2017 May 26 - جمعه 05 خرداد 1396
چهل روايت صحيح در اثبات امامت از كتاب هاي شيعه و سني
کد مطلب: ٥٠٤٣ تاریخ انتشار: ١١ آبان ١٣٩١ تعداد بازدید: 22121
پرسش و پاسخ » امامت و خلافت
چهل روايت صحيح در اثبات امامت از كتاب هاي شيعه و سني





Share
41 | عليرضا | , ایران | ٠٣:٣٢ - ١٤ اسفند ١٣٩١ |
اي کاش نوشته ها را pdf ميکرديد
42 | سيد علي حسنلو | , ایران | ١٩:٥٥ - ٢٠ اسفند ١٣٩١ |
با عرض سلام و خسته نباشيد
درود بر مولايمان علي عالي مقام
سلام بر پيروان راستين مولا اميرالمومنين ارجينال
سلام بر ولايت ياوران
سلام ما بر همه ولايتيان درود بر اساتيدمان كه شرف و ابروي مذهب علوي هستند
ننگ و عار بر وهابيت منحوس
سلام ما را بر حضرت استاد دكتر قزويني و همه اساتيد دستپروده ايشان برسانيد
يا علي
43 | محمود نوري گيلاني | , ایران | ١٣:٠٩ - ٢١ فروردين ١٣٩٢ |
اهل سنت نظرشان اين است طبق آمارشان از يک ميلياردو ششصد ميليون نفر مسلمان پانصدميليون نفر شيعه هستند جواب 1- شيعه و سني به حضرت علي عليه السلام معتقدند يعني همان يک ميلياردو ششصد ميليون نفر 2- در حالي که فقط يک ميلياردو يکصد ميليون نفر به سه خليفه برخلاف حق معتقدند يعني شيعيان خليفه آنها را قبول ندارند طبق معادله آنها حق با اکثريت است پس نتيجه مي گيريم علي عليه السلام از طرفداران بيشتري برخوردار است پس هرجا عقل است سني نيست هرجا سني است عقل نيست ؟!
44 | ركسانا | , ایران | ١٠:١٣ - ٢٣ فروردين ١٣٩٢ |
جناب محمود نوري گيلاني----جمعيت شيعيان جهان از صد ميليون نفر هم کمتر است. بيشترين جمعيت اهل تشيع در ايران ساکن هستند که جمعيت انها چهل ميليون نفر است بعد از ان عراق قرار دارد که جمعيت شيعيان ان به بيست ميليون نفر مي رسد.اگر بقيه ي شيعيان حاشيه ي خليج فارس را هم به اين تعداد اضافه کنيد رقمي کمتر از صد ميليون نفر خواهد بود.البته تعداد افراد ملاک قاطعي براي تعيين حق از باطل نيست ولي بهتر است شما امار درست را مد نظر قرار دهيد که در محاسبات بعدي دچار اشکال و نتيجه گيري اشتباه نشويد .
45 | عاشق اميرالمومنين علي | , ایران | ١٣:٢٢ - ٢٥ فروردين ١٣٩٢ |
جناب رکسانا خانم ! شما فرموديد : « بهتر است شما امار درست را مد نظر قرار دهيد که در محاسبات بعدي دچار اشکال و نتيجه گيري اشتباه نشويد .» بفرماييد اولا شما آمار درست را از کجا آورديد؟!! چه دليلي بر درست بودن آمار شما وجود دارد؟!! ثانيا براي شيعه تعداد پيروان حق و باطل چه اهميتي دارد که بخواهيم آن را محاسبه کنيم؟! ثالثا : شما اگر تعداد زيدي ها(به خصوص در يمن) و اسماعيلي ها(به خصوص در ايران و مصر) و ساير فرقي که ادعاي تشيع دارند(مثل علوي هاي سوريه) و ... را حساب کنيد مطمئن باشيد تعداد غير سني ها بيش از آمار مد نظر شماست !! رابعا کدام نتيجه گيري جناب محمود نوري گيلاني غلط بوده؟! ايشان با استفاده از استدلال خود اهل سنت فرمودند تعداد کساني که امامت حضرت صديق فاروق علي بن ابي طالب را قبول دارند بيش از کساني هستند که امامت ابوبکر و عمر و عثمان را قبول دارند. در نتيجه اميرالمومنين علي مستحقتر به پيروي اند تا آن 3 نفر! حالا شما فرض کن تعداد شيعيان 5 هزار نفر است! آيا در نتيجه استدلال تاثيري دارد که گفتيد دچار نتيجه گيري اشتباه نشويد!! فرموديد : « البته تعداد افراد ملاک قاطعي براي تعيين حق از باطل نيست » !! عجب! بهتر است نظرات برخي عزيزان اهل سنت را در اين سايت بخوانيد تا بفهميد با چه قاطعيتي از حقانيت خودشان به اين بهانه که اکثريت هستند دفاع کرده اند !! بعضيها عادت دارند رو به جلو فرار کنند!! تا ديروز اکثريت ملاک حقانيت بود اما امروز که يک عزيزي جواب شما را با استدلال خودتان داد ديگر اکثريت ملاک نيست!! فرموديد : جمعيت شيعيان ايران چهل ميليون نفر است . لابد جمعيت سنيها 33 ميليون نفر است!! واقعا اين آمار را از کجا آورديد؟!! در پايان خدمت شما عرض کنم که اگر همه ي عالم و آدم چه در ايران و چه در ساير نقاط دنيا فرياد بزنند که علي بن ابيطالب برحق نيست يا به عنوان خليفه چهارمي مورد پسند است نه امام اولي؛ باز هم در اعتقاد ما شيعيان به حقانيت ايشان خدشه وارد نمي شود و فقط خدا و رسول او حق اظهار نظر درباره ايشان را دارند که به بخشي اشاره ميکنيم: امروز (روزي که علي را رسما صاحب اختيار شما کردم) دينتان را کامل نمودم و نعمتم را بر شما تمام ساختم و به اسلام به عنوان دين براي شما رضايت دادم (يعني اگر علي امام شما نباشد رضايت نمي دهم!) سرپرست شما فقط و منحصرا خداست و پيامبرش و آن کساني از مومنان که نماز به پا ميدارند و زکات مي پردازند در حالي که در رکوعند! و کساني که ولايت خدا و رسول و افراد باايمان را بپذيرند (حزب خدايند) و حزب خدا به راستي پيروزند! بعضي از مردم ، جان خود را به خاطر خشنودي خدا مي‌فروشند؛ و خداوند نسبت به بندگان مهربان است. هرکس من صاحب اختيار اويم، علي صاحب اختيار اوست! اي علي تو براي من به منزله ي هارون براي موسي هستي جز اين که بعد از من پيامبري نيست! من شهر علمم و علي دروازه آن شهر؛ پس هر کس بخواهد وارد شهر شود بايد از دروازه آن داخل شود (وگرنه متجاوز است!) علي از من است و من از علي هستم! اي علي دوستي تو ايمان و بغض تو نفاق است! علي با حق است و حق با علي ! حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشتند و پدرشان از آن دو بهتر است! قال علي عليه السلام : أنا الصديق الأکبر! و ...
46 | دوستدار اهل بيت | , ایران | ٠٧:٤٤ - ٠١ ارديبهشت ١٣٩٢ |
در جواب رکسانا چه جوابي براي اين روايت داري به آدرسها و......توجه کن > براء بن عازب مى‌گويد: در حجة الوداع همراه رسول خدا بوديم، زير درخت‌ها را تميز كردند، فرمان اقامه نماز جماعت صادر شد، سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله دست على را گرفت وسمت راستش قرار داد و فرمود: آيا من نسبت به مؤمنان از جان آنان به خودشان برتر نيستم؟ گفتند: آري، فرمود: آيا همسران من مادران شما نيستند؟ گفتند: آري، فرمود: اين على رهبر است و من رهبر او هستم، خداوندا دوست بدار آنكه على را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را، عمرگفت: مبارك باشد بر تو اى علي، تو اكنون مولا و رهبر من و تمام مؤمنان هستي. خانم رکسانا به اين متن دوباره نگاه کن ((( تو اكنون مولا و رهبر من و تمام مؤمنان هستي.))) نگفته دوست ورفيق من وتمام مومنان هستي؟؟؟؟ الشيباني، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 4، ص 281، ح18502، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛ همو: فضائل الصحابة لابن حنبل ج 2، ص 596، 1016 و ج 2، ص 610، ح1042، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م؛ إبن أبي شيبة الكوفي، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 6، ص 372، ح32118، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.؛ الآجري، أبي بكر محمد بن الحسين (متوفاي360هـ، الشريعة، ج 4، ص 2051، تحقيق الدكتور عبد الله بن عمر بن سليمان الدميجي، ناشر: دار الوطن - الرياض / السعودية، الطبعة: الثانية، 1420 هـ - 1999 م. الشجري الجرجاني، المرشد بالله يحيي بن الحسين بن إسماعيل الحسني (متوفاي499 هـ)، كتاب الأمالي وهي المعروفة بالأمالي الخميسية، ج 1، ص 190، تحقيق: محمد حسن اسماعيل، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1422 هـ - 2001م؛ ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 42، ص 221، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1995؛ الطبري، ابوجعفر محب الدين أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفاي694هـ)، ذخائر العقبى في مناقب ذوي القربى، ج 1، ص 67، ناشر: دار الكتب المصرية – مصر؛ الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 3، ص 632، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛ ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 7، ص 350، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت؛ السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج 1، ص 78، تحقيق: عبد اللطيف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م. ملاعلى هروى بعد از نقل و شرح اين روايت مى‌گويد: (رواه أحمد) أي في مسنده، وأقل مرتبته أن يكون حسنا فلا التفات لمن قدح في ثبوت هذا الحديث. اين روايت را احمد در مسند خود نقل كرده است، كمترين درجه اين حديث اين است كه «حسن» باشد؛ پس سخن كسانى كه به اين روايت ايراد گرفته‌اند، ارزش توجه ندارد. ملا علي القاري، نور الدين أبو الحسن علي بن سلطان محمد الهروي (متوفاي1014هـ)، مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، ج 11، ص 78، تحقيق: جمال عيتاني، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2001م.
47 | دوستدار اهل بيت | , ایران | ٠٧:٤٧ - ٠١ ارديبهشت ١٣٩٢ |
اگر کثرت آراء سبب فضيلت ميشد پس هر آينه بايد دستشويي وتوالت ها ازمساجد بسيار بافضيلت تر باشند چرا چون در هر خانه اي حداقل يک توالت يادستشويي وجود دارد ولي در يک شهر مذهبي حداکثر دريک محله ميتوان يک مسجد پيداکرد پس بايد به حکم اين امر پس فضيلت وشرافت توالت هابيشتر از مساجد باشد در حالي که اين طور نيست همينطور کثرت آراء و اجتماع مردم جاهل واحمق برچيزي اما کجاست ديده بينا و گوش سامع و..........
48 | ركسانا | , ایران | ٢٣:٥٢ - ٠٥ ارديبهشت ١٣٩٢ |
جناب دوستدار اهل بيت----جمله اي که شما بران تاکيد داريد اين است:"" هرکه من را دوست دارد علي رل هم دوست داشته باشد"" شما ان را به اشتبه ترجمه مي کنيد اين معني کاملا اشتباه است:"" هرکه من ربر او هستم علي هم رهبر اوست"" مولا به معني رهبر نيست. ولي به معني رهبر نيست . در قران هم" ولي " به معني دوست امده است. شما لطفا اين ايه از قران را ترجمه کنيد:"" الله ولي الذين امنوا""
49 | عليرضا | , ایران | ٠٤:٠٠ - ٠٩ ارديبهشت ١٣٩٢ |
سلام بااجازتون من اين پست رو به صورت PDF درآوردم: لينک اول: http://www.uploadtak.com/images/u3698________.pdf لينک دوم: http://up.toca.ir/images/3isdcwdmd09avb6gvupu.pdf التماس دعا ياعلي.
50 | عاشق اميرالمومنين علي | , ایران | ١١:١٦ - ٠٩ ارديبهشت ١٣٩٢ |
کامنت 48 : رکسانا خانم هرچند که نرود ميخ آهني فرو در سنگ ؛ اما بد نيست آيات 62 انعام ، 76 نحل ، 51 توبه ، 2 تحريم را ملاحظه کنيد تا معني مولا را ببينيد. اما فرض کنيم «ولي و مولا» به معني دوست و ياور باشد و فرض کنيم پيغمبر هيچ جانشيني انتخاب نکردند و اساس حکومت آقاي ابوبکر رأي مردم است باز هم بايد بگوييم مردم اشتباه کردند؛ زيرا انساني در حد و فضايل اميرمومنان نيست و حکومت آقاي ابوبکر مثل رئيس جمهور است که فقط مقبوليت دارد و نه مشروعيت؛ زيرا شارع(خداوند متعال) او را تعيين نکرده است، پس قبول نکردن حکومت ابوبکر هيچ ضرري به دين ما نخواهد زد.در ضمن محبت و دوست داشتن حضرت علي فرض است ولي دوست داشتن ديگران نه! تازه دوست داشتن بدون اطاعت چه فايده اي دارد؟!! احاديث معتبري هم نزد شيعه و سني وجود دارد که حضرت علي، آقايان را خيلي دوست نداشتند و برعکس! پيغمبر فرمودند : آيا من به تمام مومنان از خودشان سزاوارتر نيستم؟ گفتند : بله! پيغمبر فرمودند : «هرکس من مولاي اويم علي مولاي اوست» يا «اين علي مولاي هرکسي است که من مولاي اويم».يعني اين علي هم به تمام مومنان از خودشان سزاوارتر است.سزاوار بودن پيامبر اکرم به چيست؟ جز به اطاعت و پيروي که نشانه اصلي دوست داشتن است؟!! حالا نميخواهيد قبول کنيد اصلا مهم نيست! و يا : «علي ولي هر مومني بعد از من است» . خب اگر ولي به معني دوست و ياور است که ديگر اين جملات فضيلتي براي حضرت علي نيست! آيا به اعتقاد شما ابوبکر و عمر و ... دوست و ياور کسي ميشوند که پيغمبر دوست و ياور او نيستند؟! در اين صورت وامصيبتا ! طبق ترجمه شما ابوبکر و عايشه و معاويه مخالفت صريح با امر پيامبر کردند،تکليف آنان چيست؟ درباره آيه «الله ولي الذين آمنوا» هم بهتر است ادامه آيه را بخوانيد تا بفهميد ولي به چه معناييست؟!! وليي که مومنان را از ظلمات به نور اخراج ميکند به معني دوست و ياور است يا به معني سرپرست و صاحب امر؟!
51 | دوستدار اهل بيت | , ایران | ١٣:٤٦ - ٠٩ ارديبهشت ١٣٩٢ |
ابهام کلمه مولي فقط در غدير؟ سرکار خانم رکسانا مي گويند که مولي يعني دوست خوب به آنها مي گوييم که چطور در غدير به معناي دوست است ولي در قضيه تعيين خليفه ثاني آنها توسط خليفه اولشان که با همين کلمه بود نگفتند مراد سرپرست نيست و دوست است؟ چرا که خليفه اول در مورد خليفه ثاني نوشت: " وليتکم بعدي عمر بن خطاب" بيعت سه روزه مردم با حضرت علي عليه السلام بعد از انتصاب خود دليلي کافي مبني بر ولي بودن به معاي سرپرست است نه دوست چرا که معنا ندارد مردم سه روز براي دوست بودن با اميرالمؤمنين بيعت کنند و اصلا بيعت براي دوستي معنا ندارد و مسلما بيعت براي امر امامت و خلافت بوده نه دوستي...
