2024 July 19 - جمعه 29 تير 1403
پاسخ به شبهه بداء در امامت اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام (4)
کد مطلب: ١٥٤٨٤ تاریخ انتشار: ٢٤ خرداد ١٤٠٢ - ١٨:١٣ تعداد بازدید: 930
خارج فقه الحکومه » فقه
پاسخ به شبهه بداء در امامت اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام (4)

(جلسه چهل و نهم - 18 10 1401)

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال نوزدهم

 (جلسه چهل و نهم - 18  10 1401)

موضوع:  پاسخ به شبهه بداء در امامت اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام (4)

اللهم صل علی محمدٍ وآل محمد وعجل فرجهم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله والصلاة علی رسول الله وعلی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه‏، وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیر

 ....

در برزخ یک سری کمالات طولی است مثلا ما نماز می خوانیم هدیه می کنیم صلوات، صدقه این کارها مایه خوشحالی این ها می شود. در حقیقت توسعه زندگی برزخی شان می شود.

یک کمالاتی است که به طرف خدای عالم می خواهد نزدیک بشود، این برای هرکس مقدور نیست کسانی که در دنیا توانستند مقدمات کمال شان را فراهم کنند با معرفت به حق، ذات حق، صفات حق، اسماء حق نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) زمینه کمالات خودشان را فراهم کردند و به فکر کمالات بودند در برزخ کمالات طولی هم خواهند داشت یعنی مرتبه شان به تدریج بالا می رود آن جا اعمالی را انجام می دهند، خدا به این ها توفیق می دهد کمالات بالاتر می رود تا به آن اندازه که گنجایشش است از نظر طولی تا بالاترین مقامش می رود.

پرسش:

مباحث علمی هم در آن جا است؟

پاسخ:

بله مباحث علمی هم برای یک عده ای است. من در کتاب معاد مرحوم علامه رفیعی قزوینی استاد فلسفه امام خواندم در آن جا از یکی از مراجع و بزرگان نقل می کند که ما در آن جا در درس حضرت قمر بنی هاشم (سلام الله علیه) حضور پیدا می کنیم.

بعضی از ائمه (علیهم السلام) هم در آن جا تدریس دارند که آن تدریس ها مربوط به این جا نیست آن تدریس ها مربوط به رسیدن به کمالات است. در آن جا بحث های علمی بین علما ثابت است.

در آن جا بعضی از اولیاء خدا از معصومین استفاده می کنند این هم در روایات است و هم مشاهدات و مکاشفاتی که بعضی از بزرگان داشته اند ظاهرا ثابت است.

پرسش:

این برای همه است؟

پاسخ:

نه، هرکس به هر اندازه که این جا کار کرده است کشف می شود در حقیقت برزخ نمودی از زندگی دنیوی ما است. این طور نیست یک کسی که کاسب بازار بوده و بیست و چهار ساعته کاسبی می کرده یک وقت هم می رفته نماز می خوانده است با آن کسی که یک عمر در فقه و اجتهاد و امثال این کار کرده است در آن جا باهم یک سان هستند.

در حقیقت برزخ یک انعکاسی از زندگی دنیوی ما است در این جا ما از نظر کمالات به کجا رسیدیم؟ عین این در برزخ منعکس می شود. و در همان جا حتی آقایان می گویند جهنم و برزخ الان که ما این جا هستیم بهشت من همین جا است و جهنم آن کسانی که در آتش هستند همین جا است.

یعنی آن جا بهشتی در یک زمان و یک در یک جا تنعم دارد که در همان جا هم اهل عذاب و معصیت کارها عذاب می شوند. کتاب حق الیقین علامه شبر جلد دوم را اگر کسی بخواند ایشان خیلی خوب روایات را دسته بندی کرده است و قلمش هم قلم خیلی ساده است.

یعنی اگر کسی یک جلد از کتاب لمعتین را خوانده باشد کاملا مطالب مرحوم شبر را متوجه می شود. ما در حوزه علمیه قزوین سال 47 – 48 همان زمانی که مشغول خواندن کتاب سیوطی بودیم جلد اول این کتاب هم کتاب درسی در حوزه علمیه قزوین بود آن جا خواندیم.

کتاب خیلی خوبی است ولی کتاب معاد اقای شجاعی قلمش خیلی سنگین است، مطالب خیلی روان نیست ولی مطالب، مطالب دقیق علمی است. من سراغ ندارم کسی این طور مسائل برزخ را تشریح کرده باشد.

آغاز بحث...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. ما تشکر می کنیم از دوستانی که به شبهه مطرح شده جواب داده بودند البته من یکی از این ها را مطالعه کردم خیلی خوب بود اگر شما این را تایپ بکنید و اصلاح کنید قابل چاپ است. خیلی خوب و جامع بود. اگر بشود حداقل در طول سال دوستان خودشان یک مقدار روی شبهات عملا کار کنند بسیار خوب است.

مخصوصا هم شبهاتی که کسی کار نکرده است الان شما داخل سایت ها بروید من ندیدم هیچ کس در رابطه با «أ أنت القائم» کار کرده باشد ولی شبهه زیاد است. مدرسی مطرح کرده، برقعی دارد، قلمداران دارد، عمدتا این ها شبهه را دارند ولی جواب را من ندیدم.

در رابطه با قضیه شبهه ی امامت اسماعیل که مرحوم شیخ صدوق جواب می دهد و می گوید دو تا جواب ما داریم یکی روایاتی که در آن نام ائمه علیهم السلام تصریح شده که نشان می دهد در میان اسامی ائمه اسمی از اسماعیل نیست.

دوم هم که اسماعیل در زمان حیات امام صادق (سلام الله علیه) از دنیا رفت و نرسید که دوران امامتی را درک کند.

چند تا روایت است و یکی از روایت ها خیلی مفصل است این روایت را غیبت نعمانی آورده:

«رُوِیَ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْیَنَ»

بعضی ها اعیُنْ می خوانند ولی أعْیَنْ است. با این که روایت مرسل است ولی مطالبش نشان می دهد که مطالب حساسی است.

«أَنَّهُ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) وَ عَنْ یَمِینِهِ سَیِّدُ وُلْدِهِ مُوسَى (علیه السلام)»

 زرارة ابن اعین می گوید خدمت امام صادق رسیدم در کنارش هم موسی کاظم بود

«وَ قُدَّامَهُ مَرْقَدٌ مُغَطًّى فَقَالَ لِی یَا زُرَارَةُ »

اصحاب هم بودند به من گفت ای زراره:

«جِئْنِی بِدَاوُدَ بْنِ کَثِیرٍ الرَّقِّیِّ وَ حُمْرَانَ وَ أَبِی بَصِیرٍ»

برو داود ابن کثیر، حمران و ابی بصیر را بیاور

 «وَ دَخَلَ عَلَیْهِ الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ فَخَرَجْتُ‏ فَأَحْضَرْتُهُ مَنْ أَمَرَنِی بِإِحْضَارِهِ»

مفضل هم آمد

 «وَ لَمْ یَزَلِ النَّاسُ یَدْخُلُونَ وَاحِداً أَثَرَ وَاحِدٍ حَتَّى صِرْنَا فِی الْبَیْتِ ثَلَاثِینَ رَجُلًا»

...تا در منزل 30 نفر شدیم

 «فَلَمَّا حَشَدَ الْمَجْلِسُ»

وقتی مجلس پر شد

«قَالَ یَا دَاوُدُ اکْشِفْ لِی عَنْ وَجْهِ إِسْمَاعِیلَ»

به داود رقی گفت پارچه را از روی صورت اسماعیل کنار بزن.

«فَکَشَفَ عَنْ وَجْهِهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) یَا دَاوُدُ أَ حَیٌّ هُوَ أَمْ مَیِّتٌ قَالَ دَاوُدُ یَا مَوْلَایَ هُوَ مَیِّتٌ»

پارچه را کنار زد امام فرمود ای داود او مرده یا زنده است؟ داود گفت او مرده است.

 «فَجَعَلَ یَعْرِضُ ذَلِکَ عَلَى رَجُلٍ رَجُلٍ حَتَّى أَتَى عَلَى آخِرِ مَنْ فِی الْمَجْلِسِ وَ انْتَهَى عَلَیْهِمْ بِأَسْرِهِمْ»

یکی یکی به این 30 نفر گفت نگاه کنید ببینید اسماعیل زنده است یا مرده است. تا آخرین نفر این کار را کرد.

 «کُلٌّ یَقُولُ هُوَ مَیِّتٌ یَا مَوْلَایَ»

بعد فرمود:

«اللَّهُمَّ اشْهَدْ»

خدایا شاهد باش که این ها همه دیدند که اسماعیل از دنیا رفته است.

 «ثُمَّ أَمَرَ بِغُسْلِهِ وَ حَنُوطِهِ وَ إِدْرَاجِهِ فِی أَثْوَابِهِ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْهُ قَالَ لِلْمُفَضَّلِ یَا مُفَضَّلُ»

دستور داد غسل دادند و کفن کردند بعد از این که مراسم تکفین و غسلش تمام شد به مفضل ابن عمر گفت یا مفضل:

 «احْسِرْ عَنْ وَجْهِهِ»

کنار بزن صورتش را یعنی صورتش را باز کن

 «فَحَسَرَ عَنْ وَجْهِهِ»

صورتش را کشف کرد پارچه را کنار زد

 «فَقَالَ أَ حَیٌّ هُوَ أَمْ مَیِّتٌ فَقَالَ مَیِّتٌ»

مفضل گفت میت. حضرت فرمود:

«اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلَیْهِمْ»

بعد دارد:

 «ثُمَّ حُمِلَ إِلَى قَبْرِهِ فَلَمَّا وُضِعَ فِی لَحْدِهِ قَالَ یَا مُفَضَّلُ اکْشِفْ عَنْ وَجْهِهِ وَ قَالَ لِلْجَمَاعَةِ أَ حَیٌّ هُوَ أَمْ مَیِّتٌ قُلْنَا لَهُ مَیِّتٌ»

بعد حضرت فرمود:

«اللَّهُمَّ اشْهَدْ وَ اشْهَدُوا»

خدایا تو شاهد باش و شما هم شاهد باشید

 «فَإِنَّهُ سَیَرْتَابُ الْمُبْطِلُونَ یُرِیدُونَ إِطْفَاءَ نُورِ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ ثُمَّ أَوْمَأَ إِلَى مُوسَى (علیه السلام)»

فرمود بعضی از مبطلین می خواهند نور خدا را خاموش کنند اشاره به آقا موسی ابن جعفر کرد.

« وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ ... وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»

بعد دارد:

 «ثُمَّ حَثَوْنَا عَلَیْهِ التُّرَابَ ثُمَّ أَعَادَ عَلَیْنَا الْقَوْلَ فَقَالَ»

خاک بر روی قبر او ریختیم حضرت دوباره فرمود:

«الْمَیِّتُ الْمُحَنَّطُ الْمُکَفَّنُ الْمَدْفُونُ فِی هَذَا اللَّحَدِ مَنْ هُوَ»

ممکن است بعضی ها بگویند یکی از اجنه بوده به صورت اسماعیل در آمده این را بردند و در آن جا دفن کردند، اسماعیل زنده است و چنین و چنان است. حضرت پرسیدند این کسی را که دفن کردیم چه کسی بود؟

 «قُلْنَا إِسْمَاعِیلُ»

باز حضرت فرمود:

«اللَّهُمَّ اشْهَدْ»

خدایا شاهد باش

«ثُمَّ أَخَذَ بِیَدِ مُوسَى (علیه السلام) وَ قَالَ»

بعد دست آقا موسی ابن جعفر را گرفت و فرمود:

 «هُوَ حَقٌّ وَ الْحَقُّ مِنْهُ إِلَى أَنْ یَرِثَ اللَّهُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَیْها»

الغیبة( للنعمانی)؛ ابن أبی زینب، محمد بن ابراهیم، محقق- مصحح: غفارى، على اکبر، ناشر: نشر صدوق، ص327

سپس جناب نعمانی بعد نقل روایت توضیحاتی می دهد و سندش را هم مفصّل نقل می کند. این نشان می دهد که قضیه اسماعیل یک قضیه جدی در جامعه آن روز بوده است و هم زیدیه خیلی زیاد مسئله را ترویج می کردند که اثبات کنند بر این که نام دوازده امامی که در میان مردم منتشر شده درست نیست و خود امام صادق نمی دانست امام بعد از خودش چه کسی است !

دسته بعدی از روایات که خیلی مهم است دوستان خوب دقت کنند این روایت ها دست آویز مثل مدرسی و آقای عابدینی و امثال این ها شده است روایت در کتاب بصائر الدرجات است. صفار متوفای 290 است. مرحوم صفّار امام هادی و امام عسکری را هم درک کرده

«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)»

روایت از احمد ابن محمد از علی ابن حکم از پدرش از ابن حمزه بطائنی از ابی بصیر از ابی عبدالله (علیه السلام)

امام صادق فرمود:

«سَأَلْتُهُ»

از خدا خواستم

 «وَ طَلَبْتُ وَ قَضَیْتُ إِلَیْهِ»

و تضرع کردم

 «أَنْ یَجْعَلَ هَذَا الْأَمْرَ إِلَى إِسْمَاعِیلَ فَأَبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یَجْعَلَهُ لِأَبِی الْحَسَنِ مُوسَى (علیه السلام).»

ولی خدای عالم تضرع من، سوال من و طلب من را جواب نداد و امامت را در امام کاظم قرار داد.

بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم؛ نویسنده: صفار، محمد بن حسن، مصحح: کوچه باغى، محسن بن عباسعلى‏، ناشر: مکتبة آیة الله المرعشی النجفی‏، ج1، ص473

این روایت اولا بر این که از علی ابن حکم عن ابیه است مرحوم اقای خویی می گوید این شخص مجهول است.

 آقای جواهری هم در «المفید» می گوید: "الحکم ابن زید نخعی مجهول" است. وقتی که مجهول باشد دیگر معنا ندارد. بعضی ها هم می گویند فرمایش حضرت برای این بود که عقیده اسماعیلی را ابطال کند بگوید مثل همان قضیه حضرت ابراهیم:

(هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِینَ)

این خدای من است؟ اما هنگامی که غروب کرد، گفت: غروب‌کنندگان را دوست ندارم !

سوره انعام (6): آیه 76

از آن باب است و یا از باب قضیه حضرت موسی که دارد:

(رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیکَ)

پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببینم!

سوره اعراف (7): آیه 143

مرحوم شیخ طبرسی هم دارد که این حرف حضرت موسی نبود از قول قومش نقل کرد که گفتند

(وَإِذْ قُلْتُمْ یا مُوسَى لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ)

و (نیز به یاد آورید) هنگامی را که گفتید: «ای موسی! ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد؛ مگر اینکه خدا را آشکارا (با چشم خود) ببینیم!» پس صاعقه شما را گرفت؛ در حالی که تماشا می‌کردید.

سوره بقره (2): آیه 55

(لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً) از آن باب بود. حضرت هم دارد: «سَأَلْتُهُ وَ طَلَبْتُ وَ قَضَیْتُ إِلَیْهِ أَنْ یَجْعَلَ هَذَا الْأَمْرَ إِلَى إِسْمَاعِیلَ فَأَبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یَجْعَلَهُ لِأَبِی الْحَسَنِ مُوسَى (علیه السلام).» از این باب است.

روایت بعدی در اصول سته عشر برای زید نرسی است. عزیزان دقت کنند اصول سته عشر را دار الحدیث تحقیق کردند هفت – هشت از این اصول اربعه مأة را این ها تحقیق کردند.

عزیزان دقت کنند:

«زَیْدٌ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ، قَالَ: إِنِّی نَاجَیْتُ اللَّهَ وَ نَازَلْتُهُ فِی إِسْمَاعِیلَ ابْنِی أَنْ یَکُونَ مِنْ بَعْدِی»

خدا را مناجات کردم، تضرع کردم که اسماعیل پسرم بعد از من باشد

«فَأَبَى رَبِّی إِلَّا أَنْ یَکُونَ مُوسَى ابْنِی‏»

الأصول الستة عشر( ط- دار الحدیث)؛ نویسنده: عده اى از علماء (تاریخ وفات مؤلف: قرن 3)، محقق / مصحح: محمودى، ضیاء الدین و جلیلى، نعمت الله و غلامعلى، مهدى‏، ناشر: مؤسسة دار الحدیث الثقافیة، ایران- قم‏ 1423ق/ 1381ش، ص197

در این جا اولا مرحوم نمازی در کتاب مستدرکات علم رجال شان - عزیزان خوب دقت کنند نکته ظریفی است که این جا عرض می کنم- می گوید:

 «جعفر ابن عبدالله محمدی لم یذکروا»

یعنی مجهول است علمای رجال ذکر نکردند. مرحوم اقای خویی (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب معجم الرجال دارد جعفر ابن عبدالله علوی همان جعفر ابن عبدالله رأس المدری است. نجاشی دارد:

 «عبدالله رأس المدری کان وجها فی اصحابنا و فقیها و اوثق الناس فی حدیثه»

اگر این جعفر عبدالله علوی یا جعفر ابن عبدالله محمدی همین مدری باشد هیچ شکی نیست که ثقه است ما هیچ شبهه ای نداریم. ولی اقای خویی هم می گوید:

 «الظاهر أن جعفر عبدالله هو جعفر بن مدری»

ولی ما نیازی به این نداریم، در مورد زید نرسی اولا آقای خویی دارد مجهول است از اصحاب امام صادق است. ولی آن چه که در رابطه با زید نرسی مهم است مرحوم شیخ طوسی در کتاب فهرست صفحه 130 می گوید:

«زید النرسی و زید الزرّاد لهما أصلان لم یروهما محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه»

شیخ صدوق

«و قال فی فهرسته: لم یروهما محمّد بن الحسن بن الولید»

محمد ابن حسن ولید اقایان می دانند که از بزرگان شیعه است کتابی به نام نوادر الحکمه دارد می گوید در نوادر الحکمه بعضی از روات را که از دیدگاه من ضعیف بود این جا استثنا کردم و روایت آن ها را نیاوردم.

این در علم رجال به یک قاعده رجالی تبدیل شده می گویند این از مستثنیات نوادر الحکمه است؛ یعنی ضعیف است این از مستثنیات نوادر الحکمه نیست یعنی صحیح است.

این اصطلاح را عزیزان داشته باشند اگر یک جایی در یک کتاب فقهی برخورد کردند هذا مما استثناه ابن ولید یا من مستثنیات نوادر الحکمه است، این خودش نشانگر این است که محمد ابن حسن ولید که از خریطین علم رجال هم بوده نیاورده است.

می گوید محمد ابن حسن ابن ولید در کتابش این را نیاورده است

«و کان یقول»

محمد ابن حسن ولید می گوید

 «هما موضوعان»

این دو تا اصل زید نرسی و زید زراد جعلی است

 «و کذلک کتاب خالد بن عبد اللّه بن سدیر و کان یقول: وضع هذه الأصول محمّد بن موسى الهمدانی.»

فهرست کتب الشیعة و أصولهم و أسماء المصنّفین و أصحاب الأصول( للطوسی)( ط- الحدیثة)؛ نویسنده: طوسى، محمد بن حسن‏ (تاریخ وفات مؤلف: 460 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: ستاره‏، قم‏: 1420ق، ص201

این که شد دیگر ما نیازی نداریم که برویم سراغ آقای جعفر ابن عبدالله که مدری است یا علوی است یا محمدی است. پس این روایت هم به هیچ وجه ارزش روایی از دیدگاه ما ندارد. روایت ضعیف است و قابل استناد نیست.

روایت بعدی باز از اصول سته عشر است این جا هم از امام صادق (سلام الله علیه) نقل کرده است:

«زَیْدٌ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ، قَالَ: إِنَّ شَیْطَاناً قَدْ وَلَعَ بِابْنِی إِسْمَاعِیلَ یُتَصَوَّرُ فِی صُورَتِهِ لِیَفْتِنَ بِهِ النَّاسَ وَ أَنَّهُ لَا یُتَصَوَّرُ فِی صُورَةِ نَبِیٍّ وَ لَا وَصِیِّ نَبِیٍّ»

شیطان به هیچ وجه نمی تواند به صورت پیغمبر و وصی پیغمبر بیاید

 «فَمَنْ قَالَ لَکَ مِنَ النَّاسِ: إِنَّ إِسْمَاعِیلَ ابْنِی حَیٌّ لَمْ یَمُتْ»

هرکس از مردم بگوید اسماعیل زنده است نمرده

 «فَإِنَّمَا ذَلِکَ الشَّیْطَانُ تَمَثَّلَ لَهُ فِی صُورَةِ إِسْمَاعِیلَ»

بعد این قسمتش مهم است می گوید:

 «مَا زِلْتُ أَبْتَهِلُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»

ابتهال یعنی شدت اصرار و التماس از خدا

 «فِی إِسْمَاعِیلَ ابْنِی أَنْ یُحْیِیَهُ لِی»

از خدا خواستم اسماعیل را برای من زنده کند

 «وَ یَکُونَ الْقَیِّمَ مِنْ بَعْدِی»

امام بعد از من هم او باشد

 «فَأَبَى رَبِّی ذَلِکَ، وَ أَنَّ هَذَا شَیْ‏ءٌ لَیْسَ إِلَى الرَّجُلِ مِنَّا یَضَعُهُ حَیْثُ یَشَاءُ»

بحث امامت نزد ما ائمه نیست که هرکس را خواستیم امام بعد از خودمان قرار بدهیم

 «وَ إِنَّمَا ذَلِکَ عَهْدٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»

بحث امامت بحث عهد الله است

 «یَعْهَدُهُ إِلَى مَنْ یَشَاءُ»

و در قضیه ابراهیم هم که می گوید:

(وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیتِی قَالَ لَا ینَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ)

(به خاطر آورید) هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود. و او به خوبی از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانی قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمی‌رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند)».

سوره بقره (2): آیه 124

(وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏) خداوند عالم در آن جا نمی گوید امامت می رسد یا نمی رسد آن جا می گوید: (لَا ینَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ)؛ یعنی نشان می دهد که امامت عهد الله است. این جا هم حضرت می گوید این امامت که عهد الله است خدا هرکس را بخواهد امام قرار می دهد.

«فَشَاءَ اللَّهُ أَنْ یَکُونَ مُوسَى ابْنِی وَ أَبَى أَنْ یَکُونَ إِسْمَاعِیلَ، وَ لَوْ جَهَدَ الشَّیْطَانُ أَنْ یَتَمَثَّلَ بِابْنِی مُوسَى مَا قَدَرَ عَلَى ذَلِکَ أَبَداً، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ»

الأصول الستة عشر( ط- دار الحدیث)؛ نویسنده: عده اى از علماء (تاریخ وفات مؤلف: قرن 3)، محقق / مصحح: محمودى، ضیاء الدین و جلیلى، نعمت الله و غلامعلى، مهدى‏، ناشر: مؤسسة دار الحدیث الثقافیة، ایران- قم‏ 1423ق/ 1381ش، ص197

یکی از عللی که این مسئله در میان شیعیان رایج بوده:

«الامامة للولد الاکبر»

روایات متعددی در این زمینه داریم و این مسئله هم در میان شیعیان کاملا ثابت و مسلم بوده است که «الامامة للولد الاکبر».

همان فرمایش مرحوم شیخ طوسی که زید نرسی مثل زید الزراد کتاب موضوع «وضع هذه الأصول محمّد بن موسى الهمدانی.» وقتی ما همچنین تعبیری داریم دیگر نیازی نیست که ما بخواهیم روی آن کار کنیم.

روایت بعدی در کتاب غیبت نعمانی است روایت را دوستان یک مقدار دقت کنند:

«أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ بْنِ عُقْدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ مِنْ کِتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَیْسُ بْنُ هِشَامٍ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِی مَنْصُورٍ عَنِ الْوَلِیدِ بْنِ صَبِیحٍ قَالَ: کَانَ بَیْنِی وَ بَیْنَ رَجُلٍ یُقَالُ لَهُ عَبْدُ الْجَلِیلِ کَلَامٌ فِی قِدَمٍ فَقَالَ لِی إِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) أَوْصَى إِلَى إِسْمَاعِیلَ قَالَ فَقُلْتُ ذَلِکَ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) إِنَّ عَبْدَ الْجَلِیلِ حَدَّثَنِی بِأَنَّکَ أَوْصَیْتَ إِلَى إِسْمَاعِیلَ فِی حَیَاتِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ بِثَلَاثِ سِنِینَ فَقَالَ یَا وَلِیدُ لَا وَ اللَّهِ فَإِنْ کُنْتُ فَعَلْتُ فَإِلَى فُلَانٍ یَعْنِی أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى (علیه السلام) وَ سَمَّاهُ.»

الغیبة( للنعمانی)؛ ابن أبی زینب، محمد بن ابراهیم، محقق- مصحح: غفارى، على اکبر، ناشر: نشر صدوق، ص326

ابن عقده از بزرگان شیعه است و زیدی مذهب است و ناشر مذهب زیدی آن زمان در مازندران بوده است و کتاب های زیادی هم داشته، ابن عقده کتابی در آن جا نوشته بود اگر اشتباه نکنم چهل هزار روایت از معصومین در آن جا جمع کرده بوده است.

برخی بزرگان مثل حضرت آیت الله العظمی سبحانی بعد از انقلاب خیلی تلاش کردند که بتوانند کتاب ابن عقده را به دست بیاورند و حتی یک هیئتی هم به یمن فرستادند کتابخانه های یمن را گشتند و فتوکپی یا میکرو فیلم برخی کتاب های کتابخانه های آن جا را آوردند و در همین مجموعه ای که اقای شهرستانی دارد این جا قرار دادند.

در کل تلاش زیاد شد حتی خود امام (رضوان الله تعالی علیه) خیلی حساس بودند که بتوانند کتاب ابن عقده را که چهل هزار روایت جمع کرده آن هم در عصر معصوم پیدا کنند. وثاقت ابن عقده هم برای ما قطعی است شبهه ای در وثاقت ابن عقده با این که زیدی مذهب است نداریم.

 ایشان ثقه است علمای ما هم به روایتش عمل کردند.

  همچنین طبری کتابی دارد به نام الولایة که ذهبی می گوید من نگاه کردم دیدم به قدری در حدیث غدیر سندهای متعددی آورده که متحیر شدم این همه سند برای حدیث غدیر آورده است.

الان از این کتاب الولایه هیچ خبری نیست یعنی از قرن هشتم و نهم به بعد چه دست هایی در کار بوده خبری از این کتاب نیست. علامه امینی هم در مورد کتاب الولایه طبری مشهور خیلی تلاش کرد که به دست بیاورد و نشد.

بر گردیم به روایت، خلاصه ایشان می گوید:

«أَوْصَى إِلَى إِسْمَاعِیلَ قَالَ فَقُلْتُ ذَلِکَ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) إِنَّ عَبْدَ الْجَلِیلِ حَدَّثَنِی»

می گوید عبدالجلیل به من گفت امام صادق اوصی الی اسماعیل می گوید به امام صادق عرض کردم حضرت فرمود:

«بِأَنَّکَ أَوْصَیْتَ إِلَى إِسْمَاعِیلَ فِی حَیَاتِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ بِثَلَاثِ سِنِینَ»

سه سال قبل از این که اسماعیل از دنیا برود شما به او وصیت کردید

 «فَقَالَ»

فرمود:

 «یَا وَلِیدُ لَا وَ اللَّهِ»

قسم به خدا همچنین کاری من نکردم

 «فَإِنْ کُنْتُ فَعَلْتُ فَإِلَى فُلَانٍ یَعْنِی أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى (علیه السلام) وَ سَمَّاهُ.»

اگر چنین کاری کرده باشم در مورد امام موسی کاظم است و اسمش را هم برد.

این هم یک روایت است ولی قاسم ابن محمد ابن حسن حازم مجهول است و نمی توان حکم کرد ولی در حقیقت آن دو تا روایت را هم فرض گیریم ضعفش را در نظر نگیریم این روایت کل آن روایات دیگر همه را نقض می کند.

«والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته»



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها