2018 May 21 - دوشنبه 31 ارديبهشت 1397
خالد بن وليد باعكس هاي بارگاهش (مرقدش) و مقايسه با حرمين عسكريين
کد مطلب: ٦٣٨٨ تاریخ انتشار: ٢٢ فروردين ١٣٨٧ تعداد بازدید: 40470
مقالات » عمومي
خالد بن وليد باعكس هاي بارگاهش (مرقدش) و مقايسه با حرمين عسكريين

بسم الله الرحمن الرحيم

هميشه در تاريخ ديده شده است كه عده اي با سوء استفاده از قدرت و ابزارهاي تبليغي ، در موارد مختلف برخوردهاي دوگانه اي اعمال مي كنند ؛ يعني اگر چيزي به نفع ايشان و يا در اختيار آنها باشد خوب بوده و اگر همان شيء در دست ديگران باشد آن را بد مي شمارند :

 

به موارد ذيل توجه نماييد :

 

ساخت حرم و ضريح براي بزرگان :

 

حرم صحابي رسول خدا خالد بن وليد و يا به اصطلاح اهل سنت "سيف الله المسلول" در سوريه:


حرم امام حسن عسگري عليه السلام يازدهمين امام شيعيان :


 

داخل حرم صحابي رسول خدا خالد بن وليد و يا به اصطلاح اهل سنت "سيف الله المسلول":


 

داخل حرم امام حسن عسكري امام يازدهم شيعيان :


سنگ قبر و عمامه صحابي رسول خدا خالد بن وليد و يا به اصطلاح اهل سنت "سيف الله المسلول":


سنگ قبر و عمامه امام حسن عسگري عليه السلام امام يازدهم شيعيان :

 

متاسفانه ديگر قبر و ضريحي بر جاي نمانده است تا بخواهيم تصوير آن را براي شما بگذاريم اما مي توانيم تصوير عمامه حضرت را براي مشتاقان در اين صفحه قرار دهيم :

 

تحريف در روايات :


در بسياري از موارد شاهد هستيم كه روايات به خاطر حفظ آبروي كسي تحريف مي گردد ؛ يكي از اين موارد در مثال ذيل است :

اين تصوير ، تصوير سنگ ورودي حرم خالد بن وليد است كه در آن تحريف صورت گرفته است ؛ به متن اصلي توجه فرماييد :


 

 

وعن خالد بن الوليد رضي الله عنه انه قال عند موته مافي موضع شبر الا وفيه ضربة او طعنة وها أناذا اموت كما يموت العير فلا نامت اعين الجبناء

 

 

الكشاف ج1/ص458

كتب ورسائل وفتاوي ابن تيمية في الفقه ج28/ص455

 

 

تفسير ابن كثير ج1/ص300

تهذيب الكمال ج8/ص189

الاستيعاب ج2/ص430

سير أعلام النبلاء ج1/ص382

خالد مي گويد : من مانند شتر مي ميرم ( دور از جنگ و جدال و بدون آن كه كسي به او توجه داشته باشد ) اما ايشان نوشته اند : من در خانه خود و به مرگ طبيعي مي ميرم .

در اين مورد ، اگر متن اصلي را باقي مي گذاشتند سبب منقصتي براي خالد نمي شد زيرا وي فقط مي خواسته حالت مردن خود را تشبيه كند اما شايد از جهت ادبي اين كلام مناسب مقام نبود لذا تحريف شده است .


 

شمشير خدا :

وقتي از اهل سنت مي پرسيم كه آيا تنها خالد شمشير خدا بوده است كه او را سيف الله مي ناميد ؛ مگر نه اينكه او در غزوات اصلي و ابتدايي رسول خدا با مشركان مكه حاضر نبوده است و بالعكس در آن جنگ ها اسلام با شمشير علي عليه السلام استوار شد و در حقيقت او صاحب لقب سيف الاسلام است ، در جنگ احد كه منادي به خاطر دفاع امير مومنان از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در آسمان و زمين ندا داد كه :


لا فتي إلا علي لا سيف الا ذو الفقار

جوانمردي مانند علي نيست و نه شمشيري مانند ذوالفقار

مي گويند :

رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم خالد بن وليد را به لقب سيف الله ملقب ساخته اند .


جداي از اينكه در روايت ايشان آمده است : " سيف من سيوف الله " يعني شمشيري از شمشير هاي خدا

 

صحيح البخاري ج3/ص1372شماره 3547 و صحيح البخاري ج4/ص1554شماره 4014

، نه اينكه او تنها شمشير باشد به مواردي از تاريخ مراجعه مي كنيم كه در آن شجاعت هاي خالد آمده است :

 

خالد در زمان رسول خدا :

خالد فرمانده دشمنان اسلام تا قبل از جنگ خيبر :

اين نكته كه خالد در تمامي جنگ ها قبل از مسلمان شدنش بر ضد اسلام تلاش مي كرد و حتي در جنگ احد او بود كه سبب شهادت تعداد زيادي از مسلمانان و حضرت حمزه و نيز شكسته شدن دندان رسول خدا و ساير مصايب گرديد :

ثم إن بعض القوم لما أن رأوا انهزام الكفار بادر قوم من الرماة إلي الغنيمة وكان خالد بن الوليد صاحب ميمنة الكفار فلما رأي تفرق الرماة حمل علي المسلمين فهزمهم وفرق جمعهم وكثر القتل في المسملين

التفسير الكبير ج9/ص18

مسلمانان وقتي شكست كفار را ديدند عده اي از تير اندازان به جمع آوري غنيمت پرداختند ؛ خالد بن وليد فرمانده جناح راست لشكر كفار بود ؛ وقتي پراكنده شدن تير اندازان را ديد بر مسلمانان حمله كرده و ايشان را پراكنده ساخت و بين ايشان فاصله انداخت و به همين جهت كشتگان در بين مسلمانان زياد شد .

و حتي بعد از اين ماجرا قصد داشت كه با حمله اي دوباره كار اسلام را يكسره كند ؛ اما به خاطر جانفشاني هاي عده اندكي از مسلمانان اين نقشه ناكام ماند :

وأخرج ابن جرير وابن المنذر وابن ابي حاتم عن ابن جريج قال انهزم أصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم في الشعب يوم أحد فسألوا ما فعل النبي صلي الله عليه وسلم وما فعل فلان فنعي بعضهم لبعض وتحدثوا أن النبي صلي الله عليه وسلم قتل فكانوا في هم وحزن فبينما هم كذلك علا خالد بن الوليد بخيل المشركين فوقهم علي الجبل وكان علي أحد مجنبتي المشركين وهم أسفل من الشعب فلما رأوا النبي صلي الله عليه وسلم فرحوا فقال النبي صلي الله عليه وسلم اللهم لا قوة لنا إلا بك وليس أحد يعبدك بهذا البلد غير هؤلاء النفر فلا تهلكهم وثاب نفر من المسلمين رماة فصعدوا فرموا خيل المشركين حتي هزمهم الله وعلا المسلمون الجبل فذلك قوله "وأنتم الأعلون إن كنتم مؤمنين "

الدر المنثور ج2/ص330

ياران رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در پاي كوه در روز احد شكست خوردند ؛ پس از يكديگر سوال مي كردند كه رسول خدا چه كرد ؟ فلاني چه كرد ؟ پس عده اي خبر شهادت عده اي ديگر را دادند و عده اي چنين گفتند كه رسول خدا كشته شده است . پس در همين حالت ناراحتي و اندوه بودند كه خالد بن وليد با سواراني از مشركين بر روي كوه و بالاي سر ايشان رفته - در حاليكه فرمانده يكي از دو جناح مشركين بود - در حاليكه مسلمانان از پاي كوه پايين تر بودند ، وقتي كه ايشان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را ديدند خشنود شدند ؛ پس رسول خدا فرمودند : خداوندا ما نيرويي جز از تو نداريم ؛ و كسي در اين شهر غير از اين عده تو را نمي پرستد ؛ پس ايشان را هلاك مكن ؛ در همين هنگام عده اي از تير اندازان مسلمانان به سرعت حركت كرده از كوه بالا رفتند ؛ پس سواران مشركين را هدف تير قرار داده تا اينكه خداوند ايشان را شكست داده و مسلمانان بر كوه بالا رفتند ؛ و اين همان كلام خداوند است كه " شما اگر ايمان داشته باشيد بالاتر هستيد "

او حتي تا زمان صلح حديبيه از كفار دفاع مي كرد و كسي بود كه كفار او را براي جلوگيري از رسيدن رسول خدا به مكه فرستادند .

در اين زمينه مي توانيد به آدرس ذيل مراجعه نماييد :

صحيح البخاري ج2/ص974 شماره 2581 كتاب الشروط باب الشروط في الجهاد والمصالحة مع أهل الحرب وكتابة الشروط

ذهبي در سير اعلام النبلاء مي گويد وي در سال هشتم بعد از هجرت اسلام آورده است :

سير أعلام النبلاء ج1/ص366

خالد بعد از مسلمان شدن نيز مي خواست مسلمانان را بكشد :

در موارد مختلفي از كتب اهل سنت ماجراي زير و شبيه اين ماجرا نقل شده است كه خالد مي خواست عده اي تازه مسلمان را بكشد :

وأخرج ابن جرير وابن أبي حاتم عن السدي في الآية قال بعث رسول الله صلي الله عليه وسلم خالد بن الوليد في سرية وفيها عمار بن ياسر فساروا قبل القوم الذين يريدون...فأصبحوا قد هربوا غير رجل أمر أهله فجمعوا متاعهم ثم أقبل يمشي في ظلمة الليل حتي أتي عسكر خالد يسأل عن عمار بن ياسر فأتاه فقال يا أبا اليقظان إني قد أسلمت وشهدت أن لا إله إلا الله وأن محمدا عبده ورسوله وأن قومي لما سمعوا بكم هربوا وإني بقيت فهل إسلامي نافعي غدا وإلا هربت فقال عمار بل هو ينفعك فأقم فأقام فلما أصبحوا أغار خالد فلم يجد أحدا غير الرجل فأخذه وأخذ ماله فبلغ عمارا الخبر فأتي خالدا فقال خل عن الرجل فإنه قد أسلم وهو في أمان مني

قال خالد وفيم أنت تجير فاستبا وارتفعا إلي النبي صلي الله عليه وسلم فأجاز أمان عمار

رسول خدا خالد را به جنگي فرستادند كه در آن عمار بن ياسر نيز حضور داشت ؛ پس به سوي دشمنان شتافتند ؛ همگي دشمنان فرار كرده غير از مردي كه به خانواده اش دستور داده بود تا لوازمش را جمع كنند سپس در تاريكي شب به سوي لشگرگاه خالد شتافت و از مردم نشاني عمار بن ياسر را سوال كرد ؛ وقتي به نزد عمار آمد گفت : اي عمار من اسلام آورده و شهادت مي دهم كه خدايي جز خداي يگانه نيست ؛ و محمد بنده و پيامبر خداست ؛ و نيز به تو مي گويم كه قوم من وقتي خبر آمدن شما را شنيدند همگي فرار كردند ؛ و تنها من برجا ماندم ؛ آيا اسلام من فردا به درد من خواهد خورد؟( كه من را نكشند) وگرنه فرار كنم ؛ عمار پاسخ داد : ايمان تو براي تو سود خواهد داشت ؛ در همين جا بمان ؛ وقتي كه صبح شد ، خالد دستور حمله را داد اما هيچ كس را غير از آن مرد پيدا نكردند ؛ پس او را و اموالش را گرفتند ؛ خبر به عمار رسيد پس به نزد خالد آمد و گفت : اين مرد را رها كن ؛ زيرا او اسلام آورده و در امان من است ؛ خالد گفت : تو كه هستي كه بخواهي كسي را پناه دهي ؛ پس شروع به جسارت به هم كردند ؛ وبه نزد رسول خدا (ص) آمدند ؛ پس ايشان امان عمار را تاييد كردند .

الدر المنثور ج2/ص573

قياس خالد با امير مومنان علي عليه السلام در شجاعت:

اهل سنت با اينكه خالد را سيف الله معرفي مي كنند اما وقتي مي خواهند او را با امير مومنان قياس كنند ، شجاعت او را در مقابل شجاعت و قدرت امير مومنان علي عليه السلام اندك مي دانند :

فتح خيبر وكان ذلك علي يد علي عليه السلام والقصة مشهورة روي أن استصحب خالد بن الوليد وكان يساميه في الشجاعة فلما نصب السلم قال لخالد أتتقدم قال لا فلما تقدم علي عليه السلام سأله كم صعدت فقال لا أدري لشدة الخوف وروي أنه قال لعلي عليه السلام ألا تصارعني فقال ألست صرعتك فقال نعم لكن ذاك قبل إسلامي

التفسير الكبير ج32/ص143

فتح خيبر : و اين پيروزي به دست علي عليه السلام بود و اين ماجرا مشهور است ؛ و نقل شده است كه حضرت خالد بن وليد را به همراه خود بردند - در حاليكه او را در شجاعت همطراز علي مي دانستند - وقتي كه نرده بان ( براي ورود به يكي از قلعه ها ) نصب شد حضرت به خالد فرمودند : آيا جلو نمي روي؟ پاسخ داد : خير!!!

وقتي كه امير مومنان جلو افتادند از خالد پرسيدند كه چه مقدار بالا آمده اي؟

باز از شدت ترس گفت : نمي دانم !!!

و نقل شده است كه خالد به امير مومنان عليه السلام گفت : آيا با من كشتي نمي گيري؟ حضرت فرمودند : مگر من نبودم كه پشت تو را بر زمين زدم؟ عرض كرد : آري اما اين ماجرا قبل از اسلام من بود!!!

با اين همه عجيب است كه اهل سنت تنها و تنها او را شمشير اسلام و شمشير كشي ده خدا مي خوانند .

 

خالد كسي است كه حتي بعد از مسلمان شدنش ، رسول خدا از كارهاي او بيزاري مي جويند :

 

در موارد مختلف در كتب اهل سنت و با اسناد صحيح اين جمله را از رسول گرامي اسلام نقل كرده اند كه حضرت فرمودند : خدايا ، من از آنچه خالد بن وليد انجام داد بيزارم!!!

اصل ماجرا چنين است كه رسول خدا خالد را براي دعوت عده اي از مردم به اسلام و نه براي جنگ به سمت بني جذيمه فرستادند ؛ وي كينه اي ديرينه با ايشان داشت ؛ وي وقتي به نزد ايشان رسيد مشاهده كرد كه ايشان اسلام آورده اند اما به خلاف دستور رسول خدا با ايشان جنگيده و عده زيادي از ايشان را كشت :

 

رسول خدا او را براي دعوت و نه براي جنگ فرستاده بودند :

اين مضمون و يا مضامين شبيه اين عبارت در كتاب هاي مختلف آمده است كه رسول خدا خالد را تنها براي دعوت به اسلام و نه براي جنگ فرستادند :

بعث النبي صلي الله عليه وسلم إليهم خالد بن الوليد - في ثلاثمائة وخمسين من المهاجرين والأنصار - داعيا إلي الإسلام لا مقاتلا . . قال ابن إسحاق : حدثني . . قال : بعث رسول الله خالد بن الوليد حين افتتح مكة إلي بني جذيمة داعيا ولم يبعثه مقاتلا.

فتح الباري: 8 / 46. الطبقات الكبري 2 / 147 .تاريخ الطبري 3 / 66. السيرة النبوية لابن هشام: 4/882، (2/428)، الكامل في التاريخ 2 / 255، المنتظم 3 / 331، تاريخ الإسلام للذهبي: 2/567، المغازي، عيون الأثر لابن سيّد الناس: 2/185، زاد المعاد في هدي خير العباد: 2 / 167، تاريخ ابن خليفة: 53، الثقات لابن حبان: 2/61، البداية والنهاية 4 / 312، .تاريخ ابن خلدون 4 / 810، السيرة الحلبية: 3 / 209.

 

رسول خدا خالد بن وليد را با 350 نفر از مهاجر وانصار براي دعوت به اسلام و نه براي جنگ فرستاده بودند ؛ ابن اسحاق گفته است : ... رسول خدا خالد بن وليد را هنگامي كه مكه را فتح كردند به سوي بني جذيمه براي دعوت به اسلام و نه براي جنگ فرستادند .

 

بني جذيمه قبل از رسيدن او اسلام آورده بودند :

فخرج في ثلاثمائة وخمسين رجلا من المهاجرين والأنصار وبني سليم ، فانتهي إليهم خالد فقال : ما أنتم ؟ قالوا : مسلمون ، قد صلينا وصدقنا بمحمد وبنينا المساجد في ساحاتنا وأذنا فيها .

الطبقات الكبري 2 / 147، عيون الأثر لابن سيد الناس: 2/209، سبل الهدي للصالحي الشامي: 6/200، معجم قبائل العرب لعمر رضا كحالة: 1/176، السيرة الحلبيّة: 3/210.

 

او با 350 نفر از مهاجر و انصار و بني سليم به سوي ايشان رفت ؛ وقتي به ايشان رسيد گفت : شما كه هستيد؟ گفتند مسلمانيم و نماز خواند و محمد را به راستگو مي شماريم ؛ و در ميدان ها مسجد ساخته و در آن اذان گفته ايم

خالد با اين قوم نيرنگ مي كند :

قال : فما بال السلاح عليكم ؟ فقالوا : إن بيننا وبين قوم من العرب عداوة فخفنا أن تكونوا هم فأخذنا السلاح ، قال : فضعوا السلاح . قال : فوضعوه . فقال لهم : استأسروا ، فاستأسر القوم ، فأمر بعضهم فكتف بعضا وفرقهم في أصحابه.

همان

 

پرسيد پس چرا سلاح همراه خود برداشته ايد ؟ گفتند : بين ما و گروهي از عرب جنگ است و ترسيديم كه شما همان ها باشيد ؛ گفت : پس سلاح را به زمين بگذاريد ؛ وقتي سلاح را به زمين گذاشتند گفت ايشان را به اسارت بگيريد ؛ پس ايشان را به اسارت گرفته دستور داد دستهاي بعضي را بسته و ايشان را بين ياران خويش تقسيم كرد ( تا نگهبان ايشان باشند)

 

مهاجرين و انصار با خالد مخالفت مي كنند:

فلما كان في السحر نادي خالد : من كان معه أسير فليدافه - والمدافة الاجهاز عليه بالسيف - فأما بنو سليم فقتلوا من كان في أيديهم ، وأمّا المهاجرون والأنصار فأرسلوا أساراهم.

همان

وقتي صبح شد خالد دستور داد كه هركس كه اسيري به همراه دارد كار او را با شمشير تمام كند ؛ بنو سليم اسراي خود را كشتند ولي مهاجرين و انصار اسيران خويش را آزاد ساختند .

 

علت اين كشتار دشمني خالد با بني جذيمه بوده است :

كان بين خالد بن الوليد وبين عبد الرحمن بن عوف فيما بلغني كلام في ذلك، فقال له: عملت بأمر الجاهلية في الإسلام ! فقال : إنّما ثأرت بأبيك.

فقال عبد الرحمن : كذبت، قد قتلت قاتل أبي ، ولكنك ثأرت بعمك الفاكه بن المغيرة ، حتي كان بينهما شرّ .

الكامل في التاريخ: 2/256 تاريخ الطبري: 2/342، البداية والنهاية: 4/359، السيرة النبوية لابن هشام: 4/884، الروض الآنف - شرح سيرة ابن هشام 7 / 128 ، عيون الأثر في المغازي والسير 2 / 210 ، زاد المعاد 2 / 168 وغيرهما .

بين خالد بن وليد و عبد الرحمن بن عوف درگيري شد ؛ پس خالد به او گفت : مانند كارهايت در جاهليت ، در اسلام نيز انجام دادي ! او پاسخ داد تو نيز انتقام پدرت را گرفته اي .

عبد الرحمن گفت : دروغ مي گويي ؛ من قاتل پدرم را كشتم ( از روي قصاص و حكم شرع) اما تو انتقام خون عمويت فاكه بن مغيره را گرفته اي .

و همين سبب درگيري بين آن دو شد .

 

شاهد اين مطلب در صحيح بخاري :

 

متاسفانه بخاري اين ماجرا را كه بر همه تاريخ نويسان واضح بوده است به صورتي مبهم مي آورد كه در آن مي خواهد به نحوي خالد را از اين جنايت مبرا كند :

عَنْ سَالِم، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ بَعَثَ النَّبِيُّ صلي الله عليه وسلم خَالِدَ بْنَ الْوَلِيدِ إِلَي بَنِي جَذِيمَةَ، فَدَعَاهُمْ إِلَي الإِسْلاَمِ فَلَمْ يُحْسِنُوا أَنْ يَقُولُوا أَسْلَمْنَا. فَجَعَلُوا يَقُولُونَ صَبَأْنَا، صَبَأْنَا. فَجَعَلَ خَالِدٌ يَقْتُلُ مِنْهُمْ وَيَأْسِرُ، وَدَفَعَ إِلَي كُلِّ رَجُل مِنَّا أَسِيرَهُ، حَتَّي إِذَا كَانَ يَوْمٌ أَمَرَ خَالِدٌ أَنْ يَقْتُلَ كُلُّ رَجُل مِنَّا أَسِيرَهُ فَقُلْتُ وَاللَّهِ لاَ أَقْتُلُ أَسِيرِي، وَلاَ يَقْتُلُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِي أَسِيرَهُ، حَتَّي قَدِمْنَا عَلَي النَّبِيِّ صلي الله عليه وسلم فَذَكَرْنَاهُ، فَرَفَعَ النَّبِيُّ صلي الله عليه وسلم يَدَهُ فَقَالَ «اللَّهُمَّ إِنِّي أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ». مَرَّتَيْنِ.

 

صحيح البخاري، ج 5، ص 107، 4383 باب 60، باب بَعْثِ النَّبِيِّ صلي الله عليه وسلم خَالِدَ بْنَ الْوَلِيدِ إِلَي بَنِي جَذِيمَةَ، صحيح البخاري، ج 4، ص 67.

صحيح البخاري، ج 7، ص 153 - 154. باب 23، باب رَفْعِ الأَيْدِي فِي الدُّعَاءِ

صحيح البخاري، ج 8، ص 117 - 118. باب 35، باب إِذَا قَضَي الْحَاكِمُ بِجَوْر أَوْ خِلاَفِ أَهْلِ الْعِلْمِ فَهْوَ رَدٌّ

رسول خدا خالد بن وليد را به بني جذيمه فرستاد ؛ پس او ايشان را به اسلام دعوت كرد اما ايشان نمي دانستند چگونه بگويند كه ما اسلام آورده ايم ؛ لذا گفتند : ما از دين سابق خود دست برداشتيم ؛ با اين همه خالد از ايشان عده اي را كشته و عده اي را اسير گرفت ؛ و به هركسي از ما كه مي رسيد يك اسير مي داد ؛ روز ديگر خالد به ما دستور داد كه هر كدام از ما اسيرش را بكشد ؛ من گفتم : قسم به خدا اسيرم را نخواهم كشت ؛ و هيچ كس از همراهان من نيز اسيرش را نخواهد كشت ؛ تا اينكه به نزد رسول خدا آمده و ماجرا را عرض كرديم ؛ پس رسول خدا دست خود را بالا برده و دو بار فرمودند :

" خدايا من به سوي تو از آنچه خالد بن وليد انجام داد بيزاري مي جويم"

اما همين عبارت آخر ، يعني بيزاري جستن رسول خدا از عمل خالد بيانگر آن است كه اين مضمون تمام حقيقت نيست و آنچه كه در ساير كتب آمده است ، صحيح است ؛ زيرا اگر اين عمل خالد ، خلاف شرع نبود و تنها يك اشتباه بود ديگر برائت از آن معني نداشت و حد اكثر آن را يك اشتباه مي دانستند ؛ نه اينكه از آن بيزاري بجويند .

و به همين جهت حلبي مي گويد :

ولا يخفي أنه يبعد أن خالد بن الوليد - رضي الله تعالي عنه - إنما قتلهم لقولهم : صبأنا ولم يقولوا أسلمنا .

السيرة الحلبية 3 / 211 .

و مخفي نيست كه بعيد است خالد تنها ايشان را به اين خاطر كشته است كه گفته اند: "ما از دين گذشته خود دست برداشته ايم " به جاي آنكه بگويند : " اسلام آورديم"!!!

خالد بعد از رحلت رسول خدا :

 

خالد مجري طرح ترور امير مومنان (عليه السلام) :

 

سمعاني از مورخين و روات مشهور اهل سنت و صاحب كتاب الانساب ، ماجرايي را به صورت سربسته نقل مي كند كه نشان مي دهد خالد بن وليد به دستور ابو بكر قصد ترور امير مومنان علي عليه السلام را داشته است :

ماجرا به روايت سمعاني :

 

قال السمعاني:

وروي عنه (يعقوب الرواجني شيخ البخاري) حديث أبي بكر رضي اللّه عنه : أنّه قال : «لا يفعل خالد ما أمر به». سألت الشريف عمر ابن إبراهيم الحسيني بالكوفة عن معني هذا الاثر فقال : كان أمر خالد بن الوليد أن يقتل عليّاً ، ثم ندم بعد ذلك ، فنهي عن ذلك.

الانساب للسمعاني:3/95، ط. دار الجنان ـ بيروت و6/170، نشر محمد أمين دمج - بيروت - 1400 هـ

سمعاني گفته است :

از او ( يعقوب رواجني استاد بخاري) كلام ابو بكر روايت شده است كه گفت :

"خالد آنچه را به او دستور داده شده است انجام ندهد"

از سيد عمر بن ابراهيم حسيني در كوفه پرسيدم كه معني اين روايت چيست؟

 

او گفت : به خالد دستور داده بود كه علي را بكشد ؛ اما از اين كار پشيمان شده و از آن نهي كرد .

سمعاني سپس در مضمون اين روايت و سند آن اشكال نمي گيرد و اين بدان معني است كه وي مضمون اين روايت را قبول كرده است .

نقل اين ماجرا به طور كامل در كتب شيعه :

تفصيل اين ماجرا در كتب شيعه چنين آمده است كه :

فرجع أبو بكر إلي منزله وبعث إلي عمر فدعاه ثم قال : أما رأيت مجلس علي منا اليوم ، والله لان قعد مقعدا مثله ليفسدن أمرنا فما الرأي ؟ قال عمر الرأي أن تأمر بقتله ، قال فمن يقتله ؟ قال خالد بن الوليد فبعثا إلي خالد فأتاهما فقالا نريد أن نحملك علي أمر عظيم ، قال حملاني ما شئتما ولو قتل علي بن أبي طالب ، قالا فهو ذاك ، فقال خالد متي أقتله ؟ قال أبو بكر إذا حضر المسجد فقم بجنبه في الصلاة فإذا أنا سلمت فقم إليه فاضرب عنقه ، قال نعم .

فسمعت أسماء بنت عميس ذلك وكانت تحت أبي بكر فقالت لجاريتها اذهبي إلي منزل علي وفاطمة فاقرئيهما السلام وقولي لعلي :

 

 

(إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنْ النَّاصِحِينَ) القصص: 28/20

فجاءت الجارية اليهما فقالت لعلي عليه السلام ان أسماء بنت عميس تقرأ عليكما السلام وتقول: ان الملا يأتمرون بك ليقتلوك فأخرج أني لك من الناصحين ، فقال علي ( ع ) قولي لها ان الله يحيل بينهم وبين ما يريدون . ثم قام وتهيأ للصلاة وحضر المسجد ووقف خلف أبي بكر وصلي لنفسه وخالد بن الوليد إلي جنبه ومعه السيف فلما جلس أبو بكر في التشهد ندم علي ما قال وخاف الفتنة وشدة علي وبأسه فلم يزل متفكرا لا يجسر ان يسلم حتي ظن الناس انه قد سها ، ثم التفت إلي خالد فقال يا خالد لا تفعل ما أمرتك به السلام عليكم ورحمة الله وبركاته ، فقال أمير المؤمنين عليه السلام : يا خالد ما الذي أمرك به ؟ قال امرني بضرب عنقك ، قال وكنت تفعل ؟ قال إي والله لولا أنه قال لي لا تفعل لقتلتك بعد التسليم ، قال فأخذه علي ( ع ) فضرب به الأرض واجتمع الناس عليه فقال عمر يقتله ورب الكعبة فقال الناس يا أبا الحسن الله الله بحق صاحب هذا القبر فخلي عنه ، قال فالتفت إلي عمر وأخذ بتلابيبه وقال يا بن الصهاك لولا عهد من رسول الله صلي الله عليه وآله وكتاب من الله سبق لعلمت أينا أضعف ناصرا وأقل عددا ثم دخل منزله.

ابو بكر به منزل خويش بازگشته و كسي را به دنبال عمر فرستاد و او را خوانده و گفت : آيا جلسه امروز علي را در مورد ما نديدي؟ قسم به خدا اگر دوباره چنين بنشيند كار ما را خراب خواهد كرد ؛ نظر تو چيست؟ گفت : من چنين نظر دارم كه دستور به كشتن او بدهي ؛ گفت : چه كسي او را بكشد؟ پاسخ داد : خالد بن وليد .

پس به نزد خالد فرستاده ، به نزد ايشان آمد ؛ پس گفتند : مي خواهيم تو را به كاري بزرگ مامور كنيم ؛ پاسخ داد : من را به به هر كاري مي خواهيد مامور كنيد ؛ حتي اگر كشتن علي بن ابي طالب باشد ؛ گفتند : كار همين است ؛ پس خالد گفت : چه زماني او را بكشم ؟

ابو بكر پاسخ داد : وقتي كه به مسجد آمد ؛ در هنگام نماز در كنار او بايست ؛ وقتي كه من سلام نماز را دادم بايست و گردن او را بزن ؛ گفت : باشد .


أسماء بنت عميس كه همسر ابو بكر بود ، اين را شنيده و به كنيزش گفت : به منزل علي و فاطمه برو و به ايشان سلام كرده و به علي بگو :

 

"به درستيكه سران در مورد تو مشورت كرده اند كه تو را به قتل برسانند ؛ پس بيرون برو ؛ بدرستيكه من از خير خواهان توام" .(آيه 20 سوره قصص)
پس كنيز به نزد حضرت آمده و به علي عليه السلام گفت : أسماء بنت عميس به شما سلام مي رساند و مي گويد :"
به درستيكه سران در مورد تو مشورت كرده اند كه تو را به قتل برسانند ؛ پس بيرون برو ؛ بدرستيكه من از خير خواهان توام".

پس حضرت به او گفتند به او بگو : خداوند بين ايشان و آنچه مي خواهند مانع خواهد شد ؛ سپس ايستاده و آماده نماز شدند و در مسجد حاضر شده و در پشت ابو بكر ايستادند اما نماز فرادا خواندند و خالد بن وليد نيز در كنار ايشان بوده و شمشير به همراه داشت ؛ وقتي كه ابوبكر براي تشهد نشست از آنچه گفته بود پشيمان شده و از آشوب و نيز از قدرت علي و جنگاوري ايشان ترسيد ؛ پس حيران ماند و راهي براي پايان بردن نماز پيدا نمي كرد ؛ به حدي كه مردم گمان كردند به او فراموشي دست داده است ؛ پس رو به خالد كرده و گفت : اي خالد ؛ آنچه را به تو دستور دادم انجام نده ؛ "السلام عليكم ورحمة الله" ( و نماز را به پايان رساند )

پس امير مومنان به خالد فرمودند : اي خالد ؛ تو را به چه چيزي امر كرده بود؟ گفت : به من دستور داده بود كه گردن تو را بزنم ؛ حضرت فرمودند : وآيا چنين كاري را مي كردي؟ پاسخ داد : آري قسم به خدا كه اگر به من نگفته بود چنين نكن ، تو را بعد از سلام به قتل مي رساندم ؛ پس حضرت او را گرفته و به زمين زدند ؛ مردم نيز دور او جمع شدند ؛ عمر گفت : قسم به پروردگار كعبه كه او را مي كشد!!! ؛ مردم گفتند : اي اباالحسن ، تو را به خدا ، تو را به خدا ، به حق صاحب اين قبر ؛ پس حضرت او را رها كردند ؛ پس حضرت رو به عمر كرده و يقه او را گرفته و فرمودند : اي فرزند صهاك ؛ اگر نبود پيماني كه رسول خدا صلي الله عليه وآله از من گرفتند ، و نيز اگر نبود دستورات خداوند كه از قبل آمده است ، مي دانستي كه كداميك از ما ياوران ناتوان تري دارد و نيروي كمتري دارد ؛ و سپس به منزل خود وارد شدند .

تفسير القمي: 2/ 158، 159، تفسير نور الثقلين: 4/188، الاحتجاج: 1/118 و126 وعنه في بحار الأنوار 29/127 ح 27، مدينة المعاجز: 3/152.الاصول الستّة عشر، أصل أبي سعيد عباد الصفري، ص 18، باختصار. علل الشرايع: 192، باب 151، العلّة التي من أجلها أمر خالد بن الوليد بقتل أمير المؤمنين. وحضر المسجد وصلي خلف أبي بكر. الاحتجاج: 1/126.

خالد 1200 نفر از مسلمانان را مي كشد و از قوم ايشان در خواست دختري براي ازدواج مي كند!

بعد از رحلت رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم) عده اي از سران قبايل از به رسميت شناختن ابوبكر امتناع كردند ؛ لذا ابوبكر خالد را به نزد ايشان فرستاد يكي از ايشان مجاعة بن مرارة از روساي بني حنيفه است ؛ او در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم اسلام آورده و با گروهي به نزد حضرت آمدند ؛ رسول خدا به عنوان هديه زميني را در يمامه به وي هديه دادند .

خالد به سرزمين ايشان هجوم برد و 1200 نفر از ايشان را كشت ؛ و سپس در همان شب در حاليكه مجاعة در اسارت او بود دختر مجاعة را از او خواستگاري كرد !!!

حدثنا ابن حميد قال حدثنا سلمة عن محمد بن إسحاق قال ثم إن خالدا قال لمجاعة زوجني ابنتك فقال له مجاعة مهلا إنك قاطع ظهري وظهرك معي عند صاحبك قال أيها الرجل زوجني فزوجه فبلغ ذلك أبا بكر فكتب إليه كتابا يقطر الدم لعمري يابن أم خالد إنك لفارغ تنكح النساء وبفناء بيتك دم ألف ومائتي رجل من المسلمين لم يجفف بعد قال فلما نظر خالد في الكتاب جعل يقول هذا عمل الأعيسر يعني عمر بن الخطاب

تاريخ الطبري ج2/ص284 و الإكتفاء بما تضمنه من مغازي رسول الله ج3/ص و69 تاريخ الخميس 3 - 343

 


 

خالد به مجاعه گفت : دخترت را به ازدواج من در بياور ؛ پس مجاعه به او گفت : كمي صبر داشته باش ؛ تو كمر من را شكسته اي و به همين سبب پشت خودت را نيز در نزد صاحبت ( ابو بكر ) شكستي ( آبروي خود را بردي) ؛ گفت اي مرد دخترت را به ازدواج من در بياور!!!پس او نيز قبول كرد .

اين خبر به ابو بكر رسيد پس به او نامه اي نوشت كه از آن خون مي چكيد ( بسيار تند بود) :

 

به جان خودم قسم اي خالد كه تو بيكاري و فرصت براي ازدواج با زن ها داري !!! درحالي كه در كنار تو خون هزار و دويست مرد از مسلمانان ريخته شده است كه هنوز خشك نشده است !

وقتي خالد به اين نامه نگاه كرد ، گفت : اين كار شخص بدخوي كوچك است !! و مقصودش عمر بود .

 

 

شبيه همين مطلب در كتب ذيل آمده است :
تاريخ مدينة دمشق، ج 2، ص 87 و الثقات، ج 2، ص 185.

 

مخفي نيست كه توجيه عده اي از اهل سنت براي اين ماجرا به اين مضمون كه ايشان مسلمان نبوده اند منافات با متن نامه ابو بكر دارد ؛ و شبيه همين مطلب در موارد بعد يعني هديه دادن يك دختر به يكي از دوستانش و نيز زنا با همسر مالك مي آيد ؛ زيرا در هر دو مورد ، عمر او را خطا كار مي داند .

 

خالد دختري از مسلمانان را مانند كنيز به دوستش هديه مي دهد!

 

يكي از همراهان خالد ضرار بن الأزور نام داشت ؛ در حمله خالد به گروهي از بني اسد در زمان ابوبكر ايشان دختري زيبا روي از بني اسد را به اسارت گرفتند و يكي از سربازان اين كنيز را به ضرار تقديم كرد!!!وي با اين دختر نزديكي كرده و سپس متوجه اشتباه خوي شده به نزد خالد آمد و گفت من چنين كاري كرده ام .

خالد نيز گفت : اشكالي ندارد ، من اين كار را براي تو جايز مي كنم و دختر را به تو هديه مي دهم!!!

 

با اين همه او راضي نشده و گفت بايد عمر در اين باره نظر دهد ؛ نامه اي به عمر نوشتند و او دستور سنگسار ضرار را داد ، اما ضرار قبل از رسيدن دستور از دنيا رفت !!!

تاريخ ابن عساكر 7 ص 31 ، وخزانة الأدب 2 ص 8 ، والإصابة 2 ص 9

خالد مالك بن نويره از شيعيان امير مومنان را مي كشد و همان شب با همسر او زنا مي كند!!!

يكي ديگر از فجايعي كه خالد مرتكب آن شده است كشتن مالك بن نويره و قوم وي است ؛ وي به بهانه اينكه ايشان مرتد شده اند به جنگ ايشان رفته مالك را كه از سران شيعيان امير مومنان بود به شهادت رساند و سر او را به عنوان پايه ديگ در كنار اجاقي نهاده و همان شب با همسر او همبستر شد!!!

وقتي خبر اين ماجرا به مدينه رسيد عمر از ابوبكر خواست كه خالد را سنگسار كند زيرا زنا كرده است ؛ اما او نپذيرفت . گفت او را قصاص كن ؛ اما او نپذيرفت ؛ و پاسخ داد : او اجتهاد كرده و اشتباه كرده است!!!( لذا براي اين كار ثواب نيز مي برد)

عمر گفت : لا اقل او را از كار بر كنار كن!!! اما ابوبكر پاسخ داد :

"من شمشيري را كه خداوند بر عليه ايشان كشيده است در نيام نخواهم گذاشت."

 

كشتن مالك بن نويره در حال اسلام به خاطر زيبايي همسرش:

وكان عبد الله بن عمر وأبو قتادة الانصاري حاضرين فكلما خالدا في أمره فكره كلامهما . فقال مالك : يا خالد : ابعثنا إلي أبي بكر فيكون هو الذي يحكم فينا فإنك بعثت إليه غيرنا ممن جرمه أكبر من جرمنا . فقال خالد : لا أقالني الله إن أقلتك . وتقدم إلي ضرار بن الازور بضرب عنقه .

فالتفت مالك إلي زوجته وقال لخالد : هذه التي قتلتني . وكانت في غاية الجمال . فقال خالد : بل الله قتلك برجوعك عن الاسلام . فقال مالك : أنا علي الاسلام . فقال خالد : يا ضرار اضرب عنقه ، فضرب عنقه.

تاريخ أبي الفداء ص 158 ، وفيات الاعيان 5 / 66 درترجمه وثيمة تاريخ ابن شحنه ص114در حاشيه الكامل في التاريخ ج11 و فوات الوفيات ج2 ص 627

عبد الله بن عمر و ابو قتاده انصاري حاضر بودند ؛ پس با خالد در مورد مالك سخن گفتند اما او از كلام ايشان ناخشنود گشت ؛ پس مالك گفت : اي خالد ، ما را به نزد ابو بكر بفرست ؛ تا او باشد كه در مورد ما حكم مي كند ؛ بدرستيكه تو غير از ما ، افرادي را كه جرمشان از ما سنگين تر بوده است را نيز به نزد او فرستاده اي ؛ اما خالد گفت : خدا نبخشد مرا اگر تو را ببخشم ، پس او را به نزد ضرار بن الازور انداخته و دستور به زدن گردن وي داد .

پس مالك به همسرش نگاهي انداخته و به خالد گفت : قسم به خدا كه اين زن من را به كشتن داد - همسر مالك در نهايت زيبايي بود - پس خالد گفت : نه ، و بلكه كشتن تو به سبب بازگشت تو از اسلام است ؛ پس مالك گفت : من بر اسلام هستم ؛ خالد گفت : اي ضرار گردن او را بزن ، پس گردن او را زد .

 

ابن حجر نيز گفته است :

أن ثابت بن قاسم روي في الدلائل : أن خالدا رأي امرأة مالك وكانت فائقة في الجمال ، فقال مالك بعد ذلك لامرأته : قتلتيني يعني سأقتل من أجلك .

... عن الزبير بن بكار عن ابن شهاب : إن مالك بن نويرة كان كثير شعر الرأس فلما قتل ، أمر خالد برأسه فنصب أثفية فنضج ما فيها قبل أن يخلص النار إلي شئون رأسه.

الاصابة 3 / 337

 

خالد همسر مالك را ديد - در حاليكه در نهايت زيبايي بود - پس مالك بعد از آن به همسرش گفت : تو من را كشتي ؛ يعني كشته شدن من به خاطر توست .

... مالك بن نويره در سرش مو زياد داشت ؛ وقتي كه كشته شد خالد دستور داد كه سر وي را به عنوان پايه ديگ قرار دهند ( تا بسوزد) ؛ اما غذاي داخل ديگ قبل از رسيدن آتش به پوست سر وي پخته شد ( و تازه موهاي سر او سوخته بود)

 

شبيه اين مطلب در آدرس هاي ذيل نيز موجود است :

تاريخ الطبري 2 / 503 و ابن الاثير در ذيل عنوان حرب البطاح وابن كثير 6 / 322 وأبو الفداء 158 ، وابن أبي الحديد ج 17 ونيز در ترجمه وثيمة در وفيات الاعيان و در فوات الوفيات 2 / 627 .

خالد همان شب با همسر مالك ازدواج ( زنا ) كرد:

 

وتزوج خالد بامرأة مالك - أم تميم بنت المنهال - في تلك الليلة

تاريخ اليعقوبي 2 / 110 .

خالد در همان شب با همسر مالك ازدواج كرد!!!

فأتاه مالك بن نويرة يناظره واتبعته امرأته فلما رآها أعجبته فقال : والله ما نلت ما في مثابتك حتي أقتلك

تاريخ اليعقوبي: 2/110.

مالك بن نويره به نزد خالد آمد كه با وي سخن بگويد و همسرش نيز به دنبال او بود ؛ وقتي خالد همسر او را ديده از زيبايي او به شگفت آمد و گفت : قسم به خدا به آنچه در دست توست نمي رسم مگر آنكه تو را بكشم!!!

عمر بر اين كار ناپسند خالد اعتراض مي كند:

 

فلما بلغ قتلهم عمر بن الخطاب تكلم فيه عند أبي بكر فأكثر . وقال : عدو الله عدا علي امرئ مسلم فقتله ، ثم نزا علي امرأته .

وأقبل خالد بن الوليد قافلا حتي دخل المسجد وعليه قباء له عليه صدأ الحديد ، معتجرا بعمامة له قد غرز في عمامته أسهما ، فلمّا أن دخل المسجد قام إليه عمر فانتزع الاسهم من رأسه فحطمها ، ثم قال : أرئاء ؟ قتلت أمرءاً مسلما ثم نزوت علي امرأته ! والله لارجمنك بأحجارك .

ولا يكلمه خالد بن الوليد ولا يظن إلا أن رأي أبي بكر علي مثل رأي عمر فيه ، حتي دخل علي أبي بكر ، فلما أن دخل عليه أخبره الخبر وأعتذر إليه فعذره أبو بكر وتجاوز عما كان في حربه تلك .

قال : فخرج حين رضي عنه أبو بكر وعمر جالس في المسجد . فقال : هلم إلي يا ابن أم شملة ، قال : فعرف عمر أن أبا بكر قد رضي عنه فلم يكلمه ودخل بيته.

تاريخ الطبري 2/504 حوادث سنة 11 هـ

وقتي كه خبر كشته شدن ايشان به ابو بكر رسيد ، عمر در اين زمينه با ابو بكر بسيار سخن گفت ؛ و گفت دشمن خدا بر يكي از مسلمانان تعدي كرده و او را كشته است ، سپس با همسرش نزديكي كرده است !

خالد نيز باز گشته تا به مسجد رسيد در حاليكه قبايي بر تن داشت كه اثر آهن ( برخورد شمشير) بر روي آن بود ؛ عمامه خود را بر سر گذاشته و چند تير در آن قرار داده بود ( تا حالت بازگشت از جنگي سخت داشته باشد ) وقتي كه به مسجد وارد شد ، عمر به سوي او رفته و تيرها را از عمامه او بيرون آورده شكست و گفت : آيا مي خواهي ظاهر سازي كني؟ مردي مسلمان را كشته و با همسر او نزديكي كرده اي ؟ قسم به خدا كه تو را سنگسار خواهم كرد .

خالد با او سخن نمي گفت و چنين گمان داشت كه نظر ابو بكر نيز همان نظر عمر است ؛ تا اينكه به نزد ابو بكر رسيد ؛ وقتي كه به نزد او رسيد ماجرا را براي او نقل كرد ؛ ابو بكر نيز او را معذور دانسته و از گناهاني كه در اين جنگ مرتكب شده بود گذشت !!!

وقتي كه ابوبكر از او راضي شد از نزد او بيرون آمد در حاليكه عمر در مسجد نشسته بود ؛ پس به او گفت : اي فرزند ام شمله به نزد من بيا ؛ پس عمر دانست كه ابو بكر از او گذشته است ؛ پس با او سخن نگفت و به خانه خويش رفت .

شبيه اين مطلب در آدرس هاي ذيل آمده است :

الكامل في التاريخ: 2/359، إمتاع الأسماع للمقريزي: 14/240.

ابن خلكان گفته است :

ولما بلغ ذلك أبا بكر وعمر . قال عمر لابي بكر : إن خالدا قد زني فارجمه . قال : ما كنت أرجمه فإنه تأول فأخطأ . قال : فإنه قتل مسلما فاقتله . قال : ما كنت أقتله فإنه تأول فأخطأ . قال : فاعزله . قال : ما كنت أغمد سيفا سله الله عليهم .

وقتي كه خبر اين ماجرا به ابو بكر و عمر رسيد ، عمر به ابو بكر گفت : بدرستيكه خالد زنا كرده است ؛ او را سنگسار كن ؛ ابو بكر گفت : من او را سنگسار نخواهم كرد ؛ زيرا او اجتهاد كرده و اشتباه كرده است !!! عمر گفت : او يك مسلمان را كشته است ؛ او را قصاص كن !!! ابو بكر گفت : من او را نخواهم كشت ، زيرا اجتهاد كرده و اشتباه كرده است !!! گفت لا اقل او را از كار بر كنار كن ؛ پاسخ داد : من شمشيري را كه خدا بر ايشان كشيده است در غلاف نخواهم گذاشت!!!

وفيات الأعيان: 6/15، كنز العمال: 5/619، حياة الصحابة للكاندهولي 2/413.

اگر شخصي اين قضايا و مخصوصا اين ماجرا و نيز آخرين عبارت را كنار هم بگذارد ، متوجه مي شود كه چرا اهل سنت او را سيف الاسلام ناميده و روايتي جعل كرده اند كه رسول خدا او را شمشيري از شمشير هاي اسلام ناميد ؛ زيرا او شمشيري بود كه از مذهب خلفا دفاع مي كرد و اگر كسي با ايشان به مخالفت مي پرداخت ، خالد اولين كسي بود كه براي دفع وي ابراز آمادگي مي كرد ؛ لذا ابو بكر نيز مي گويد : من شمشيري را كه خدا !!! بر ايشان كشيده در نيام نخواهم گذاشت !!!

عزاداري براي مردگان :

همگان مي دانند كه اهل سنت به پيروي از خليفه دوم عمر بن الخطاب گريه و عزاداري بر مردگان را امري نا پسند مي دانند و حتي اين را بر شيعيان عيب مي شمرند كه چرا در عزاي حسين بن علي پسر رسول خدا صلي الله عليه وآله گريه و عزاداري مي كنند .

اما از طرف مقابل آنچه در مورد خود خالد بن وليد نقل شده است قابل توجه است :

5289 أخبرنا محمد بن علي الصنعاني ثنا إسحاق بن إبراهيم أنا عبد الرزاق أنا معمر عن الأعمش عن أبي وائل قال قيل لعمر بن الخطاب رضي الله عنه أن نسوة من بني المغيرة قد اجتمعن في دار خالد بن الوليد يبكين وإنا نكره أن يؤذينك فلو نهيتهن فقال عمر ما عليهن أن يهرقن من دموعهن سجلا أو سجلين ما لم يكن لقع ولا لقلقة يعني باللقع اللطم وباللقلقة الصراخ

المستدرك علي الصحيحين ج3/ص336

به عمر گفته شد كه زنان بني مغيره در خانه خالد جمع شده و مشغول گريه هستند و ما مي ترسيم كه گريه ايشان سبب ناراحتي تو شود ؛ اگر مي خواهي ايشان را منع كن ؛ عمر گفت : مانعي ندارد كه ايشان اشك هاي خود را مقداري بر او بريزند ما داميكه بر صورت نزنند و فرياد نكشند .

عمر بن الخطاب يبكي مع نساء بني مخزوم خالد بن الوليد :

أخبرنا عيسي بن الحسين قال حدثنا أحمد بن الحارث الخزاعي عن المدائني عن أبي بكر الهذلي قال سمع عمر بن الخطاب نساء بني مخزوم يبكين علي خالد بن الوليد فبكي وقال ليقل نساء بني مخزوم في أبي سليمان ما شئن فإنهن لا يكذبن وعلي مثل أبي سليمان تبكي البواكي

الأغاني ج22/ص98

عمر بن خطاب همراه با زنان بني مغيره بر خالد گريه مي كند :

عمر شنيد كه زنان بني مخزوم بر خالد گريه مي كنند ، پس گريه كرد و گفت : زنان بني مخزوم در مورد ابي سليمان (خالد) هرچه مي خواهند بگويند ؛ زيرا ايشان دروغ نمي گويند ؛ و براي مثل خالد سزاوار است كه گريه كنندگان گريه كنند .

قال الزبير وحدثني محمد بن سلام عن أبان بن عثمان قال لما مات خالد بن الوليد لم تبق امرأة من بني المغيرة إلا وضعت لمتها علي قبره يعني حلقت رأسها ووضعت شعرها علي قبره

الأغاني ج16/ص208

وقتي كه خالد بن وليد از دنيا رفت ، هيچ زني از بني مغيره باقي نماند مگر اينكه موهاي سر خود را تراشيده و بر قبر خالد گذاشت .

 

 

 

برخورد با صحابه :

اگر كسي اهانتي به يكي از صحابه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بكند و يا يكي از ايشان را جهنمي بداند ، اهل سنت او را كافر و اقل حكم او را شلاق خوردن مي دانند ؛ و همچنين اگر يكي از صحابه را سب كند و مورد لعن قرار دهد همين حكم را در مورد او جاري مي كنند .

آيا سب صحابه رسول خدا تنها و تنها به اين جهت نام ايشان در ليست كساني است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم را مشاهده كرده اند سبب كافر شدن است ؟ و يا تنها و تنها شيعه است كه به سبب لعن عده اي از صحابه كه بعد از رحلت رسول مكرم اسلام به دشمني با جانشين حقيقي ايشان پرداخته و سبب شهادت دخت پيغمبر ما شدند ، كافر به حساب مي آيد؟

عمر : خالد و خاندان او خوراك آتش جهنم :

در يكي از نامه هاي عمر به خالد ، عمر در آن تصريح مي كند كه من شما خاندان مغيره را اهل آتش مي دانم !!! آيا عمر بدين سبب كه يكي از صحابه رسول خدا و سيف الله المسلول را اهل جهنم مي داند جهنمي است ؟ و يا نظر عمر درست بوده و خالد از اهل جهنم است ؟ و جهنمي دانستن يكي از صحابه منافاتي با عدالت ندارد؟

به متن ذيل توجه نماييد:

ومنه كتاب عمر رضي الله عنه إلي خالد بن الوليد بلغني أن أهل الشام اتخذوا لك دَلُوكاً عجن بخمر وإني لأظنكم آل المغيرة ذرء النار

الكشاف ج2/ص169 و تخريج الأحاديث والآثار للزيلعي ج1/ص473 رقم 476

نامه عمر به خالد كه در آن آمده است : به من خبر رسيده است كه اهل شام براي دلاكي تو در حمام ، خميري آورده اند كه با شراب درست شده است ؛ و بدرستيكه من شما خاندان مغيره را خوراك آتش مي دانم .

خالد عمار ياسر را و عمار خالد را سب و لعن مي كند :

چرا وقتي يكي از غير صحابه يكي از صحابه را لعن كند كافر مي شود ويا حد اقل از عدالت ساقط ، اما وقتي دو نفر از صحابه همديگر را لعن مي كنند هر دو را عادل مي دانيد؟

قال فاستبّ عمار وخالد أمام النبي صلي الله عليه وسلم فأغلظ عمار لخالد وغضب خالد وقال يا رسول الله اتدع هذا العبد يسبني فوالله لولا أنت ما سبّني عمار وكان عمار مولي لهاشم بن المغيرة فقال رسول الله صلي الله عليه وسلم يا خالد كف عن عمار فإنه من يسبّ عماراً يسبّه الله ومن يبغض عماراً يبغضه الله ...

تفسير الثعلبي ج3/ص335

عمار و خالد در نزد رسول خدا يكديگر را مورد سب قرار دادند ؛ عمار براي خالد درشتي كرده و خالد عصباني شد و گفت : اي رسول خدا آيا اين بنده من را سب كند ؟ قسم به خدا كه اگر شما نبودي او من را سب نمي كرد - و عمار قبل از اسلام از غلامان يكي از بستگان خالد بود - پس رسول خدا فرمودند : اي خالد دست از عمار بردار ؛ قسم به خدا هر كس او را سب كند خدا را سب كرده است و هركس او را به خشم آورد خدا از او خشمگين خواهد شد .

همين روايت را حاكم در كتاب خويش آورده و سند آن را صحيح مي شمارد :

المستدرك علي الصحيحين ج3/ص439 ش 5667

آيا عماري كه به گفته رسول خدا هميشه با حق - و به تفسير شيعه از اين روايت هميشه با امير مومنان - است به سبب اين دشنام ها از عدالت ساقط شده و يا خالد بن وليد؟

خودتان قضاوت كنيد .

خالد بدريين را اذيت مي كند :

 

اين مورد نيز مانند مورد بالا ، از مواردي است كه در آن بين صحابه در گيري شده در آن خالد يكي از اهل بدر را مورد اذيت و آزار قرار داده است ، حكم و قضاوت با خوانندگان

أخبرنا أحمد بن علي بن المثني حدثنا عبد الله بن عون الخرار حدثنا أبو إسماعيل المؤدب حدثنا إسماعيل بن أبي خالد عن الشعبي عن عبد الله بن أبي أوفي قال شكي عبد الرحمن بن عوف خالد بن الوليد إلي رسول الله صلي الله عليه وسلم فقال رسول الله صلي الله عليه وسلم يا خالد لم تؤذي رجلا من أهل بدر...

صحيح ابن حبان ج15/ص565 شماره 7091

عبد الرحمن بن عوف شكايت خالد بن وليد را به رسول خدا كرد ؛ پس حضرت فرمودند : اي خالد چرا شخصي از اهل بدر را اذيت مي كني ؟

اين مطالب جزيي از برخوردهاي دوگانه اهل سنت است كه اگر چيزي به نفع ايشان بود ، سعي در توجيه و حفظ وي مي كنند اما اگر به ضرر ايشان بود ، مرتكب آن را كافر و رافضي مي خوانند .

موفق باشيد

 

 





Share
81 | شمس الدين جليليان | , ایران | ٢١:٢٠ - ١٢ بهمن ١٣٩٢ |
کامنت43 جان آغا - هر روايتي که مخالف نص قرآن باشد قطعا جعلي و مردود است خداوند مي فرمايد : واعتصموا بحبل الله جميع ولا تفرقوا چه طور ممکن است قرآن مسلمانان را از تفرقه باز دارد ولي پيامبر (ص) بفرمايند هر امتي که از يکي از اصحابم پيروي کند بهشت بر او واجب است ؟خداوندا به عدد ريگهاي بيابان و قطرات باران دمادم بر خالد ملعون لعنت بفرست . سيف الشيطان الملعون
82 | غلامرضا | , ایران | ١٩:٣٩ - ٠٨ اسفند ١٣٩٢ |
بسيار ممنون از اطلاعات زيباتون خوشحالم مي بينم دست بعضي اهل تسنن و وهابيت که اينقدر ادعا دارن رو ميشه...
اونارو واگذار کردم به امام زمان
التماس دعا
يا علي
83 | محمد علي خسروي | , ایران | ١٦:٣٥ - ٠٨ فروردين ١٣٩٣ |
السلام عليک يا فاطمه الزهرا
اللهم صلي علي فاطمه و ابيها و بعلها و بنيها و سرالمستودع فيها بعدد ما احتط به علمک
بسيار عالي
84 | سعيد الماسي | , ایران | ١١:٠٧ - ١٨ فروردين ١٣٩٣ |
درود بر پاکان و شيعيان رسو ل خدا و علي و فاطمه انان که الگوي بشري و نماد پاکي و ايمان هستند و لعنت خدا بر منافقين امت رسول خدا و گناهکار ان بدعتگزاري مثل خالد بن وليد او که قبل از اسلام اوردن دروغينش شمشيرش بر ضد اسلام و رسول خدا بود و بعد از پيامبر شيطاني بود که شمشيرش بر ضد اهل بيت و پاکان بود بدعتکاري که کارنامه اش سراسر ننگ و تباهي است.
85 | سرباز امام مهدي"عج" | , ایران | ٠١:٠١ - ٢١ ارديبهشت ١٣٩٣ |
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع علي ذلک
86 | مجاهد ؛ عباس | , ایران | ١٦:١٧ - ٣٠ خرداد ١٣٩٣ |
شک نکنيد که فرقه ها و گفتمان هاي دست ساز استعمار در عصر حاضر و سده هاي قبل نظير همين گفتمان ضد بشري و ضد اسلامي وهابيت و القاعده و خروجي هاي منحوسش همگي با تأسي از شخصيت هاي منحرف، فاسد، بدعتگذار و ضد اسلام و شيعه و ضد اهل بيت (ع) نظير خالد بن وليد و ... سر و شکل گرفته و بيداد و ظلم و ستم و جنايت مي کنند. اما، حق پايدار و با اندک توجه و توسلي واضح و آشکار است، مگر بيرق علمدار بر زمين مي افتد که سگي بتواند ريشه اسلام و مکتب راستين شيعه را بخشکاند؟ زهي خيال باطل، لبيک ياحسين لبيک ياحسين لبيک ياحسين
(روحي و ارواحنا له الفداء)
87 | عليرضا | , ایران | ٠٩:٢٧ - ١١ مرداد ١٣٩٣ |
لعنت خدا به هرچي جنايتکار هست!خصوصا کساني که به اسم دين خدا جنايت ميکنند!
88 | علي | , ایران | ١٥:٥٦ - ٢٤ شهریور ١٣٩٣ |
http://www.shiaupload.ir/images/49798150888998940048.png
89 | علي رضا كركه ابادي | , ایران | ١٣:١٧ - ٠١ مهر ١٣٩٣ |
خداوند خالدبن وليد را عذاب كند كه به اسم اسلام جنايت هاي زيادي را مرتكب شد و خون هاي زيادي را ريخت و به زن هاي زيادي تجاوز كرد خداوند از او نگذرد
90 | حسين محمدي | , ایران | ١٨:٤٩ - ٠٨ مهر ١٣٩٣ |
درود خداوند بر سيف الله خالد ابن وليد که دين خدا را نصرت کرد وقهرمانانه جنگيد وخاري است درچشم مشرکان

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

شما که اين همه از خالد دفاع مي کنيد خوب است بدانيد خالد کارهايي را انجام داد که نه تنها پيامبر (ص) از کارهاي او اعلان برائت مي کرد بلکه عمر نيز از او دوري مي جست به چند مورد در اين خصوص اشاره مي کنيم تا مشخص شود آيا او شايستگي تمجيد دارد يا نه؟

از جمله اين جريان است: حدثني مَحْمُودٌ حدثنا عبد الرَّزَّاقِ أخبرنا مَعْمَرٌ وحدثني نُعَيْمٌ أخبرنا عبد اللَّهِ أخبرنا مَعْمَرٌ عن الزُّهْرِيِّ عن سَالِمٍ عن أبيه قال بَعَثَ النبي صلى الله عليه وسلم خَالِدَ بن الْوَلِيدِ إلى بَنِي جَذِيمَةَ فَدَعَاهُمْ إلى الْإِسْلَامِ فلم يُحْسِنُوا أَنْ يَقُولُوا أَسْلَمْنَا فَجَعَلُوا يَقُولُونَ صَبَأْنَا صَبَأْنَا فَجَعَلَ خَالِدٌ يَقْتُلُ منهم وَيَأْسِرُ وَدَفَعَ إلى كل رَجُلٍ مِنَّا أَسِيرَهُ حتى إذا كان يَوْمٌ أَمَرَ خَالِدٌ أَنْ يَقْتُلَ كُلُّ رَجُلٍ مِنَّا أَسِيرَهُ فقلت والله لَا أَقْتُلُ أَسِيرِي ولا يَقْتُلُ رَجُلٌ من أَصْحَابِي أَسِيرَهُ حتى قَدِمْنَا على النبي صلى الله عليه وسلم فَذَكَرْنَاهُ فَرَفَعَ النبي صلى الله عليه وسلم يديه فقال اللهم إني أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ مَرَّتَيْنِ. ُزهري از سالم و او از بدرش نقل مي کند که: پيامبر صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏آله خالد بن وليد را به سوي بني جذيمه فرستاد. آنها نمي‏ توانستند بگويند «اسلمنا» گفتند: «صبانا» خالد شروع به کشتار و اسير گرفتن کرد و به هر يک از ما اسيري را سپرد و گفت که اسير خود را بکشيد. من گفتم به خدا قسم من اسير خود را نمي‏ کشم و ياران من نيز هيچکدام نبايد اسير خود را بکشند. موضوع را با پيامبر در ميان گذاشتيم حضرت دوبار گفت: خدايا! من از آنچه که خالد انجام داد به سوي تو بيزاري مي‏جويم. صحيح البخاري ج 4 ص 1577

و جريان تجاوز به زن ماک بن نويره صحابه پيامبر (ص) که مشهور است جهت اطلاع به اين آدرس رجوع کنيد


همچنين عمر بن خطاب نه تنها خالد را عدو الله و ظالم مي دانست بلکه شمشير او را نيز شمشير ظلم مي دانست

وقدم خالد على أبي بكر فقال له عمر يا عدو الله قتلت امرأ مسلما ثم نزوت على امرأته لأرجمنك

خالد (پس از بازگشت از تقل مالك بن نويره) نزد ابوبكر آمد پس عمر به او گفت اي دشمن خدا مردي از مسلمانان را كشتي و با همسرش همبستر شدي تو را سنگسار خواهم كرد. اسد الغابة ج 4 ص 296- تاريخ الاسلام ذهبي ج 3 ص 36.

جهت اطلاع بيشتر به اين آدرس رجوع کنيد


موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
91 | امين نوروزي | , آمریکا | ١٥:٥٢ - ٢٧ دي ١٣٩٣ |
سلام وتشکر بخاطر اين همه تحقيق وتفحص وهمچنين صبر. خدا وند به شما توفيق وجزا خيرعنايت کند به بهتربن نحو که بدون چشم داشت دين خدا راياري ميکنيد وبدانيد که ان تنصر الله ينصرکم
92 | علي | , ایران | ٢١:٤٨ - ٠٧ بهمن ١٣٩٣ |
درود خدا بر خالد بن وليد بن مغيره كسي مردانه در برابر دشمن سينه سپر كرد و رسوال الله از او خشنود بود

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

شما که اين همه از خالد بن وليد طرفدراي مي کنيد از کجا اين را در آورديد که پيامبر (ص) از او راضي است

اتفاقا بر عکس پيامبر از او خشمگين است مگر حضرت نفرمود «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي» هر کس فاطمه را خشمگين کند من را خشمگين کرده است .صحيح البخاري ج 3 ص 1361

با توجه به اين، مگر خالد از جمله کساني نبود که بر خانه حضرت زهرا (ع) هجوم برد و حضرت علي (ع) را تهديد کرد ! آيا اين موجب آزار و خشم حضرت فاطمه نشد؟!!!

پس خالد موجب آزار و خشم حضرت فاطمه (ع) شد و خشم حضرت نيز همان خشم پيامبر است حال شا از کجا مي گوييد پيامبر از خالد راضي بود!!

اگر خالد واقعا در نظر شما آدم خوبي است چرا اين را عمر نفهيمد!! چرا عمر او را دشمن خدا مي دانست شما خوب وليد را خوب مي شناسيد يا عمر ؟!!

وقدم خالد على أبي بكر فقال له عمر يا عدو الله قتلت امرأ مسلما ثم نزوت على امرأته لأرجمنك

اسد الغابة ج 4 ص 296- تاريخ الاسلام ذهبي ج 3 ص 36.

شما چطور او را مدح ميكني در حالي که او مسلماني را کشت ( مالک بن نويره ) و بلافاصله بعد از قتل او با همسرش همبستر شد ! كار او به قدري زشت بود كه خليفه دوم از خليفه اول خواست او را سنگسار كند (البته به خاطر كينه‌اي كه از خالد داشت اين مطلب را مطرح كرد)

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=100

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
93 | فرشاد | , ایران | ١٨:٠٢ - ٠٣ تير ١٣٩٦ |
تشکر و خسته نباشید
من چندروزی هست که دارم درباره اطرافیان پیامبر اسلام تحقیق انجام میدم، شما اطلاعات خوبی رو ارائه کردید
94 | آریایی | , روسیه | ١١:٥٣ - ٢١ تير ١٣٩٦ |
لعنت برخالد ابن ولید ؟؟؟؟
 [1] [2] [3]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | رسانه | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | سایت قدیم | العربیة | اردو | English