2018 November 16 - جمعه 25 آبان 1397
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (25) – ارکان تحقق اکراه
کد مطلب: ٨٧٠٥ تاریخ انتشار: ١١ بهمن ١٣٩٤ - ١٩:٠٠ تعداد بازدید: 1310
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات تقیه
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (25) – ارکان تحقق اکراه

جلسه چهل و پنجم 94/11/11

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

جلسه چهل و پنجم  94/11/11

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداءالله الی یوم لقاءالله.

در جلسه دیروز، در بحث تقیه، به بیان تفاوت «تقیه» و «اکراه» پرداختیم. زیرا که آقایان اهل سنت، در کتابهای فقهی خودشان، بحثی و مسئله ای به نام «تقیه» ندارند. (آنها از اسم تقیه وحشت دارند!) ولی تمام مطالب مربوط به تقیه را در باب «الإکراه» ذکر کرده اند.

اشتراک معنای «تقیه» و «اکراه»، در کلام فقهاء و مفسرين اهل سنت!

لذا روی این جهت، ما بحثی را باز کردیم که اساساً چه تفاوتی بین «تقیه» و «اکراه» وجود دارد. در جلسه گذشته معنای لغوی «اکراه» را بیان کردیم. و در معنای اصطلاحی اکراه نیز، از فقهای اهل سنت، کلام «ابن جوزی» را در زادالمسیر بیان کردیم.

ما قبل از اینکه وارد ادله کتاب و سنت تقیه بشویم، باید برای ما روشن بشود که معنی اصطلاحی اکراه و ارکان و مقومات و شرایط آن چیست؟ لذا شروع کردیم و کلمات علما و بزرگان اهل سنت را بیان کردیم.

دیدگاه «قرطبی»:

آقای «قرطبي» نیز، تقیه و اکراه را به یک معنا گرفته و می نویسد:

«أجمع أهل العلم على أن من أُكره على الكفر حتى خشي على نفسه القتل أنه لا إثم عليه إن كفر و قلبه مطمئن بالإيمان و لا تبين منه زوجته و لا يحكم عليه بحكم الكفر، هذا قول مالك والكوفيين والشافعي، غير محمد بن الحسن

فإنه قال: إذا أظهر الشرك كان مرتدّاً في الظاهر وفيما بينه وبين الله تعالى... وهذا قول يردّه الكتاب والسنة، قال تعالى: {إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ} وقال: {إلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً}.»

در بین علماء، این مسئله اجماعی است که اگر کسی مجبور بر کفر بشود و به خاطر کشته نشدن، اظهار کفر بکند، در حالی که قبلش با ایمان است؛ گناهی بر او نیست. و زن او نیز از او جدا نمی شود  و حکم فرد کافر بر او بار نمی شود. این عقیده مالک و علمای کوفه و نیز شافعی است. به غیر از محمد بن حسن (شیبانی، شاگرد ابوحنیفه)

همانا او گفته است که وقتی فردی در ظاهر مشرک بشود، ظاهراً مرتد می شود. ولی این نظری است که کتاب و سنت آن را رد می کند. زیرا قرآن فرمود{إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ} وقال: {إلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً}.

تفسير قرطبي: ج10 ص 182.

یکی از ارکان اکراه که در ادامه بحث، ذکر خواهیم کرد، این است که «مکره علیه» فقط باید در زبان باشد. و اگر به قلب تجاوز بکند، (یعنی قلباً هم به آنچه که در زبان گفته ایمان داشته باشد) به هیچ وجه از مصادیق تقیه نیست و تقیه آنجا را شامل نمی شود.

در ثانی در چنین صورتی، که زوج و یا زوجه مرتد بشود، و قلباً به کفری که به زبان آورده، ایمان داشته باشد، عقدشان خودبخود باطل شده و این دو از یکدیگر جدا می شوند. و میراث او نیز در حال حیاتش، بین ورثه تقسیم می شود.

یک نکته ای را اینجا عرض بکنم که بد نیست دوستان داشته باشند و آن اینکه برخلاف مالک، شافعی، و احمد بن حنبل، که از خودشان کتابهای حدیثی و فقهی به یادگار گذاشتند و آثاری برجای گذاشتند؛ ابوحنیفه، هیچ کتابی از خودش به یادگار ندارد. حتی یک برگ صفحه هم از او نداریم.

عموماً دو نفر از شاگردان ابوحنیفه، یعنی «محمد بن حسن شیبانی»، و « ابویوسف» بودند که آمدند و افکار ابوحنیفه را احیا کردند.

دیدگاه «خازن شافعی»:

آقای خازن شافعي در تفسيرش می نویسد:

«التقية لا تكون إلاّ مع خوف القتل مع سلامة النية، قال تعالى: {إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ} النحل: 106. ثم هذه التقية رخصة.»

تقیه در صورت ترس از جان انجام می گیرد در حالی که نیت او سالم است. خداوند فرمود إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ؛ این تقیه، در حقیقت اجازه شارع است.

تفسير الخازن: ج1 ص 77.

دیدگاه «مراغي»:

آقای مراغی نیز در ذیل تفسير آیه تقیه {إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً} می گوید:

«فمن نطق بكلمة الكفر مكرهاً وقاية لنفسه من الهلاك وقلبه مطمئن بالإيمان لا يكون كافراً بل يُعْذَر كما فعل عمار بن ياسر حين أكرهته قريش على الكفر فوافقها مكرهاً وقلبه مليء بالإيمان، وفيه نزلت الآية: {... إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ} النحل: 106.»

اگر کسی بر اساس اجبار، و برای حفظ خود از کشته شدن، کلمه کفر را بر زبان جاری بکند، در حالی که قلبش با ایمان است؛ کافر محسوب نمی شود. بلکه معذور است. همانگونه که عمار در برابر اجبار قریش، کلمه کفر را بر زبان جاری کرد. در حالی که قلبش مالامال از ایمان بود.

تفسير المراغي: ج1 ص 486.

دیدگاه «بخاری»:

اینها دیدگاه مفسران بود. و اما محدثان نیز باب جدایی را درباره اکراه باز کرده اند و آیه اکراه و نیز آیه تقیه را در آن باب آورده اند و فرقی بین این دو نگذاشته اند.

به عنوان نمونه «بخاری» در صحیح خود، بخشی دارد به نام «کتاب الإکراه» و در آن، هم آیه اکراه (إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ) را آورده و هم آیه تقیه را(إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً).

صحيح البخاري: ج10 ص55، كتاب الإكراه.

«بيهقي» نیز در «السنن الكبرى» خود اینچنین کرده است:

السنن الكبرى: ج8 ص 208.

دیدگاه «تفتازانی»:

آقای تفتازاني در معنی «اکراه» می نویسد:

«حمل الغير على أن يفعل ما لا يرضاه، و لا يختار مباشرته لو خلي و نفسه»

وادار کردن دیگری به انجام کاری که او رضایتی در آن ندارد. و اگر خودش بود هرگز آن کار را انجام نمی داد.

التلويح على التوضيح، سعد الدين التفتازاني، ج2، ص 196؛ طبعة مصر / 1322 ه‍ .

دیدگاه «عبدالعزیز حنفی»:

آقای «عبد العزيز بخاري حنفي» می گوید:

«حمل الغير على أمر يمتنع عنه بتخويف يقدر الحامل على إيقاعه، و يصير الغير خائفا به»

وادار کردن دیگری به کاری که او از انجامش امتناع دارد. و وادار کننده قدرت دارد که او را تنبیه بکند و دیگری به خاطر آن تنبیه، ترسناک است.

كشف الأسرار عن أصول البزدوي، عبد العزيز البخاري، ج 4، ص 1503؛ طبعة دار الخلافة.

در ادامه بحث خواهیم خواند که یکی از ارکان «اکراه»، این است که اجبار کننده، بر وعده عقابی که بر فرد مجبور شده می دهد، قادر باشد. مثلاً می گوید اگر فلان کار را نکنی، تو را می کشم! در اینجا، اکراه و تقیه، وقتی تحقق پیدا می کند که فرد اجبار کنند، واقعاً قادر بر کشتن او باشد. و اسباب کشتن او را در اختیار داشته باشد.

دیدگاه «سرخسی»:

آقای سرخسی نیز می نویسد:

«اسم لفعل يفعله المرء بغيره، فينتفي به رضاه، أو يفسد به اختياره.»

اکراه اسم عملی است که شخصی به خاطر دیگری و بدون رضایت انجام می دهد و یا اینکه اختیار از او گرفته می شود.

المبسوط، السرخسي، ج 24، ص 38

دیدگاه لغويین در باب معنی «الكَره» و «الكُره»:

در جلسه گذشته، ما معنای لغوی «اکراه» را بیان کردیم. و گفتیم که لغت شناسان، معمولاً بین «کَره» و «کُره»، فرقی نگذاشتند. مگر عده کمی از لغت نگاران که بین این دو کلمه، فرق گذاشته اند. «کَره» را به معنی مشقت و «کُره» را به معنای اجبار گرفته اند.

در این زمینه «ابن منظور» متوفای 711هجری در «لسان العرب» می نویسد:

«الأَزهري: ذكر الله عز وجل الكَرْه والكُرْه في غير موضع من كتابه العزيز، واختلف القراء في فتح الكاف وضمها ، فروي عن أَحمد بن يحيى أَنه قال قرأَ نافع و أَهل المدينة في سورة البقرة : وهو كُرْه لكم بالضم في هذا الحرف خاصة، وسائر القرآن بالفتح ، وكان عاصم يضم هذا الحرف أَيضاً ، واللذيْنِ في الأَحقاف : حَمَلَتْه أُمُّه كُرْهاً ووَضَعْته كُرْهاً ، ويقرأُ سائرَهُن بالفتح،...

وقد أَجمع كثير من أَهل اللغة أَن الكَرْه والكُرْه لُغتانِ، فبأَيِّ لغة وقع فجائِزٌ ، إلا الفراء فإنه زعم أَن الكُرْه ما أَكْرهْتَ نَفْسَك، والكَرْه ما أَكْرَهَكَ غيرُكَ عليه، تقول: جئْتُكَ كُرْهاً وأَدْخَلْتَني كَرْهاً،...

 وقال الفراء: الكُرْه، بالضم، المَشقَّةُ. يقال: قُمْتُ على كُرْه أَي على مشقَّةٍ .قال: ويقال أَقامني فلان على كَرْه، بالفتح، إذا أَكرهك عليه.»

ازهری گفته است که خدای عالم کلمه الكَرْه و الكُرْه را در موارد متعددی به کار برده است. و قراء اختلاف دارند که با کاف با فتحه است یا با ضمه.

احمد بن یحیی از نافع نقل کرده است که کاف با ضمه فقط در این آیه «وهو كُرْه لكم» است. و در باقی موارد قرآن، با فتحه است. عاصم نیز این کلمه را در آیه «حَمَلَتْه أُمُّه كُرْهاً ووَضَعْته كُرْهاً» به ضم کاف خوانده است. و دیگران با فتح کاف خوانده اند.

بسیاری از لغویین گفته اند که الكَرْه و الكُرْه دو لغت جدا هستند و هر کدام را بخوانید صحیح است. فقط فراء گفته است که الكُرْه، یعنی اینکه خودت، خودت را مجبور به کاری بکنی. و الكَرْه یعنی اینکه دیگری تو را بر انجام کاری مجبور بکند. مثلاً بگوئی که من به اجبار پیش تو آمدم و تو مرا به اجبار آوردی.

فراء گفته است که الكُرْه با ضم کاف، به معنی مشقت است. مثلاً می گوید که به اکراه بلند شدم یعنی که با مشقت بلند شدم. و وقتی با فتحه کاف خوانده می شود، به معنی کراهت داشتن و مجبور شدن است.

لسان العرب - ابن منظور - ج 13 ص 534

آنچه که من از دیگران بزرگان لغت دیدم، این بود که اینها غالباً فرقی بین این دو واژه نگذاشته اند. و هم به فتح کاف خوانده اند و هم به ضم کاف. ما از قرائن می فهمیم که آیا این کلمه به معنای مشقت است، یا به معنی اجبار است.

اگر قرینه ای در کار بود، مثلاً گفت: قمت علی کره؛ در اینجا مشخص است که به معنی مشقت است. اگر می گفت: اقامنی علی کره، معلوم بود که به معنی اجبار است. و این قرینه است که فردی من را به اجبار بلند کرده است.

آنچه که برای ما در بحث تقیه مطرح است، الكَرْه و الكُرْه، به معنای اجبار و اکراه است. نه به معنی مشقت. و معنی مشقت کره، تخصصاً از بحث ما خارج است.

این آیه ای که در متن کلام ابن منظور بود، که خداوند می فرماید:

(كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون)

چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آنكه خير شما در آن است. و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شر شما در آن است. و خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانيد.

سوره بقرة(2): آیه 216 ‏

این آیه، از آیات آرام بخش قرآن کریم است برای انسان. خیلی آرام بخش است. بعضی مواقع، یک سری گرفتاری هایی و مشکلاتی برای انسان پیش می آید و یا آنچه که انسان می خواهد، انجام نمی گیرد، لذا آدم آشفته می شود.

در این مواقع، تنها چیزی که می تواند انسان را آرام بکند، یاد خداوند و ذکر این آیه شریفه است که اشاره کردیم.

بیان أركان «إكراه»:

از مباحث مهم ما در مسئله تقیه، که در حقیقت رکن بحث ما هست؛ ارکان اکراه است. چه به نظر شیعه و چه به نظر اهل سنت.

در حقیقت، «اکراه»، چهار رکن اساسی دارد. که اگر در موردی، این چهار رکن اساسی جمع شد، اکراه محقق می شود، در غیر اینصورت، اکراهی در کار نخواهد بود.

چهار رکن اساسی «اکراه»، عبارتند از:

1-    المُكْرِه:

یکی از اصلی ترین شرط تحقق تقیه و یا اکراه، خود مُکرِه است. یعنی کسی که دیگری را اجبار می کند. آنهم اجبار کننده ای که قدرت بر انجام تهدید را داشته باشد.

یعنی وقتی کسی را مجبور بر انجام کاری می کند و می گوید اگر فلان کار را نکنی، تو را می کشم؛ واقعاً قدرت کشتن را داشته باشد. و ما یقین داشته باشیم که او ابزار قتل را دارد. ولی اگر ما یقین داشته باشیم که فرد مجبور کننده، قادر بر قتل ما نیست، قادر بر تصرف اموال ما نیست، قادر بر ریختن آبروی ما نیست؛ قطعاً در آنجا تقیه و اکراه، تحقق پیدا نمی کند.

و همچنین در تحقق اکراه، نیازی نیست که فرد مجبور کننده، حتماً کافر باشد. برخلاف غالب اهل سنت که معتقد هستند که فرد مُکرِه حتما باید کافر باشد.

ما قبول نداریم که فرد مجبور کننده، حتماً باید کافر باشد. و واقعیت آیات و روایات و آنچه که از صحابه اتفاق افتاده، این شرط که حتماً باید مُکرِه کافر باشد را رد می کند.

ما معتقد هستیم که فرقی نمی کند کسی که ما را می ترساند و می دانیم که به تهدیدش هم عمل می کند، کافر باشد و یا مسلمان باشد. ملاک اصلی این است که این مُکرِه و کسی که تهدید می کند، قادر بر انجام وعد و وعیدش باشد.

2-    المكرَه:

رکن دوم تحقق اکراه، وجود شخص مُکرَه است. کسی که تهدید روی او صورت گرفته است. در اینجا لازم است که این فرد، یقین داشته باشد، و یا حداقل گمان قوی داشته باشد که اگر دستور  فرد مجبور کننده را اتیان نکند، به جانش یا به مالش و یا به آبرویش؛ و یا بر جان برادران دینی اش، ضرری می رسد.

ولی اگر مطمن باشد که می تواند از این معرکه فرار بکند و یا از کسی کمکی بطلبد و یا خودش مقاومت کند و زیر بار زور او نرود؛ اکراه در اینجا تحقق پیدا نمی کند و لذا گفتن سخن باطل و یا عمل باطل بر طبق گفته فرد مجبور کننده، بر او حرام خواهد بود.

3-    المُكرَه بِه:

رکن سوم در تحقق اکراه، خود «مُکرَه بِه» است. یعنی همان چیزی که بر انجام آن مجبور شده است. همان ضرری که بر جان و مال و آبرویش و یا بر دیگر برادر دینی اش متوجه است. مثلاً تفنگ دستش گرفته، می گوید اگر فلان کار را نکنی، این کودک را می کشم. در اینجا اگر یقین داشته باشد که کودک را می کشد، باید فلان فعل را که مُکرِه گفته، انجام دهد تا ضرر از برادر دینی اش برداشته شود.

البته گاهی اوقات، ضرر مطرح شده از طرف مُکرِه، در حد قابل توجهی نیست. مثلاً می گوید اگر خدای ناکرده زنا نکنی، اموال مغازه ات را مصادره می کنم. در اینجا قطعاً نمی تواند زنا بکند!

یا می گوید مثلاً اگر فلان کار خلاف شرع را نکنی، از کار اخراج می شوی! خب اخراج بشوی. نمی توانی در اینجا خلاف شرع را مرتکب بشوی.

در حقیقت باید ملاحظه بشود که ضرری که مورد اشاره مُکرِه است، قابل توجه با فعل دستور داده شده باشد. یعنی هم سطح، یا بالاتر از آن باشد. در غیر اینصورت، تقیه و اکراه ساقط است، و انجام کار دستور داده شده از طرف مُکرِه جایز نیست.

4-    المُكرَه عَليه:

چهارمین رکن از ارکان اکراه، قول یا فعلی است که به گفتن و انجام دادن آن مجبور شده است. و فرقی هم نمی گوید که گفتن یک چیز باشد و یا انجام دادن یک چیز.

مهمتر از همه این است که اگر مُکرَه عَلیه، گفتن فلان کلام باشد، باید فقط در زبان باشد و قلباً به آن معتقد نباشد. اگر این کلام به عقیده قلبی برگردد، قطعاً در آنجا اکراه ساقط است و تقیه معنا ندارد.

در این رکن هم شرط است که ضرر متوجه شده بر مُکرَه، کمتر از ضرری باشد که به او وعده داده شده است. و همچنین شرط است که انجام دادن قول و یا فعل دستور داده شده، ضرر وعده داده شده را برطرف بکند. یعنی با انجام دادن کار دستور داده شده، از شر تهدیدهای او خلاص بشود.

بنابراین اگر فرد مجبور کننده بگوید که یا اموالت را به من بده، وگر نه به زور از تو می گیرم؛ و یا بگوید خودت را بکش، و گرنه من خودم تو را می کشم؛ در اینگونه موارد، که فرد مجبور شده، می داند که اگر دستور مجبور کننده را هم انجام بدهد، او تهدیدش را عملی می کند؛ اکراه تحقق پیدا نمی کند و فرد مُکرَه، اجازه ندارد دستورات فرد مجبور کننده را اتیان کند.

والسلام علیکم و رحمة الله





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English