2018 November 16 - جمعه 25 آبان 1397
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (23) - «تقيه» در كلمات علمای اهل سنت
کد مطلب: ٨٦٧١ تاریخ انتشار: ٠٥ بهمن ١٣٩٤ - ١٧:٥٩ تعداد بازدید: 1172
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات تقیه
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (23) - «تقيه» در كلمات علمای اهل سنت

جلسه چهل و یکم 94/11/05

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

جلسه چهل و یکم 94/11/05

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداءالله الی یوم لقاءالله.

بحث ما در رابطه با تقیه، به بیان کلمات فقهای شیعه رسید و ما در جلسات گذشته، عبارتهای علماء و فقهای شیعه را در تعریف و تبیین تقیه، مطرح کردیم.

«تقيه» در كلمات علمای اهل سنت:

در این جلسه به بیان نظرات علمای اهل سنت در رابطه با «تقیه» خواهیم پرداخت. ان شاءالله. شما این تعابیر را نگاه بکنید! تعابیری را که بزرگان ما داشتند را در کنار تعابیر علمای اهل سنت قرار بدهید و مقایسه کنید.

دیدگاه «طبری»:

طبري متوفی 310هجری، در تعریف تقیه می نویسد:

«التقية باللسان من حمل على أمر يتكلم به و هو لله معصية، فتكلم مخافة على نفسه، و قلبه مطمئن بالإيمان فلا إثم عليه إنما التقية باللسان»

تقیه در زبان، یعنی اینکه کسی را وادار بکنند که سخنی را بر زبان جاری کند، که معصیت خدا باشد. پس او این سخنان را به خاطر ترس بر جان خویش، بر زبان جاری کند در حالی که قلبش از ایمان لبریز است. در این صورت هیچ گناهی بر او نیست. زیرا تقیه در زبان است نه در قلب.

جامع البيان عن تأويل آي القرآن، اسم المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن خالد الطبري أبو جعفر، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1405: ج3 ص 229

دیدگاه «ابن حجر عسقلاني»:

ابن حجر عسقلانی متوفای 852 هجری در فتح الباري می نویسد:

«ومعنى التقية الحذر من إظهار ما في النفس من معتقد و غيره للغير»

معنی تقیه، ترس از آشکار کردن عقیده و... برای دیگری است که در قلب نهفته است

فتح الباري شرح صحيح البخاري ، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: محب الدين الخطيب، ج 12 ص 314.

دیدگاه «سرخسی»:

آقای سرخسی که از فقهای نامی احناف است،و متوفی 483 هجری؛ در کتاب مفصل المبسوط می نویسد:

«والتقية أن يقي نفسه من العقوبة بما ظهره و إن كان يضمر خلافه»

تقیه یعنی اینکه انسان خودش را با گفتن سخنانی، از مجازات شدن حفظ کند. اگر چه خلاف آنچه را که گفته بود، در قلب داشته باشد.

المبسوط، اسم المؤلف: شمس الدين السرخسي، دار النشر: دار المعرفة – بيروت؛ ج 24 ص 45.

البته کتاب «حاشیه ابن عابدین» (حاشیه «ابن عابدین» بر «رد المختار» حصكفي) نیز، الآن جزء کتاب های مهم احناف در دروس خارج است..

قبلاً خدمت دوستان عرض کردیم که از هر کدام از این چهار مذهب، کتابهای مبسوط و مفصل فقهی اینها را در ذهن داشته باشید. در مذهب حنفی، کتاب «المبسوط» سرخسی است که شبیه «جواهر» ما هست. و حدود 25 جلد است. که اگر بخواهد مثل «جواهر» چاپ بشود، شاید پنجاه، شصت جلد بشود.

در فقه حنبلی ها، «المغنی» ابن قدامه است. که در حدود بیست و چند جلد است. در فقه مالکی، «المدونة الکبری» امام مالک است که در حدود ده، بیست جلد است. و در فقه شافعی ها، مبسوط ترین کتابشان، «المجموع» نووی است.

دیدگاه «فخر رازی»:

فخر رازي، متوفای 606 هجری در تفسيرش تعبیر قشنگی دارد و می گوید:

«إن التقية إنما تكون إذا كان الرجل في قوم كفار و يخاف منهم على نفسه و ماله فيداريهم باللسان، وذلك بأن لا يظهر العداوة باللسان، بل يجوز أيضاً أن يظهر الكلام الموهم للمحبة والموالاة، ولكن بشرط أن يضمر خلافه...

ظاهر الآية يدل أن التقية، إنما تحل مع الكفار الغالبين، إلاّ أن مذهب الشافعي أن الحالة بين المسلمين إذا شاكلت الحالة بين المسلمين والمشركين حلّت التقية محاماة على النفس.»

همانا تقیه در جائی است که فردی در میان کفار گرفتار است و بر جان و مالش بیمناک است. لذا با زبان خود، با آنها مدارا می کند. مدارا کردن هم به این صورت است که دشمنی خودش را آشکار نمی کند. بلکه حتی جایز است که کلامی که محبت آنها را جلب کند را بر زبان جاری کند. البته به شرط اینکه خلاف آنچه را گفته در قلب داشته باشد.

ظاهر آیه دلالت می کند که تقیه با کفاری که تسلط بر مسلمین دارند، جایز است. مگر اینکه مذهب شافعی معتقد است که اگر چنانچه وضعیت در میان مسلمانها، مثل وضعیت در میان کفار باشد،(یعنی مسلمانی از مسلمان دیگر، بر جان و مالش بترسد) تقیه کردن برای حفظ جان، جایز است.

التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، اسم المؤلف: فخر الدين محمد بن عمر التميمي الرازي الشافعي، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1421هـ - 2000م ، الطبعة: الأولى؛ ج8 ص 12

دیدگاه «ابن تیمیه»:

امروز صبح بعد از نماز، که داشتم مطالعه می کردم، به عبارتی برخورد کردم در رابطه با تقیه، که خیلی جالب بود. «ابن تیمیه» در مجموع الفتاوی می نویسد:

«وَمَا كَانَ كُفْرًا مِنْ الْأَعْمَالِ الظَّاهِرَةِ: كَالسُّجُودِ لِلْأَوْثَانِ وَسَبِّ الرَّسُولِ وَنَحْوِ ذَلِكَ فَإِنَّمَا ذَلِكَ لِكَوْنِهِ مُسْتَلْزِمًا لِكُفْرِ الْبَاطِنِ وَإِلَّا فَلَوْ قُدِّرَ أَنَّهُ سَجَدَ قُدَّامَ وَثَنٍ وَلَمْ يَقْصِدْ بِقَلْبِهِ السُّجُودَ لَهُ بَلْ قَصَدَ السُّجُودَ لِلَّهِ بِقَلْبِهِ لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ كُفْرًا وَقَدْ يُبَاحُ ذَلِكَ إذَا كَانَ بَيْنَ مُشْرِكِينَ يَخَافُهُمْ عَلَى نَفْسِهِ فَيُوَافِقُهُمْ فِي الْفِعْلِ الظَّاهِرِ»

از اعمال ظاهری انسان که نشانه کفر است، سجده کردن بر بت ها و دشنام دادن به پیامبر است. چرا که این اعمال موجب کفر در باطن نیز می گردد. ولی اگر فرض شود که شخصی که به بت سجده کرده، در قلبش این نیت را نداشته باشد، و در قلبش نیت سجده بر خداوند داشته باشد، این عمل او کفر محسوب نمی شود. و حتی اگر بین مشرکین، کسی بر جان خودش بترسد، می تواند در افعال ظاهری با آنها موافقت کند و بر بت سجده کند.

مجموع الفتاوى؛ المؤلف: تقي الدين أبو العباس أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني (المتوفى: 728هـ)، المحقق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، الناشر: مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشريف، المدينة النبوية، المملكة العربية السعودية، عام النشر: 1416هـ/1995م، ج14، ص120

من نمی دانم که این وهابی ها که نسبت به شیعه این همه فحاشی می کنند، این سخن امامشان ابن تیمیه را دیده اند یا نه؟

البته من چند دوره که تقیه را بحث کرده بودیم، به این عبارت برخورد نکرده بودیم. به نظرم کار بچه شیعه های «کویت» است. شیعه های کویت، دارند خوب کار می کنند. فقط کمی تندروی دارند و این تندروی ها، دارد کار دستشان می دهد!

نقدی بر اندیشه «یاسر الحبیب»!

اتفاقاً من در شب چهارشنبه، در بخش عربی شبکه ولایت، وقتی فتوای آقای مکارم را در رابطه با «یاسر الحبیب» خواندم، یک سر و صدایی در کویت درست شده بود!! که چرا آقای قزوینی آمده و بر علیه یاسرالحبیب حرف زده!؟

من تلفنی با ایشان صحبت کردم. می گفتند که ما باید حتماً لعن کنیم. این همه روایات داریم و... من گفتم این یاسرالحبیب شما، یک روایت صحیح، در این زمینه به ما نشان بدهد، که امام صادق(سلام الله علیه) آمده در مسجد و در بالای منبر، خلفاء را لعن کرده است! ما متعهد می شویم که شبانه روز در شبکه ولایت، خلفاء را لعن کنیم!!

گفتم این یاسرالحبیب شما، اولاً «رجال» بلد نیست. و این کتاب هفتصد، هشتصد صفحه ای که درباره عایشه نوشته است، تمام رطب و یابس را به هم بافته؛ یک سری توجیهات احمقانه از روایات را کرده و نتیجه گرفته که لعن عایشه جایز است؛ عایشه اصلاً نجس بوده است!!!

خب بابا! اگر عایشه نجس بوده، نبی مکرم همسرش است، آیا ایشان با یک زن نجس ازدواج کرده!؟ با یک زن مشرک ازدواج کرده!؟

گفتم: متأسفانه ایشان یک سری حرفهایی در این کتاب دارد که انسان تعجب می کند که یک آدم عاقل که هیچ، یک دیوانه همچین حرفی را نمی زند! بعد از یک ساعت صحبت تلفنی ما، تا حدودی قانع شد که امروز لعن علنی جایز نیست!

گفت: روایتی که می گوید امام علی، بعد از نمازها خلفاء را لعن می کرد چه؟ گفتم: اگر یک روایت ضعیف و جعلی برای من بیاورید که امیرالمؤمنین بعد از نماز، خلفاء را لعن می کرده است، من تمام خانه و زندگی ام را به نام شما می کنم!!

گفتم اولاً: این روایتی که گفتی، از امام صادق است، نه از امیرالمؤمنین! ثانیاً: روایت امام صادق در «کافی»، صد در صد ضعیف است! در «تهذیب» هم، جلد2، ص321، برو و مطالعه کن. که نقل می کند:

«سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ هُوَ يَلْعَنُ فِي‏ دُبُرِ كُلِ‏ مَكْتُوبَةٍ أَرْبَعَةً مِنَ الرِّجَالِ وَ أَرْبَعاً مِنَ النِّسَاءِ»

از امام صادق شنیدیم که بعد از هر نماز واجب، چهر نفر از مردان، و چهار نفر از زنان را لعن می کرد.

الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏3، باب التعقيب بعد الصلاة و الدعاء، ص 342، ح10

می گوید بعد از هر نماز واجب، در تعقیبات نماز، اینها را لعن می کرده است. نه بالای منبر! نه در مسجد! نه در حسینیه!

گفتم: ما نسبت به «برائت»، حاضر نیستیم که کوتاه بیائیم. اگر به من بگویند به برائت نمره بده، من 70% به برائت نمره می دهم و برای ولایت 30% نمره می دهم. یعنی ما «تبری» را دو برابر «تولی» ارزش قائل هستیم.

ولی «تبری» این نیست که ما بیائیم در بالای منبر و از یک شبکه تلویزیونی، شروع کنیم و خلفاء را لعن کنیم! گفتم من یک سؤالی از شما بپرسم. اگر من بیایم و از همین جا عایشه را لعن کنم، بعد در یک گوشه ای از این دنیا - در استرالیا، در امریکا – یک خونی از دماغ یک شیعه بیرون بیاید، شما را به حضرت زهرا قسم، حضرت زهرا خشنود است یا غضبناک؟ گفت: قطعاً غضبناک است!

گفتم: خدا اموات شما را بیامرزد که حداقل این قدر انصاف دارید! ما همین را داریم می گوئیم. گفت ما در کویت در اقلیت هستیم و تقیه می کنیم، ولی شما در ایران اکثریت هستید و در آنجا باید لعن کنید. گفتم: بحث اکثریت و اقلیت نیست! بلکه شیعه در مجموع جهان مطرح است! نه شیعه در ایران و عراق!

در هر صورت...

دیدگاه «حداد»:

آقای حداد متوفای 800 هجری، که از فقهای بزرگ اهل سنت است، در تفسيرش می نویسد:

«أن يخاف التلف على نفسه أو على عضو من أن لم يفعل ما أمر به»

تقیه این است که انسان اگر کاری که به او گفته اند انجام ندهد، بر تلف شدن جانش یا عضوی از اعضای بدنش بترسد، و آن کار را انجام بدهد.

تفسير الحداد: ج4 ص 159

مثلاً به شما دستور بدهند که اگر فلان کار را انجام ندهی، یا فلان عبارت را به زبان نیاوری، گوش تو را می بریم! اتفاقاً همین دیروز بود در شبکه وهابی صفا، نشان می داد که چند نفر از این شیعه را گرفته بودند و یک داعشی در مقابل دوربین، گوش او را برید و داشت به مردم هم نشان می داد!

آدم نمی داند چه بگوید! حقاً این داعشی ها، از وحشی های آمازون هم وحشی تر هستند! البته این نکته را عرض بکنم که این وهابی ها و داعشی ها، شما چیزی به زبان بیاوری یا نیاوری، برای اینها تفاوتی ندارد! همین اندازه که احتمال بدهند شما شیعه هستید، به کمتر از کشتن شما، راضی نمی شوند.

اگر کسی به دام اینها افتاد، باید با تمام توان، از خودش دفاع کند. ما می بینیم که بعضی از شیعه ها را که می برند برای گردن زدن؛ خود این شیعه ها هم، گردن خودشان را پایین می آورند تا داعشی ها گردنشان را بزنند.

ما معتقد هستیم که همین اندازه که این شیعه کمی گردن خود را جلو می آورد تا گردنش را بزنند، این خلاف شرع است. و حرام است. بلکه باید مقاوت کند ولو اینکه شکنجه هم ببیند. یعنی دفاع از خود، تا آخرین لحظه در برابر اینها، بر هر مسلمانی واجب و ضروری است. یعنی تا آن اندازه که بتواند، باید دفاع کند.

یک واقعه تاریخی عجیب!!

یک مطلبی را در تاریخ «ابن اثیر» دیدم، که خیلی عجیب بود. نقل کرده است که در زمان حمله مغول به ایران، در سبزوار، مسلمانها به قدری رعب و وحشت پیدا کرده بودند، که روزی یکی از این مغولها، یک مسلمانی را گوشه یک خیابانی دید، خواست او را بکشد، دید شمشیری ندارد. به مسلمان گفت: همینجا بایست تا من بروم و شمشیرم را بیاورم! مغول رفت و آمد، دید آن مسلمان همانا ایستاده، شمشیرش را برداشت و او را کشت!!!

این قضیه خیلی برای من عجیب بود! یعنی اینگونه رفتار، دیگر اوج ذلت یک مسلمان است. شما اگر تاریخ حمله مغول به ایران را مطالعه بکنید، خواهید دید که چگونه مسلمانها تا چه حدی، تحت تأثیر دشمن قرار گرفته اند.

دیدگاه «آلوسی»:

آلوسي متوفای 1270 هجری، که از او به «سلفی العقیده» تعبیر می کنند، در تفسيرش، ذیل آیه تقیه می نویسد:

«وفي الآية دليل على مشروعية التقية وعرفوها بمحافظة النفس أو العرض أو المال من شر الأعداء، والعدو قسمان: الأول: من كانت عداوته مبنية على اختلاف الدين كالكافر والمسلم. والثاني: من كانت عداوته مبنية على أغراض دنيوية, كالمال والمتاع والملك والإمارة.»

این آیه دلیل بر مشروعیت تقیه است. و تقیه را هم اینگونه معنا کرده اند که تقیه وسیله ای است برای حفظ جان و مال و آبرو، از شر دشمنان. و دشمن دو قسم است: اول: دشمنی که دشمنی او مبنی بر اختلاف دین است مثل کافر و مسلمان. و دشمن دوم، دشمنی است که دشمنی او بر اساس اغراض دنیوی است. مثل مال و کالا و ملک و ساختمان.

روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني ، اسم المؤلف:  العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت؛ ج3 ص121.

دیدگاه «مراغی»:

آقای مراغی متوفای 1371هجری، که تفسیرش، از تفاسیر مشهور اهل سنت است؛ در ذیل آیه تقیه می نویسد:

«{إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً} أي: إنّ ترك موالاة المؤمنين للكافرين حتم لازم في كل حال إلاّ في حال الخوف من شيء تتقونه منهم، فلكم حينئذ أن تتقوهم بقدر ما يتقى ذلك الشيء، إذ القاعدة الشرعية (أن درء المفاسد مقدم على جلب المصالح)

تقیه یعنی اینکه مؤمنین موالات کفار را ترک کنند و این در همه حال حتمی و لازم است. مگر اینکه در شرایط ترس از چیزی باشد که بخواهد از آن پرهیز کند. بنابراین در این شرایط شما می توانید به اندازه ای که شر آن چیز از شما بر طرف شود، تقیه کنید. زیرا این قاعده شرعی است که بر طرف کردن مفاسد، بر جلب مصالح مقدم است.

و إذا جازت موالاتهم لاتقاء الضرر فأولى أن تجوز لمنفعة المسلمين، وإذاً فلا مانع من أن تحالف دولة إسلامية دولة غير مسلمة لفائدة تعود إلى الأولى، إما بدفع ضرر أو جلب منفعة، وليس لها أن تواليها في شيء يضر بالمسلمين، ولا تختص هذه الموالاة بحال الضعف، بل هي جائزة في كل وقت.

وقتی موالات با کفار به خاطر دفع ضرر جایز شد، به خاطر مصالح مسلمین نیز جایز خواهد بود. در این هنگام مانعی ندارد که یک دولت اسلامی با دولت غیر اسلامی هم پیمان شود برای فاعده ای که به دولت اسلامی می رسد. حال یا به صورت دفع یک ضرر باشد، یا جلب یک منفعتی. البته نباید موالات دولت اسلامی با دولت کفر، موجب آزار رسیدن به مسلمین شود. و این موالات با دولت کفر، مخصوص حالت ضعف دولت اسلامی نیست. بلکه در هر زمانی جایز است.

وقد استنبط العلماء من هذه الآية جواز التقية بأن يقول الإنسان أو يفعل ما يخالف الحق لأجل توقي ضرر من الأعداء يعود إلى النفس أو العرض أو المال...

به تحقیق علماء از این آیه، جواز تقیه را استنباط کرده اند. یعنی انسان کلامی را بگوید و یا کاری را انجام بدهد که مخالف حق باشد. به خاطر اینکه ضرری از دشمنان، متوجه اوست. یا آبرو و یا مالی در خطر است.

ويدخل في التقية مداراة الكفرة والظلمة والفسقة وإلانة الكلام لهم والتبسم في وجوههم وبذل المال لهم؛ لكف أذاهم وصيانة العرض منهم، ولا يعد هذا من الموالاة المنهي عنها بل هو مشروع؛

در معنای تقیه مدارات کافر و ظالم و فاسق نیز داخل می شود. نرمی کلام با آنها و خندیدن به صورتشان و بخشش مال به ایشان، به خاطر بر طرف کردن آزار آنها و حفظ آبرو از دست آنها؛ جایز است. و این موالات، از موالات نهی شده شارع نیست. بلکه مشروع است.

فقد أخرج الطبراني قوله: (ما وقى به المؤمن عرضه فهو صدقة)، و عن عائشة قالت: استأذن رجل على رسول الله وأنا عنده، فقال رسول الله: (بئس ابن العشيرة أو أخو العشيرة) ثم أذن له فألان له القول، فلمّا خرج قلت: يا رسول الله، قلت ما قلت ثم ألنت له القول؟ فقال: (يا عائشة، إن من شر الناس من يتركه الناس اتقاء فحشه) رواه البخاري، وروى قوله: «إنا لنكشر في وجوه قوم وإن قلوبنا لتقليهم).

طبرانی روایت نقل کرده است که پیامبر فرمود: آن مالی که انسان با آن آبروی خود را حفظ کند، به عنوان صدقه حساب می شود. و نیز از عایشه نقل کرده است که روزی مردی اجازه ورود خواست و من پیش پیغمبر بودم. پیغمبر فرمود: فرزندان بد قومی هستند. یا برادران بد قومی هستند. وقتی وارد شدند پیامبر با آنها به نرمی سخن گفت. وقتی رفتند پرسیدم که شما در ابتداء از آنها بد گفتید ولی بعد با آنها نرم شدید؟ پیغمبر فرمود ای عایشه! بدترین مردم کسی است که به خاطر فحش دادنش، او را ترک بکنند. این روایت را بخاری نقل کرده است. و نیز از پیامبر نقل شده است که فرمود: ما به صورتهای قومی لبخند می زنیم در حالی که دلهای ما از آنها متنفر است.

تفسير المراغي: ج1 ص 486- 487.

دیدگاه «رشید رضا»:

محمد رشيد رضا، متوفای 1354، در تفسيرش می نویسد:

«ما يقال أو يفعل مخالفاً للحق لأجل توقي الضرر»

تقیه یعنی برای بر طرف کردن آسیب و ضرر، کلامی و یا فعلی مخالف حق را انجام بدهی.

تفسير المنار: ج3 ص 280.

آنچه گفتیم، در حقیقت مختصری بود از اقوال علمای شیعه و علمای اهل سنت، در معنا و مراد و محدوده تقیه.

والسلام علیکم و رحمةالله

 







Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English