2018 November 14 - چهار شنبه 23 آبان 1397
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (21) – آداب و شرایط مناظره با مخالفین!
کد مطلب: ٨٦٥٠ تاریخ انتشار: ٠٣ بهمن ١٣٩٤ - ١٢:٥٦ تعداد بازدید: 1146
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات تقیه
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (21) – آداب و شرایط مناظره با مخالفین!

جلسه سی و نهم 94/11/03

 
 بسم الله الرحمن الرحیم 
 

جلسه سی و نهم   94/11/03

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداءالله الی یوم لقاءالله.

بحث ما در رابطه با شبهات وهابیت در مسئله «تقیه» بود. گفتیم که آنچه که در لغت، در رابطه با تقیه آورده اند، تقیه به معنای محافظت کردن، و حفظ کردن خود و دیگران از خطرات و ضررهایی که متوجه انسان می شود، می باشد.

در ادامه، ما باید ببینیم که بزرگان شیعه و سنی، تقیه را چگونه معنا کرده اند و چه برداشتی از تقیه داشته اند، و سپس برویم سراغ «قرآن» و «سنت»، و نیز تقیه در میان «صحابه»؛ چرا که آقایان سنت صحابه را هم ردیف سنت پیامبر، حجت می دانند. باید ببینیم که این صحابه – که این آقایان این همه برایشان قربان صدقه می روند و برایشان مهم است -  در طول زندگی خود، در عصر نبوت، و نیز بعد از عصر نبوت، تقیه می کردند، یا نه، وقتی احساس خطر می کردند، بی مهابا، جان و مال و آبروی خودشان را به حراج می گذاشتند!؟

تقیه ای که صحابه، حتی از خلفاء داشتند – نه از اشخاص دیگر – در میان تقیه ای که ائمه(علیهم السلام) داشتند، آیا قابل مقایسه است یا نیست!؟

ما در جلسه گذشته ( 28/10/94)، تقیه را در اصطلاح علمای شیعه معنا کردیم و رسیدیم به کلام علماء و فقهای اهل سنت.

نظر آیةالله مکارم شیرازی در مورد «تقیه»!

قبل از آنکه کلام فقهای اهل سنت را مطرح بکنیم. عبارت «آیةالله العظمی مکارم شیرازی» را در رابطه با «تقیه» نقل می کنم چرا که نکات ظریفی در آن نهفته است. ایشان در تفسیر نمونه، در این زمینه می نویسد:

«در تاريخ مبارزات مذهبى و اجتماعى و سياسى زمانهايى پيش مى‏آيد كه مدافعان حقيقت اگر بخواهند به مبارزه آشكار دست بزنند، هم خودشان و هم مكتبشان به دست نابودى سپرده مى‏شود و يا لا اقل در معرض مخاطره قرار مى‏گيرد. مانند وضع شيعيان على (علیه السلام) در زمان حكومت غاصب بنى اميه.

در چنين موقعى راه صحيح و عاقلانه اين است كه نيروهاى خود را به هدر ندهند و براى پيشبرد اهداف مقدس خود به مبارزات غير مستقيم و يا مخفيانه دست بزنند و در حقيقت تقيه براى اينگونه مكتبها و پيروان آنها در چنين لحظاتى يك نوع تغيير شكل مبارزه محسوب مى‏شود كه مى‏تواند آنها را از نابودى نجات دهد، و در ادامه مجاهدات خود پيروز گرداند.

كسانى كه بر تقيه بطور دربست قلم بطلان مى‏كشند معلوم نيست براى اينگونه موارد چه طرحى دارند؟ آيا نابود شدن خوب است و يا ادامه مبارزه به شكل صحيح و منطقى؟ راه دوم همان تقيه است و راه اول چيزى است كه هيچ كس نمى‏تواند آن را تجويز كند.»

تفسیر نمونه، ج2، ص 502

در حقیقت، مراد ایشان این است که تقیه، یک مبارزه خاموش است. یک مبارزه غیر مستقیم است. یک مبارزه مخفیانه است.

داستان «شیخ طوسی» و توجیه فرازی از «زیارت عاشورا»

چه بسا یک امر عادی باعث بشود که بزرگان مذهب، همه در معرض خطر قرار بگیرند. مثل همان قضیه «شیخ طوسی» که از او، پیش حاکم سعایت کردند که در «مصباح المتهجد» ابوبکر و عمر و عثمان را لعن کرده است!

حاکم وقت، دستور داد که شیخ طوسی را احضار کردند. ایشان آمد و علمای اهل سنت نیز در جلسه حاضر بودند. گفتند شما در کتاب خود به خلفاء لعن گفته ای؟ گفت: کجای کتابم؟ گفتند: در زیارت عاشورا!

گفت: کجای زیارت عاشورا؟ گفتند: عبارت « اللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي، وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلًا ثُمَ‏ الثَّانِيَ‏ وَ الثَّالِثَ‏ وَ الرَّابِعَ»

در اینجا مراد شما از اولی ابوبکر؛ از دومی عمر؛ و از سومی عثمان است! جناب آقای شیخ طوسی چه جوابی دارید؟

شیخ طوسی گفت: مگر من اسم این سه نفر را در اینجا ذکر کرده ام؟ گفتند: نه! پرسیدند: پس مراد شما از اولی و دومی و سومی چیست؟

شیخ گفت: مراد از اولین ظالم، «قابیل» قاتل حضرت «هابیل» است! دومین ظالم هم، آن کسی است که ناقه حضرت صالح را پی کرد! و سومین ظالم هم آن کسی است که حضرت «زکریا» را داخل درختی گذاشت و ارّه کرد! چهارمین ظالم هم قاتل حضرت علی (علیه السلام) است!

حاکم، رو کرد به علمای اهل سنت و گفت: چه جوابی دارید؟ گفتند: ما جوابی نداریم!!

شما ببینید که شیخ طوسی، با این کارش، هم باعث حفظ مکتب شد، و هم باعث حفظ شخصیت های مکتب شد! اگر این الفاظ زیارت عاشورا به این صورت نبود و به صراحت بود، چه اتفاقاتی که نمی افتاد. هم شیخ طوسی، هم شاگردان او، و هم تمام شیعیان را قلع و قمع می کردند!

آقایانی که اعتراضی به تقیه دارند، و تقیه را شرک  و نفاق می دانند، اگر برای خودشان همچین اتفاقی بیافتد، چه موضعی را می گیرند!؟

در جلسه گذشته عرض کردم که آقایان در نماز جماعتی که امام جماعت ظالم است، و خطری از طرف او احساس می شود، خود لجنه دائم افتای عربستان می گوید که به خاطر برطرف کردن شر ظالم از خود، می تواند پشت سرش نماز بخواند. بعد برود در خانه اعاده بکند.

خیلی عجیب است که خودشان برای یک ضرر احتمالی، آنهم از امام جماعت ظالم، می گویند تقیه کن! ولی وقتی شیعه می آید در موارد ترس از جان و مال و ناموس، تقیه می کند، این می شود نفاق!!

کلام «شیخ مفید» در تعریف و محدوده «تقیه»!

عرض کردیم که مرحوم «شیخ مفید» در معنی تقیه گفته بود:

«التقية: كتمان الحق وستر الاعتقاد فيه، و مكاتمة المخالفين، و ترك مظاهرتهم بما يعقب ضرراً في الدين أو الدينا

تقیه یعنی پوشاندن حق و اعتقاد به حق. یعنی در برابر مخالفین، حق را کتمان کردن. و ترک گفتن چیزی که موجب ضرر در دین و دنیا بشود.

و فرض ذلك إذا علم بالضرورة، أو قوي في الظن، فمتى لم يعلم ضرراً بإظهار الحق، ولا قوي في الظن ذلك لم يجب فرض التقية،

تقیه زمانی واجب است که ما علم یا ظن قوی داشته باشیم به ضرر. پس اگر یقیناً و یا به ظن قوی، آشکار کردن حق، ضرری را متوجه انسان نمی کند، تقیه واجب نیست.

وقد أمر الصادقون جماعة من أشياعهم بالكف و الإمساك عن إظهار الحق و المباطنة و الستر له عن أعداء الدين والمظاهرة لهم بما يزيل الريب عنهم في خلافهم وكان ذلك هو الأصلح لهم،

و به تحقیق که امام باقر و امام صادق، به عده ای از شیعیان خود دستور دادند تا حق را (امامت ائمه) را از دشمنان دین کتمان کنند و مطالب را مخفی کنند و بپوشانند. و به گونه ای با آنها برخورد کنند که شک را از ایشان برطرف سازد. و این برخورد به صلاح ایشان است.

وأمروا طائفة أخرى من شيعتهم بمكالمة الخصوم و مظاهرتهم و دعائهم إلى الحق؛ لعلمهم بأنه لا ضرر عليهم في ذلك فالتقية تجب بحسب ما ذكرناه و يسقط فرضها في مواضع أخرى على ما قدمناه»

از طرف دیگر، به عده ای از شیعیان خودشان دستور دادند تا با مخالفین بحث و گفتگو بکنند. و آنها را به راه حق دعوت کنند. زیرا ائمه می دانستند که این گفتگو، هیچ ضرر و آسیبی برای آنها ندارد. پس بنابراین تقیه بنابر فرضی که گفتیم واجب می شود و بنابر فرض دیگر، ساقط می شود.

تصحيح اعتقادات الإمامية، الشيخ المفيد، ص 137

آداب و شرایط مناظره با مخالفین!

یک نکته ای را لازم است که من اشاره بکنم. و آن «آداب و شرایط مناظره» با مخالفین است. البته فایل پاورپوینت «مناظره و شرایط آن» در سایت «مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر(عج)» موجود است. دوستان می توانند استفاده بکنند.

در باب شرایط مناظره با مخالفین، چند روایت وجود دارد که این روایات باید برای ما الگو باشد.

روایت اول:

مرحوم «کشی» به سند خود از «ابو خالد کابلی» نقل کرده است که می گوید:

«رأيت أبا جعفر صاحب الطاق، و هو قاعد في الروضة قد قطع أهل المدينة ازراره و هو دائب يجيبهم و يسألونة، فدنوت منه فقلت: إنّ أبا عبد اللّه نهانا عن الكلام، فقال: أمرك أن تقول لي؟ فقلت: لا! ولكنّه أمرني أن لا أكلّم أحدا، قال: فاذهب فأطعه فيما أمرك.»

من در مسجد مدینه، مؤمن الطاق را دیدم که در روضه منوره نشسته بود و مردم دور او را گرفته بودند و او پیوسته جواب مردم را می داد و از آنها سؤال می کرد. به او نزدیک شدم و گفتم: امام صادق ما را از بحث و گفتگو نهی کرده است. گفت: امام صادق خودش گفت این را به من بگوئی؟ گفتم: نه. ولی به من دستور داد تا با هیچ کسی بحث نکنم. مؤمن الطاق گفت: پس برو و دستور امام را اطاعت کن.

«فدخلت على أبي عبد اللّه عليه‏السلام فأخبرته بقصّة صاحب الطاق و ما قلت له و قوله لي اذهب و أطعه فيما أمرك.»

ابوخالد کابلی می گوید که بر امام صادق وارد شدم و ماجرای برخوردم با مؤمن الطاق را به امام گفتم. گفتم که به او چه گفتم و او به من گفت که برو و آنچه که امام دستور داده اطاعت کن.

«فتبسّم أبو عبد اللّه عليه‏السلام و قال: يا أبا خالد إنّ صاحب الطاق يكلّم الناس فيَطير و يَنقُض، يهبط، يخرب. و أنت إن قصّوك لن تطير»

امام صادق لبخندی زدند و فرمودند: ای خالد! همانا مؤمن الطاق، مباحثه می کند، پرواز می کند و می کوبد. می زند و خراب می کند. در حالی که تو اگر با اینها بحث کنی پرهایت را می چینند و نمی توانی پرواز کنی.

رجال الكشي؛ ج 2، ص 423، ح 325؛ بحار الأنوار ج 75، ص 287

عبارت «أمرك أن تقول لي؟» که مؤمن الطاق می گوید، در حقیقت نهایت ادب است. نهایت فقه الحدیث است. اینها با هم رفیق بودند. هم مباحثه ی هم بودند. با هم خدمت امام می رسیدند. و از امام برای هم پیام می بردند. اینها این قدر مخلص و مطیع امام بودند که اگر امام دستور می داد، تسلیم محض بودند. و اگر دستوری نبود، به وظیفه خودشان عمل می کردند.

«ابوحنیفه»، از دست «مؤمن الطاق»، به ستوه آمده بود!!

«مؤمن الطاق» در فن مناظره، اگر اول نباشد، قطعاً جزء شخصیتهای دوم شاگردان امام صادق(سلام الله علیه) است. و متأسفانه اهل سنت از ایشان به «شیطان الطاق» تعبیر می کنند! زیرا مؤمن الطاق به قدری به اینها ضربه زده بود که حتی خود ابوحنیفه از دست مؤمن الطاق به ستوه آمده بود. هر وقت با او حرف می زد و یا مناظره می کرد، یک متلکی به او بار می کرد. و ابوحنیفه را از سر تا پا می سوزاند.

من قبلاً این را عرض کرده ام که روزی ابوحنیفه در رابطه با مسئله «رجعت»، با مؤمن الطاق بحث می کند، و می خواهد که به اصطلاح او را مسخره کند، ولی جواب دندان شکنی از مؤمن الطاق می شنود:

«روي‏ أنه قال يوما من الأيام لمؤمن الطاق إنكم تقولون بالرجعة؟ قال نعم قال أبو حنيفة فأعطني الآن ألف درهم حتى أعطيك ألف دينار إذا رجعنا قال الطاقي لأبي حنيفة فأعطني كفيلا بأنك ترجع إنسانا و لا ترجع خنزيراً»

روزی ابوحنیفه به مؤمن الطاق گفت: آیا شما شیعیان به رجعت اعتقاد دارید؟ مؤمن الطاق گفت: آری. ابوحنیفه گفت: پس تو الآن هزار درهم به من قرض بده، من هر گاه رجعت کردم و برگشتم، به جای آن، هزار دینار به تو پس می دهم! مؤمن الطاق گفت: باشد می دهم فقط تو یک ضمانتی به من بده که در موقع رجعت به صورت انسان بر می گردی نه به صورت خنزیر!!

الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏2 ، ص381

یا روزی پس از شهادت امام صادق(عليه السلام) با «ابو حنیفه» رو برو شد. «ابوحنیفه» به «مؤمن الطاق» گفت: آنكه او را امام و پيشواى خود مى‏دانستى مرد!

«مؤمن الطاق» بدون درنگ گفت: «و أمّا إمامُك‏ من‏ المنظرين‏ الى يوم الوقت المعلوم» يعنى امام تو كه «شيطان» باشد چنان كه خداوند در كتاب خود در سوره اعراف، آیه 15فرموده؛ تا روز قيامت زنده است!! «ابوحنیفه» با شنیدن این جواب، لال شد و دیگر حرفی نزد.

الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏2، ص381

از اینگونه برخوردها در زندگی مؤمن الطاق، فراوان است. یعنی به تعبیر امام صادق او می آید حرف می زند، پرواز می کند و می کوبد. می زند و خراب می کند.

روایت دوم:

مرحوم کشی به سند خود از «محمدالطیر» نقل کرده است که گفته است:

«قلت لابي عبد اللّه عليه السلام بلغني أنك كَرِهْتَ منا مناظرة الناس وكَرِهْتَ الخصومة؟ فقال: أما كلام مثلك للناس فلا نكرهه، من إذا طار أحسن أن يقع وان وقع يحسن أن يطير، فمن كان هكذا فلا نكره كلامه.»

به امام صادق گفتم: به من خبر رسیده است که شما از مناظره من با مردم ناراحت هستید. امام فرمود: ما از بحث افرادی مثل تو ناراحت نیستیم. کسانی که وقتی به پرواز درمی آیند، به خوبی فرود می آیند. و وقتی نشسته اند، به خوبی به پرواز در می آیند. هر کس اینگونه باشد، بحث و مناظره او، ما را ناراحت نمی کند.

اختيار معرفة الرجال ج 2 ص 638 ح 650

«محمد طیار» هم کسی بوده که امام باقر(سلام الله علیه) به او مباهات می کرده است:

«محمد الطيار عن أبي عبد الله (عليه السلام ): ان أبا جعفر (عليه السلام ) كان يباهي بالطيار»

امام صادق می فرمود که همانا امام باقر به محمد طیار مباهات می کرد.

خلاصة الأقوال، العلامة الحلي، ص 252

روایت سوم:

در همین زمینه، مرحوم «شیخ مفید» نقل کرده است که:

«قال الإمام أبو الحسن موسى بن جعفر لمحمّد بن حكيم: كلّم الناس، و بيّن لهم الحقّ الذي أنت عليه، و بيّن لهم الضلالة التي هم عليها.»

امام کاظم به محمد بن حکیم فرمود: با مردم بحث و مناظره کن. و حقی که خودت به آن اعتقاد داری را برای آنها بیان کن. و راه گمراهی که آنها بر آن هستند را برای آنها بیان کن.

تصحيح اعتقادات الإمامية، الشيخ المفيد: ص 71

در حقیقت کسانی که در فن مناظره وارد هستند، بدون اینکه دردسری برای خودشان درست بکنند، حق را بیان می کنند. ما بارها به دوستان گفته ایم که در بحث و مناظره، سه مسئله اساسی وجود دارد. یکی تبیین حقایق است. دومی پاسخگوئی به شبهات است. سوم: جواب نقضی و بیان گمراهی طرف مخالف است.

روشی خاص، در نقد عقاید مخالفین!!

یک وقت شما می آیی و می گوئی که ابابکر باطل است و فلان است و بهمان است. در اینجا قطعاً تو خودت را در تیررس آنها قرار می دهی.

شما وقتی می خواهی عقاید آنها را نقد بکنی، یا سؤال مطرح کنید و به آنها هجمه کنید؛ سعی کنید اسلحه را به دیگری بدهید. خودتان شلیک نکنید. بدهید دیگری این کار را بکند.

مثلاً بگوئید که آقا! اگر کسی از شما در مورد فلان مسئله سؤال کند چه جوابی دارید؟ یا اگر کسی در مورد فلان مسئله از من پرسید، من چه جوابی بدهم؟

من در یکی از این سالها که در مکه بودم، داشتیم با این دانشجویان دانشگاه «ام القری» مکه با هم بحث می کردیم، یک شب گفتم آقا اگر کسی از شما سوال کند، ما هم نمی گوئیم، ولی کسی سوال کند یک نفر از رفقای شما، از شما سوال کند که:

این آقای «ابن حزم» می گوید:

«ان ابابکر و عمر و طلحه و سعدبن وقاص ارادوا قتل النبی و إلقاءه من العقبة في تبوك»

ابوبکر و عمر و طلحه و سعد بن ابی وقاص قصد کشتن پیغمبر را داشتند و می خواستند پیغمبر را از گردنه به پائین بیاندازند

محلی ابن حزم جلد11 ص 224  کتاب الحد باب حدالمرتد

این را شما چه جوابی می دهید؟ ما دوست داریم جواب شما را بشنویم، اگر در ایران در حوزه و دانشگاه کسی از ما سوال کرد، بتوانیم این جواب شما را به آنها منتقل کنیم.

اینها از این نحوه سؤال کردن ما خوششان آمد. با اینکه سؤال خیلی تیز است. صحبت سر قتل پیغمبر توسط خلفاء است.

فردا شب آمدند گفتند که استاد ما گفته این آقا بیاید در منزل ما، با هم مناظره کنیم. گفتم مناظره نه، گفتگوی علمی با هم بکنیم. ما رفتیم منزل آقای «محمد جمیل زینو»، ده پانزده نفر از دانشجویان و علمای دیگر هم بودند.

من گفتم ما چون در دانشگاه و حوزه تدریس داریم، بعضاً بچه های شیعه و سنی از ما این روایت را می پرسند و ما جوابی نداریم. و ما می خواهیم از شما که در این زمینه خوب مسلط هستید، جوابش را بگیریم و به عنوان هدیه به کشور خودمان ببریم. ایشان هم از نحوه بیان من خوشش آمد و گفت: من تا بحال همچین روایتی را ندیده بودم!

گفت: شاید روایت ضعیف باشد! گفتم: بله «ابن حزم»، یکی از راویان این حدیث را زیر سؤال می برد. ولی این راوی مورد تأیید و توثیق بیش از هشت نفر از بزرگان شماست. مثل «مزی» و «ابن حجر» و...

بنده خدا همین طور معطل ماند و نتوانست جواب بدهد.

شما ببینید که همین برخورد، باعث می شود که بیست نفر، سی نفر دانشجو که در آنجا بودند، در ذهنشان شبهه ایجاد بشود.

بنابراین انسان می تواند تندترین عبارت را با خوش ترین الفاظ بیان کند. که طرف نه تنها ناراحت نشود، بلکه چه بسا نقطه آغازی باشد برای تحقیقاتش.

لذا امام فرمود برخی ها بلد هستند که پرواز کنند و بلد هستند که فرود بیایند و بزنند. در حقیقت مثل مرغ ماهی خواری که از آسمان به دریا فرود می آید، در داخل آب ماهی را شکار می کند، و دوباره به آسمان اوج می گیرد. اگر نتواند دوباره اوج بگیرد، در داخل آب خفه خواهد شد.

لذا امام(علیه السلام) به صراحت می فرماید که «و بيّن لهم الضلالة التي هم عليها» و این خیلی مهم است. شما عبارتی به این صراحت، هیچ جا پیدا نمی کنید. بنده خودم در این چهل و هفت، هشت سال عمر حوزوی ام، تنها روایتی را یافتم که به این صراحت بیان کرده باشد. آنهم در کتاب اعتقادات امامیه شیخ مفید.

معمولاً روایاتی در کتب اعتقادی می آید که تمام مراحل رجالی را گذرانده باشد. لذا به عنوان عقیده آن مذهب مطرح می شود.

روایت چهارم:

امام صادق(سلام الله علیه) به هشام بن حكم می فرماید:

«مثلك فليكلّم الناس، فاتق الزلّة، و الشفاعة من ورائها إن شاء الله.»

افرادی مثل تو، باید با مردم مناظره و گفتگو کنند. پس از لغزش بپرهیز و شفاعت و کمک ما بالای سرتان است.

الكافي(ط. السلامیه)؛ ج 1 ص 173

از طرفی به «ابوخالد» می گوید با مردم مناظره نکن. و از این طرف به «هشام» می گوید که افرادی مثل تو باید مناظره کنند.

این کلام امام که فرمود: «و الشفاعة من ورائها إن شاء الله» یک دنیا ارزش دارد. یک دنیا پیام دارد. در حقیقت مژده ای است برای کسانی که وارد مباحث کلامی و مناظره و بحث و گفتگو می شوند. و اینها یقین داشته باشند که شفاعت و نصرت اهلبیت و عنایات اهلبیت، بالای سرشان است.

روایت پنجم:

شیخ مفید نقل کرده است که:

«و روي عنه‏ أنه نهى رجلا عن الكلام و أمر آخر به فقال له بعض أصحابه جعلت فداك نهيت فلانا عن الكلام و أمرت هذا به فقال هذا أبصر بالحجج و أرفق منه.  فثبت أن نهي الصادقين - عليهم السلام - عن الكلام إنما كان لطائفة بعينها لا تحسنه ولا تهتدي إلى طرقه و كان الكلام يفسدها ، والأمر لطائفة أخرى به ، لأنها تحسنه و تعرف طرقه وسبله»

و از امام صادق نقل شده است که ایشان فردی را از مناظره منع می کرد و دیگری را به مناظره دستور می داد. برخی از اصحاب امام، علت این کار را پرسیدند، امام فرمود: این فرد که گفتم مناظره کن، به دلائل حقانیت بیناتر است. و نرم تر و با مدارا تر است. پس معلوم شد که نهی امام باقر و امام صادق، از مناظره کردن، مربوط به افرادی است که راه مناظره نیکو را بلد نیستند. و نمی توانند به راه حق هدایت کنند. و بحث و مناظره آنها را خراب می کند. و دستور امام به مناظره برخی دیگر از افراد، به خاطر این است که آنها مناظره را نیکو انجام می دهند. و راه و روش مناظره را می شناسند.

تصحيح اعتقادات الإمامية، الشيخ المفيد: ص 71

عبارت «أرفق منه» یعنی اینکه در مناظره از کوره در نمی رود. عصبانی و غضبناک نمی شود. الفاظ تند و گزنده به کار نمی برد.

لذا تعبیری که مرحوم شیخ مفید در تعریف «تقیه» داشتند، ناظر به این مسائل است. که بحث تقیه، مربوط به همه کس و همه جا نمی شود.

نمی شود گفت که همیشه باید تقیه کرد و اصلاً با مخالفین مناظره و گفتگو نکرد! و از آن طرف هم نمی شود گفت که تقیه معنا ندارد و باید همیشه با مخالفین بحث و گفتگو کرد.

تقیه مخصوص افراد خاص، و شرایط خاص است. صراحت گوئی و بحث کردن هم افراد خاص و شرایط خاصی دارد.

 

والسلام علیکم و رحمةالله





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English