2024 July 17 - چهار شنبه 27 تير 1403
احادیث حضرت علی علیه السلام بر خلافت امام حسن مجتبی علیه السلام
کد مطلب: ١٥٤٧٧ تاریخ انتشار: ٢٤ خرداد ١٤٠٢ - ١٨:٠٠ تعداد بازدید: 796
خارج فقه الحکومه » فقه
احادیث حضرت علی علیه السلام بر خلافت امام حسن مجتبی علیه السلام

(جلسه چهل و دوم - 28 09 1401)

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال نوزدهم

 (جلسه چهل و دوم - 28  09 1401)

موضوع:  احادیث حضرت علی علیه السلام بر خلافت امام حسن مجتبی علیه السلام 

اللهم صل علی محمدٍ وآل محمد وعجل فرجهم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله والصلاة علی رسول الله وعلی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه‏، وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیر

امیدواریم ان شاء الله حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) بیاید همه مسائل و کارها را درست کند.

آغاز بحث...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. ما امروز تصمیم داشتیم بیشتر صحبت بشود که مسئله را تمام کنیم و بعد به شبهات بحث امامت و ولایت فقیه بپردازیم.

بحث ما در این جا است که ثابت کنیم ائمه (علیهم السلام) وظیفه شان از طرف خدای عالم اضافه بر تبیین احکام، تشکیل حکومت سیاسی و اجرای عدالت و ممانعت از ظلم بوده است.

اگر این خوب حلاجی بشود و ثابت بشود که الان ما می بینیم در خود حوزه اقایان این مباحث را مطرح می کنند و می گویند بر این که نه پیامبر وظیفه تشکیل حکومت داشت و نه ائمه وظیفه تشکیل حکومت داشتند اگر چنانچه مردم از آن ها می خواستند و با آن ها بیعت می کردند مثل کشورهای امروزی دنیا انتخاباتی صورت می گرفت ائمه می آمدند حکومت را تشکیل می دادند.

الان ما تعداد زیادی در حوزه علمیه قم، مشهد، اصفهان، تهران و جاهای دیگر داریم که مروج این تفکر هستند. حتی به صراحت می گوید امیر المؤمنین (سلام الله علیه) به هیچ وجه وصیت نکرد و امام حسن را به عنوان خلیفه معرفی نکرد، این قضیه واقعا خیلی درد است.

عزیزان دقت کنند این ها چه کار دارند می کنند این قضیه خیلی جالب است دهلوی در کتاب تحفه اثنی عشریه مطلبی دارد. ایشان کسی است که در ضد شیعه بودن و فحاشی به شیعه کم نظیر است.

مرحوم میر حامد حسین در کتاب خودش عبقات در بیست جلد جواب داده است. دهلوی می گوید بعضی از جهال امامیه! این خیلی جالب است

«ویل لمن کفّره نمرود»

می گوید بعضی از جهال امامیه از راه فرط عناد و تعصب می گویند نزد اهل سنت بعد از عثمان شهید امام، معاویة ابن ابی سفیان است! و این کلامی است ناشی از کمال وقاحت و شوخ چشمی که دروغ گویند بر تو و الا هر جاهل فارسی خوان بلکه طفل دبستان که عقاید نامه فارسی اهل سنت را که نظم مولانا جامی خوانده و یا دیده باشد یقین می داند که اهل سنت قاطبة اجماع دارند بر آن که معاویه از ابتدای امامت حضرت امیر بغاوت تفویض (یعنی بغی بودن) و حضرت امام حسن به او از بغات بود. یا تفویض امام حسن به او از بغات بود.

یعنی واگذاری خلافت و اطاعت امام وقت نداشت و بعد از تفویض حضرت، امام بعد از ملوک شد همان:

«الخلافة بعدی ثلاثون سنة ثم تکون ملکا عضوضا»

المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز؛ اسم المؤلف: أبو محمد عبد الحق بن غالب بن عطیة الأندلسی الوفاة: 546هـ ، دار النشر: دار الکتب العلمیة - لبنان - 1413هـ- 1993م، الطبعة: الاولى، تحقیق: عبد السلام عبد الشافی محمد، ج3، ص468

ببینید این آقا می گوید بعضی از جهال امامیه تصور می کنند که حضرت امام مجتبی (سلام الله علیه) امام نبوده و خلافت را واگذار کرده است. و خود این حضرات هم همین تعبیر را دارند.

الان شما ملاحظه بفرمایید عبارتی که این اقا دارد می گوید:

« حضرت علی جانشین سیاسی برای خودش تعیین نکرد، امام علی وقتی که حکومت را داشت در جامعه هیچ تلاشی برای معرفی امام حسن به عنوان جانشین سیاسی خودش نکرد. ما نصوصی در کافی و دیگر کتب روایی مان داریم امام حسن به عنوان وصی در راستای امامت باطنی و ما معتقد هستیم که بهترین هوشمندی همین بود که توصیه نکردند، اما اگر امام علی حکومت را موروثی اعلام کرده بود بزرگترین بهانه را الان دست معاویه داده بود. »

شما این تعابیر را ببینید و ملاحظه کنید. ابن کثیر دمشقی می گوید بعد از حضرت امیر امام، حسن ابن علی بود:

« کما وقع لأن علیا أوصى إلیه وبایعه أهل العراق»

البدایة والنهایة؛ اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مکتبة المعارف – بیروت، ج6، ص249

ابن کثیر شاگرد ابن تیمیه و ناشر افکار ابن تیمیه است. می گوید حضرت امیر به عنوان خلیفه بر امام مجتبی وصیت کرد.

ابو الفرج اصفهانی دارد:

«وقد أوصى بالإمامة بعده إلى ابن رسول الله صلى الله علیه وسلم وابنه وسلیله وشبیهه فی خلقه وهدیه»

الأغانی؛ اسم المؤلف: أبو الفرج الأصبهانی الوفاة: 356هـ، دار النشر: دار الفکر للطباعة والنشر  - لبنان، تحقیق: علی مهنا وسمیر جابر، ج12، ص380

بعد مسعودی در کتاب مروج الذهب دارد:

«وقد ذکرت طائفة من الناس أن علیاً رضی اللّه عنه أوصى إلى ابنه الحسن والحسین،لأنهما شریکان فی آیة التطهیر، وهذا قول کثیر ممن ذهب إلى القول بالنصّ»

مروج الذهب؛ اسم المؤلف: أبو الحسن على بن الحسین بن على المسعودی (المتوفى: 346هـ) الوفاة: 346، دار النشر:، ج1، ص340

«و أنّ علیا اوصی الی ابنه الحسن» ببینید سنی های متعصب این طور دارند می گویند. ابن عبدالربه متوفای 328 است دارد:

«حدثنی غیر واحد ممن أدرکت من المشایخ أن علی بن أبی طالب أصار الأمر إلى الحسن»

العقد الفرید؛ اسم المؤلف: احمد بن محمدبن عبد ربه الأندلسی الوفاة: 328هـ، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت /لبنان - 1420هـ - 1999م، الطبعة: الثالثة، ج 4، ص 437

نمی دانم این ها این مطالب را دیدند این طور حرف می زنند یا ندیدند. جاهل هستند یا معاند هستند دنبال چه هستند. دنبال تشویش اذهان جوان های شیعه هستند، دنبال ترویج تفکرات لائیک هستند.

ابن ابی الحدید، با این که ابن ابی الحدید را اقایان خیلی زیاد برایش اهمیت قائل نیستند دارد:

«ثم عهد بها إلى الحسن (علیه السلام) عند موته»

شرح نهج البلاغة؛ اسم المؤلف: أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبی الحدید المدائنی الوفاة: 655 هـ، محقق/ مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل‏، ناشر: مکتبة آیة الله المرعشی النجفی‏، قم‏: 1404ق، ج1، ص169

ابن اعثم کوفی از علمای طراز اول اهل سنت است از قول امام حسن (سلام الله علیه) دارد:

«فَإِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ لَمَّا نَزَلَ بِهِ الْمَوْتُ وَلَّانِی هَذَا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِه‏»

ولایت را پدرم به من واگذار کرد.

الفتوح؛ نویسنده: أحمد بن أعثم الکوفی (وفات: 314)، تحقیق: علی شیری ( ماجستر فی التاریخ الإسلامی)، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزیع، 1411ق، ج4، ص285

باز الفصول المهمه ابن صباغ مالکی دارد:

«یَا مَعَاشِرَ النَّاسِ هَذَا ابْنُ نَبِیِّکُمْ وَ وَصِیُّ إِمَامِکُمْ فَبَایِعُوهُ فَتَبَادَرَ النَّاسُ إِلَى الْبَیْعَةِ لَهُ بِالْخِلَافَة»

می گوییم خدایا این روایت از کجا در آوردند دارند می گویند؟ خیلی تلاش کردیم این ها قطعاً یک جایی، یک چیزی دیدند یک سیاهه ای از دور دیدند دارند این را بزرگ می کنند دیدیم در معجم کبیر طبرانی یک روایتی آورده

«وَذَکَرَ أَنَّ جُنْدُبَ بن عبد اللَّهِ دخل على عَلِیٍّ یَسْأَلُ بِهِ فقال یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إن فَقَدْنَاکَ وَلا نَفْقُدُکَ»

اگر تو را از دست بدهیم که ان شاء‌ الله از دست ندهیم

«فَنُبَایِعُ الْحَسَنَ قال ما آمُرُکُمْ وَلا أَنْهَاکُمْ أَنْتُمْ أَبْصَرُ»

المعجم الکبیر؛ اسم المؤلف: سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی الوفاة: 360، دار النشر: مکتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983، الطبعة: الثانیة، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ج1، ص100

معجم کبیر طبرانی، جلد 1، صفحه 100 همین تعبیر را هم در مجله ندای اسلام که در حقیقت سنی های سلفی هستند آورده اند. حالا این عبارتی که آمده هیثمی متوفای 807 می گوید:

 «رواه الطبرانی وهو مرسل»

بعد می گوید:

 «وإسنادُهُ حسن»

ما نفهمیدیم این مرسل چطور إسنادُهُ حسن شد؟ ما20 سال در حوزه رجال تدریس داشتیم کتاب های رجالی را ورق زدیم روایت مرسل که إسنادُهُ حسن بشود نتوانستیم پیدا کنیم. روایت مرسل است ولی إسنادش حسن است!

پرسش:

اسناد تک تک سند به تک تک راوی ها بر نمی گردد؟

پاسخ:

نه، بگوید «رواهُ الطبرانی وهو مرسل وحسن» ما قبول می کنیم این ها تعدادی روات دارند می گویند:

«لا یرون إلا عن ثقة»

همان طور که ما داریم مثل ابن ابی عمیر، صفوان و بزنطی این ها هفت هشت نفر دارند می گویند: «لا یرون إلا عن ثقة»

یا می گویند مرسل صحابی حجت است ولی می گوید: «وإسنادُهُ حسن» بحث ما روی کلمه إسناد است اگر مرسل هست یعنی مرسل شد دیگر سند ندارد. یک جا سند قطع شده است.

 إسنادُه حسن معمولاً آن جایی آقایان می آورند یک نفر تضعیف کرده باشد یک نفر هم توثیق کرده باشد بگویند این روایتش حسن است ما نه قاطعانه قبول می کنیم و نه قاطعانه رد می کنیم.

پرسش:

اگر توسط روایات دیگر تأیید بشود

پاسخ:

نیست، ما پیدا نکردیم هر کاری کردیم مثلاً در کتاب صحیح و ضعیف تاریخ طبری که جدیداً‌ در 10 جلد نوشتند تازه نوشتند در همین جا هم آوردند می گویند این روایت ضعیف است.

 در مجله جامعة الإسلامیة برای مدینه منوره است جلد 35، صفحه 288 ایشان هم می گوید روایت ضعیف است.

 آقای محمد باقر محمودی (رضوان الله تعالی علیه) ایشان این روایت را می آورد کتاب نهج السعاده را نوشته ایشان می گوید:

«و الحدیث من الأخبار الشاذّة حیث مثل الطبری المحیط بالآثار و التاریخ ما وجد له سندا؛ و إلّا کان یذکره مسندا. و نحن أیضا استقرأنا ما کتبه ثقات المحدّثین و المؤرّخین من القدماء فلم نجد للحدیث سندا غیر ما أورده ابن أبی الدنیا فی الحدیث: من کتابه مقتل أمیر المؤمنین شخص غیر مسمى وغیر ما رواه البلاذری بسند فیه ضعفاء فی أواخر أمیر المؤمنین علیه السلام فی الانساب الاشراف»

هیثمی این را می آورد در کنارش می گوید امام حسن (سلام الله علیه) خطبه خواند این را دوستان دقت کنند خطبه آقا امام حسن (سلام الله علیه) بعد از شهادت امیر المؤمنین خیلی نکات ظریفی دارد هم شیعه و هم سنی آورده. سندش هم صحیح است.

«قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ أَبَانٍ الْأَزْدِیُّ الْوَرَّاقُ عَنْ سَلَّامِ بْنِ أَبِی عَمْرَةَ عَنْ مَعْرُوفٍ عَنْ أَبِی الطُّفَیْلِ عَامِرِ بْنِ وَائِلَةَ قَالَ: خَطَبَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ بَعْدَ وَفَاةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٍّ (علیه السلام)‏ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ وَ ذَکَرَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیّاً فَقَالَ خَاتَمُ الْأَوْصِیَاءِ وَ وَصِیُّ خَاتَمِ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَمِیرُ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدَاءِ ثُمَّ قَالَ یَا أَیُّهَا النَّاسُ لَقَدْ فَارَقَکُمْ رَجُلٌ مَا سَبَقَهُ الْأَوَّلُونَ بِعِلْمٍ وَ لَا یُدْرِکُهُ الْآخِرُونَ لَقَدْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یُعْطِیهِ الرَّایَةَ یُقَاتِلُ جَبْرَئِیلُ عَنْ یَمِینِهِ وَ مِیکَائِیلُ عَنْ یَسَارِهِ فَمَا یَرْجِعُ حَتَّى یَفْتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ اللَّهِ لَقَدْ قَبَضَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی اللَّیْلَةِ الَّتِی قُبِضَ فِیهَا وَصِیُّ مُوسَى (علیه السلام) وَ عُرِجَ بِرُوحِهِ فِی اللَّیْلَةِ الَّتِی فِیهَا رُفِعَ بِرُوحِ عِیسَى (علیه السلام) وَ فِی اللَّیْلَةِ الَّتِی أُنْزِلَ فِیهَا الْفُرْقَانُ وَ اللَّهِ مَا تَرَکَ ذَهَباً وَ لَا فِضَّةً إِلَّا شَیْئاً عَلَى صَبِیٍّ لَهُ وَ مَا تَرَکَ فِی بَیْتِ الْمَالِ إِلَّا سَبْعَمِائَةٍ وَ خَمْسِینَ دِرْهَماً فَضَلَتْ عَنْ عَطَائِهِ أَرَادَ أَنْ یَشْتَرِیَ بِهَا خَادِماً لِأُمِّ کُلْثُومٍ ثُمَّ قَالَ مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی فَأَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ النَّبِیِّ (صلی الله علیه واله وسلم) ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ قَوْلَ یُوسُفَ (علیه السلام) وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِی إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ‏ وَ یَعْقُوبَ ثُمَّ أَخَذَ فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ أَنَا ابْنُ الْبَشِیرِ وَ أَنَا ابْنُ النَّذِیرِ وَ أَنَا ابْنُ الدَّاعِی إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ أَنَا ابْنُ السِّرَاجِ الْمُنِیرِ وَ أَنَا ابْنُ الطُّهْرِ الَّذِی أُرْسِلَ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ وَ أَنَا مِنْ أَهْلِ الْبَیْتِ الَّذِینَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِیراً وَ أَنَا مِنْ أَهْلِ الْبَیْتِ الَّذِینَ افْتَرَضَ اللَّهُ تَعَالَى وَلَایَتَهُمْ وَ مَوَدَّتَهُمْ فَقَالَ فِیمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏ وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً وَ اقْتِرَافُ الْحَسَنَةِ مَوَدَّتُنَا»

بشارة المصطفى لشیعة المرتضى( ط- القدیمة)؛ نویسنده: طبرى آملى، عماد الدین أبی جعفر محمد بن أبی القاسم‏ (تاریخ وفات مؤلف: 553 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: المکتبة الحیدریة، 1383 ق، ج2، ص240

«فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ وَ ذَکَرَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیّاً»

گفت دیشب شما کسی را از دست دادید که:

«خَاتَمُ الْأَوْصِیَاءِ وَ وَصِیُّ خَاتَمِ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَنَا مِنْ أَهْلِ الْبَیْتِ الَّذِینَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِیراً وَ أَنَا مِنْ أَهْلِ الْبَیْتِ الَّذِینَ افْتَرَضَ اللَّهُ تَعَالَى وَلَایَتَهُمْ وَ مَوَدَّتَهُمْ»

این ولایت چه است؟ در کنار مودت، جداگانه آمده ولایت این ها را می گوید.

 بعد مجمع الزوائد می گوید:

«رواه احمد باختصار... حسان»

علامه امینی از موارد متعدد نقل می کند مرحوم شیخ طوسی این را نقل می کند باز کلمه «افْتَرَضَ اللَّهُ تَعَالَى وَلَایَتَهُمْ وَ مَوَدَّتَهُمْ» را می آورد می بینیم بعضی از اهل سنت آوردند، دیدند کلمه «ولایَتَهُم»‌ با عقاید این ها نمی سازد تا مودَتَهُم نقل کردند. همه این ها را در آوردم ابو الفرج اصفهانی دارد

«وأنا من أهل البیت الذین أذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهیراً، والذین افترض الله مودتهم فی کتابه»

مقاتل الطالبیین؛ اسم المؤلف: أبو الفرج الاصفهانی، علی بن الحسین (المتوفى: 356هـ) الوفاة: 356، دار النشر:، ج1، ص13

ولایَتَهُم را حذف کرد مقاتل الطابیین، ج1، صفحه 13. طبرانی همین طور در جلد 3، صفحه 80 طبقات ابن سعد همین طور احمد ابن حنبل همین طور نسائی همین طور و طبری متوفای 693 احمد می گوید:

«أیها الناس من عرفنی فقد عرفنی ومن لم یعرفنی فأنا الحسن بن علی وأنا ابن الوصی وأنا من أهل البیت الذین افترض الله مودتهم على کل مسلم»

ابن الوصی را این جا آورده ولی این جا کلمه «ولایتَهُم» را نیاورده است. آقای کورانی خیلی زیبا حاشیه زده خیلی خوشم آمد می گوید:

«عقیدتنا نحن الشیعة أن إمامة أئمة العترة النبویة (علیهم السلام) إنما هی بالنص لا بالبیعة، فالبیعة اعترافٌ بحق فرضه الله ورسوله (صلى الله علیه وآله) ولیست إنشاءً لهذا الحق، نعم تجب البیعة إذا طلبها النبی ( صلى الله علیه وآله ) أو الإمام المعصوم (علیه السلام). والمقطوعة المتقدمة فقرة من أول خطبة خطبها الإمام الحسن بعد شهادة أمیر المؤمنین (علیهما السلام) وقد نصَّ المحدثون والمؤرخون کما رأیت فی الیعقوبی على أنها طویلة، لکن الرواة لم ینقلوا منها إلا قلیلاً، کعادتهم فی أکثر الخطب والأحادیث الصریحة التی تبین مقام أهل البیت (علیهم السلام) وظلامتهم! حیث کانوا وما زالوا یخافون غضب بنی أمیة وأتباعهم إن رووها»

بعد دارد:

«قال عمر بن ثابت»

عمر ابن ثابت می گوید:

« کنت أختلف إلى أبی إسحاق السبیعی أسأله»

سوال کردم

«عن الخطبة التی خطب بها الحسن بن علی عقیب وفاة أبیه ولا یحدثنی بها»

حاضر نشد این را برای من بگوید

«فدخلت إلیه فی یوم شاتٍ وهو فی الشمس»

در یک روز خیلی گرم

«وعلیه برنسة»

دیدم یک عرق چین بزرگی بالای سرش گذاشته

«فکأنه غول، فقال لی من أنت؟ فأخبرته فبکى وقال: کیف أبوک وکیف أهلک؟ قلت: صالحون، قال: فی أی شئ تتردد منذ سنة؟»

یک سال می آیی و میروی چه می خواهی؟

«قلت: فی خطبة الحسن بن علی بعد وفاة أبیه»

این قدر مسئله مهم بوده یک سال دارد رفت و آمد می کند تا این آقایی که خودش شاهد بوده و خطبه امام حسن را شنیده از زبان این بشنود.

«فقال: حدثنی هبیرة بن مریم قال: خطب الحسن . . .) ولکن تعب ابن ثابت ذهب سدىً ! فلم یزد له السبیعی على ما تقدم منها، لأنه یخاف أن یتهم بالرفض»

می ترسد اگر کل خطبه امام حسن را مطرح کند بگویند رافضی شده است.

جواهر التاریخ؛ نویسنده : الشیخ علی الکورانی العاملی (وفات: معاصر)، ناشر: دار الهدى، 1426، ج3، ص9

 این ها کاملاً‌ واضح و روشن است. در کتاب های شیعه کلینی (رضوان الله تعالی علیه) یک بابی دارد:

«بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ (علیه السلام)‏»

در این جا از امیر المؤمنین (سلام الله علیه) است روایت این است:

«عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ الْیَمَانِیِّ وَ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ قَالَ: شَهِدْتُ وَصِیَّةَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) حِینَ أَوْصَى إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ (علیه السلام)‏ وَ أَشْهَدَ عَلَى وَصِیَّتِهِ الْحُسَیْنَ (علیه السلام) وَ مُحَمَّداً وَ جَمِیعَ وُلْدِهِ وَ رُؤَسَاءَ شِیعَتِهِ وَ أَهْلَ بَیْتِهِ ثُمَّ دَفَعَ إِلَیْهِ الْکِتَابَ وَ السِّلَاحَ وَ قَالَ لِابْنِهِ الْحَسَنِ (علیه السلام) یَا بُنَیَّ أَمَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) أَنْ أُوصِیَ إِلَیْکَ وَ أَنْ أَدْفَعَ إِلَیْکَ کُتُبِی وَ سِلَاحِی کَمَا أَوْصَى إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم)  وَ دَفَعَ إِلَیَّ کُتُبَهُ وَ سِلَاحَهُ وَ أَمَرَنِی أَنْ آمُرَکَ إِذَا حَضَرَکَ الْمَوْتُ أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَى أَخِیکَ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى ابْنِهِ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) فَقَالَ وَ أَمَرَکَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَى ابْنِکَ هَذَا ثُمَّ أَخَذَ بِیَدِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) ثُمَّ قَالَ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ- وَ أَمَرَکَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَى ابْنِکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ أَقْرِئْهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مِنِّی السَّلَامَ.»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص298، بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ (علیه السلام)‏، ح1

«شَهِدْتُ وَصِیَّةَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) حِینَ أَوْصَى إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ (علیه السلام)‏ وَ أَشْهَدَ عَلَى وَصِیَّتِهِ الْحُسَیْنَ (علیه السلام) وَ مُحَمَّداً وَ جَمِیعَ وُلْدِهِ وَ رُؤَسَاءَ شِیعَتِهِ وَ أَهْلَ بَیْتِهِ ثُمَّ دَفَعَ إِلَیْهِ الْکِتَابَ وَ السِّلَاحَ وَ قَالَ لِابْنِهِ الْحَسَنِ (علیه السلام) یَا بُنَیَّ أَمَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) أَنْ أُوصِیَ إِلَیْکَ»

...پیغمبر به من وصیت کرده که من تو را به عنوان وصی خودم انتخاب بکنم

«وَ أَنْ أَدْفَعَ إِلَیْکَ کُتُبِی وَ سِلَاحِی کَمَا أَوْصَى إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم)  وَ دَفَعَ إِلَیَّ»

علامه مجلسی می گوید روایت در مرآة العقول صحیح است. باز روایت دوم، روایت شماره 5 همین تعبیر را دارد که:

«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: أَوْصَى أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) إِلَى الْحَسَنِ وَ أَشْهَدَ عَلَى وَصِیَّتِهِ الْحُسَیْنَ (علیه السلام) وَ مُحَمَّداً وَ جَمِیعَ وُلْدِهِ وَ رُؤَسَاءَ شِیعَتِهِ وَ أَهْلَ بَیْتِهِ ثُمَّ دَفَعَ إِلَیْهِ الْکِتَابَ وَ السِّلَاحَ ثُمَّ قَالَ لِابْنِهِ الْحَسَنِ یَا بُنَیَّ أَمَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ أَنْ أُوصِیَ إِلَیْکَ وَ أَنْ أَدْفَعَ إِلَیْکَ کُتُبِی وَ سِلَاحِی کَمَا أَوْصَى إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ وَ دَفَعَ إِلَیَّ کُتُبَهُ وَ سِلَاحَهُ وَ أَمَرَنِی أَنْ آمُرَکَ إِذَا حَضَرَکَ الْمَوْتُ أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَى أَخِیکَ الْحُسَیْنِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى ابْنِهِ الْحُسَیْنِ وَ قَالَ أَمَرَکَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَى ابْنِکَ هَذَا ثُمَّ أَخَذَ بِیَدِ ابْنِ ابْنِهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ثُمَّ قَالَ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ یَا بُنَیَّ وَ أَمَرَکَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَى ابْنِکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ أَقْرِئْهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) وَ مِنِّی السَّلَامَ ثُمَ‏ أَقْبَلَ عَلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ فَقَالَ یَا بُنَیَّ أَنْتَ وَلِیُّ الْأَمْرِ وَ وَلِیُّ الدَّمِ فَإِنْ عَفَوْتَ فَلَکَ وَ إِنْ قَتَلْتَ فَضَرْبَةٌ مَکَانَ ضَرْبَةٍ وَ لَا تَأْثَمْ.»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص298، بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ (علیه السلام)‏، ح 5

«أَوْصَى أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) إِلَى الْحَسَنِ وَ أَشْهَدَ عَلَى وَصِیَّتِهِ الْحُسَیْنَ (علیه السلام)»

در آخرش هم دارد فرمود:

«فَقَالَ یَا بُنَیَّ أَنْتَ وَلِیُّ الْأَمْرِ وَ وَلِیُّ الدَّمِ»

علامه مجلسی می گوید:

«أنت ولی الأمر" أی أمر الخلافة و الإمامة"»

مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، حقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، ناشر: دار الکتب الإسلامیة، ج3، ص292

دعائم الإسلام همین تعبیر را آورده. در قضیه حبابه می گوید:

«یَا حَبَابَةُ إِذَا ادَّعَى مُدَّعِی الْإِمَامَةِ فَقَدَرَ أَنْ یَطْبَعَ کَمَا رَأَیْتِ فَاعْلَمِی أَنَّهُ إِمَامٌ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص347،

مناقب آل أبی طالب علیهم السلام( لابن شهرآشوب)؛ نویسنده: ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏ (وفات مؤلف: 588 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: علامه‏، قم‏ 1379 ق‏، ج1، ص299

بعد از شهادت حضرت امیر پیش امام حسن می آید آن ریگ هایی که در دستش بود مهر می زند مهر روی سنگ اثر می گذارد. این در کافی، جلد 1، صفحه 347. باز در کتاب شیخ صدوق آمده از حضرت رسول اکرم سوال کردند ولایت بعد از شما برای چه کسی است؟ فرمود:

«اللَّهُ أَکْبَرُ بِتَمَامِ النِّعْمَةِ وَ کَمَالِ نُبُوَّتِی وَ دِینِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَلَایَةِ عَلِیٍّ بَعْدِی»

گفتند اوصیاء شما چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند:

«عَلِیٌّ أَخِی وَ وَزِیرِی وَ وَارِثِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی فِی أُمَّتِی وَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی‏ ثُمَّ ابْنِیَ الْحَسَنُ ثُمَّ ابْنِیَ الْحُسَیْنُ ثُمَّ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ الْقُرْآنُ مَعَهُمْ وَ هُمْ مَعَ الْقُرْآنِ لَا یُفَارِقُونَهُ وَ لَا یُفَارِقُهُمْ حَتَّى یَرِدُوا عَلَیَّ حَوْضِی‏»

کمال الدین و تمام النعمة؛ ابن بابویه، محمد بن على، محقق/ مصحح: غفاری، علی اکبر، ناشر: اسلامیه، ج1، ص276

کمال الدین، صفحه 276. باز کتاب سلیم ابن قیس

«یَا رَسُولَ اللَّهِ بَیِّنْهُمْ لِی قَالَ عَلِیٌّ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ وَارِثِی وَ خَلِیفَتِی فِی أُمَّتِی وَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی وَ أَحَدَ عَشَرَ إِمَاماً مِنْ وُلْدِهِ أَوَّلُهُمْ ابْنِی حَسَنٌ ثُمَّ ابْنِی حُسَیْنٌ ثُمَّ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ هُمْ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَهُمْ لَا یُفَارِقُونَهُ وَ لَا یُفَارِقُهُمْ حَتَّى یَرِدُوا عَلَیَّ الْحَوْض‏»

روایت های متعدد داریم در کفایة الأثر:

 «حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا هَارُونُ‏ بْنُ مُوسَى التَّلَّعُکْبَرِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عِیسَى بْنُ مُوسَى الْهَاشِمِیُّ بِسُرَّ مَنْ رَأَى قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیٍّ (علیه السلام) قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) فِی بَیْتِ أُمِّ سَلَمَةَ وَ قَدْ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) یَا عَلِیُّ هَذِهِ الْآیَةُ نَزَلَتْ فِیکَ وَ فِی سِبْطَیَّ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِکَ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ کَمِ الْأَئِمَّةُ بَعْدَکَ قَالَ أَنْتَ یَا عَلِیُّ ثُمَّ ابْنَاکَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ بَعْدَ الْحُسَیْنِ عَلِیٌّ ابْنُهُ وَ بَعْدَ عَلِیٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ جَعْفَرٌ ابْنُهُ وَ بَعْدَ جَعْفَرٍ مُوسَى ابْنُهُ وَ بَعْدَ مُوسَى عَلِیٌّ ابْنُهُ وَ بَعْدَ عَلِیٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِیٌّ ابْنُهُ وَ بَعْدَ عَلِیٍّ الْحَسَنُ ابْنُهُ وَ الْحُجَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ هَکَذَا وَجَدْتُ أَسَامِیَهُمْ مَکْتُوبَةً عَلَى سَاقِ الْعَرْشِ فَسَأَلْتُ اللَّهَ تَعَالَى عَنْ ذَلِکَ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ هُمُ الْأَئِمَّةُ بَعْدَکَ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ وَ أَعْدَاؤُهُمْ مَلْعُونُونَ.»

کفایة الأثر فی النصّ على الأئمة الإثنی عشر؛ نویسنده: خزاز رازى، على بن محمد، محقق / مصحح: حسینى کوهکمرى، عبد اللطیف‏، ناشر: بیدار، ص156

 

پرسش:

سوال هست که امام علی، امام حسن را نصب کند ...

پاسخ:

ایشان (آقای صفری فروشانی) می گوید امیر المؤمنین گفت نه من می گویم بیعت کنید نه می گویم بیعت نکنید و هم می گوید حضرت امیر نیامد امام حسن را خلیفه را معین کند به مردم واگذار کرد چون اگر امام حسن را خلیفه معین کرده بود امامت، موروثی می شد.

 این همان منطقی است که وهابی ها امروز می گویند، ولذا امام خیلی کار خوبی کرد که امام حسن را به عنوان وصی معین نکرد. فرقی نمی کند رسول اکرم بگوید امام بعد از امیر المؤمنین، امام حسن است یا امیر المؤمنین بگوید بعد از من امام حسن یا امام حسن بگوید: «وَلَّانِی هَذَا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِه» فرقی نمی کند.

 یا از آقا امام صادق (سلام الله علیه) باشد بگوید امام بعد از پیغمبر، امیر المؤمنین است بعد امام حسن است بعد امام حسین است به همین شکل بشمارد تا آخر بیاید.

 روایاتی که در منابع شیعه است به قدری زیاد است اصلاً قابل تردید نیست راه برای تردید ندارد. با این که بعضی از روایاتش صد در صد صحیح است آن وقت ما بگوییم نه این طوری نیست امیر المؤمنین (سلام الله علیه) اگر حکومت را موروثی را اعلام کرده بود بزرگ ترین بهانه الان دست معاویه بود.

معاویه کاری به این ندارد معاویه در قضیه غدیر شاهد بود و ده ها حدیث دیگر که پیغمبر اکرم، علی را خلیفه کرد در برابر امیر المؤمنین ایستاد، اگر امیر المؤمنین، امام حسن را خلیفه کرده بود به دست معاویه بهانه داده بود. یعنی در حقیقت یک نوع تلویحاً دفاع از معاویه است.

 آن روز هم عرض کردم یک مقداری دقت کنیم که در گوشه کنارمان چه می گذرد در حوزه چه می گذرد؟ بعضی از اساتید دنبال چه هدفی هستند؟

ما دنبال این هستیم که این ها می خواهند چه کار کنند؟ بعد از 40- 50 سال حوزه های علمیه ما می خواهد ناشر افکار وهابیت بشود؟! ناشر افکار اهل سنت بشود؟ !

به تعبیر آقای واعظ زاده خراسانی که خدا ان شاء الله از سر تقصیرات ما و ایشان و همه بگذرد ما اگر بخواهیم وحدت برقرار کنیم باید از منصوص الخلافه علی دست بر داریم چون با تکیه بر منصوص الخلافه علی ، اهل سنت از ما رنجیده خاطر می شوند ! می گویند پیغمبر، علی را خلیفه کرد ولی صحابه گوش نکردند!

می گوید اهل سنت به صحابه عقیده ویژه ای دارند با این کارمان اعتقادات اهل سنت نسبت به صحابه را داریم تخطئه می کنیم! اگر (آقای صفری فروشانی و امثال او) دنبال این هستند به صراحت بگویند.  بگویند ما دنبال این هستیم که جوان ها و طلبه های ما در آینده بحث منصوص الخلافه علی را بر دارند یعنی رسماً بگویند آقایان شیعه شما از تشیع دست بر دارید و سنی بشوید با هم برادری و زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم آقایان دنبال این هستند.

اما روی شان نمی شود بگویند می گویند امیر المؤمنین اگر چنین می کرد خلافت، موروثی می شد اگر خلافت، موروثی می شد بعد از آقا امام حسن (سلام الله علیه) باید خلافت به فرزندان امام حسن می رسید نه، به برادرش می رسید بعد از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) عموی پیغمبر هم بود با وجود عمو به عمو زاده نمی رسد.

امام سجاد 20- 30 تا فرزند داشت چرا از میان این ها فقط امام باقر را انتخاب کرد؟ امام صادق چند تا فرزند داشت چرا امام کاظم را انتخاب کرد؟ این یک حرف بیخود و بی اساسی است که با مبانی عقیده شیعه نمی سازد حتی دهلوی با آن وضعش بعضی از شیعه ها را مسخره کرده می گوید جهال شان، عقل شان را از دست دادند به ما همچنین نسبتی می دهند ما همچنین عقیده ای نداریم .

«والسلام علیکم ورحمة الله»



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها