2018 November 18 - يکشنبه 27 آبان 1397
آيا روايت معتبري در منابع اهل سنت وجود دارد كه ثابت كند، اميرمؤمنان عليه السلام، تمام اتفاقات آينده را تا قيامت مي دانست؟
کد مطلب: ٥٠٧٨ تاریخ انتشار: ١٤ تير ١٣٩٤ - ٠٧:٠٠ تعداد بازدید: 16829
پرسش و پاسخ » امام علي (ع)
آيا روايت معتبري در منابع اهل سنت وجود دارد كه ثابت كند، اميرمؤمنان عليه السلام، تمام اتفاقات آينده را تا قيامت مي دانست؟

 

پاسخ :

ترديدي نيست كه اميرمؤمنان عليه السلام، نفس رسول الله صلي الله عليه وآله و دروازه علم آن حضرت است، بنابراين عجيب نيست كه اميرمؤمنان عليه السلام وارث تمام علوم نبوي باشد.

روايت صحيح السندي در منابع اهل سنت وجود دارد كه ثابت مي كند اميرمؤمنان عليه السلام از تمام اتفاقات آينده خود تا روز قيامت آگاه بوده است و به مردم اعلام كرده است كه هر سؤال خواستيد پاسخ آن را خواهم داد.

عبد الرزاق صنعاني، استاد محمد بن اسماعيل بخاري در تفسير خود مي نويسد:

عن معمر عن وهب بن عبد الله عن أبي الطفيل قال شهدت عليا وهو يخطب وهو يقول سلوني فوالله لا تسألوني عن شيء يكون إلي يوم القيامة إلا حدثتكم به وسلوني عن كتاب الله فوالله ما من آية إلا وأنا أعلم بليل نزلت أم بنهار أم في سهل أم في جبل.

از أبوطفيل نقل شده است كه شاهد بودم كه علي عليه السلام خطبه مي خواند و مي فرمود: از من بپرسيد، به خدا سوگند! از هر چه كه تا روز قيامت به وجود مي آيد و اتفاق مي افتد، سؤال نمي كنيد؛ مگر اين كه تمام آن ها را پاسخ مي گويم. از كتاب خدا بپرسيد؛ به خدا سوگند! هيچ آيه اي نازل نشده است؛ مگر اينكه از همه شما داناترم كه شب نازل شده است يا روز، در صحرا نازل شده است يا در كوه .

الصنعاني، ابوبكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، تفسير القرآن، ج3، ص241، تحقيق: د. مصطفي مسلم محمد ، ناشر: مكتبة الرشد ـ الرياض، الطبعة: الأولي، 1410هـ

بررسي سند روايت

معمر بن راشد:

معمر بن راشد الأزدي مولاهم أبو عروة البصري نزيل اليمن ثقة ثبت فاضل.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852هـ)، تقريب التهذيب، ج1 ص541، رقم: 6809، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولي، 1406 - 1986.

وهب بن عبد الله:

وهب بن عبد الله بن أبي دبي بموحدة مصغر الهنائي بضم الهاء ونون ومد الكوفي وقد ينسب لجده ثقة من الخامسة وروايته عن سلمان مرسلة  عس

تقريب التهذيب ج1 ص585، رقم: 7478

عامر بن واثلة:

عامر بن واثلة بن عبد الله بن عمرو بن جحش الليثي أبو الطفيل وربما سمي عمرا ولد عام أحد ورأي النبي صلي الله عليه وسلم وروي عن أبي بكر فمن بعده وعمر إلي أن مات سنة عشر ومائة علي الصحيح وهو آخر من مات من الصحابة قاله مسلم وغيره ع.

تقريب التهذيب ج1 ص288، رقم: 3111

ديگر دانشمندان و محدثان اهل سنت، نيز همين روايت را با سند هاي خودشان نقل كرده اند كه تنها به ذكر آدرس آن ها اكتفا مي كنيم:

الأزرقي، ابوالوليد محمد بن عبد الله بن أحمد (متوفاي250 هـ)، أخبار مكة وما جاء فيها من الأثار، ج1، ص50، تحقيق رشدي الصالح ملحس، ناشر: دار الأندلس للنشر - بيروت - 1996م- 1416هـ.

ابن أبي حاتم الرازي التميمي، ابومحمد عبد الرحمن بن أبي حاتم محمد بن إدريس (متوفاي 327هـ)، الجرح والتعديل، ج6، ص191، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولي، 1271هـ ـ 1952م.

البغدادي، ابوبكر أحمد بن علي بن ثابت الخطيب (متوفاي463هـ)، الفقيه و المتفقه، ج2، ص351 ـ 352، تحقيق: أبو عبد الرحمن عادل بن يوسف الغرازي، ناشر: دار ابن الجوزي - السعودية، الطبعة: الثانية، 1421هـ

البغدادي، ابوبكر أحمد بن علي بن ثابت الخطيب (متوفاي463هـ)، تالي تلخيص المتشابه، ج1، ص62، تحقيق: مشهور بن حسن آل سلمان , أحمد الشقيرات، ناشر: دار الصميعي - الرياض، الطبعة: الأولي، 1417هـ

النمري القرطبي المالكي، ابوعمر يوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاي 463هـ)، جامع بيان العلم وفضله، ج1، ص114، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1398هـ.

السمعاني، ابوالمظفر منصور بن محمد بن عبد الجبار (متوفاي489هـ)، تفسير القرآن، ج5، ص250، تحقيق: ياسر بن إبراهيم و غنيم بن عباس بن غنيم، ناشر: دار الوطن - الرياض - السعودية، الطبعة: الأولي، 1418هـ- 1997م.

الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاي671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج1، ص35، ناشر: دار الشعب - القاهرة.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج8، ص599، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج19، ص190، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

جالب است كه همين روايت با همين مضمون از رسول خدا صلي الله عليه واله نيز نقل شده است، احمد بن حنبل در مسند خود مي نويسد:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا بن أبي عدي عن حُمَيْدٍ عن أَنَسٍ قال قال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم لاَ تسألوني عن شيء إلي يَوْمِ الْقِيَامَةِ الا حَدَّثْتُكُمْ.

از أنس نقل شده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: از هر چه كه تا روز قيامت به وجود مي آيد و اتفاق مي افتد، سؤال نمي كنيد؛ مگر اين كه تمام آن ها را پاسخ مي گويم.

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج3، ص107، ح12063، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر.

اين روايت نيز از نظر سندي هيچ اشكالي ندارد و تمام راويان آن از روات بخاري و مسلم هستند.

طبق اين دو روايت، رسول خدا صلي الله عليه وآله و اميرمؤمنان عليه السلام، از تمام اتفاقات و حوادث آينده خود، تا روز قيامت آگاه بوده اند و اگر كسي از آن سؤال مي كرد، قطعا پاسخ مي شنويد.

با اين وجود آيا شايسته است كساني ديگري جانشين رسول خدا صلي الله عليه وآله شوند كه حتي ساده ترين مسائل و احكام شرعي خود را نمي دانسته اند؟

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

 





Share
81 | اهل سنت هرمزگان | , ایران | ١٠:٥١ - ١٢ خرداد ١٣٩١ |
20
 
2
پاسخ نظر
کافر همه را به کيش خود پندارد
مولاي ما که ابوبکر و عمر و علي و کساي ديگه نيستند اهل سنت مذهب مولاپرستي و شخصيت پرستي ندارند مولاي ما حبييمان رسول الله ص است وبالاتر از همه الله جل جلاله بقيه اصحاب و خويشان و البته مومنين ومسلمين صدر اسلام هستند که احترامشان و تکريمشان برما فرض است نه پرستششان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!و اسطوره سازي از آنها اگر شما ديديد اهل سنت سالگرد تولد يا عزا براي خلفا بگيرند يا بگويند يا ابوبکر ياعمر يا عايشه اونوقت ادعا کنيد وگرنه از روي قياس مذهب خودتان نسبت ندهيد نه علي علم غيب داشته نه احدي از زنان پيامبر و نه اصحاب هيچ کس هم به غير از فرشتگان از لغزش معصئم نيست مگر خود پيامبران که خداوند جهت صحت ابلاغ وحي نميگذارد لغزش کنند.
82 | فقط خدا | , ویتنام | ١٥:٥٦ - ١٣ خرداد ١٣٩١ |
14
 
2
پاسخ نظر
برادران سني خواهش ميكنم به اين اهل شايعه يا همان شيعه بحث نكنيد انها ودين دروغينشان را به خدا بسپاريد. اينها كساني هستند كه دجال از ميان اونا پيدا ميشه وطبق گفته پيامبر محمد مهدي در اخر الزمان با يكي از غذواتش از بين مي برد البته همراه با برادران يهودي ونصاريشان كه همان بشار اسدي است كه امروز خون زن وبچه هاي مسلمانان از وجودش مي چكد وبه گفته بزرگانشان همراهي كردن بشار اسد جهاد است و اي شيعه ها (شايعه ها) اگر خود را مرد ميناميد اين گفته هاي دروغينتان را در كلمه و وصال مطرح كنيد تا همه جوابتان را بشنوند. به اميد روز حق
1 |مجتبی دهقانی شورکی||٠٢:٥١ - ١٠ خرداد ١٣٩٤ |
1
 
4
سلام اولا اینه لطفا از برادران سنی استفاده نکنید و بگید اهل وهابیت
دوما
به به شبکه شبکه ها ی خوبی از نظر سواد
( عقیل هاشمی.کیانی. خدمتی *سجودی؟*)
شیعه نظرات ش رو بیان میکنه اما وهایت نمی تونه جواب بده داداش
2 |تبتیل||١٦:١١ - ٢١ تير ١٣٩٤ |
0
 
2
اگه شبکه های کلمه و وصال بلد بودند تا حالا جواب میدادند!
83 | غضنفري | , هلند | ٢٣:٤٣ - ٢١ خرداد ١٣٩١ |
شماره 81اهلسنت هرمزگان:مولاي ما شيعيان هم رسول الله(ص)است وبر اساس آيه تطهير چون مولا علي(ع)جان پيغمبر است لذا مولا علي هم مولاي ماست. ولي اينكه گفتي پرستش!!!!واقعا نشانگر اين است كه ادعاي مسلماني ميكني زيرا مسلمان هيچگاه دروغ نميگويد وتهمت نميزند.البته ما همچو مولايمان صبوريم و از اين چيزها زياد ديده ايم.
واينكه تو معصوميت را شامل انسانها نميداني و فقط فرشتگان را معصوم ميداني و عصمت پيامبر(ص)را هم اجباري از طرف خدا فقط جهت ابلاغ وحي ميداني واقعا جالب است
خداوند متعال پيامبر(ص)را سيدالمرسلين واشرف مخلوقات ميداند و فرشتگان هم مخلوقند پس پيامبر اسلام (ص)خيلي از انها بالاتر است پس معصوميت او هم در درجه بالاتري است و امير المومنين علي (ع)هم به دليل اينكه نفس وجان پيامبر است همچون اوست ومعصوم است و شما در جايي كه كليت مذهبتان زير سئوال برود اينها را كه منطق قرآن است قبول نميكنيد .ولي زمانيكه بخواهيد احاديث جعلي بني اميه را ثابت كنيد مقام صحابه را از عصمت هم بالاتر ميدانيد. كه صحابه اولا گناه نميكنند و اگر گناهي هم بكنند عين صواب است و برايشان حسنه داردتا كه هر حرفي را كه از قول آنها به نفعتان باشد به راحتي به مردم بقبولانيد.
84 | فقط خدا | , ویتنام | ٢٤:٣٤ - ٢١ خرداد ١٣٩١ |
درباره اينکه امام علي (ع) همه اتفاقات تا روز قيامت خبر دارد مي تواند درست باشد چرا که هزيفه يماني ميگه يک روز پيامبر (ص) بعد از نماز صبح که خطبه خود را درباره اتفاقاتي که از زمان خودشان تا روز قيامت بود را شروع کردند بطوري که تا نماز ظهر ادامه پيدا کرد پس از اقامه نماز ظهر بحث را از جايي که تمام شده بود ادامه دادند تا نماز عصر و مغرب و عشا هم به همين منوال وتمام اتفاقات را مو به مو شرح دادند هرکس هر چه را فراگرفت فرا گرفت وانکس هم که فراموش کرد فراموش کرد حتما امام علي(ع) تمام احاديث را بهتر از همه فرا گرفته به همين دليل است که از وقايع خبر داشته اند نه اينکه خود ان را بداند و عالم غيب باشد حتي خد پيامبر(ص) هم علم غيب نداشته بلکه به او وحي شده است.
85 | كاوه | , ایران | ٠٧:٥١ - ٠٩ تير ١٣٩١ |
برادران اهل سنت عزيز شما اگه راست مي گوييد در مورد درست واشتباه بودن اين مطلب دليل بياوريد وگرنه که شما در شعر سرايي يد طولا دارين.
86 | شريفي | , ایران | ٠٢:٢٥ - ٢٢ تير ١٣٩١ |
اين تناقض باعلم غيب نبي بااين ايه كه در قران ميفرماييد پيامبر از منافقين مدينه اطلاعي نداردرا چگونه جواب ميدهيد با تشكر از شما عزيزان

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
علم غيب در اختيار آنها بوده ولي هر وقت مي خواستند باذن خداوند مطلع مي شده اند.
آياتي كه مي گويد: «كسى غيب را نمى ‏داند» يا مانند آيه اي كه شما ذكر كرديد منظور اين است كه از خود نمى ‏داند؛ هر كس ادعا كند كه غيب را از خود مى ‏داند او كذّاب است؛اما اينكه خدا به كسي تعليم كند اشكالي ندارد چنانكه خدا در قرآن گفته خداوند غيب خود را به افرادى اطلاع مى‏ دهد و افرادى را به آن غيب آگاه مى ‏كند: عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ احَداً. الّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسولٍ.(سوره جن آيه 26 و 27) چنانكه به حضرت آدم ع از غيب گفت (آيه 23 بقره)
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
87 | حسين | , ایران | ٢٢:٥٨ - ١٦ شهریور ١٣٩١ |
حضرت علي چون باب علم رسول الله بود به همه چيز تا قيامت اگاه بود
88 | mokhtar saghafi | , ترکیه | ٠١:٢٢ - ٢٨ خرداد ١٣٩٢ |
با سلام عمري ها خيلي مينازيد به اينکه عمر ابن صهاک کشور گشايي کرده و شعر هايي جالبي هم سروديد اما اين نکته رو هم در نظر بگيريد : عمر کرد اسلام را آشکار ًًًًً بياراست گيتي چو باغ بهار ... و باقيه اشعار اين حرفيست که عمريه خيلي به ان افتخار ميکنن اما نميدانند که در کتاب بخاري حديثي از پيامبر است که ميفرمايد = خداوند اين دين را نصرت ميدهد به وسيله مرد فاجر !!!! وإن الله ليؤيد هذا الدين بالرجل الفاجر ًًً سايت اسلام وب از عربستانhttp://library.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?idfrom=2901&idto=2901&bk_no=0&ID=1953 ادرس طبق مکتبه شامله = http://shamela.ws/browse.php/book-1681#page-7343
89 | ميثم حيدري | , آمریکا | ١٠:١٤ - ١٦ تير ١٣٩٢ |
در كتاب كافي كه از معتبر ترين كتب تشيع ميباشد امده است كه : قَالَ(سدير) أَ فَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ أَفْهَمُ أَمْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ بَعْضُهُ قُلْتُ لا بَلْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ قَالَ فَأَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ وَقَالَ عِلْمُ الْكِتَابِ وَالله كُلُّهُ عِنْدَنَا عِلْمُ الْكِتَابِ وَالله كُلُّهُ عِنْدَنَا. كافي جلد 1 صفحه ي 295 سدير به ابا عبد الله گفت: ايا كسي كه كل علم كتاب را دارد بيشتر مي فهمد يا انكه بعضي از علم كتاب را مي فهمد جواب داد خير بلكه انكس كه كل كتاب را داراست. پس با دستش به سينه اش اشاره كرد و گفت تمام علم كتاب به الله قسم نزد ماست به الله قسم كل آن نزد ماست. توجه فرماييد در اين روايت كه به ابا عبد الله نسبت داده اند معتقد هستند علم كتاب (لوح محفوظ) تمامش نزد ائمه مي باشد . كافي بابي تحت عنوان بَابُ أَنَّ الائِمَّةَ (عليهم السلم) إِذَا شَاءُوا أَنْ يَعْلَمُوا عُلِّمُوا باب ائمه عليهم السلام هر گاه اراده بكنند چيزي را بدانند ان را خواهند دانست در كتابش دارد كه حديثي در آن باب اورده است أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ الله (عَلَيْهِ السَّلام) عَنِ الامَامِ يَعْلَمُ الْغَيْبَ فَقَالَ لا وَلَكِنْ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَعْلَمَ الشَّيْ ءَ أَعْلَمَهُ الله ذَلِكَ. كافي جلد 1 ص 295 عمار الساباطي گفت پرسيم از ابا عبد الله كه امام علم غيب ميداند گفت خير ليكن هر گاه اراده كند كه چيزي را بداند خدا ان را به او ياد ميدهد. در واقع دستش را چرخانده و از پشت سر اورده و لقمه را در دهانش ميگذارد. امامان علم غيب نميدانند ولي اگر اراده بكنند كه بدانند پس مي دانند!!! اينان براي فريب دادن مردم مجبور هستند بگويند كسي غير خدا علم غيب نميداند ولي در ادامه با سخني ديگر علم غيب رو دوباره به ائمه نسبت مي دهند در روايتي ديگر از كافي امده است كه عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ وَعِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا مِنْهُمْ عَبْدُ الاعْلَى وَأَبُو عُبَيْدَةَ وَعَبْدُ الله بْنُ بِشْرٍ الْخَثْعَمِيُّ سَمِعُوا أَبَا عَبْدِ الله (عَلَيْهِ السَّلام) يَقُولُ إِنِّي اعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الارْضِ وَأَعْلَمُ مَا فِي الْجَنَّةِ وَأَعْلَمُ مَا فِي النَّارِ وَأَعْلَمُ مَا كَانَ وَمَا يَكُونُ قَالَ ثُمَّ مَكَثَ هُنَيْئَةً فَرَأَى أَنَّ ذَلِكَ كَبُرَ عَلَى مَنْ سَمِعَهُ مِنْهُ فَقَالَ عَلِمْتُ ذَلِكَ مِنْ كِتَابِ الله عَزَّ وَجَلَّ إِنَّ الله عَزَّ. كافي جلد 1 ص 306 ابا عبد الله عليه السلام مي گفت: من ميدانم انچه در آسمان ها و انچه در زمين است و ميدانم انچه در بهشت است و انچه در جهنم است و ميدانم آنچه که اتفاق افتاده وآنچه که اتفاق خواهد افتاد گفت: سپس لحظه اي مكث كرد پس ديد که آن برکساني که سخنش را شنيدند سنگين بود گفت اين ها را ازکتاب خداوند بزرگ وگرامى يادگرفتم همانا خداوند گرامي است اين نوع احاديث در كتب شيعه آنقدر فراوان است كه از عقايد اصلي نزد انان مي باشد آنچه اينجا آمد يك مشت از خروار بود ولي انچه كه در قران امده است غير از اين مي باشد خداوند در قران به پيامبر مي فرمايد كه به مردم بگويد علم غيب ندارد: ‏ قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ ‏50 انعام ‏ ( اي پيغمبر ! بدين كافران بگو : من نمي‌گويم گنجينه‌هاي ( ارزاق و اسرار جهان ) يزدان در تصرّف من است و من نمي‌گويم كه من غيب مي‌دانم و من به شما نمي‌گويم كه من فرشته‌ام . من جز از آنچه به من وحي مي‌شود پيروي نمي‌كنم. بگو : آيا نابينا و بينا يكسانند ؟ مگر نمي‌انديشيد در اين ايه خداوند به پيامرش ميگويد كه به انها بگويد كه من نميگويم كه گنجينه هاي الله در دست من است و من نميگويم كه علم غيب مي دانم اما مدعيان تشيع ميگويد پيامبران و امامان آنچه را كه نيست و اگر ميبود چطور ميبود را نيز ميدانند. ‏ قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَلاَ ضَرّاً إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ‏ 188 اعراف ‏ بگو : من مالك سودي و زياني براي خود نيستم ، مگر آن مقداري كه خدا بخواهد و اگر غيب مي‌دانستم ، قطعاً منافع فراواني نصيب خود مي‌كردم ( چرا كه با اسباب آن آشنا بودم ) و اصلاً شرّ و بلا به من نمي‌رسد . من كسي جز بيم‌دهنده و مژده‌دهنده مؤمنان نمي‌باشم . در اين ايه خداوند مي فرمايد كه اي محمد بگو كه اگر من علم غيب مي دانستم نمي گذاشتم كه هيچ بلائي سر من بيايد و منافع فراواني نصيب خود مي كردم. ‏‏ وَلاَ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلاَ أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلاَ أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ ‏ هود 31 ‏ من به شما نمي‌گويم كه گنجينه‌هاي خدا در دست من است و به شما نمي‌گويم كه من غيب مي‌دانم ( و آگاه از علم خدا مي‌باشم و از چيزهائي باخبرم كه ديگران از آنها بي‌خبرند ) و من نمي‌گويم كه من فرشته‌ام ‏‏ قُل لَّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ ‏ 65 نمل ‏ بگو : كساني كه در آسمانها و زمين هستند غيب نمي‌دانند جز خدا ، و نمي‌دانند چه وقت برانگيخته مي‌شوند ( و قيامت فرا مي‌رسد ) . ‏ و امثال اين ايات فراوان مي باشد كه خيلي واضح به ما ميگويد كه پيامبر علم غيب نمي داند تشيع براي اثبات علم غيب داشتن پيامبران به اين ايه استناد مي كنند خداوند مي فرمايد: ‏ عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَداً ‏‏ إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً ‏26-27 جن ‏ داننده غيب خدا است ، و هيچ كسي را بر غيب خود آگاه نمي‌سازد . ‏‏ مگر پيغمبري كه خدا از او خوشنود باشد . خدا ( براي حفظ آن مقدار غيبي كه او را از آن مطّلع مي‌كند ، از ميان فرشتگان ) محافظان و نگهباناني در پيش و پس او روان مي‌دارد . ‏ در اين آيه آن مقدار از علم غيب كه دال بر صدق پيامبري و معجزه اي براي اثبات از جانب الله بودنش است را براي پيامبر اشكار ميكند. همانطور كه خداوند مي فرمايد: ‏ ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُون أَقْلاَمَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ ‏(44 ال عمران) ‏ اين ( چيزهائي كه گفته شد ) از جمله خبرهاي غيبي است كه آن را به تو وحي مي‌كنيم و تو در آن هنگام كه قلمهاي خود را ( براي قرعه‌كشي به درون آب يا كيسه‌اي و . . . ) مي‌افكندند تا روشن شود كدام يك سرپرستي مريم را بر عهده گيرد ، و بدان هنگام كه ميان خود ( بر سر سرپرستي او ) كشمكش داشتند حضور نداشتي ( و همه اينها از راه وحي به تو مي‌رسد ) . ‏ خداوند در اين ايه به ما ميگويد كه اخبار غيب را به تو وحي ميكنيم نه اينكه پيامبر عالم مطلق غيب باشد و همچنين از اين ايه استفاده ميشو د كه خداوند اين اخبار غيب را تحت عنوان معجزه براي پيامبر اشكار ميكند خداوند باز مي فرمايد : ‏ تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ ‏ (هود 49) ‏ اين ( قصّه و داستانهاي ملّتهاي پيشيني كه تو آنان را نديده‌اي ) جزو اخبار غيب است كه آن را به تو ( اي پيغمبر اسلام ! ) وحي مي‌كنيم . نه تو و نه قوم تو پيش از اين ، آن را نمي‌دانستيد . پس شكيبائي كن كه سرانجام كار از آنِ پرهيزگاران است . ‏ همچنين در داستان يوسف نيز خداوند به پيامبرش مي فرمايد: ‏ ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُواْ أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ ‏(102 يوسف) ‏ ( اي پيغمبر اسلام ! ) اين ( داستاني را كه بر تو خوانديم ) از خبرهاي نهان ( در دل قرون و اعصار گذشته بسيار كهن جهان ) است كه آن را به تو وحي مي‌كنيم . تو پيش آنان ( يعني پسران يعقوب ) نبودي بدان گاه كه تصميم گرفتند و نيرنگ نمودن د ( و بر ضدّ يوسف نقشه كشيدند و طرح در انداختند . لذا جز از طريق وحي امكان اطّلاع از آن را نداشتي ) . ‏ پس ايه اي كه شيعه به آن استناد مي كند در واقع حيله و نيرنگي است براي گمراه كردن خود و ديگران به جاي اينكه ايات قران را كنار هم بگذارد و مطالعه كند تنها يك آيه را مي بيند و بقيه را كتمان مي كند. پس شما حق نداريد كه ايات رو طبق نيت خود تفسير كند و بايد عقايدش را از قران بگيرد نه اينكه اول به چيزي معتقد بشود بعد براي اعتقادش در قران دنبال دليل بگردد. خداوند مي فرمايد: فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلّهِ 20 يونس بگو تنها خدا است كه بر غيب آگاه است وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ 59 انعام ‏ گنجينه‌هاي غيب و كليد آنها در دست خدا است و كسي جز او از آنها آگاه نيست خداوند مي فرمايد: ‏ يَوْمَ يَجْمَعُ اللّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُواْ لاَ عِلْمَ لَنَا إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ ‏(109 مائده) ‏ آن روزي ( را خاطرنشان ساز ) كه خداوند پيغمبران را ( در پيشگاه خود ) گرد مي‌آورد و بديشان مي‌گويد : به ( دعوت ) شما چه پاسخي داده شده است‌ ؟ ( آيا ملّتهائي كه به سوي آنان فرستاده شده‌ايد چگونه از دعوت شما استقبال كرده‌اند و به چه راهي رفته‌اند ؟ راه ايمان يا راه انكار پيموده‌اند ؟ ) . مي‌گويند : ما را هيچ گونه آگاهي و دانشي نيست ( مگر آنچه از راه وحي آموخته‌ايم و ظواهري كه در روزگار حيات خود از مردم مشاهده كرده‌ايم ) تو خود ( علاوه از ظواهر ) از تمام خفايا آگاهي . ‏ اگر پيامبران علم غيب مي دانستند چطور در اينجا خبر از امت خود ندارند كه به راه ايمان امدند يا به راه كفر؟ جواب پيامبران اين است كه لا علم لنا. پس آيا كسي هست پند بگيرد؟ به اميد رهايي از دام خرافات و تعصبات جاهلي و تقليد كور كورانه و هدايت به قران و سنت پاك پيامبر صلي الله عليه و سلم
90 | . | , قزاقستان | ١٣:٠٤ - ١٦ تير ١٣٩٢ |
جناب ميثم عمري مگر خداوند در قرآن کريم نمي‌فرمايد: «فالحكم لله العلي الكبير» و يا: «ان الحكم الا لله» و يا: «ما لهم من دونه من ولي و لا يشرك في حكمه احدا» ********** پس چرا شما فرزندان عائشة نيرنگ مي‌کنيد و به عمر مي‌گوييد «حاکم»؟ مگر حکم براي خداوند نيست؟ آيا جز اين است که خرافات و شرکيات کعب الاحبار چشمان شما را کور کرده است؟ يا علي
91 | bisetareh | , ایران | ٢٤:١٠ - ١٦ تير ١٣٩٢ |
ميثم حيدري اگر آيات خدارا مياوري گلچين نکن کامل بياور علم حضرت علي اگر خدا به او ورسولش آموزش داده باشد منافات ندارد خدا تنها علم غيب ميداند واگربخواهد به هر کسي ميدهد وآن علم خداست پس ليچارنبافيد سنيها درجواب کامنت 81 مولاي شما فقط عمر است پيامبرم قلبا قبول ندارد چون علي را افضل عالم ميدانست چون عمر در برابر حضرت علي عددي نيست پس از پيامبر ميگوييد وميگوييد فقط محمد وگرنه پوست وجان واستخوان سنيها اگر بغض علي نباشد حب عمر حتما هست
92 | علی | , ایران | ٠٠:٤٢ - ٢٦ ارديبهشت ١٣٩٤ |
شیخ صدوق میگوید: هر کس که به علم غیب امامان معتقد باشد از دین خارج است.

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
مطلبی را برخی از شیخ صدوق درباره علم غیب از کتاب كمال الدين نقل کرده و با استناد به آن چنین نتیجه می گیرند که شیخ صدوق کسانی را که اعتقاد به علم غیب ائمه علیهم السلام داشته  باشند را تکفیر کرده است ابتدا عبارت را نقل کرده  و پیرامون آن مقداری توضیح می دهیم که اصلا این عبارت از آن شیخ صدوق نیست
 و من ينحل للأئمة علم الغيب فهذا كفر بالله و خروج عن الإسلام عندنا.
كمال الدين و تمام النعمة ؛ ج‏1 ؛ ص106
 این عبارت در این صفحه موجود است اما در خصوص این عبارت باید بگوییم این عبارت از آن شیخ صدوق نیست بلکه  این راجع به پاسخ ابن قبه مستبصر به شبهات ابی زید یکی از علمای زیدی مذهب است لذا شیخ صدوق این مطلب را از ابن قبه نقل کرده است اگر به صفحات قبل رجوع کنید متوجه می شوید که چنین آمده است
[أجوبة ابن قبة عن شبهات أبي زيد العلوي‏]
و قال أبو جعفر محمد بن عبد الرحمن بن قبة الرازي في نقض كتاب الإشهاد لأبي زيد العلوي قال صاحب الكتاب بعد أشياء كثيرة
كمال الدين و تمام النعمة ؛ ج‏1 ؛ ص94
هر چند ابن قبه با صراحت علم غيب را به ائمه نسبت نداده است اما اين به معناي انکار مطلق علم و آگاهي ائمه (عليه السلام) به غيب نيست. به احتمال زياد مقصود او «علم غيب ذاتي» است وگرنه «علم غيب تعليمي» و با اعلام خداوند و اخبار رسول (صلي الله عليه و آله) را در حق امام (عليه السلام) جايز مي داند.
بنابراین این مطلب اصلا از آن شیخ صدوق نیست بلکه ولی آن را نقل کرده است وگرنه خود او در کنتابهای خود روایات  علم غیب ائمه  علیهم السلام  را نقل و در  علم غیب را قبول دارد
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
93 | امین | , ایران | ٠١:٤٥ - ١٥ تير ١٣٩٤ |
باسلام تاعادتون قبول..
روایت صحیحی در کتب اهل سنت هست که پیامبر به مولا فرموده باشه : بأبي الوحيد الشهيد؟؟؟ بنده در کتاب مجمع الزوائد و مسند أبي يعلي و مسند احمد و دیگر کتابها این روایت رو با سند ضعیف پیدا کردم.. اگر روایت صحیحی در این مورد وجود دارد لطف کنید نقل کنید ممنون

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
هر چند اين روايت را ضعيف دانسته اند، ولي طبق مبناي اهل سنت رجالي اهل سنت، روايت فضائل نياز به بررسي سند ندارد
مقدسي عالم مشهور و بزرگ اهل سنت در كتاب الآداب الشريعه درخصوص عمل به روايات ضعيف در غير احكام و حلال و حرام، فصلي را گشوده و گويد:
فصل في العمل بالحديث الضعيف وروايته والتساهل في أحاديث الفضائل دون ما تثبت به الأحكام والحلال والحرام والحاجة إلي السنة وكونها بيانا للقرآن يحب اتباعه ولأجل الآثار المذكورة في الفصل قبل هذا ينبغي الإشارة إلي ذكر العمل بالحديث الضعيف والذي قطع به غير واحد ممن صنف في علوم الحديث حكاية عن العلماء أنه يعمل بالحديث الضعيف فيما ليس فيه تحليل ولا تحريم كالفضائل وعن الإمام أحمد ما يوافق هذا
فصلي در خصوص عمل به حديث ضعيف، نقل آن و تساهل در روايت فضائل نه آن رواياتي كه احكام، حلال و حرام را ثابت مي كند و يا نياز به سنت و يا مبين بودن قرآن را مي رساند كه واجب است تبعيت شود.
به خاطر اين آثاري كه در فصل قبلي ذكر شد، شايسته است در مورد عمل به حديث ضعيف نيز اشاره شود و بيشتر كساني كه در خصوص علوم حديث كتاب نوشته اند، به طور قطع از علماء حكاياتي را نقل كرده اند كه به روايت ضعيف در خصوص چيزهاي كه به حلال و حرام ربطي ندارد مانند فضائل، عمل شود و از احمد نيز موافق همين مطلب ذكر شده است
مقدسي، الإمام أبي عبد الله محمد بن مفلح المقدسي (متوفاي 763هـ)، الآداب الشرعية والمنح المرعية، ج2، ص285 تحقيق: شعيب الأرنؤوط / عمر القيام، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1417هـ - 1996م، الطبعة: الثانية
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
94 | امین | , ایران | ١٣:٢٨ - ١٥ تير ١٣٩٤ |
بسیار عالی.. ببخشید اگر شبیه چنین روایتی " بأبي الوحيد الشهيد"در کتب ما وجود دارد لطف کنید آن را نقل و ترجمه کنید..
و همچنین خبر شهادت امیرالمومنین توسط پیامبر (ص) .. لطف از منابع خودمون روایت نقل کنید همراه با ترجمه.. ممنون

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
روايت « الوحيد الشهيد» در کتب شيعه نيز نقل شده است
سليم روايت را چنين نقل مي کند:
... قال بأبي الوحيد الشهيد.پيامبر (ص) فرمود : پدرم فداى تنهاى شهيد
كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص: 569
در خصوص سوال دومتان نيز بايد بگوييم ، پيامبر (ص) در خطبه مشهور خود در خصوص فضيلت ماه رمضان به شهادت حضرت علي علي عليه السلام اشاره کردند:
.. فقال يا أبا الحسن أفضل الأعمال في هذا الشهر الورع عن محارم الله عز و جل ثم بكى فقلت يا رسول الله ما يبكيك فقال يا علي أبكي لما يستحل منك في هذا الشهر كأني بك و أنت تصلي لربك و قد انبعث أشقى الأولين و الآخرين شقيق  عاقر ناقة ثمود فضربك ضربة على قرنك فخضب منها لحيتك قال أمير المؤمنين ع فقلت يا رسول الله و ذلك في سلامة من ديني فقال ص في سلامة من دينك‏
فرمود اي اباالحسن افضل اعمال در اين ماه، پرهيز از محرمات الهى است، و سپس گريستند، عرض كردم يا رسول الله! چه چيز باعث گريه شما شد؟! حضرت فرمودند: يا على! بخاطر آن عملى كه در اين ماه نسبت به تو خواهد شد گريه ميكنم، گويا تو را ميبينم كه مشغول نماز هستى و شقى‏ترين افراد بشر (چه در گذشته و چه در آينده)، برادر و هم مسلك كسى كه ناقه ثمود را از پا در آورد، برخاسته، و ضربه‏اى بر فرق سرت فرود مى‏آورد و محاسنت را [با خون‏] خضاب ميكند، امير المؤمنين عليه السلام ادامه دادند: عرض كردم: يا رسول الله! در اين حال دينم سالم است؟ فرمودند: بله دينت سالم است. سپس فرمودند: يا على! هر كس تو را
 عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 297
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات


 
95 | امین | , ایران | ١٨:١٥ - ١٥ تير ١٣٩٤ |
بسیار عالی.. ممنون
96 | صادق | , آمریکا | ٠٤:٠١ - ١٧ تير ١٣٩٤ |
سلام
سند این روایت از کافی صحیحه؟
علامه مجلسی تو مرآة العقول گفته مجهول ولی تو سند روایت ابن ابی عمیر که ار اصحاب اجماع هست وجود داره و سند تا ابن ابی عمیر هم صحیحه میخوام بدونم با توجه به این مساله سندش چی میشه؟
علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، ومحمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن ابن أبي عمير، عن جميل بن دراج، عن سلمة بن محرز قال: قلت لأبي عبد الله عليه السلام: إن رجلا أرمانيا مات وأوصى إلي

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
البته اين روايت را خود علامه مجلسي از تهذيب الاحکام نقل کرده و سند آن را صحيح دانسته است
 أحمد بن محمد عن ابن أبي عمير عن جميل بن دراج عن سلمة بن محرز قال: قلت لأبي عبد الله‏...
الحديث الرابع عشر: صحيح.
ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار ؛ ج‏15 ؛ ص240
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
1 |صادق||١٤:٤٦ - ١٨ تير ١٣٩٤ |
0
 
0
الان حکم این روایت چی میشه؟ صحیحه یا ضعیف؟ علامه مجلسی متناقض حرف زده؟
پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
علامه متناقض حرف نزده است بلکه طبق مبنايي در يکجا روايت را صحيح و در جاي ديگر ضعيف دانسته است يعني ملاک وي فقط سند خود روايت نبوده است بلکه متن را نيز در نظر مي گيرد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
97 | سید مهدی حسینی | , ایران | ١٤:٠٦ - ١٧ تير ١٣٩٤ |
سلام ، سوال شده است این حدیث فوق در کدام باب کتاب مذکور یعنی تفسیر صنعانی امده است؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در ذيل تفسير سوره الذاريات نقل شده است
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
98 | بابک | | ١٦:٠١ - ٢٠ تير ١٣٩٤ |
امام حسین (ع) در لحظه نزدیک شدن به شهادتشان فرمودند: يا رسول الله قتلني فلان وفلان خدا آن دو فلان و فلان رو همیشه لعن کند
99 | مvتضی | , ایران | ١٥:١٥ - ٢٦ تير ١٣٩٤ |
سلام ایا حقیقت دارد که امام حسین ع در لحظه شهادتشان خایفه اول و دوم را با لفظ فلان و فلان لعن کردند؟لطفا حدیث را ذکر کرده و بررسی سندی کنید؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اين نقل به صورت «يا رسول الله قتلني فلان وفلان »در کتاب الحسين للخوارزمي ج2 ص34 که از منابع اهل سنت مي باشد، به عنوان يک جريان تاريخ در روز عاشوراء نقل شده است
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
100 | مرتضی | , ایران | ٢٠:٢٤ - ٠٤ مرداد ١٣٩٤ |
ممنون از جوابتون.ولی پس نمیشه ادعا کنیم که منظور دو خلیفه بوده چون اهل سنت هاشا میکنن و میگن اینا منظور دو نفر دیگه بودن مثلا شمر و عمربن سعد؟؟واقعا منظور کی بوده؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
طبق آنچه که مشهور است فلان وفلان به شيخين گفته مي شود و قرنيه آن نيز اينکه در روايات ديگر ازامام حسين آمده است حضرت آن در دو را غاصب حق دانسته اند:
وسأله رجل عن أبي بكر وعمر - ، فقال : والله لقد ضيعانا ، وذهبا بحقنا ، وجلسا مجلسا كنا أحق به منهما ، ووطئا على أعناقنا ، وحملا الناس على رقابنا. مردي از امام حسين در خصوص ابوبکر و عمر پرسيد که فرمود آن دو ما را ضايع کردند و حق ما را بردند در جاي ما نشستند در حالي که حق ما بود
بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 30 ص 380
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
101 | سید حسین باب المراد | , ایران | ٠١:٥٣ - ١٣ مرداد ١٣٩٤ |
سلام علیکم،بنده چند تا سوال داشتم اول اینکه ایا هر امامی قبل از اینکه به مقام امامت برسد صاحب تمام شئونات امامت بوده است یا نه؟یا برای مثال علم غیب وعصمت داشته است یا نه مثلا حضرت علی ع در یک جایی علم غیب نداشته باشد؟،سوال بعدی اینکه آیا امام قبل از امامت اشتباه کرده است یا نه؟که از این روایت بر می آید که داشته است؟
موسى بن القاسم عن جميل بن دراج عن أبي عبد الله
عليه السلام قال : رآني علي بن الحسين عليه السلام وانا اقلع الحشيش من حول
الفساطيط بمنى فقال : يا بني ان هذا لا يقلع
چون امام به اشتباه گیاهان را میکنده است
پاسخ بدید لطفا،متشکر

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
ما معتقد هستيم انبياء و ائمه از اول عمر خود تا آخر عمرشان معصوم هستند و دچار هيچ خطا و اشتباهي نمي شوند
همچنانکه شيخ صدوق گويد:
 اعتقادنا في الأنبياء و الرسل و الأئمة و الملائكة صلوات الله عليهم أنهم معصومون مطهرون من كل دنس، و أنهم لا يذنبون ذنبا، لا صغيرا و لا كبيرا، و لا يعصون الله ما أمرهم، و يفعلون ما يؤمرون‏.و من نفى عنهم العصمة في شي‏ء من أحوالهم فقد جهلهم‏
و اعتقادنا فيهم أنهم موصوفون بالكمال و التمام‏  و العلم من‏ أوائل‏ امورهم‏ إلى‏ أواخرها، لا يوصفون في شي‏ء من أحوالهم بنقص و لا عصيان‏  و لا جهل.
اعتقادات الإماميه (للصدوق) ص96
شکي نيست که ائمه از علم غيب نيز با خبر هستند اما بايد به اين نکته توجه داشت که هر چند پيامبران و امامان معصوم از علم غيب برخوردارند و به وقايع گذشته و حوادث حال و آينده آگاهي دارند؛ اما تكليف آنان مانند ساير افراد بشر، بر اساس علم عادي است و علم غيب براي آنان، تكليفي ايجاد نميكند. به عنوان مثال، امام بر اساس علم عادي خود، ميوه اي را پيش روي خود ميبيند كه مانعي از خوردن آن نيست و تناول آن جايز است؛ هر چند بر اساس علم غيب، از مسموم بودن آن آگاهي دارد.
 هر چند بر طبق روايات فراوان، امامان نسبت به حوادث گذشته، آينده و حال علم و آگاهي دارند.يعلمون علم ماكان و ما يكون ...»؛الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص260 اما از رواياتي ديگر استفاده ميشود كه اين علم به صورت بالفعل نيست؛ بلكه شاني است؛ يعني، هرگاه اراده كنند و بخواهند چيزي را بدانند، خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد كرد: «اذا اراد الامام ان يعلم شيئا اعلمه اللّه ذلك»هر گاه امام اراده كند كه چيزي را بداند، خداوند او را آگاه خواهد كرد».  الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص258
با اين وجود ممکن است امام اراده بکند چيزي را نداند که اين به دست خود امام است
اما در خصوص روايتي که شما در خصوص کندن گياه توسط امام صادق عليه السلام ذکر کرديد، بايد يگوييم :
اولا: روايت منقطع است و مرسل يعني راوي اين روايت موسى بن قاسم است نمي تواند بدونه واسطه چند نفر از جميل بن دراج نقل روايت کند هر چند علامه گويد اين روايت صحيح است اما وي ظاهر روايت را که راوايان موثق بودند، ديده است و حکم به صحت کرده است همچنانکه علماي شيعه به اين مسئله اشاره کرده اند
صاحب معالم در خصوص اين روايت گويد:
روى الشيخ بأسناده ، عن موسى بن القاسم ، عن جميل بن دراج ، عن أبي عبد الله ( عليه السلام ) قال : رآني علي بن الحسين ( عليهما السلام ) وأنا أقلع الحشيش من حول الفساطيط بمنى فقال : يا بني إن هذا لا يقلع ( 6 ) . وهذا الحديث منقطع الاسناد لأن موسى بن القاسم يروي في الأسانيد المتكررة عن جميل بن دراج بواسطة أو ثنتين ورعاية الطبقات قاضية أيضا بثبوت أصل الواسطة وفي جملة من يتوسط بينهما في الطرق التي أشرنا إليها إبراهيم النخعي ، وهو مجهول والعلامة مشى على طريقه في الأخذ بظاهر السند...
اين روايت منقطع است چون موسي ين قاسم در اسناد گوناگون از  جميل با يک واسطه و يا دو واسطه نقل روايت مي کند لذا رعايت طبقات راوي حاکم است ...لذا علامه ظاهر سند را گرفته گرفته است و گفته است صحيح است
منتقى الجمان - الشيخ حسن صاحب المعالم - ج 3 ص 33
 محقق سبزواري نيز به اين مسئله اذعان کرده است
عن أبي عبد الله عليه السلام قال وانى علي بن الحسين وانا اقلع الحشيش من حول الفساطيط بمنى فقال يا بنى ان هذا لا يقلع قال في المنتقى وهذا الحديث منقطع الاسناد لان موسى بن القسم يروى في الأسانيد المتكررة عن جميل بن دراج بواسطة أو ثنتين ورعاية الطبقات قاضية [ ايض‍ ] ثبوت أصل الواسطة وفي جملة من يتوسط بينهما في الطرق التي أشرنا إليها إبراهيم
ذخيرة المعاد (ط.ق) - المحقق السبزواري - ج 1 ق 3 ص 596
ثانيا: در قرآن در خطاب به پيامبر (ص) آمده است قبل از نزول کتاب چيزي را نمي دانست «وأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظيماً »  خداوند، كتاب و حكمت بر تو نازل كرد و آنچه را نمى‏دانستى، به تو آموخت و فضل خدا بر تو (همواره) بزرگ بوده است.  نساء 113
يا در آيه ديگر آمده است :
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلينَ (3ما بهترين سرگذشتها را از طريق اين قرآن- كه به تو وحى كرديم- بر تو بازگو مى‏كنيم و مسلّماً پيش از اين، از آن خبر نداشتى! يوسف 3
با اين وجود آيا اين دليل بر جهل پيامبر (ص) مي شود؟!! 
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
102 | سید حسین باب المراد | , ایران | ٠٤:٥٦ - ٠٧ شهریور ١٣٩٤ |
سلام علیکم،بنده دوتا سوال دارم،سوال اولم در مورد اینه که در مورد آیه ی وما ینطق عن الهوی یک توضیحی بدید،پیامبر اکرم ص گاهی از روی محبت به عزیزانشون سخنی میگفتند واین میشه از روی هوا،این رو یک توضیح بدید،وهمچنین در مورد اینکه چرا حضرت علی اگر عمر رو کاذب میدونست رفتند پیشش برای قضاوت(همون قضیه ی کاذبا غادرا)،ویک جوابی دیدم داده بودید به اینکه عباس حضرت رو بردند،میشه در جواب گفت که اگه حضرت هم قبول نداشتند میفرمودند که من قبول ندارم نه اینکه بروند پیشش،وهمچنین خود عباس هم که کاذب میدونست دیگه اون چطور گفت بریم؟

پاسخ:
باسلام 
دوست گرامي
در خصوص سوال اولتان بيان علامه طباطبايي را ذکر مي کنيم:
 [مقصود از اينكه فرمود: وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ ..]
 وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى‏ منظور از كلمه هوى هواى نفس و رأى و خواسته آن است، و جمله ما ينطق هر چند مطلق است، و در آن نطق به طور مطلق نفى شده، و مقتضاى اين اطلاق آن است كه هواى نفس از مطلق سخنان پيغمبر نفى شده باشد (حتى در آن سخنان روزمره‏اى كه در داخل خانه‏اش دارد)، و ليكن از آنجايى كه در اين آيات خطاب صاحبتان به مشركين است، مشركينى كه دعوت او را و قرآنى را كه برايشان مى‏خواند دروغ و تقول و افتراى بر خدا مى‏پنداشتند، لذا بايد به خاطر اين قرينه مقامى بگوييم: منظور اين است كه آن جناب در آنچه كه شما مشركين را به سوى آن مى‏خواند، و آنچه كه از قرآن برايتان تلاوت مى‏كند، سخنانش ناشى از هواى نفس نيست، و به رأى خود چيزى نمى‏گويد، بلكه هر چه در اين باب مى‏گويد وحيى است كه خداى تعالى به او مى‏كند
قوله تعالى: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى‏» المراد بالهوى هوى النفس و رأيها، و النطق و إن كان مطلقا ورد عليه النفي و كان مقتضاه نفي الهوى عن مطلق نطقه ص لكنه لما كان خطابا للمشركين و هم يرمونه في دعوته و ما يتلو عليهم من القرآن بأنه كاذب متقول مفتر على الله سبحانه كان المراد بقرينة المقام أنه ص ما ينطق فيما يدعوكم إلى الله أو فيما يتلوه عليكم من القرآن عن هوى نفسه و رأيه بل ليس ذلك إلا وحيا يوحى إليه من الله سبحانه
الميزان في تفسير القرآن، ج‏19، ص: 2
اما در خصوص سوال دومتان بايد گفت:
اولا: اين روايت در منابع اهل سنت ذکر شده است لذا آنها بايد غير از اين سوال شما جواب بدهند که صحابه که همديگر را کاذب، خائن مي دانستند چرا بايد معتقد به عدالت آنها بود و آنها که دروغگو هستند چرا مرجع عقايد  و احکام خدا باشند؟!!!
ثانيا: مگر نمونه اين را در قرآن در قرآن نداريم  وقتي حضرت يوسف در موضع تهمت قرار گرفت پيش بزرگ مصر رفتند در حالي که او کافر بود!
ثالثا: طبق مباني و روايات اهل سنت بايد از حاکم اطاعت کرد و حرف او را قبول کرد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
103 | booji | , ایران | ١٩:٢٨ - ٠٦ مهر ١٣٩٦ |
آیه مباهله،آیه تطهیر،اون آیه ای که امام علی علیه الصلوة والسلام در حالت رکوع انگشترشونو به مستحق دادن که الان حضور ذهن ندارم،سوره کوثر،حدیث ثقلین،حدیث من مات ولم یعرف امام زمانه،که کل اهل سنت قبول دارن،
همینا به تنهایی برا اهل سنت بسه که دیگه بیخود سرخودشونو کلاه نزارنو ولایت رو قبول
 [1] [2] [3]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English