2021 July 24 - شنبه 02 مرداد 1400
کلمه طیبه - قسمت سی و چهارم
کد مطلب: ١٤١٠٦ تاریخ انتشار: ١٢ تير ١٤٠٠ - ١٨:٢٦ تعداد بازدید: 163
شبکه ولی عصر » کلمه طیبه
کلمه طیبه - قسمت سی و چهارم

کارشناس حجت الاسلام و المسلمین یزدانی
1400/02/06

 

 لینک دانلود ویدئو

 بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 06 اردیبهشت 1400

برنامه: کلمه طیبه


مجری:

اَعُوذُ بِاالله مِنُ الشَّیّطانِ الرَّجِیّم بِسّمِ الله الرَّحمنِ الرَّحِیّم الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ آلِهِ الطَّاهِرِینَ

عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت همه شما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولیعصر(عج) هم چنین دعا می کنیم إن شاءالله تا این لحظه از ماه مبارک رمضان اعمال مان رفتار مان حرکات و سکنات مان طوری بوده باشد که نشان داده باشیم معرفت مان را نسبت به میزبان، میزبانی که به این مهمانی بزرگ ما را دعوت کرده إن شاءالله توانسته باشیم نسبت به خود ذات اقدس اله و آل آن خانه آل البیت و آل الله معرفت مان را روزافزون کرده باشیم، به رسم دوشنبه شب ها این افتخار را داریم تا تقدیم بکنیم محضر همه شما مهربانان برنامه کلمه طیبه را، برنامه ای که این افتخار را داریم در محضر حضرت استاد حضرت حجت الاسلام والمسلمین دکتر یزدانی باشیم، ابتداً سلام و عرض ادبی داشته باشیم محضرشان، بعد آن طبق روال برنامه برویم سراغ کلیپ ها و به نقد آنها بنشینیم، سلام عرض می کنیم خدمت تان، در خدمت تان هستیم.

استاد یزدانی:

سلام علیکم و رحمة الله

اَعُوذُبِاللّه مِنَ الشَّیّطانِ الَّعِینِ الرَّجِیمّ  بِسّمِ اللّهِ الرَّحّمنِ الرَّحِیمّ الحمد لله الذي اظهرالوجود ومنه بدأ کل حمدوإليه يعود و الصلاة والسلام علي شاهد و المشهود لکل موجود محمد المحمود وعلي آله آل الله الودود خلفاء الله علي عالم الغيب و الشهود سيما الحجة بن الحسن المهدي المنتظر الموعود.

من هم سلام و عرض ادب دارم خدمت حضرتعالی و خدمت همه بینندگان عزیز شبکه جهانی حضرت ولیعصر، امیدوار هستم که طاعات و عباداتشان تا این لحظه از ماه مبارک رمضان مورد قبول درگاه الهی قرار گرفته باشد و إن شاءالله به همۀ ما توفیق بدهد که باز هم در ادامه این ماه بتوانیم آن طوری که خدا از ما راضی هست إن شاءالله روزه بگیریم و عبادت کنیم خدا را.

مجری:

سلامت باشید إن شاءالله به برکت دعای حضرتعالی همینطور هم باشد، همانطور که مطلع هستید الآن وقت پخش کلیپ ها است، ببینیم این هفته چه دسته گلی به آب دادند این شبکه  های وهابی و بپردازیم به اینها و إن شاءالله بعد از کلیپ ها بعد از یکی یکی کلیپ ها که پخش می شود بعد از هر کلیپی حضرت استاد لطف می فرمایند و آن را نقد می کنند ما هم مثل همیشه لذت می بریم از این صحبت ها و سخنان و درسی می شود برای ما به خاطر اینکه بتوانیم پاسخگویی نسبت به شبهات را به طور دقیق آموزش ببینیم، کلیپ شماره 133 را با هم می بینیم.

کلیپ شماره 133:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ»

ای مؤمنین زمانی که به نماز برخاستید صورت های خود را بشویید و دست های خود را بشویید تا مرفق (تا آرنج) و سرخود را مسح کنید و پای را بشویید، چرا فرمودند پای خود را بشویید؟ برای اینکه این «واغْسِلُوا أَرْجُلَكُمْ» این واو معطوف است به فعل امر «إغسلوا»، آن که زبان عربی بلد است می فهمد، آن آخوندی که زبان عربی بلد نیست می گوید پا را مسح کنید، این از لحاظ دستور زبان عربی.

از لحاظ عقلی؛ آیا شستن برای پا مناسب است یا مسح کردن؟ قطعاً شستن، چرا؟ زیرا که لا به لای انگشت ها عرق هست باید تمیز بشود، ولی شما یک دست خیس بکشید روی پا، کف پای تان بوی عرق می دهد، لا به لای انگشت هایتان تمیز نشده، آیا این معنی «لِيُطَهِّرَكُمْ» هست که نهایتاً می آید؟ آیا این پاکیزگی است یا نجاست است؟ پس بنابراین قطعاً برای پا شستن مناسب است ولی برای سر خدا نفرموده «إغسلوا» چرا؟ چون که اگر بنا بود «إغسلوا» برای سر بود مشکل بود موی سر که آن زمان تا روی کتف هایشان بود، برای سر چونکه گردوغبار رویش می نشیند «إمسحوا» یک مسح کافی است.

مجری:

این هم از فلسفه احکام از این شب های رمضانی، الحمد الله این توفیق را دارند اینها بالاخره یک سری سلیقه های خودشان بیایند دخیل بکنند، حالا بدون قضاوت بخواهیم برویم سراغ اصل مطلبی که بیان شد و ببینیم این استدلالی که داشتند نسبت به آیه شریفه از یک طرف چطوری اینها استدلال کردند که توانستند آیه را اینطوری ترجمه بکنند و به قول اینها متوجه بشویم ببینیم عربی درست چه هست؟ آن کسی که عربی را دارد می فهمد چه کسانی هستند؟

استاد یزدانی:

یکی از اختلافات بین شیعه و سایر مذاهب اسلامی سر بحث وضو هست که شیعیان به تبع از اهل بیت (ع) و تبع از رسول خدا (ص) طبق روایات متواتری که شیعه دارد پا را در وضو مسح می کنیم، ولی آنها پایشان را می شورند و کل بحث سر یک فتحه و کسره در آیه ششم سوره مبارکه مائده است که خداوند می فرماید:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ»

سوره مبارکه مائده، آیه 6

این یک جمله و جمله بعدی:

«وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ»

ای کسانی که ایمان آوردید! وقتی خواستید نماز بخوانید صورت تان را بشورید، دست هایتان را هم تا مرفق بشورید، سرتان را مسح کنید و پای تان را تا کعبین.

«وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ»

این «أَرْجُلِكُمْ» هست؟ «أَرْجُلَكُمْ» هست؟ یا «أَرْجُلُكُمْ» هست؟ هر سه رقم آن را نقل شده در کتاب های اهل سنت که چهار نفر حداقل از هفت نفر قراء سبعه که اهل سنت به آنها اعتماد دارند «أَرْجُلِكُمْ» خوانده که آنجا کاملاً تکلیف مشخص است حق با شیعه هست و اینها می گویند چون «أَرْجُلَكُمْ» اینجا مفتوح هست این عطف شده به عامل «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ» به «وجوه أیدی» عطف شده و چون جر داده نشده پس نمی شود عطف بشود به «رُءُوسِكُمْ»، شیعه می گوید چه فتح بخوانیم چه جر بخوانیم چه حتا «وَأَرْجُلُكُمْ» بخوانیم در هر صورت عامل اینجا فعل «وَامْسَحُوا» هست و اینجا اگر مفتوح بخوانیم عطف به محل «رُءُوس» هست نه به لفظ آن، بحث اینجا زیاد هست ما معمولاً وقتی تدریس می کنیم اینها را حدود حداقل ده دوازده جلسه طول می کشد تا بخواهیم مفصل این را بحث کنیم، من فقط یک مستند از منابع اهل سنت خدمت تان بخوانم از زبان یکی از علمای بزرگ اهل سنت که هم مفسر هست هم محدث هست هم فقیه هست و هم در بحث صرف و نحو ید طولای دارد؛ کتاب «المحلی» إبن حزم آندلسی عالِم معروف اهل سنت أبی محمد بن علی احمد بن سعید متوفی 655، کتاب «المحلی» از کتاب های معروف ایشان هست جلد شماره 3، چهار پنج نفر از علمای شان هم تحقیق کردند، چاپ دار إبن حزم بیروت، چاپ اول، چاپ 1437، صفحه شماره 17 از جلد سه، کتاب الطهاره

«مسألة: وأما قولنا فی الرجلین»

المحلی، أبی محمد بن علی احمد بن سعید، متوفی 655، چاپ دار إبن حزم بیروت، چاپ اول، چاپ 1437،ج 3، ص 17، کتاب الطهاره

صریح واضح و روشن همان بالا می گوید:

«فإن القرآن نزل بالمسح»

قرآن چه شده؟ قرآن چه را برای ما ثابت می کند؟ مسح را ثابت می کند، چرا؟ چون خدا گفته

«وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ»

کلاً این جمله جملۀ مستقل از قبل است

«فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ»

«وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ»

کلاً مستقل هست از جمله قبلی، خدا خودش گفته «وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ» یا «وَأَرْجُلِكُمْ»، «أَرْجُلُكُمْ» هر سه طور آن خوانده شده، حالا فرقی ندارد خودش می گوید:

«وسواءٌ قُرِئَ (بخفض اللام أو بفتحها)»

چه ما «أَرْجُلَكُمْ» بخوانیم چه «أَرْجُلِكُمْ» بخوانیم در هر حال

«هی علی کل حالٍ عطف علی الرُؤُوس»

در هر صورت «بِرُءُوس» مس شود

«إما علی اللفظ»

که به جر بخوانیم

«إما علی الموضع»

یا عطف بر محل بگیریم به فتح می خوانیم

«یا یجوز غیر ذلک»

غیر از این اصلاً انکارپذیر نیست

همین است و غیر از این نیست

دلیل آن چه هست؟ اولین دلیل آن:

«لأنه لا یجوزُ أن یُحال بین المعطوف والمعطوف علیه بقضیة مُبتدأة»

جایز نیست بین معطوف و معطوف علیه یک جمله مستقل فاصله بشود

 «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ»

یک جمله، وسط آن یک چیزی بیاید

«وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ»

یک جمله مستقل اینجا فاصله بشود، اینکه نمی شود، بین «ارجل» و «أیدی» و «مرافق» یک جمله مستقل اینجا فاصله شده و این نداریم در عربی همچین چیزی.

مجری:

بلاغت و آن فصاحت قرآن را خدشه دار می کنند.

استاد یزدانی:

بله دقیق همینطور هست

«وهکذا جاء عن إبن عباس»

از إبن عباس نقل شده، سند روایتش هم صحیح است

«نزل القرآن بالمسح »

قرآن چه را برای ما واجب کرده؟ مسح را بر ما واجب کرده

«یعنی: فی الرجلین فی الوضوء»

دیگر چه کسانی طرفدار مسح هستند؟

«وقد قال بالمسح علی الرجلین جماعة من السلف»

گروهی از سلف طرفدار مسح هستند

چه کسانی؟ امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب (صلوات الله علیه)، عبدالله بن عباس، حسن (حسن بصری)، عکرمه، شعبی

«وجماعة غیرهم، وهو قول الطبری»

و روایاتی هم در این باره می گوید نقل کرده و نقل شده.

ایشان گفتند شما عربی بلد نیستید؛ امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب هم عربی بلد نیست به اندازه توی خدمتی هم امیرالمؤمنین عربی بلد نبود؟ او که استاد فصاحت هست، به قول علمای اهل سنت خدای کلام هست او به اندازه تو عربی بلد نیست؟ او نمی تواند بفهمد که «وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُم» عطف به کجا است تو می فهمی؟ این واقعاً بی انصافی هست، عبدالله بن عباس حبر الامة طرفدار ما است می گوید «نزل القرآن بالمسح» پایش را مسح می کرده وعده از علمای بزرگ اهل سنت، این جواب محکمی که آقای إبن حرم می زند البته به خودش هم می زند بعد می آید در ادامه می گوید که درست است قرآن بر مسح دلالت می کند ولی ما یک روایتی داریم که حالا روایت هم کاملاً خلافش را ثابت می کند حالا کاری به آن نداریم، بحث مان بحث قرآن هست در قرآن کریم طبق اعتراف علمای بزرگ شما خداوند مسح را واجب کرده ولی شما قرآن را رها می کنید و برخلاف قرآن فتوا می دهید.

روایتی از امیرالمؤمنین که گفتند من روایت امیرالمؤمنین را هم خدمت تان بخوانم که امیرالمؤمنین در کجا بحث مسح، روایت زیاد هست از امیرالمؤمنین با سندهای صحیح در منابع اهل سنت، من یکی از آنها را خدمت تان بخوانم؛ کتاب صحیح إبن حبان «التعلیقات الحسان علی صحیح إبن حبان» که نویسنده آقای محمد ناصرالدین البانی هست متوفی 1420 از علمای بزرگ سلفی، جلد شماره 3 که در دار باوزیر عربستان سعودی هم چاپ شده این کتاب، چاپ اول، چاپ 1424، صفحه شماره 45 روایت 1337، با سند خودش که نقل می کند از آقای نزال بن سبره که

«صلیت مع علی (رضوان الله علیه)»

التعلیقات الحسان علی صحیح إبن حبان، نویسنده آقای محمد ناصرالدین البانی، متوفی 1420، چاپ در دار باوزیر عربستان سعودی، چاپ اول، چاپ 1424، ج 3، ص 45، ر 1337

با امیرالمؤمنین نماز ظهر را خواندیم رفتیم به یک مسجدی، در یک رحبه نشست و نشستیم اطرافش تا نماز عصر شد

«فأتی بإناء فیه ماء»

یک آبی آوردند امیرالمؤمنین کفی از او گرفت مزمزه کرد، استنشاق کرد

«ومسح وجهه وذراعیه، ومسح برأسه، ومسح برجلیه»

واضح و روشن هست، و بعد هم امیرالمؤمنین می فرماید:

«وإنی رأیت رسول الله فعل کما فعلت»

من دیدم خود پیغمبر هم همینطور وضو می گرفت

خود پیغمبر هم مسح می کرد، سند روایت هم صحیح هست، این یک روایت، حالا البانی تصحیح کرده،شعيب الأرناؤوط هم تصحیح کرده در کتاب «الاحسان فی تقریب صحیح إبن حبان» جلد شماره سه صفحه شماره 339 ایشان هم گفته

«إسناده صحیح»

الاحسان فی تقریب صحیح إبن حبان، ج 3، ص 339

پس یک روایت با سند صحیح در منابع اهل سنت حداقل، زیاد هست، ما جمع بندی می کنیم؛ قرآن کریم دوتا جمله مستقل گفته:

«فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ»

تمام شد جمله، جمله اینجا کامل می شود

«وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ»

سرتان را مسح کنید و پاهایتان را نا برآمدگی روی پا

 خدا صریح گفته، امیرالمؤمنین مثل ما فهمیده، عبدالله بن عباس مثل ما فهمیده، بقیه از تابعین حالا روایت صحیح حتی از عثمان ما داریم که اوایل خلافتش شش سال اول پایش را مسح می کرد، شش سال دوم نظرش عوض شد که بالاخره باید پایش را بشورد و از بقیه از دوتای قبلی عقب نماند یک یادگاری هم گذاشته باشد برای خودش، بنابراین وقتی امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب پایش را مسح می کند ما هم پیروی امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب هستیم، اگر او عربی بلد نیست تو بلدی؟ توی آقای خدمتی آمدی به امیرالمؤمنین عربی یاد بدهی؟ به کسی که نهج البلاغه از او مانده، ایشان می خواهد بیاید به امیرالمؤمنین عربی یاد بدهد.

اما بحث دیگری که کرد گفت بهداشتی تر این هست که پا را بشوریم.

مجری:

در همین مسئلۀ که بالاخره دارد ادعای این را می کند که اینها بلد هستند قرآن بخوانند، اینها عربی بلد هستند و اینها، نمی دانم تا حالا خودش قرآن نخوانده؟ الآن ما در همین آیه 60 سوره هود دقیقاً داریم:

«وَأُتْبِعُواْ فِى هَذِهِ الدُّنْیَا لَعْنَةً وَیَوْمَ الْقِیَمَةِ»

سوره مبارکه هود، آیه 60

یعنی این «یَوْمَ الْقِیَمَةِ» عطف به «هَذِهِ» است دیگر طبیعتاً، «فِی» اگر بخواهد تأثر بگذارد باید می شد «یَوْمِ الْقِیَمَةِ»، اینجا هم دقیقاً همان اتفاق افتاده، یا این آیه ی که اتفاقاً خیلی هم مشهور است آیه سوم سوره توبه

«أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنْ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ»

سوره مبارکه توبه، آیه 3

این هم بسیار معروف است که اتفاقاً همان زمان هم خیلی ها به اشتباه افتادند در خواندن این، این هم دقیقاً «أَنَّ اللَّهَ» آمده اما آن چیزی که بر آن عطف شده «وَرَسُولُهُ» شده، آیه سوم سوره توبه که بسیار آیه معروف و مشهوری هم هست اتفاقاً در همان زمان هم چه بسیار بودند افرادی که عرب بودند اما نمی توانستند همین آیه را به درستی قرائت بکنند، الآن اینجا «رَسُول» عطف به «الله» است.

استاد یزدانی:

بله أحسنتم، بعد بحث بهداشت که ایشان می گوید، می گوید چون پا خیلی عرق می کند پس ما باید پا را بشوریم؛ مگر شما فقط پای تان عرق می کند؟ پای تان که فقط عرق نمی کند خیلی جاهای دیگرتان هم عرق می کند، اتفاقاً به شدت طرفدار کلوخ هستند اینها، ما دیدیم با اینها زندگی کردیم خصوصاً در افغانستان اتفاقاً ما یک هفده هجده روزی با اینها در یک جای بودیم و توالت های عمومی بود، این‌قدر اینها از کلوخ استفاده می کردند که دائم، شما که وقتی طرفدار کلوخ هستید که دیگر بحث بهداشت و اینها، حتی آب هم هست اینها از کلوخ استفاده می کنند، حالا خیلی جاهای بدن عرق می کند فلسفه احکام را باید با عقل سنجید؛ مگر با وضو گرفتن صورت شستن همه بدن آدم تمیز می  شود؟ اینطوری باشد باید غسل کنید هر بار.

مجری:

انتظار داشتند با همین وضو تمیز بشوند شاید صرفاً، راه های دیگری نداشتند.

استاد یزدانی:

می گوید موها آن زمان بلند بود نمی شد؛ الآن که شما کچل هستی می توانی راحت بشوری، بهداشتی  تر این هست که ایشان که کچل هست و مو ندارد هر دفعه وضو می گیرد باید سرش را کامل بشورد تازه یک شامپو هم باید بزند چون عرق می کند.

مجری:

کاملاً منطقی است صحبت بله.

استاد یزدانی:

اگر بخواهیم  اینطوری با عقل خودمان قضاوت کنیم خیلی مسائل دیگری اینجا گیر می اُفتید شما که نمی توانید بگویید، اینها با عقل به هر حال وضو و غسل و چرا اول صورت را بشوریم؟ چرا اول دست ها را نشوریم؟ فلسفه اینها با عقل در نمی آید، این خدا است که تشخیص می دهد با این رویش، این هم تطهیر ظاهری نیست چه کسی گفته اینها تطهیر ظاهری است؟ اصلاً وضو، غسل اینها تطهیر ظاهری نیست، اگر تطهیر ظاهری باشد در غسل که دیگر لازم نیست آدم غسل کند همه بدنش را، ولی همۀ اینها تطهیر غیر ظاهری هست، دیگر چه بگوید آدم با اینها، فکر می کنم به همین اندازه کافی است.

مجری:

اینها سلیقه‌شان را داخل کاملاً در شرع کردند یک جای می گویند که مثلاً ما دست به سینه بی ایستیم نماز بخوانیم یعنی احترام بیشتری گذاشتیم، یکجا می گویند اینطوری بیشتر شسته می شود.

استاد یزدانی:

حالا یک کس پایش تمیز باشد می تواند مسح کند؟ یکی را داریم پایش تمیز است می تواند مسح کند؟ شما می گویید این باطل است، حالا یک نفر داریم مثلاً بنای رفته موهایش خیلی کثیف شده مثلاً گرد و خاک دارد خیلی گرد و خاک دارد باید سرش را بشورد برای نماز؟ چه کسی همچین حرف های را زده؟ پس با عقل با این قیاس ها با استحسان های عقلی  شما خداوند حکم نمی کند اگر اینطوری بود با عقل شما و با عقل أبوهریره و اینها می خواست خدا احکام را نازل کند خیلی مسائل دیگر عوض می شد.

مجری:

أحسنتم خیلی استفاده کردیم حاج آقا از محضرتان و لذت بردیم خلاصه فهمیدیم که با این صحبت های که از جانب این به اصطلاح خودشان کارشناس که نه، مدیر شبکه اینها دارد انجام می شود این عیار این شخص مشخص می شود که نگاهش اصلاً به احکام و به شرع الهی به چه صورت هست، به این صورت که وضو آمده که ما تمیز بشویم، حالا بالاخره اینطوری می خواهند تمیز بشوند.

این کلیپ اول بود کلیپ شماره 133، الآن نوبت به کلیپ شماره 134 رسیده با هم می بینیم این کلیپ را.

کلیپ شماره 134

این آیه را آورده، اینجا آیه ی را می گوید که، اولاً اینکه آیه را درست ترجمه نکرده

«إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا»

ترجمه می کنیم:

می گوید: این مردم اگر پیغمبر را یاری نکنید خدا پیغمبر را یاری کرد وقتی که کافرها او را خارج کردند از شهر و او دومی از دو نفری بود در غار

«إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ»

به یار خودش می گوید:

«لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا»

غم نخور خدا با ما است

«فَ»

پس، این «فَ» را توجه داشته باشید

«أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ»

خداوند سکینت خودش را آرامش خودش را بر او نازل کرد.

این بر او شاید پیغمبر نباشد، این بر او یعنی بر ابوبکر نازل کرد، تو ترجمه کردی که، این ننوشته که «علی رسوله» گفته «علیه» «ه» برمی‌گردد به ابوبکر شاید، من که شیعه بودم همینطور من ترجمه کرده بودم تا مدت های مدید که سنی هم شدم فریب ترجمه شیعه ها خورده بودم، پس اینجا می گوید پس الله نازل کرد سکینه خودش را بر او، او می تواند ابوبکر باشد دلیل ما این است که ابوبکر است و دلیل سنی ها از شما بهتر و قوی تر است، گوینده که آرام بوده سکینه داشته دیگر، سکینه یعنی چه؟ سکینه زن که نیست سکینه آرامش را می گوید، وقتی من مثال به تو می گویم وقتی من می گویم که من پول دارم مثال، اینطوری برای تو یک مثال بزنم که متوجه بشوید؛ من مثلاً در غار هستم یا در هتل هستم با پسرم، با دوستم، یک دفعه دوستم در جیبش می گوید که پول نیست پولم نیست، من می گویم «لا تَحْزَنْ» تشویش نکن پولت با من است، پول با من است یا من پول دارم، من که سکینه دارم این حرف را می زنم، او نگران است که پول نیست من می گویم می دانم که دارم، حالا داستان حضرت محمد (ص) و ابوبکر است حضرت محمد(ص) دارد ابوبکر را دلداری می دهد یعنی چه؟ مگر می شود من یکی را دلداری بدهم باز خودم آرانش نداشته باشم؟ سؤالی است، حضرت پیغمبر دارد او دلداری می دهد دوباره آیه را ببینید

«لا تَحْزَنْ»

می گوید غم نخور من پول دارم

«إِنَّ اللَّهَ مَعَنا»

خدا با ما است، باز اینجا بعد از آن این «ف» را آوردند «فَ» پس، بعد از این حرف خداوند

«أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ»

آرامش خود را بر او نازل کرد، بر او یعنی بر ابوبکر نازل کرد، این ضمیر به ابوبکر برمی‌گردد چون معنی اینطور نمی تواند باشد؛ من می گویم پول دارم می گوید بر تو پول نازل کردم، من که دارم، من دارم به تو می گویم تو نترس، چطور می شود به من آرامش نازل کند اگر من آرامش نداشتم چرا می گویم تو نترس، شیر حمله می کند من به رفیقم می گویم تو نترس خدا با من است تو نترس من تفنگ دارم، به من چرا آرامش نازل بشود؟ من که آرامش دارم که دارم او را دلداری می دهم، آدم که خودش آرامش نداشته باشد که نمی  تواند دلداری بدهد پس معلوم شد که این آیه در مورد ابوبکر است چون که بقیه ضمیرها به حضرت محمد برمی‌گردد شیعه  ها از این استفاده کردند در حالی که اگر اینطوری است باید این اشکال را جواب بدهد که پیغمبر چرا وقتی که آرامش داشته چرا به او آرامش نازل بشود؟ باز به قول شما که ایمان پیغمبر مکمل است نیازی به آرامش سکینه نداشته.

مجری:

این هم از سؤال جناب آقای سجودی که البته حالا متأسفانه ما بیشتر محو این عنوان و تیتری بودیم که برای این برنامۀشان انتخاب کرده بودند که آخوند می گوید اگر مردی سؤال من را جواب بدهد؛ بالاخره می توانید یک سری از عنوان ها را یک مشورتی بکنید یک کم عنوان وزین تری در نظر بگیرید، اما حالا ببینیم آیا این آخوندهای که این را مطرح کردند و به حمدالله شما هم این را مستقیماً پخش کردید و همین را هم مطرح کردید آیا پاسخی دارید برای این یا نه، حضرت استاد سؤال این بود ما حالا بخواهیم شسته و رفته این کلام را بیان بکنیم که در این آیه که به آیه غار هم مصطلح هست دارد می گوید که ما زمانی که خود آقا رسول الله سکینه برای شان قطعاً وجود داشته دیگر نیازی به سکینه ندارند پس این سکینه و این آرامش قطعاً بر ابوبکر نازل شده.

استاد یزدانی:

ایشان یک سؤالی پرسیده بود تقریباً یک ماه پیش،ما به آن سؤال جواب دادیم و بعدیک سؤال از او پرسیدیم که شما به این سؤال جواب بدهید دقیقاً شاید سه هفته پیش این قضیه اتفاق افتاد و ایشان این هفته روز سه شنبه فکر کنم به این سؤال ما جواب داد و قول داده که ایشان هر هفته یک سؤال بپرسد ما جواب بدهیم، بعد سؤالی که ما می پرسیم ایشان جواب بدهد، قرار بر این گذاشته ما هم در خدمتش هستیم مشکل نداریم خیلی هم خوشحال می شویم به شرطی که مثل همین دفعه ادب را رعایت کند احترامات را رعایت کند و روی یک موضوع بحث کند نه این که تو بخواهی یک برنامه یک ساعته داری در این یک ساعت روی موضوعات مختلف حرف بزنی و انتظار داشته باشی من تمام مطالب و تمام شبهاتی که در یک ساعت مطرح کردی را جواب بدهم، نه اینطوری نباشد، یک حُرده سلیقه به خرج بده خلاصه جواب بده که من هم بتوانم کلیپت را پخش کنم، من نمی توانم مثلاً یک کلیپ ده دقیقه ای بیست دقیقه ای پانزده دقیقه  ای پخش کنم، می توانم حداکثر سه دقیقه چهار دقیقه کلیپ پخش کنم و سه دقیقه چهار دقیقه پنج دقیقه هم جواب بدهم که شما هم بتوانی کلیپ را پخش کنی، یک تعادلی باید رعایت بشود.

من سؤالی که ایشان پرسیده بود در کلیپ های بعد دوباره طرح می کنم و بحث خواهم کرد، سؤالی که ما از ایشان پرسیده بودیم در سوره مبارکه توبه آیه شماره 40 که خداوند می فرماید:

«إِلاّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللّهُ سَکینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُود لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذینَ کَفَرُوا السُّفْلى وَ کَلِمَةُ

اللّهِ هِیَ الْعُلْیا وَ اللّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ»

سوره مبارکه توبه، آیه 40

بحث سر این ضمیر «سَکینَتَهُ عَلَیْهِ» است ضمیر کلمه «عَلَیْهِ» هست که من از ایشان سؤال کردم در بحث غار وقتی پیغمبر با آن شخص همراه بود که حالا گفتیم بحث مصداقی نداریم ما، کاری به مصداق آن نداریم اصلاً مهم نیست برای ما حالا هر کس که می خواهد باشد، پیغمبر بزرگوار اسلام اینجا سکینه فقط بر پیغمبر نازل می شود چرا به همراه او سکینه نازل نشده است؟ ایشان آمد جواب داد گفت نه اینطوری نیست که شما می گویید، چه است قضیه؟ می گوید چون آن شخصی که همراه پیغمبر بود دچار یک حُزن و اندوه شده بود خدا سکینه بر او نازل کرد، پیغمبر که حُزن و اندوهی نداشت که بخواهد مثلاً سکینه بر او نازل بشود سکینه داشت همیشه، حالا اینجا که نیاز دارد می  گوید پیغمبر ایمانش هم که مکمل بود نیاز به سکینه نداشت؛ حالا جوابش را خدمت تان عرض خواهیم کرد:

ما چندتا جواب از این می دهیم؛ اولاً بحث سیاق هست صریح واضح روشن ببینید خداوند در اینجا از چندتا ضمیر استفاده کرده

«إِلَّا تَنْصُرُوهُ»

ضمیر اول، به چه بر می گردد؟ قطعاً به پیغمبر.

«فَقَدْ نَصَرَهُ»

به چه کسی بر می گردد؟ باز هم اینجا به پیغمبر.

«إِذْ أَخْرَجَهُ»

 ضمیر «أَخْرَجَهُ» به چه کسی بر می گردد؟ به پیغمبر.

«ثَانِىَ اثْنَیْنِ» لقب چه کسی است؟ لقب پیغمبر.

«إِذْ هُمَا فِى الْغَارِ»

«إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ»

باز ضمیر «لِصَاحِبِهِ» به چه کسی بر می گردد؟ به پیغمبر بر می گردد.

«لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا»

حداقل پنج تا ضمیر قبل آن به پیغمبر بر می گردد.

«فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ»

این ضمیر الآن ایشان می گوید دیگر به پیغمبر برنمی‌گردد به همراه پیغمبر بر می گردد.

«وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا»

این ضمیر «أَيَّدَهُ» به چه کسی بر می گردد؟ به پیغمبر.

«وَجَعَلَ» تا آخر آن، شما می گویم قرآن نمی خوانی به همین دلیل هست؛ نه فقط قرآن، هر انسانی که کمی فصاحت و بلاغت بلد باشد نمی آید وسط جمله، قبل و بعد آن ضمایر همه به یک شخص برگردد، بعد وسط آن به شخص دیگری برگردد، این خلاف سیاق هست.

مجری:

حاج در میان کلام تان ببخشید حالا درست است ما الآن آمدیم اینجاها که نقد کنیم کلام اینها را، اما حالا بالاخره به جای اینکه بعداً آقای سجودی دوباره این را ببیند و بگوید شما پاسخ ندادید بنده خودم مطرح بکنم این را که بارها و بارها در همین شبکه خود حضرت عالی پیش آمده که آیه تطهیر را مطرح فرمودید اما در صورتی که این صحبتی که الآن فرمودید کاملاً خلاف بر آن چیزی است که

در آیه تطهیر هست، آیه تطهیر این جماعت آقای سجودی و اتباع شان بارها و بارها داشتند می  گفتند که این سیاق به این آیه نمی خورد این طوری که شیعه این را ترجمه می  کند، الآن شماآمدید

دقیقاً آن را در این آیه مورد بحث بررسی کردید، این چطور هست؟

استاد یزدانی:

در آنجا ما سیاق را قبول داریم کاملاً، اتفاقا آنجا سیاق به نفع ما است حالا من آن آیه ی که شما گفتی سوره مبارکه احزاب آیه شماره 33

«إِنَّما يُريدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً»

سوره مبارکه احزاب، آیه 33

منظور همین بود؟ ضمایر قبل و بعد «وَ قَرْنَ في بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ» همۀ این ضمایر«وَ أَقِمْنَ» «وَ آتينَ الزَّكاةَ» «وَ أَطِعْنَ» اینها همه ضمایر بر می گردد به همسران پیغمبر ولی آخرش هم «واذکرن ما یتلی فی بیوتکنّ» بر می گردد به زنها ولی این وسط چرا برمی گردد به اهل بیت، خب این اتفاق شیعه و سنی است، این سیاق اینجا خراب شده هم شیعه می گوید هم سنی می گوید اجماع مسلمان ها است جز یک عده ای خاص مثل اکرمه خارجی و یک عده دیگر می  گویند این ضمایر همه اش به زنها برمی گردد، ولی مسلمان  ها چه می گویند؟ مسلمان ها می گویند الآن خود آقای سجودی بقیه همه مجبور هستند این را بگویند، ضمایر قبل و بعد همه به زنها برمی گردد، ما می گوییم این ضمایر فقط به  اهل بیت برمی گردد «إِنَّما يُريدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ» ولی آنها می گویند هم به زنها برمی گردد هم به اهل بیت برمی گردد، به پنج تن آل عبا، خب هم ما می  گوییم سیاق بهم ریخته هم آنها می گویند سیاق بهم ریخته، چکار کنیم اینجا؟ اصلاً اینجا به نفع ما است، سیاق خراب شده به اعتراف همه علمای اهل سنت، روایات صحیح که حالا من روایاتش را خدمت تان نشان می دهم، نه یکی نه دوتا فراوان روایات صحیح السند در منابع اینها داریم که این ضمایر به اهل بیت برمی گردد، مستقل نازل شده

مجری:

از روایات ما این را در میابیم یا خود ظاهر آیه هم می تواند چنین دلالتی را داشته باشد

استاد یزدانی:

از ظاهر آیه هم چون بوتکنَّ دارد بحث می کنم، خدمت تان، روایت صحیح مسلم، چاپ دار الطیبه ریاض عربستان سعودی، باب فضائل اهل بیت النبی، یک روایت در این باب آورده دقیقاً ببینید، می گوید از خود عایشه هم نقل شده، پیغمبر یک روز صبح آمد، یک عبایی روی دوشش بود امام حسن آمد، امام حسین آمد، حضرت زهرا آمد، امیرالمؤمنین آمد و

«ثم قال إِنَّما يُريدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً»

روایت صحیح مسلم است انکار روایت صحیح مسلم هم کفر است خودشان فتوا دادند، بنابراین  در این آیه هم ما طرفدار سیاق هستیم اتفاقاً سیاق به نفع ما است چون سیاق اینجا خراب شده، قبل و بعدش درباره زنها است، هم قبلش هم بعدش، ولی این تیکه وسط را همه مسلمان ها با 70 روایت صحیح السند، حداقل 70 روایت ما داریم که این تیکه از آیه درباره اهل بیت نازل شده، پس سیاق خراب می شود دیگر، سیاق زمانی اینجا می توانست برای اینها دست آویز باشد که تمام آیه از اول تا آخرش درباره زنها بود.

مجری:

ضمیر هم تغییر نمی کرد، همانطور که در آیه غار تغییر نکرده

استاد یزدانی:

حالا این می گویند به اهل بیت بر می گردد، فرقی ندارد آن کلمه اش «و یطهرکنَّ» باید می بود چون قبل «وذکرن ما یتلی وَ قَرْنَ في بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ» اینها هم ضمایر مؤنث اینجا ضمیر مذکر آمده چرا؟ چون از باب تغلیب است،خودشان می گویند از باب تغلیب اینجا ضمایر مذکر آمده چون اهل بیت هم وارد شده، خب وقتی اهب بیت وارد شده دیگر سیاق خراب شده.

خب حالا برویم سراغ بحث خودمان، پس اولین دلیل ما اینجا این است که سیاق اینجا است ضمایر قبل «إلّا تنصوره فقد نصره الله إذ اخرجه» و همینطور ضمیر بعدش بر می  گردد به پیغمبر، چرا باید این وسط ضمیر عوض بشود خلاف سیاق، خلاف فصاحت، خلاف بلاغت، اینکه امکان پذیر نیست، من از زبان علمای اهل سنت جواب بدهم، از زبان ابن عطیه اندلسی، فراوان علمایشان که گفتند کتاب «المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز»، قاضی ابی محمد ابی الحق بن غالب بن عطیه آندلسی، با تحقیق عبد السلام عبد الشافی محمد، جلد3، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت لبنان، صفحه 36، ایشان نظرات مختلف را می آورد، بعضی گفتند بر ابوبکر نازل می شود، بعضی گفتند بر فلانی نازل می شود و از این مسائل،

«قال القاضی ابو محمد»

نظر خود نویسنده کتاب

«و هذا قول من لم یر سکینه إلّا سکون النفس و الجأش»

المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، قاضی ابی محمد ابی الحق بن غالب بن عطیه آندلسی، تحقیق عبد السلام عبد الشافی محمد، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت لبنان، ج 3،ص  36

بعضی فکر می کنند سکینه همین سکونت و آرامش ظاهری است نه این نیست

«و قال جمهور الناس»

توده مردم

یعنی علمای مفسر

«الضمیر عائد عل النبی (ص) و هذا اقوی»

این نظر قوی تر است

جمهور مردم هم این را گفتند، حالا یک عده ای در برابر جمهور بیایند نظر هم بدهند، مگر چه ارزشی دارد، چه فایده ای دارد اصلاً به چه دردی می خورد، قرآن می گوید ضمیر به پیغمبر بر می گردد، چون قبلش و بعدش اگر بخواهی علیه را به ابوبکر برگردانی باید «وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا» را به ابوبکر برگردانید و این اصلاً قابل قبول نیست و هیچ مسلمانی نمی تواند بپذیرد، گفتند که چون ابوبکر خیلی حزن داشت و آرامش نداشت و سکینه نداشت، پیغمبر سکینه داشت و نیاز به سکینه نداشت، پس ضمیر به همراه پیغمبر برمی  گردد، ابن کثیر از این یک جواب قشنگی می دهد ابن کثیر سلفی شاگرد ابن تیمیه در کتاب «تفسیر القرآن» خودش، تحقیق سامی بن محمد السلامه، چاپ دار الطیبه ریاض، چاپ دوم، چاپ 1420، صفحه 155،

«و لهذا قال الله تعالی فأنزل الله سکینته علیه أی تأییده  و نصره علیه»

تفسیر القرآن ، تحقیق سامی بن محمد السلامه، چاپ دار الطیبه ریاض، چاپ دوم، چاپ 1420، صفحه 155،

خدا پیغمبرش را تأیید کرد در این قضیه وقتی هیچ کسی یاری نکرد تک و تنها از مکه خارج شد، در داخل غار دو نفر شدند خدا

«فأنزل الله سکینته علیه»

خدا سکینه اش را بر پیغمبر نازل کرد

نصرت کرد پیغمبرش را،

«أی علی الرسولی فی اشهر القولین»

نظر مشهورتر این هست، بعضی ها هم گفتند بر ابوبکر، چه گفتند

«لأن الرسول لم تزل معه سکینه»

همان حرفی که آقای سجودی می زد، چون پیغمبر همیشه سکینه داشته نیاز  به سکینه نداشته ،جواب می دهد

«و هذا لا ینافی تجدد السکینه خاصة بتلک الحال»

بله پیغمبر سکینه دارد، اما هر آن نیاز به سکینه دارد، هر آن نیاز دارد خدا او را تأیید کند، هر آن نیاز دارد خدا دست او را بگیرد، یاری کند آرامش را بر او نازل کند، اینجا درست است پیغمبر سکینه داشت، باز هم خدا برایش سکینه نازل کرد،  و این همیشه هست،

«و أیّده بجنودٍ لم تروها، أی الملائکه»

و با جنودش او را تأیید کرد، با جنودی که دیده نمی شد شما نمی دیدید، پیغمبر را تأیید کرد یا ابوبکر را تأیید کرد، خب اینکه خیلی مشخص است، خیلی واضح است، به هر حال این جوابتان هم فایده نداشت ابن کثیر جواب را داد، ببینید پیغمبر بزرگوار اسلام، مثل همه انسانها، مثل همه من و شما در هر کاری که می کند در هر آنی در هر لحظه ای به خداوند نیاز دارد، به قدرت الهی و به اراده الهی نیاز دارد هر آن و هر لحظه، خدا هر لحظه می تواند سکینه اش را از پیغمبرش بگیرد، درست هست همیشه دارد، ولی دائم نازل می کند، در اینجا هم طبق گفته آقای ابن کثیر سکینه را بر پیغمبرش تجدید کرده، و مصیبت عظیمی برای شما این هست که در آن لحظه ای که همراه پیغمبر به شدت به سکینه نیاز داشت خدا سکینه اش را بر او نازل نکرد، این خیلی مصیبت سختی است، خیلی مصیبت بدی است برای شما که یکی بشدت نیاز دارد به سکینه یکی آرام هست، خدا به او که سکینه نیاز دارد سکینه نازل نمی کند ولی به او که سکینه دارد سکینه اش را تجدید می کند، و این خیلی بدتر است برای شما و این حرفی که شما زدید بیشتر به ضرر شما شد،

مجری:

آن خدایی که وعده داده سکینه اش را بر مؤمنین آن به آن باید نازل بکند،

استاد یزدانی:

ولی اینجا نازل نکرد، باز هم سؤال من باقی است، آقای سجودی چرا خداوند سکینه اش را فقط بر پیغمبرش نازل کرد؟ و بر همراه آن شخص نازل نکرد، چرا نکرد این کار را؟ و یک مسئله دیگر، که حالا کسان دیگر زیاد هستند کسانی که گفتند ضمیر به پیغمبر بر می گردد بحث بعدی در این آیه که خیلی مهم هست این هست که خداوند در اینجا می  فرماید،

«إِذ هُما فِي الغارِ إِذ يَقولُ لِصاحِبِهِ لا تَحزَن إِنَّ اللَّهَ مَعَنا»

آیه چه زمانی نازل شده؟ سوره توبه؟ سال دهم هست، همزمان با جنگ تبوک و این مسائل، داستان چه زمانی اتفاق افتاده؟ سال اول هجرت، یعنی 10 سال فاصله است بین قضیه غار و نزول آیه، خب خداوند در اینجا چرا از ضمیر مضارع استفاده کرده، مگر خدا به اندازه آقای خدمتی هم عربی بلد نبوده؟ چرا نگفت،«إذ قال» فعال ماضی چرا استفاده نکرد؟ چرا نگفت «إِذ قال لِصاحِبِهِ لا تَحزَن» چرا می گوید «إِذ يَقولُ لِصاحِبِهِ لا تَحزَن» این سؤال بسیار مهمی است که هیچ کس تاحالا جوابش را نداده،  و نمی تواند جوابش را بدهد، خیلی مشخص است، حالا من از زبان آقای رشید رضا جوابش را بدهم، رشید رضا را دیگر همه می شناسید مفسر معروف مصری، تفسیری دارد بنام «تفسیر قرآن العظیم» معروف به تفسیر المنار، که تألیف سید محمد رشید رضا، در سال 1368،  چاپ دوم، صفحه 497، ایشان جواب می دهد

« إِذ يَقولُ لِصاحِبِهِ لا تَحزَن، أی إذ کان یقول لصاحبه الذی هو ثانی... و قد عبر عن الماضی بصیغة الإستقبال یقول»

تفسیر قرآن العظیم، سید محمد رشید رضا، 1368، چاپ دوم، ص 497

باید خدا می      گفت «إذ قال لصاحبه لا تحزن» اما گفته «إذ یقول» فعل مضارع استفاده کرده،

«لدلالة علی التکرار المستفاد من بعض الروایات»

این جمله را پیغمبر یک بار نگفته، دائم مستمر در مدتی که آنجا بود، «إِذ يَقولُ لِصاحِبِهِ لا تَحزَن» پیغمبر می فرمود «لا تحزن إن الله معنا» ولی آن شخصی که همراهش بود حرف پیغمبر را قبول نمی کرد، حزنش را ادامه می داد پیغمبر می گفت «لا تحزن إنّ الله معنا» از این کلمه «إذ یقول» ببینید خدا چقدر ظرافت بکار برده اینجا، با یک کلمه چه حقایقی را روشن می کند، حالا من نمی توانم بیشتر از این وارد بشوم برای اینکه نمی خواهم آقای سجودی را از دست بدهم و بترسد و دیگر نیاید، خیلی سؤال من اینجا واضح است خدا به اندازه شما عربی بلد بود یا نبود، چرا گفت «إذ یقول» چرا نگفت «إذ قال» مشخص است چون  آن کسی که همراه پیغمبر بود حزنش تمامی نداشت، پیغمبر می گفت «لا تحزن إنّ الله معنا» نترس خدا با ما است، ولی او حرف پیغمبر را گوش نمی کرد، روایت هم داریم در صحیح بخاری، من آدرس می دهم ایشان خیلی خوشان را اذیت نکنند، ما یک مقاله داریم در سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر (عج) آنجا سرچ بزنند همراه همیشه محزون، خیلی مقاله خوبی است آن را بخوانید، همه این مطالبی که من بعداً هم خواهم گفت، حتماً در آن مقاله هست، قبلش آمادگی هم بگیرید اینطوری نیایید سر بحث، باید آن مقاله را بخوانید خیلی واضح و روشن روایات از صحیح بخاری و صحیح مسلم، و کتاب های دیگر داریم ، در آن لحظه ای که مشرکین از دور دیده شد، پیغمبر به همراهش گفت «لاتحزن إن الله معنا» ولی آن حزن او شروع شد، نزدیک کوه آمدند پیغمبر می گفت نترس، طبق روایت صحیح بخاری،«مَا ظَنُّكَ يَا أَبَا بَكرٍ بِاثنَينِ الله ثَالِثُهُمَا» بعد نزدیک غار رسیدند باز حزنش ادامه داشت، بالای غار رفتند حتی پایین رفتند از غار حزنش تمامی نداشت و چون حرف پیغمبر را گوش نمی کرد،«فأنزل الله سکینته علیه» پیغمبر می گفت خدا با ما است ولی او باور نمی کرد«فأنزل الله سکینته علیه» خدا هم سکینه اش را بر پیغمبرش نازل کرد نه بر همراهش، این را هم خدمت تان بگویم آقای سجودی بزرگوار ما بحث عملی هست، قصد جسارت قصد اهانت به هیچ کسی به هیچ مقدسی را نداریم، همانطور که مراجع ما گفتند ما اهانت به مقدس هر کسی را حرام می دانیم، و جایز نمی دانیم، وظیفه خودمان می دانیم که به کسی توهین نکنیم و شما هم ان شاء الله که رعایت کنید این مباحث را، تیکه هایی آمدی و باز خودت جلوی خودت را گرفتی در این مسئله ، ممنون هستیم ما قصد اهانت و جسارت نداریم فقط بحث علمی هست انصافاً من سؤال دارم، در ذهن من شیعه این سؤالات هست، شما هم سؤال داریم بپرس من جواب می دهم، من سؤال می پرسم شما هم جواب بده، وظیفه ما هست که احترام همدیگر را حفظ کنیم، درنهایت با احترام بحث های علمی را با همدیگر انجام می دهیم، و اگر کسی هم ناراحتی می شود از این بحث های علمی ما ،ما از او جلو جلو عذر خواهی می کنیم، باز هم خلاصه کنم سؤالم را ، چرا خداوند اینجا سکینه اش را بر همراه پیغمبر نازل نکرد، فقط بر پیغمبر نازل کرد؟ چرا خداوند نگفت «إذقال لصاحبه» گفت «إذ یقول لصاحبه» این سؤال را هم اضافه می کنم، سؤال قبلی که جواب ندادید، جوابی که دادید شاید بر ابوبکر نازل شده، نه با شاید بحث نمی  شود کرد، جواب قطعی و درست حسابی پیدا کن و سؤال بعدی چرا خداوند در اینجا گفته «إذ یقول لصاحبه» نگفته «إذ قال لصاحبه لا تحزن إن الله معنا»

مجری:

احسنت طیب الله خیلی مستدل و مستند سلامت باشید خیلی عالی بود و اتفاقاً وقتی که آقای سجودی اینطوری می خواهد بحث بکند قطعاً حضرت استاد هم با روی گشاده پذیرای اینگونه بحث کردن هستند، اما همان تذکری که ابتداً خود استاد فرمودند که بالاخره اقتضای برنامه شبکه جهانی حضرت ولیعصر طوری هست که موضوعات مختلف مطرح می شود، و پاسخ به شبهات بسیار زیادی باید داده بشود، فرصت محدود هست، به خاطر همین ما فرصت نمی کنیم تمام برنامه را کما اینکه آقای سجودی اختصاص می دهد به یک چنین موضوعی ما هم بخواهیم انجام بدهیم، حالا این جلسه اجمالاً شروع کار بوده ان شاء الله بتوانیم بیشتر وارد این مبحث بشویم، اما برای جلسات آینده مختصر آقای سجودی مطرح بکند ما هم پاسخ گو قطعاً خواهیم بود.

خب تا اینجای برنامه الحمد الله استفاده کردیم از محضر استاد و شنیدیم نقد این کلیپ هایی که در همین ایام اخیر و در همین هفته جاری از جانب شبکه های وهابی پخش شد و پاسخ مستدل و مستند را به آنها حضرت استاد دادند، کما اینکه همه  مشاهده فرمودید، بدون فوت وقت برویم سراغ کلیپ بعد، کلیپ شماره 135 را با هم ببینیم

کلیپ 135:

+ ولی مصیبت تو تمامیت ندارد گفتی 800 نفر از اینها در رکاب حضرت علی بودند از این 12 هزار نفر، بقیه کجا بودند، حتماً مرده بودند، درست می شود مرده باشند در این فصل سال، حالا از همین 800 نفر، سؤال من را ببینید آقا، 800 نفری که در رکاب علی (رض) علیه معاویه (رض) جنگیدند ظاهراً علی را منصوب از طرف الله نمی دانستند، زیرا نماینده منتخب امام علی به مردم یعنی حضرت ابو موسی اشعری، رئیس این 800 نفر در مذاکره صلح با حضرت عمرو بن عاص، حضرت علی را از خلافت برکنار کرد، مگر می شود پیغمبر را از پیغمبری برکنار کرد؟ ابو موسی اشعری یکی از همان 800 نفری که تو به او فخر می کنی می گویی مؤمن بوده، او حضرت علی را از خلافت برکنار کرد، مگر می شود همچین چیزی، مگر می شود امام منتخب الله را برکنار کرد؟ پس آنها هم معتقد به امام الهی نبودند پس ازنظر شیعه مؤمن نبودند، حرف آیت الله العظمی بهجت درست است، نه حرف آخوند کوچک، چطور است این 800 نفری که در رکاب حضرت علی بودند بهترینش را انتخاب می کند می فرستد برو مذاکره کن، خب مذاکره می کند علی را برکنار می کند، پس می بینید که اینها هم اگر حضرت علی با او بودند که حق هم داشتند با حضرت علی باشند، برتر از امیر معاویه بود، ولکن علی را مثل شیعه ها نمی گفتند که از طرف خدا است، می گفتند فتنه تمام بشود علی هم برود کنار معاویه هم برود کنار، یک نفر سومی را خلیفه می  کنیم، دین بهم نمی خورد، از نظر شما دین بهم می خورد.

مجری:

بسیار خب این هم از این صحبتی که باز در رد و به اشاره به همان صحبت جلسات پیش حضرت استاد بود انتقاد این است، سؤال این هست که بالاخره حضرت عالی فرمودید که 800 نفر در رکاب آقا امیرالمؤمنین بودند، ایشان رفته بررسی کرده دیده که ابو موسی اشعری بعنوان یکی از آن 800 نفر هست، و طبیعتاً در آن جمعی هم که بوده، ایشان بعنوان بزرگ و نماینده این 800 نفر مطرح بوده، پس بزرگ اینها خودش قائل به امامت الهی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) نبوده.

استاد یزدانی:

بله من که خدمت ایشان گفتم اینطوری، بدون تحقیق بدون بررسی فایده ندارد، شما باید قبلش تحقیق بکنی، من گفتم که 800 نفر از بیعت رضوان، بحث بیعت رضوان هست، اصلاً بحث دیگر، نیست که 800 نفر صحابه که خیلی زیاد بودند در رکاب امیرالمؤمنین، بحث بیعت رضوان هست، 800 نفر از افراد بیعت رضوان در رکاب امیرالمؤمنین در جنگ صفین حضور داشتند، حالا اگر تصریح نکردم به بحث بیعت رضوان، شاید حواسم نبوده ولی منظور آن هست، من نشان بدهم روایتش را 800 نفر صحابه ای که در بیعت رضوان بودند، کتاب «تاریخ الإسلام» ذهبی ، جلد 3، حوادث عهد خلفای راشدین، حوادث 11تا 40، چاپ دار الکتاب عربی در بیروت، صفحه 545، از خلیفه بن خیاط نقل می کند، می گوید، در رکاب امیرالمؤمنین در جنگ صفین

«شهد مع علی من البدریین»

از اصحاب بدر چه کسانی بودند

«عمار بْن ياسر، وسهل بْن حُنَيْف، وخَوّات بن جبير، وأبو سعد السّاعديّ، وأبو اليُسْر، ورِفَاعة بْن رافع الْأَنْصَارِيّ، وأبو أيّوب الأنصاريّ»

تاریخ الإسلام، ذهبی ، حوادث 11تا 40، چاپ دار الکتب عربی  بیروت، جلد 3، ص 545

و از کسانی که در بدر حاضر نبودند مثل

«خُزَيْمة بْن ثابت ذو الشهَّادتين، وقيس بْن سعد بْن عُبَادة، وأبو قَتَادَةَ، وسهل بْن سعد السّاعدي»

و فلانی و فلانی که اسم های مختلفی می آورد که همه را هم نمی شمارد، و بعد از ابن سیرین مطلبی نقل می کند که 70 هزار نفر در آنجا کشته شده و حالا بحث ما نیست، تا آنجایی که نقل می کند از عبدالله بن عبدالرحمن بن عرض از پدرش که

«شهدْنا مع عليّ ثمانمائة ممّن بايع بيعة الرّضوان»

800 نفر از کسانی که در بیعت رضوان با امیرالمؤمنین با پیغمبر کردیم که خدا از آنها بقول شما راضی شده برای همیشه هم راضی است در رکاب امیرالمؤمنین می جنگیدند با معاویه،

«قُتِلَ منهم ثلاثةٌ وستون رجلًا»

63 نفر ازافرادبیعت رضوان ازجمله عمار بن یاسردررکاب امیرالمؤمنین دراین جنگ به شهادت رسیدند، پس مقصود من این بود که بحث بیعت رضوان بود، این 800 نفر در رکاب امیرالمؤمنین بودند،

مجری:

خب حالا همان 800 نفر خب باز هم ابوموسی اشعری، سؤال را از اینجا بپرسیم، همان 800 نفری که بالاخره، در بیعت رضوان بودند یکی ابو موسی اشعری بود دیگر،

استاد یزدانی:

ولی خب ایشان تحقیق نکرده، ابو موسی اشعری، اصلاً نبود در بیعت رضوان ابو موسی اشعری بعد از فتح خیبر آمده مدینه، ببنید من از کتاب «الإصابه»، ابن حجر عسقلانی، جلد4، چاپ دار الکتب علیمه بیروت، چاپ اول، چاپ 1415،  شرح حالا ابو موسی اشعری، صفحه 181، که اسمش هست عبدالله بن قیس بن سلیم بن ........ ابو موسی اشعری، که به اسم و کنیه اش مشهور است، مادرش فلانی بوده می گوید به حبشه هجرت کرده و اینها، چه زمانی مدینه آمده؟

«وقدم المدينة بعد فتح خيبر»

بعد از فتح خیبر ایشان وارد مدینه شد

الإصابه، ابن حجر عسقلانی، چاپ دار الکتب علیمه بیروت، چاپ اول، چاپ 1415، جلد4، ص 181،

فتح خیبر چه زمانی است، سال هفتم هجری، بیعت رضوان چه زمانی است، سال ششم هجری، اصلاً ابو موسی اشعری نبوده جزء بیعت رضوان، که بخواهد رئیس 800 نفری باشد که در رکاب امیر بوده، نه اصلاً نبوده جزو بیعت رضوان نیست، مگر در همین بیعت رضوان ما قبلاً مستنداتش را نشان دادیم حالا دیگر من تکرار نمی کنم، در بیعت رضوان عبدالله بن أبی بن ابی سلول هم بوده، ایشان که رئیس منافق ها هست در آنجا بوده با پیغمبر هم بیعت کرده، بحثش را قبلاً انجام دادیم مستنداتش  را نشان دادم، دیگر تکرار نمی کنم، پس هر کسی در بیعت رضوان حاضر بود دلیل نمی شود آدم خوبی باشد هرچه گفت قبول است، اصلاً فرض می گیریم همه آن 800 نفر هم می گفتند امیرالمؤمنین منصوب الهی نیست، باز در برابر آیاتی که در قرآن کریم هست نصب امیرالمؤمنین را ثابت می کند، چیزی نبود، ابو موسی اشعری مگر منصوب امیرالمؤمنین بود؟ خوارج اصرار کردند ابو موسی اشعری را جا انداختند، اصلاً امیرالمؤمنین راضی نبود، رفت عمرو  بن عاص گولش زد، آدم ساده لوح بدبختی بود، به هر حال عمرو بن عاص گولش زد و او هم امیرالمؤمنین را عزل کرد، خب این چه سودی به حال شما دارد؟  مگر امیرالمؤمنین حکم ابو موسی اشعری را پذیرفت؟ نپذیرفت، امیرالمؤمنین اصلاً قبول نکرد حرفش را، اگر قبول می کرد باید عزل می شد باید کنار می کشید دیگر همه چیز را واگذار می کرد به معاویه، نکرد این کار را، اصلاً ابو موسی اشعری را حساب نکرد نفرستاده بود، نماینده امیرالمؤمنین نبود، نمایند خوارج بود، بعد از آن هم با خوارج بود و از دشمنان امیرالمؤمنین بوده، و همیشه ابوموسی اشعری، واضح هست ایشان مدتها حاکم کوفه بود وقتی امیرالمؤمنین رسید او را برکنار کرد، و خیلی به او فشار آمد، خدا نکند آدم به یک چیزی عادت کند در این دنیا، به یک مقام به یک منسبی و بعد از او گرفته بشود، خب اگر تقوای الهی نباشد خب خیلی فشار می آید به شخص، فشار آمد و دشمن امیرالمؤمنین شد، ایشان عزل هم کرده باشد، مگر شما نمی گویید صحابه را عثمان انتخاب کردند، و همان صحابه هم عزلش کردند، طلحه و زبیری که جزو شورای شش نفره بود، جزو کسانی است که نقش اساسی داشت روایت صحیح داریم در کشتن عثمان، خب عثمان هم پس خلیفه نبوده است، اصلاً خلافتش مشروع نبوده، چون صحابه عزلش کردند، عزل صحابه اگر اهمیت دارد، خب عثمان را هم صحابه کشتنش، عزل که هیچ کشتنش، آن هم با آن وضعیت، حالا بعضی از روایاتی که اینها در بحث عثمان نقل کرده اصلاً آدم خجالت می کشد، تنهایی بخوانند در بحثی که حمله کردند چه کارهایی انجام دادند، از عزل کشتن و خیلی بالاتر از آن حرف ها نامه ای که نائله همسر عثمان به معاویه می نویسد، را یک بار بخواند آقای سجودی پیشنهاد می کنم، یک بار این نامه را بخوان و بعد عرق شرم می ریزد که چه صحابه ای بودند، چه کارهایی اینها انجام دادند، در حق همسر عثمان، به هرحال اگر عزل صحابه مهم هست برای شما خب عثمان را هم صحابه عزل کردند، این حرف ها مهم نیست، این بحث ها مهم نیست، اصلاً ابو موسی اشعری جزء بیعت رضوان نبوده و باشد هم عزلش ارزش ندارد، خب طلحه و زبیر هم در کشتن عثمان نقش داشتند، عبدالرحمن بن عدیس بلوی جزء بیعت رضوان هست، رئیس کسانی است که عثمان را کشتند، مگر مهم هست، و کسان دیگر، فراوان هست کسانی که از اهل بدر بودند، کسانی که حتی در احد حضور داشتند، و در کشتن عثمان نقش داشتند، اینها جوابهایی هست که ما چون قبلاً دادیم مستنداتش را دیگر تکرار نمی کنیم.

مجری:

روی این 12 هزار نفری که از صحابه نقل می کنند نسبت به فضیلت شان و می گویند، پس اینها چه می شود برنامه شان؟

استاد یزدانی:

بله ایشان خیلی تلاش دارد که بحث را بکشاند سر بحث ارتداد صحابه، خیلی اصرار دارد روی آن بحث برود، من توصیه می کنم ایشان اصلاً وارد آن بحث نشود، چون اینقدر دست ما در آن مسئله پر هست که توصیه می کنم واردش نشوید اصلاً، تلاش می کند یا کلیپ پخش می کند از مراجع شیعه که صحابه مرتد شدند، حالا نمی خواهم وارد آن بحث بشوم، اگر شما بخواهید مشکلی ندارد من وارد آن بحث خواهم شد، اما آن 12 هزار نفر چه بودند، نظر شیعه سند روایت صحیح است، کتاب خصال شیخ صدوق، جلد 2، صفحه 639، بحث اینکه اصحاب پیغمبر چند نفر بودند، سندکاملاً صحیح است، احمد بن زیاد ابن جعفر همدانی را خود شیخ صدوق توثیق کرده، علی بن ابراهیم که در وثاقتش شکی نیست، ابراهیم بن هاشم هم همینطور، ابن ابی عمیر و هشام بن سالم که همه از اصحاب اجماع هستند، از امام صادق (ع) که

«کان اصحاب رسول الله (ص) اثناعشر الفاً ثمانیة آلاف من المدینه»

خصال، شیخ صدوق، ج 2، ص 639،

اصحاب پیغمبر، آنهایی که می شود به آنها گفت اصحاب نه همه کسانی که در محضر پیغمبر بودند، خب نزدیک 120 هزار نفر بودند، آنهایی که اصحاب پیغمبر به حساب می آمدند، از نظر امام صادق 12 هزار نفر بودند، 8 هزار نفر از مدینه 2هزار نفراز مکه، و 2 نفر از طلقا که بعداً پیغمبر همه اینها را آزاد کرد، و ایمان نیاوردند و لی بعداً مؤمن شدند، می گوید در بین این 12 هزار نفر نه قدری بود، از مذاهب اهل سنت است، مرجعی در بین صحابه نبود، مرجعه مذهب ابو حنیفه است، حروری نبود، از خوارج، خب الآن هستند حروری های، معتزلی نبود،  در بین صحابه، هیچ معتزلی شما پیدا نمی کنید،

«و لا صاحب الرأی»

پیروابو حنیفه،نظرابو حنیفه هم نمی توانید در بین صحابه پیدا کنید یک نفر اصلاً از اصحاب رأی باشد، اینها چه کسانی بودند، چطور آدم هایی بودند؟

«کان یبکون لیل و النهار»

شب و روز گریه می کردند

چه می گفتند؟ خدایا روح ما را قبل از اینکه نان از خمیر بخوریم از ما بگیر، این 12 هزار نفری که شیعه به آن قائل هست، اینها از اصحاب پیغمبر بودند، نمی گوییم همه اینها معصوم هم بودند، این را هم خدمت تا بگویم، نمی گوییم اینها معصوم بودند، نمی گوییم اینها تمام زندگی شان را در صراط مستقیم بودند، نه اینطوری هم نبوده، خیلی هایشان بعضی هایشان ممکن است آدم های گنهکاری هم بودند پایشان هم در مواردی لغزیده از جمله در سقیفه ممکن است لغزیده باشد، در جاهای دیگر ممکن است لغزیده باشد، ولی بعداً همه اینها جزو اصحاب امیرالمؤمنین بودند وقتی از دنیا رفتند اینها آدم های خوبی بودند، در لشکر امیرالمؤمنین بودند، حرف شنو بودند، از امیرالمؤمنین، ولو قبلاً هم اتفاقاتی برایشان افتاده باشد، پایشان هم در مباحثی لغزیده باشد، حتی گاهی مثلاً حرف امیرالمؤمنین را هم در بعضی از موارد گوش نکرده باشند، گناه هم کرده باشند، خیانت هم حتی ممکن است کرده باشند، خب ما داریم از بزرگان صحابه که به امیرالمؤمنین خیانت کردند، ولی بعداً پشیمان شدند، بعداً توبه کردند، اگر بخواهیم وارد این بحث بشویم دست شما خیلی خالی تر است، من فقط یکی دوتا مستند اگر اجازه بدهید از محمد بن عبد الوهاب نشان بدهم، در بحث شروع کار باشد، اگر ایشان دوست دارد بحث ارتداد صحابه را پیش بکشد، من شروع بحث را انجام بدهم، «مفید المستفید» محمد بن عبد الوهاب، مؤسس مذهب شما وهابیت، در عربستان سعودی چاپ شده، دکتر عبدالعزیز بن محمد عبد الطیف هم این کتاب را تحقیق کرده، در ریاض هم چاپ شده، چاپ دوم، چاپ 1432، صفحه 201، از مالک نقل می کند که ابوهریره وقتی این آیه را می خواند

«إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ»؛ «و الذی نفسی بیده إن الناس لیخرجون الیوم من دین الله افواجاً کما دخلوا فیه افواجا»

مفید المستفید، عبد الوهاب، تحقیق عبد العزیز بن محمد بعد الطیف، ریاض، چاپ دوم، 1432، ص 201

قسم می خورد ابوهریره، قسم به آن کسی که جانم در اختیار او است، قسم جلاله می خورد که مردم امروز بعد از وفات پیغمبر از دین خدا گروه گروه خارج شدند، همانطور که گروه گروه وارد شدند، همان فتح مکه است، که ایشان می گفت آنجا سکینه بر مؤمنین نازل شده، سکینه بر همه مؤمنین نازل نشده بود، در همان‌جا همانطوری که آنها گروه گروه وارد دین اسلام شدند، ابو هریره می گوید گروه گروه هم از دین اسلام خارج شدند، این یک مستند، باز از همین محمد بن عبد الوهاب نشان بدهم، کتاب «کشف الشبهات» محمد بن عبد الوهاب، صفحه 29، این آیه را می خواند، استدلالش هم قرآنی هست و واقعیت هم دارد، عین آیه قرآن را توضیح می دهد

«و یقال ایضاً الذین قال الله فیهم »« يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ»

کشف الشبهات، محمد بن عبد الوهاب، ص 29

قرآن است دیگر،

«أما سمعت الله کفرهم بکلمة مع کونه فی زمن رسول الله»

در زمان پیغمبر بودند یک عده ای کافر شدند،

اینها کسانی بودند که با پیغمبر جهاد رفته بودند، با پیغمبر نماز خوانده بودند، حج رفته بودند، موحد بودند، اما «کفروا بعد اسلام هم» محمد بن عبد الوهاب می گوید دیگر، ایشان استدلال می کند تو بهتر می فهمی یا آقای بهجت بهتر می فهمد، این بحث علمی اینطوری نیست که تو بهتر می فهمی یا نه، بحث، بحث اعتقادات است در بحث اعتقادات کسی مقلد کس دیگر نیست، حالا تو بهتر می فهمی یا محمد بن عبد الوهاب؟ محمد بن عبد الوهاب می گوید کافر شدند، گروه گروه کافر می شدند، تو بهتر می فهمی یا ابو هریره، و اینجا ما می توانیم مثل خودت استدلال کنیم دیگر،

«کفروا بعد اسلام هم»

بعد آیه بعدی می خواند،

« وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ ۚ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ۝ لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ»

«فهؤلاء الذین صرح الله فیهم أنهم کفروا بعد ایمانهم، و هم مع رسول الله فی عزوة تبوک»

چه می گفتند اینها؟

«و قول أُناس من الصحابه»

صحابه می  آمدند به پیغمبر چه می  گفتند؟

«إجعل لنا ذات أنواط»

برای ما یک چیزی قرار بده که بتوانیم بپرستیمش

بت برای ما قرار بده، همانطوری که قوم بنی اسرائیل می گفتند

«إجعل لنا إلهة»

یک خدایی که ملموس باشد،خدایی که ما نمی بینیم به چه دردی می خورد، من خدایی می خواهم که دیده بشود، آن شخص خدایی از خرما درست می کرد می  گذاشت زیر سرش صبح که گرسنه می شد می خوردش، عجب خدای خوشمزه ای، صحابه هم اینطوری بودند،

«و قول أناس من الصحابه، إجعل لنا ذات أنواط»

پیغمبر هم قسم خورد گفت اینها مثل همان قوم بنی اسرائیل هستند، که مؤمن شدند، ایمان آوردند، با حضرت موسی (ع) از رودخانه رد شدند، آن معجزه عظیم الهی را دیدند، به محض اینکه این‌طرف رسیدند کافر شدند، همه چیز فراموش شد، صحابه هم همین بودند طبق گفته محمد بن عبد الوهاب، بحث صحابه فراوان است، اینقدر روایات صحیح در منابع شما داریم که بهتر وارد این بحث نشود.

مجری:

سلامت باشید، شما الحمد الله در کنار اینکه مطالبی را می فرمایید، و قطعاً برای ما مفید هست به این آقای سجودی هم دارید یاد می دهید یک سری جاها نقطه ضعف است آقای سجودی وارد آن نشو، اصلاً متعرض نشو که یک اولتیماتوم هایی یا یک سری نکاتی فعلاً اجمالاً حضرت استاد فرمودند و به نظرم همین کافی باشد برای اینکه شما اصلاً متعرض نشوید به بعضی از بحث هایی که وجود دارد، بسیار خب تشکر می کنیم حضرت استاد، اگر اجازه بدهید کلیپ بعد را باهم ببنیم، کلیپ شماره 136، را باهم می  بینیم.

کلیپ 136:

+ من گفتم در مورد حضرت علی نیست، یک چیزی را خورد این آقا، نگاه کنید، من این را گفتم، درباره حضرت علی نیست چون آیه می فرماید «يُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ‌» این بخش سؤال من را جواب ندادی، چرا؟ برای اینکه این را دیگر نمی توانستی ماست مالی کنی، سکینه نازل کرد دیگر چیزخوب است، نمی توانی حضرت علی هم بدی داشت خدا پاکش کرد، ما داریم می گوییم این بحث کجا بود، بحث این بود که آیه در مورد مؤمنینی هست، که بدی ها هم داشتند، خودم هم گفتم تو هم در تفسیر حرف من گفتی، و لرزیدند و ترسیدند خدا بر اینها سکینه نازل کرد، گفتی سکینه بر رسول هم نازل شده آن یک‌طوری ماست مالی کردی، این را چه می کنی؟ «يُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ‌» خدا بدی هایشان را پاک می کند، علی چه بدی داشته، پس آیه درباره علی نیست، علی شما را دارم عرض می کنم، علی مادر موردش هست، علی که شما می گویی ایمانش مکمل است، خب فراموش کرده بودی که این سؤال را جواب بدهی، حالا جواب بده عیب ندارد، پس آیه درباره علی شیعیان نیست، چون علی نیاز به سکینه نداشت و علی گناه نمی کرد تا پاک بشود، آیه را دوباره ببنید همین آیه که مورد بحث هست، این آقا خواست جواب بدهد، اینجا صحبت از سکینه بود از مؤمنین بود، که در قلب شان سکینه نازل شده، من گفتم در مورد حضرت علی نمی شود، حضرت علی نیاز نداشته یقینش کامل بوده مکمل بوده، و گفتم که در مورد مؤمنینی هست که علی در آنها نیست چونکه «و یکفر عنهم سیئاتهم» این اصلاً خورد این آقا، این صداقت اینها هست، گفتم در مورد علی نیست، چونکه گناهانش را هم خدا پاگ کرده، باز اینجا می گوید«لیزداد ایماناً مع ایمانهم» اصلاً این سکینه بخاطر این نازل شده که ایمان شان زیاد بشود، شیعه که قبول ندارد که ایمان حضرت علی زیاد می شود، چه گفت الآن، علی گفت که اگر پرده ها کنار برود من ایمانم کامل است، من چیزی به ایمانم اضافه نمی شود، پس این آیه در مورد علی نیست، این هم یک دلیل دیگر، او سکینه را در قلوب مؤمنین انداخت تا زیاد بشود ایمان شان وایمانی که قبلاً داشتند، این آیه اصلاً نمی تواند، این سکینه نمی تواند در مورد حضرت علی باشد، چون قرار نیست که ایمان حضرت علی زیاد بشود، پس چه کسی قرآن را کامل نمی خواند، من یا تو؟«لیزداد ایماناً مع ایمانهم» را نخواندی، که ایمانشان را زیاد می کنیم، علی که ایمانش زیاد است، زیاد نیست مکمل است، به اینکه بدی هایشان را دور کنی این را اصلاً نخواندی، چرا؟ دوست داری که مردم را گمراه کنی، چرا دوست داری خودت را گمراه کنی، چرا؟ آیه است دیگر با قرآن که نمی توانی جنگ کنی.

مجری:

بسیار خب واقعاً چرا، چرا اینطوری بیان می کنید، این عزیزمان این آقایی که خودش را در درجات بالا می دانسته از جنبه های مختلف هم از کتابتش که اینجا نشان داد، نشان داد که سوادش در چه حدی است، وهم متأسفانه نمی دانم اینها قبل از برنامه خودش هم کلیپ را پخش کرده، نمی دانم حافظه  های بلند مدت و کوتاه مدت و همه اینها را در نوردیده انگار، فراموش کرده آن چیزی را که دیده، یا اینکه می خواهد با یک سری شانتاژ بازی با یک سری چرا چرا گفتن های بلند و متعدد بخواهد نشان بدهد به بیننده که بله مسلم بدانید چنین صحبتی استاد یزدانی انجام نداده، حالا خیلی جالب می شود برای ما که ببینیم آیا سؤالی که ایشان پرسیدند در جلسه پیش، حضرت استاد پاسخ داده بودند یا نه،؟ این سؤال را که می گفتند ما سؤال مان این هست که در آیه مسلّماً این آیه نمی توانند شامل حضرت امیرالمؤمنین بشود، چرا؟ چون که آقا امیرالمؤمنین علی (ع) ایمانش مکمل است، ایمانش کامل هست، معنا ندارد ازدیاد ایمان، معنا ندارد تکمیل شدن ایمان برای چنین فردی، ببینیم در جلسه پیش حضرت استاد چه پاسخی دادند.

استاد یزدانی:

بحث «و یکفر عنهم سیئاتهم» را ایشان بیشتر تأکید داشتند که می گفت چرا از«و یکفر عنهم سیئاتهم» جواب ندادید، چرا البته چرا را من تکرار کردم، می خواستم خیلی تأکید کرده باشم، حرف ایشان را، می گفت که چرا «و یکفر عنهم سیئاتهم» را جواب ندادید.

مجری:

پس ببینیم جلسه پیش چنین جوابی را استاد دادند یا نه اگر عزیزان اتاق فرمان نشان بدهند برای ما

کلیپ جلسه قبل:

استاد یزدانی:

گفتند شامل امیر المؤمنین نمی شود، چرا؟ چون امیرالمؤمنین ایمانش کامل بود، مکمل بود به قول ایشان، ناقص که نبود که بخواهد خدا ایمانش را زیاد کند، و گناه که نداشت که خداوند سیئاتش را «و یکفر عنهم سیئاتهم» بشود، نبود که پس شامل امیرالمؤمنین نمی شود و گناه که نداشت که خداوند سیئاتش را «و یکفر عنهم سیئاتهم» بشود، نبود که پس شامل امیرالمؤمنین نمی شود. خب تنها دلیل این که نیست که، تنها دلیل نزول سکینه این نیست که حتماً ایمانش ناقص باشد یا گناه کرده باشند، خداوند بر پیغمبرش هم سکینه را نازل کرده، به هر دلیلی بر پیغمبر نازل کرده به همان دلیل هم بر امیرالمؤمنین نازل کرده دیگر.

مجری:

بسیار خب این هم یک فلش بکی به آن چیزی که بود و آقای سجودی هم ، دقیقاً همین کلیپ را نشان داده دیگر، خودش همین‌جا را پخش کرد بعد می گوید چرا نگفتی، من گفتم، اتفاقاً روی این مسئله من تأکیید نکردم چون خیلی واضح بود، چون خیلی روشن بود، این قضیه که ایشان می گفت که چون امیرالمؤمنین گناهی نداشته معصوم هست، بله قطعاً معصوم هست شک و شبهه ای در این نداریم ما، وقتی معصوم هست دیگر گناهی نداشته که خدا بخواهد سکینه را بر او نازل کند «و یکفر عنهم سیئاتهم» بشود، پس نبوده، خب من همانجا گفتیم که پیغمبر بزرگوار اسلام مگر گناهی کرده بود، چه گناهی انجام داده بود که خداوند«فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلىٰ رَسولِهِ وَعَلَى المُؤمِنينَ» مگر پیغمبر  گناه کرده، که خدا سکینه را بر او نازل کرده باشد، خب نکرده دیگر، پیغمبر را دیگر همه مسلمان ها معصوم می دانند، حداقل از گناه دیگر معصوم می دانیم پیغمبر را، البته شما حتی در ابلاغ وحی هم ، و حتی گاهی شیطان هم جای پیغمبر شما می  آمد وحی نازل می کرد، و یا پیغمبر گاهی شیطان را با جبرئیل اشتباه می  گرفت و طبق گفته علمای شما، آیه ای که شیطان نازل کرده بود را از جانب خداوند، برای مردم می خواند، خب پیغمبر شما با پیغمبر ما فرق دارد، پیغمبر ما گناه انجام نداده در عین حال خداوند سکینه اش را بر او نازل کرد، همانطور که ابن کثیر گفت، پیغمبر همیشه سکینه داشته، ولی خداوند سکینه را تجدید کند، هر لحظه هر آن پیغمبر ما محتاج هست به خداوند، مثل هر انسان دیگر، مثل هر مخلوق دیگری، هر آن و هر لحظه ما وجودمان مستقل که نیست، وجود مان، و جود غیر مستقل هست و همیشه به خدا نیاز داریم و پیغمبر هم برای ایمان خودش، برای سکینه خودش، برای همه چیزش هر لحظه به خداوند نیاز داشته، خداوند تجدید سکینه کرده، حالا گفتیم به هر دلیلی خداوند سکینه اش را بر پیغمبرش نازل کرده به همان دلیل هم به امیرالمؤمنین هم نازل کرده، اگر نکرده به امیرالمؤمنین هم نکرده، شما می گویید چون پیغمبر ایمانش کامل بود، پس سکینه بر او نازل نشده، خب امیرالمؤمنین هم چون ایمانش کامل بود سکینه بر او نازل نشده، مگر این عیب است؟، این عیب نیست این اتفاقاً فضیلت امیرالمؤمنین هست که مثل پیغمبر است، هرجا پیغمبر نیاز به سکینه داشته نازل شده، به امیرالمؤمنین هم نازل شده به هر دلیلی که بوده، هر جایی که پیغمبر سکینه به او نازل نشده  نیاز نداشته، به امیرالمؤمنین هم نازل نشده چه اشکالی دارد، خب می شود مثل پیغمبر اینکه دیگر عیب نیست، این که دیگر مشکلی ایجاد نمی کند بلکه به نفع امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) هست، به هر حال ما جواب داده بودیم شما دقت نمی کنید، کلیپ ما را که پخش می کنی لااقل دوباره قبلش ببین، که دیگر اینقدر سوتی ندهی،

مجری:

بسیار خب، اگر بشود ما یک کلیپ دیگر از آقای سجودی ببینیم بعد از آن ان شاء الله برویم سراغ تماس ها و پیام های شما بینندگان عزیز و ارجمند، کلیپ شماره 138، را باهم می بینیم.

کلیپ 138:

اینکه این آیه را خواند که خداوند در«أنزل الله سکینتة علی رسوله و علی المؤمنین» را بیاورید لطفاً می گوید خدا بر رسول سکینه نازل کرد بر پیغمبر نازل کرد، اگر سکینه چیز بدی است که به حضرت علی نباید نازل می شد خب چرا به پیغمبر نازل کرده؟، ما در اینجا می  گوییم که واقعاً به حضرت رسول سکینه را نازل کرد چرا که «ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثم ولّیتم مدبرین» اینها در مشکل شدند، این سؤال را باید تو جواب بدهی، سؤالی که ما باید از تو بپرسیم تو از ما می پرسی ما می  گوییم که حضرت پیامبر که ایمانش کامل بود، ما برای همین کلمه مکمل را برای حضرت علی بکار می بریم، ایمان حضرت ابراهیم کامل بود که داستانش را الآن برایتان گفتم که ترسید، ایمان حضرت پیامبر کامل بود که ترسید در جنگ، نمی گویم ترسید بالاخره دچار ناآرامی شد که سکینه برش نازل شد، نگاه کن آقاجان، من با رفیقم می روم در غار، رفیقم می  گوید وای پول جیبم گم شده؛ بگذارید آن را می گویم بعد، بدانید که ایمان مکمل این است، این همان کسی است که صد سال مرده و بعد زنده شده، باز خرش را دیده باز لباسش را دیده، که خرش با گوشت شده، «فلما تبین له قال أعلم إن الله علی کل شیء قدیر» وقتی که به او معلوم شد که خدا می تواند مرده را زند کند حالا دیگر دلم مطمئن شد، بالایش می گوید،«أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَىٰ قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىٰ يُحْيِي هَٰذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا» دید یک دهی خراب شده گفت خدا چطور این را زنده می  کند، باز خدا این را کشت و زنده کرد ، وقتی که فهمید گفت حالا من می فهمم که الله پاک هر کاری می تواند بکند، از این بالاتر داستان ابراهیم است، در همین سوره بقره آیه 259 260،

«وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَىٰ»

خدایا به من نشان بده که چطور مرده را زنده می کنی

«قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ»

مگر تو ایمان نداری؟

بقره 260

ایمان دارم می خواهم مکملش کنم، مکمل که من می گویم حضرت علی دارد،

 «قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي»

می خواهم که قلبم آرام بشود،

سکینه به آن نازل بشود، وقتی که پرنده ها را می کشد و زنده می کند، خدا به او می گوید

«وَاعْلَمْ»

حالا دیگر بدان

مثل آنکه به آن پیغمبر گفت

«وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»

خدا هر کاری می تواند بکند

و ابراهیم سکینه برایش نازل شد، اما مشکل تو در چیز دیگر است، من می گویم که حضرت علی ایمانش مکمل است، برای این است که ما باید یک لغت جدیدی برای حضرت علی انتخاب کنیم، ایمان کامل که برای حضرت پیغمبر است، چگونه؟ این حدیث را ببینید، من اصلاً در ذهنم این حدیث بود که آن را گفتم، که حضرت علی چرا باید به او سکینه نازل بشود، حضرت علی نباید به او سکینه نازل بشود، چونکه همیشه سکینه دارد، حدیثش را ببین، حالا باز بگوید این حدیث را چه کسی گفته صحیح است، شاید باید بررسی شود، می خواهیم که طعنه به شما نزنیم نمی  گوییم که چه زمانی بررسی شود،

«لو کشف الغطاء»

حضرت علی می فرماید،

«ما ازددت یقیناً»

اگر همه حجاب های و پرده ها کنار برود چیزی بر یقین من افزوده نمی شود،

یعنی من یقین کامل ندارم یقین مکمل دارم، می گویم باید لغت جدیدی انتخاب بشود برای علی شما ، حدیث بحار الأنوار ، ج 87، صفحه 304، خودش از خودش تعریف می کند، که من اینقدر یقین دارم یقین من مکمل است کامل نیست.

مجری:

بسیار خب، آقای سجودی نتوانست جلوی خودش را بگیرد و گفت نمی توانیم ما باید این طعنه  ها را بزنیم به شیعیان و اینهایی که دارند بالاخره پاسخگوی سؤالات ما هستند، بسیار خب حضرت استاد سؤال این بود که ما چطور در آیات قرآن می بینیم که آقا رسول الله سکینه بر ایشان نازل می شود و بالاخره این سکینه قرار است اثرات خاص خودش را داشته باشد اما نسبت به حضرت آقا امیرالمؤمنین،  ما چنین تعابیری داریم که در بالاترین درجه های یقین و ایمان قرار دادند، و بالاتر از آن امکان ندارد، پس سکینه بر امیرالمؤمنین نمی   شود نازل بشود اما بر رسول الله می شود نازل بشود.

استاد یزدانی:

بله محور بحث ایشان این روایتی بود که در کتاب های متعدد نقل شده البته هیچ کدام برایش سندی نقل نشده ولی داعیه ای هم نداریم که بخواهیم سندش را تضعیف کنیم که امیرالمؤمنین، مثلاً در بحار الأنوار جلد 40، صفحه 154، و خیلی جاهای دیگر نقل شده البته همینطور بصورت مشهور و منتسب به امیر المؤمنین هیچ کس سندی برایش نقل نکرده که

«لو کشف الغطاء مزددت یقیناً»

اگر پرده ها کنار برود زره ای بر یقین من افزوده نمی شود.

خب خیلی طبیعی است امیرالمؤمنین از دیدگاه ما معصوم هست، چطور می تواند شک داشته باشد، در چی می خواهد شک کند در نبوت پیغمبر، اینها پیرو کسی هستند که طبق روایت صحیح بخاری در آنجا شک داشتند نبوت پیغمبر را که می گفت که «ما شککت منذ إلّا یومئذٍ» من تا حالا شک نکرده بودم فقط امروز شک کردم در بیعت رضوان سال 6، یا آن کسی که در آخرین روزهای عمر پیغمبر است در حجة الوداع به پیغمبر می گوید:

«أنت الذی تزعم أنک رسول الله»

تو همان هستی که خیال می کنی پیغمبر هستی؟

چرا عدالت را رعایت نمی کنی، خب پیرو همچین کسی است، تصور می کند همه باید شک داشته باشند، نه امیرالمؤمنین نهایت درجه یقین را داشت، یقین درجاتی دارد، این را همه می دانند، یقین برای ما هم حدودی حاصل هست، برای خیلی ها حاصل هست، ولی خب برای امیرالمؤمنین بالاترین درجه ایمان را داشته، به چه می خواهد شک ، کند، به قیامت شک دارد؟ نه امیر المؤمنین یقین دارد، به عذاب قبر، به عذاب جهنم و بهشت وعده های الهی به وعید های الهی می خواهد شک کند؟ نه امیرالمؤمنین به هیچ چیز شک ندارد، بالاترین درجه ای ایمان را دارد، بالاترین درجه یقین را دارد، و پیغمبر هم همینطور است، شما می گویی پیغمبر کامل است امیرالمؤمنین مکمل است، از پیش خود یک چیزی اضافه می کند، اصطلاحات عجیبی اضافه می کند، اگر امیر المؤمنین، مکمل باشد قطعاً از پیغمبر هم همین هست، مگر پیغمبر می تواند در نبوت خودش شک کرده باشد؟ در وحدانیت خدا شک کرده باشد، در قیامت در عذاب وعده‌های الهی در چیزهایی که خودش آورده مگر می تواند شک کند؟ مگر می تواند بالاترین یقین را نداشته باشد، پیغمبر هم یقین داشته، کامل ترین یقین را، خودش پیغمبر است، خودش معصوم است، چطور می تواند که شک داشته باشد، نه پیغمبر هم بالاترین درجه ایمان را داشته، ولی در عین حال خداوند سکینه اش را بر او نازل کرده، قرآن می گوید، همیشه سکینه در این نیست که ایمان زیاد بشود، همان جایی هم که شما می گویی خداوند سه تا مسئله را گفته، من که خدمت تان گفتم نمی دانم چرا، توجه نکردی، بله «لیزداد ایماناً» آنهایی که ایمانشان کامل نیست، ولی «لیدخل المؤمنین و المؤمنات جنات تجری من تحت الأنهار» به این هم هست دیگر، این هم یک دلیل برای نزول سکینه است، خدا می خواهد وارد بهشت کند آنها را سکینه نازل می کند، یقین کامل به آنها می دهد به بعضی ها تا آنها را وارد بهشت کند، باز سومی را که شما گفتی «و یکفر عنهم» خب پیغمبر که گناهی نداشته که بخواهد سکینه برایش نازل بشود، این هم خدمت تان، توضیح دادم و گفتم، اما باز ایشان بحث دیگری را مطرح کردند که، ولی فکر کنم همین اندازه کافی باشد چون وقت هم گذشته،

مجری:

بله عزیزان پشت خط هستند فقط مختصراً اگر این سؤال پیش می  آید که این آیه ای که مخصوصاً استناد کردند به آن نسبت به حضرت ابراهیم و حضرت عزیر (ع) اینها آیا ایمان شان کامل نبود که بعداً قرار است کامل بشود و امیرالمؤمنین ایمانش کامل تر است، آیا چنین چیزی امکان دارد؟،

استاد یزدانی:

بحث حضرت ابراهیم که آن قضیه ای که ایشان نشان داد که می خواست ببیند با چشم خودش ببیند، به این معنا نیست که ایمان نداشت،خودش می گوید، می  پرسد ایمان نداری؟ گفت نه ایمان دارم می خواهم قلبم مطمئن بشود، ولی امیر المؤمنین قلبش همیشه مطمئن هست،  خب چه اشکالی دار مگر اینجا،حالا حضرت ابراهیم (ع) یقین داشت اما می خواست یقینش کامل تر بشود، گفتیم یقین درجاتی دارد، خب چه اشکالی دارد، نص صریح قرآن کریم هست، اشکال ندارد، بحث نزول سکینه، من این نکته را هم یادم رفت که ابن کثیرخودش گفت پیغمبر سکینه دارد باز سکینه نازل می شود، هیچ اشکالی روی این قضیه نیست، بحث حضرت ابراهیم هم نص صریح قرآن است، ولی امیرالمؤمنین نه، طبق روایتی که شیعه نقل کرده سر سوزنی لحظه  ای و آنی از یقینش کم نشده، بالاترین درجه یقین را داشته، قلبش هم همیشه مطمئن بوده به وعده  های الهی به چیزهایی که خداوند در قرآنش گفته، به چیزهایی که پیغمبرش آورده یقین داشته، اما ممکن است اینها بگویند که پس حضرت امیر از ابراهیم هم بالاتر است، جوابش را من با یک روایت می دهم، کتاب های متعددی این روایت را نقل کرده با سند صحیح «الترغیب و الترهیب» آقای امام حافظ عبد العظیم بن عبد القوی منذری، با تحقی محمد ناصر الدین البانی، مجلد 1، چاپ اول، چاپ 1424، صفحه 1106، روایتی که خودش می گوید سندش صحیح است از ابو هریره از پیغمبر که می فرماید

«إن من عباد الله عباداً لیسوا بأنبیاء»

بعضی از بنده های خدا هستن که اینها پیغمبر نیستند

«یغبطهم الأنبیاء و الشهداء»

انبیاء و شهدا در روز قیامت به مقام آنها و به جایگاه آنها غبطه می خورند،

«من هم ؟ لعلنا نحبهم قال هم قوم تحابوا بنور الله ارحام»

الترغیب و الترهیب، آقای امام حافظ عبد العظیم بن عبد القوی منذری، با تحقیق محمد ناصر الدین البانی، چاپ اول، چاپ 1424، ج 1، ص 1106،

حالا توضیحاتش را پیغمبر می دهد، این روایت صحیح شما است، البانی هم گفته سندش صحیح است، بنده های خدا هستند مقام شان از انبیا هم بالاتر است، باز صحیح ابن حبّان با تحقیق آقای شعیب الأرنعوط وهابی ایشان هم تصحیح کرده در صفحه 322، از جلد 2، ایشان هم دقیقاً همین روایت را از ابو هریره که نقل کرده، گفته اسناده صحیح، پس هیچ مشکلی حداقل از نظر شما ندارد، اگر امیرالمؤمنین مقامش از ابراهیم هم بالاتر باشد، روایت شما این را مشکلی برایش نیست.

مجری:

بسیار خب خیلی ممنون، لطف فرمودید، الحمد الله همه اینها را هم توانستیم، بالاخره در این یک ساعت و نیم جمع بکنیم اما حالا جلسات آینده اگر قرار باشد، این رفت و آمد کلیپ ها و اینها ادامه پیدا بکند، قطعاً یک فرصت محدودتری را برای اینکار اختصاص خواهیم داد، بسیار خب برویم سراغ تماس ها و سؤالاتی که شما عزیزان فرستادید، آقا مقداد از شیراز پشت خط هستند در خدمت تان هستیم بفرمایید،

بیننده:

سلام  علیکم و رحمة الله، خدمت شما و آقای یزدانی، نمازو روزه ها قبول باشد، در بحث  آیه  ها که مطرح کردید خواستم به شما بگویم در جریان داستان حضرت موسی وقتی خواستند با یارانشان بروند یاران حضرت موسی در سوره شعراء آیه 62، گفتند

«إنا لمدرکون»

ما بی گمان گیر افتادیم.

شعراء /62

ولی حضرت موسی در جواب شان گفت هرگز چنین نیست قسم پروردگار من با من است، نگفت «إنّا» پس در اینجا ثابت می شود که یاران حضرت موسی ایمان نداشتند، ولی در آیه پیغمبر اکرم (ص) می فرمایند به ابوبکر «إن الله معنا» یعنی خدا با ما است، این را اگر توضیح بدهید ممنون می شوم.

استاد یزدانی:

عذر خواهی می کنم آقای مقداد، پیغمبر گفتن که

«إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ، إن الله معنا»

درست است؟

بیننده:

بله

استاد یزدانی:

آیا آن همراه پیغمبر هم قبول کرد این حرف را؟

بیننده:

خب درست است ولی اگر حضرت ابوبکر ایمان نداشت که نمی گفت «إن الله معنا» می گفت «معی»

استاد یزدانی:

خب چرا قبول نکرد؟

بیننده:

چطور قبول نمی کرد، اگر

استاد یزدانی:

خدا چرا گفته «إذیقول لصاحبه» خداوند چرا نگفته «إذ قال» چرا گفته «إذیقول»

بیننده:

جناب استاد یزدانی نگاه کنید بر یاران حضرت موسی که از یکی

استاد یزدانی:

می خواهم ببینم خدا صرف و نحو بلد است یا نیست؟

بیننده:

چرا بلد است

استاد یزدانی:

پس چرا نمی  گوید «إذقال»؟

بیننده:

نه اینجا پیغمبر اکرم به همراه خودش می گوید

استاد یزدانی:

نه بحث از اینجا روشن می شود شما اگر روی کلمه قال و یقول دقت کنید بحث کاملاً روشن می شود، چرا خدا نگفت «إذقال» با اینکه ده سال پیش بود، باید فعل ماضی باید استفاده کند، چرا فعل مضارع استفاده می کند

بیننده:

نه اینجا بحث ما بحث پیغمبر اکرم مگر

استاد یزدانی:

پیغمبر اکرم است دیگر، این حرف پیغمبر است دیگر، پیغمبر «إذیقول لصاحبه» چرا؟طبق قواعد لغت عرب وقتی فعل مضارع بجای فعل ماضی استفاده می شود استمرار را ثابت می کند، پیغمبر همیشه به همراهش می گفت «لا تحزن إن الله معنا»، ولی او چرا قبول نمی کرد؟

بیننده:

نه اینجا بحث، درباره نگرانی حضرت ابوبکر در مورد اسلام و مسلمین است، ایشان برای خودشان ناراحت نبوده

استاد یزدانی:

خب چرا پیغمبر وقتی دستور می دهد «لاتحزن إن الله معنا»

بیننده:

به جان پیغمبر ترسیده بوده که مبادا رسول خدا اتفاقی برایشان بیافتد

استاد یزدانی:

خب وقتی پیغمبر می گوید نترس خدا با ما است چرا ادامه می دهد؟

بیننده:

چون ما در روایات صحیح مان داریم چند بار مار پای حضرت ابوبکر را زد ولی ایشان اصلاً آخ هم نمی گفت،

استاد یزدانی:

اولاً این روایت صحیح نیست این روایت ضعیف است تک تک این روایت را من بررسی کردم، خب چرا پیغمبر وقتی می گوید «لاتحزن» او حرف را گوش نمی دهد؟

بیننده:

چرا در ادامه وقتی خداوند

استاد یزدانی:

نه دیگر اگر گوش می کرد خدا سکینه اش را برایش نازل می کرد، اگر حرف پیغمبر را گوش می کرد، خدا می گفت «فأنزل الله سکینته و علیه و علی المؤمن الذی معه» چرا فقط گفت «فأنزل الله سکینته و علیه» چرا سکینه اش را فقط به پیغمبرش نازل کرد؟

بیننده:

سوره شعرا آیه 61 را بیاورید

استاد یزدانی:

می  آورم مشکل ندارد شما از اینجا بفرمایید اینجا تمام کنید من بحث را خدمت تان تمام کنم، چرا سکینه اش را فقط بر پیغمبرش نازل کرد؟

بیننده:

سوره شعراء آیه 61، یاران حضرت موسی وقتی که آن طرف مقابل را می بینند یعنی فرعون اطرافیانش را می گویند که ما گیر افتادیم، درست است؟ آیا ایشان ایمان داشتند یا نداشتند، یاران حضرت موسی اگر ایمان داشتند چرا گفتند ما گیر افتادیم، و دوم هم اینکه

استاد یزدانی:

خب گیر افتاده بودند مگر گیر نیافتاده بودند؟

بیننده:

چرا گفت «قَالَ كَلَّا ۖ إِنَّ مَعِيَ رَبِّ» چرا نگفت معنا ربنا؟

استاد یزدانی:

مگر گیر نیافتاده بودند؟

بیننده:

چرا

استاد یزدانی:

خب گیر افتاده بودند دیگر، خدا چه کسانی را نجات داد؟

بیننده:

خب چرا حضرت موسی به یارانش نگفت «إن الله معنا» چرا نگفت خدا با ما است، چرا گفت پروردگار من با من است،

مجری:

آقا مهرداد عزیز شما خودتان اتفاقاً خیلی جالب و خیلی نکته ظریفی را، این تقابلی را که اینجا به وجود آوردید خیلی زیبا بود، اتفاقاً این نکته ای که حضرتعالی دارید اشاره می کنید خیلی نکته زیبایی است، برای خودمان هم که از آن استفاده بکنیم، دقیقاً ببینیم آنجا چه اتفاقی افتاد همان در جریان حضرت موسی خودتان هم الآن شرح دادید، تمام اصحاب حضرت موسی اینها همراه حضرت موسی بودند، اما نتیجتاً خداوند بخاطر خودش شخص حضرت موسی، که این آرامش و این همراهی با خود شخص حضرت موسی بود تمان آن افرادی که همراهش بود را خداوند نجات داد، درست است؟ به یمن و به میمنت وجود حضرت موسی، الآن در اینجا هم دقیقاً همین اتفاق افتاده در این آیه مورد بحث ما،

بیننده:

ببخشید یک لحظه، ظن من در این بود که یعنی اگر پیغمبر اکرم می دانست که ابوبکر صدیق ایمان ندارد نمی گفت که «إن الله معنا» خدا با ما است،

استاد یزدانی:

بله پیغمبر قطعاً همین را گفت ولی او چرا قبول نمی کرد؟

بیننده:

چطور قبول نکرد، در ادامه خداوند می گوید آرامش خودش را بر او نازل کرد،

استاد یزدانی:

بر پیامبر نازل کرد دیگر،

بیننده:

نه این باور شما است آقای یزدانی،

استاد یزدانی:

تمام علمای اهل سنت همین را گفتند که من می گویم، علمای اهل سنت، من نشان دادم شما حتماً دیدید آن را من الآن نشان بدهم روایتش را از زبان بزرگان اهل سنت ابن عطیه اندلسی کتاب « المحرر الوجیز» جلد3، می گوید:

وقال جمهور الناس الضمیر عائد علی النبی و هذا اقوی

المحرر الوجیز، ابن عطیه اندلسی، ج 3،

دیدید مستند را؟

بیننده:

ببخشید من تصویر ندارم من با گوشی صوتی دارم با شما صحبت می کنم

استاد یزدانی:

ببینید متن را من می خوانم

وقال جمهور الناس الضمیر عائد علی النبی و هذا اقوی

بعد هم در همین آیه ای که شما می فرمایید ضمایر قبل

«إلا تنصروا، فقد نصره، إذ اخرجه، إذ یقول لصاحبه»

این همه ضمایر به پیغمبر برمی گردد چطور می شود ضمیر بعدش هم و «أیَّده» به پیغمبر بر می گردد چطور می شود این وسط به ابوبکر بر گردد.

بیننده:

استدلال من این بود که پیغمبر اکرم می فرمایند که «إن الله معنا» اگر پیغمبر اکرم شک داشت بر ایمان حضرت ابوبکر پروردگار من «إن الله معی»

استاد یزدانی:

بله قطعاً پیغمبر گفت «إن الله معنا» اما او چرا گوش نمی کرد؟

بیننده:

خب این را دیگر ادعای شما است،

استاد یزدانی:

نه آیه قرآن است چرا خدا گفت «إذیقول لصاحبه»

 بیننده:

آقای یزدانی اگر قبول نمی کرد ابوبکر قیل و قال راه می انداخت مشرکین می فهمیدند که اینها در غار هستند و لو می رفت

استاد یزدانی:

خب نه خدا آنجا است مگر خدا اجازه می دهد خدا با پیغمبرش است نمی توانست کاری بکند، خدا آنجا با پیغمبرش بود هرچند او می خواست سر وصدا بکند خدا نمی گذاشت که، خدا قرار است آنجا پیغمبرش را برساند به مدینه خدا هرگز اجازه نمی دهد که این کار را بکند، در اینجا خداوند سکینه اش را بر همراه پیغمبر نازل نکرد، و می گوید «إذ یقول» نمی  گوید «إذ قال» این دوتا نکته را شما توجه کنید کاملاً واضح می شود این بحث.

بیننده:

خیلی ممنون من بیشتر از این وقت شما را نمی گیرم، من استدلالم بر همین بود و بر همین هم پافشاری دارم، ان شاء الله در برنامه های بعدی خواهم آمد

استاد یزدانی:

باشد بیایید برنامه  های بعدی مشکل ندارد

مجری:

ان شاء الله ما در خدمت تان هستیم اما اگر برنامه امشب را از ابتدا ندیدید، توصیه بنده این است از ابتدا ببینید چرا که دقیقاً همین نکته ای خود شما رویش دارید تکیه می کنید حضرت استاد با مستندات مفصل و بسیار زیاد اینها را پاسخ دادند.برویم سراغ تماس بعد جناب آقا علی از تهران پشت خط هستند، آقا علی در خدمت تان هستیم بفرمایید.

بیننده:

سلام علیکم و رحمة الله خسته نباشید شب شما بخیر، ان شاء الله که خدای متعال شما را در دفاع از امیرالمؤمنین ثابت قدم بدارد، سؤال اول بنده حقیر این است که، ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه جلد 4، صفحه 323، می گوید که امیرالمؤمنین (ع) قاتلین عثمان را لعن می کرد، آیا این روایت صحیح است یا نه، اگر این روایت صحیح است، پس امیرالمؤمنین عمرو حمق حزائی را لعن می کرده، و یا همینطور که خودتان فرمودید طلحه و زبیر که در کشتن عثمان نقش داشتند را لعن می کرده، و یا عایشه که فرمود:

«اقتلوا نعثلا فقد کفر الله»

منهاج السنه ج 4، ص 323

اینها را لعن می کرده پس اگر جایز بوده این حرف از ابن تیمیه درست است، پس امیرالمؤمنین که خلیفه چهارم اهل سنت باشد یعنی صحابه به صحابه لعن می کنند، پس اگر صحابه به صحابه لعن می کنند، پس تکلیف ما چیست پس ما هم باید لعن کنیم دیگر ، سؤال دوم

مجری:

آقا علی عذرخواهی می کنم ما فرصت مان خیلی محدود است اگر اجازه بدهید این سؤال دوم تان را بگذاریم برای جلسه آینده تماس بگیرید

بیننده:

یک سؤال خیلی کوچکی است حاج آقای مرعشی، آیا رضاء کبیره که در کتب عامه آمده آیا اگر صحت داشته باشد که عایشه نه تنها به طفل ها بله غلام ها رضای کبیره می  داده اگر این ثابت بشود از منابع اهل سنت که در کتب علمی اهل عامه آمده، اگر این ثابت بشود این بزرگترین خیانت به رسول الله نیست یا هست، می خواستم این جوابش را از حاج آقا بشنوم، خیلی ممنون خدا حافظ شما.

مجری:

سلامت باشید خدا نگهدار شما آقا علی عزیز که از تهران با برنامه خودتان برنامه کلمه طیبه در ارتباط بودید، حاج آقا در خدمت تان هستیم نسبت به لعن امیرالمؤمنین نسبت قاتلین عثمانی که خودشان جزو صحابه بودند،

استاد یزدانی:

بله حالا من برادر عزیز قبلی مان را در قرآن کریم نشان بدهم که خداوند می گوید من با شما هستم ولی آنها را لعن هم می کند، سوره مبارکه مائده آیه 12، 

«وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا ۖ وَقَالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُمْ»

خدا از بنی اسرائیل میثاق گرفت 12 تا نقیب فرستاد

«و قال الله»

و فرمود

«إِنِّي مَعَكُمْ»

من با شما هستم،

مائده/12

اگر نماز بخوانید اگر چه بکنید اگر، چه

«فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ»

چون میثاق شان را نقض کردند خدا آنها را لعنت کرد

مجری:

عجب پس معیت با خداوند همیشه نشانه است

استاد یزدانی:

معیت همیشه نشانه ایمان نیست، بنی اسرائیل اینطوری بودند،خدا گفت من با شما هستم، آنجا هم پیغمبر می فرماید، «لاتحزن إن الله معنا» ولی او حرف پیغمبر را گوش نمی دهد به همین دلیل خداوند سکینه اش را بر او نازل نمی کند، خیلی واضح است؛ بحث عثمان را ما قبلاً بحث هایش را قبلاً انجام دادیم، فکر نمی کنم که نیاز به تکرار باشد، بله ابن تیمیه این حرف را می زند ما مستندش را هم هفته پیش یا دو هفته پیش نشان دادیم مفصل می توانند مراجعه کنند به آرشیو، ابن تیمیه این حرف ها را می زند ولی نمی شود پذیرفت، اگر بخواهیم قاتلین عثمان را لعن کنیم، عمرو بن حمق هست، عبدالرحمن بن عدیس هست، محمد بن ابی بکر هست، اگر قرار باشد ملعون باشند، فساق باشند، فلان باشند، فلان باشند، از همه اینها طلحه است، طلحه در جنگ جمل توسط مروان کشته شد، با سند صحیح علمای اهل سنت نقل کردند، به چه دلیل؟ چون قاتل عثمان بود، چون نقش داشت، مروان گفت من بعد از این دیگر انتقام نمی گیرم از کسی طلحه قاتل اصلی بود نقش داشت، خب مگر می شود لعن کنند ابن تیمیه و پیروان  شان، نمی شود، به هر حال یک تناقض بزرگی گیر می کنند این وسط و راه فراری هم ندارند، رضای کبیر هم ساخته ذهن یک عده مریض است، و در قرآن چنین آیه ای نبوده دروغ است، ولی خب یک عده دیگری این روایت را جعل کردند و ساختند.

مجری:

شاید اصلاً با همین هدف که توهین به خود شخص نبی مکرم اسلام انجام بدهند، بسیار خب خیلی تشکر می کنیم حاج آقا امشب با اینکه برنامه دو ساعتی شد اما کاملاً لذت بردیم و سرشار از نکات جدید بود خیلی تشکر می کنیم از محضرتان همچنین تشکر می کنیم از همه شما بینندگان عزیز و ارجمند که تا انتهای برنامه همراه ما بودید، ان شاء الله توانسته باشیم این جلسه همانند سایر جلسات آن معرفت  افزایی را نسبت به وجود مقدس ائمه اطهار علیهم السلام انجام داده باشیم در این ایام ماه رمضان در این شبهای نورانی در هنگام مناجات ما را از دعای خیرتان فراموش نکنید، التماس دعا خدا نگهدار.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

 



مطالب مرتبط:
کلمه طیبه - قسمت سی و سومکلمه طیبه - قسمت سی و دومکلمه طیبه - قسمت سی و یکم
Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها