2018 September 24 - دوشنبه 02 مهر 1397
تبیین مسئله خمس در اسلام (35) – محاجه حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر (2)
کد مطلب: ٦٤٣٢ تاریخ انتشار: ٢٩ ارديبهشت ١٣٩٣ تعداد بازدید: 1921
خارج فقه مقارن » تبیین مسئله خمس در اسلام
تبیین مسئله خمس در اسلام (35) – محاجه حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر (2)

1393/02/29

 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 93/02/29
 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی أعدائهم أعداء الله الی یوم لقاء الله.

بحث دیروز ما در رابطه با روایتی از کتاب «صحیح بخاری» در رابطه با محاجه صدیقه طاهره فاطمه زهرا (سلام الله علیها) با خلیفه اول بود. تحلیل ها و برداشت‌هایی از این روایت به دست آوردیم که چند مورد از آن را دیروز عرض کردیم.

ابتدا صدیقه طاهره حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ارث خودشان را از فدک و خیبر مطالبه می‌کنند.

البته دوستان دقت داشته باشند که یکی از شبهاتی که وهابیت مطرح می‌کنند، این است که می گویند شما می‌گویید: "پیغمبر اکرم فدک را به حضرت زهرا بخشیده بود و ملک ایشان بود، از طرفی دیگر می‌گویید: حضرت زهرا این ملک را به عنوان ارث از ابوبکر مطالبه می‌کرد."

آنچه که ما در گذشته هم به آن اشاره کردیم این است که صدیقه طاهره (سلام الله علیها) ابتدا «فدک» را به عنوان نحله و بذل و بخشش مطرح می‌کند. ابوبکر از ایشان مطالبه شاهد می‌کنند، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) شهادت می‌دهد، اما قبول نمی‌شود. «أم أیمن» شهادت می‌دهند، اما قبول نمی‌شود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) شهادت می‌دهند، اما قبول نمی‌شود.

زمانی که شهادت این افراد قبول نمی‌شود، می‌گویند: این ملک مال پیغمبر اکرم بوده است. حضرت زهرا می‌فرمایند: اگر این ملک‌ها متعلق به پیغمبر اکرم بوده است، این اموال به عنوان ارث به من می‌رسد و غیر از من وارث دیگری ندارد.

ابوبکر در ادامه می‌گوید:

«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ قال لَا نُورَثُ ما تَرَکنَا صَدَقَةٌ»

پیغمبر اکرم فرمودند: ما از خود ارثی به جای نمی‌گذاریم،

الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 4، ص 1549، ح 3998

صدیقه طاهره (سلام الله علیها) در جواب او به آیه قرآن استدلال می‌کنند و می‌فرمایند: مطلبی که نقل می‌کنی با آیات قرآن کریم مخالف است. در قرآن کریم آیه‌ای در مورد حضرت زکریا (سلام الله علیه) وارد شده است که می‌فرماید:

(یرِثُنِی وَ یرِثُ مِنْ آلِ یعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیا)

تا از من و از خاندان یعقوب ارث ببرد، و پروردگارا! او را پسندیده گردان.

سوره مریم (19): آیه 6

و:

(وَ وَرِثَ سُلَیمانُ داوُد)

و سلیمان وارث داوود شد.

سوره نمل (27): آیه 16

اینکه می‌گویید: "انبیاء از خود ارثی به جای نمی‌گذارند"، در حقیقت با آیات قرآن کریم در تضاد است. یا نه، شما معتقدید: ارث می‌گذارند! من و پدرم از دو ملت هستیم. پدرم مسلمان بود و من یهود و نصاری هستم و از پدرم ارث نمی‌برم!

انواع و اقسام حجت‌هایی که امکان بود صدیقه طاهره (سلام الله علیها) در این محاجه به کار ببرند، به کار بردند.  لذا حضرت زهرا ابتداءً فدک را به عنوان ارث مطالبه نکردند. اول به عنوان نحله و هبه بود، وقتی دید جواب نمی دهد، فرمود حداقل ارث من که هست! از باب ارث باید فدک را به من بدهی!

دیروز روایتی از کتاب «صحیح بخاری» در مورد حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نقل کردیم که پیغمبر اکرم در مورد ایشان فرمودند:

«فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِی»

الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 3، ص 1361، ح 3510

همچنین در کتاب «صحیح مسلم» وارد شده است که رسول گرامی اسلام در مورد حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می‌فرمایند:

«إنما فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی یؤْذِینِی ما آذَاهَا»

صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 4، ص 1903، ح 2449

همچنین:

«فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ e فَهَجَرَتْ أَبَا بَکرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتی تُوُفِّیتْ»

الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 3، ص 1126، ح 2926

حدیثی که الآن می‌خوانیم به این شرح است:

«فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ علی أبی بَکرٍ فی ذلک فَهَجَرَتْهُ فلم تُکلِّمْهُ حتی تُوُفِّیتْ»

الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 4، ص 1549، ح 3998

دوستان این سه روایت از کتاب «صحیح بخاری» را حفظ کنند که من خیال نمی‌کنم هزینه سنگینی برایشان داشته باشد. ان‌شاءالله ما از خود حضرت زهرا (سلام الله علیها) شروع کردیم با ذکر جلد و صفحه در ذهن بسپاریم.

عبارتی که از «مسلم» عرض کردم این چنین است:

«إنما فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی یؤْذِینِی ما آذَاهَا»

صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 4، ص 1903، ح 2449

اما آنچه در این مورد از کتاب «صحیح مسلم» مفید است، همان روایت «آثِمًا غَادِرًا» است که روایت بسیار مهمی است. در این وارد شده است که عمر به امیرالمؤمنین گفت:

«فلما تُوُفِّی رسول اللَّهِ قال أبو بَکرٍ أنا وَلِی رسول اللَّه فَرَأَیتُمَاهُ کاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا ثُمَّ تُوُفِّی أبو بَکرٍ وأنا وَلِی رسول اللَّهِ وَوَلِی أبی بَکرٍ فَرَأَیتُمَانِی کاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا»

صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 3، ص 1378، ح 1757

این روایت بسیار مهم‌تر از دیگر روایات هست و باید همیشه آدرس آن را به یاد داشته باشیم.

دوستان توجه داشته باشند که در بحث‌ها باید نکته‌ای به یاد داشته باشیم و آن این است که از شبهه، شبهه تولید کنیم و طرف را وادار به جواب دادن کنیم، نه اینکه خودمان جواب بدهیم.

نکته دوم این است که در روایات تحلیل داشته باشیم. همین طوری فقط نقل نکنیم. در روایتی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که آن حضرت می‌فرماید:

«حَدِیثٌ تَدْرِیهِ خَیرٌ مِنْ أَلْفِ حَدِیثٍ تَرْوِیه»

یک روایت با تحلیل و درایت بهتر از هزار روایتی است که بدون تحلیل باشد.

معانی الأخبار؛ ابن بابویه، محمد بن علی، محقق: غفاری، علی اکبر، النص، ص 2، ح 3

یا روایت دیگری از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) که می‌فرماید:

«هِمَّةُ السُّفَهَاءِ الرِّوَایةُ وَ هِمَّةُ الْعُلَمَاءِ الدِّرَایة»

بحار الأنوار؛ مجلسی، محمد باقر، ج 2، ص 160، ح 13

روایت‌هایی که ما یادداشت می‌کنیم، تلاش کنیم در ذیل آن تحلیل‌هایی که به ذهنمان می‌رسد را هم یادداشت کنیم.

گاهی اوقات انسان سر فرصت تحلیل روایت می‌کند که بعدها از ذهن می‌رود و چیزی به ذهن نمی‌رسد. بنابراین نکاتی که دیروز عرض کردیم با این تکه‌ای که الآن اشاره شد را در ذهن داشته باشید.

سؤال: آیا می شود پذیرفت که پیفمبر هیچ وصیتی برای خود نکرده باشد!؟

پاسخ: قرآن کریم در مورد اهمیت وصیت می‌فرماید:

(کتِبَ عَلَیکمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکمُ الْمَوْت إِنْ تَرَک خَیراً الْوَصِیةُ لِلْوالِدَینِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوف)

بر شما مسلمانان واجب شد که وقتی مرگتان نزدیک می‌شود و مالی از شما می‌ماند برای پدران و مادران و خویشاوندان وصیتی به نیکی کنید.

سوره بقره (2): آیه 180

یا:

(یوصِیکمُ اللَّهُ فِی أَوْلادِکمْ لِلذَّکرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ)

حکم خدا در حق فرزندان شما این است که پسران دو برابر دختران ارث برند،

سوره نساء (4): آیه 11

آیاتی که در وصیت به صورت مطلق داریم، شامل تمام مردم است و شامل انبیاء به طریق اولی. ما بارها گفتیم: هر واجب برای مسلمان واجب است و برای پیغمبر اکرم واجب‌تر است. هر حرامی برای مسلمان حرام است و برای پیغمبر اکرم حرام‌تر است.

نبی گرامی اسلام در تمام احکام تکلیفیه با مسلمانان سهیم هستند با شدت بیشتر. همچنین بعضی از مستحبات هم برای پیغمبر اکرم همانند نماز شب واجب است و آن دیگر از مختصات است که کاری با آن نداریم.

زمانی که خود قرآن کریم می‌فرماید: وصیت بر هر مسلمان واجب است، بنابراین پیغمبر اکرم خارج از دین نیست و صدیقه طاهره فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در خطبه فدکیه به این مطلب اشاره فرموده است.

حضرت زهرا (سلام الله علیها) در این مورد حدود 12 استدلال دارد که یکی از آن استدلالها عبارتنداز:

«أَ فَحُکمَ الْجَاهِلِیةِ تَبْغُون»

بلاغات النساء؛ ابن طیفور، احمد بن أبی طاهر، ص 26، باب کلام فاطمة بنت رسول الله ص

حضرت به صراحت در این قسمت از روایت می‌فرماید:

آیا شما حکم جاهلیت را دنبال می‌کنید که می‌گفتند: "دختر ارث نمی‌برد"، یا به قرآن کریم افترا می‌بندید یا معتقد هستید که من و پدرم از دو ملت مخالف هستیم؟! زیرا اگر پدر مسلمان باشد و فرزند کافر باشد، از همدیگر ارث نمی‌برند.

در ادامه روایت 3998 وارد شده است:

«ولم یکنْ یبَایعُ تِلْک الْأَشْهُرَ»

حضرت امیرالمؤمنین در شش ماه با ابوبکر بیعت نکرده است.

آیا بیعت نکردن حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دلیل بر این نیست که امیرالمؤمنین این افراد را مشروع نمی‌دانسته است؟! اگر خلافت این افراد مشروع بود، امیرالمؤمنین پایبند به سنت پیغمبر اکرم هستند که می‌فرمایند:

«من مَاتَ بِغَیرِ إِمَامٍ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیةً»

مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، جذ 4، ص 96، ح 16922

یا:

«وَمَنْ مَاتَ وَلَیسَ فی عُنُقِهِ بَیعَةٌ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیةً»

صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 3، ص 1478، ح 1851

در اینجا نکته ظریفی وجود دارد که «ابن حزم أندلسی» می‌گوید:

«وَلَعْنَةُ اللَّهِ علی کل إجْمَاعٍ یخْرُجُ عنه عَلِی بن أبی طَالِبٍ وَمَنْ بِحَضْرَتِهِ من الصَّحَابَةِ»

لعنت خدا به هر اجماعی که علی و کسانی که با او هستند، از او خارج شده باشند.

المحلی، اسم المؤلف: علی بن أحمد بن سعید بن حزم الظاهری أبو محمد، دار النشر: دار الآفاق الجدیدة - بیروت، تحقیق: لجنة إحیاء التراث العربی، ج 9، ص 345، ح 1767

دوستان توجه داشته باشند که یک سری از روایات که شاید تعداد آن به 200 روایت نرسد، اساس کار پاسخگویی به شبهات و یا در مناظرات است.

در حال حاضر بچه‌های 8 ساله و 9 ساله در شبکه جهانی ولایت این روایات را حفظ هستند، ما خجالت می‌کشیم که بگوییم دوستانی که چند سال در خدمتشان بودیم این مطالب را حفظ نکردند.

شب میلاد حضرت زهرا (سلام الله علیها) غنچه‌های ولایت این روایات را حفظ هستند، حتی عزیزی از جزیره قشم با فرزند خود آمده بود و فرزند او این روایت را همانند بلبل از حفظ می‌خواند.

یک دختر 5 ساله از تهران آمده بود که حدیث ثقلین را مطرح می‌کرد و می‌گفت: «صحیح سنن ترمذی» جلد پنجم صفحه سه سه شش! به قدری کوچک بود که شماره صفحه را به صورت کامل نمی‌توانست بگوید و تک تک بیان می‌کرد.

تقاضا دارم دوستان هم خودشان این روایات را فرا بگیرند و هم در داخل منزل فرزندان کوچکشان را ترغیب کنند، زیرا بیان این مطالب در روحیه آنان اثر خواهد گذاشت.

اگر دوستان بتوانند به مناسبت شهادت یا ولادتی که می‌آید یا عروسک یا لباسی که می‌خواهند برای فرزندشان بگیرند، تلاش کنند بگویند: اگر فلان روایت را حفظ کردی، فلان هدیه را برای تو می‌گیرم.

اگر فرزند از اول کودکی با روایات اهلبیت (علیهم السلام) أنس بگیرد، در بزرگسالی اگر در دریای کفر هم برود، پایش خیس نمی‌شود؛ زیرا:

«الْعِلْمُ فِی الصِّغَرِ کالنَّقْشِ فِی الْحَجَرِ»

کنز الفوائد؛ کراجکی، محمد بن علی، محقق / مصحح: نعمة، عبد الله، ج 1، ص 319

البته در اینجا آقایان اهل سنت خیلی تلاش کردند تا بگویند: امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در همان روزهای اول بیعت کرده است و در این رابطه افرادی از جمله «بیهقی» و دیگران مطالبی را درست کردند تا ادعا کنند که حضرت زهرا از شیخین راضی شد!

این مطالب شبهاتی است که هر کتابی با «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» تعارض داشته باشد، آقایان آن را قبول ندارند. در رابطه با بیعت در کتب شیعه، و کتب اهل سنت وجود دارد که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را کشان کشان به مسجد آوردند و گفتند: "بیعت کن!!" حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند:

«قال علی إن لم أبایع فمه؟»

علی بن أبی طالب فرمود: اگر بیعت نکنم چکار می‌کنی؟

«قال عمر: والله الذی لا إله إلا هو لنضربن عنقک!!»

عمر گفت: به خدایی که جز او خدایی نیست گردنت را می‌زنم.

«قال علی: إذا تقتلون عبد الله وأخا رسوله»

علی (علیه السلام) فرمود: بنده خدا و برادر پیغمبر اکرم را در این وقت کشته‌اید.

«فقال عمر: أما عبد الله فنعم وأما أخو الرسول فلا!»

الإمامة والسیاسة، اسم المؤلف: أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة الدینوری، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1418 هـ - 1997 م.، تحقیق: خلیل المنصور، ج 1، ص 16

همچنین «مسعودی» در کتاب «اثبات الوصیة» می‌گوید: مردم تلاش کردند که دست علی را در دست ابوبکر قرار دهند و هرکاری کردند دست امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را باز کنند نتوانستند. سپس می‌نویسد:

«و بسطوا یده فقبضها، و عسر علیهم فتح‌ها، فمسحوا علیها و هی مضمومة»

اثبات الوصیة؛ مسعودی، علی بن حسین، ص 146، باب فی الحوادث آلتی اعقبت وفاة النبی

در این زمان ابوبکر گفت: پیامبران تکبر نداشتند، حال که علی دستانش را باز نمی‌کند ما دستمان را روی دست علی می‌کشیم!!

البته «شیخ مفید» می‌نویسد:

«قد اجمعت الأمة علی أن أمیر المؤمنین (ع) تأخر عن بیعة أبی بکر»

سپس در ادامه می‌نویسد:

«و المحققون من أهل الإمامة یقولون لم یبایع ساعة قط»

علی بن أبی طالب حتی یک ساعت هم با ابوبکر بیعت نکرد.

الفصول المختارة، نویسنده: مفید، محمد بن محمد، محقق: میر شریفی، علی، ص 56

بنابراین «ولم یکنْ یبَایعُ تِلْک الْأَشْهُرَ» از بحث‌هایی است که ما می‌توانیم استفاده‌های فراوانی از آن ببریم.

بخاری در ادامه نقل می کند که:

«فَأَرْسَلَ إلی أبی بَکرٍ أَنْ ائْتِنَا»

امیرالمؤمنین به ابوبکر پیغام دادند که به منزل ایشان برود،

«ولا یأْتِنَا أَحَدٌ مَعَک»

و کسی را هم با خودت نیاور.

«کرَاهِیةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ»

الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 4، ص 1549، ح 3998

این هم نکته ظریفی است که امیرالمؤمنین محضر عمر را کراهت داشتند.

نکته‌ای در اینجا وجود دارد و آن این است که امامت وظایف و شئوناتی دارد؛ یکی از وظایف آن تأسیس حکومت، اقامه عدل و رفع ظلم است مشروط بر اینکه جامعه پذیرا باشد. همچنین در ابتدای «خطبه شقشقیه» وارد شده است:

«لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِإ وَ قِیامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِإ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ أَلَّا یقَارُّواإ عَلَی کظَّةِإ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ‌إ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیتُ حبل‌ها عَلَی غَارِبِهَا»

نهج البلاغة، نویسنده: شریف الرضی، محمد بن حسین، محقق / مصحح: صالح، صبحی، ص 50، و من خطبة له ع و هی المعروفة بالشقشقیة

حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به صراحت در این قسمت از خطبه می‌فرمایند: حضور و درخواست مردم شرط قبول حکومت و تأسیس حکومت است.

آن حضرت شئونات دیگری هم دارند، از جمله: حفظ شریعت، بیان احکام الهی، جلوگیری از تحریف!!

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

 





Share
1 | الف | , ایران | ١٨:٣١ - ٢١ بهمن ١٣٩٣ |
نظر شما در مورد تحقيق ابس اسامه بر كتاب مصنف ابن ابي شيبه چيست؟او اكثر قريب به اتفاق روايات را در هر موضوعي با كوچكترين علتي رد كرده است؟آيا اين منهاج عالمانه و صحيح است؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
اگر تضعیفات ابی محمد اسامه را با مبانی بزرگان اهل سنت مقایسه کنید، خواهید دید که او مبنای خاصی را برای خود اتخاذ کرده است با کوچکترین تضعیف که اگر در خصوص  یک راوی وجود داشته باشد، توثیقات آن راوی را هر چند زیاد نیز باشد، نادیده گرفته   و روایت او را ضعیف  دانسته است
به عنوان مثال یوسف بن مهران که دارای توثیقات فراوانی دارد و رجالیون اهل سنت روایت او را قبول می کنند، مححق کتاب المصنف در جلد 1 ص 37 او را مجهول دانسته است در حالی که او در بین اهل سنت شناخته شده است
ذهبی درباره او گوید:
يوسف بن مهران لا بن ماهك عن بن عباس وجابر وعنه علي بن زيد وثقه أبو زرعة ت
الكاشف ج2 ص401
ابن ابی حاتم نیز می نویسد:
 سئل أبو زرعة عن يوسف بن مهران فقال مكي ثقة
الجرح والتعديل ج9 ص229
ابن سعد نیز می نویسد:
وسف بن مهران روى عن بن عباس وكان ثقة
طبقات ابن سعد ج7 ص222
  ابوحاتم نیز گوید روایت او نوشته می شود
قال أبو حاتم يوسف بن مهران يكتب حديثه
ميزان الاعتدال في نقد الرجال ج7 ص308
البته ممکن است استناد او نیز به حرف احمد باشد که گفته است لایعرف
عن أحمد بن حنبل : يوسف بن مهران لا يعرف
تهذيب الكمال  ج 32   ص 463
یوسف بن مهران شاید در نزد احمد مجهول باشد ولی در بین دیگران که او مجهول نیست؟!!
و یا در خصوص مهاجر بن مخلد که مقبول است و توثیق دارد اما چون برخی او را لین الحدیث دانسته اند، روایت او را ضعیف دانسته است
در جلد 1 ص 300 المصنف گوید اسناده ضعیف فیه المهاجر بن مخلد و هو لین الحدیث
این در حالی است ابن حجر گوید
24 مهاجر بن مخلد أبو مخلد مولى البكرات بفتح الموحدة والكاف مقبول من السادسة ت تقريب التهذيب ج1 ص548
ابن معین گوید صالح
 قال بن معين صالح
الكاشف ج2 ص299
 در حالی او توثیق دارد ابی محمد اسامه او را چون لین الحدیث است، تضعیف کرده است باید بگوییم «لين» پايينترين درجه ضعف است و چه روات موثقي که گفته اند او لين الحديث است درباره بخاری نیز آمده است او لین الحدیث بوده است ذهبی اسم بخاری را در کتابی اورده است که این کتاب برای افراد ضعیف و متروک و مجهول و ثقاتی که لین هستند است
«دیوان الضعفاء و المتروکین و خلق من المجهولین و ثقات فیهم لین»
آیا همین محقق حاضر است روایت بخاری و همه روایات صحیح بخاری را تضعیف بکند!!!
بنابراین ابی محمد اسامه، در تضعیف روایات روش سختگیرانه ای را پیش گرفته است
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
2 | فدک الزهرا حسینی | , ایران | ١٥:٠٠ - ٠٦ اسفند ١٣٩٣ |
سلام
وهابی ها میگن حدیث ابوبکر که گفته انبیاارث نمیزارن در کتاب کافی هم امده
مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِی الْبَخْتَرِیّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ إِنّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِیَاءِ وَ ذَاكَ أَنّ الْأَنْبِیَاءَ لَمْ یُورِثُوا دِرْهَماً وَ لَا دِینَاراً وَ إِنّمَا أَوْرَثُوا أَحَادِیثَ مِنْ أَحَادِیثِهِمْ فَمَنْ أَخَذَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْهَا فَقَدْ أَخَذَ حَظّاً وَافِراً فَانْظُرُوا عِلْمَكُمْ هَذَا عَمّنْ تَأْخُذُونَهُ فَإِنّ فِینَا أَهْلَ الْبَیْتِ فِی كُلّ خَلَفٍ عُدُولًا یَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِیفَ الْغَالِینَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِینَ وَ تَأْوِیلَ الْجَاهِلِینَ
اصول كافى جلد 1 ص :39 روایة:2
پس با هم تطابق میکند
جواب ما چی بایدباشه ؟
مطلبی که درباره بررسی این حدیث گذاشتیدم خوندم ولی قانع نشدم
ممنون

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
 در روايتي که ابی بکر آن را نقل می کند بحث ارث مالی می باشد و این امر به قرینه انتهای روایت  «ما ترکناه صدقه » کاملا مشخص است .اما در روايات شيعه منظور از وراثت در جمله  ان الانبیاء لم یورثوا  بحث وارثت مالی نیست بلکه این سخن از مدلول روایت بیگانه است و منظور ارث بردن علما از پیامبران ، چیزهایی همانند درهم و دینار نیست بلکه ارث پیامبران برای علما همانا احادیث و علم ایشان می باشد .ارث نگذاشتن درهم و دینار از طرف پیامبران برای علما دلیل بر نفی ارث گذاشتن پیامبران برای خویشان  خودشان نیست و صدر و ذیل روایت نیز در صدد نفی این امر نیست بلکه تخصیصا در مورد ارث پیامبران برای علما سخن گفته است و کاربر لفظ  ارث در اینجا صرفا مشترک لفظی می باشد .
و اصل ان چيزي که در روایات شیعه آمده چنین است که شان انبیاء  بالاتر از این است که ارث آنها منحصر در مال دنیوی و میراث مادی باشد بلکه اصل و عمده و اکثر آنچه که از انبیاء به یادگار می ماند  علم و حکمت  یعنی میراث معنوی می باشد و این همانی است که انبیاء برای علما بجا می گذارند .
 محمد صالح مازندرانی در شرح این جمله روايت کافي چنین می گوید :
هذا ينافي ظاهرا ما دل من الآيات والروايات على إيراثهم. والجواب: أن المراد أن الأنبياء لم يكن من شأنهم وعاداتهم جمع الأموال والأسباب كما هو شأن أبناء الدنيا، وهذا لا ينافي إيراثهم ما كان في أيديهم من الضروريات كالمساكن والمركوب والملبوس ونحوها .
این سخن ظاهرا در تنافی با ظاهر آیات و روایاتی که در باب ارث گذاشتن پیامبران می باشد و جواب این است که – مراد روایت این چنین است که - شان و عادت انبیاء بر جمع کردن اموال و اسباب آنچنان که شان و شئونات ابناء دنیا ( دنیا پرستان) می باشد نیست  و این امر تنافی ارث گذاشتن آنها از آنچه که از ضروریات در نزدشان بوده همانند خانه و مرکب و لباس و غیره نمی باشد .
شرح اصول الکافی  ج 2 ص 26
در شرح تجريد نيز در خصوص چنين رواياتي آمده است
 و نظير اين است كه گويند ميراث دهقان گاو خر و گوسفند و شتر است و ميراث بازرگان الماس و لعل و مرواريد و گوهر.
شرح فارسى تجريد الاعتقاد، متن، ص: 523
در حقيقت عمده و اکثر میراث اینان چنین است ، نه آنکه از بازرگان هیچگاه حیوان و مرکبی باز نمی ماند و دهقان هیچگاه گوهر و جواهر به ارث نمی گذارد .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
3 | ابواسحاق | , ایران | ٢٠:٥٠ - ٠٧ اسفند ١٣٩٣ |
بنام خدا
با عرض سلام
ببخشید تا اونجایی که بنده نگاه کردم روایتی رو که جناب فدک الزهرا حسینی آورده بودند ضعیف می باشد.
همونطور که علامه محمد باقر مجلسي رحمت الله عليه می نویسد:
الحديث الثاني: ضعيف
مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج 1، ص103

دلیل ضعیف بودن روایت هم ابو البختری می باشد كه نجاشی میگوید:
1155- وهب بن وهب بن عبد الله بن زمعة بن الأسود بن المطلب بن أسد بن عبد العزى أبو البختري
روى عن أبي عبد الله عليه السلام، وكان كذابا، وله أحاديث مع الرشيد في الكذب.
رجال النجاشی، ص430

شیخ طوسی هم می گوید:
وهب بن وهب أبو البختري، عامي المذهب، ضعيف.
رجال الطوسي، ص256
بنابراین حدیث ضعیف می باشد و می ماند بحث دلالی که شما ذکر کردید.
با تشکر
4 | yas | , ایران | ١١:٥١ - ١١ اسفند ١٣٩٣ |
گفته ابی داود در مورد بندار مبنی بر لو لا سلامه فیه لترکته چه معنی دارد؟یعنی اگر در او سلامت نبود ترکش میکردم که توثیق است یاضعف؟در پاورقی تهذیب الکمال نوشته شده" يعني إذا سها أو غلط يحمل ذلك على سلامة نيته وعدم تعمده وَقَال الآجُرِّيّ: سمعت أَبَا داود يَقُول: عقبة بن مكرم العمي ثقة ثقة من ثقات الناس فوق بندار في الثقة. (سؤالاته: 4 / الورقة 12) .؟؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
ابن حجر در خصوص اين اصطلاح گويد: وقال أبو داود لولا سلامة فيه لترك حديثه يعني أنه كانت فيه سلامة فكان إذا سها أو غلط يحمل ذلك على أنه لم يتعمد. يعني در او سلامت وجود دارد اما زماني که اشتباه و يا خطا کرد در اين صورت نمي شود به او اعتماد کرد
هدي الساري مقدمة فتح الباري شرح صحيح البخاري ،  ج 1   ص 437  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت - 1379 - ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي , محب الدين الخطيب
ابن حجر قبل از اينکه اين مطلب را بگويد اول افرادي که او را توثيق کرده اند را ذکر و بعد افرادي که او را تضعيف کرده اند را نيز بيان مي کند و اين مطلب «قال أبو داود لولا سلامة فيه لترك حديثه» را در قسمت تضعيفات ذکر مي کند
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
5 | حسين | , ایران | ١٤:٥٣ - ٢٣ خرداد ١٣٩٥ |
سلام و خسته نباشید خدمت کارشناسان مدافع اهل بیت
دوتا سوال داشتم:
1. چندمورد از مصادر عامه که ذی القربی و قربی رو به اهل بیت تفسیر کردن
2. سند روایت واگذاری و ارث گذاشتن خانه پیامبر ص به عایشه و حفصه توسط ابوبکر
تشکر

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
در خصوص آیه ذوی القربی در برخی از منابع اهل سنت نقل شده که درباره اهل بیت نازل شده است:
وفيما كتب إلينا محمد بن عبد الله بن سليمان الحضرمي يذكر ان حرب بن الحسن الطحان حدثهم قال نا حسين الأشقر عن قيس عن الأعمش عن سعيد بن جبير عن بن عباس قال لما نزلت قل لا اسألكم عليه اجرا الا المودة في القربى قالوا يا رسول الله من قرابتنا هؤلاء الذين وجبت علينا مودتهم قال علي وفاطمة وابناها عليهم السلام
فضائل الصحابة لابن حنبل  ج 2   ص 669
همچنین آمده است:
أخبرنا إسحاق بن إبراهيم قال أخبرنا محمد بن جعفر قال حدثنا شعبة عن عبد الملك بن ميسرة قال سمعت طاوسا يقول سئل بن عباس عن هذه الآية قل لا أسألكم عليه أجرا إلا المودة في القربى قال سعيد بن جبير قربى آل محمد
سنن النسائي الكبرى  ج 6   ص 453
در خصوص سوال بعدی نیز نقلهای مختلف و ضد و نقیض ذکر شده است که به چند مورد اشاره می کنیم:
حدثنا عبد اللَّهِ بن مَسْلَمَةَ عن مَالِكٍ عن بن شِهَابٍ عن عُرْوَةَ عن عَائِشَةَ رضي الله عنها أَنَّ أَزْوَاجَ النبي صلى الله عليه وسلم حين توفى رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أَرَدْنَ أَنْ يَبْعَثْنَ عُثْمَانَ إلى أبي بَكْرٍ يَسْأَلْنَهُ مِيرَاثَهُنَّ
صحيح البخاري  ج 6   ص 2475
ابن تیمیه نیز به مسئله ارثی بودن حجره های زنان پیامبر (ص) چنین اشاره کرده است:
 مالك كان بالبصرة لم يكن بالمدينة وقد قيل إنه آخر من مات بها من الصحابة وكانت حجر أزواج النبي صلى الله عليه وسلم شرقي المسجد وقبليه وقيل وشاميه فاشتريت من ملاكها ورثة أزواجه صلى الله عليه وسلم وزيدت في المسجد فدخلت حجرة عائشة وكان الذي تولى ذلك عمر بن عبد العزيز نائب الوليد على المدينة فسد باب الحجرة وبنى حائطا آخر عليها غير الحائط القديم فصار المسلم عليه من وراء جدار أبعد من المسلم عليه لما كان جدارا واحدا
الرد على الأخنائي  ج 1 ص 128
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English