم، یک مقدار حافظه مان بهتر یاری می کرد، فردا شب من مشغول طواف بودم دیدم سر دسته آن گروه امر به معروف آمد گفت فلانی این بحثی را که دیشب شما در رابطه با ولادت حضرت امیرالمومنین علیه السلام داشتید، گفتید در مستدرک جلد 3، صفحه 551 آمده:

«فقد تواترت الأخبار أن فاطمة بنت أسد ولدت أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب کرم الله وجهه فی جوف الکعبة»

المستدرک على الصحیحین؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، ج3، ص550، ح6044

من امروز سه_چهار ساعت در کتابخانه گشتم پیدا نکردم. گفتم کدام چاپ است؟ گفت چاپ مصر است و سه جلدی، گفتم نه آن چاپی که من گفتم چهار جلدی است تحقیق یوسف مرعشلی هست، چاپ بیروت هم هست.

 بعد ایشان از من خواست که می شود من در هتل شما بیایم این کامپیوتر را بیاورید و من خودم با چشم خودم ببینم؟ نصف شب بود، با هم رفتیم به هتل. من رفتم کامپیوتر را آوردم اتفاقا چند تا نرم افزار نیز از خود مکه خریده بودم از جلوی دانشگاه ام القری گفتم این نرم افزار ها را من از خود مکه خریدم، آوردم و این ها را نشان دادم، ایشان داشت می نوشت.

بعد گفت شما در رابطه با بخاری نیز یک چیزی گفتید آن را نیز بیاورید. جمله ایشان این بود، می گفت فلانی من تأسف می خورم، که این همه مطالب در تراث ما اهل سنت هست و ما از این ها بی خبر هستیم و اساتید ما هم این ها را به ما نمی گویند.

ما را قسم داد که هر وقت می آیید این جا شما زنگ بزنید و ما بیاییم یک مقدار بحث های علمی داشته باشیم. ما بعد از آن حدودا هفت_هشت سال توفیق داشتیم که مشرف شدیم، ما می رسیدیم آن جا اولین کسی که زنگ می زدم به همان افراد بود. این ها می آمدند و یک گوشه ای می نشستیم و بحث می کردیم.

 بعد ما را در خوابگاه دانشگاه ام القری بردند. آقای نواب می گفت فلانی تو دیوانه ای! خوابگاه ام القری لانه زنبور است، دانشگاه ام القری دانشگاه ایدئولوگ پرور است، یعنی مثل داشنگاه امام حسین علیه السلام ما که افسران ارشد سپاه را تربیت می کند. گفت این وهابی ها آخر تو را می کشند، آخر تو کجا و رفتن به خوابگاه دانشگاه ام القری کجا؟ گفتم آقای نواب شما اشتباه می کنید اولا کشته شدن در راه دفاع از حضرت امیر عشق است، و ثانیا این جوان های وهابی به مسائل علمی صد برابر جوان های ما بیشتر علاقه دارند.

من که نه مسیر دانشگاه ام القری را بلد هستم و نه راه می دهند که ما برویم آن جا، این ها هر شب بعد از نماز تراویح می آیند جلوی هتل ما را سوار می کنند می برند آن جا می نشینیم تا نزدیک سحر با این ها صحبت می کنیم، یک سحری می آورند و با هم می خوریم و بعد می آییم کنار بیت الله نماز می خوانیم و این ها می روند به خوابگاه و ما به هتل می آییم.

اگر ما یک مقدار در بحث هایمان، این حالت جدل ، نزاع ، اهانت و برخورد های غیر اخلاقی را کنار بگذاریم ، موثّر است.

(فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَیسُورًا)

پس با آنان سخنی نرم بگوی!

سوره اسراء (17): آیه 28

 (فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَینًا لَعَلَّهُ یتَذَکَّرُ أَوْ یخْشَى)

اما به نرمی با او سخن بگویید؛ شاید متذکر شود، یا (از خدا) بترسد!

سوره طه (20):‌ آیه 44

این ها را اگر ما برای خودمان ملاک قرار بدهیم قطعا نتیجه بخش و شیرین است. من واقعا با این ها که تا صبح بحث می کردم، احساس خستگی نمی کردم و لذت می بردم، می گفتم ای کاش این شب ها به جای هفت - هشت ساعت سی - چهل ساعت می شد که با این ها می نشستیم صحبت می کردیم.

 لذا من به دوستان توصیه می کنم اگر در این طور قضایا یک مسائلی مخصوصا از خودی ها ما داریم می بینیم الفاظ گزنده و تند و الفاظی که زیبنده ما نیست، زیبنده فرهنگ اهل بیت علیهم السلام نیست، به کار نبریم . قطعا اینگونه (با ادب بحث کردن) تأثیرگذاری اش بیشتر است، تأثیر گذاری هم نداشته باشد این طرف رنجیده خاطر نمی شود و در مسیر خودش نیز لجاجت نمی کند.

اگر ما از روی لجاجت با این ها صحبت کردیم به عنوان انتقام جویی چهار تا فحش هم دادیم، این در کار خودش لجاجت می کند و بر نمی گردد و آنها نیز چهار تا حرف رکیک به ما می زنند. (برای خیلی ها) جواب حرف رکیک، حرف رکیک است، جواب توهین، توهین است.

(وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیرِ عِلْمٍ)

(به معبود) کسانی که غیر خدا را می‌خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روی (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند!

سوره انعام (6):‌ آیه 108

یعنی سب در برابر سب است. از آن طرف خداوند می فرماید(فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَینًا لَعَلَّهُ یتَذَکَّرُ أَوْ یخْشَى) این دو تا آیه تکلیف ما را نسبت به این افراد مخصوصا آن جایی که خودی ها هستند، روشن می کند.

خدا آقای مدرسی را هدایت کند. ایشان با این کتاب «مکتب در فرایند تکامل» یک ویروسی به ذهن بعضی از این اساتید، چه در دانشگاه و چه در حوزه انداخته است که بیرون کردن این ویروس خیلی هزینه بر هست‌ و به این سادگی این ویروس بیرون نمی رود.

قبل از ایشان شریعت سنگلجی آمد حرف زد، برقعی حرف زد، قلمداران حرف زد، هیچ موقع حوزه ما اصلا و ابدا تحت تأثیر این ها قرار نگرفت؛ بلکه حوزه و اساتید ما همواره در جبهه مخالف این ها بودند اما بعد از این قضیه وقتی مدرسی این حرف ها را زد، از آن طرف نیز سروش یک سری مطالبی را گفت، از این طرف نیز این شخصی که در اطلاعات بود فرار کرد خارج رفت، آقای گنجی این سه چهار نفر رفتند، دست به دست هم دادند با عبد العلی بازرگان، این ها یک تیمی شدند در رابطه با بعضی از شبهات بر ضد اهل بیت عیلهم السلام کار کردند.

 این هم باعث شد که بعضی از این اساتید ما تصور کنند که این یک نوآوری در دین است، و حال آن که این تخریب دین و تخریب مذهب است. این که ما بیاییم یک سری بحث های بدون سند و دلیل را برای طلبه ها مطرح کنیم، این طلبه خارجی می خواهد برود در کشور خودش همین ها را بالای منبر برای مردم بگوید این ظلم به مکتب است.

مرجعیت برای ما خط قرمز است، این را بارها گفتم، اگر این مراجع بزرگوار نباشند، ما نمی توانیم در برابر وهابیت مانند شیر باشیم. اگر ما آمدیم اسم مرجعیت را زیر سوال بردیم، یعنی روی شاخه نشسته ایم و داریم بن شاخه را می زنیم.

این که (آقای صفری فروشانی) می گوید: «پیامبر مثل مراجع ما نبودند، یک دختر خانمی را می دیدند می رفتند احوال پرسی می کردند چطوری خوبی و...؟ پشت سر خودشان سوار می کردند!» باید به ایشان گفت: شما که می خواهید یک مطلب باطل و دروغی نقل بکنید چه کار به مرجعیت دارید، چرا مرجعیت را زیر سوال می برید؟

در هر صورت...

یک مقداری تکلیف ما سنگین است عزیزان باید یک مقداری دقت بکنیم جا نمانیم.

برخی روایات اگر سند هم داشته باشند، مشخص است که جعلی هستند. گسترش برخی مطالب در میان مردم، آنها را به جای این که به اهل بیت و به ائمه علیهم السلام خوش بین بکند برعکس بد بین می کند. باید به مقام و منزلت ائمه علیهم السلام معرفت پیدا کنیم. خلقت ارواح مطهّر ائمه علیهم السلام قبل از خلقت این عالم بوده است. برخی قائلند حدود 200 روایت درباره خلقت نوری داریم.

«خَلَقَکُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَکُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِین‏»

من لا یحضره الفقیه؛ نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مصحح: غفاری، علی اکبر، ج2، ص613

قبل از امامت، بعد از امامت، این که کسی بگوید این ها به مکتب می رفتند، دلیلی بر جهل او به مقام امام است. امام قبل از ورود به دنیا هم امام است، در صلب پدرش نیز امام است، در صلب حضرت آدم و ابراهیم و نوح نیز امام بوده است، هیچ تفاوتی نمی کند.

 فقط وقتی به دنیا می آید این جا یک تکلیف دیگری دارد، یک تکلیف برای عموم مردم (أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ) برای این که الگو باشد. یکی هم (یوحَى إِلَیّ).

خود مرحوم امام نیز می فرماید علم ائمه ما از منبع (یوحَى إِلَیّ) سرچشمه گرفته است. برخی  افراد لنگه کفش امام در مسائل علمی نمی شوند ولی این طور عقاید شیعه را مورد هجمه قرار می دهند!

آغاز بحث...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ؛

ما احادیث اسامی ائمه علیهم السلام را به چند دسته تقسیم کردیم. این دسته بندی ها خیلی ظریف است . ما باید این ها را تفکیک کنیم.

دسته اول: احادیثی که نام ائمه (علیهم السلام) از حضرت امیرالمومنین تا حضرت ولی عصر علیهم السلام در آن ها برده شده است.

دسته دوم: احادیثی که در قالب مکاتبات ائمه علیهم السلام است.

دسته سوم: احادیثی که در عرضه اعتقاد به ائمه علیهم السلام آمده است.

دسته چهارم: احادیثی که در زمان هر معصومی نام ائمه تا همان معصوم آمده است، دیگر به معصومین بعد اشاره نشده است این ها نیز یک دسته از روایات است.

این ها همه شان: «یؤیّد بعضه بعضا» است. این نشان می دهد که این مسئله برای خود اصحاب ائمه اطهار کاملا واضح و روشن بوده است.

راوی می گوید:

«سئلت أبا عبداللَّه (علیه السلام‏)»

راوی ابو بصیر هست. باید دقت بکنیم چون نام سه نفر از روات «ابو بصیر» است. دو نفرشان مشکل وثاقتی دارند فقط یک نفر از آنها ثقه هست. آقای خوئی می فرمایند که هر کجا ابو بصیر مطلق می آید همان ابو بصیر نابینا هست که ثقه است و شکی در وثاقت ایشان نیست.

ابو بصیر از ابا عبد الله، اکثرا عصاکش او، علی بن ابی حمزه بطائنی بنیانگذار مکتب واقفیه هست، قبل از انحراف. بعد از انحراف -به تعبیر آیت الله شبیری- زنجانی ابو حمزه بطائنی و زیاد قندی مطرود جامعه شیعه شدند. شیعیان دیگر به طرف این ها نرفتند و این ها نیز دیگر رابطه شان با شیعه به طور کلی قطع شد.

این روایت صد در صد صحیح هست و فرمایش آقای خوئی در تضعیف این روایت خیلی دقیق نیست. فرمایش آقای شبیری دقیق است. ما از علی بن ابی حمزه بطائنی، روایات خوبی داریم که (در برخی مسائل) اگر نبود جز روایات علی بن حمزه بطائنی برای ما کفایت می کند.

چنانکه وقتی از امام عسکری علیه السلام درباره روایات نقل شده توسط بنی فضّال سوال می کنند

«وَ قَدْ سُئِلَ عَن‏ کُتُبِ بَنِی فَضَّالٍ فَقَالُوا کَیْفَ نَعْمَلُ بِکُتُبِهِمْ وَ بُیُوتُنَا مِنْهَا مِلَاء»

بنی فضال و هفت_هشت نفر بودند از یک خاندان همه شان از علمای درجه اول جامعه شیعه بودند و همه شان فطحی مذهب بودند. در میان فِرق باطل، نزدیک ترین فرقه به مذهب امامیه، فطحی ها بودند.

زیدی ها چهار امامی هستند، واقفی ها هفت امامی هستند اما فطحی ها سیزده امامی هستند، یعنی دوازده امام را قبول دارند و یک امام دیگری (عبدالله افطح) را نیز قبول دارند. امام عسکری علیه السلام می فرماید:

«فَقَالَ خُذُوا بِمَا رَوَوْا وَ ذَرُوا مَا رَأَو»

آراء شخصی شان را دور بیندازید و روایات دودمان بنی فضال را عمل کنید.

الغیبة (للطوسی)، طوسى، محمد بن الحسن،‏ محقق / مصحح: تهرانى، عباد الله و ناصح، على احمد؛ ناشر: دار المعارف الإسلامیة، کتاب الغیبة للحجة، النص، ص 389

این دیگر منطق خود ائمه (علیهم السلام) هست، اگر افرادی منحرف شدند، انحراف این ها باعث نمی شود که ما در نقل روایت، این ها را طرد بکنیم.

حضرت می فرمایند: «فَقَالَ خُذُوا بِمَا رَوَوْا وَ ذَرُوا مَا رَأَو»؛ روایتی که از ما نقل می کنند این مورد قبول ما هست اما مسائل و آراء شخصی انها برای خودشان هست و آن را کنار بزنید.

متأسفانه بزرگان واقفیه مثل علی بن ابی حمزه بطائنی، زیاد بن مروان قندی و عثمان بن عیسی رواسی وکیل خاص امام کاظم علیه السلام بودند به خاطر این که یک سری غلام و کنیز از این وجوهات داشتند، طلا و نقره داشتند به خاطر تصرف در این ها گفتند امام کاظم علیه السلام همان حضرت مهدی (ارواحنا فداه) هست و وصیت کرده است که این پول ها را به کسی ندهید تا وقتی که قیام کردم در اختیار من قرار بدهید! من دنیا را پر از عدل و داد می کنم!

پرسش:

استاد! این شبهه ایجاد می شود که چرا ائمه کاری نکردند؟

پاسخ:

اولا پیامبر می فرماید:

«إِنَّمَا أَقْضِی بَیْنَکُمْ بِالْبَیِّنَاتِ وَ الْأَیْمَان‏»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج7، ص414، بَابُ أَنَّ الْقَضَاءَ بِالْبَیِّنَاتِ وَ الْأَیْمَان‏‏، ح1

ثانیا وقتی می آیند در برابر امام هشتم (سلام الله علیه) قیام می کنند، حضرت تبیین می فرمایند که این ها باطل هستند. از امام رضا (سلام الله علیه) سوال می کنند که ما می توانیم به واقفیه زکات بدهیم؟ می فرمایند خیر.

«فَإِنَّهُمْ کُفَّارٌ مُشْرِکُونَ زَنَادِقَةٌ»

تفصیل وسائل الشیعة إلى تحصیل مسائل الشریعة؛ شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، ناشر: مؤسسة آل البیت علیهم السلام،  محقق/ مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج9، ص229، بَابُ عَدَمِ جَوَازِ دَفْعِ الزَّکَاةِ إِلَى الْمُخَالِفِ فِی الِاعْتِقَادِ الْحَقِّ مِنَ الْأُصُولِ

یعنی این طوری نیست که این ها وقتی آمدند هر کاری کردند حجت های بعدی ساکت باشند. یکی از دغدغه های بزرگ امام رضا (سلام الله علیه) مبارزه با همین فرقه ها بوده است.

 حال چه فرقه های غیر شیعه باشد ؛ چه فرقه های شیعه باشد، مثل زیدیه، حضرت چقدر علیه زیدیه ، اسماعیلیه و واقفیه بحث دارند. شما وقتی شرح حال امام رضا را مطالعه بکنید یکی از شاخص ترین مسائل دوران امام رضا سلام الله علیه مبارزه با این فرقه ها هست.

 دوستان اگر این موسوعه امام رضا علیه السلام را ملاحظه کنند -که خودشان عنایت کردند و توفیق دادند در هشت جلد ما نوشتیم- یک بخشی را به فرقه های منحرف در عصر امام هشتم اختصاص دادیم. کل روایات و مباحث از شیعه و سنی نسبت به این فرق را آوردیم.

حتی مثلا تعدادی آمدند مجسمه بودن را به هشام ابن حکم نسبت دادند. به قول کتاب ملل و نحل شهرستانی می گوید فرقه ای از شیعه به نام هشامیه است. در حالی که این ها اصلا ربطی به هشام ابن حکم ندارند.

یا شیطانیه که مؤمن طاق را می گویند، تقریبا 30-40 تا فرقه از شیعه می آورد که این ها اصلا وجود خارجی نداشتند و بعضی ها این ها را ملاک قرار می دادند.

ابو بصیر می گوید از امام صادق علیه السلام درباره آیه شریفه:

(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [= اوصیای پیامبر] را!

سوره نساء (4): آیه 59

سوال کردم، حضرت فرمودند برای علی بن ابی طالب و امام حسن و امام حسین علیهم السلام نازل شد، بعد آن حدیث مفصل است که می گوید مردم می گویند:

«فَمَا لَهُ لَمْ یُسَمِّ عَلِیّاً وَ أَهْلَ بَیْتِهِ (علیهم السلام) فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»

چرا خدای عالم نام علی و اهل بیت را در قرآن نیاورده است؟

حضرت فرمود:

«قُولُوا لَهُمْ»

به این ها بگویید

«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) نَزَلَتْ عَلَیْهِ الصَّلَاةُ وَ لَمْ یُسَمِّ اللَّهُ‏ لَهُمْ ثَلَاثاً وَ لَا أَرْبَعا»

نگفته است که سه رکعت نماز بخوانید، چهار رکعت نماز بخوانید، دو رکعت بخوانید.

«حَتَّى کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ عَلَیْهِ الزَّکَاةُ وَ لَمْ یُسَمِّ لَهُمْ مِنْ کُلِّ أَرْبَعِینَ دِرْهَماً دِرْهَمٌ حَتَّى کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ وَ نَزَلَ الْحَجُّ فَلَمْ یَقُلْ لَهُمْ طُوفُوا أُسْبُوعا»

...تا آن جایی که حج هم وارد شد و نگفته است طواف هفت تا داریم

«حَتَّى کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ وَ نَزَلَتْ فِی عَلِیٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم)  فِی عَلِیٍّ‏»

آیه (أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ) آمد، حضرت رسول اکرم فرمود:

«مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاه أُوصِیکُمْ بِکِتَابِ اللَّهِ وَ أَهْلِ بَیْتِی...»

تا الی آخر...

«فَلَوْ سَکَتَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَلَمْ یُبَیِّنْ مَنْ أَهْلُ بَیْتِهِ لَادَّعَاهَا آلُ فُلَانٍ وَ آلُ فُلَان‏»

اگر رسول اکرم این ها را توضیح نمی داد، آل فلان و آل فلان که مشخص است چه کسانی هستند، این ها ادعا می کردند که ما هم جزء اهل بیت پیامبر هستیم.

بعد حضرت آیه تطهیر را می آورد، بعد ام سلمه گفت

«أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِکَ فَقَالَ إِنَّکِ إِلَى خَیْرٍ وَ لَکِنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِی وَ ثِقْلِی‏»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص287، بَابُ مَا نَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولُهُ عَلَى الْأَئِمَّةِ (علیهم السلام) وَاحِداً فَوَاحِدا، ح1

در عبارت طحاوی و دیگران هست که پیامبر اکرم فرمود:

«أَنْتِ من أَزْوَاجِ النبی علیه السلام وَأَنْتِ على خَیْرٍ أو إلَى خَیْرٍ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَیْتِی وَحَامَّتِی فَأَذْهِبْ عَنْهُمْ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهِیرًا»

شرح مشکل الآثار؛ اسم المؤلف: أبو جعفر أحمد بن محمد بن سلامة الطحاوی الوفاة: 321هـ، دار النشر: مؤسسة الرسالة - لبنان/ بیروت - 1408هـ - 1987م، الطبعة: الأولى، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، ج2، ص240

یا می گوید:

«فَرَفَعْتُ الْکِسَاءَ لأَدْخُلَ مَعَهُمْ»

من به طرف کساء حرکت کردم و کساء را گرفتم که داخل شوم

«فَجَبَذَهُ من یَدَیَّ»

پیامبر این عباء را از دست من گرفت به زمین پرت کرد.

 و فرمود:

«إِنَّکِ على خَیْرٍ»

المعجم الکبیر؛ اسم المؤلف: سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی الوفاة: 360، دار النشر: مکتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983، الطبعة: الثانیة، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ج23، ص336

«فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) کَانَ عَلِیٌّ أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، دار الکتب الإسلامیة - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق، ج‏1، ص286، بَابُ مَا نَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولُهُ عَلَى الْأَئِمَّةِ (علیهم السلام) وَاحِداً فَوَاحِدا، ح1

همین طور نسبت به حضرت امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و دیگر ائمه تا امام باقر (سلام الله علیه) این ها را می آورد چون روایت از خود امام صادق (سلام الله علیه) هست، دیگر حضرت اسم خودش را نیاورده است.

 این دسته روایات که بررسی سندی شده است می گوید:

«صحیح بسندین»

 با دو تا سند بود، آقایان ملاحظه کردند یک سند از علی بن ابراهیم تا ابی بصیر بود. یک سند هم از عمران حلبی از ابی بصیر، هر دو سند را مرحوم مجلسی می گوید صحیح است.

این فرمایش آقای خوئی را عزیزان دقت بکنند:

«یحیى بن القاسم، أبو بصیر الأسدی ثقة وجیه»

معجم رجال الحدیث وتفصیل طبقات الرواة؛ الموسوی الخوئی، السید أبو القاسم _المتوفى1411ق_، بی‌نا، ج21، ص79

در کافی جلد 2، صفحه 23، همین تعبیر می آید، مرآة العقول دارد:

«الحدیث صحیح»

در علل الشرایع با سند صحیح اسامی ائمه تا امام صادق (سلام الله علیه) می آید، سند نیز صحیح است. در رجال کشی از ابو خالد کابلی هست. در این جا حضرت می گوید روایت صحیح است.

همچنین در کافی جلد 1، صفحه 378، روایت صحیح است.

یعنی همه این ها احادیث صد در صد صحیح از قرب الاسناد حمیری هست صفحه 62، اسامی ائمه تا امام صادق علیهم السلام . روایت هم صحیح است.

در کتاب عیون اخبار الرضا همه راویانش ثقه هستند. از امام رضا هست، بعد امام رضا می گوید امام بعد از من امام جواد، بعد از او امام هادی، بعد از او امام عسکری، بعد از آن حضرت ولی عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) است.

از مجموع این احادیثی که ما داریم، حدود پنجاه و یک یا پنجاه و دو حدیث هست که نام ائمه علیهم السلام کامل آمده است یا بخشی از نام ائمه علیهم السلام آمده است، این ها نشان می دهد که نام ائمه (علیهم السلام) از زمان رسول اکرم حضرت امیر، صدیقه طاهره، در زبان خواص شیعه بوده است این ها به خاطر مسائل تقیه و مانند آن، نمی توانستند اسامی را برای عموم مردم بیان بکنند.

حالا اگر چهار تا راوی که خیلی رابطه ای با اهل بیت علیهم السلام ندارد نام بزرگواران را نمی دانند، این ضرر به اصل بیان نام ائمه نمی زند.

این تعبیر اگر اشتباه نکنم در کتاب الشافی از سید مرتضی در برابر قاضی عبد الجبار معتزلی است می گوید ائمه در تقیه بودند اگر همه اصحاب و همه شیعیان از نام ائمه بی خبر بودند این ضرر به اصل قضیه نمی زند. همین که ما می بینیم از خواص شیعه تعداد انبوهی نقل کرده اند برای ما کافی است.

ما آن روز عرض کردیم؛ آیت الله العظمی صافی 925 روایت نقل کرده است که نام ائمه (علیهم السلام) یا به ایجاز یا نیمه تفصیل یا تمام تفصیل در کتب شیعه و سنی آمده است.

پرسش:

به پیامبر متصل هست یا نه؟

پاسخ:

بله همه انها متصل است، ما در میان این ها روایت موقوف نداریم. روایات موقوف را نیز در این کتاب آوردیم، اگر از کسانی باشند که «لا یروون الا عن معصوم»؛ موقوف بودن روایت ضرری به آن نمی زند.

 مثلا اگر روایت آمده در ابوحمزه ثمالی متوقف شده است، ابوحمزه نام امام را نبرده است. یقین داریم ابو حمزه ثمالی از غیر امام نقل نمی کند.

یا روایت آمده است در زراره متوقف شده است، نام امام نیامده است. یا مثلا در محمد بن مسلم متوقف شده است و نام امام نیامده است، ما می گوییم روایات موقوف روایاتی است که نام امام نیامده آخرین راوی حکم را بیان می کند.

 صاحب جواهر، مرحوم صاحب حدائق، مرحوم امام، مرحوم آقای خوئی، همه بزرگان عقیده شان بر این است احادیث موقوف ما دو دسته است.

 یک سری موقوف بر یک دسته از رواتی است که وثاقت شان برای ما محرز نیست، این موقوف ضرر می زند، ما نمی دانیم این نظر شخصی خودش است یا نظر معصوم است اما اگر روایت در یک جا در راوی متوقف بشود و ما یقین داریم که این راوی جز از امام نقل نمی کند، این جا موقوف بودن روایت به اعتبار روایت ضرری نمی زند.

«والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته»

 

 



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها