2018 November 14 - چهار شنبه 23 آبان 1397
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (14) – سنت صحابه در عرض سنت پیامبر!!
کد مطلب: ٨٦٠٧ تاریخ انتشار: ١٤ دي ١٣٩٤ - ١٩:٤٧ تعداد بازدید: 1343
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات تقیه
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (14) – سنت صحابه در عرض سنت پیامبر!!

جلسه بیست و هشتم 94/10/14

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جلسه بیست و هشتم    94/10/14

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداءالله الی یوم لقاءالله.

ما ضمن تسلیت شهادت «علامه نمر»، و تبری از جنایات آل سعود، که جمعی از شیعیان را مظلومانه به شهادت رساندند؛ از اتفاقات پیش آمده در سفارت عربستان در تهران و همچنین کنسولگری عربستان در مشهد، توسط یک سری افراد جاهل و بی تدبیر و نفهم، ما تبری می جوئیم و از این اقدام نسنجیده و نادرست، اعلام برائت و بیزاری می کنیم.

ردپای بهائیت، در حمله به سفارت عربستان در تهران!!

در حقیقت این شهادت آیةالله نمر، داشت در جهان به نفع شیعه تمام می شد. ولی متأسفانه به خاطر این کار نابخردانه این افراد جاهل، روزنامه ها، شبکه ها و خبرگزاری های خارجی، به جای پرداختن به مسئله شهادت آیةالله نمر، به مسئله حمله به سفارت عربستان در تهران پرداختند!

عده ای افراد دیوانه و نفهم، کاری را انجام می دهند که یک قضیه اساسی و ریشه ای را به فتنه در سطح بین الملل تبدیل می کنند. البته آنچه در برخی از اخبار مطرح شد این بود که در بین این حمله کنندگان به سفارت عربستان، در کنار اینکه عده ای مردم خوب هم حضور داشتند، عده ای بهائی!! و عده ای هم اراذل و اوباش بودند! لذا کاملاً مشخص بود که دست های پشت پرده ای در کار بود تا این اتفاق بیافتد.

بعید نیست که خود وهابی ها و عربستان سعودی، یک مقدمه چینی را انجام داده باشند تا بوسیله مظلوم نمائی از حمله به سفارتشان در تهران، روی این جنایات بیشمار خودشان سرپوشی درست بکنند.

در این میان، وظیفه ما طلبه ها این است که بصیرت و آگاهی مردم را افزایش بدهیم تا بر اساس احساسات عملی را مرتکب نشوند. چرا که کاری که از روی احساسات انجام می گیرد، غالباً یا نتیجه نمی دهد و یا نتیجه معکوس می دهد.

برگردیم به بحث...

عرض کردیم که در مسئله «تقیه»، وهابی ها روایاتی را دست آویز خودشان قرار داده اند و ادعا کرده اند که ائمه شیعیان، یک سری روایاتی را مطرح کرده اند و در ادامه، بعد از مدتی، روایاتی خلاف آن روایات را بیان کرده اند و وقتی در مقابل سؤالات پیروان خود از این تناقضات قرار می گیرند، می گویند که مثلاً فلان روایت را از روی تقیه گفته بودیم!

جواب «نقضی»، از شبهه «تقیه»!

در جلسات گذشته، ما جوابهای «حلی» به این شبهه را دادیم و قول دادیم که جوابهای «نقضی» نیز در این زمینه بیان کنیم. چون این بحث نقضی ما، بحث بکری است و من ندیدم که اساتید و بزرگواران ما این بحث را مطرح کرده باشند؛ تقاضا دارم که دوستان عزیز، به این مبحث، خوب عنایت داشته باشند. این بحث یک بحث کلیدی است که در خیلی از جاها به کارمان می آید و مفید است.

جواب نقضی ما از شبهه تقیه، این است که ما یک سری روایاتی – که کم هم نیست - از صحابه پیامبر داریم که روایاتی را از پیغمبر نقل کرده اند ولی خودشان خلاف آن را عمل کرده اند!! و این مسئله، زمینه مشکلاتی برای فقهای اهل سنت شده است که آیا ما به روایات صحابه عمل بکنیم، یا به فتوائی که خودش صادر کرده عمل بکنیم!؟

دسته ای از فقهای اهل سنت گفته اند که آنچه که برای ما حجت است، سخن پیغمبر است. و عمل صحابه بر خلاف سخن پیغمبر، برای ما حجت نیست!

دسته دیگر از فقهاء گفته اند که نه؛ صحابه ای مثل «ابوهریره» خودش فقیه بوده است. بنابراین اگر روایتی را نقل کرده و خودش خلاف آن را انجام داده، حتماً دلیلی داشته است! نمی شود قبول کرد که صحابه ای مثل ابوهریره و عایشه و... روایتی را از پیغمبر نقل بکنند و بعد از روی هوا و هوس، برخلاف آن عمل بکنند.

شاید هم، ایشان روایتی را از پیغمبر شنیده بودند که با روایات بعدی نسخ شده بود. ولی آن روایت ناسخ به دست ما نرسیده است! لذا مثلاً ابوهریره بر طبق آن روایت ناسخ، فتوا صادر کرده و عمل نموده است.

دسته سوم از فقهای اهل سنت، در این وسط مانده اند که چه بکنند! از طرفی سخن پیغمبر است که نقل شده است؛ و از طرف دیگر فتوای صحابه است برخلاف سخن پیغمبر! و گفته اند که ما نمی دانیم که چه بکنیم!

حجیت سنت صحابه؛ به اعتراف علماء و فقهای اهل سنت!

این بحث، یک بحث چالشی و حساس است و توجه زیادی را می طلبد. چرا که آقایان اهل سنت معتقد هستند که بعد از سنت پیغمبر، سنت صحابه هم برای ما حجت است! یعنی ما همانگونه که به سنت پیامبر عمل می کنیم، به سنت صحابه نیز عمل می کنیم چون عمل صحابه هم برای ما حجت است. حتی بعضی از علمای اهل سنت رسماً اعلام کرده اند که در کنار سنت پیامبر، و سنت صحابه، «سنت تابعین» نیز برای ما حجت است!! و این مطلب عجیبی است!

1-    «شاطبی» در «الموافقات»:

«شاطبی» از فقهای مشهور اهل سنت، در زمینه حجیت سنت صحابه می نویسد:

«سُنَّةُ الصَّحَابَةِ -رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ- سُنَّةٌ يُعْمَلُ عَلَيْهَا وَ يُرْجَعُ إِلَيْهَا»

سنت صحابه، سنتی است که به آن عمل می شود و به آن رجوع می شود.

الموافقات شاطبی، ج4، ص 446؛ المحقق: أبو عبيدة مشهور بن حسن آل سلمان، الناشر: دار ابن عفان، الطبعة: الطبعة الأولى 1417هـ/ 1997م

2-    «ملا علی القاری» در « شرح مسند أبي حنيفة»:

«ملا علی القاری» از علمای اهل سنت قرن یازدهم، در مورد اینکه زیارت قبر پیغمبر سنت صحابه بوده و همچنین سنت تابعین، می نویسد:

«عن ابن عمر قال من السنة: أي سنة الصحابة و من تبعهم من الأمة (أن تأتي) أيها المخاطب قبر النبي»

عبدالله بن عمر گفته است که زیارت قبر پیامبر از سنت صحابه، و سنت تابعین از صحابه می باشد.

شرح مسند أبي حنيفة، ج1، ص201؛ علي بن (سلطان) محمد، أبو الحسن نور الدين الملا الهروي القاري (المتوفى: 1014هـ)؛ المحقق: الشيخ خليل محيي الدين الميس، الناشر: دار الكتب العلمية، بيروت – لبنان، الطبعة: الأولى، 1405 هـ - 1985م

3-    «ماوردی شافعی» در «الحاوی الکبیر»:

«ماوردی شافعی» از فقهاء و متکلمین اهل سنت نیز حجیت سنت صحابه می نویسد:

«وَقَوْلُهُ مِنَ السُّنَّةِ يُحْتَمَلُ أَنْ يَكُونَ أَرَادَ بِهِ سُنَّةُ رَسُولِ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم -، أَوْ سُنَّةَ الصَّحَابَةِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، وَ أَيُّهُمَا كَانَ فَالِاقْتِدَاءُ بِهِ حَسَنٌ»

اینکه می گوید فلان مسئله از سنت است، احتمال دارد منظورش سنت پیامبر باشد. یا منظورش سنت صحابه باشد. هر کدام که باشد فرقی نمی کند و عمل به هر دو سنت نیکوست.

الحاوی الکبیر، ج2، ص 493؛ المحقق: الشيخ علي محمد معوض - الشيخ عادل أحمد عبد الموجود، الناشر: دار الكتب العلمية، بيروت – لبنان، الطبعة: الأولى، 1419 هـ -1999 م

4-    «علاءالدین کاشانی» در «بدائع الصنائع»:

علاءالدین کاشانی از فقهای مشهور حنفی مذهب اهل سنت، در مورد حجیت سنت صحابه، به نماز تراویح اشاره کرده و می نویسد:

«التَّرَاوِيحُ سُنَّةٌ إلَّا أَنَّهَا لَيْسَتْ بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - لِأَنَّ سُنَّةَ رَسُولِ اللَّهِ مَا وَاظَبَ عَلَيْهِ وَ لَمْ يَتْرُكْهُ إلَّا مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ... وَرَسُولُ اللَّهِ مَا وَاظَبَ عَلَيْهَا بَلْ أَقَامَهَا فِي بَعْضِ اللَّيَالِي، ... لَكِنْ الصَّحَابَةُ وَاظَبُوا عَلَيْهَا فَكَانَتْ سُنَّةَ الصَّحَابَةِ»

نماز تراویح سنت است. الا اینکه سنت پیامبر نیست. زیرا سنت پیامبر آن است که ایشان بر آن مسئله مواظبت کرده و به جز یک یا دو مرتبه، آن را ترک نکند. در حالی که پیامبر بر نماز تراویح مواظبت نکرد و تنها در چند شب اقامه کرد. ولیکن صحابه بر نماز تراویح مواظبت کردند و آن نماز سنت صحابه شد.

بدائع الصنائع، ج1، 288؛ دار النشر: دار الكتاب العربي - بيروت - 1982، الطبعة: الثانية

این آقا رسماً اعلام می کند که نماز «تراویح» که این آقایان خیلی برای آن دست و پا می شکنند و در حد نماز واجب می دانند، از سنت پیامبر نیست!! بلکه سنت صحابه است!

5-    «أبو البقاء الحنفي» در «الکلیات»:

أبو البقاء حنفي نیز درباره نماز تراویح می نویسد:

«أَلا ترى أَن التَّرَاوِيح فِي رَمَضَان سنة الصَّحَابَة، فَإِنَّهُ لم يواظب عَلَيْهَا رَسُول الله، بل واظب عَلَيْهَا الصَّحَابَة»

آیا نمی بینی که نماز تراویح که در ماه رمضان خوانده می شود، سنت صحابه است. نه سنت پیغمبر! زیرا پیامبر بر نماز تراویح مواظبت نکرد. بلکه صحابه بر آن مواظبت نمودند.

الکلیات، ج1، ص 498، باب فصل السین؛ المحقق: عدنان درويش - محمد المصري، الناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت

از اینگونه اظهار نظرها در مورد حجیت سنت صحابه، فراوان داریم. ما فقط نمونه هائی را عرض کردیم که این آقایان، سنت صحابه را در ردیف و در عرض سنت پیامبر حجت می دانند. نه در طول سنت پیغمبر! یعنی سنت صحابه، فارغ از اینکه سنت پیغمبر باشد یا نباشد، حجیت دارد!!

مشکل اصلی اهل سنت، در «حدیث ثقلین» است!!

حال که سنت صحابه حجت شد، این نکته حائز اهمیت است که در موارد متعددی داریم که سنت صحابه با سنت پیامبر مغایرت و تعارض دارد! در اینجا راه چاره چیست؟ سنت پیغمبر مقدم است، یا سنت صحابه!؟ به کدامیک می خواهید عمل کنید!؟ این همان مسئله ای است که باعث سرگردانی علماء و فقهای اهل سنت شده است.

مشکل اصلی این آقایان، در حدیث «ثقلین» است. که این حدیث شریف را تحریف کردند و به جای عبارت «عترتی اهل بیتی»، واژه «سنتی» گذاشتند و نقل کردند:

«إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ شَيْئَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُمَا: كِتَابَ اللَّهِ وَسُنَّتِي، وَلَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ»

همانا من در میان شما دو چیز را بر جای گذاشتم که بعد از من گمراه نشوید، کتاب خدا و سنتم، و این دو از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند.

المستدرک علی الصحیحین حاکم نیشابوری، ج1، ص 172، کتاب العلم، باب حدیث عبدالله بن نمیر، ح 319

اگر بپذیریم که واقعاً در روایت پیامبر سنت مطرح شده باشد، نه عترت؛ در موارد متعددی که این آقایان با سنت پیامبر مخالفت کرده اند، چه باید کرد!؟ صحابه در موارد زیادی به سنت پیامبر پایبند نبودند و مخالف سنت پیامبر رفتار کردند.

شما مدعی هستید که صحابه، مرجعیت علمی برای ما دارند! ما سؤال می کنیم که آیا اینها که مرجعیت علمی دارند، به اعتبار نقل سنت رسول الله است، یا به اعتبار عمل به سنت رسول الله!؟ مرجعیت علمی صحابه، از چه جهتی است!؟

نمونه هایی از مخالفتهای صحابه، با سنت پیامبر!

ما برای نمونه، مواردی از تخلف صحابه از سنت پیامبر، علی رغم نقل آن سنت توسط صحابه را از منابع معتبر اهل سنت نقل می کنیم و قضاوت را به عهده علمای اهل سنت می گذاریم تا مشخص بکنند که در اینگونه موارد، ما سنت نقل شده پیغمبر از ناحیه صحابه را بپذیریم، یا نظر و فتوا و عمل صحابه که بر خلاف آن سنت است را بپذیریم؟

نمونه اول: «شستن ظرفی که سگ از آن خورده است»

بخاری روایتی را از «ابوهریره» به این شکل نقل می کند که گفته است:

«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: «إِذَا شَرِبَ الكَلْبُ فِي إِنَاءِ أَحَدِكُمْ فَلْيَغْسِلْهُ سَبْعًا»

پیامبر اکرم فرمود: اگر سگی از ظرف شما بنوشد، باید آن ظرف را هفت مرتبه آب بکشید.

صحیح بخاری، ج1، ص 75، کتاب الوضوء، بَابُ المَاءِ الَّذِي يُغْسَلُ بِهِ شَعَرُ الإِنْسَانِ، ح 170

البته ناگفته نماند که این حدیث ابوهریره، با آنچه که اهلبیت فرموده اند، کاملاً در تضاد است. در هر حال، ایشان این حدیث را از پیامبر نقل کرده است، ولی در مقام عمل، خودش فتوای دیگری صادر کرده و بگونه دیگری عمل نموده است:

«عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ، قَالَ: إِذَا وَلَغَ الْكَلْبُ فِي الْإِنَاءِ فَاهْرِقْهُ ثُمَّ اغْسِلْهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ»

ابوهریره گفته است که اگر سگی از ظرفی آب بنوشد، باقی مانده آن ظرف را دور بریز، و ظرف را سه مرتبه آب بکش.

عمدة القاری شرح صحیح بخاری، ج 3، ص 41؛ دار النشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت؛  سنن الدار القطنی، ج1، ص 66، بَابُ وُلُوغِ الْكَلْبِ فِي الْإِنَاءِ، ح16

ابوهریره، در آنجا از پیغمبر روایت کرد که فرموده است که باید هفت بار بشوئید. در اینجا می گوید که سه بار بشوی! در اینجا ما باید چه کنیم؟ سخن پیغمبر را که ابوهریره نقل کرده است بپذیریم و عمل کنیم، یا فتوا و عمل خود ابوهریره را که یک صحابی است را قبول کنیم!؟

اینجا، جناب «ابوهریره» رسماً فتوا صادر می کند، و از پیغمبر هم نقل نمی کند که شما بگوئید تعارض در روایت پیغمبر است. بلکه در اینجا تعارض فتوای صحابه با سنت پیامبر است!!

«بیهقی» این روایت را نقل کرده و در حل آن سرگردان مانده است. لذا اول می گوید:

«فَإِنَّهُ لَمْ يَرْوِهِ غَيْرُ عَبْدِ الْمَلِكِ، وَعَبْدُ الْمَلِكِ لَا يُقْبَلُ مِنْهُ مَا يُخَالِفُ فِيهِ الثِّقَات»

این روایت ابوهریره را فقط عبدالملک نقل کرده است. و روایتی که افراد ثقه، با آن مخالف باشند، از عبدالملک پذیرفته نمی شود.

و در ادامه می گوید:

«وَقَدْ رَوَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ فُضَيْلٍ، عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ مُضَافًا إِلَى فِعْلِ أَبِي هُرَيْرَةَ دُونَ قَوْلِهِ»

محمد بن فضیل از عبدالملک، علاوه بر فعل ابوهریره(سه مرتبه آب کشیدن)، قول او را نیز(هفت مرتبه آب کشیدن) که مخالف فعل او است را نقل کرده است.

معرفةالسنن و الآثار، ج2، ص58؛ المحقق: عبد المعطي أمين قلعجي، الناشرون: جامعة الدراسات الإسلامية (كراتشي - باكستان)، دار قتيبة (دمشق -بيروت)، دار الوعي (حلب - دمشق)، دار الوفاء (المنصورة - القاهرة)، الطبعة: الأولى، 1412هـ - 1991م

نمونه دوم: «جواز مسح بر روی کفش»:

«مسلم نیشابوری» در مورد جواز، یا عدم جواز مسح بر کفش و یا جوراب، روایت جالبی را از ابوهریره نقل می کند که:

«أَن رجلا قَالَ يَا رَسُول الله مَا الطّهُور بالخفين قَالَ للمقيم يَوْم وَ لَيْلَة و للمسافر ثَلَاثَة أَيَّام و لياليهن»

همانا یک مردی از پیغمبر پرسید که مسح کشیدن از روی کفش چگونه است؟ پیغمبر فرمود: برای کسی که در وطنش است یک شبانه روز، و برای مسافر سه شبانه روز!

التمییز، ج1، ص 209، ح88؛ المحقق: د. محمد مصطفى الأعظمي، الناشر: مكتبة الكوثر - المربع – السعودية، الطبعة: الثالثة، 1410

واقعاً اینگونه روایات عجیب است. البته در مواردی داریم که فردی در بیابان گرفتار شده است. هوا هم سرد است و اصلاً برای او مقدور نیست که کفش خود را از پایش در بیاورد - مثل این عزیزان مدافع حرم که در سوریه می جنگند – اینچنین فردی قطعاً اگر از روی کفشش هم مسح بکشد، وضویش صحیح است و لو اینکه یک ماه هم این وضعیت او طول بکشد.

بر روی کفش مسح کشیدن، تابع علت اوست. مادامی که علت باقی است، حکم هم باقی است. اینکه ما مقید بکنیم به سه شبانه روز و...، آمدیم و در این سه شبانه روز، برف بند نیامد، چه کنیم!؟ در این سه شبانه روز، مشکل برطرف نشد، چه کنیم!؟

مصیبت این است که، این آقایان می آیند و یک سری مطالبی را که در ذهن خود می پرورانند، به نبی مکرم نسبت می دهند. و این درد است!!

شما اگر کتاب «آیات شیطانی» سلمان رشدی را مطالعه کنید، خواهید دید که این کتاب، برگرفته از همین روایات هوا و هوسی این آقایان است که به نبی مکرم نسبت داده اند.

حالا شما ببینید که «مسلم نیشابوری»، این روایت را نقل کرده است، و آقای «سید سابق» از فقهای مشهور اهل سنت، در کتاب «فقه السنة» خود، که از کتابهای درسی دانشگاههای اهل سنت است، بر طبق این روایت فتوا داده است:

«مدة المسح على الخفين للمقيم يوم و ليلة، و للمسافر ثلاثة أيام و لياليها»

مدت زمان مسح بر روی کفش، برای فردی که در وطن خودش است یک شبانه روز و برای مسافر سه شبانه روز است.

فقه السنة، ج1، ص 63؛ الناشر: دار الكتاب العربي، بيروت – لبنان، الطبعة: الثالثة، 1397ه

«طحاوی» نیز در این زمینه، در کتاب «معانی الأثار»، روایاتی را نقل کرده است.

فتوای ابوهریره در مسح بر کفش، بر خلاف سنت پیامبر:

همانگونه که دیدید، «مسلم نیشابوری» روایتی را از ابوهریره نقل کرد که در آن گفته بود پیامبر فرموده است که مسح بر روی کفش جایز است. ولی ایشان در ادامه مطلبی را از خود ابوهریره نقل می کند که در یک سفر، بر روی کفش خود مسح نکشید و گفت که مسح بر روی کفش جایز نیست:  

«أَبَا زرْعَة قَالَ سَأَلت أَبَا هُرَيْرَة عَن الْمسْح على الْخُفَّيْنِ قَالَ فَدخل أَبُو هُرَيْرَة دَار مَرْوَان بن الحكم فَبَال ثمَّ دَعَا بِمَاء فَتَوَضَّأ و خلع خفيه وَقَالَ مَا أمرنَا الله أَن نمسح على جُلُود الْبَقر وَ الْغنم»

ابوزرعه می گوید که از ابوهریره در مورد مسح از روی کفش پرسیدم. گفت روزی ابوهریره به خانه مروان بن حکم وارد شد و بول کرد، سپس آب خواست و وضو گرفت و کفش خود را درآورد و گفت: خداوند به ما دستور نداده که بر روی پوست گاو و گوسفند مسح بکشیم.

التمییز، ج1، ص 209، ح 89؛ المحقق: د. محمد مصطفى الأعظمي، الناشر: مكتبة الكوثر - المربع  السعودية، الطبعة: الثالثة، 1410

جمع بین سنت پیامبر و عمل ابوهریره در قضیه مسح بر کفش!

«مسلم نیشابوری» در جمع بین روایت ابوهریره از پیغمبر در جواز مسح بر روی کفش؛ و عمل خود ابوهریره در مسح نکردن از روی کفش، می گوید:

«هَذِه الرِّوَايَة فِي الْمسْح عَن أبي هُرَيْرَة لَيست بمحفوظة وَذَلِكَ أَن أَبَا هُرَيْرَة لم يحفظ الْمسْح عَن النَّبِي صلى الله عَلَيْهِ وَسلم لثُبُوت الرِّوَايَة عَنهُ بإنكاره الْمسْح على الْخُفَّيْنِ»

این روایت که ابوهریره نقل کرده است که پیغمبر فرمود مقیم یک شبانه روز، و مسافر سه شبانه روز می توانند بر روی کفش خود مسح بکشند؛ در ذهن ابوهریره نمانده بود و فراموش کرده بود. زیرا روایت داریم که خود ابوهریره، مسح بر کفش را انکار کرده است.

وَلَو كَانَ قد حفظ الْمسْح عَن النَّبِي صلى الله عَلَيْهِ وَسلم كَانَ أَجْدَر النَّاس و أولاهم للزومه و التدين بِهِ فَلَمَّا أنكرهُ الَّذِي فِي الْخَبَر من قَوْله مَا أمرنَا الله أَن نمسح على جُلُود الْبَقر وَالْغنم وَالْقَوْل الآخر مَا أُبَالِي على ظهر حمَار مسحت أَو على خَفِي بَان ذَلِك أَنه غير حَافظ الْمسْح عَن رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم وان من أسْند ذَلِك عَنهُ عَن النَّبِي صلى الله عَلَيْهِ وَسلم واهي الرِّوَايَة أَخطَأ فِيهِ اما سَهوا أَو تعمدا»

اگر ابوهریره یادش بود که پیغمبر فرموده مسح بر روی کفش صحیح است، سزاوارترین مردم بود که به گفته پیامبر عمل کند و بر روی کفشش مسح بکشد. پس وقتی ابوهریره می گوید: خداوند دستوری بر مسح بر پوست گاو و گوسفند نداده؛ و یا در جای دیگری می گوید: من باکی ندارم که بر پشت الآغ مسح بکشم یا بر روی کفشم؛ روشن می شود که او روایت مسح بر کفش را از پیغمبر نمی دانسته است. و کسی که روایت مسح بر کفش را به نقل از ابوهریره از پیامبر نقل کرده است، اشتباه کرده است. چه سهواً و چه عمداً.

التمییز، ج1، ص 209، ح 89؛ المحقق: د. محمد مصطفى الأعظمي، الناشر: مكتبة الكوثر - المربع  السعودية، الطبعة: الثالثة، 1410

داستان ایستاده بول کردن صحابه!!

عبارت «فَدخل أَبُو هُرَيْرَة دَار مَرْوَان بن الحكم فَبَال»؛ ظاهراً «بال قائماً» بوده است!! زیرا حتماً ایشان بر سنت پیامبر عمل می کرده است!! چون به نقل صحیح بخاری، «ایستاده بول کردن» ظاهراً از سنت پیامبر بوده است:

«أَتَى النَّبِيُّ صلّى الله عليه وسلم سُبَاطَةَ قَوْمٍ فَبَالَ قَائِمًا، ثُمَّ دَعَا بِمَاءٍ فَجِئْتُهُ بِمَاءٍ فَتَوَضَّأَ»

حذیفه می گوید: پیغمبر به محل زباله دانی یک قومی رفت و ایستاده بول کرد سپس آب طلبید. من برایش آب بردم و ایشان با آن آب وضو گرفت.

صحیح بخاری ج1 کتاب الوضو، باب البول قائماً و قاعداً ، ص90 ، ح 222؛ دار النشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا

جالب است که «نووی» در این زمینه مطلب عجیبی را نقل می کند و می گوید:

«و صار هذا عادةً لأهل هراة یبولون قیاماً فی کل سنة مرةً إحیاءً لتلک السنة»

ایستاده بول کردن برای اهل هرات افغانستان یک عادت شده است، آنها در هر سال، یکبار ایستاده بول می کنند تا این سنت ایستاده بول کردن را زنده نگه دارند!!

المجموع، نووی، ج2، ص 103؛ دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1997م

این یک مصیبت بزرگی است که اینها نقل می کنند. ما در این زمینه یک تحقیق مفصلی انجام دادیم. اهل سنت روایات متعددی دارند که جناب «عمر بن خطاب»، ایستاده بول می کرده است!!

«عَنْ عُمَرَ، قَالَ: رَآنِي النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَبُولُ قَائِمًا، فَقَالَ: يَا عُمَرُ، لاَ تَبُلْ قَائِمًا»

از عمر نقل شده است که گفت: روزی پیامبر مرا دید در حالی که ایستاده ادرار می کردم. پیامبر فرمود: ای عمر! هرگز در حال ایستاده ادرار نکن.

سنن الترمزی، ج1، ص 62،  بَابُ النَّهْيِ عَنِ الْبَوْلِ قَائِمًا، ح12؛ المحقق: بشار عواد معروف، الناشر: دار الغرب الإسلامي – بيروت، سنة النشر: 1998 م

چرا خلیفه دوم، ایستاده بول می کرد!؟

شما ببینید مورخین در شرح حال خلیفه دوم، نوشته اند که یکی از اوصاف ایشان این بود که همیشه ایستاده بول می کرده است! حتی در دوران خلافت خود نیز این عمل را ترک نکرد. و آقایان در توجیح این عمل جاهلی گفته اند که:

« قَالَ عُمَرُ الْبَوْلُ قَائِمًا أَحْصَن لِلدُّبُرِ»

ایستاده ادرار کردن مخرج غائط را بهتر حفظ می کند!!

شرح نووی علی مسلم، ج3،ص 166، باب المسح علی الخفین؛ فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج1، ص330 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب

البته ناگفته نماند که جناب «عبدالله بن عمر» نیز ایستاده بول می کرده است:

«عن عبداللّه بن دینار، قال: رأیت عبداللّه بن عمر یبول قائماً»

یعنى عبداللّه بن عمر را دیدم که ایستاده بول مى کرد.

موطأ مالک، ج1، ص 65، باب ماجاء فی البول قائماً، ح143؛دار النشر: دار إحياء التراث العربي - مصر - ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي؛ مصنف ابن ابی شیبه، ج1، ص 115، ح1313؛دار النشر: مكتبة الرشد - الرياض - 1409 ، الطبعة: الأولى ، تحقيق: كمال يوسف الحوت

و بسیاری از دیگر صحابه را نام می برند که ایستاده بول می کردند! لذا برای اینکه اینها این عمل خلیفه و نیز صحابه را توجیح بکنند، آمدند و این عمل ایستاده بول کردن را به نبی مکرم نیز نسبت دادند! اینها وقتی نتوانستند صحابه را به جایگاه نبی مکرم برسانند، شأن نبی مکرم را آنقدر پائین آوردند تا هم ردیف صحابه، اعمالی را به ایشان نسبت بدهند!

توهینی وقیح، به نبی مکرم اسلام!!

البته از اینگونه نسبتهای وقیح به نبی مکرم و حتی همسران ایشان، در منابع اهل سنت فراوان است. مثلاً در همین زمینه «بول پیامبر» نقل کرده اند که:

«عن حُكَيْمَةَ بنتِ أُمَيْمَةَ عن أُمِّهَا أُمَيْمَةَ قالت كان لِلنَّبِيُّ صلى اللَّهُ عليه وسلم قَدَحٌ من عِيدَانٍ يَبُولُ فيه وَ يَضَعُهُ تَحْتَ سَرِيرِهِ فَقَامَ فَطَلَبَ فلم يَجِدُهُ فَسَأَلَ فقال أَيْنَ الْقَدَحُ قالوا شَرِبَتْهُ بَرَّةُ خَادِمُ أُمِّ سَلَمَةَ التي قَدِمَتْ مَعَهَا من أَرْضِ الْحَبَشَةِ فقال النبي صلى اللَّهُ عليه وسلم لَقَدِ احْتَظَرَتْ مِنَ النَّارِ بِحِظَارٍ»

حكيمه بنت اميمه از مادرش نقل كرد كه رسول خدا ظرفي داشت كه كه در آن بول مي كرد و آن را زير تخت خود مي گذاشت. شبي پيامبر دنبال آن گشت ولی پيدا نكرد. سوال كرد. خادم ام سلمه گفت من آن را خوردم! پيامبر گفت: تو ديگر از آتش جهنم نجات يافتي.

المعجم الكبير ، ج24 ص 205، ح 527؛ اسم المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360 ،دار النشر : مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي

انسان هر چقدر این روایات وقیح را بیشتر می خواند، ارادتش نسبت به اهلبیت(علیهم السلام) بیشتر می شود و قدر روایات ائمه اهلبیت(علیهم السلام) را بیشتر می داند. ما باید برای پدران و مادران خود، رحمت و درود بفرستیم که ما را با اهلبیت آشنا کردند. ما باید روزی هزاران بار خدای عالم را شکر بگوئیم که ما را در مسیر اهلبیت قرار داد و نعمتی را برای ما ارزانی داشت که ما برای آن، هیچ زحمتی نکشیدیم و عملی را انجام ندادیم:

(ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيم)

اين فضل خدا است كه به هر كس بخواهد (و شايسته بداند) مى‏بخشد و خداوند صاحب فضل عظيم است.

سوره جمعة(62): آیه 4 ‏

نعمت «ولایت»؛ در اوج قله نعمتهای خداوند

در میان این نعمت هائی که خداوند به ما داده است، نعمت «ولایت»، در اوج قله نعمتهای خدای عالم است. البته شاید ما در دنیا خیلی قدر این نعمت ولایت را ندانیم. مثل ماهی که در داخل آب است و قدر آب را نمی داند.

ما وقتی به مناطق و استانهای سنی نشین کشور خودمان می رویم و یا به کشورهای اهل سنت سفر می کنیم، و اهل سنت آنجا را می بینیم و با آنها مأنوس می شویم، و می بینیم که اینها از اهلبیت و ولایت دور هستند، در آنجاها بیشتر این نعمت ولایت را حس می کنیم و قدرش را می دانیم.

اوج نعمت ولایت نیز، آنجائی است که انسان چشمش به «ملک الموت» می افتد، و در آن لحظه سخت، امیرالمؤمنین و دیگر ائمه را می بیند. در قبر و عالم برزخ و قیامت، آنجا معلوم می شود که خدای عالم چه نعمت بزرگی در اختیار ما قرار داده است. لذا باید از صمیم قلبمان و با تمام اخلاص بگوئیم که «الحمد لله رب العالمین».

قابل توجه آقای «ناصرالدین قفاری» وهابی سلفی!

از آنچه گفته شد، معلوم می شود که علماء و فقهای اهل سنت، در تعارض بین سنت پیامبر و فتوا و عمل صحابه؛ گرفتار تردیدها و سرگردانی ها شده اند و واقعاً نمی دانند که چه بکنند. آیا سنت پیامبر و روایات پیامبر را قبول بکنند و بر اساس آن عمل کنند؛ یا نه، بر اساس عمل صحابه و سنت صحابه و فتوای صحابه عمل کنند.

و متون روائی اهل سنت هم پر است از تعارض سنت و روایات پیامبر، و عمل و فتوای صحابه پیامبر؛ که معزلی درست کرده است.

در اینجا جا دارد که به آقای «قفاری» و دیگران - که مسئله «تقیه» را چماقی کرده اند بر سر شیعه؛ و مدام سخن از تعارض روایات ائمه می زنند که اینها امروز روایتی را نقل می کنند، مدتی بعد روایت متعارض آن را بیان می کنند و می گویند ما تقیتاً گفته ایم؛ - عرض کنیم که بفرمائید این سنت صحابه شماست که با سنت پیامبر و روایت پیامبر در تضاد و تعارض است! ابوهریره روایتی را از پیغمبر نقل می کند، ولی خودش بر خلاف آن عمل می کند!

آقای قفاری! شما که قائل به تقیه نیستید!؟ پس بگوئید که این روایتهای متعارض، چرا صادر شده است!؟ سنت پیغمبر را اخذ بکنیم، یا سنت صحابه را !؟

والسلام علیکم و رحمة الله





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English