2017 September 25 - دوشنبه 03 مهر 1396
مفاد قرارداد صلح نامه امام حسن(عليه السلام) چيست ؟
کد مطلب: ٥٢٤١ تاریخ انتشار: ٠٧ آذر ١٣٩٥ - ١٦:٠٣ تعداد بازدید: 11574
پرسش و پاسخ » امام حسن (ع)
مفاد قرارداد صلح نامه امام حسن(عليه السلام) چيست ؟

پاسخ :

صلح نامه امام مجتبي(عليه السلام) موادّ و بندهايي دارد كه هر بندي پيامي خاص دارد :

مادّه اوّل:

هذا ما صالح عليه الحسن بن علي بن أبي طالب معاوية بن أبي سفيان صالحه علي أن يسلّم إليه ولاية أمر المسلمين، علي أن يعمل فيهم بكتاب اللّه وسنّة رسوله(صلي الله عليه وآله وسلم .

بحار الأنوار ج 44 ص 65، الغدير ج 11 ص 6 .

يكي از شروط امام(عليه السلام) اين است كه معاويه به كتاب خدا و سنت پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم)عمل كند.

امام مجتبي(عليه السلام) مي دانست كه معاويه عامل به كتاب خدا و سنت پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم)نيست، و لذا پس از ورود معاويه به كوفه اولين جمله اي كه مي گويد اين است:

إني واللّه ما قاتلتكم لتصلّوا ولا لتصوموا ولا لتحجّوا ولا لتزكوا إنّكم لتفعلون ذلك. وإنّما قاتلتكم لأتأمّر عليكم، وقد أعطاني اللّه ذلك وأنتم كارهون

من صلح نكردم تا شما را وادار كنم نماز بخوانيد، زكات بدهيد، حج بريد، نه، بلكه براي اين است كه بر گرده شما سوار شوم و بر شما رياست كنم .

مقاتل الطالبين ص 45، شرح ابن ابي الحديد ج 16 ص 15 و موارد متعدد ديگر

هنوز مركّب صلح نامه كه عمل به كتاب خدا و سنت پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) بود خشك نشده بود، كه با بي مهري معاويه روبرو مي شود ومي گويد:

كل شرط شرطته فتحت قدمي

تمام شروطي كه با امام حسن(عليه السلام)گذاشتم اكنون زير پاي من است و هيچ ارزشي ندارد. اين حركت براي مردم كافي بود تا چهره مقدس مآبانه معاويه را خوب بشناسند، او كه واژه صحابي پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) و كاتب وحي را وسيله اي براي نابودي اسلام يدك مي كشيد

مادّه دوّم:

معاويه حقّ تعيين خليفه پس از خودش را ندارد و خلافت از آنِ حسن بن علي(عليهما السلام) است. ولي طولي نكشيد كه با تطميع و تهديد و قتل عدّه اي، يزيد را بر گرده مردم سوار كرد، و عملا يكي ديگر از مواد صلحنامه را زير پا گذاشت.

از نكات بسيار قابل تأمّل در اين برهه از تاريخ اين است كه عبد الله بن عمر با حضرت علي(عليه السلام) بيعت نمي كند، با امام حسن(عليه السلام) هم بيعت نمي كند، ولي با معاويه و يزيد بيعت مي كند، در سنن ترمذي، تاريخ ابن اثير و در تمام تواريخ اهل سنت آمده است كه:

معاويه صد هزار دينار براي عبد الله بن عمر فرستاد، و بحث بيعت با يزيد را مطرح كرد، وقتي كه به عبد الله بن عمر گفتند:

معاويه مي خواهد تو با يزيد بيعت كني، مي گويد: عجب، پس آن صد هزار ديناري كه براي من فرستاده بود بخاطر همين بود، معاويه دين مرا ارزان خريد، دين من بالاتر از صد هزار دينار ارزش دارد.

ولي بايد بگوييم كه معاويه در اين معامله سرش كلاه رفت ؛ زيرا دين عبد الله بن عمر بسيار كمتر از اين مبلغ ارزش داشت ؛ بلكه هيچ ارزشي نداشت. چرا كه اگر در تاريخ اهل سنت، صحيح بخاري، مسلم و... آمده كه در سال 62 هجري بعد از قضيه كربلا و واقعه حرّه كه به دستور يزيد صحابه را در مدينه كشتند و به تمام زن ها و ناموس مسلمان ها تجاوز كردند كه حتي گفته مي شود 10 هزار ولد الزنا در آن سال در مدينه بدنيا آمد، مردم مدينه قيام كرده، حاكمي كه از طرف يزيد منصوب شده بود را بيرون كردند، عبدالله بن عمر تنها كسي بود كه از حكومت يزيد در مدينه دفاع كرد، او تعدادي را جمع كرد و گفت :

اي مردم ! ما با اين مرد دست بيعت داده ايم، من خودم با اين گوش هايم از پيغمبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم)شنيدم كه فرمود: «اگر كسي با مردي بيعت كند و بيعت بشكند، فرداي قيامت با خائنين و غادرين محشور خواهد شد»

از ميان آن همه صحابه پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) كه در مدينه بودند، تنها كسي كه از حكومت يزيد دفاع كرد، همين عبد الله بن عمر بود.

عبدالله بن عمر شبانه درب خانه حجاج بن يوسف ثقفي حجاجي كه تاريخ بشريت جنايتكاري مثل او را سراغ ندارد، رفت . عمر بن عبد العزيز مي گويد: اگر تمام قبايل و تمام ملت ها بيايند، جنايت كارترين افراد را بياورند و در يك كفه ترازو بگذارند، يعني تمام جنايتكاران تاريخ در يك كفه باشد، ما هم حجاج را در كفه ديگر بگذاريم، كفّه ما از همه سنگين تر خواهد شد.

حجاج مي گويد: براي چه آمده اي؟ پاسخ مي دهد : روايتي از پيغمبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) يادم آمد خواب به چشمم نرفت، يادم افتاد كه پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«من مات بلا إمام مات ميتة جاهليّة »

يا

«من مات ولم تكن في عنقه بيعة إمام مات ميتة جاهليّة »

هر كس بدون امام يك شب صبح كند، مرگش مرگ جاهليت است.

من آمده ام تا با شما كه نماينده عبدالملك هستي بيعت كنم، كه اگر امشب مرگ به سراغم آمد، مرگ من مرگ جاهلي نباشد !! حجاج هم نهايت تحقير را نشان مي دهد و مي گويد: من دستم فعلا گرفتار و مشغول است، بيا پاي من را به عنوان بيعت با عبد الملك ببوس و برو. عبد الله بن عمر ذليل مي شود، پاي حجاج خونخوار و جاني را مي بوسد،

يعني نشان مي دهد كه دين او صد هزار ديناري كه معاويه خريده بود كه هيچ، به اندازه صد هزار ذرّه بي ارزش هم نمي ارزد.

مادّه سوم:

معاويه حق ندارد به علي بن ابي طالب امير المؤمنين(عليه السلام)كوچكترين بي احترامي و اهانتي بكند

المادّة الثالثة: أن يترك سبّ أمير المؤمنين والقنوت عليه بالصلاة وأن لا يذكر عليّاً إلاّ بخير"

مقاتل الطالبيين للاصفهاني: ص 26 شرح النهج 4 / 15،

وقال آخرون أنه أجابه علي أنه لا يشتم علياً وهو يسمع وقال ابن الاثير: ثم لم يف به أيضا.

الامامة والسياسة - ابن قتيبة الدينوري، تحقيق الشيري ج 1 ص 185.

ولي دستور سبّ علي(عليه السلام) را معاويه در اوّلين سفرش به مدينه صادر كرد. اين روايت در صحيح مسلم است، كه اهل سنت آن را أصحّ الكتاب بعد القرآن مي دانند و مي گويند:

من طعن في صحيح مسلم فهو زنديق

مسلم در كتاب الفضائل باب فضائل علي بن ابي طالب نقل مي كند معاويه به سعد بن أبي وقاص گفت:

مالك لا تسبّ أبا تراب

تو چرا به علي(عليه السلام) فحش نمي دهي؟

سعد بن وقاص مي گويد:

من وقتي يادم مي آيد كه پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) به علي(عليه السلام) گفت: "أنت منّي بمنزلة هارون من موسي"، يا بعد از آنكه شنيدم آيه تطهير در حق علي(عليه السلام) نازل شد، و پيغمبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) علي، زهرا، حسنين(عليهم السلام) را زير كساء يماني جمع كرد، و گفت: "هؤلاء أهل بيتي"، جرأت نمي كنم به علي ناسزا بگويم

أمر معاوية بن أبي سفيان سعداً فقال ما منعك أن تسب أبا تراب ؟ قال: أما ما ذكرت ثلاثا قالهن رسول اللّه(صلي الله عليه وآله وسلم)فلن أسبه لان تكون لي واحدة منهن أحب إلي من حمر النعم، سمعت رسول الله(صلي الله عليه وآله وسلم) يقول لعلي وخلفه في بعض مغازيه؟ فقال له يارسول اللّه تخلفني مع النساء والصبيان؟ فقال له رسول اللّه(صلي الله عليه وآله وسلم): أما ترضي أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسي إلاّ أنّه لا نبوة بعدي. وسمعته يقول يوم خيبر لاعطين الراية رجلا يحب الله ورسوله ويحبه اللّه ورسوله. قال فتطاولنا لها فقال ادعوا لي علياً، قال فأتاه وبه رمد فبصق في عينه فدفع الراية إليه ففتح اللّه عليه وأنزلت هذه الآية (ندع أبناءنا وأبناءكم ونساءنا ونساءكم) الآية دعا رسول اللّه(صلي الله عليه وآله وسلم) علياً وفاطمة وحسنا وحسينا فقال اللّهم هؤلاء أهلي ... الخ

سنن الترمذي ج 5 ص 301 ، فتح الباري ج 7 ص 60، السنن الكبري ج 5 ص 107 .

زمخشري در ربيع الابرار مي نويسد: در دوران معاويه بر بالاي 80 هزار منبر به علي(عليه السلام) ناسزا مي گفتند

قال الزمخشري والحافظ السيوطي: "إنّه كان في أيّام بني اميّة أكثر من سبعين ألف منبر يلعن عليها عليّ بن أبي طالب بما سنّه لهم معاوية من ذلك

ربيع الأبرار للزمخشيري: 2/186، النصائح الكافية لمحمّد بن عقيل: 79، عن السيوطي، الغدير: 2/102، 10/266، النص والاجتهاد: 496، وأمان الامة من الاختلاف للشيخ لطف اللّه الصافي: 46 .

و در خطبه هاي نماز جمعه يكي از واجبات گفتن ناسزا به علي(عليه السلام) بود و حتي بعنوان يك سنت در ميان امت اسلامي جا افتاده بود

إنّ معاوية أمر الناس بالعراق والشام وغيرهما بسب علي(عليه السلام)والبراءة منه . وخطب بذلك علي منابر الإسلام ، وصار ذلك سنة في أيام بني أمية إلي أن قام عمر بن عبد العزيز رضي اللّه تعالي عنه فأزاله. وذكر شيخنا أبو عثمان الجاحظ أن معاوية كان يقول في آخر خطبة الجمعة : اللّهم إن أبا تراب الحد في دينك ، وصد عن سبيلك فالعنه لعناً وبيلا ، وعذبه عذاباً أليماً وكتب بذلك إلي الافاق ، فكانت هذه الكلمات يشاربها علي المنابر ، إلي خلافة عمر بن عبد العزيز.

شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ج 4 ص 57 - 56 .

ابن عقيل در النصائح الكافية و العطف الجميل و ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه مي گويند:

وقتي عمر بن عبد العزيز خواست سبّ علي(عليه السلام) را بردارد، از گوشه و كنار مسجد داد و فرياد بلند شد كه تو سنت پيغمبر را محو و نابود مي كني

نودي من جوانب المسجد يوم تركها ]أي لعن علي(عليه السلام)[ من الخطبة. السنة، السنة، يا أمير المؤمنين تركت السنة.

النصائح الكافية للسيد محمّد بن عقيل ص 116، القول الفصل: ج 2 ص 384 ط جاوة

بنا بر اين مادّه سوّم صلح نامه يعني: ناسزا نگفتن به امير المؤمنين(عليه السلام) هم فراموش شد.

مادّه چهارم:

قول و تعهّد معاويه بود به عدم تعرض به شيعيان امير المؤمنين علي(عليه السلام)، و رعايت حقوق مالي و جاني آنان در هر كجا كه باشند. حالا ببينيم اينها با شيعيان علي(عليه السلام) چه كردند؟ ابن ابي الحديد مي گويد: معاويه دستور داد شيعيان علي(عليه السلام) را هر كجا كه يافتند بكشند، و اگر دو نفر شهادت دادند كه اين آقا با علي(عليه السلام) ارتباط دارد خونش هدر و اموالش مباح است. به نمونه اي اشاره كنيم كه ابن اثير در الكامل في التاريخ الكامل في التاريخ ج 3 ص 229 . نقل مي كند:

معاويه طي بخش نامه اي اعلام كرد كه اگر دو نفر شهادت دادند كه فلاني دوست علي(عليه السلام) است، حقوق او را از بيت المال قطع كنند . زياد بن ابيه، سمرة بن جندب را به جاي خود در بصره گذاشت، مي گويند: "در طول شش ماه، هشتاد هزار نفر از دوستان علي(عليه السلام) را كشتند. جرم آنان فقط دوستي علي بن أبي طالب بود. ابو سوار عدوي مي گويد: "سمرة بن جندب در يك صبحگاه، 47 نفر از بستگان مرا كشت كه همه حافظ قرآن بودند.

ابن ابي الحديد جمله اي دارد كه بسيار زجر آور است مي گويد:

حتّي إنّ الرجل ليقال له زنديق أو كافر أحبّ إليه من أن يقال شيعة علي

شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ج 11 ص 44 .

اگر به كسي مي گفتند تو زنديقي ويا ملحد و كافري، خيلي بهتر بود كه به او بگويند تو شيعه علي هستي. علي بن جهم پدرش را لعن و نفرين مي كرد كه چرا اسمش را علي گذاشته است:

كان يلعن أباه، لم سمّاه عليّاً

لسان الميزان ،ج4 ، ص 210 .

ابن حجر مي گويد:

معاويه دستور داد اگر فرزندي در حكومت اسلامي به دنيا آمد و اسم او را علي گذاشتند، نوزاد را بكشيد .

كان بنو أمية إذا سمعوا بمولود اسمه علي قتلوه، فبلغ ذلك رباحاً فقال هو علي، وكان يغضب من علي، ويحرج علي من سماه به

تهذيب التهذيب ،ج 7 ، ص 281.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)





Share
1 | علي | | ١٢:١٤ - ٢٦ آذر ١٣٨٩ |
عالي بود/ياعلي
2 | معاويه يكي از راويان كتاب كافي در بخش امامت | , ایران | ١٥:٢٩ - ٠١ بهمن ١٣٨٩ |
من تو تعجم چرا عبدالله بن عمر فکر نکرد که من چند سال تو زمان خلافت علي امام نداشتم پس اون موقع مرگم جاهليت بود يا نه ؟
درسته با علي بيعت نکرد تا بيعت شکني نکنه ولي امامي هم نداشت و چند سال بي امام بود و به مرگ جاهليت ... .
3 | عليرضا | , ایران | ١٦:٠٤ - ١٨ آذر ١٣٩٠ |
ايا اين واقعيت دارد که در بند اول اين صلحنامه عمل به سيره خلفاي پيشين هم بوده؟از اين موضوع الان شبکه هاي وهابيت دارند سو تفسير ميکنند
4 | علي | , ایران | ١٥:٠٧ - ٢٩ مرداد ١٣٩٢ |
لعن الله علي قوم ظالمين
5 | محمد | , ایران | ١٩:٢٧ - ٠١ شهریور ١٣٩٤ |
توی شروط صلح این مورد هست که "کار خلافت به شورا واگذار شود"
گویا حضرت حسن که از نظر تشییع معصوم هستند انتخاب خلیفه از طریق شورا رو قبول داشتند ولی پیروان ایشون مخالف نظر ایشون هستند.
نظراتون رو بگید-- فقط خیلی عربی نباشه رشته من ربطی به بحثای دینی نداره :)

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
در اينکه امامت امر الهي است، شکي نيست و اينکه امام حسن عليه اسلام
نيز امام از طرف خداست نيز ترديدي نيست حتي خود پيامبر صلي الله عليه و آله فرموده اند که :ابناي هذان‏ إمامان‏ قاما أو قعدا.دو فرزند من حسن و حسين عليهما السلام امام هستند چه بپا خيزند (و جنگ كنند) يا بنشينند (و دست از حق خود باز داشته و صلح كنند).
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ؛ ج‏2 ؛ ص30
با اين بيان امامت امر الهي است که به دست مردم نيست اما نکته اي که بايد در اينجا به آن دقت کرد اين است که امامت الهي با خلافت ظاهري بر مردم فرق دارد ؛امامت امري الهي است که خلافت ظاهري بر مردم يکي از شئون آن است لذا اگر مردم حتي خلافت ظاهري امام را نپذيرفتند، اين دليل امام نبودن ائمه نيست مردم چه بخواهند يا نخواهند امام از طرف خدا امام است لذا اگر مردم امام را به عنوان خليفه ظاهري قبول نکنند و با او بيعت نکنند در اين صورت خلافت و حکومت ظاهري امام ديگر نيست نه امامت منصوص از طرف خدا . اين عقيده شيعه است اما از نظر اهل سنت خلافت امري است که به دست مردم است يعني اگر مردم کسي را به عنوان امام قبول نکنند و يا شورا به او راي ندهند او ديگر خليفه و امام نيست
بعد از اين بيان اگر امام حسن عليه السلام بحث شورا را مطرح کردند مراد بعد ظاهري خلافت آن هم طبق نظر مخالف خود معاويه است  که اصلا خلافت الهي را قبول نداشت لذا مراد امام طبق ادله و مباني معاويه و در مقام احتجاج بوده است
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
 
6 | محمد | , ایران | ١٤:١٩ - ٠٢ شهریور ١٣٩٤ |
ممنون از جواب خوبتون..
معنی احتجاج رو متوجه نشدم!
اهل سنت هم خلفا رو فقط خلیفه می دونن و نه امام و معصوم! یعنی اونها هم در نهایت اگه برآیند کاراشون مثبت باشه ان شا الله پاداش می گیرن، اگه هم منفی باشه که خدا عادله و مجازاتشون می کنه. دقیقا این همه بحث و دعوا سر چیه پس؟!؟
توصیه تون به کسی که با خوندن سایت های اهل سنت به این نتیجه می رسه که حق با اهل سنتِ، و با خوندن سایت های اهل تشیع حق رو به اونها می ده چیه؟ در ضمن من نمی خوام کل زندگیم رو توی این مسیر بذارم و در نهایت ببینم توی زندگیم کاری نکردم و به جایی نرسیدم..! مخترع هستم و این بحث ها بنده رو زیادی گیج می کنه!

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
معني احتجاج اين است که يک چيز و يا يک قاعده و يا يک مطلبي را از کتاب طرف مقابلت که قبول دارد بياوري و بر عليه او استدلال بکني
در خصوص مطلب بعديتان بايد بگوييم طبق مباني و روايات که نقل شده است امت اسلامي به هفتاده سه فرقه تقسيم مي شود و تنها يک فرقه اهل نجات است
وَتَفْتَرِقُ أُمَّتِي عَلَى ثَلَاثٍ وَسَبْعِينَ فِرْقَةً.
 سنن الترمذي: 4/134 ح 277
وَسَبْعِينَ مِلَّةً كُلُّهُاْ فِي النَّارِ إِلَّا مِلَّةً وَاحِدَةً فَقيِلَ لَهُ: مَا الْواحِدَةُ؟  قَالَ مَا أَنَا عَلَيْهِ اليَوْمَ وَأَصْحَابِي.
الحاكم النيسابوري ، المستدرك  ج 1 ص 129.
با اين وجود آيا مي شود گفت هر فرقه طبق عقيده خود عمل کند او اهل نجات است؟!! در حالي که پيامبر  يک فرقه را اهل نجات دانسته است اما اين فرقه کيست خود حضرت معرفي کرده است که نجات در تمسک به اهل بيت در کنار قرآن است
در حديث ثقلين آمده است:
«قام رسول اللَّهِ  يَوْمًا فِينَا خَطِيبًا بِمَاءٍ يُدْعَى خُمًّا بين مَكَّةَ وَالْمَدِينَةِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عليه وَوَعَظَ وَذَكَّرَ ثُمَّ قال أَمَّا بَعْدُ ألا أَيُّهَا الناس فَإِنَّمَا أنا بَشَرٌ يُوشِكُ أَنْ يَأْتِيَ رسول رَبِّي فَأُجِيبَ وأنا تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ أَوَّلُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ فيه الْهُدَى وَالنُّورُ فَخُذُوا بِكِتَابِ اللَّهِ وَاسْتَمْسِكُوا بِهِ فَحَثَّ على كِتَابِ اللَّهِ وَرَغَّبَ فيه ثُمَّ قال وَأَهْلُ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمْ اللَّهَ في أَهْلِ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمْ اللَّهَ في أَهْلِ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمْ اللَّهَ في أَهْلِ بَيْتِي فقال له حُصَيْنٌ وَمَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ يا زَيْدُ أَلَيْسَ نِسَاؤُهُ من أَهْلِ بَيْتِهِ قال نِسَاؤُهُ من أَهْلِ بَيْتِهِ وَلَكِنْ أَهْلُ بَيْتِهِ من حُرِمَ الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ قال وَمَنْ هُمْ قال هُمْ آلُ عَلِيٍّ وَآلُ عَقِيلٍ وَآلُ جَعْفَرٍ وَآلُ عَبَّاسٍ قال كُلُّ هَؤُلَاءِ حُرِمَ الصَّدَقَةَ قال نعم»
روزي رسول خدا(صلي‌الله عليه و آله وسلم) کنار برکه آبي به نام «خم» بين مکه و مدينه ايستاد و براي جمعيت حاضر خطبه‌اي ايراد فرمود. در آن خطبه بعد از حمد وثناي الهي و موعظه و تذکر چنين فرمود: «اي مردم! همانا من بشري بيش نيستم و نزديک است که پيک الهي بيايد و جان مرا بگيرد و من دعوت او را اجابت کنم. من، ميان شما دو چيز گرانبها مي‌گذارم: اول آن‌ها، کتاب خدا که در آن هدايت و نور است. کتاب خدا را بگيريد و به آن چنگ بزنيد». پيامبر(صلي‌الله عليه و آله وسلم) سفارش زيادي براي کتاب خدا کرده و مردم را بر عمل به آن تشويق فرمود. سپس فرمود: «و اهل بيت من. شما را سفارش مي‌کنم در حق اهل بيتم» و اين جمله را سه بار تکرار فرمود
صحيح مسلم»  ج 4 ، ص 1873
خود علماي اهل سنت طبق اين روايت  اعتراف کرده اند که بايد از اهل بيت که هدايت گر هستند تا روز قيامت وجود داشته باشد
همچنانکه ابن حجر  در خصوص حديث ثقلين گويد:
«وفي أحاديث الحث على التمسك بأهل البيت إشارة إلى عدم انقطاع متأهل منهم للتمسك به إلى يوم القيامة كما أن الكتاب العزيز كذلك ولهذا كانوا أمانا لأهل الأرض كما يأتي ويشهد لذلك الخبر السابق ( في كل خلف من أمتي عدول من أهل بيتي ) إلى آخره ثم أحق من يتمسك به منهم إمامهم وعالمهم علي بن أبي طالب كرم الله وجهه لما قدمناه من مزيد علمه ودقائق مستنبطاته» 
از اين حديث استفاده مى‌شود كه در هر زمان بايد فردى اهل بيت و عترت پاك من كه سزاوار تمسك است، تا روز قيامت موجود باشد، تا امر به تمسك در اين حديث معنا پيدا كند؛‌ همان‌گونه كه كتاب عزيز چنين است. و لذا اهل بيت در رواياتى كه بعداً‌ مى‌آيد، امان زمين معرفى شده اند  که شاهد اين نيز روايتي است که آمده است براي امت من عادلاني از اهل بيت وجود دارد .. سپس مستحق‌ترين اين اهل بيت به تمسک، امامشان و عالمشان علي بن ابي طالب است که داراي علم زياد و دقت در استنباط است
الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة»  ج 2 ، ص 442
با اين وجود وقتي تمسک به اهل بيت فقط راه نجات است چرا بايد راه ديگر که گمراهي است را رفت
نکته ديگر اينکه وقتي خليفه بعد از پيامبر مشخص هستند و خدا آن را نصب کرده و پيامبر فرموده است «علي خليفه من بعدي» علي خليفه من بعد از من است کسان ديگر چه حقي دارند که بروند و بخاطر هواي نفس خود حق ديگري را غصب کنند؟!! در اين صورت مي شود گفت اينها به راه ثواب رفتند؟!!
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=6294/
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
7 | محمد | , ایران | ١٢:٢٤ - ٠٣ شهریور ١٣٩٤ |
1- فرض کنید که طبق نظر شیعه حق به حق دار می رسید و امامت و خلافت از امامی به امامی دیگر می رسید، از امام 12 ام به بعد چه می شد؟؟
2- اگر فرد غیر مسلمانی به ما می گفت که پیامبر شما نتوانست پیروان خود را به حدی برساند که لیاقت انتخاب رهبرشان را داشته باشند، چه جوابی برای او داشتیم؟ (به این نکته توجه کنید که سایر ملل برای بدست آوردن این حق کلی جنگ و خون ریزی داشتند)

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
مشخص است شما از منابع خودتان نيز خبر نداريد بهتر است روايت اثنا عشر که خلفاي پيامبر (ص) را دوازده نفر دانسته است، مطالعه کنيد تا براي شما روش شود که وقتي خليفه 12 نفر باشد ديگر چه حرفي باقي مي ماند که بياييم در خصوص بعد از دوازده صحبت بکنيم ؟!! آيا اين همان سبقت به پيامبر نيست وقتي ايشان امام را منحصر در دوازده مي کند ما چه حقي داريم رو حرف پيامبر حرف بزنيم مگر اينکه حضرت را قبول نداشته باشيم
روايت اثنا عشر، يكي از مهمترين رواياتي است که در صحاح سته نقل شده که ثابت مي‌کند خلافت بعد از پيامبر (ص) در دوازده نفر منحصر است و اين خلفاء نيز داراي ويژگي‌هايي هستند که دين بوسيله آنها عزيز مي‌شود.
در صحيح مسلم روايت دوازده خليفه با عبارات مختلف نقل شده است: 
«عن جَابِرِ بن سَمُرَةَ قال: سمعت النبي صلى الله عليه وسلم يقول وحدثنا رِفَاعَةُ بن الْهَيْثَمِ الْوَاسِطِيُّ واللفظ له حدثنا خَالِدٌ يَعْنِي بن عبد اللَّهِ الطَّحَّانَ عن حُصَيْنٍ عن جَابِرِ بن سَمُرَةَ قال: دَخَلْتُ مع أبي على النبي صلى الله عليه وسلم فَسَمِعْتُهُ يقول: إِنَّ هذا الْأَمْرَ لَا يَنْقَضِي حتى يَمْضِيَ فِيهِمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً. قال: ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلَامٍ خَفِيَ عَلَيَّ قال: فقلت لِأَبِي: ما قال؟ قال: كلهم من قُرَيْش»
جابر بن سمره مى‌گويد: همراه پدرم بر رسول خدا (ص) وارد شديم، شنيديم كه حضرت مى‌فرمود: امر خلافت اسلامى به پايان نخواهد رسيد مگر اين كه دوازده جانشين در ميان آنها حكومت كند. سپس كلامى را فرمود كه برايم معلوم نشد، به پدرم گفتم: حضرت چه فرمود‌؟ پدرم گفت: حضرت فرمود: تمام اين دوازده خليفه از قريش هستند.
صحيح مسلم» ج3، ص1452، ح1821
شيعه معتقد است امامت نيز مانند نبوت به نص الهي است و در اختيار مردم نيست که بخواهند کسي را انتخاب کنند در ضمن وقتي امام دوازدهم آنها زنده است ديگر چه نيازي است که امامي ديگر داشته باشند؟!!
در ضمن همان غير مسلمان اگر در خصوص انتخاب جانشين پيامبر (ص) اشکال بکنند  ما نيز از او سوال مي کنيم مگر هارون که جانشين حضرت موسي شد ، به اختيار مردم بود! و مگر مردم  او را انتخاب کردند!! مگر کساني که حواري حضرت عيسي شدند مرگ مردم آنها را انتخاب کردند !!
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
 
 
8 | زراره | , روسیه | ٢١:٥١ - ١١ شهریور ١٣٩٤ |
سلام
یه سوال در مورد این روایت صحیح بخاری داشتم
حدثني إبراهيم بن موسى، أخبرنا هشام، عن معمر، عن الزهري، عن سالم، عن ابن عمر، قال: وأخبرني ابن طاوس، عن عكرمة بن خالد، عن ابن عمر، قال: " دخلت على حفصة ونسواتها تنطف، قلت: قد كان من أمر الناس ما ترين، فلم يجعل لي من الأمر شيء، فقالت: الحق فإنهم ينتظرونك، وأخشى أن يكون في احتباسك عنهم فرقة، فلم تدعه حتى ذهب، فلما تفرق الناس خطب معاوية قال: من كان يريد أن يتكلم في هذا الأمر فليطلع لنا قرنه، فلنحن أحق به منه ومن أبيه، قال حبيب بن مسلمة: فهلا أجبته؟ قال عبد الله: فحللت حبوتي، وهممت أن أقول: أحق بهذا الأمر منك من قاتلك وأباك على الإسلام، فخشيت أن أقول كلمة تفرق بين الجمع، وتسفك الدم، ويحمل عني غير ذلك، فذكرت ما أعد الله في الجنان، قال حبيب: حفظت وعصمت " قال محمود، عن عبد الرزاق ونوساتها
هر چند اکثر شارحین صحیح بخاری اعتراف کردند منظور از «امر» در این روایت خلافته ولی برای توجیه اش میگن منظور از «امر» ولی دم بودن معاویه در ماجرای قتل عثمانه میخوام بدونم شاهد یا قرینه ای وجود داره که ثابت کنه که منظور خلافته؟
ممنون

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
غير از اينکه اين روايت درباره خلافت مي باشد، بزرگان اهل سنت نيز به اين مسئله اعتراف کرده اند که مراد خلافت مي باشد که معاويه خود را مستحق آن مي دانست
عيني در ذيل عبارت«  الأمر» گويد أي : بأمر الخلافة
عمدة القاري  ج 17   ص 185
و آمده است:وأراد بالأمر الإمارة والملك
عمدة القاري  ج 17   ص 185
ابن جوزي نيز مي نويسد:
من أراد أن يتكلم في هذا الأمر . يعني الخلافة . فليطلع
كشف المشكل ،  أبو الفرج عبد الرحمن ابن الجوزي الوفاة: 597هـ  ، دار النشر : دار الوطن  - الرياض - 1418هـ - 1997م.  ، تحقيق : علي حسين البواب ج 2   ص 576
عمدة القاري شرح صحيح البخاري ، اسم المؤلف:  بدر الدين محمود بن أحمد العيني الوفاة: 855هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت
ابن حجر نيز در جايي ديگر مشخص کرده است مراد معاويه خلافت بوده است
 وكان رأي معاوية في الخلافة تقديم الفاضل في القوة والرأي والمعرفة على الفاضل في السبق إلى الإسلام والدين والعبادة فلهذا أطلق أنه أحق ورأى بن عمر بخلاف ذلك وأنه لا يبايع المفضول
فتح الباري  ج 7   ص 404
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
9 | علی | , ایران | ١٢:٢٩ - ٠٣ تير ١٣٩٥ |
چرا برای مفاد دوم و عدم انتخاب جانشین منبعی ذکر نشده

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
در این خصوص در منابع چنین آمده است
الحسن بن علي يقول في خطبته عند معاوية اني اشترطت على معاوية لنفسي الخلافة بعده
فتح الباري  ج 13   ص 65
در الفتوح نیز آمده است
[ ثانيا ] وليس لمعاوية بن أبي سفيان أن يعهد لأحد من بعده عهدا ، بل يكون
الأمر من بعده شورى بين الم
 الفتوح، أحمد بن أعثم الكوفي ج ۴ ص۲۹۱
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
10 | شیعه اهل بیت | , ایران | ١٢:٢٦ - ٣١ تير ١٣٩٥ |
سلام علیکم خسته نباشید . ایا روایتی با این مضمون در کتب شیعه هست که پیامبر صریح ومستقیم فرموده باشند هرکس از علی اطاعت کند از من اطاعت کرده اگر هست لطفا حداقل حداق دو منبع معرفی کرده و اگر امکانش هست و زحمتی نیست بررسی رجالی هم کنید با تشکر .

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
در این خصوص آمده است
 قال أخبرني أبو بكر محمد بن عمر الجعابي قال حدثنا أبو محمد عبد الله بن محمد بن سعيد بن زياد المقري‏  من كتابه قال حدثنا أحمد بن عيسى بن الحسن الحوبي‏  قال حدثنا نصر بن حماد قال حدثنا عمرو بن شمر عن جابر الجعفي عن أبي جعفر محمد بن علي الباقر ع عن جابر بن عبد الله الأنصاري قال‏ نزل جبرئيل على النبي ص فقال إن الله يأمرك أن تقوم بتفضيل علي بن أبي طالب ع خطيبا على أصحابك ليبلغوا من بعدهم ذلك عنك- و قد أمر جميع الملائكة أن تسمع ما تذكره و الله يوحي إليك يا محمد أن من خالفك في أمره فله النار  و من أطاعك فله الجنة فأمر النبي ص مناديا فنادى الصلاة جامعة فاجتمع الناس و خرج حتى علا المنبر- و كان أول ما تكلم به أعوذ بالله من الشيطان الرجيم- بسم الله الرحمن الرحيم‏ ثم قال- أيها الناس أنا البشير و أنا النذير و أنا النبي الأمي إني مبلغكم عن الله تعالى في أمر رجل لحمه من لحمي و دمه من دمي و هو عيبة العلم‏  و هو الذي انتجبه الله من هذه الأمة و اصطفاه و تولاه و هداه و خلقني و إياه من طينة واحدة ففضلني بالرسالة و فضله بالتبليغ عني و جعلني مدينة العلم و جعله الباب و جعله خازن العلم و المقتبس منه الأحكام و خصه بالوصية و أبان أمره و خوف من عداوته و أوجب موالاته و أمر جميع الناس بطاعته‏  و إنه عز و جل يقول من عاداه عاداني و من والاه والاني و من ناصبه ناصبني- و من خالفه خالفني و من عصاه عصاني و من آذاه فقد آذاني- و من أبغضه فقد أبغضني و من أحبه فقد أحبني و من أطاعه فقد أطاعني‏ و من أرضاه فقد أرضاني و من حفظه حفظني و من حاربه حاربني و من أعانه أعانني و من أراده أرادني و من كاده فقد كادني-
الأمالي (للمفيد) ؛ النص ؛ ص76
همچنین نقل شده است:
و من‏ أطاع‏ عليا فقد أطاعني و من أطاعني فقد أطاع الله أيها الناس‏
معاني الأخبار  النص  ص373
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
11 | حمیده | , ایران | ١٣:١٠ - ٠٥ آبان ١٣٩٥ |
با عرض سلام و خسته نباشید
مفاد قرارداد بین امام حسن و معاویه در کب اهل سنت وجود داره؟
بیشتر منظورم از صحاح سته است
خیلی ممنون میشم پاسخ بدین

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
قضیه مفاد قرار داد بین امام حسن علیه السلام و معاویه در منابع شیعه و سنی نقل شده است در همبن مقاله از منابه اهل سنت نیز آورده شد
در تاریخ الکامل آمده است
وكان الذي طلب الحسن من معاوية أن يعطيه ما في بيت مال الكوفة ومبلغه خمسة آلاف وخراج دارابجرد من فارس وأن لا يشتم عليا فلم يجبه إلي الكف عن شتم علي فطلب أن لا يشتم وهو يسمع فأجابه إلي ذلك ثم لم يف له به أيضا
الكامل في التاريخ  ج 3   ص 272
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
12 | شیعه اهل بیت | , ایران | ٢٢:٢٧ - ٢٤ آبان ١٣٩٥ |
سلام علیکم با عرض پوزش از ساحت مقدس پیامبر اسلام (ص) متاسفانه در یکی از سایت ها شخصی نادان مطالبی به جهت توهین به پیامبر از کتب شیعه ارائه داده بنده بهرست مطالب و نقل قول های ایشان را می نیوسم لطفا تک تک و به ترتیب نقدی هست وارد کنید .
شماره اول و جعفر محمد ابن على ابن شهراشوب در کتاب معروف خود، مناقب آل أبی طالب در جلد 3 صفحه 114 مینویسد:
الباقر و الصادق (ع):
انه کان (ص) لاینام حتى یقبل عرض وجه فاطمه و یضع وجهه بینثدیی فاطمه و یدعو لها و فی روایه: حتى یقبل عرض وجنة فاطمة أو بین ثدییها.
ترجمه :
#امام_باقر و #امام_صادق می‌گویند:
همانا رسول (ص) نمی‌خوابید تا اینکه گونه‌ی فاطمه را می‌بوسید و صورتش را بین دو پستانش قرار می‌داد....
شماره دوم نیز در کتاب کشف الغمه اربلى در جلد دوم ص 95 اورده :
__کان رسول الله (ص) لاینام حتى یقبل عرض وجنة فاطمة (ع) أو بین ثدییها.
و عن جعفر صادق (ع) کان النبی(ص) لاینام لیلة حتى یضع وجهه بین ثدیی فاطمة (ع)
ترجمه :
#رسول_الله نمی‌خوابید مگر اینکه گونه‌ی فاطمه یا #بین_دو_پستانش را می‌بوسید و از جعفر صادق (ع) نقل است که رسول الله (ص) نمی‌خوابید مگر اینکه صورتش را بین دو پستان فاطمه قرار
می‌داد.
_____کشف الغمه إربلی /جزء2/صفحة 95
شماره سوم
اما #علامه_مجلسى ستون فکرى و نظرى شیعیان در اینباره مینویسد:
الباقر والصادق (ع):
أنه کان النبی (ص) لا ینام حتى یقبل عرض وجه فاطمة یضع وجهه بین ثدیی فاطمة و یدعو لها و فی روایه حتى یقبل عرض وجنه فاطمه أو بین ثدییها
ترجمه:
#باقر_و_صادق (ع):
همانا پیامبر (ص) نمی‌خوابید مگر اینکه صورت فاطمه را می‌گرفت و صورتش را بین دو پستان فاطمه می‌گذاشت و در روایت دیگر اینکه یا گونه #فاطمه را و یا بین دو پستانش را می‌بوسید.
منبع: (بحار الانوار/ جزء 43/صفحه 42)
شماره چهارم
#مجلسى در ادامه و در صفحه 55 و 77 این کتاب روایات دیگرى به این مضمون اورده که :
و عن حذیفة کان رسول الله ( ص) لا ینام حتى یقبل عرض وجنة فاطمة ع أو بین ثدییها .
وعن جعفر بن محمد ع کان النبی لا ینام لیلته حتى یضع وجهه بین ثدیی فاطمه (ع)
_______بحار الانوار/جزء43/صفحة55
کان النبی ( ص) لاینام حتى یقبل عرض وجنة فاطمة ع أو بین ثدییها
شماره پنجم
و عن جعفر بن محمد (ع) قال:
کان رسول الله ( ص) لاینام حتى یضع وجهه الکریم بین ثدیی فاطمه (ع)
_______بحارالانوار/جزء 43صفحه 77
که خلاصه ترجمه این روایات به شرح زیر میباشد :
رسول الله نمی‌خوابید مگر اینکه گونه یا بین دو پستان فاطمه را می‌بوسید

این احادیث اسلامی به قدری شرم آور و مایه ننگ بشریت هستند که نیازی به شرح اضافه نمی‌بینم:
شماره ششم

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
اولا: این روایت در المناقب وجود دارد که بدونه سند نقل شده  است و دیگران امثال بحار نیز نیز از کشف الغمه یا از المناقب نقل می کنند از این رو در مقام احتجاج و مناظره نمی توان به آن استدلال نمود. تمامی این اخبار مرسلا نقل شده اند. و این روایت از منابع اهل سنت نقل شده است
ثانیا: بر فرض قبول چنین روایتی چه اشکالی دارد این که پیامبر (ص) دختر خود را ببوسند چه اشکالی دارد ؟! مگر ابوبکر دختر خود عایشه را نمی بوسید؟! از طرف دیگر خود اهل سنت بر این عقیده هستند که بوسیدن هر عضو فرزند جایز است
قَالَ بن بَطَّالٍ یَجُوزُ تَقْبِیلُ الْوَلَدِ الصَّغِیرِ فِی کُلِّ عُضْوٍ مِنْهُ وَکَذَا الْکَبِیرُ عِنْدَ أَکْثَرِ الْعُلَمَاءِ مَا لَمْ یَکُنْ عَوْرَةً وَتَقَدَّمَ فِی مَنَاقِبِ فَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلَامُ أَنَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ کَانَ یُقَبِّلُهَا وَکَذَا کَانَ أَبُو بَکْرٍ یُقَبِّلُ ابْنَتَهُ عَائِشَةَ.
ابن بطال گفته است که بوسیدن فرزند کوچک در هر عضوی از وی جایز می باشد و همچنین فرزند بزرگ در نزد اکثر علماء به غیر از آن چیزی که عورت باشد و در مناقب فاطمة علیها السلام گذشت که پیامبر (ص) وی را می بوسید و همچنین ابوبکر عائشة را می بوسید.
فتح الباری لابن حجر،ج10،ص427 ط دار المعرفة
ثالثا: حضرت زهرا علیها السلام هنوز به سن تکلیف نرسیده بود  لذا این نوع اشکال اصلا از اساس باطل است مخصوصا اینکه در روایت آمده است حذیفه گوید من دیدم  پیامبر (ص) بین ثدی حضرت را بوسید که این نشان می دهد حضرت فاطمه به سن بلوغ نرسیده بودند و یا اینکه بوسیدن از روی لباس بوده است والا معنا ندارد حذیفه چنین نقل کند
رابعا: کسانی که این اشکال را می کنند، روایت را تحت اللفظی معنا کرده اند و عبارت «بین ثدییها» را به معنای بین دو سینه گرفته اند حال آن که در زبان عربی معنای دقیق و درست این عبارت کمی بالاتر از سینه و پایین تر از گردن (نحر) می باشد. حتی به سینه مرد نیز این لفظ اطلاق می شود
همچنانکه  که ابوهريره مى گويد : نخستين كسى كه ملاقات كردم ، عمر بود . سخن پيامبر صلي الله عليه وآله را براى او بازگو كردم  که او به سینه من زد
فَضَرَبَ عُمَرُ بِيَدِهِ بَيْنَ ثَدْيَىَّ فَخَرَرْتُ لاِسْتِي .
«ناگهان عمر به من حمله ور شد و چنان بر سينه من كوبيد كه با نشيمن گاه به زمين افتادم ، سپس به من گفت : برگرد .
صحيح مسلم ، ج 1 ، ص 44 ، ح 54 ، (باب من لقى الله بالايمان و هو غير شاك)، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت
شاهد اینکه در روایتی آمده است
حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أَبِى ثنا أبو أَحْمَدَ ثنا سُفْيَانُ عن عَطَاءِ بن السَّائِبِ عن عِكْرِمَةَ عَنِ بن عَبَّاسٍ قال أَخَذَ النبي صلى الله عليه وسلم بِنْتاً له تَقْضِى فَاحْتَضَنَهَا فَوَضَعَهَا بين ثَدْيَيْهِ فَمَاتَتْ وَهِىَ بين ثديية فَصَاحَتْ أُمُّ أَيْمَنَ فَقِيلَ أَتَبْكِى عِنْدَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال أَلَسْتُ أَرَاكَ تبكي يا رَسُولَ اللَّهِ قال لَسْتُ أَبْكِى إنما هي رَحْمَةٌ ان الْمُؤْمِنَ بِكُلِّ خَيْرٍ على كل حَالٍ ان نَفْسَهُ تَخْرُجُ من بَيْنِ جَنْبَيْهِ وهو يَحْمَدُ اللَّهَ عز وجل
مسند أحمد بن حنبل  ج 1   ص 273
در این روایت «ثدی» به سینه مرد نیز اطلاق شده است
با این وجود اطلاق ثدی به معنی آنچه که برخی اطلاق کرده اند نیست لذا بوسیدن سینه به معنی آنچیزی که برخی استفاده می کنند نیست بویژه اینکه پیامبر و دخترش معصوم هستند و از گناه بری می باشند
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 

 
 
13 | شیعه اهل بیت | , ایران | ١٣:٥٩ - ٢٨ آبان ١٣٩٥ |
سلام علیکم خسته نباشید اربعین حسینی را تسلیت عرض میکنم . اگر امکانش هست مشخصات کامل فهرست این کتب را ارائه میدهم را مشخصات کامل چاپ هر کدام را بفرماید .
کتاب تاریخ طبری که ج6 ان در باب حوادث قیام مختار است ( مشخصات کامل کتاب زیرا فکر نمیکنم ترجمه شده ان ج 6 در باب مختار باشد به گمان بنده به زبان عربی و اصلی باید ج 6 درمورد قیام مختار باشد . لطفا مشخصات کامل ان چاپ را بفرماید )
کتاب تاریخ ابن اثیر که ج 4 ان در باب حوادث سال های قیام مختار است . مشخصات کامل .
مشخصات کامل بحارالانوار که 45 در باب قیام مختار است ( ان مشخصات چاپی را میخواهم که جلد 45 ان درمورد حوادث قیام مختارا مده )
مشخصات کامل کتاب ذوب النضار ابن نمای حلی با تحقیق فارس حسون کریم .
مشخصات کامل انساب الاشراف که در ج 5 ان حوادث قیام مختار ذکر شده . مشخصات ان چاپ
مشخصات کتاب اسدالغابه ابن جزری با تحقیق عادل احمد الرفاعی
مشخصات کامل انساب مروج الذهب ج 2 ان . مشخصلت کامل کتاب صحاح جوهری ج 2 ان
مشخصلات کامل کتاب المعجم الرجال خوئی ج 18 ان و
مشخصات کامل رجال کشی

با تشکر

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
در این خصوص به نرم افزار اهل البیت و جامع الاحادیث رجوع کنید
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها