2024 July 19 - جمعه 29 تير 1403
پاسخ به شبهه بداء در امامت اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام (5)
کد مطلب: ١٥٤٨٥ تاریخ انتشار: ٢٤ خرداد ١٤٠٢ - ١٨:١٤ تعداد بازدید: 905
خارج فقه الحکومه » فقه
پاسخ به شبهه بداء در امامت اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام (5)

(جلسه پنجاهم - 19 10 1401)

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال نوزدهم

 (جلسه پنجاهم - 19 10 1401)

موضوع:  پاسخ به شبهه بداء در امامت اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام (5)

اللهم صل علی محمدٍ وآل محمد وعجل فرجهم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله والصلاة علی رسول الله وعلی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه‏، وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیر

 

... (در باب معرفت ائمه اطهار علیهم السلام مرحوم صدوق درباره یکی از زیارات امام حسین علیه السلام می گوید:)

«أَصَحُّ الزِّیَارَاتِ عِنْدِی مِنْ طَرِیقِ الرِّوَایَةِ وَ فِیهَا بَلَاغٌ وَ کِفَایَةٌ»

من لا یحضره الفقیه؛ نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مصحح: غفاری، علی اکبر، ج2، ص598

در این زیارت خطاب به ائمه معصومین عرض می کنیم:

«إِرَادَةُ الرَّبِّ فِی مَقَادِیرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَیْکُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُیُوتِکُم‏»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج4، ص577، بَابُ زِیَارَةِ قَبْرِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ (علیه السلام)، ح2

اگر این است پس ائمه (علیهم السلام) از جمله وجود مقدس حضرت ولی عصر از همه چیز با خبر هستند. یا یک تعبیری امام (رضوان الله تعالی علیه) دارد که امام (علیه السلام) به تمام ذرات عالم احاطه کامل دارد نه فقط به انسان ها، ولذا با توجه به این قضیه، این مسئله کاملا واضح و روشن است.

علم کلی امام (علیه السلام) کاملاً مشخص است. امام (رضوان الله تعالی علیه) روایتی را می آورد این روایت در کافی شریف است.

«الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ عِلْمِ الْإِمَامِ بِمَا فِی أَقْطَارِ الْأَرْضِ وَ هُوَ فِی بَیْتِهِ مُرْخًى عَلَیْهِ سِتْرُهُ فَقَالَ یَا مُفَضَّلُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى جَعَلَ فِی النَّبِیِّ ص خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ رُوحَ الْحَیَاةِ فَبِهِ دَبَّ وَ دَرَجَ وَ رُوحَ الْقُوَّةِ فَبِهِ نَهَضَ وَ جَاهَدَ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ فَبِهِ أَکَلَ وَ شَرِبَ وَ أَتَى النِّسَاءَ مِنَ الْحَلَالِ وَ رُوحَ الْإِیمَانِ فَبِهِ آمَنَ وَ عَدَلَ- وَ رُوحَ الْقُدُسِ فَبِهِ حَمَلَ النُّبُوَّةَ فَإِذَا قُبِضَ النَّبِیُّ ص انْتَقَلَ رُوحُ الْقُدُسِ فَصَارَ إِلَى الْإِمَامِ وَ رُوحُ الْقُدُسِ لَا یَنَامُ وَ لَا یَغْفُلُ وَ لَا یَلْهُو وَ لَا یَزْهُو وَ الْأَرْبَعَةُ الْأَرْوَاحِ تَنَامُ وَ تَغْفُلُ وَ تَزْهُو وَ تَلْهُو وَ رُوحُ الْقُدُسِ کَانَ یَرَى بِه‏»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص272، بَابٌ فِیهِ ذِکْرُ الْأَرْوَاحِ الَّتِی فِی الْأَئِمَّةِ (علیهم السلام)‏، ح3

این را امام می آورد با روایت دیگر:

« عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَى الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ الْکِنَانِیِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى‏ وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ‏ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَ لَا الْإِیمانُ قَالَ خَلْقٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ کَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) یُخْبِرُهُ وَ یُسَدِّدُهُ وَ هُوَ مَعَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ.»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص273، بَابُ الرُّوحِ الَّتِی یُسَدِّدُ اللَّهُ بِهَا الْأَئِمَّةَ‏ (علیهم السلام)‏، ح1

تعبیر امام (رضوان الله تعالی علیه) این است "از حدیث اول معلوم شد برای انبیاء و اوصیاء (علیهم السلام) مقام شامخی از روحانیت است که آن را روح  القدس می گویند و به آن مقام احاطه علمی قیّومی دارند به جمیع ذرّات کائنات"

دقت بفرمایید این تعبیر، تعبیر خیلی سنگینی است " احاطه علمی قیّومی دارند به جمیع ذرّات کائنات و در آن رو غفلت نوم سهو و نسیان و سایر حوادث امکانیه و تجددات و نقائص ملکیه نیست بلکه از عالم غیب مجرد و جبروت اعظم است. چنان که از حدیث دوم معلوم شود که آن روح مجرد کامل از جبرئیل و میکائیل که اعظم قاطنین مقام قرب جبروت هستند اعظم است، آری اولیایی که حق تعالی با دو دست قدرت جمال و جلال خود تخمیر طینت آن ‌ها را کرده و در تجلی ذاتی اولی به جمیع اسماء و صفات و مقام احدیت جمع در مرآت کامل آن ‌ها ظهور نموده و تعلیم حقایق اسماء و صفات در خلوت‌گاه غیب هویّت فرموده، دست آمال اهل معرفت از دامن کبریای جلال و جمال آن ‌ها کوتاه و پای معرفت اصحاب قلوب از نیل وصول به اوج کمال آن‌ها در گِل است. و در حدیث نبوی هست

«لَا تَسُبُّوا عَلِیّاً فَإِنَّهُ مَمْسُوسٌ فِی ذَاتِ اللَّهِ تَعَالَی»

این را اهل سنت و هم شیعه دارد:

«عَلیٌ مَمْسُوسٌ فِی ذَاتِ اللَّهِ»

الوافی‏؛ نویسنده: فیض کاشانى، محمد محسن بن شاه مرتضى‏ (تاریخ وفات مؤلف: 1091 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: کتابخانه امام أمیر المؤمنین على علیه السلام‏، اصفهان: 1406ق، ج3، ص514

مرحوم امام در دعای سحر دارد: "اسم اعظم به حسب حقیقت عینی همان انسان کامل و خلیفه خداوند در جهان است و آن حقیقت محمدیه (صلی الله علیه وآله وسلم) است به حسب عین ثابتش با اسم اعظم در مقام الهیّت متحد است و سایر اعیان ثابت بلکه  اسماء الهی از تجلیات این حقیقت هستند. پس این حقیقت محمدی است در عوالم از عقل تا هیولا تجلی کرده است عالَم ظهور و تجلی اوست و هر ذره از مراتب وجود تفسیر این صورت به شمار می رود و این همان اسم اعظم است. اسم اعظم از نظر حقیقت خارجه اش عبارت از ظهور مشیتی است که هیچ گونه تعیُنی ندارد ولی حقیقت هر صاحب حقیقتی و تعیُن هر متعینی از اوست «خَلَقَ الْأَشْیَاءَ بِالْمَشِیَّةِ وَ خَلَقَ الْمَشِیَّةَ بِنَفْسِهَا»"

دوباره از حضرت امیر می آرود:

«أنا اللوح، و أنا القلم، و أنا العرش، و أنا الکرسی، و أنا السّماوات السبع، و أنا نکتة باء بسم الله»

 

این ها را ما نمی توانیم تصور کنیم امام هم می گوید ما که هیچ، آن ها که اصحاب ارباب معرفت هستند اصحاب کشف شهود هم هستند فکرشان به آن جا نمی رسد در جامعه کبیره می خوانیم

«لَا أُحْصِی ثَنَاءَکُمْ وَ لَا أَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ کُنْهَکُمْ وَ مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَکُمْ وَ أَنْتُمْ نُورُ الْأَخْیَارِ وَ هُدَاةُ الْأَبْرَارِ وَ حُجَجُ الْجَبَّارِ بِکُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِکُمْ یَخْتِمُ وَ بِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ* وَ بِکُمْ یُمْسِکُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِکُمْ یُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ یَکْشِفُ الضُّر»

من لا یحضره الفقیه؛ نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مصحح: غفاری، علی اکبر، ج2، ص615

پرسش:

شاید فکر بشر آن زمان نمی رسید ولی الان با پیشرفت بشر یک نقشی در آن دارد.

پاسخ:

اگر توانستید ثابت کنید که آیا بشر فهمیده روح یعنی چه؟ توانستند روح را پیدا کنند؟

پرسش:

روح هم مثل مرگ! به آن نرسیدیم.

پاسخ:

این جسم چه می شود که یک دفعه از حرکت می افتد تمام سلول ها و این ها همه سر جای خودش است از نظر فیزیکی در این بدن هیچ اتفاق نمی افتد ولی این بدن یک دفعه از حرکت باز می ایستد روح در بدن چه است؟

(وَیسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا)

و از تو درباره «روح» سؤال می ‌کنند، بگو: «روح از فرمان پروردگار من است؛ و جز اندکی از دانش، به شما داده نشده است!»

سوره اسراء (17): آیه 85

ما فقط همین اندازه در روایات می خوانیم به تعبیر مرحوم آیت الله مصباح یزدی اعتقاد به این مسائل، تعبدی است تعبداً می پذیریم که این ها یک مقامات مافوق بشری و مافوق تصور بشری دارند. عقل ما به آن جا نمی رسد خودشان هم فرمودند:

«إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا یَحْتَمِلُه إِلَّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَلا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ وَلا مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَان‏»

«إِنَّ حَدِیثَ آلِ مُحَمَّدٍ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا یُؤْمِنُ بِهِ إِلَّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَان‏»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص401، بَابٌ فِیمَا جَاءَ أَنَّ حَدِیثَهُمْ صَعْبٌ مُسْتَصْعَب‏، ح1

چقدر این روایت در منابع روایی ما تکرار شده است همین اندازه این روایت آمده ما تعبداً می پذیریم و کُنه این قضیه هم برای ما مجهول است برای خودشان روشن است. در دنیا مجهولات زیادی داریم حتی در عالم ماده، مجهولاتی است که بشر با این فکر و پیشرفت علمی که دارد به آن نرسیده است.

 لذا این که حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) به زمان ظهورش آگاه است هیچ شکی نیست اضافه بر این، افراد معتمدی که تشرف داشتند از خود حضرت سوال کردند فرمود من می دانم چه روزی، چه ساعتی و چه ثانیه ای ظهور می کنم؟

آن روایت هم که دارد:

«وَ أَکْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِکَ فَرَجُکُم‏‏»

کمال الدین و تمام النعمة، ابن بابویه، محمد بن على‏، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج‏2، ص 485

مخصوصاً‌ در رابطه با صلوات، ما صلوات می فرستیم «الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد» فقهاء می گویند کمالات بی انتهاء است ما برای اهل بیت از خدا می خواهیم کمالات شان را به طرف آن بی نهایت سوق بدهد.

علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) پنبه همه این ها را زده می گوید کسی که مظهر اتمّ تمام اسماء جمال و جلال است دیگر کمالی نیست که این ها نرسیده باشند. بعد می گوید صلوات چه است؟ مثال می زند می گوید مالک باغ وارد باغ شد این باغبان می آید از باغ دو تا گل می چیند به این باغبان می دهد خوشحال می شود.

 در حقیقت صلوات ما مثل چیدن گل از باغستان اهل بیت است به دست اهل بیت برای خوشحالی آن ها به ما بر می گردد در جامعه کبیره هم عرض می کنیم:

‌«وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَیْکُمْ رَحْمَةً لَنَا وَ کَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج4، ص559

این همان تعبیر فرمایش علامه طباطبایی است.

پرسش:

... بعد از صلوات می گوییم این چه وجهی پیدا می کند؟

پاسخ:

یک سری روایاتی صادر شده برای فهم عموم مردم است

«إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُکَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ»

الکافی (ط - الإسلامیة)، نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص23، کتاب العقل والجهل، ح15

و یک سری مسائلی برای خصّیصین صادر شده در حدیث حقیقت کمیل می گوید:

«یا ابا الحسن ما الحقیقة؟»

امیرالمؤمنین می فرماید:

«مالک و الحقیقة؟!»

تو را چه به حقیقت؟!

می گوید:

«أولست صاحب سرّک»

آیا من صاحب سرّ تو نیستم؟

نام کتاب: منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة( خوئى)؛ نویسنده: هاشمى خویى، میرزا حبیب الله / حسن زاده آملىٍ، حسن و کمرهاى، محمد باقر (تاریخ وفات مؤلف: 1324 ق‏)، محقق / مصحح: میانجى، ابراهیم‏، ناشر: مکتبة الإسلامیة، تهران‏: 1400 ق، ج2، ص305

فرمود علم من می جوشد یک مقداری سر ریز می شود از آن یک مقداری استفاده بکن. حدیث حقیقت را از علامه حلی (رضوان الله تعالی علیه) گرفته شرح داده اند تا برسد عرفای معاصر ما علامه طباطبایی، مرحوم الهی قمشه ای (رضوان الله تعالی علیه) ببینید برداشت علامه حلّی از حدیث حقیقت چه است؟ اولین مقاله جامع مرصّع است همیشه بالای سر من است معمولاً بعد از نماز صبح چند خط از این می خوانم واقعاً صفا می کنم و انرژی می گیرم.

اولین شرحش مال مرحوم علامه حلّی است حقیقت را چطور معنا کرده؟ مرحوم الهی قمشه ای هم چطور معنا کرده؟ بین این دو معنا تفاوت از زمین تا آسمان است.

مرحوم علامه حلی می گوید مراد از حقیقت، حقیقت ذات حق است الهی قمشه ای می گوید صاحب سرّ می داند آن ذات حق قابل شناسایی برای کسی نیست.

(وَلَمْ یکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ)

و برای او هیچ گاه شبیه و مانندی نبوده است!

سوره اخلاص (112): آیه 4

(لَیسَ کَمِثْلِهِ شَیءٌ)

هیچ چیز همانند او نیست.

سوره شوری (42): آیه 11

قطعاً کمیل این را می داند مراد از حقیقت، حقیقتِ محمدیه (صلوات الله علیهم اجمعین) است و بعد ایشان هفت - هشت صفحه به قدری زیبا شرح کرده و توضیح داده آدم می خواند می خواهد دوباره بر گردد از اول بخواند.

 یعنی هر دفعه آدم می خواند یک نورانیتی در دل انسان ایجاد می کند ولذا ما داریم خود امام هم خیلی جاها این حقیقت را دارد که یک سری مطالبی هست این ها برای علمای آخر الزمان است.

یا روایت داریم تفسیر آیات اول سوره حدید و آخر سوره حشر برای علمای آخر الزمان است آن ها می دانند معنایش چه است

(هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ)

اول و آخر و پیدا و پنهان اوست؛ و او به هر چیز داناست.

سوره حدید (57): آیه 3

شما (وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ) را برای من معنا کن غیر از آن وحدت وجودی که صوفی های احمق مطرح می کنند، غیر از آن ، چیزی به ذهن شما می رسد؟ (هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ) اول را آخر را می شود تصور کرد (وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ) را می خواهید چه کار کنید؟

 (فَأَینَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ)

و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست!

سوره بقره (2): آیه 115

اصلا در دنیا غیر از او و ظهور او چیز دیگری نیست ما تصور می کنیم که یک چیزی هست. اولین شب جنگ بدر، این را امام هم دارد به نظرم علامه حلی یا یکی از بزرگان هست که حضرت خضر را خواب دید این برای فهم ما است گفت یا خضر یک چیزی به من یاد بده فردا پیروز بشوم گفت بگو

«یا هو یا من لا هو الا هو، فَأَینَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»

(قُلِ اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیءٍ)

بگو: خدا خالق همه چیز است

سوره رعد (13): آیه 16

«یا هو یا من لا هو الا هو» او هست و جلوه او . بحث اتحاد نیست این که ما بگوییم «لیس فی جبتی الا الله» از کفریّات است، نه «أنا وجبتی وکل وجودی وکل کمالاتی» جلوه اوست مثل نور جلوه آفتاب بلا تشبیه بلا تشبیه است این برای تقریب ذهن است هر چه در دنیا است جلوه اوست. علم من، قدرت من، حرکت من هر چه هست اوست.

(وَلَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مَالًا وَوَلَدًا)

چرا هنگامی که وارد باغت شدی، نگفتی این نعمتی است که خدا خواسته است؟! قوت (و نیرویی) جز از ناحیه خدا نیست! و اگر می‌بینی من از نظر مال و فرزند از تو کمترم (مطلب مهمی نیست)!

سوره کهف (18): آیه 39

(مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ) این آیه قرآن است هر چه هست مشیت و اراده او هست و همه هم تابع و سایه اراده او هستند سوال دوم چه بود؟

پرسش:

روایات در مورد قبر حضرت زهرا چه می فرمایند؟

پاسخ:

در روایات قبر حضرت زهرا برای همه روشن است مرحوم علامه مجلسی (رضوان الله تعالی علیه) در بحار و مرحوم شهید و دیگران می گویند ما روایات صریح و قطعی داریم که قبر حضرت صدیقه طاهره در منزل حضرت امیر است. آن ها که مدینه مشرف شدند ورودی دو تا در دارد یک دری است که باب جبرئیل است. از قبرستان بقیع می خواهیم وارد مسجد النبی بشویم یک دری از طرف قبله (جنوب) است یک دری هم طرف شمال است باب السلام نام دارد.

دری که سمت چپ است چون مسجد النبی حالت لوزی شکل دارد، درهای سمت راست نه روبرو یک آن طرف است که منتها الیه است و دیگری هم طرف دیگر است از این جا که وارد می شویم دقیقاً ‌سمت راست‌ ما ضریح مطهر حضرت رسول اکرم است. تقریباً وسط جا خالی دارد، همان جا معمولاً قرآن چیدند سمت راستش هم صُفه (یک جای بلندی است) همین که وارد می شویم ضریح مطهر منتها الیه ضریح است یعنی قسمت شمال ضریح است. جنوب ضریح هم که آن طرف است، این قسمت شمال ضریح، تقریباً یک متر یا دو متر کسی وارد این جا بشود قبر حضرت زهرا (سلام الله علیها) این جا است روایات متعدد هم داریم

پرسش:

قبر پیغمبر، یعنی پشت منبر است؟

پاسخ:

نه منبر پشت قبر پیغمبر است در حقیقت از قبر پیغمبر شما به اندازه 20 قدم عقب تر بیایید داخل ضریح نه بیرون ضریح یک متر به آخر ضریح مانده آن جا قبر حضرت زهرا (سلام الله علیها) است.

پرسش:

نماز می خوانیم رو به روی مان است؟

پاسخ:

بله کسی در صفه نماز بخواند رو به روی قبر حضرت زهرا است منتهای الیه صفه نه آن طرف صفه اوایل صفه مقابل قبر صدیقه طاهره است. روایات متعدد داریم می گویند قطعی است همه علماء، عرفاء، بزرگان بر این عقیده هستند.

 بحث سر آن روایت حضرت می آید آیا آن دو نفر را از قبر بیرون می آورد به درخت می بندد درخت سبز می شود و شلاق می زند در مورد این سند صحیحی نداریم.

برای این قضیه هر چه گشتیم یک روایت درست و صحیح نتوانستیم پیدا کنیم شاید باشد شاید نباشد. ان شاء الله حضرت تشریف بیاوردند این قضیه را روشن می کنند این هم از مسائلی است که «علمه الی الله»‌.

 پرسش:

داریم که مجهولة قبرا

پاسخ:

مجهولة قبراً برای عموم است، همه این ها را علامه مجلسی در بحار آورده پنبه اش را زده گمانم از شیخ صدوق یا شیخ مفید است این ها می گویند قطعاً قبر صدیقه طاهره در منزل خود حضرت امیر بوده؛ چون اگر بنا بود این ها بیرون بیاورند آن ها دنبال این بودند نماز بخوانند با این نماز، مشروعیت به خودشان بدهند این ها همه شب تا صبح مراقب بودند این طور نیست بگیرند بخوابند این ها مراقب بودند که جنازه چه زمانی بیرون می آید سریع برای خواندن نماز بیرون بیایند.

پرسش:

داستانی در رابطه با آقای مرعشی می گویند

پاسخ:

به صورت مشهور یک بارگاهی داشته باشد برای عموم مردم مشخص باشد نیست، و از آن طرف هم یک مقداری سوق دادن به قبر حضرت معصومه (سلام الله علیها) است مردم این را دقت کنند.

پرسش:

عموم که می فرمایید یعنی عامه شیعه

پاسخ:

برای عموم مردم شیعه ها اکثراً خبر ندارند حتی برای علما مطرح می کنیم می گویند قبر حضرت زهرا معلوم نیست. ا بزرگانی مثل شیخ مفید و شیخ صدوق و  علامه مجلسی قاطعانه می گویند قبر حضرت زهرا در منزلش است. این قضیه ثابت است ولی خیلی از علمای ما در جریان نیستند.

پرسش:

در منزل جایش مشخص است

پاسخ:

جایش در منزل که معلوم نیست منزل حضرت هم تقریباً آن طور که ابعادش را آورده اند حدود 220 متر مساحت دارد

پرسش:

این که روایت مجهولة دارد شاید به این خاطر باشد که نقطه اش معلوم نیست

پاسخ:

بله از آن جهت نقطه اش مشخص نیست از این جهت صدق می کند

پرسش:

قبری که در بقیع در اسناد دیدم شنیدم مشهور است که این قبر حضرت زهرا است یا قبر عباس عموی پیامبر است؟

پاسخ:

نه، قبر عباس عموی پیغمبر نزدیک قبر ائمه (علیهم السلام) است.

آغاز بحث...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. ببینیم امروز می توانیم حدیث بدا را بخوانیم ببینیم بدا چه می خواهد برای ما بگوید؟ در رابطه با بدا یک تعبیری دارد اول روایت شیخ طوسی را آوردم که:

«بدا لله فی محمد کما بدا له فی إسماعیل‏»

شیخ مفید در فصول المختارة این تعبیر را دارد (عزیزان دقت کنید بحث خیلی ظریفی است)

«و أما الإمامة فإنه لا یوصف الله فیه بالبداء و على ذلک إجماع فقهاء الإمامیة و معهم فیه أثر عَنْهُمْ (علیهم السلام) أَنَّهُمْ قَالُوا مَهْمَا بَدَا لِلَّهِ فِی شَیْ‏ءٍ فَلَا یَبْدُو لَهُ فِی نَقْلِ نَبِیٍّ عَنْ نُبُوَّتِهِ وَ لَا إِمَامٍ عَنْ إِمَامَتِهِ وَ لَا مُؤْمِنٍ قَدْ أَخَذَ عَهْدَهُ بِالْإِیمَانِ عَنْ إِیمَانِه‏»

الفصول المختارة؛ مفید، محمد بن محمد، محقق / مصحح: میر شریفی، علی ناشر: کنگره شیخ مفید، ص 309

شیخ طوسی:

 «بدا لله فی محمد کما بدا له فی إسماعیل‏»

محمد همان سید محمد فرزند امام هادی است که مردم عراق هم خیلی به او عقیده دارند یک زیارتگاه مفصلی است دوستانی که به سامراء مشرف شده اند آن جا است.

«معناه ظهر من الله»

این جا لام را ایشان به معنای مِنْ گرفته است.

«لا أنه کان نص علیه ثم بدا له فی النص على غیره فإن ذلک لا یجوز على الله تعالى العالم بالعواقب»

الغیبة (للطوسی)/ کتاب الغیبة للحجة؛ نویسنده: طوسى، محمد بن الحسن، ناشر: دار المعارف الإسلامیة، محقق/ مصحح: تهرانى، عباد الله و ناصح، على احمد، ص202

مرحوم شیخ طوسی می گوید:

«بدا لله فی محمد کما بدا له فی إسماعیل معناه ظهر من الله فإن جماعة من الشیعة کانوا یظنون أن الأمر فی سید محمد من حیث کان الأکبر فلما مات محمد ظهر من أمر الله فیه وعلموا بطلان ما ظنوا»

از امام دیروز دوستان سوال می کردند که «الإمامةِ فی الولد الأکبر» این هم روایتش است از احمد ابن نصر بزنطی روایت هم کاملاً صحیحه است.

«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَصْرٍ»

 محمد ابن یحیی ابو جعفر عطار قمی، احمد ابن محمد ابن عیسی از احمد ابن ابی نصر بزنطی که از خواص امام رضا بوده

«قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا (علیه السلام) إِذَا مَاتَ الْإِمَامُ بِمَ یُعْرَفُ الَّذِی بَعْدَهُ فَقَالَ لِلْإِمَامِ عَلَامَاتٌ مِنْهَا أَنْ یَکُونَ أَکْبَرَ وُلْدِ أَبِیهِ وَ یَکُونَ فِیهِ الْفَضْلُ وَ الْوَصِیَّةُ وَ یَقْدَمَ الرَّکْبُ فَیَقُولَ إِلَى مَنْ أَوْصَى فُلَانٌ فَیُقَالَ إِلَى فُلَانٍ وَ السِّلَاحُ فِینَا بِمَنْزِلَةِ التَّابُوتِ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ تَکُونُ الْإِمَامَةُ مَعَ السِّلَاحِ حَیْثُمَا کَانَ.»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص284، بَابُ الْأُمُورِ الَّتِی تُوجِبُ حُجَّةَ الْإِمَامِ (علیه السلام)، ح1

 

اما در رابطه با روایات، روایاتی که در رابطه با بدا است اولش در کتاب غیبت شیخ طوسی است

«فَرَوَى سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو هَاشِمٍ دَاوُدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِیُّ»

سعد ابن عبدالله اشعری از ابو هاشم، داود ابن قاسم جعفری

«قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِی الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ (علیه السلام) وَقْتَ وَفَاةِ ابْنِهِ أَبِی جَعْفَرٍ»

همان سید محمد

«وَ قَدْ کَانَ أَشَارَ إِلَیْهِ وَ دَلَّ عَلَیْهِ وَ إِنِّی لَأُفَکِّرُ فِی نَفْسِی وَ أَقُولُ هَذِهِ قِصَّةُ [أَبِی‏] إِبْرَاهِیمَ (علیه السلام)»

امام کاظم (سلام الله علیه)

 «وَ قِصَّةُ إِسْمَاعِیلَ»

یعنی همان طوری که در رابطه با اسماعیل و امام کاظم مسئله ای بود اسماعیل از دنیا رفت امامتِ امام کاظم قطعی شد، در این جا هم سید محمد از دنیا رفت امامت امام عسکری قطعی شد می گوید همین که در دلم گذشت.

«فَأَقْبَلَ عَلَیَّ أَبُو الْحَسَنِ (علیه السلام)»

امام هادی

 «وَ قَالَ نَعَمْ یَا أَبَا هَاشِمٍ بَدَا لِلَّهِ فِی أَبِی جَعْفَرٍ»

ابی جعفر همان سید محمد است.

«وَ صَیَّرَ مَکَانَهُ أَبَا مُحَمَّدٍ کَمَا بَدَا لَهُ فِی‏ إِسْمَاعِیلَ بَعْدَ مَا دَلَّ عَلَیْهِ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) وَ نَصَبَهُ وَ هُوَ کَمَا حَدَّثَتْکَ نَفْسُکَ وَ إِنْ کَرِهَ الْمُبْطِلُونَ أَبُو مُحَمَّدٍ ابْنِی الْخَلَفُ مِنْ بَعْدِی عِنْدَهُ مَا تَحْتَاجُونَهُ إِلَیْهِ وَ مَعَهُ آلَةُ الْإِمَامَةِ وَ الْحَمْدُ لِلَّه‏»

الغیبة (للطوسی)/ کتاب الغیبة للحجة؛ نویسنده: طوسى، محمد بن الحسن، ناشر: دار المعارف الإسلامیة، محقق/ مصحح: تهرانى، عباد الله و ناصح، على احمد، ص82

تمام نشانه های امامت این یک روایت است که ابو هاشم داود ابن قاسم جعفری ظاهرا توثیقی ندارد.

 روایت بعدی در کافی است این ها را بخوانیم از موسی ابن جعفر ابن وهب از علی ابن جعفر برادر امام کاظم

«وَ عَنْهُ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ وَهْبٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: کُنْتُ‏ حَاضِراً أَبَا الْحَسَنِ (علیه السلام) لَمَّا تُوُفِّیَ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَقَالَ لِلْحَسَنِ یَا بُنَیَّ أَحْدِثْ لِلَّهِ شُکْراً فَقَدْ أَحْدَثَ فِیکَ أَمْراً.»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص326، بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى أَبِی مُحَمَّدٍ (علیه السلام)، ح4

این یک روایت، مجلسی می گوید حدیث رابع مجهول است

«...الیمانی ثقة الذی کان وکیلا للهادی»

باز علی ابن محمد ابن ابراهیم کلینی

«...یکنی ثقة عین جعفر بن محمد کوفی»

جعفر ابن محمد کوفی در روایت قبلی هم بود

«کان یضع الحدیث وضعا»

مفصل روی این کار کردیم روایت بعدی صفحه 200

پرسش:

عبارت الإمامةُ لولد اکبر نباید درست باشد؟

پاسخ:

چرا؟

پرسش:

در امام حسن ولد اکبر را داریم می بینیم برادرش امام حسین امام است

پاسخ:

آن استثناء شده امامت در دو برادر نیست الا در امام حسن و امام حسین روایت زیاد داریم.

پرسش:

اسماعیل و سید محمد ... علی اکبر ولد اکبر امام حسین است

پاسخ:

ولد الاکبری که بعد از امام است امام که از دنیا می رود ولد الاکبرش چه کسی است؟ ولد الاکبر موجود بعد از امام «ولد الاکبر موجود بعد الامام».

حالا خیلی زیاد روی این قضیه اصرار نداریم این ها شاید برای تفهیم مردم بوده، اسامی ائمه (علیهم السلام) قبل از خلقت حضرت آدم مشخص بوده است، این ها برای تفهیم امثال ما است که یک مقداری با این مادیّات سر و کار داریم وگرنه اسامی شان، وجودشان و کلهم نورٌ واحد

«اولنا محمّد و اوسطنا محمّد و آخرنا محمّد و کلنا محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)»

تفسیر القمی؛ قمى، على بن ابراهیم، محقق/ مصحح: موسوى جزائرى، طیّب‏، ناشر: دار الکتاب، ج1، ص18

«الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَرْوَانَ الْأَنْبَارِیِّ قَالَ: کُنْتُ حَاضِراً عِنْدَ مُضِیِّ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ (علیه السلام)»

 از احمد ابن مروان انباری هست می گوید زمانی که ابو جعفر از دنیا رفت محمد ابن علی

«فَجَاءَ أَبُو الْحَسَنِ (علیه السلام) فَوُضِعَ لَهُ کُرْسِیٌّ فَجَلَسَ عَلَیْهِ وَ حَوْلَهُ أَهْلُ بَیْتِهِ وَ أَبُو مُحَمَّدٍ قَائِمٌ فِی نَاحِیَةٍ»

امام عسکری

«فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ أَمْرِ أَبِی جَعْفَرٍ- الْتَفَتَ إِلَى أَبِی مُحَمَّدٍ (علیه السلام) فَقَالَ یَا بُنَیَّ أَحْدِثْ لِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى شُکْراً فَقَدْ أَحْدَثَ فِیکَ أَمْراً.»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص326، بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى أَبِی مُحَمَّدٍ (علیه السلام)، ح5

این روایت را مرحوم علامه مجلسی می گوید «ضعیفٌ علی المشهور». باز روایت بعدی در کافی است

«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ غَیْرُهُ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ جَمَاعَةٍ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ مِنْهُمُ الْحَسَنُ بْنُ الْحَسَنِ الْأَفْطَسُ أَنَّهُمْ حَضَرُوا یَوْمَ تُوُفِّیَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ بَابَ أَبِی الْحَسَنِ یُعَزُّونَهُ وَ قَدْ بُسِطَ لَهُ فِی صَحْنِ دَارِهِ وَ النَّاسُ جُلُوسٌ حَوْلَهُ فَقَالُوا قَدَّرْنَا أَنْ یَکُونَ حَوْلَهُ مِنْ آلِ أَبِی طَالِبٍ وَ بَنِی هَاشِمٍ وَ قُرَیْشٍ مِائَةٌ وَ خَمْسُونَ رَجُلًا سِوَى مَوَالِیهِ وَ سَائِرِ النَّاسِ إِذْ نَظَرَ إِلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ قَدْ جَاءَ مَشْقُوقَ الْجَیْبِ حَتَّى قَامَ عَنْ یَمِینِهِ وَ نَحْنُ لَا نَعْرِفُهُ فَنَظَرَ إِلَیْهِ أَبُو الْحَسَنِ (علیه السلام) بَعْدَ سَاعَةٍ فَقَالَ یَا بُنَیَّ أَحْدِثْ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ شُکْراً فَقَدْ أَحْدَثَ فِیکَ أَمْراً»

تا حضرت آمد

«فَبَکَى الْفَتَى وَ حَمِدَ اللَّهَ وَ اسْتَرْجَعَ وَ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ* وَ أَنَا أَسْأَلُ اللَّهَ تَمَامَ نِعَمِهِ لَنَا فِیکَ وَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ فَسَأَلْنَا عَنْهُ فَقِیلَ هَذَا الْحَسَنُ ابْنُهُ وَ قَدَّرْنَا لَهُ فِی ذَلِکَ الْوَقْتِ عِشْرِینَ سَنَةً أَوْ أَرْجَحَ فَیَوْمَئِذٍ عَرَفْنَاهُ وَ عَلِمْنَا أَنَّهُ قَدْ أَشَارَ إِلَیْهِ بِالْإِمَامَةِ وَ أَقَامَهُ مَقَامَهُ.»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص327، بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى أَبِی مُحَمَّدٍ (علیه السلام)، ح8

با این که اول روایت می گوید تصورمان بر این بود که سید محمد است این جا مرحوم علامه مجلسی تعبیری دارد:

 «مجهولٌ کالصحیح»

این «مجهولٌ کالصحیح» اصطلاحات خاص مرحوم علامه است.

پرسش:

نظر حضرتعالی راجع به سندش چه است؟

پاسخ:

این ها اگر صد در صد هم صحیح باشد، این ها روایات شاذی است در برابر انبوه روایاتی که نام ائمه برده شده از نبی اکرم، از حضرت صدیقه طاهره، از حضرت امیر، از امام حسن، امام حسین، امام صادق، امام کاظم یعنی در برابر آن روایات  

«خُذْ بِمَا اشْتَهَرَ بَیْنَ أَصْحَابِک‏»

صد در صد صحیح هم باشد در تعارض، قانون تعادل ترجیح تمام این ها را «فاضربوه علی الجدار» کاملاً مشخص است.

پرسش:

این ها تقیةً صادر شده برای حفظ امام موسی ابن جعفر و امام حسن عسکری

پاسخ:

نه در جامعه حکومت دست اشرار بود این ها دنبال این بودند که اذهان مردم را از ائمه به طرف دیگر سوق بدهند بحث تقیه نه. این ها خودشان هم می دانستند همه شان هم شنیده بودند ائمه دوازده نفر هستند خلفای اثنی عشر را همه شان از پیغمبر شنیده بودند. این که نام ائمه بوده صحیفه حضرت صدیقه طاهره همه را می دانستند مشهور بوده است.

الا کسانی که از مسائل علمی بی اطلاع بودند، حکومت ها هم دنبال این بودند جامعه را از این ها به طرف دیگر سوق بدهند. یک سری از شیعیانی که توجه نداشتند آگاهی از آن اسامی ائمه نداشتند این ها باور می کردند ولذا این روایات می آید برای این که ذهن این شیعیان را از این شبهه به این طرف سوق بدهد. بله اسماعیل بود ما هم خواستیم اسماعیل بشود ولی خدا نخواست دست ما نیست این دست خدا است.

این که دست ما نیست دست خدا است یک رمزی است، اگر دست خدا هست خدا از روز اول معین کرده برای این که این شبهه از ذهن بعضی از شیعیان بیرون برود همچنین مسائلی را که:

«إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُکَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ»

الکافی (ط - الإسلامیة)، نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص23، کتاب العقل والجهل

با توجه به این شبهات و با توجه به اذهان آلوده این ها، این مباحث مطرح شده در کافی روایت دیگری است مجلسی می گوید «ضعیفٌ علی المشهور» در بصائر الدرجات همین روایت به همین شکل می آید.

پرسش:

«أحدث لله شکراً» در فقه الحدیث نقل کردند مرحوم ملا صالح مازندرانی می گوید « حیث أمات محمدا» به تعبیر فرمایش امام هادی « (فقد أحدث فیک أمرا) حیث أمات محمدا و قد ظن الشیعة أنه امام بعد أبیه فاظهر الامامة فیک و خصها بک و رفع الاختلاف بینهم و هذه نعمة عظیمة توجب الشکر.»

پاسخ:

برای مردم شبهه ایجاد شده بوده با مرگ این، شبهه بر طرف شد یعنی با مرگ اسماعیل یا با مرگ سید محمد این شبهه ای که در ذهن بعضی از شیعه ها بوده خدا را شکر کن که این شبهه بر طرف شد همه یقین کردند امام شما هستید.

پرسش:

غیر از سند حدیث می شود دلالتش را هم توجیه کرد

پاسخ:

بله، همین روایتی که مرحوم کلینی آورده (روایت آخر در صفحه 200)

«عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی هَاشِمٍ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی الْحَسَنِ (علیه السلام) بَعْدَ مَا مَضَى ابْنُهُ أَبُو جَعْفَرٍ وَ إِنِّی لَأُفَکِّرُ فِی نَفْسِی أُرِیدُ أَنْ أَقُولَ کَأَنَّهُمَا أَعْنِی أَبَا جَعْفَرٍ وَ أَبَا مُحَمَّدٍ فِی هَذَا الْوَقْتِ- کَأَبِی الْحَسَنِ مُوسَى وَ إِسْمَاعِیلَ ابْنَیْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع وَ إِنَّ قِصَّتَهُمَا کَقِصَّتِهِمَا إِذْ کَانَ أَبُو مُحَمَّدٍ الْمُرْجَى بَعْدَ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) فَأَقْبَلَ عَلَیَّ أَبُو الْحَسَنِ قَبْلَ أَنْ أَنْطِقَ فَقَالَ نَعَمْ یَا أَبَا هَاشِمٍ بَدَا لِلَّهِ فِی أَبِی مُحَمَّدٍ بَعْدَ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) مَا لَمْ یَکُنْ یُعْرَفُ لَهُ کَمَا بَدَا لَهُ فِی مُوسَى بَعْدَ مُضِیِّ إِسْمَاعِیلَ مَا کَشَفَ بِهِ عَنْ حَالِهِ وَ هُوَ کَمَا حَدَّثَتْکَ نَفْسُکَ وَ إِنْ کَرِهَ الْمُبْطِلُونَ وَ أَبُو مُحَمَّدٍ ابْنِی الْخَلَفُ مِنْ بَعْدِی عِنْدَهُ عِلْمُ مَا یُحْتَاجُ إِلَیْهِ وَ مَعَهُ آلَةُ الْإِمَامَةِ»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص327، بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى أَبِی مُحَمَّدٍ (علیه السلام)، ح10

در این جا اسحاق ابن محمد نخعی است دارد: «کذابا فاسد المذهب، کذابا فی الروایة، وضاعا فی الحدیث» سنداً هم ما روایت درستی پیدا نکردیم آن زمانی که کار می کردم یادم است فقط یک روایت درست پیدا کردم .

 پدر شیخ صدوق در الإمامة والتبصرة آورده فقط یک روایت صحیح داریم توجیهش این است که در سند همه روایت وضّاعین، کذابین، فاسد المذهب آمده مشخص است فاسد المذهب نمی آید بگوید امام بعد از امام صادق، امام کاظم است. امام بعد از امام هادی، امام عسکری است.

مشخصاً این ها دنبال این بودند که اذهان شیعه ها را از مسئله امامت منصرف کنند شک و شبهه ای در آن نیست. یک روایت صحیح است مال الإمامة والتبصرة است برای تضعیف سندی اش هر کاری کردیم زورمان نرسید. دیدیم هیچ راهی برای تضعیف سند نیست.

پرسش:

روایت اولی را که از الغیبة آوردید ظاهراً سندش درست است ابو هاشم را توثیق می کند.

پاسخ:

تضعیف هم دارد ابو هاشم را آوردیم

پرسش:

آخرش می گوید به او نسبت غلو زدند ولی این نسبت به او نمی چسبد.

پاسخ:

آقای خویی می گوید ابن غضائری را قبول نداریم ولی آقای شبیری می گوید این کتاب مال ابن غضائری باشد یا مال هر کس باشد. این کتاب رجال بر گرفته از روایت روات است یعنی اجتهادی است از روایت روات حالِ روات را از این جا استخراج کرده است. روایات راوی را بررسی کرده از خود روایات استفاده کرده که عقیده این آقا سالم بوده یا نه روایاتش با روایات مشهور شیعه هم خوانی داشت یا نداشت؟ ولذا نظر داده نظر آقای شیبری زنجانی این است. آقای خویی می گوید نسبت این کتاب به ابن غضائری ثابت نیست برای ما روشن نیست این کتاب مال ابن غضائری است یا نه؟ مصیبت دیگر این که ما در «المدخل فی علم الرجال» مفصل آوردیم که ابن غضائری دو تا کتاب داشت یک کتاب در ضعفاء و یک کتاب در ثقات.

ورثه اش بعد از مرگ پدرشان آثار علمی پدرشان را از بین بردند من جمله کتاب ثقات ابن غضائری را، ثقات ابن غضائری از بین رفت دست ما نیست چه بسا اجتهاداً راویانی را این جا تضعیف کرده باشد آن جا توثیق کرده، بیاید بگوید از این حیث ثقه است از آن حیث ضعیف است. یعنی باید خود فقیه از عبارات ابن غضائری، از توثیق و تضعیف یکی را انتخاب بکند.

پرسش:

مرحوم شیخ طوسی دارد دو تا کتاب نوشته یکی اصول و دیگری مصنفات بوده این ها از بین رفته است بعد از مرگش ورثه اش این ها را از بین بردند ولی آن کتابی که در صحیح و رجال داشته آن نبوده است چهار تا کتاب داشته.

پاسخ:

بله چهار تا کتاب داشته رجالش 2 تا بود شما به المدخل مراجعه بفرماید اول یک درس اختصاص دادیم فقط برای بررسی نظر ابن غضائری، نظریه علامه، شیخ طوسی، صاحب جواهر، آقای خویی و دیگران را آوردیم، مخصوصاً در میان آقایان بهترین نظر، نظر شیخ آقا بزرگ تهرانی در کتاب الذریعة همه آن ها را آوردیم آخر نتیجه گیری کردیم و بر خلاف نظر حاج آقای سبحانی (حفظه الله تعالی).

 آن جا خیلی مفصل رویش کار کردیم یعنی از چیزهای که خیلی وقتم را گرفت تمام آثار بزرگان و کتاب ها جامع الروات و همه را دیدیم بخش کتاب ابن غضائری است.

فرمایش آقای خویی هم که نسبتش مشخص نیست، حتی بعضی ها دارند این کتاب مال یکی از معاندین شیعه بوده این کتاب را نوشتند تا روات شیعه را مخدوش کنند.

پرسش:

آقا بزرگ تهرانی می گوید از حرف های ایشان هم آوردند خواستند که شیعه را بد نام بکنند.

پاسخ:

همه اقوال را در آن جا آوردم دوستان اگر به آن جا مراجعه کنند خیلی مفصل آوردیم. در این زمینه روایات است کافی روایتی دارد که اسحاق ابن محمد نخعی راوی آن است. علامه هم در قسم دوم آورده و گفته است:

«و هو معدن التخلیط»

الحلی، الحسن بن یوسف بن المطهر (متوفاى726هـ) خلاصة الأقوال فی معرفة الرجال، ص318، تحقیق: فضیلة الشیخ جواد القیومی، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى، 1417هـ.

تخلیط یعنی روایات صحیح و ضعیف را با هم مخلوط می کرده است ابن غضائری هم درباره او می گوید:

 «وضّاعاً للحدیث»

الحلی، الحسن بن یوسف بن المطهر (متوفاى726هـ) خلاصة الأقوال فی معرفة الرجال، ص318، تحقیق: فضیلة الشیخ جواد القیومی، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى، 1417هـ.

هر کدام از این روایات را بررسی کردیم. در رابطه با:

«بدا فی محمد کما بدا فی اسماعیل»

نتوانستیم یک روایت صحیح و سالم در این جا پیدا کنیم. فقط همین یک مورد بود که از کتاب الإمامة والتبصرة است. تنها چیزی که پیدا کردیم همین بود چون آن سالی که بنا بود با آقای عابدینی مناظره داشته باشیم من یک ماه رمضان از اول تا آخر تمام کارهایم را کنار گذاشتم دو سه ساعت استراحت می کردم مابقی مشغول کار بودم. -عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد- یکی از پر برکت ترین ماه های رمضان من آن سال بود که به هیچ وجه نه مسافرت و نه تبلیغ و نه برنامه ی دیگری داشتم، فقط شبانه روز کار کردم اگر همان ها چاپ بشود گمانم 3 جلد 4 جلد بشود. باید این شبهات را مجهز باشیم برای جوابش آمادگی داشته باشیم.

 اضافه بدا هم باشد یا «بدا من الله» همان طور که در لغت است:

«بدا لفلان ای ظهر لفلان»

بدا در لغت هم به معنای ظهرَ آمده و اضافه «بدا لله» کفر است همان طور که از شیخ مفید نقل کردیم اجماع علمای شیعه است که این بدا به هیچ وجه در رابطه با خدای عالم امکان پذیر نیست.

 یک عبارتی از علمای اهل سنت است که از عرفاء و صوفیه است استاد همه آقایان هم است ملا محمد عمر سربازی در یک جایی می گوید در صورتی این وحدت معنا پیدا می کند که شیعه بیاید از چند تا عقیده دست بر دارد از جمله عقیده به بدا. مادامی که شیعه معتقد به بدا است وحدت میان ما و شیعه امکان پذیر نیست!

 آقایان یک سری مطالبی را مطرح کردند حتی بن باز هم در این زمینه دارد شیعیان معتقد به بدا هستند و این کفر است همچنین چیزی نداریم مسئله بدا هر کجا است به معنای ظهرَ است اگر بنا باشد نستجیر بالله خدای عالم یک اراده ای کند بعد از اراده اش بر گردد و اراده دومی بکند در حقیقت کفر است.

پرسش:

در صحیح بخاری هم بدا آمده «بدا لله»‌دارد.

پاسخ:

مال خودشان را توجیه می کنند دست به توجیه شان خوب است

پرسش:

دقیقاً ما هم همان توجیه را داریم

پرسش:

مثلاً ما بدا را قبول کنیم چه مشکلی برای آن ها به وجود می آید؟

پاسخ:

آن ها می گویند بر خلاف عقیده اسلام است کفر است مادامی که شیعه عقیده کفری دارد ما نمی توانیم با کفار تقریب و وحدت داشته باشیم!

مهم تر این که در رابطه با آقا موسی ابن جعفر ان شاء الله فردا روایات را می آوریم انبوه روایات در امامت امام کاظم داریم در دوران طفولیت امام کاظم از لحظه ولادت، 3 سالگی، 8 سالگی، 10 سالگی و بلوغ و این ها عمده روایات امامت امام کاظم دوران طفولیتش است.

همه این ها را دسته بندی کردم اثبات امامت امام کاظم در دوران طفولیت و این نشان می دهد بر این که ائمه (علیهم السلام) می دانستند که این افراد دارند ایجاد شبهه می کنند و اذهانش شیعیان را دارند منحرف می کنند.

«والسلام علیکم ورحمة الله»



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها