2018 November 15 - پنج شنبه 24 آبان 1397
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (3) – آشنائی با دو کتاب ضد شیعی!
کد مطلب: ٨٠٤٢ تاریخ انتشار: ٢٨ شهریور ١٣٩٤ - ٠٩:٤٩ تعداد بازدید: 1193
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات تقیه
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (3) – آشنائی با دو کتاب ضد شیعی!

جلسه پنجم 94/06/28

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

 جلسه پنجم 94/06/28

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله.

 بحث ما در رابطه با «تقیه» بود. و عرض کردیم که یکی از شبهات اساسی که وهابیت بر ضد شیعه دارد، و مرتب هم مطرح می کند، بحث تقیه هست. با این بیان که می گویند، تقیه در شیعه، همان دروغ و نفاق است.

مثلث شوم وهابیت، بر ضد شیعه!

وهابی ها، عمدتاً روی سه موضوع متمرکز هستند و مدام هم در این رسانه های خودشان تکرار می کنند. در حقیقت یک مثلث شومی درست کرده اند بر ضد شیعه، می گویند: در شیعه سه چیز اصل است، «تقیه» برای دروغ پردازی خودشان؛ «خمس» برای پر کردن جیبشان؛ و متعه و عقد موقت، برای ارضای غرائزشان!

روی این سه موضوع، وهابی ها خیلی مانور می دهند. شاید کمتر جلسه ای در این شبکه های خودشان داشته باشند، که این سه مسئله را اینها مطرح نکنند! لذا از دوستان تقاضا داریم در این زمینه خوب کار بکنند. هم جوابهای عمیق علمی به این شبهات اساسی اینها داشته باشند، و هم جواب های ساندویجی به قول آیة الله سبحانی و یا به قول بنده، جوابهای کپسولی به این شبهات داشته باشیم.

مروری بر مباحث کلیدی جلسات گذشته

در جلسات گذشته، ما بخشهایی از سخنان «ابن تیمیه» را در رابطه با مسئله «تقیه» نقل کردیم. و عرض کردیم که در باب تقیه، ما نکات مختصری را چند جلسه تکرار می کنیم تا عزیزان در ذهن داشته باشند.

مشروعیت «تقیه» در قرآن:

گفتیم آیاتی از قرآن بر مشروعیت تقیه دلالت می کنند. آیه اول، آیه 28 سوره «آل عمران» است که می فرماید:

]لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْ‏ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاة[

افراد با ايمان نبايد به جاى مؤمنان، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند، و هر كس چنين كند، هيچ رابطه‏اى با خدا ندارد (و پيوند او بكلى از خدا گسسته مى‏شود)، مگر اينكه از آنها به پرهيزيد (و به خاطر هدفهاى مهم ترى تقيه كنيد.)

سوره آل عمران(3): آیه 28

آیه دوم در این زمینه، سوره «نحل» است که می فرماید:

]مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إيمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإيمان[

کسانی که بعد از ایمانشان به خدا کافر شوند (مجازات می شوند) بجز آنها که تحت فشار واقع شده اند در حالی که قلبشان با ایمان، آرام است.

سوره نحل(16): آیه 106 ‏

و آیه سوم، در سوره «غافر» است که می فرماید:

]وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إيمانَه...[

و مرد مؤمنی از فرعونیان که ایمان خود را پنهان می داشت گفت...

سوره غافر(40): آیه 28

مشروعیت «تقیه» در روایات:

این از آیات قرآن؛ اما در زمینه روایات هم، تعدادی از روایات بر مسئله تقیه اشاره دارد که لازم است دوستان در ذهن داشته باشند. در روایات شیعه، روایت اول، فرمایش امام صادق (علیه السلام) بود که فرمود:

«إِنَّ تِسْعَةَ أَعْشَارِ الدِّينِ فِي التَّقِيَّةِ وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَه‏»

همانا نُه دهم (90%) دین در تقیه است. و کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.

كافی، ج‏2، ص217، باب التقیه، ح2

و روایت دوم، فرمایش امام باقر(علیه السلام) بود که فرمود:

«التَّقِيَّةُ مِنْ دِينِي وَ دِينِ آبَائِي وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَه»

تقیه‏ جزء دین من، و دین پدران من است و کسی که تقیه ندارد، ایمان ندارد.

كافي، ج‏2، ص 219، باب التقیه، ح12

در زمینه «روایات اهل سنت» هم، ما چهار روایت را گزینش کردیم که دوستان در ذهن داشته باشند. روایت اول، فرمایش نبی مکرم به «عایشه» بود که فرمود:

«يَا عَائِشَةُ، لَوْلاَ أَنَّ قَوْمَكِ حَدِيثُ عَهْدٍ بِجَاهِلِيَّةٍ لَأَمَرْتُ بِالْبَيْتِ، فَهُدِمَ، فَأَدْخَلْتُ فِيهِ مَا أُخْرِجَ مِنْهُ»

پیغمبر اکرم به عایشه فرمود: ای عایشه! اگر قوم تو تازه از جاهلیت به اسلام در نیامده بودند، دستور می دادم تا خانه خدا را خراب بکنند و حجر اسماعیل را که از خانه خارج شده را در بیت داخل می کردم.

صحیح بخاری، ج2، ص 574، باب فضل مکه و بنیانها، ح 1509

در جلسات گذشته توضیح دادم که «حجر اسماعیل» جزء «بیت» بوده، ولی از بیت خارج کردند. نبی مکرم، از روی تقیه، و برای اینکه قوم عایشه از دین بیرون نروند، و کافر و مرتد نشوند، حجر اسماعیل را داخل در «بیت» نمی کند. و این حرکت نبی مکرم، مصداق اتم «تقیه» است.

روایت دوم در «سنن ابن ماجه» از «ابوذر غفاري» روايت شده است که رسول خدا فرمود:

«إِنَّ اللَّهَ قَدْ تَجَاوَزَ عَنْ أُمَّتِي الْخَطَأَ، وَ النِّسْيَانَ، وَ مَا اسْتُكْرِهُوا عَلَيْهِ»

همانا خداوند خطا و فراموشی را از امت من برداشته است و نیز آنچه که برآن اجبار بشوند.

سنن ابن ماجه، ج1، ص 659، باب طلاق المکره و الناسی، ح 2043

روایت سوم را «سیوطی» از نبی مکرم نقل کرده بود که فرمود:

«لا دينَ لِمَن لا تَقيَّةَ لَه»

هر کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.

جامع الاحادیث سیوطی، ج8، ص 281، ح 26050

و روایت چهارم را «متقی هندی» از وجود مقدس امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) نقل کرده بود که حضرت فرمود:

«لا دينَ لِمَن لا تَقيّة لَه»

هر کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.

کنزل العمال متقی هندی، ج3، ص 43، ح 5665

مشروعیت «تقیه» در سیره صحابه:

در زمینه سیره صحابه هم، ما تعدادی از روایات را نقل کردیم که به صورت اجمال، دوباره تکرار می کنیم. مورد اول روایت «ابن حزم آندلسی» بود از «عبدالله بن مسعود» نقل کرده بود که گفته بود:

«مَا مِنْ ذِي سُلْطَانٍ يُرِيدُ أَنْ يُكَلِّفَنِي كَلاَمًا يَدْرَأُ عَنِّي سَوْطًا أَوْ سَوْطَيْنِ إِلاَّ كُنْت مُتَكَلِّمًا بِهِ»

اگر صاحب قدرتی مرا مجبور کند که حرفی را بزنم تا بدینوسیله از دست یک یا دو تازیانه او در امان بمانم، چنین حرفی را خواهم زد.

المحلی ابن حزم، ج 8، ص 336

این کلام ابن مسعود، نمونه اتم «تقیه» است. تقیه خوفی هم هست، و تقیه از مسلمان هم است. نه تقیه از کافر! عبدالله بن مسعود در منطقه کفر زندگی نمی کرد. که شما بگوئید از کفار تقیه داشته است.

مورد دوم، تقیه «ابوهریره» از «عمر بن خطاب» بود که عرض کردیم «ابوهریره» می گوید:

«حفظت عن رسول الله وعاءين فأما أحدهما فبثثته و أما الآخر فلو بثثته قطع هذا البلعوم»

از رسول خدا دو ظرف پر از حديث حفظ نموده‌ام كه هر آنچه تاكنون روايت كرده‌ام يكي از اين دو ظرف بوده است كه اگر بنا باشد ظرف ديگر را نيز بگشايم گردنم زده خواهد شد!

صحیح بخاری، ج1، ص 56، باب حفظ علم، ح 120

در اینجا، «ابوهریره» به صراحت می گوید که من از «عمر» تقیه کردم. در اینجا تقیه ابوهریره، تقیه از کفار نیست! تقیه از مسلمان است! مورد تقیه هم اظهار کفر نیست، تقیه از نقل سنت پیغمبر است!! چون آقایان نقل حدیث را منع کرده بودند، ابوهریره می گوید که ما از ترس جانمان و از ترس شلاق، حدیث نقل نمی کردیم.

پس بنابراین در زمینه «تقیه»، سه آیه از قرآن کریم؛ دو روایت از شیعه؛ چهار روایت از اهل سنت؛ و دو مورد هم از سیره صحابه نقل کردیم که دوستان مثل حمد و سوره باید اینها را در ذهن مبارک داشته باشند.

سؤال: آیا تقیه، همیشه به معنای اظهار و تکلم یک کلام مخالف است؟

پاسخ: علاوه بر اینکه گفتار و تکلم کردن و اظهار کردن مطلبی بر خلاف آنچه که در قلب است، از مصادیق «تقیه» است. همان کاری که عمار کرد؛ سکوت کردن و نگفتن یک حقیقت هم از مصادیق تقیه است. زیرا حق را نگفتن، خلاف شرع بوده و حرام است. سکوت کردن و نگفتن حق، از ترس جان و مال و ناموس نیز از مصادیق تقیه است. همان کاری که «ابوهریره» انجام داد و از ترس «عمر»، سنت پیامبر را نقل نکرد و سکوت کرد.

بنابراین، «تقیه» دو صورت دارد: یا کتمان حق است و یا اظهار باطل! یعنی تقیه یا سکوت است در برابر بیان حق؛ و یا اظهار کلامی کذب است در برابر بیان کردن حق.

در جلسات گذشته، مطالبی را از «ابن تیمیه» در مذمت تقیه شیعه بیان کردیم و همچنین از «ناصرالدین قفاری» نقل کردیم که با بی شرمی تمام گفته بود:

«و أن حالهم من جنس حال المنافقين لا من جنس حال المكره الذي أكره و قلبه مطمئن بالإيمان»

همانا حالات شیعه، حالات منافقین است. نه از جنس حال مکرهی که مورد اکراه واقع شده است در حالی که قلبش با ایمان آرام است.

أصول مذهب الشيعة الإمامية الإثني عشرية، ج2، ص 819

نظر برخی دیگر از علمای اهل سنت، در مورد تقیه شیعه:

در ادامه بحث، نظرات برخی دیگر از علمای اهل سنت و وهابی را در زمینه تقیه شیعه، بیان خواهیم کرد.

نظر «احسان الهی ظهیر»:

«احسان الهی ظهیر» از شخصیت های وهابی خیلی پلید پاکستان بود، که کتب های زیادی علیه شیعه نوشته بود. و هتاکی های فراوانی نسبت به شیعه داشت. این آقا را دست آخر ترور کردند و به جهنم فرستادند. همانجائی که مشایخش رفته بودند!

مرحوم علامه امینی در «الغدیر» در جلد ششم – اگر اشتباه نکنم – به خیلی از اشکالات این «احسان الهی ظهیر» جوابی مفصل و محکم داده است.

اخیراً نیز یکی از طلبه های عراقی، یک کتاب سه جلدی، در رد اندیشه های «احسان الهی ظهیر» نوشته است.

آقای «احسان الهی ظهیر» می گوید:

«أن التقية الشيعية مخالفة للقرآن و السنة كل المخالفة حيث أن معناها الكذب المحض و النفاق الخالص و لم ترد آية في القرآن تبيح الكذب و النفاق»

تقیه که شیعه به آن معتقد است و عمل می کند، به تمامه، مخالف قرآن و سنت است. زیرا معنای تقیه، دروغ محض و نفاق خالص است و در قرآن آیه ای وجود ندارد که دروغ و نفاق را مباح کرده باشد.

بين الشيعة و أهل السنة، ج6، ص 160

این حرف مفت این آقا، در حالی است که ما آیات و روایات مشروعیت تقیه را خواندیم. البته در مورد سیره صحابه، فقط به دو مورد اشاره کردیم. ان شاءالله به مشروح بحث که رسیدیم، من بیش از پنجاه مورد از تقیه صحابه و تابعین و همچنین تقیه فقهای بزرگ اهل سنت را برای عزیزان بیان خواهم کرد.

تفاوت اساسی «تقیه شیعه» با «تقیه اهل سنت»!

دوستان عزیز، در ادامه بحث خواهند دید که مسئله «تقیه»، اختصاص به شیعه ندارد. و تقیه ای که اهل سنت به کار برده اند، چه صحابه، چه تابعین، چه اتباع تابعین و چه فقهای بزرگ اهل سنت؛ چندین برابر تقیه ای است که شیعه به کار برده است!

زیرا شیعه ای که معتقد به «تقیه» است، معتقد به «شهادت» هم هست. شیعه بر این عقیده است که در خیلی از موارد، اگر تشخیص بدهد که تقیه نکند و خونش ریخته شود، و خون او در گسترش فرهنگ اهلبیت، مؤثر واقع می شود، تقیه را می شکند، و اظهار می کند و خونش هم ریخته می شود.

علامه «امینی» کتاب نوشته است به نام «شهداء الفضیلة». این کتاب در مورد بزرگانی است که با اظهار حقیقت، با اینکه می دانستند با اظهار این حقیقت، به شهادت می سند، حقیقت را اظهار کردند و شهید شدند. ولی متأسفانه اهل سنت همچین عقیده ای را ندارند. و اصلاً اینچنین روحیه ای را هم ندارند که برای نشر فرهنگ، از خونشان بگذرند!

این دیگر «عبدالله بن مسعود» است، که عرض کردیم به صراحت می گوید اگر صاحب قدرتی مرا مجبور کند که حرفی را بزنم، یک فتوای غیر شرعی صادر کنم، تا بدینوسیله از دست یک یا دو تازیانه او در امان بمانم، چنین حرفی را خواهم زد، تا جانم از شلاق خوردن راحت بشود. و حال آنکه اینچنین تقیه ای ما در شیعه نداریم!

یک شیعه افتخار می کند که حقایق اهل بیت را بگوید و شلاق هم بخورد. افتخار می کند که به خاطر نقل فضائل امیرالمؤمنین، شلاق بخورد. هر شلاقی هم که می خورد، برای او از عسل شیرین تر است. ضربات شلاق برای او، از ورود به حجله زفاف لذت بخش تر است! و شیعه هم با این خصوصیت و ویژگی، تراث اهل بیت را حفظ کرده اند.

شما بینید شخصیتی مثل «میثم تمار»، که به خاطر نقل فضائل امیرالمؤمنین، دستش را بریدند، پاهایش را نیز بریدند، بردند در وسط شهر بر درخت نخلی آویزان کردند که اعدامش کنند، ایشان همان جا در بالای دار نیز، فضائل امیرالمؤمنین را نقل می کرد. لذا آمدند و زبانش را نیز بریدند که دیگر نتواند سخن بگوید!

نظر «محمد احمد لوح»:

«محمد احمد لوح» از علمای وهابی عربستان سعودی است. کتابی دارد با نام «جنایة التأویل الفاسد»، در آنجا می گوید:

« التقيّة و الكتمان هى بمعنى واحد عند الشيعة»

تقیه و پنهان کاری، هر دو در نزد شیعه به یک معناست.

جناية التأويل الفاسد، ص310

در جای دیگر این کتاب می نویسد:

«التقية عند الرافضة و الباطنية هي النفاق بعينه»

تقیه در نزد شیعیان و فرقه باطنیه، عین نفاق است.

جناية التأويل الفاسد، ص 394

نظر «غالب عواجی»:

ایشان که اصالتاً اهل مصر است و از وهابی های خیلی تندرو است. می گوید:

« التقيّة عند الشيعة أن تقول شيئاً و تضمر شيئاً آخر، أو تقوم بعمل عبادي أمام سائر الفرق و أنت لا تعتقد به، ثم تؤديه بالصورة التي تعتقد به في بيتك.»

تقیه در نزد شیعه این است که با زبان چیزی را بگوئی ولی در نیت چیز دیگری را داشته باشی. یا یک عمل عبادی را به تأسی از دیگر فرق اسلامی انجام بدهی، در حالی که به آن عمل اعتقاد نداشته باشی. سپس آن عمل را به همان صورت که معتقد هستی، در خانه خودت انجام بدهی.

فرق معاصرة، ج1، ص 195

یعنی مثل اینکه یک شیعه پشت سر اهل سنت، دست بسته نماز بخواند، و یا «آمین» بگوید، و یا در ماه رمضان، نماز تراویح بخواند و... بعد برود در منزل، و نماز خودش را بخواند.

شما اگر فتاوای مراجع ما را نگاه بکنید، غالب مراجع ما، و در رأسشان حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) فتوای صریح داده اند که کسی که با اهل سنت نماز می خواند، نمازش صحیح و نیاز به اعاده هم ندارد. فرموده اند که اگر کسی در مکه و مدینه، برای نماز به حرمین شریفین نرود، و نمازش را در هتل بخواند، نمازش اشکال دارد.

البته این وهابی ها، چشم سرشان، مثل چشم باطنشان، کور است و این فتاوای بزرگان ما را نمی بینند. اگر هم ببینند، آن عناد و بغضی که از امیرالمؤمنین و شیعیان امیرالمؤمنین دارند، مانع می شود که این فتاوا را اظهار بکنند!

نکته جالبی که این آقای «غالب عواجی» دارد این است که در ادامه کلام خودش می نویسد:

«نقلاً عن الشیعة و التصحیح للموسوی ص 52»

این معنای تقیه را از کتاب شیعه و التصحیح موسوی صفحه 52 نقل کرده ام

آشنائی با کتاب ضد شیعی «الشیعة و التصحیح»!

مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی (رضوان الله تعالی علیه) از مراجع بزرگ شیعیان بود. ولی یکی از فرزندانش ناخَلَف درآمد. پسر نوح با بدان بنشست؛ خاندان مرجعیتش گم شد! روزی ایشان از پدر بزرگوارشان مساعده درخواست می کند ولی مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی مخالفت می کند و می گوید که این پولها بیت المال است و من نمی توانم به شما بدهم! ایشان هم می رود و از دشمنان می گیرد. همین مقدمه می شود تا این سید حسین موسوی جذب وهابیت بشود. وهابی ها دیدند که ایشان یک مرجع زاده است، و لقمه خوبی است. لذا حسابی تحویلش گرفتند. و پولهای کلانی در اختیارش قرار دادند.

این سید حسین موسوی آمد و چندین کتاب علیه شیعه نوشت. که یکی از آنها، «الشیعة و التصحیح» است. که البته یکی از طلبه های عراقی، جواب محکمی به این کتاب داده است.

یکی از توصیه های من به دوستان این است که این کتاب هایی که افراد شیعه ی سنی شده، یا وهابی شده نوشته اند را حتماً مطالعه بکنند. یکی همین کتاب «الشیعة و التصحیح» سید حسین موسوی، فرزند مرجع عظیم الشأن، مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی (رضوان الله تعالی علیه) است.

کتاب های «احمد الکاتب» را نیز که در رد عقاید شیعه نوشته است، حتماً مطالعه کنید. وی اهل لار فارس بود، مدتی در قم درس خواند، سپس برگشت و سنی شد و بعد هم وهابی شد. و چندین کتاب بر ضد شیعه نوشت. که یکی از آنها، یک کتاب هشتصد صفحه ای است در رد وجود مقدس امام زمان (سلام الله علیه).

آشنائی با کتاب ضد شیعی «لله ثم للتاریخ»!

یک کتاب دیگری هم هست با نام «لله ثم للتاریخ» که گفته اند نویسنده اش یکی از مراجع نجف است که البته کاملاً دروغ است! وی خودش را از شاگردان آیة الله العظمی خوئی و حضرت امام معرفی کرده است و در این کتابش که سرتاسر افسانه هست نوشته است که من شبهاتی داشتم رفتم پیش شهید صدر مطرح کردم، ولی جواب قانع کننده ای به من نداد. رفتم پیش آقای خوئی، ایشان هم جواب نداد و... برگشتم سنی شدم!

اگر چه تاریخ مصرف این کتاب گذشته است، ولی من معتقدم که دوستان مطالعه بکنند، بد نیست. و مفید است. در رد این کتاب «لله ثم للتاریخ»، یکی از فضلای بزرگوار قطیف عربستان، جناب آقای «شیخ علی آل محسن» که از دوستان نزدیک ما هم هست، کتابی نوشت با عنوان «لله ثم للحقیقة». به نظر من خواندن این کتاب برای عزیزان، مثل نماز صبح واجب و لازم است!

البته در سال 74 یا 75، این کتاب، کتاب برگزیده سال انتخاب شد و در یک همایشی که حضرت آیة الله سبحانی هم حضور داشت، از ایشان دعوت کردند از عربستان به ایران آمد، و یک تجلیل جانانه هم از ایشان به عمل آمد.

من در میان فضلای عربستان سعودی، فاضل ترین، و عالمترین روحانی عربستان را، در قسمت احصا و قطیف، شیخ «علی آل محسن» می دانم.

ایشان که قبلاً در حوزه علمیه قم هم درس خوانده است، در حوزه پاسخ گوئی به شبهات، کم نظیر است. یعنی من می توانم ادعا بکنم که نه در «نجف»، نه در «کویت»، نه در «بحرین»، و نه در «عربستان»؛ کسی در سطح ایشان در حوزه پاسخ گوئی به شبهات نداریم. یعنی واقعاً ایشان فوق تخصص پاسخ گوئی به شبهات هستند و این هم مبالغه نیست. ایشان در حوزه پاسخگوئی، مبدع، نوآور و صاحب سبک است. یعنی بعضی از شبهاتی که ایشان جواب داده است، شما در هیچ کتابی قبل از ایشان، پیدا نمی کنید.

ایشان مثل برخی از شعراء که قریحه شعری زیبائی دارند، در حوزه پاسخگوئی، ملکه پاسخگوئی به شبهات دارد. لذا دوستان از کتابهای ایشان غفلت نکنند. با سایت اینترنتی ایشان هم آشنا باشید. ایشان چندین کتاب نوشته است که تعدادی را سازمان حج چاپ کرده است. و در کتاب فروشی «مشعر» موجود است. تمام کتاب های ایشان، بلا استثناء مفید است. و کتاب های کم نظیری هم هست.

تذکر دو نکته مهم و اساسی:

خوب است که من در اینجا دو مسئله را به دوستان تذکر بدهم. یکی اینکه: مردم الآن حوصله خواندن کتاب های طولانی را ندارند. مردم الآن جزوه خوان شده اند. لذا اگر قصد نگارش کتاب یا ترجمه کتاب داشتید، بنا را بگذارید بر تلخیص و مختصر گوئی.

نکته دوم این است که من تقریباً از سال 1347 وارد حوزه شدم. یعنی از زمان حاج شیخ مرتضی حائری در بحث خارج این بزرگوار بودیم و تجربه زیادی هم من دارم. شاید کمتر کسی پیدا کنید که به اندازه من با این وهابی سر و کله زده باشد. آمار بحثها و مناظراتی که من در عربستان داشتم، بیش از دویست مورد بوده است که اخیراً در سه جلد با نام «قصة الحوار الهادئ» چاپ شده است. البته یک جلدش را دوستان ترجمه کردند و بناست که امسال جلد دوم و سوم هم به فارسی ترجمه بشود.

توصیه من به دوستان این است که اگر کسی می خواهد امروز کار بکند، دیگر زمان کتاب و مسجد و محراب و منبر گذشت، نه اینکه اصلاً نباشد، باشد ولی هدف عمده نباشد. امروز مردم اهل شنیدن و نیز گشت و گذار در فضای مجازی هستند. اگر شما بتوانید ده تا هم وبلاگ و سایت بزنید و مطالب خودتان را از این طریق به مخاطب برسانید، خواهید دید که در عرض یک ماه، سی هزار نفر مطلب شما را دیده اند.

ولی اگر آمدید کتاب نوشتید، نهایتاً در 5 هزار تیراژ چاپ شد، این کتاب شما چند سال در قفسه های کتاب فروشی ها می ماند و فروش نمی رود. لذا امروز ما باید از این فضای رسانه و فضای مجازی، حداکثر استفاده را ببریم.

آقای حاج حسین یکتا می گفت: خدمت مقام معظم رهبری بودم، ایشان به من گفت که اگر من رهبر نبودم، دوست داشتم مدیر یک فضای رسانه ای باشم!

اهمیت حضور در فضاهای مجازی و سایبری

امروز مردم در خانه نشسته اند، در کنار خانواده و امکانات رفاهی و چای و... مشغول تماشای ماهواره و تلویزیون هستند. لذا تا می توانید حضور خودتان را در فضای سایبری و فضای مجازی، پررنگ کنید. اگر قصد خدمت به اسلام دارید، اگر قصد خدمت به اهلبیت را دارید، امروز راهش ورود به فضاهای مجازی است.

اما اگر نه، به چهارتا منبر و چند آیه و روایت و شعر و داستان بسنده کنید و در فلان روستا پنجاه، شصت نفر هم از پیرمردها و پیرزنها پای منبرتان باشد و یک روضه خوبی هم بخوانید و مردم اشک بریزند و... دست آخر هم یک پاکتی به شما بدهند و تمام بشود، هنیئاً لکم! ولی دیگر شما با این وضعیت، مصداق فرمایش امام صادق نخواهید شد که فرمود:

«الْعَالِمُ‏ بِزَمَانِهِ‏ لَا تَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَّوَابِس»

کسی که آگاه به زمانه خود باشد، اشتباهات بر او هجوم نمی آورد.

کافی ج1 ص 27 کتاب العقل و الجهل

الآن این رسانه های ماهواره ای، چه شیعه، چه سنی و چه وهابی؛ همانگونه که یک تهدید بر علیه شیعه هست، فرصت بسیار خوبی برای شیعه است.

اگر ما سرباز خوبی برای امام زمان باشیم، از همین ماهواره های وهابی می توانیم استفاده ای بکنیم که شاید حوزه علمیه ما، در ظرف ده سال، نتواند استفاده بکند!

الآن همین «شبکه جهانی ولایت»، طبق شهادت مسؤلین جمهوری اسلامی، بالغ بر 50 میلیون مخاطب دارد! من از شما سؤال می کنم، شما را به دین و دنیا و آخرتتان قسم می دهم، دفتر تبلیغات و سازمان تبلیغات و بیوتات مراجع و... این همه هزینه هایی که می کنند، اگر ده سال نیرو اعزام بکنند، به اندازه پنجاه میلیون نفر مخاطب می توانند داشته باشند!؟

امروز این وسایل ارتباطی آمده و دشمنان ما هم از این وسایل دارند به نحو احسن استفاده می کنند. چرا ما عقب بمانیم و استفاده نکنیم!؟

رئیس شبکه تلویزیونی «فارسی وان»، در یک مصاحبه ای گفت: ما یک سال است که این شبکه را تأسیس کرده ایم، در ایران و افغانستان و پاکستان و تاجیکستان، حدود 120 میلیون مخاطب داریم!!

حالا من و شما خوشحال می شویم که منبر می رویم و «دویست نفر» پای منبر ما می نشینند! مسجد و حیاط پر می شود، «دو هزار نفر» پای منبر ما می نشینند! طرف رفته صد میلیون و دویست میلیون مخاطب جذب کرده است، ولی ما از دویست نفر مخاطب ابراز خوشحالی می کنیم!

والسلام علیکم و رحمة الله





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English