2018 November 14 - چهار شنبه 23 آبان 1397
شبهات حسین المؤید7–انکار مظلومیت حضرت زهرا3
کد مطلب: ٧٩٣٨ تاریخ انتشار: ٢٥ فروردين ١٣٩٤ - ١١:٤٣ تعداد بازدید: 991
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات حسین المؤید
شبهات حسین المؤید7–انکار مظلومیت حضرت زهرا3

جلسه هشتاد و یکم 94/01/25

 
 
 بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه هشتاد و یکم   94/01/25

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله.

بحث ما در رابطه با پاسخ به شبهات آقای «مؤید» بود، که ادعا کرده بود حضرت صدیقه طاهره، مظلوم نیست و مظلومیتش حقیقت ندارد و دروغ محض است. و تحدی می کنیم و به مبارزه می طلبیم تمام علمای شیعه را که نمی توانند در رابطه با مظلومیت حضرت زهرا، یک روایت صحیح بیاورند.

در راستای اثبات مظلومیت حضرت زهرا، ما موارد متعددی را مطرح کردیم، از جمله ندامت شخص خلیفه اول از هجوم به خانه صدیقه طاهره بود که از منابع مختلف اهل سنت نقل کردیم. البته این قضیه به قدری زننده و زشت است که برخی از بزرگان اهل سنت، این قضیه را تحریف کردند و گفته اند که طرح این قضیه به صلاح نیست و نباید مطرح بشود.

اساسی ترین شبهه وارد شده بر روایت ندامت «ابوبکر»!

اساسی ترین شبهه ای که بر روایت ندامت «ابوبکر» در پی هجوم به خانه حضرت زهرا، وارد کرده اند، این است که «عُلوان بن داود بَجَلی» که از راویان این روایت است، ضعیف می باشد. و این ضعف این راوی را نسبت می دهند به تضعیف «بخاری».

این شبهه در حالی ادعا می شود که شما اگر کتاب های «بخاری» را مطالعه بفرمائید، هیچ اثری از تضعیف «عُلوان بن داود بَجَلی» در آثار بخاری نخواهید یافت. تضعیف «عُلوان بن داود بَجَلی» فقط در «ضعفای کبیر» عقیلی مطرح شده است و هر کس که آمده، از ضعفای عقیلی نقل کرده است.

قضیه تضعیف «عُلوان بن داود بَجَلی» نیز، از طریق «آدم بن موسی» نقل شده است؛ که «عقیلی» می نویسد:

«حَدَّثَنِي آدَمُ بْنُ مُوسَى قَالَ: سَمِعْتُ الْبُخَارِيَّ قَالَ: عُلْوَانُ بْنُ دَاوُدَ الْبَجَلِيُّ وَ يُقَالُ عُلْوَانُ بْنُ صَالِحٍ مُنْكَرُ الْحَدِيثِ»

آدم بن موسی برای من نقل کرده است که از بخاری شنیدم که گفت: علوان بن داود که به او علوان بن صالح نیز گفته می شود، منکر الحدیث است.

الضعفاء الکبیر، ج3، ص 419، شماره 1461

این نکته را دوستان توجه داشته باشند که الآن در شبکه های وهابی هم، عمدتاً این روایت ندامت «ابوبکر» را، به بهانه ضعف «علوان بن داود» رد می کنند؛ و حتی «عثمان الخمیس» که یک کتابی دارد در مورد آیه «تطهیر»، در آنجا نیز این مسئله و شبهه ضعف «علوان بن داود» را مطرح کرده است. و در رابطه با مسئله هجوم به خانه حضرت زهرا نیز، این شبهه ضعف «علوان بن داود» را بیان کرده است.

آیة اللهی که سواد طلبه لمعه خوان را هم ندارد!

البته این آقای «مؤید» آنقدر سواد ندارد که بیاید کتاب ها را مطالعه کند، حتی کتابهای وهابی را مطالعه کند، ببیند در رابطه با قضیه حضرت زهرا(سلام الله علیها)، خود اهل سنت چه شبهه ای دارند حداقل آنها را مطالعه کند و بیان کند.

من به دقت تمام صحبت های ایشان را، که علیه حضرت صدیقه طاهره مطرح کرده، به دقت گوش کرده ام و دنبال کرده ام؛ حتی بعضی از قسمتها را من دو، سه مرتبه گوش کردم. هم عربی را و هم ترجمه اش را. دیدم نه، این آقا که به عنوان «آیه الله حوزه علمیه قم» که رفته و وهابی شده و روی او مانور می دهند، اساساً سوادی ندارد.

این آقا، مدتی که در «قم» بوده، آنهائی که با ایشان بودند و با ایشان هم مباحثه بودند، و می گفتند که ما لمعه با هم خواندیم، آنها می گویند که این آقا در فقه و اصول آدم مسلطی است! البته ما کار فقه و اصولی ایشان را هم ندیده ایم که ببینیم مسلط است یا نه؛ ولی در مباحث کلامی و تاریخی این آقا پیاده، اندر پیاده، اندر پیاده است!! قبلاً عرض کردم که یک طلبه لمعه خوان ما، از ایشان اطلاعات تاریخی بیشتری دارد و خیلی بالاتر است.

جواب اشکال «منکر الحدیث» بودن «عُلوان بن داود»

اما در مورد اشکالی که بر «عُلوان بن داود» وارد کرده اند و گفته اند که «منکر الحدیث» است، و بنابراین روایتش به درد نمی خورد، باید بگوئیم که:

اولاً: گفتیم که این انتساب منکر الحدیث بودن عُلوان به شخص «بخاری»، درست نیست، زیرا هرگز در آثار بخاری این تضعیف وجود ندارد و فقط  «الضعفای عقیلی» این مسئله را مطح کرده است. و دیگران هم از او گرفته اند.

ثانیاً: حتی اگر عُلوان، منکر الحدیث هم باشد، باز ضرری به روایت نمی زند! چرا که «ذهبی» معتقد است که هر منکر الحدیثی ضعیف نیست. وی می گوید:

«ما كل مَن رَوى المَناكير يُضَعّف»

هر کسی که روایت منکر را نقل می کند، ضعیف نیست.

میزان الاعتدال، ج1، ص 259

«ابن حجر عسقلانی» بالاتر از کلام «ذهبی» می گوید:

«فَلو كان كُلّ مَن رَوى شَيئاَ مُنكراً استَحق اَن يُذكر في الضُعفاء لَما سَلُم مِن المُحدثين أحَد»

اگر بنا باشد هر راوی که روایت منکر نقل کرده است، اسمش در زمره راویان ضعیف قرار بگیرد، هیچ کسی از محدثین سالم نخواهند ماند.

لسان المیزان، ابن حجر عسقلانی، ج2، ص 307

 

راویان منکر الحدیث در «صحیح بخاری»!!

ثالثاً: ما تعدادی راوی «منکر الحدیث» داریم، که در سند «صحیح بخاری» و دیگر صحاح سته، و در ابواب مختلف، از آنها روایت نقل شده است به عنوان نمونه:

1-    «نُعیم بن حَمّاد»

«ابن حجر عسقلانی» از قول «ذهبی» در مورد «نُعیم بن حَمّاد» که از روات «صحیح بخاری» است می گوید:

«قرأت بخط الذهبی: نعیم بن حماد منکر الحدیث مع امامته»

خودم نوشته ذهبی را خواندم که نوشته بود: نعیم بن حماد علی رغم امامتش در حدیث، منکر الحدیث است.

تحفة الأشراف (النكت الظراف على الأطراف)، ابن حجر عسقلانی، ج10، ص 173

2-    «خَالد بن مُخَلّد»

«ذهبی» در مورد «خالد بن مخلد» می نویسد:

«خَالِد بن مخلد الْقَطوَانِي من شُيُوخ البُخَارِيّ صَدُوق إِن شَاءَ الله قَالَ أَحْمد بن حَنْبَل لَهُ أَحَادِيث مَنَاكِير وَ قَالَ ابْن سعد مُنكر الحَدِيث»

المغنی فی الضعفاء، ج1، ص 206، شماره 1881

آیا واقعاً «منکر الحدیث» بودن، دلیل بر ضعف است!؟ اگر اینگونه باشد، این آقای «خالد بن مخلد» از اساتید «بخاری» است و «منکر الحدیث» هم هست! چه باید بکنیم ما؟

3-    «مُحمّد بن عَبدالرّحمن الطَفاوی»

«مزی» در «تهذیب الکمال» درباره «محمد بن عبدالرحمن الطفاوی» می نویسد:

«خ د ت س: محمد بن عبد الرحمن الطفاوي،... قَال أبو زُرْعَة: منكر الحديث»

محمد بن عبدالرحمن طفاوی، از روات بخاری و ابوداود و ترمذی و نسآئی است، ابوزرعه در مورد او گفته است که وی منکر الحدیث بوده است.

تهذیب الکمال، ج 25، ص 652، شماره 5413

در کتاب «التعدیل و الترجیح لمن خرج له البخاری» نیز نقل شده است که:

«مُحَمَّد بن عبد الرَّحْمَن أَبُو الْمُنْذر الطفَاوِي الْبَصْرِيّ أخرج البُخَارِيّ عَنهُ...وَ قَالَ أَبُوزرْعَة الرَّازِيّ هُوَ مُنكر الحَدِيث»

محمد بن عبدالرحمن، ابو منذر طفاوی بصری که بخاری از او روایت نقل کرده است... ابوزرعه رازی در مورد او گفته است که وی منکر الحدیث بوده است.

التعديل و التجريح لمن خرج له البخاري في الجامع الصحيح،أبو الوليد سليمان بن خلف بن سعد بن أيوب بن وارث التجيبي القرطبي الباجي الأندلسي (المتوفى: 474هـ) المحقق: د. أبولبابة حسين الناشر: دار اللواء للنشر والتوزيع – الرياض الطبعة: الأولى، 1406 - 1986

این آقا از صحاح شش گانه اهل سنت، در چهار صحاح روایت دارد. و «ابوزرعه» که از بنیانگذاران علم رجال اهل سنت است، در موردش می گوید که منکر الحدیث است. اگر منکر الحدیث بودن یک راوی، دلیل بر ضعفش باشد، تمام روایاتی که در «صحیح بخاری»، «سنن ابی داود»، «سنن ترمذی» و «سنن نسآئی» از «محمد بن عبدالرحمن طفاوی» نقل شده است، باید دور بریزید.

4-    «حسان بن حسان»

«ابن حجر عسقلانی» می نویسد:

«خ - حسان بن حسان البصري أبو علي... و عنه البخاري و أبو زرعة... قال أبو حاتم منكر الحديث»

حسان بن حسان از رجال بخاری... بخاری و ابوزرعه از او روایت نقل کرده اند... ابوحاتم رازی گفته است که او منکر الحدیث است.

تهذیب التهذیب، ج2، ص 217، شماره 452

اگر بنا باشد که هر منکر الحدیثی را تضعیف کرده و روایاتش را رد کنیم، با روایات «حسان بن حسان» که «بخاری» نقل کرده، چه باید بکنیم!؟

5-    «الحَسن بن بِشر»

«ابن حجر عسقلانی» در «تهذیب التهذیب» دارد که:

«خ ت س - الحسن بن بشر... و عنه البخاري و روى له الترمذي و النسائي... و قال بن خراش منكر الحديث»

حسن بن بشر از رجال بخاری، ترمذی و نسآئی...بخاری و ترمذی و نسآئی از او روایت نقل کرده اند... ابن خراش گفته است که او منکر الحدیث است.

تهذیب التهذیب، ج2، ص 223، شماره 473

اینها فقط نمونه هائی بود که ما ذکر کردیم. دوستان اگر به اسناد «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» مراجعه کنند، افراد زیادی را پیدا خواهند کرد که رجالیون اهل سنت در مورد آنها عبارت «منکر الحدیث» را به کار برده اند. و اگر بنا باشد که «منکر الحدیث» بودن ضعف باشد، باید بسیاری از روایات «صحیح بخاری» را دور بریزید!

یک قاعده اساسی و بسیار کاربردی در رجال اهل سنت

اصلاً هر ضعفی که اعتبار ندارد. هر راوی که در موردش گفته شد فُلانی ضَعیفٌ؛ نمی شود روایتش را کنار گذاشت. این یک قاعده اساسی رجالی در اهل سنت است.

تمام رجالیون و فقهای اهل سنت بر این عقیده هستند که اگر جرح یک راوی، غیر مُفسَّر باشد، قابل قبول نیست. در حقیقت این مسئله و قاعده، بیت القصیر بحث های رجالی در مناظرات و در پاسخگوئی به شبهات است. و همیشه باید در ذهن شما باشد.

این بحث، از پرقیمت ترین بحث هاست که مخصوصاً در روایات فضائل اهل بیت که وقتی می آیند و یک روای را تضعیف می کنند، خیلی به درد می خورد که شما باید مچ طرف را بگیرید که چون این تضعیف مفسر نیست، طبق مبانی رجالی اهل سنت، قابل اعتماد نیست.

یعنی اگر کسی یک راوی را تضعیف کند، ولی علت تضعیف را بیان نکند، و تفسیر نکند، به آن «جرح غیر مفسر» گفته می شود. و اینگونه جرح راوی، در نزد علمای رجال اهل سنت، اعتباری ندارد.

اقوال علمای اهل سنت در عدم اعتبار جرح غیر مُفسَّر!

«نووی» در «المجموع»:

«نووی» در «المجموع» که کتاب مفصل فقهی شافعی هاست در این باره می نویسد:

«ولا يُقبَل الجَرح إلا مُفسّراً، و هو أن يذكر السبب الذى به جرح، و لان الناس يختلفون فيما يفسق به الانسان، و لعل من شهد بفسقه شهد على اعتقاده و الحاكم لا يعتقد أن ذلك فسق و الجرح و التعديل إلى رأى الحاكم فوجب بيانه لينظر فيه»

جرح وقتی مورد قبول است که مفسر باشد، یعنی دلیل جرح راوی ذکر شده باشد، و چون علمای رجال در اینکه چه چیزی موجب فسق انسان می شود، اختلاف نظر دارند، و اینکه شاید کسی که شاهد فسق کسی هست، بر اعتقاد او نیز شهادت بدهد و حاکم اعتقادی بر آن فسق نداشته باشد، و جرح و تعدیل راوی هم بر اساس حکم حاکم باشد، پس واجب است که سبب جرح راوی ذکر شود تا حاکم بر اساس آن نظر بدهد.

المجموع شرح المهذب، ج20، ص 136

«ابن حجر عسقلانی» در «فتح الباری»:

«ابن حجر عسقلانی» نیز در «فتح الباری» بعد از نقل اقوال جرح در مورد فردی بنام «یزید بن ابی مریم»، نظر خود را اینگونه بیان می کند:

«قلت هَذَا جرح غير مُفَسّر فَهُوَ مَرْدُود»

من می گویم که این جرح مطرح شده، غیر مفسر است و جرح غیر مفسر هم مردود است.

فتح الباری، ج1، ص 453

«ابن قدامه مقدسی» در «المغنی»:

«ابن قدامه مقدسی» متوفای 620 هجری، و از فقهای بنام مذهب حنبلی، در کتاب «المغنی» که مفصل ترین کتاب فقهی آقایان حنبلی هاست – مذاهب اربعه اهل سنت هر کدام یک کتاب مفصل فقهی دارند؛ «المجموع نووی» در مذهب «شافعی»؛ «المغنی ابن قدامه» در مذهب «حنبلی»؛ «المبسوط سرخسی» در مذهب «حنفی»؛ و «المدونة الکبری» مالک بن انس، در مذهب «مالکی» مفصل ترین کتب فقهی مذاهب مختلف اهل سنت است - می گوید:

«و لَا يُسْمَعُ الْجَرْحُ إلَّا مُفَسَّرًا، وَ يُعْتَبَرُ فِيهِ اللَّفْظُ فَيَقُولُ: أَشْهَدُ أَنَّنِي رَأَيْته يَشْرَبُ الْخَمْرَ، أَوْ يُعَامِلُ بِالرِّبَا، أَوْ يَظْلِمُ النَّاسَ بِأَخْذِ أَمْوَالِهِمْ أَوْ ضَرْبِهِمْ،...وَ لَا بُدَّ مِنْ ذِكْرِ السَّبَبِ وَ تَعْيِينِهِ»

جرح قابل قبول نیست، مگر اینکه جارح، جرح خود را تفسیر کند. و در جرح یک راوی، لفظ معتبر است. مانند که بگوید: من شهادت می دهم که با چشمم دیدم که فلانی شراب می خورد؛ یا معامله ربوی انجام می داد؛ یا به مردم ستم می کرد، و اموالشان را می گرفت و آنها را می زد...لازم است که سبب جرح مشخص شده و معین گردد.

المغنی، ج10، ص 112

تفاوت رجال شیعه با رجال اهل سنت:

البته این بحث جرح و تعدیل در فرهنگ شیعه متفاوت است. در شیعه وقتی در مورد کسی گفته بشود «فلانی ثقةٌ»؛ یعنی «امامیٌ عادلٌ ضابط».

موثّقین ما هم چهار نفر هستند: مرحوم «شیخ طوسی»، «کشی»، «نجاشی» و «برقی» هستند. «علامه» و «ابن داود» هم اگر در مورد راوی نظری دارند، معمولاً از این چهار بزرگوار گرفته اند. این چهار نفر نیز به قدری از نظر عدالت و وثاقت برای ما اعتبار دارند، که اگر بگویند ماه سیاه است، ما می پذیریم و یقین می کنیم که ما اشتباه می کنیم که سفید می بینیم! یعنی ما اینقدر به این ها ایمان داریم.

در مورد رجال شیعه و رجال اهل سنت هم باید بگویم که اگر شما مقایسه ای بکنید بین قواعد رجالی شیعه و قواعد رجالی اهل سنت، خواهید دید که قواعد رجال اهل سنت به قدری درهم و به هم ریخته است، که حتی علمای رجالشان یکدیگر را تفسیق می کنند! و وقتی ائمه رجال، همدیگر را قبول ندارند، ما چگونه جرحشان را نسبت به یک راوی، به راحتی بپذیریم!؟ مصیبت اینجاست که اینها با این آشفتگی علم رجال خود، می آیند و می گویند که شیعه رجال ندارد!

البته آقایان برای این تفسیق یکدیگر، حتماً مدارک و دلائلی هم دارند. چند وقت پیش، دوستان ما یک سری کلیپ هائی را از برخی اعمال شنیع بزرگان وهابی برای من آوردند که وقتی من دیدم، در جا خشکم زد! افسوس که صلاح نیست که از پرده برون افتد راز، وگرنه ما حرف بسیار داریم از این آشفته بازار.

برنامه ای برای رسوائی وهابی ها!

البته دوستان ما به مناسبت جسارت و تعرض وهابی ها به دو نوجوان ایرانی در جده؛ یک برنامه ای را تهیه کردند با عنوان «لواط از دیدگاه وهابیت»؛ که از شبکه ولایت پخش شد. دوستان اگر ندیدند حتماً ببینند. نکات جالبی دارد.

مثلاً حکایت یک شاهزاده سعودی را دارد که رفته بود به یکی از این کشورهای اروپائی، در هتل محل اقامت، با یکی از خادمین خودش لواط می کند و بعد وقتی با اعتراض او مواجه می شود، برای رسوا نشدنش، او را می کشد. این قضیه در رسانه ها هم منعکس شد ولی این آقایان این گونه مسائل را برای خود عیب نمی دانند و حیا نمی کنند.

یا مثل «عرعور» که سر فتنه اصلی قضایای سوریه است، قبلاً افسر ارتش سوریه بود، که خودش مفعول افسران ارشد خود شد و سپس به جرم تجاوز به سربازان زیر دست خود، محاکمه شد و از ارتش اخراج شد و الآن به عنوان «مفتی وهابیت» در شبکه وصال عربی مطرح است.

یا «عبدالرحمن دمشقیه» که الآن یکی از نظریه پردازان وهابی است، در دوران دانشجوئی خود در دانشگاه الأزهر، به جرم مفعول واقع شدن از دانشگاه اخراج شد. ما اگر بخواهیم از اینگونه موارد بیان کنیم، مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد. البته اینها بعد از اعلام رسمی «جهاد النکاح»، رسماً مسئله «جهاد اللواط» را نیز مطرح کردند.

ما اگر بخواهیم کلیپ ها و مطالب فقهی وهابیت را در مسئله «جواز لواط» بازگو کنیم، شاید بیست جلسه دو ساعته زمان نیاز داشته باشیم. یعنی بیست جلسه دو ساعته در مورد جواز لواط در وهابیت، ما مطلب داریم.

«لواط» جایز است حتی با «حیوانات»!!

اینها حتی در مسئله «لواط»، به حیوانات نیز رحم نمی کنند. کتاب «ما لایجوز فیه الخلاف بین المسلمین» تألیف «فضیلةُ الشیخ!! عبدالجلیل عیسی ابو النصر شیخُ کُلیتی اصول الدین و کُلیتی اللُغة العربیة فِی الأزهر الشریف» یعنی استاد دو دانشکده در دانشگاه الأزهر مصر، دانشکده اصول الدین و دانشکده لغت عربی و عضو مجمع هیئت علمی دانشگاه الأزهر؛ ببینید ایشان در باب «لواط» چه می گوید:

«لو أنّ رجلاً وَقَع على نَعجةٍ فَحَملت مِنه و ولدت إنساناً، و کبُر هذا الإنسان، و تعلم و صلّی بأهل قَریته صَلاةَ عید الأضحى، و بعد الصلاة ذَبَحُوه و ضَحّوا به، فإنه یَصح لهم ذلک، لأنّ حُکم الوَلد هو حُکم أمّه فی مثل هذه الصورة، و أمّه یَصح أن یضحی بها فهو کذلک.»

اگر مردى با یک بز نزدیکى کند و آن بز حامله شده و انسانى به دنیا بیاید، و این انسان بزرگ شود، درس بخواند و دانش بیاموزد و امام جماعت نماز عید الاضحی(قربان) در یک روستا شود، و بعد از نماز او را بکشند و قربانى کنند، این کار براى آنها جایز است ! زیرا حکم فرزند در چنین مواردى، مثل حکم مادر او است ؛ و قربانى کردن مادر او در عید قربان جایز هست، پس قربانى کردن او نیز جایز است !

«ما لایجوز فیه الخلاف بین المسلمین»، ص 96

واقعاً اگر در حکم مادر است، چگونه مردم پشت سرش نماز خواندند!؟ احتمالاً دو شخصیتی بوده است؛ یک شخصیت پدری و یک شخصیت مادری داشته؛ در شخصیت پدری پشت سرش نماز می خوانند و در شخصیت مادری هم او را ذبح می کنند!!

«مالک» در یک فتوای عجیب می گوید: اگر کسی با سگی همبستر شود و بچه دار شود، حدی برای او نیست!

«وَ لاَ یَحُدُّونَ واطىء (واطئ) الْبَهِیمَةِ وَلاَ الْمَرْأَةَ تَحْمِلُ على نَفْسِهَا کَلْبًا»

اما اگر با حیوانات نزدیکى کند، حد نمى‌زنند؛ همچنین زنى را که به سگ زنا مى‌دهد، حد نمى‌زنند.

المحلی ابن حزم، ج11، ص 156

 

فتوای شرم آور «ابوحنیفه»:

«ابوحنیفه» امام حنفی های اهل سنت، در یک فتوای شرم آوری می گوید:

«وَ لاَ حَدَّ على من تَزَوَّجَ أُمَّهُ التي وَلَدَتْهُ وَ ابْنَتَهُ وَ أُخْتَه وَ جَدَّتَهُ وَ عَمَّتَهُ وَ خَالَتَهُ وَ بِنْتَ أَخِيهِ وَ بِنْتَ أُخْتِهِ عَالِمًا بِقَرَابَتِهِنَّ منه عَالِمًا بِتَحْرِيمِهِنَّ عليه وَ وَطِئَهُنَّ كُلَّهُنَّ فَالْوَلَدُ لا حق بِهِ وَ الْمَهْرُ وَاجِبٌ لَهُنَّ عليه وَ لَيْسَ عليه إِلاَّ التَّعْزِيرُ»

ابوحنيفه گفته است: و همچنين اگر كسى با مادرى كه او را به دنيا آورده و نيز با دختر، خواهر، مادر بزرگ، عمه، خاله، دختر برادر و دختر خواهر خود ازدواج كند؛ در حالى كه مى‌داند آنها با وى اين نسبتها را دارند و نيز مى‌داند كه اين ازدواج حرام است و در عين حال با آنها نزديكى كند، فرزندى كه به دنيا مى‌آيد به پدرش ملحق مى‌شود، مهرى كه تعيين شده واجب است كه داده شود، و فقط شخصى كه اين عمل را انجام داده با كمتر از چهل ضربه شلاق، تعزير مى‌شود.

المحلی، ابن حزم، ج11، ص 253

خدا می داند که ما قدر تشیع و اهل بیت (علیهم السلام) را نمی دانیم. ما باید روزی ده ها سجده شکر انجام بدهیم که این نعمت خدادادی در اختیار ما قرار گرفته است. یعنی باید انسان در فاز غیر اهلبیت برود، وضعیت آنها را بررسی کند، بعد بیاید و از آب معرفتی اهل بیت بنوشد تا بداند که ما در چه نعمتی قرار داریم.

و السلام علیکم و رحمة الله

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English