2018 November 15 - پنج شنبه 24 آبان 1397
نگاهى به زندگى محمّد بن عبد الوهّاب
کد مطلب: ٨٣٧٨ تاریخ انتشار: ٠١ فروردين ١٣٩٠ - ١٦:٣٥ تعداد بازدید: 329
فتنه وهابیت » تاریخچه وهابیت
نگاهى به زندگى محمّد بن عبد الوهّاب

«محمّد بن عبد الوهّاب» در سال 1115، در شهر عُيَينه، از توابع نجد عربستان به دنيا آمد، او فقه حنبلى را در زادگاه خود آموخت و آنگاه براى ادامه تحصيل رهسپار مدينه منوره شد.

او در دوران تحصيل مطالبى به زبان مى آورد كه نشانگر انحراف فكرى او بود به طورى كه برخى از اساتيد او نسبت به آينده او اظهار نگرانى مى كردند.

گفتنى است كه وى مبتكر و بنيانگذار فرقه وهّابيّت نبود، بلكه قرنها پيش از او اين عقايد يا بخشى از آن توسّط برخى از عالمان كج انديش حنبلى مانند «ابن تيميّه»، و شاگردان او اظهار شده بود، ولى باتوجّه به مخالفتهاى صريح علماى اهل سنّت و شيعه در بوته فراموشى سپرده شده بود، و مهمترين كارى كه «محمّد بن عبد الوهّاب» انجام داد اين بود كه عقايد ابن تيميه را به صورت يك فرقه و يا مذهب جديدى در آورد كه با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنّت و مذهب شيعه تفاوت داشت.

علاقه محمد بن عبد الوهاب به مدّعيان دروغين نبوت
او در آغاز كار به مطالعه زندگى نامه مدّعيان دروغين نبوّت مانند «مُسَيْلمه كذّاب»، «سَجاج» «أسود عَنْبسى» و «طليحه أسدى» علاقه خاصّى داشت
 ((كشف الارتياب: 12، به نقل از خلاصة الكلام))



برخورد علماى اهل سنت با محمد بن عبد الوهاب
پيش بينى گمراهى وى توسط اساتيد او
احمد زينى دحلان مفتى بزرگ مكه مكرمه متوفاى 1304، مى گويد:
«فأخذ عن كثير من علماء المدينة منهم الشيخ محمد بن سليمان الكردي الشافعي والشيخ محمد حياة السندي الحنفي وكان الشيخان المذكوران وغيرهما من أشياخه يتفرّسون فيه الإلحاد والضلال، ويقولون: سيُضَلّ هذا، ويُضِلُّ اللّه به مَنْ أبعده وأشقاه، فكان الأمر كذلك، وما أخطأت فراستهم فيه» ((الدرر السنية في الردّ على الوهابية  ص 42))

محمد بن عبد الوهاب در آغاز از محضر بسيارى از علماى مدينه استفاده علمى كرد، مانند: شيخ محمد سليمان كردى شافعى و شيخ محمد حياة سندى حنفى و اين دو استاد، در آغاز، آثار بى دينى و گمراهى را در وى احساس مى كردند و مى گفتند كه وى گمراه خواهد شد و به دست او، افراد دور از رحمت خدا و شقاوت پيشه به گمراهى كشيده خواهند شد و پيش بينى آنان درست از آب درآمد.

پدر محمد بن عبد الوهاب گمراهى او را حدث مى زد
احمد زينى دحلان مى نويسد:
«وكان والده عبد الوّهاب من العلماء الصالحين فكان أيضاً يتفرّس في ولده المذكور الإلحاد ويذمّه كثيراً ويحذّر الناس منه» ((الدرر السنية في الردّ على الوهابية  ص 42))

و همچنين پدر وى عبد الوهاب كه از علماى صالح به شمار مى رفت همانند ديگر علما در فرزندش،  الحاد و بى دينى را احساس مى كرد و او را سرزنش نموده و مردم را از ارتباط باوى برحذر مى داشت.

برخورد تند برادر محمد بن عبد الوهاب با وى
زينى دحلان مفتى مكه مكرّمه مى نويسد: 
«وكذا أخوه سليمان بن عبد الوهاب، فكان ينكر ما أحدثه من البدع والضلال والعقائد الزائغة، وتقدّم أنّه ألّف كتاباً في الرد عليه» ((الدرر السنية في الردّ على الوهابية  ص 42))

سليمان، برادر محمد بن عبد الوهاب  نيز بدعتها وگمراهى ها و عقائد منحرف او را انكار مى كرد و كتابى در رد افكار او نوشت.

و در جاى ديگر مى نويسد:
«كان محمد بن عبد الوهاب الذي ابتدع هذه البدعة يخطب للجمعة في مسجد الدرعيّة ويقول في كل خطبة: ومن توسّل بالنبي فقد كفر، وكان أخوه الشيخ سليمان بن عبد الوهاب من أهل العلم فكان ينكر عليه إنكاراً شديداً في كلّ ما يفعله، أو يأمر به، ولم يتّبعه في شئ ممّا ابتدعه.
وقال له أخوه سليمان: يوماً كم أركان الإسلام يا محمد بن عبد الوهاب؟! فقال: خمسة. فقال: أنت جعلتها ستّة، السادس من لم يتّبعك فليس بمسلم، هذا عندك ركن سادس للإسلام
» ((الدرر السنية في الرد على الوهابية ص 39))

محمد بن عبد الوهاب در مسجد دِرعيّه خطبه مى خواند، و در هر خطبه اى مى گفت: توسل به پيامبر ((صلى الله عليه وآله وسلم)) كفر است، برادرش شيخ سليمان، سخنان او را سخت انكار مى كرد، و در  هيچيك از بدعتهايش از وى اطاعت نمى كرد.

روزى سليمان از برادرش محمد، تعداد اركان اسلام را پرسيد؟ محمد، جواب داد پنج تاست.

سليمان گفت:  ولى تو آن را شش ركن قرار داده اى و ششمين اركان اين است كه هر كس از تو پيروى نكند، كافر است».

برادر محمد بن وهاب از دستور قتل وى مى ترسيد
أحمد زيني دحلان مى افزايد:
«ولمّا طال النزاع بينه وبين أخيه خاف أخوه أن يأمر بقتله فارتحل إلى المدينة المنورّة وألّف رسالة في الردّ عليه وأرسلها له فلم ينته. ألّف كثير من علماء الحنابلة وغيرهم رسائل في الردّ عليه وأرسلوها له فلم ينته» ((الدرر النسية في الردّ على الوهّابيّة، ص 40))

چون اختلاف ميان سليمان با برادرش محمد به درازا كشيد، سليمان از بيم اين كه برادرش دستور كشتن او را بدهد، به مدينه منوره كوچ كرد، و رساله اى در ردّ او نوشت، و برايش فرستاد.

و همچنين بسيارى از علماى حنبلى و غير حنبلى هر يك رساله هايى در ردّ سخنان او نوشتند و براى وى فرستادند، امّا هيچيك فائده اى به حال او نبخشيد.





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English