2018 May 27 - يکشنبه 06 خرداد 1397
حمله وهابيها به نجف اشرف
کد مطلب: ٦٢٢٨ تاریخ انتشار: ١٥ مهر ١٣٨٧ تعداد بازدید: 6414
فتنه وهابیت » جنایات وهابیت
حمله وهابيها به نجف اشرف

سعودبن عبدالعزيز، در سال 1216 كه كربلا را قتل عام كردند و به جنايات بي سابقه اي مرتكب شدند، متوجه نجف اشرف گرديدند. اين حادثه را مؤلف كتاب 2«ماضي النجف و حاضرها» از قول كسي كه خود شاهد بوده، چنين نقل مي كند: سعود به نجف هجوم آورد و آن را محاصره كرد، دو طرف شروع به تيراندازي نمودند از مردم نجف پنج تن كه يكي از آنان عموي من سيد علي حسيني مشهور به «براقي » بود، به قتل رسيدند، اهل نجف چون از اعمال و رفتار وهابيان در كربلا و مكه و مدينه آگاه بودند، سخت در اضطراب و نگراني به سر مي بردند، زنان چه پيرو جوان از خانه ها بيرون آمدند و در حالي كه در شهر مي گشتند به هر دسته از مدافعان كه مي رسيدند، جمله هاي تهييج آميزي مربوط به دفاع از شهر و حفظ نواميس بر زبان مي راندند و حميت و غيرت ايشان را به جوش مي آوردند. تمام مردم شهر با گريه و فرياد به خدا استغاثه كردند و از اميرمؤمنان علي(ع) مدد خواستند، خداوند به فريادشان رسيد، دشمن گريخت و جمعش پراكنده گشت. (1)

مردم نجف، احساس كردند كه وهابيها دست بردار نيستند و به هر حال به نجف حمله خواهند كرد نخستين اقدامي كه كردند، اين بود كه خزانه اميرمؤمنان علي(ع) را به بغداد منتقل ساختند تا مانند خزانه حرم نبوي به غارت نرود. (2) پس از آن آماده دفاع از وطن و جان خود شدند.

پيشوا و رهبر مردم در دفاع از شهر نجف، عالم بزرگ شيعه علامه شيخ جعفر كاشف الغطاء بود كه علماي ديگر نيز او را ياري مي كردند، مردم شروع به جمع آوري اسلحه نمودند و چند بعد روز از اين آمادگي، سپاه وهابي در اطراف شهر فرود آمدند و شب را در بيرون حصار ماندند.

گويند عده تمام كساني كه در آن موقع از نجف دفاع مي كردند، بيش از دويست تن نبودند، زيرا مردم نجف پس از اطلاع از هجوم وهابيها، گريخته و به عشاير عراق پناه برده بودند. تنها جمعي از مشاهير علما از قبيل شيخ حسين نجف و شيخ خضر شلال و سيد جواد صاحب مفتاح الكرامه و شيخ مهدي ملاكتاب و گروهي ديگر از علما باقي مانده بودند كه كاشف الغطاء را ياري مي كردند آنان، همه تن به مرگ داده بودند، زيرا شماره دشمنان و مهاجمان بسيار و ايشان اندك بودند. اما با كمال تعجب مشاهده شد كه سپاه وهابي، درحالي كه شب را در بيرون دروازه هاي شهر به روز مي رساندند، هنوز سپيده دم ندميده بود كه همه آنها از اطراف شهر پراكنده شده بودند. (3) و از كساني كه خود شاهد و ناظر جريان بوده است، تعداد وهابيان مهاجم به نجف را 15000 تن ذكر كرده كه 700 نفر از ايشان به قتل رسيدند.

ابن بشر مورخ نجدي در تاريخ نجد درباره حمله وهابيها به نجف مي نويسد كه: در سال 1220 سعود با سپاهي انبوه از نجد و نواحي آن به بيرون مشهد معروف در عراق(نجف) فرود آمد و مسلمانان را (وهابيان) در اطراف شهر پراكنده ساخت و دستور داد باروي شهر را خراب كنند، چون ياران او به شهر نزديك شدند، به خندقي عريض و عميق برخورد كردند و هرچه خواستند نتوانستند از آن عبور كنند و در جنگي كه ميان دو طرف رخ داد، در اثر تيراندازي از بارو و برجهاي شهر جمعي از وهابيها(به تعبير ابن بشر) مسلمانان كشته شدند و آنها بناچار از شهر عقب نشستند و به غارت نواحي و اطراف پرداختند. (4)

اين چه خندقي بود كه دور نجف كنده شده بود و وهابيان از آن نتوانستند عبور كنند؟ مورخان ديگر هيچكدام از چنين خندقي سخن نگفته اند و كيفيت و جريان ماوقع را شرح نداده اند. تنها مرحوم «سيد محمد جواد عاملي » كه خود شاهد و جزء مدافعان نجف بوده، گفته است كه حتي بعضي از آنان به بالاي ديوار شهر نيز راه يافتند و نزديك شد كه شهر را به تصرف آورند، ليكن از اميرالمؤمنين معجزات و كراماتي به وقوع پيوست كه باعث نابودي بسياري از مهاجمان و عقب نشيني آنها گرديد. (5)

خلاصه اينكه: سعود بن عبدالعزيز گاه به گاه به نجف اشرف هجوم مي آورد و چند تني را در بيرون شهر مي يافت و به قتل مي رساند، ليكن امكان وارد شدن به شهر براي او امكان پذير نبود، اهل نجف در دفع وهابيها به خداوند پناه مي بردند و به اميرمؤمنان(ع) استغاثه مي نمودند و مورد حمايت قرار مي گرفتند. (6)

مي گويند: علت اين كه وهابيها مكرر به نجف حمله مي كردند، اين بود كه محلي به نام «رحبه » را در نزديكي نجف پايگاه خود قرار داده بودند. هنگامي كه سعود از رحبه به قصد حمله به نجف حركت مي كرد، مردم شهر با خبر مي شدند و دروازه ها را مي بستند وهابيها در اطراف حصار شهر حركت مي كردند و اگر كسي را مي يافتند به قتل مي رسانيدند و سرش را به داخل حصار مي انداختند، و عقب نشيني مي كردند و كاري از پيش نمي بردند.

انعكاس حمله وهابيها به عتبات در منابع ايراني

نويسندگان ايراني كه همزمان با حمله وهابيها به كربلا يا نزديك به آن زمان بودند، اين حمله وحشيانه را دقيقتر در كتابهاي خويش آورده اند، از جمله ميرزا ابوطالب اصفهاني است كه به فاصله يازده ماه از قتل عام كربلا وارد آن شهر شده و خرابيهاي شهر را با چشم خود ديده و اخبار آن را از مردم كربلا با گوش خود شنيده است. وي در اين باره نوشته است: «مجملي از حادثه مذكور اين كه هيجدهم ذيحجه روز غدير خم كه اكثر مردم معتبر كربلا به زيارت مخصوصه نجف رفته بودند، قريب بيست و پنجهزار وهابي، سوار اسبهاي عربي و شترهاي نجيب وارد شهر كربلا شدند، چون بعضي از آنها در لباس زوار قبل از اين داخل شهر شده بودند، و عمرآغاي حاكم به سبب تعصب تسنن به آنها زبان داشت(يعني با آنها همزبان بود و تباني داشت) به حمله اول اندرون شهر درآمده، صداي «اقتلوا المشركين » و آوازه «اذبحوا الكافرين » در دادند، عمرآغا به ديهي گريخته آخر كار به فرمان سليمان پاشا به قتل رسيد.

بعد از قتل داشر، مي خواستند كه خشتهاي طلاي گنبد را كنده ببرند، از غايت استحكام ميسر نيامد، لهذا قبر اندرون گنبد را به كلنگ و تبر خراب كرده و قريب به شام(يعني شب) بي خوف و سببي ظاهر، به وطن خود برگشتند، زياده از پنج هزار نفر كشته شدند و زخمي ها خود حساب نيست از آن جمله ميرزا حسن نام شاهزاه ايراني و ميرزا محمد طبيب لكنهوي و علي نقي لاهوري معه(با) برادرش ميرزا قنبر علي و كنيز و غلام و آنچه اسباب كار آمدني بود، خصوص طلا و نقره، از سر كار حضرت و ساير سكنه شهر به تمام به جاروب غارت پاك رفتند در صحن مقدس، خون مذبوحان روان، گنبد و حجره هاي صحن از لاش مقتولين پر بود به جز محله حضرت عباس و گنبد آن جناب، كسي از آن بليه رهايي نيافت و شدت آن حادثه به جائي رسيد كه من، بعد از يازده ماه از آن، وارد شهر شدم، هنوز آنقدر تازگي داشت كه به جز نقل آن، حديثي ديگر در شهر نبوده، و روات در اثناي حكايت مي گريستند و از استماع آن موها بر اندام راست مي شد. اما مقتولين اين حادثه، اكثرا به نامردي كشته شدند، بلكه چون گوسپندان دست و پا بسته، خود را به قصاب بي رحم سپردند.

بعد بيرون وهابي، اعراب اطراف غلغله بود آنها انداخته، چون مردم به باغات خارج شهر، براي مدافعه بيرون رفتند، خود فوج فوج داخل شهر گشتند، مس و برنج و اموال ثقيله و آنچه از وهابي مانده بود، به غارت بردند، تمام آن شب و روز ديگر تاراج آنها امتداد داشت هركس در آن وقت به شهر رفت، كشته شد. از اصول و فروع ملت وهابي و حسب و نسب مخترع آن هرچند تفحص كردم از كسي مفصل معلوم نشد، زيرا كه مردم اين ملك به اغواي امراي عثماني و از غايت سبك عقلي، حسابي از او برنداشته امر او را قابل ضبط و حفظ نمي دانند». (7)

مؤلف «ناسخ التواريخ » مرحوم ميرزا محمد تقي سپهر نوشته است:

عبدالعزيز را به خاطر آمد كه بر قلعه نجف اشرف تاختن كرده قبه مبارك را پست كند(يعني خراب كند) و موقوفات بقعه شريفه را برگيرد و زائران آن حضرت را كه به گمان خود بت پرست مي پنداشت، مقتول سازد. پس لشگري به سعود داده او را بدين مهم مامور ساخت و سعود با مردم خود به طرف نجف اشرف سرعت نموده قلعه نجف اشرف را به محاصره انداخت و چند كرت يورش به قلعه برد و مقصود حاصل نكرد و از آنجا بي نيل مرام مراجعت كرده آهنگ كربلا نمود با دوازده هزار تن از ابطال رجال خود چون سيلاب بلا، مفافضة به كربلا درآمد و اين هنگام، بامداد روز عيد غدير بود.

پس نخستين تيغ بي دريغ در سكنه آن بلده نهاده پنج هزار تن از مرد و زن مقتول ساخته و ضريح مبارك را درهم شكستند و آلات زر و سيم و جواهر رنگين و لآلي ثمين كه سالهاي فراوان از هر كشوري و كشورستاني بدانجا حمل داده و خزينه نهاده بودند، به نهب و غارت برگرفتند و قناديل زرين و سيمين را فرود آوردند و خشتهاي زر احمر را از ايوان مطهر باز كردند و چندانكه توانستند در تخريب آثار و بنا كوشش كردند. بعد از شش ساعت از شهر بيرون شدند و اشياء منهوبه را بر شتران خويش نهاده، به جانب درعيه كوچ دادند. (8)

اين نقل سپر با نوشته اغلب نويسندگان تفاوت دارد، زيرا طبق نقل مورخان ديگر وهابيها نخست به كربلا حمله كردند و سپس به نجف هجوم بردند.

سيد عبداللطيف شوشتري نيز در ذيل كتاب «تحفة العالم » به حمله وهابيها به كربلا اشاره كرده و مختصري از عقايد آنان را نوشته است وي درباره هجوم وحشيانه وهابيها به كربلا مي نويسد:

«بالجمله در آنجا(بمبئي يكي از جزائر هند) بودم كه خبر كدورت اثر عبدالعزيز وهابي رسيد كه در هيجدهم ذي الحجه سنه 1216، با جيشي از اعراب در ارض اقدس كربلاي معلا تاخت آورد و به قدر چهار پنج هزار كس از مؤمنين را به قتل رسانيد و سوء آدابي كه از ايشان به آن روضه منوره رسيد، در خور نگارش نيست. شهر را غارت نموده اموال به يغما ببرد و باز به مقر رياست خود كه درعيه است، بازگشت...». (9)

رضاقلي خان هدايت نيز درباره هجوم ددمنشانه وهابيها به كربلا مي نويسد:

«در اواخر سال 1216 صباح روز هجدهم ذي حجه، عيد غدير خم سعود و همراهانش بناگاه بر قلعه كربلاي معلي، مشهد امام همام حسين بن علي(ع) تاختن كردند، شهر را بي خبر به تصرف درآوردند چه بسياري از اعزه آن شهر، طاعت را به نجف اشرف غروي رفته بودند و جمعي مردمان ضعيف الحال و شكسته بال زاهد عابد ركع ساجد بر جاي مانده، در حرم مطهر به نماز و ذكر اوراد و دعوات اشتغال داشتند، چندين هزار تومان اموال تجار و غيره و كروري چند از نقود و اجناس سكنه حرم محترم به غارت بردند و كمال خلاف ادب و الحاد به ظهور آوردند كه قريب به شش ساعت هفت هزار عالم فاضل و مرشد كامل از علماي محققين و فضلاي صاحب يقين، به قتل درآوردند و آنچه در سر و بر مردان و زنان بود بركشيدند خون پيران و جوانان خداي شناس صاحب بينش و دانش، چون سيلاب جريان گرفت و تنهاي چاك چاك متقيان حق پرست چون پشته پشته برفراز يكديگر برآمد و گروهي بزرگوار كه در زمان امتحان و گاه حيات اين جهان معاصر و معاون سيدالشهداء حسين بن علي(ع) نبودند و در اين عهد در آن مرقد مباركه آرزوي شهادت ركاب آن حضرت همي كردند به حكم سعادت در اين روزگار در حوالي مرقد آن امام اطهار، بلكه در حضور پاك آن امام معصوم مقتول و در سلك شهداي گذشته مسطور و مذكور شدند». (10)

طبق نوشته ميرزا ابوطالب، و حمله ويرانگرانه وهابيها به كربلا، به اطلاع سلطان روم(پادشاه عثماني) و پادشاه عجم(فتحعلي شاه) مكرر مي رسيد ولي كسي از ايشان اقدامي نمي كرد و لذا عبدالعزيز وهابي دلير گشته، به تقليد پيامبر خاتم(ص) به دعوت سلاطين عالم، نامه ها ارسال ساخت، چنانچه ترجمه نامه اي كه به پادشاه ايران نوشته، در اين مقام ثبت است:

«اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم

من عبدالعزيز اميرالمسلمين الي فتحعلي شاه ملك عجم.

آنكه چون بعد از رسول خدا، محمد بن عبدالله(ص) شرك و بت پرستي در امت شيوع يافته بود چنانچه مردم بقعات كربلا و نجف، پيش قبور كه از سنگ و گل، ساخته ايشان است، به خاك مي افتند و سجده كرده عرض حاجات مي دارند، اين اضعف عبادالله چون مي دانست كه سيدنا علي و حسين، به اين افعال راضي نيستند، كمر همت به تصفيه دين مبين بسته، به توفيق حق تعالي نواحي نجد و اكثر بلاد عرب را از آلايشها پاك ساخت، خدمه و سكنه كربلا و نجف كه بنابر اغراض نفساني، منع پذير نبودند، صلاح منحصر در فنا و اعدام ايشان دانست، لهذا فوجي از غزات به كربلا فرستاده چنانچه معلوم شده باشد، سزاي لايق بديشان داده شد. اگر ملك عجم هم بدين عقيده بوده باشد، بايد از آن توبه كند، زيرا كه هركس بر شرك و كفر، اصرار ورزد بدو آن خواهد رسيد كه به سكنه كربلا رسيد والسلام علي من اتبع الهدي. (11)

ميرزا ابوطالب در كتاب خود پاسخ فتحعلي شاه را در جواب سعود بن عبدالعزيز ذكر نكرده ولي مؤلف «گنجينه نشاط » متن عربي نامه فتحعلي شاه را در پاسخ سعود بن عبدالعزيز ذكر كرده كه در اينجا آورده مي شود:

(تبارك الذي بيده الملك و هو علي كل شئ قدير) و بعد فقد اتانا منك كتاب مصدق لسانا عربيا تضوح(ظ توضح) منه عرف المعارف منتشرا و مطويا و العجب ثم العجب انك دعوتنا الي التوحيد و نفي التشريك عن الله الحميد المجيد و نحن بين يديه مفطورون عليه، نحدث به قديما قرآن هذا صراطي مستقيما نعم وجدوا اوليائنا كتابك دليلا علي انك قد اخذت في هذا الطريق سبيلا اذا لاتخذوك خليلا و لا تجد لسنتنا تحويلا و المؤمنون بعضهم اولياء بعض و عز من قال: (و ربطنا علي قلوبهم اذ قاموا فقالوا ربنا رب السموات و الارض...) و قد ذكرتم انكم ترسلون عالما منكم الينا لنطلع عليكم و تطلعوا علي ما لدينا ليكون لكم مالنا و عليكم ما علينا فارسلوا و عجلوا فيه فانما المعروض علي حضرتنا من مذهبكم غير ما تكتبون والناس من عندهم يقولون و يسمعون و (ان يتبعون الا الظن و ان هم الا يخرصون). ثم استعجلوا حتي ينكشف من امركم الحجاب و يرفع الارتياب و ان كان الامر كذا فهذا ايفاق المسلمين و كان حقا علينا نصرالمؤمنين عدوكم باموال و بنين و موقعين علي شبل هزير الخلافة و من له علي سواحل العمان قريرة و شرافة: حسين علي ميرزا ان يعاملكم بالمودة سرا و جهرا و يمدكم بما تستمدونه برا و بحرا فان الله سخر لنا الامصار و دير لنا البحار و هوالذي يسيركم في البر و البحر انه علي ما يشاء قدير و نحمد الله علي ما هدانا و نسلم علي النبي البشير النذير». (12)

خلاصه ترجمه اين نامه كه در ضمن آن چندين آيه از قرآن به مناسبت آورده شده، چنين است:

«...نامه اي از جانب تو به ما رسيد، شگفتا و شگفتا، كه تو ما را به توحيد و نفي شريك دعوت كرده اي درحالي كه فطرت ما بر توحيد است و ديرزماني است كه زبان ما به آن گويا بوده و پيوسته اين راه مستقيم ماست و شما در نامه خود يادآور شده ايد كه يكي از علماي خود را نزد ما مي فرستيد تا از آن چه شما مي گوئيد، ما آگاه گرديم و از آنچه ما مي گوئيم شما آگاه گرديد، او را هرچه زودتر بفرستيد كه به موجب آنچه از مذهب شما به عرض ما رسانيده اند، غير از چيزي است كه نوشته ايد، پس در اين باره عجله كنيد تا پرده از كار شما برداشته شود و شك و ريب برطرف گردد و ما به حسينعلي ميرزا، شير بچه خلافت و صاحب قدرت در سواحل عمان، فرمان مي دهيم كه به درخواست كمك شما ازما، چه در خشكي و چه در دريا، در نهان و آشكارا، پاسخ دهد كه خداوند، شهرها را براي ما تسخير كرده و تدابير امر درياها را به عهده ما قرار داده است ». (13)

چنانكه مي بينيم لحن نامه فتحعليشاه در اين نامه بسيار ملايم است و هيچ تناسبي با لحن نامه سعود بن عبدالعزيز ندارد كه در آن نامه شاه و مردم ايران را مشرك خوانده و تهديد كرده است كه اگر توبه نكنند به سرشان همان خواهد آمد كه به سر مردم كربلا آمد، درحال حاضر كسي نمي داند چرا فتحعلي شاه به سعود وهابي پس از آنهمه جنايات هولناك كه در حرمين شريفين و كربلاي معلي و نجف اشرف مرتكب شده بود، اين چنين ملايم جواب داده است. و همين سهل انگاري و عدم احساس مسؤوليت سران كشورهاي اسلامي سبب شد وهابيهاي نجد جري تر شوند و گستاخي را به آنجا برسانند كه امير آنها پس از آنهمه جنايات و هتك حرمت از اماكن مقدسه و كشتن مردم بي گناه، به زمامداران كشورهاي اسلامي با اين لحن زننده نامه بنويسد و خود را به جاي پيامبر اكرم(ص) بگذارد و آنها را به مسلك خود فراخواند.

بعضي گفته اند: عبدالعزيز به كربلا حمله كرد و اين شهر مقدس را تصاحب نمود و حرم مطهر امام حسين(ع) را ويران كرد و مدت شش ساعت به قتل عام مردم پرداخت. فتحعلي شاه خواست به جنگ وهابيها بشتابد، اما جنگ روسيه تزاري و ايران مانع انجام اين لشگركشي شد. (14)

با اين كه به نظر مي رسد، فتحعلي شاه در برخودر با مساله وهابيت كوتاه آمده است، ولي باز مي گويند در اثر فشار فتحعلي شاه بود كه سلطان عثماني عكس العمل مناسبي در اين باره از خود نشان داد. (15)

چنانكه ميرزا عبدالرزاق نوشته است كه بعد از سنوح اين سانحه خديو بهرام انتقام(يعني فتحعلي شاه) اسماعيل بيك بيات غلام را روانه بغداد و شرحي به سليمان پاشا (والي بغداد از طرف عثمانيها) مرقوم داشتند كه اگر از رهگذر تداخل سپاه ايران به مملكت عثمانيه، اولياي آن دولت عليه بعضي انديشه هاي دور از راه، به خاطر نرسد، اظهاري شود تا به ياري جناب باري، دفع ماده فساد طائفه وهابي شده تا كار آنها هنوز استوار نشده است، به سهولت چاره آنها شود. سليمان پاشا در جواب، عرض نمود كه قرار حكم دولت عثمانيه اسباب قلع مواد فساد آن طايفه بدنهاد از هر طرف فراهم آمده و عما قريب اثري از آنها در صفحه روزگار نخواهد ماند و حاجتي به زحمت سپاه ايران، براي اين كار جز وي نخواهد بود، تعمير روضه طاهره و سرانجام عوض اسباب تلف شده آن بقعه هم در عهده اين دولت است اتفاقا در همان اوان سليمان پاشا به عالم باقي شتافت. (16)

در كتاب منتظم ناصري آمده است: چون خبر قتل عام و تخريب كربلا به سمع فتحعلي شاه پادشاه ايران (كه در آن وقت، چند سالي بود كه به سلطنت رسيده بود) رسيد، اسماعيل بيك بيات را نزد سليمان پاشا والي بغداد (از طرف سلطان عثماني) فرستاد و از او خواست كه به دفع وهابيان بپردازد، سليمان پاشا قبول كرد ولي چيزي نگذشت كه درگذشت. (17)

مؤلف كتاب «روضة الصفاي ناصري » اين موضوع را مفصل تر نوشته آنجا كه مي خوانيم: چون فتحعلي شاه از اين خبر آگاه شد، نخست اسماعيل بيك بيات را نزد سليمان پاشا فرستاد، سپس حاج حيدر عليخان برادرزاده حاج ابراهيم خان شيرازي را كه نايب الوزراء عباس ميرزا بود، به سفارت مصر منصوب داشت و نامه اي ملاطفت آميز به ضميمه يك قبضه شمشير خراساني گوهرنشان، در نزد محمدعلي پاشا كه در آن وقت فرمانرواي مصر بود، فرستاد و از او خواست كه در دفع وهابيان بكوشد و گرنه اطلاع دهد تا پادشاه ايران از راه خشكي و دريا سپاهي به نجد گسيل دارد وهابيها را قلع و قمع كند.

چون سفير ايران به مصر رسيد و محمد علي پاشا از حقيقت حال اطلاع يافت، ربيب خود ابراهيم پاشا را به دفع آن طايفه مامور كرد تا شهر درعيه را خراب و عبدالله بن سعود، امير وهابي را مقيد و مغلول روانه اسلامبول (پايتخت عثماني) نمود و وي به دستور پادشاه عثماني به قتل رسيد و سفير ايران مقضي المرام از راه شام به تبريز وارد شد و به حضور عباس ميرزا نائب السلطنه رسيد. (18)

اقدامات فتحعلي شاه در منابع غير ايراني درج نشده است ولي بعضي از مستشرقين به اين موضوع اشاره اي كرده اند. (19) مسلما اقدامات فتحعلي شاه در اين زمينه بي تاثير نبوده است.





پي نوشتها:


1) ماضي النجف و حاضرها، ص 6 - 325.

2) دوحة الوزراء، ص 217 - موسوعة العتبات المقدسه، ج 1، ص 166.

3) وهابيان، ص 6 - 275.

4) مدرك قبل.

5) مفتاح الكرامة، ج 7، ص 653.

6) ماضي النجف و حاضرها، ج 1، ص 326.

7) مسير طالبي، ص 408 ،409.

8) ناسخ التواريخ، جلد قاجار، ج 1، ص 119 - 120.

9) ذيل التحفه، ص 477.

10) روضة الصفاي ناصري، ج 9، ص 381.

11) مسير طالبي، يا سفرنامه ميرزا ابوطالب، ص 412.

12) به نقل بررسيهاي تاريخي، سال يازدهم ضميمه شماره 4، زير عنوان «روابط ايران با حكومت مستقل نجد»، ص 113.

13) ترجمه نامه با مختصر تفاوت از مؤلف كتاب «وهابيان » آقاي علي اصغر فقيهي است، ص 270، پاورقي.

14) نظام آل سعود، نوشته روزنامه نگار فرانسوي «كلودفوييه » ترجمه نورالدين شيرازي، ص 22.

15) فاسيليف، تاريخ العربية السعودية، ص 49

16) مآثر سلطانيه، ص 86.

17) منتظم ناصري، ج 3، ص 78.

18) روضة الصفاي ناصري، ج 9، ص 585 و586.

19) فاسيليف، فصول من تاريخ العربية السعودية، ص 49 - 50.


منبع: مكتب اسلام-سال 1378-ش9







Share
1 | محمد طبرستاني | , ایران | ١٢:٠٠ - ١٦ ارديبهشت ١٣٨٨ |
ٍسلام.واقعا خسته نباشيد.اجرتون با حضرت اميرالمومنين.اين کار شما يعني دفاع از مقدسات و دوري از دشمنان اميرالمومنين.من شب شهادت حضرت زهرا نجف خواهم بود و براي سلامتي تک تک شما دعا خواهم کرد.لطفا از اين جور مطالب رو واسم ايميل بزنيد.ممنوووووووووووووووووووووووووووووون.
2 | عليرضا حمزه يي | , ایران | ١٩:٤٥ - ٢١ دي ١٣٨٩ |
به خيال اينکه با تخريب اين قبور علاقه شيعه از بين خواهد رفت ولي چقدر نادانند آيا آن متجاوزاني که در حال مرگ امير المومنين(ع) را ملاقات کردند حال لشان ديدني بود ولي بکوري چشمشان دنيا رو بسوي حقانيت شيعه مرود و اين را ميتوان از انبوه زواري که بسوي اين مکانهاي مقدس ميروند فهميد
اللهم عجل لوليک الفرج
3 | يا علي | , ایران | ٢٤:٥٢ - ٢٣ دي ١٣٨٩ |
تا نفس دارم ميگم علي ولي الله به سر دارم ميگم علي ولي الله
کور شه هرکي که نميتونه نوکراي اميرالمومنين رو ببينه که به اين خوبي نوکري مي کنن......................................................................
يا علي
4 | فاطمه | , ایران | ٠٩:٠١ - ٢٧ شهریور ١٣٩٠ |
ياعلي جان مقتداي من توئي. خاك پاي نوكراتم آقا خودت براي فرج امام زمان دعا كن كه انتقام مظلوميت اسلام رو ازين بي دينهاي وهابي بگيره .
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | رسانه | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | سایت قدیم | العربیة | اردو | English