52 | سني ام | , انگلستان | ١٥:٤١ - ١١ ارديبهشت ١٣٩٢ |
بارها از شيعه تقاضا شده که يک سند صحيح و صريح براي اثبات امامت ائمه ارائه دهند، اما رواياتي که ارائه دادند بعد از بررسي معلوم شد که تماماً يا صحيح و يا صريح نيستند، به هر حال، شيعه از ارائه يک سند صحيح و صريح بر اثبات ائمه عاجز است، ما خود دست به کار شديم و شروع به گشتن در روايات شيعه شديم که شايد بتوانيم روايتي که صريح و صحبح باشد را پيدا کنيم اما در کمال حيرت در اين جستجو به رواياتي بر خورديم که گذشته از سند آنها به شدت عجيب و دور از عقل مي نمودند به همين سبب، شايسته دانستيم که بعضي از آنها را براي خوانندگان عزيز مطرح کنيم؛ محتواي دسته اي از اين روايات گواهي موجودات و يا اشياء بي زبان بر امامت ائمه بود و دسته اي ديگر شهادت حيوانات به امامت ائمه، در اين مقاله به دستۀ اول مي پردازيم. 1.گواهي درخت ام غَيلان !! «...مُحَمَّدِ بْنِ فُلَانٍ‏ الْوَاقِفِي قَالَ: كَانَ لِي ابْنُ عَمٍّ يقَالُ لَهُ- الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ كَانَ زَاهِداً وَ كَانَ مِنْ أَعْبَدِ أَهْلِ زَمَانِه .... وَ كَانَ الرَّجُلُ مَعْنِياً بِدِينِهِ‏ فَلَمْ يزَلْ يتَرَصَّدُ أَبَا الْحَسَنِ ع‏ حَتَّى خَرَجَ إِلَى ضَيعَةٍ لَهُ‏ فَلَقِيهُ فِي الطَّرِيقِ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَحْتَجُّ عَلَيكَ بَينَ يدَي اللَّهِ فَدُلَّنِي عَلَى الْمَعْرِفَةِ قَالَ فَأَخْبَرَهُ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ مَا كَانَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص‏ وَ أَخْبَرَهُ بِأَمْرِ الرَّجُلَينِ‏ فَقَبِلَ مِنْهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ فَمَنْ كَانَ بَعْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ الْحَسَنُ ع ثُمَّ الْحُسَينُ ع حَتَّى انْتَهَى إِلَى نَفْسِهِ ثُمَّ سَكَتَ قَالَ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَنْ هُوَ الْيوْمَ قَالَ إِنْ أَخْبَرْتُكَ تَقْبَلُ قَالَ بَلَى جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ أَنَا هُوَ قَالَ فَشَي‏ءٌ أَسْتَدِلُّ بِهِ قَالَ اذْهَبْ إِلَى تِلْكَ الشَّجَرَةِ وَ أَشَارَ بِيدِهِ إِلَى أُمِّ غَيلَانَ‏ فَقُلْ لَهَا يقُولُ لَكِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ أَقْبِلِي‏ قَالَ فَأَتَيتُهَا فَرَأَيتُهَا وَ اللَّهِ تَخُدُّ الْأَرْضَ‏ خَدّاً حَتَّى وَقَفَتْ بَينَ يدَيهِ ثُمَّ أَشَارَ إِلَيهَا فَرَجَعَتْ قَالَ فَأَقَرَّ بِهِ ثُمَّ لَزِمَ الصَّمْتَ‏ وَ الْعِبَادَةَ فَكَانَ لَا يرَاهُ أَحَدٌ يتَكَلَّمُ بَعْدَ ذَلِكَ.» (الكافي، ج‏1، صص: 352 – 353 _دار الکتب اسلاميه _تهران) يعني: «محمد بن فلان واقفى گويد: من پسر عموئى داشتم كه نامش حسن بن عبد اللَّه بود، مردى بود زاهد و عابدترين مردم زمان خود.....آن مرد به دين خود عنايت داشت و پيوسته در انتظار استفاده از امام کاظم بود تا زمانى كه آن حضرت به كشتزار خود ميرفت، در بين راه به حضرت برخورد و عرض كرد: قربانت، من در برابر خدا با شما احتجاج و خصومت ميكنم، مرا به معرفت راهنمائى كن، حضرت گزارش حال امير المؤمنين عليه السلام و آنچه بعد از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله واقع شد و نيز گزارش امر آن دو مرد (ابو بكر و عمر) را بيان فرمود، او هم پذيرفت، سپس به حضرت عرض كرد: امام بعد از امير المؤمنين عليه السلام كيست؟ فرمود: حسن و بعد حسين به همين ترتيب ائمه را تا امام قبل از خودش شمرد و سپس ساکت شد.... راوي پرسيد و در حال حاضر امام کيست؟، گفت:اگر بتو خبر دهم مي پذيرى؟ گفت: آرى قربانت گردم، فرمود، امام منم، عرض كرد: چيزى مى‏خواهم كه به آن استدلال كنم، (يعنى معجزه شما چيست؟) فرمود: برو نزد آن درخت- آنگاه با دست اشاره به درخت ام غيلان كرد- و به او بگو: موسى بن جعفر به تو ميگويد: بيا، گويد من نزد درخت رفتم و ديدم زمين را ميشكافد و مى‏آيد تا در برابر حضرت ايستاد، سپس حضرت به او اشاره كرد، تا برگشت. او به امامتش اقرار كرد و خاموشى گزيد و به عبادت پرداخت و كسى پس از آن او را نديد كه سخن گويد!!» 2.گواهي عصا !! «... مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ سَمِعْتُ يحْيى بْنَ أَكْثَمَ قَاضِي سَامَرَّاءَ بَعْدَ مَا جَهَدْتُ بِهِ‏ وَ نَاظَرْتُهُ وَ حَاوَرْتُهُ‏ وَ وَاصَلْتُهُ‏ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ عُلُومِ آلِ مُحَمَّدٍ فَقَالَ: بَينَا أَنَا ذَاتَ يوْمٍ دَخَلْتُ أَطُوفُ بِقَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَرَأَيتُ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِي الرِّضَا ع يطُوفُ بِهِ فَنَاظَرْتُهُ فِي مَسَائِلَ عِنْدِي فَأَخْرَجَهَا إِلَي‏ فَقُلْتُ لَهُ وَ اللَّهِ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ مَسْأَلَةً وَ إِنِّي وَ اللَّهِ لَأَسْتَحْيي مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ لِي أَنَا أُخْبِرُكَ قَبْلَ أَنْ تَسْأَلَنِي تَسْأَلُنِي عَنِ الْإِمَامِ فَقُلْتُ هُوَ وَ اللَّهِ هَذَا فَقَالَ أَنَا هُوَ فَقُلْتُ عَلَامَةً فَكَانَ فِي يدِهِ عَصًا فَنَطَقَتْ وَ قَالَتْ إِنَّ مَوْلَاي إِمَامُ هَذَا الزَّمَانِ وَ هُوَ الْحُجَّةُ.» ( الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 353_دار الکتب اسلاميه _تهران) يعني: «محمد بن ابى العلاء گويد: بعد از آنكه يحيى بن اكثم قاضى سامرا را آزمايش كردم و با او مباحثه و گفتگو نمودم و رفت و آمد كردم و راجع به علوم آل محمد پرسيدم شنيدم كه مى ‏گفت: روزى داخل (مسجد مدينه) شدم و قبر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را طواف ميكردم!!! (ابن اکثم و طواف قبر؟!) در آن ميان محمد بن على الرضا عليه السلام را ديدم مشغول طواف است، در باره مسائلى كه در نظرم بود، با او مناظره كردم، همه را جواب داد، عرض كردم بخدا كه من ميخواهم از شما يک مسأله ‏اى بپرسم، ولى بخدا كه خجالت ميكشم،به من فرمود:پيش از آنكه بپرسى من بتو خبر ميدهم، ميخواهى راجع به امام بپرسى، عرض كردم: بخدا سؤال من همين است،پس فرمود: امام منم، پس گفتم: علامتش چيست؟ در دستش عصائى بود كه به سخن آمد و گفت: همانا مولا و مالک من. امام اين زمانست و اوست حجت خدا.» 3.گواهي حجر الاسود: «...أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَينُ ع أَرْسَلَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِيةِ إِلَى عَلِي بْنِ الْحُسَينِ ع فَخَلَا بِهِ‏ فَقَالَ لَهُ يا ابْنَ أَخِي قَدْ عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص دَفَعَ الْوَصِيةَ وَ الْإِمَامَةَ مِنْ بَعْدِهِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع ثُمَّ إِلَى الْحَسَنِ ع ثُمَّ إِلَى الْحُسَينِ ع وَ قَدْ قُتِلَ أَبُوكَ رَضِي اللَّهُ عَنْهُ وَ صَلَّى عَلَى رُوحِهِ وَ لَمْ يوصِ‏ وَ أَنَا عَمُّكَ وَ صِنْوُ أَبِيكَ‏ وَ وِلَادَتِي مِنْ عَلِي ع فِي سِنِّي‏ وَ قَدِيمِي‏ أَحَقُّ بِهَا مِنْكَ فِي حَدَاثَتِكَ فَلَا تُنَازِعْنِي فِي الْوَصِيةِ وَ الْإِمَامَةِ وَ لَا تُحَاجَّنِي فَقَالَ لَهُ عَلِي بْنُ الْحُسَينِ ع يا عَمِّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لَا تَدَّعِ مَا لَيسَ لَكَ بِحَقٍ‏ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ‏ إِنَّ أَبِي يا عَمِّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيهِ أَوْصَى إِلَي‏ قَبْلَ أَنْ يتَوَجَّهَ إِلَى الْعِرَاقِ وَ عَهِدَ إِلَي فِي ذَلِكَ قَبْلَ أَنْ يسْتَشْهَدَ بِسَاعَةٍ وَ هَذَا سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ ص‏ عِنْدِي فَلَا تَتَعَرَّضْ لِهَذَا فَإِنِّي أَخَافُ عَلَيكَ نَقْصَ الْعُمُرِ وَ تَشَتُّتَ الْحَالِ‏ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ الْوَصِيةَ وَ الْإِمَامَةَ فِي عَقِبِ الْحُسَينِ ع فَإِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ ذَلِكَ فَانْطَلِقْ بِنَا إِلَى الْحَجَرِ الْأَسْوَدِ حَتَّى نَتَحَاكَمَ إِلَيهِ وَ نَسْأَلَهُ عَنْ ذَلِكَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ كَانَ الْكَلَامُ بَينَهُمَا بِمَكَّةَ فَانْطَلَقَا حَتَّى أَتَيا الْحَجَرَ الْأَسْوَدَ فَقَالَ عَلِي بْنُ الْحُسَينِ لِمُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيةِ ابْدَأْ أَنْتَ فَابْتَهِلْ‏ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سَلْهُ أَنْ ينْطِقَ لَكَ الْحَجَرَ ثُمَّ سَلْ فَابْتَهَلَ مُحَمَّدٌ فِي الدُّعَاءِ وَ سَأَلَ اللَّهَ ثُمَّ دَعَا الْحَجَرَ فَلَمْ يجِبْهُ‏ فَقَالَ عَلِي بْنُ الْحُسَينِ ع يا عَمِّ لَوْ كُنْتَ وَصِياً وَ إِمَاماً لَأَجَابَكَ قَالَ لَهُ مُحَمَّدٌ فَادْعُ اللَّهَ أَنْتَ يا ابْنَ أَخِي وَ سَلْهُ فَدَعَا اللَّهَ عَلِي بْنُ الْحُسَينِ ع بِمَا أَرَادَ ثُمَّ قَالَ أَسْأَلُكَ بِالَّذِي جَعَلَ فِيكَ مِيثَاقَ الْأَنْبِياءِ وَ مِيثَاقَ الْأَوْصِياءِ وَ مِيثَاقَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ لَمَّا أَخْبَرْتَنَا مَنِ الْوَصِي وَ الْإِمَامُ بَعْدَ الْحُسَينِ بْنِ عَلِي ع قَالَ فَتَحَرَّكَ الْحَجَرُ حَتَّى كَادَ أَنْ يزُولَ عَنْ مَوْضِعِهِ‏ ثُمَّ أَنْطَقَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِلِسَانٍ عَرَبِي مُبِينٍ‏ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنَّ الْوَصِيةَ وَ الْإِمَامَةَ بَعْدَ الْحُسَينِ بْنِ عَلِي ع إِلَى عَلِي بْنِ الْحُسَينِ بْنِ عَلِي بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ ابْنِ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ فَانْصَرَفَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِي وَ هُوَ يتَوَلَّى‏ عَلِي بْنَ الْحُسَينِ ع.» (الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 348) يعني: «امام باقر عليه السلام فرمود: چون امام حسين عليه السلام كشته شد، محمد بن حنفيه، شخصى را نزد امام سجاد فرستاد كه تقاضا كند با او در خلوت سخن گويد سپس (در خلوت) به آن حضرت چنين گفت:پسر برادرم! ميدانى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله وصي
53 | سني ام | , انگلستان | ١٥:٤٣ - ١١ ارديبهشت ١٣٩٢ |
در مقالۀ قبل رواياتي از کتب شيعه نقل شد که در آنها از زبان بي زباناني چون درخت و عصا و جمجمۀ انو شيروان گواهي به امامت ائمه نقل شده بود، اکنون وقت آن است که حيوانات نيز به اين امامت کذايي گواهي دهند! 1.گواهي نهنگ ! ابن شهر آشوب نقل مي کند:« وَ فِي حَدِيثِ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِ‏ أَنَّهُ دَخَلَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ عَلَى زَيْنِ الْعَابِدِينَ وَ قَالَ يَا ابْنَ الْحُسَيْنِ ع أَنْتَ الَّذِي تَقُولُ إِنَّ يُونُسَ بْنَ مَتَّى إِنَّمَا لَقِيَ مِنَ الْحُوتِ مَا لَقِيَ لِأَنَّهُ عُرِضَتْ عَلَيْهِ وَلَايَةُ جَدِّي فَتَوَقَّفَ عِنْدَهَا قَالَ بَلَى ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ قَالَ فَأَرِنِي آيَةَ ذَلِكَ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ فَأَمَرَ بِشَدِّ عَيْنَيْهِ بِعِصَابَةٍ وَ عَيْنَيَّ بِعِصَابَةٍ ثُمَّ أَمَرَ بَعْدَ سَاعَةٍ بِفَتْحِ أَعْيُنِنَا فَإِذَا نَحْنُ عَلَى شَاطِئِ الْبَحْرِ تَضْرِبُ أَمْوَاجُهُ فَقَالَ ابْنُ عُمَرَ يَا سَيِّدِي دَمِي فِي رَقَبَتِكَ اللَّهَ اللَّهَ فِي نَفْسِي فَقَالَ هِيهِ وَ أَرِيهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ ثُمَّ قَالَ يَا أَيَّتُهَا الْحُوتُ قَالَ فَأَطْلَعَ الْحُوتُ رَأْسَهُ مِنَ‏ الْبَحْرِ مِثْلَ‏ الْجَبَلِ‏ الْعَظِيمِ وَ هُوَ يَقُولُ لَبَّيْكَ لَبَّيْكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ فَقَالَ مَنْ أَنْتَ قَالَ أَنَا حُوتُ يُونُسَ يَا سَيِّدِي قَالَ أَنْبِئْنَا بِالْخَبَرِ قَالَ يَا سَيِّدِي إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً مِنْ آدَمَ إِلَى أَنْ صَارَ جَدُّكَ مُحَمَّدٌ إِلَّا وَ قَدْ عَرَضَ عَلَيْهِ وَلَايَتَكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ فَمَنْ قَبِلَهَا مِنَ الْأَنْبِيَاءِ سَلِمَ وَ تَخَلَّصَ وَ مَنْ تَوَقَّفَ عَنْهَا وَ تَتَعْتَعَ‏ فِي حَمْلِهَا لَقِيَ‏ مَا لَقِيَ آدَمُ مِنَ الْمَعْصِيَةِ وَ مَا لَقِيَ نُوحٌ مِنَ الْغَرَقِ وَ مَا لَقِيَ إِبْرَاهِيمُ مِنَ النَّارِ وَ مَا لَقِيَ يُوسُفُ مِنَ الْجُبِّ وَ مَا لَقِيَ أَيُّوبُ مِنَ الْبَلَاءِ وَ مَا لَقِيَ دَاوُدُ مِنَ الْخَطِيئَةِ إِلَى أَنْ بَعَثَ اللَّهُ يُونُسَ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ أَنْ يَا يُونُسُ تَوَلَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيّاً وَ الْأَئِمَّةَ الرَّاشِدِينَ مِنْ صُلْبِهِ فِي كَلَامٍ لَهُ قَالَ فَكَيْفَ أَتَوَلَّى مَنْ لَمْ أَرَهُ وَ لَمْ أَعْرِفْهُ وَ ذَهَبَ مُغْتَاظًا فَأَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَيَّ أَنِ الْتَقِمْ يُونُسَ وَ لَا تُوهِنْ لَهُ عَظْماً فَمَكَثَ فِي بَطْنِي أَرْبَعِينَ صَبَاحاً يَطُوفُ مَعِي الْبِحَارَ فِي ظُلُمَاتٍ مِئَاتٍ يُنَادِي أَنَّهُ‏ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ‏ قَدْ قَبِلْتُ وَلَايَةَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ الرَّاشِدِينَ مِنْ وُلْدِهِ فَلَمَّا آمَنَ بِوَلَايَتِكُمْ أَمَرَنِي رَبِّي فَقَذَفْتُهُ عَلَى سَاحِلِ الْبَحْرِ فَقَالَ زَيْنُ الْعَابِدِينَ ارْجِعْ أَيُّهَا الْحُوتُ إِلَى وَكْرِكَ‏ وَ اسْتَوَى الْمَاء» ( مناقب آل أبي طالب عليهم السلام(لابن شهرآشوب)، ج‏4، ص: 139 – 140، نشر علامه _قم،ط1) يعني: «ابو جعفر ثمالى نقل مى‏كند که عبد اللَّه بن عمر بر زين العابدين وارد شد و گفت: اي فرزند حسين. آيا تو هستي كه مي گويي يونس بن متي به سبب قبول نكردن ولايت جدت دچار آن بلا گشت و نهنگ او را بلعيد؟ فرمودند: بله. مادرت به عزايت بنشيند! ابن عمر به ايشان گفت: اگر راست مي گويي اين مسأله را به من ثابت كن. در اين هنگام زين العابدين دستور دادند چشمان من (راوي قصه) و ابن عمر را با پارچه اي بستند. پس از مدتي پارچه را باز كردند. ما ناگهان خود را در كنار ساحل عظيمي يافتيم. ابن عمر خطاب به امام گفت: اي آقاي من. خون من در گردن شما خواهد بود. شما را سوگند مي دهم به من آسيبي نرسانيد.حضرت فرمود: آرام بگير و اگر راست مى‏گويى نترس.سپس فرياد زد: اى نهنگ يونس، ناگهان نهنگى سر خود را مانند كوهى عظيم از آب بيرون آورد، در حالى كه مى‏گفت: لبيك لبيك اى ولىّ خدا، حضرت فرمود: تو كيستى؟او گفت: اى مولاى من، من نهنگ يونس (ع) هستم، حضرت فرمود: ما را از اخبار خود مطّلع كن، نهنگ گفت: اى مولاى من، خداوند تبارك و تعالى هيچ پيامبرى (از آدم تا خاتم) را مبعوث نفرمود، جز اينكه ولايت شما را بر او عرضه كرد، پس هر كس كه آن را مى‏پذيرفت در سلم و خلاصى واقع مى‏شد و هر كس در پذيرش آن‏ توقّف و درنگ مى‏نمود به بليّه و آزمايشى مبتلا مى‏شد، مانند خطيئه آدم، غرق نوح، در آتش افتادن ابراهيم، در چاه افتادن يوسف و مبتلا شدن ايّوب به بلايا، خطيئه داود و ... تا آنكه نوبت به يونس رسيد و خداوند به او وحى كرد: اى يونس ولايت امير المؤمنين على و ائمه راشدين از نسل او را بپذير و او را دوست بدار، يونس گفت: چگونه ولايت كسى را كه او را نمى‏شناسم و نديده‏ام بپذيرم و با حالت غضب به راه افتاد، آنگاه خداوند تعالى به من وحى نمود تا يونس را ببلعم، و او چهل روز در شكم من هفت دريا را سير مى‏كرد و از ميان ظلمات سه‏گانه (دريا، شب، شكم ماهى) ندا مى‏كرد: (هيچ معبودى جز تو نيست، منزّهى تو، من از ستمكاران هستم) و سپس ولايت شما را پذيرفت، وقتى به ولايت جدّ شما و ولايت اولاد او ايمان آورد، پروردگارم به من فرمان داد او را در ساحل دريا بياندازم. آنگاه حضرت زين العابدين (ع) فرمود: اى ماهى، به خانه خود بازگرد و بعد از رفتن او آب آرام گرفت.» 2.شهادت فرش و تازيانه و الاغ به امامت: ابن شهر آشوب: «وَ فِيهِ‏ فِي تَفْسِيرِ قَوْلِهِ تَعَالَى‏ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ‏ أَنَّهُ قَالَ مَالِكُ بْنُ الصَّيْفِ أُرِيدُ أَنْ يَشْهَدَ بِسَاطِي بِنُبُوَّتِكَ وَ قَالَ أَبُو لُبَابَةَ بْنُ عَبْدِ الْمُنْذِرِ أُرِيدُ أَنْ يَشْهَدَ سَوْطِي بِهَا وَ قَالَ كَعْبُ بْنُ الْأَشْرَفِ أُرِيدُ أَنْ يُؤْمِنَ بِكَ هَذَا الْحِمَارُ فَأَنْطَقَ اللَّهُ الْبِسَاطَ فَقَالَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ يَا مُحَمَّدُ عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَصِيُّكَ فَقَالُوا مَا هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ فَارْتَفَعَ الْبِسَاطُ وَ نَكَّسَ‏ مَالِكاً وَ أَصْحَابَهُ ثُمَّ نَطَقَ سَوْطُ أَبِي لُبَابَةَ بِالنُّبُوَّةِ وَ الْإِمَامَةِ ثُمَّ انْجَذَبَ مِنْ يَدِهِ وَ جَذَبَ‏ أَبَا لُبَابَةَ فَخَرَّ لِوَجْهِهِ ثُمَّ قَالَ لَا أَرَاكَ أَجْذَبَكَ حَتَّى أَثْخَنَكَ ثُمَّ قَتَلَكَ أَوْ تُسْلِمَ فَأَسْلَمَ أَبُو لُبَابَةَ وَ جَاءَ كَعْبٌ يَرْكَبُ حِمَارَهُ فَشَبَ‏ بِهِ الْحِمَارُ وَ صَرَعَهُ‏ عَلَى‏ رَأْسِهِ‏ ثُمَّ قَالَ بِئْسَ الْعَبْدُ أَنْتَ شَاهَدْتَ آيَاتِ اللَّهِ وَ كَفَرْتَ بِهَا فَقَالَ النَّبِيُّ ع حِمَارُكَ خَيْرٌ مِنْكَ قَدْ أَبَى أَنْ تَرْكَبَهُ فَلَنْ تَرْكَبَهُ أَبَداً فَاشْتَرَاهُ مِنْهُ ثَابِتُ بْنُ قَيْس‏» (مناقب آل أبي طالب عليهم السلام(لابن شهرآشوب)، ج‏1، ص: 93،نشر علامه _قم) يعني: در تفسير آيه «ان الذين کفروا سواء عليهم» آمده است که، مالک بن صيف خطاب به پيامبر گفت: مي خواهم که معجزه کني و فرش به نبوتت گواهي دهد! و ابو لباله بن عبد المنذر گفت: مي خواهم که تازيانه گواهي دهد و کعب بن اشرف گفت: مي خواهم که اين الاغ به تو ايمان بياورد! پس خداوند فرش را به سخن آورد که گفت: «گواهي مي دهم که هيچ معبود بر حقي جز الله نيست و شهادت ميدهم که تو اي محمد بنده و رسول خدا هستي و گواهي مي دهم که علي بن ابي طالب وصي توست! منکرين گفتند: اين نيست مگر جادويي آشکار! پس مالک و يارانش شرمنده شدند . بعد از آن تازيانه به سخن آمد و به نبوت و امامت گواهي داد سپس تازيانه تکاني خورد و بر صورت ابو لبابه فرود آمد و سپس گفت : همچنان تازيانه خواهي خورد که يا بميري و يا مسلمان شوي! پس ابو لبابه اسلام آورد. کعب نيز سوار بر الاغش آمد؛ الاغ روي دو پا ايستاد و کعب را به زمين انداخت و سپس ضربه اي به سر کعب زد و گفت: تو چه بد بنده اي هستي! تو شاهد آيات خدا بودي، باز هم به آن کافر شدي؟ پس رسول خدا گفت : الاغت از تو بهتر است و از اينکه تو بر پشتش سوار شوي ابا ورزيد و ديگر هيچگاه به تو سواري نخواهد داد! پس الاغ را ثابت بن قيس خريد! در تفسير منسوب به حسن عسکري اين روايات به صورت طولاني تري آمده و در قسمتي از آن از قول الاغ اضافه شده است: « يَا عَبْدَ اللَّهِ بِئْسَ الْعَبْدُ أَنْتَ، شَاهَدْتَ آيَاتِ اللَّهِ وَ كَفَرْتَ بِهَا وَ أَنَا حِمَارٌ قَدْ أَكْرَمَنِيَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِتَوْحِيدِهِ- فَأَنَا أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا
1 |عیسی||٢٠:٠٨ - ١٤ بهمن ١٣٩٤ |
0
 
0
سلام
از دوست عزیزمون تشکر میکنیم که معجزات و کرامات ائمه علیهم السلام را بیان کردید آیا از خلفای سه گانه و امویان و عباسیان و... چنین کرامات و معجزاتی شنیده اید؟
"يا مهدي ادرکني"
پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
در اين خصوص به اين آدرس رجوع کنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
54 | متين | , ایران | ٠٥:٤٤ - ١٢ ارديبهشت ١٣٩٢ |
سلام عليکم خطاب به نگارنده کامنت52 و 53 جناب وهابي به اقرار خودت حتي يه الاغ! وقتي به اذن خدا شهادت به ولايت حضرت علي {ع} ميده ! نتيجه ميگيريم امثال تو از الاغ هم ....!!!!! "يا مهدي ادرکني"
55 | دوستدار اهل بيت | , ایران | ٠٨:١٠ - ١٢ ارديبهشت ١٣٩٢ |
در جواب سني ام ::: نمي دانم قصد تحقيق داري يا قصد تمسخر و ......ولي اگر قصد تحقيق داري برادران سايت جوابت را خواهند نوشت ولي اگر قصد تمسخرو ... داري پس بخوان و ببين ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! معجزات و كرامات صحيح بخاري !!! مطلب مهم ديگر، حايز اهميت و قابل توجه در مورد كتاب صحيح بخارى اين است‌كه به ادعاى اهل سنت، اين كتاب در طول تاريخ، حلّال بسيارى از مشكلات در پيش آمدها و دافع امراض و بلايا و باعث دست يابى به مقاصد و حاجات در ميان آنان بوده‌است. ابن حجر: صحيح بخاري گره‌گشاي مشكلات است ابن حجر عسقلانى در مقدمه فتح البارى از عده‌اى سخن گفته‌است كه صحيح مسلم را ترجيح داده‌اند؛ ولى در پايان مطلبى را در مورد صحيح بخارى نقل كرده كه با توجه به آن، صحيح بخارى مى‌تواند برترى خود را بر صحيح مسلم نشان دهد و در حقيقت بيانگر اعجاز اين كتاب است. او سه جهت برترى براى بخارى بيان مى كند كه عبارتند از: 1. خواندن صحيح بخارى در مشكلات موجب گره گشايى است؛ 2. اگر صحيح بخارى در يك كشتى باشد، آن كشتى غرق نمى‌شود؛ 3. بخارى مستجاب الدعوة بود و براى خواننده صحيح بخارى دعا كرده‌است. وإذا تقرر ذلك فليقابل هذا التفضيل بحهة أخرى من وجوه التفضيل غير ما يرجع إلى نفس الصحيح؛ وهي ما ذكره الإمام القدوة أبو محمد بن أبي جمرة في اختصاره للبخاري قال قال لي من لقيته من العارفين عمن لقي من السادة المقر لهم بالفضل أن صحيح البخاري ما قرئ في شدة الا فرجت ولا ركب به في مركب فغرق. قال وكان مجاب الدعوة وقد دعا لقارئه رحمة الله تعالى. وقتى كه اين مطالب مشخص شد، در مقابل فضائل صحيح مسلم، جهت ديگرى براى تفضيل صحيح بخارى وجود دارد،‌ كه جداى از جهت صحت است؛ و اين جهت همان است كه امام پيشوا ابو محمد بن ابى جمرة در مختصر بخارى نقل كرده است كه گفت: يكى از عارفين از كسانى كه او را ديدم، به من خبر داد از يكى از بزرگانى كه اهل فضل است، كه صحيح بخارى در هيچ سختى خوانده نشد مگر آنكه برطرف شد و در هيچ كشتى قرار نگرفت كه آن كشتى غرق شود. و گفت كه بخارى مستجاب الدعوة بوده است و براى خواننده اين كتاب دعا كرده است. العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، هدي الساري مقدمة فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج1، ص13، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، محب الدين الخطيب، ناشر:دار المعرفة - بيروت – 1379هـ. ابو سعيد خادمي: صحيح بخاري گره‌گشاست و با خواندن آن باران مي‌بارد ! ابو سعيد خادمى در كتاب «بريقة محمودية» علاوه بر نقل مطلب فوق از ابو جمره، سه خصوصيت ديگر بيان مى‌كند: 1. خواندن بخارى موجب باريدن باران است؛ 2. بخارى نوش‌داروى مجرب است؛ 3. براى مسائل بسيار مهم 120 بار خواندن صحيح بخارى موجب قضاى حاجت است ! وَعَنْ بَعْضِ الْعَارِفِينَ أَنَّهُ مَا قُرِئَ فِي شِدَّةٍ إلَّا فُرِجَتْ وَمَا رُكِبَ بِهِ فِي مَرْكَبٍ فَغَرِقَ وَأَنَّهُ كَانَ مُجَابَ الدَّعْوَةِ وَلَقَدْ دَعَا لِقَارِئِهِ وَيُسْتَسْقَى بِقِرَاءَتِهِ قِيلَ وَهُوَ التِّرْيَاقُ الْمُجَرَّبُ وَنُقِلَ عَنْ بَعْضٍ أَنَّهُ قَرَأَ الْبُخَارِيَّ لِمُهِمَّاتٍ لِنَفْسِهِ وَلِغَيْرِهِ مِائَةً وَعِشْرِينَ مَرَّةً وَقَضَى حَاجَاتِهِ. از بعضى از عارفين نقل شده‌است كه گفت: بخارى در هيچ سختى خوانده نشد مگر آنكه بر طرف گشت و در هيچ كشتى قرار نگرفت كه آن كشتى غرق شود؛ و همچنين بخارى مستجاب الدعوة بوده‌است و براى خواننده اين كتاب دعا كرده‌است؛ همچنين با خواندن اين كتاب، طلب باران مى‌شود. گفته شده است كه بخارى نوش‌داروى مجرب است؛ و همچنين از بعضى نقل شده است كه بخارى را در كارهاى مهم براى خود و ديگران 120 !!! بار خواند و حاجتش برآورده شد !!! الخادمي، أبو سعيد محمد بن محمد (متوفاى 1156هـ) بريقة محمودية، ج1، ص186، طبق برنامه الجامع الكبير. اين روايت ابن ابو جمره در كتابهاى ديگر نيز نقل شده‌است: المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاى 1031هـ)، اليواقيت والدرر في شرح نخبة ابن حجر، ج1، ص373، تحقيق: المرتضي الزين أحمد، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1999م. القسطنطيني الرومي الحنفي، مصطفي بن عبدالله (معروف به حاجي خليفه) (متوفاى1067هـ)، كشف الظنون عن أسامي الكتب والفنون، ج1، ص544، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1413 – 1992. القنوجي البخاري، أبو الطيب السيد محمد صديق خان بن السيد حسن خان (متوفاى1307هـ)، الحطة في ذكر الصحاح الستة، ج1، ص179، ناشر: دار الكتب التعليمية - بيروت، الطبعة: الأولى 1405هـ/ 1985م. القاسمي، محمد جمال الدين (متوفاى1332هـ)، قواعد التحديث من فنون مصطلح الحديث، ج1، ص263، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1399هـ - 1979م. ابن كثير: با خواندن صحيح بخاري، باران طلبيده مي‌شود سيد صديق حسن قنوجى در كتاب «الحطة فى ذكر الصحاح الستة» مى‌نويسد: وقال الحافظ عماد الدين بن كثير وكتاب البخاري الصحيح يستسقى بقراءته الغمام وأجمع على قبوله وصحة ما فيه أهل الإسلام. حافظ عماد بن كثير گفته است «كتاب صحيح بخارى براى طلب باران خوانده مى‌شود؛ و اهل اسلام همگى بر قبول آن و صحيح بودن روايات آن اجماع دارند» القنوجي البخاري، أبو الطيب السيد محمد صديق خان بن السيد حسن خان (متوفاى1307هـ)، الحطة في ذكر الصحاح الستة، ج1، ص179، ناشر: دار الكتب التعليمية - بيروت، الطبعة: الأولى 1405هـ/ 1985م شيخ عبد الحق دهلوي: ختم بخاري براي حصول مراد، قضاي حاجت و... قال الشيخ عبد الحق الدهلوي في أشعة اللمعات قرأ كثير من المشايخ والعلماء والثقات صحيح البخاري لحصول المرادات وكفاية المهمات وقضاء الحاجات ودفع البليات وكشف الكربات وصحة الأمراض وشفاء المرضى عند المضايق والشدائد فحصل مرادهم وفازوا بمقاصدهم ووجدوه كالترياق مجربا وقد بلغ هذا المعنى عند علماء الحديث مرتبة الشهرة والاستفاضة. ونقل السيد جمال الدين المحدث عن أستاذه السيد أصيل الدين أنه قال قرأت صحيح البخاري نحو عشرين ومائة مرة في الوقائع والمهمات لنفسي وللناس الآخرين فبأي نية قرأته حصل المقصود وكفى المطلوب شيخ عبد الحق دهلوى در كتاب اشعة اللمعات مى‌گويد: بسيارى از مشايخ و علما و ثقات، صحيح بخارى را براى حاصل شدن مقصود و انجام كارهاى مهم و قضاى حاجت و برطرف شدن بليات و مشكلات و سلامتى در مرض و شفاى مريض در سختى‌ها و مشكلات مى‌خواندند و به مراد خود رسيده و مقصود را به دست مى آوردند؛ و آن را مانند نوش‌داروى مجرب يافتند؛ و اين مطلب در نزد علماى حديث به مرتبه شهرت و استفاضه رسيده است. و سيد جمال الدين محدث از استاد خود سيد اصيل الدين نقل مى‌كند كه گفت: صحيح بخارى را 120‌ بار در مسائل و وقايع مهم براى خود و ديگران خواندم و به هر نيتى خواندم، مقصود حاصل شد و مطلوب به دست آمد. القنوجي البخاري، أبو الطيب السيد محمد صديق خان بن السيد حسن خان (متوفاى1307هـ)، الحطة في ذكر الصحاح الستة، ج1، ص179، ناشر: دار الكتب التعليمية - بيروت، الطبعة: الأولى 1405هـ/ 1985م مقريزي و سيره علماي الازهر در دفع وباء با ختم بخاري وى مى‌گويد: وفي شعبان: تزايد الوباء في القاهرة وعظم في رمضان وقد دخل فصل الشتاء فرسم بالاجتماع في الجوامع للدعاء. وفي يوم الجمعة سادس رمضان نودي أن يجتمع الناس بالصناجق الخليفية والمصاحف عند قبة النصر فاجتمع الناس بعامة جوامع مصر والقاهرة وخرج المصريون إلى مصلى خولان بالقرافة واستمرت قراءة البخاري بالجامع الأزهر وغيره عدة أيام والناس يدعون الله تعالى ويقنتون في صلواتهم.... در ماه شعبان، وبا در قاهره زياد شد و در ماه رمضان گسترش پيدا كرد، و فصل زمستان نيز شروع شده بود؛ دستور داده شد كه در مساجد دعا كنند؛ در روز جمعه ششم رمضان ندا داده شد كه مردم در ديوان حكومت جمع شوند و قرآن به همراه داشته در كنار قبة النصر حاضر شوند؛ مردم در همه مساجد مصر و قاهره جمع شدند و مصرى ها به مصلاى خولان در قرافه رفته و چند روز به خواندن بخارى در مساجد الازهر ادامه دادند؛ و در نمازها قنوت گرفته و از خداوند حاجت مى خواستند. المقريزي، تقي الدين ابي العباس احمد بن علي بن عبد القادر العبيدي (متوفاقي 845 هـ) السلوك لمعرفة دول الملوك ج 4 ص 86، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت - 1418هـ - 1997م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عبد القادر عطا علماي الازهر: ختم بخاري براي پيروزي در جنگها جبرتى در مورد ختم صحيح بخارى در الازهر، مطالب جالبى دارد كه به برخى از آنها اشاره مى‌كنيم: وفي يوم الاثنين حضر إلى ثغر بولاق آغا اسود وعلى يده مقرر لعابدي باشا وخلعه لشريف مكة فطلع عابدي باشا إلى القلعة وعمل ديوانا في يوم الثلاثاء واجتمع الامراء والمشايخ والقاضي وقرأوا المقرر ووصل صحبة الاغا المذكور ألف قرش رومي أرسلها حضرة السلطان تفرق على طلبه العلم بالأزهر ويقرأون له صحيح البخاري ويدعون له بالنصر. در روز دوشنبه در ورودى بولاق، آغا اسود آمد و در دست او دستورى براى عابدى پاشا كه شريف مكه را بركنار كند؛ عابدى پاشا به قلعه آمد و دفتر اعمال را در روز سه ‌شنبه سامان داد و امرا و مشايخ و قاضى را گرد آورد و دستور را خواندند، و هديه اغا به دانشجويان الازهر هزار سكه رومى بود كه سلطان فرستاده بود تا صحيح بخارى را براى او بخوانند و براى پيروزى‌اش دعا كنند ! الجبرتي، عبد الرحمن بن حسن (متوفاى1237هـ)، تاريخ عجائب الآثار في التراجم والأخبار، ج2، ص53، ناشر: دار الجيل – بيروت. سپس در ادامه مى‌گويد: وفي يوم الجمعة كتبوا قائمة أسماء المجاورين والطلبة وأخبروا الباشا ان الألف قرش لا تكفي طائفة من المجاورين فزادها ثلاثة آلاف قرش من عنده فوزعوها بحسب الحال أعلى وأوسط وآدنى فخص الاعلى عشرون قرشا والأوسط عشرة والأدنى أربعة وكذلك طوائف الأروقة بحسب الكثرة والقلة ثم احضروا اجزاء البخاري وقرأوا وصادف ذلك زيادة أمر الطاعون والكروب المختلفة. در روز جمعه، فهرستى از اسم اهل شهر و طلاب را نوشتند و به پاشا خبر دادند كه هزار سكه، حتى به گروهى از اهل شهر هم نمى‌رسد؛ به همين جهت سه هزار سكه از نزد خود اضافه كرد و آن را به حسب رتبه اشخاص به اعلى و وسط و پايين تقسيم كردند؛ به اعلى 20 سكه و به وسط ده و به پايين 4 سكه دادند؛ و همچنين رواق‌ها (ى الازهر) را به حسب تعداد از جهت زياد و كم تقسيم كردند؛ سپس جلد‌هاى صحيح بخارى را آورده و خواندند و اين كار همزمان با زيادى طاعون و مشكلات مختلف بود. الجبرتي، عبد الرحمن بن حسن (متوفاى1237هـ)، تاريخ عجائب الآثار في التراجم والأخبار، ج2، ص53، ناشر: دار الجيل – بيروت. بار ديگر مشكلات بر پادشاه فراوان شد و دوباره دستور به خواندن بخارى داد: وفي يوم الخميس ثامن عشرينه ورد مرسوم من الدولة فعمل الباشا الديوان في ذلك وقرأوه وفيه الأمر بقراءة صحيح البخاري بالأزهر والدعاء بالنصر للسلطان على الموسقو فإنهم تغلبوا واستولوا على قلاع ومدن عظيمة من مدن المسلمين وكذلك يدعون له بعد الاذان في كل وقت وأمر الباشا بتقرير عشرة من المشايخ من المذاهب الثلاثة يقرأون البخاري في كل يوم ورتب لهم في كل يوم مائتين نصف فضة لكل مدرس عشرون نصفا من الضربخانة ووعدهم بتقريرها لهم على الدوام بفرمان. در روز پنجشنبه، 28 ماه، نامه‌اى از دولت رسيد، به همين دليل پاشا دفتر اعمالى تهيه كرد و آن را خواندند و در آن دستور داده شده بود كه در الازهر صحيح بخارى را بخوانند و دعا كنند كه مسلمانان بر موسكو پيروز شوند، زيرا آنها هجوم آورده و چند قلعه و شهر بزرگ مسلمانان را گرفته بودند؛ و همچنين بعد از اذان براى او دعا كنند؛ همچنين پاشا دستور داد كه ده نفر از بزرگان مذاهب ثلاثة هر روز براى او صحيح بخارى بخوانند و براى آنها در هر روز 200 نيم سكه نقره قرار داد؛ كه هر مدرسى 20 نيم سكه از ضرابخانه بگيرد، و به آنها وعده داد كه طبق فرمان، اين مستمرى دائما براى آنها باشد ! الجبرتي، عبد الرحمن بن حسن (متوفاى1237هـ)، تاريخ عجائب الآثار في التراجم والأخبار، ج2، ص79، ناشر: دار الجيل – بيروت. بار ديگر بخارى به قصد پيروزى خوانده شد: وفي يوم الثلاثاء ثاني عشر صفر حضر الشيخ الأمير إلى مصر من الديار الرومية ومعه مرسومات خطابا للباشا والامراء فركب المشايخ ولا قوه من بولاق وتوجه إلى بيته ولم يأت للسلام عليه أحد من الامراء وأنعمت عليه الدولة بألف قرش ومرتب بالضربخانة قرش في كل يوم وقرأ هنا البخاري عند الآثار الشريفة بقصد النصرة. در روز سه شنبة دوازده صفر، شيخ امير از ديار روم به مصر آمد و همراه او نامه‌هايى خطاب به پاشا و امرا بود؛ مشايخ همگى سوار شده و از بولاق براى ديدار او به سمت خانه‌اش رفتند؛ اما هيچ يك از اميران براى سلام بر او نيامدند؛ دولت به او 100 سكه هديه داد و اينكه هر روز يك سكه از ضرابخانه بگيرد؛ و در نزد او بخارى به نيت پيروزى خوانده شد. الجبرتي، عبد الرحمن بن حسن (متوفاى1237هـ)، تاريخ عجائب الآثار في التراجم والأخبار، ج2، ص135، ناشر: دار الجيل – بيروت. علماي الازهر و ختم بخاري براي رفع مشكلات در جاى ديگر جبرتى مى‌گويد وقتى مشكلات براى كسى زياد مى‌شد بخارى مى‌خواندند ! فقلنا له هذا لا يكون ونحن لا نحب ثوران الفتن وانما اجتمعنا لأجل قراءة البخاري وندعو الله برفع الكرب. به او گفتيم اينچنين نخواهد شد و ما دوست نداريم كه فتنه ايجاد شود؛ ما اينجا جمع شده‌ايم تا بخارى خوانده و خدا را بخوانيم تا مشكلات بر طرف شود. الجبرتي، عبد الرحمن بن حسن (متوفاى1237هـ)، تاريخ عجائب الآثار في التراجم والأخبار، ج3، ص268، ناشر: دار الجيل – بيروت. علماي الازهر و ختم بخاري براي دفع طاعون و وبا جبرتى در جاى ديگر مى نويسد: وفيه ايضا زاد الارجاف بحصول الطاعون وواقع الموت منه بالإسكندرية فأمر الباشا بعمل كورنتينة... وامر أيضا بقراءة صحيح البخاري بالأزهر وكذلك يقرأون بالمساجد والزوايا سورة الملك والأحقاف في كل ليلة بنية رفع الوباء در اين سال نيز، لرزش‌هايى به خاطر آمدن طاعون ايجاد شد... همچنين دستور داد در الازهر صحيح بخارى بخوانند؛ همچنين در مساجد و خان‌ها سوره ملك و احقاف را در هر شب به نيت برطرف شدن وبا بخوانند. الجبرتي، عبد الرحمن بن حسن (متوفاى1237هـ)، تاريخ عجائب الآثار في التراجم والأخبار، ج3، ص395، ناشر: دار الجيل – بيروت. الازهر و ختم بخاري به قصد پيروزي ابراهيم پادشاه بار ديگر در الازهر به قصد پيروزى پادشاه، بخارى قرائت شد: واستهل شهر ذي القعدة سنة 1232 وفي خامسه يوم الأربعاء وليلة الخميس ارتحل ركب الحجاج المغاربة من الحصوة وفي أواخره حصل الامر للفقهاء بالأزهر بقراءة صحيح البخاري فاجتمع الكثير من الفقهاء والمجاورين وفرقوا بينهم اجزاء وكراريس من البخاري يقرؤون فيها في مقدار ساعتين من النهار بعد الشروق فاستمروا على ذلك خمسة أيام وذلك بقصد حصول النصر لإبراهيم باشا على الوهابية وقد طالت مدة انقطاع الاخبار عنه وحصل لأبيه قلق زائد ولما انقضت أيام قراءة البخاري نزل للفقهاء عشرون كيسا فرقت عليهم وكذلك على أطفال المكاتب ماه ذى القعده سال 1232 شروع شد، در روز پنجم آن، چهارشنبه و شب پنجشنبه، كاروان حجاج مراكشى از حصوه به راه افتاد؛ و در اواخر آن فقها در الازهر جمع شدند تا صحيح بخارى بخوانند؛ به همين دليل، عده زيادى از فقها و اهل شهر جمع شده و جزوه ها و برگه‌هاى بخارى بين آنها تقسيم گشت؛ هر روز حدود دو ساعت بعد از طلوع آفتاب بخارى مى‌خواندند؛ اين كار را 5 روز انجام دادند و قصد آنها پيروزى پاشا بر وهابيت بود !!! و مدتى بود كه از او خبرى نبود و براى پدرش نگرانى حاصل شده بود؛ وقتى كه ايام قرائت بخارى تمام شد، 20 كيسه مرحمتى براى فقها داده شد كه بين آنها و بين اطفال مكتب‌خانه تقسيم گشت ! الجبرتي، عبد الرحمن بن حسن (متوفاى1237هـ)، تاريخ عجائب الآثار في التراجم والأخبار، ج3، ص569، ناشر: دار الجيل – بيروت. الازهر و ختم بخاري براي دفع وبا جمال الدين قاسمى مى‌نويسد: در سالى كه در مصر وباء آمده بود علماء دانشگاه الازهر اين بليه نازل شده را با ختم بخارى دفع كردند: بماذا دفع العلماء نازلة الوباء ؟ دفعوها يوم الأحد الماضي في الجامع الأزهر، بقراءة متن البخاري موزعاً كراريس على العلماء وكبار المرشحين للتدريس، في نحو ساعة، جرياً على عادتهم من إعداد هذا المتن أو السلاح الجبري، لكشف الخطوب، وتفريج الكروب، فهو يقوم عندهم في الحرب مقام المدفع والصرام والأسل، وفي الحريق مقام المضخة والماء، وفي الهيضة مقام الحيطة الصحيحة وعقاقير الأطباء، وفي البيوت مقام الخفراء والشرطة، وعلى كل حال، هو مستنزل الرحمات، ومستقر البركات... علما مصيبت وبا را چگونه برطرف كردند ؟ اين مصيبت را در روز يكشنبه گذشته در دانشگاه الازهر، با خواندن صحيح بخارى بر طرف كردند؛ به اين صورت كه جزوات بخارى را بين علما و بزرگان منتخب براى تدريس تقسيم كردند؛ و در حدود يك ساعت بخارى را خواندند؛ مثل عادت هميشگى كه اين متن يا سلاح هميشگى را براى بر طرف شدن مشكلات و شدايد به كار مى‌بردند؛ ختم بخارى در زمان جنگ، مانند توپخانه و شمشير تيز است؛ و در آتش سوزى كار شلنگ آتش‌نشانى و آب را مى‌كند؛ و در هنگام شكستگى‌ها كار آتل و داروهاى گياهى طبيبان را مى كند؛ و در خانه‌ها كار پليس و نگهبان؛ و در هرحالى سبب نزول رحمت و جلب بركت مى شود. القاسمي، محمد جمال الدين؛ (متوفاي 1332) قواعد التحديث من فنون مصطلح الحديث ج1، ص264 ناشر دار الكتب العلمية بيروت - 1399هـ - 1979م، الطبعة: الأولى وقتي يک کتاب که خدا مي داند وعلماي شيعه که چه تعداد از رواياتش دروغ وتعصب و کينه وعداوت و.... در آن مي باشد اين کارها را بکند ولي ائمه ما نتوانند اين معجزات را انجام دهند ؟؟؟؟؟؟؟؟
56 | فاطمه املشي | , ایران | ١٢:٢٤ - ١٢ ارديبهشت ١٣٩٢ |
بسمه تعالي
يا مجلي الاعمي
جناب سني کامند(52) و (53) تو که دست به مسخره کردنت خوبه ، حرف زدن مورچه با حضرت سليمان عليه السلام رو هم مسخره کن
به پرواز در اومدن قالي سليمان رو هم مسخره کن
به خواب رفتن سيصد واندي ساله ي اصحاب کهف و سپس بيدار شدن اونها رو هم مسخره کن
هيچ ميدوني اين آيه در شأن چه کساني نازل شده:
أم حسبت أنّ اصحاب الکهف و الرقّيم کانوا من ءايتنا عجباً
ما از اهل البيت معجزات زيادي در طول زندگي خودمون ديديم ،ايشان کرامات بسيار بزرگتر از اين مواردي که گفتي دارند ، تغيير عادات بد انسان از جابه جا شدن کوه هم مشکل تر است که اين نيز از کرامات خاص رسول الله صلي الله عليه وآله و اهل البيت عليهم السلام است ، بينا کردن کور از معجزات پيامبران است ولي بالاتر از آن بينا کردن کسي که کور دل است و هدايت اونها از کرامات خاص پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و اهل البيت عليهم السلام است
57 | ناشناس | , ایران | ١٤:١١ - ٠٨ خرداد ١٣٩٢ |
سلام،
خطاب به نگارنده کامنت 55
"به اقرار خودت حتي يه الاغ! وقتي به اذن خدا شهادت به ولايت حضرت علي {ع} ميده !
نتيجه ميگيريم امثال تو از الاغ هم ....!!!!!"
عجب نتيجه اي گرفته ايد از كامنتهاي 52 و 53! يك نتيجه ديگر هم مي شود گرفت، پس كساني هم كه به ولايت علي (ع) شهادت بدهند در حد الاغ ...!!!
لطفاً منطقي باشيد و بر احساسات خودتان غلبه نماييد.
58 | رضا عزيز اوغلو | , آذربایجان | ١٤:٤٥ - ١٤ خرداد ١٣٩٢ |
سلام عليكم. در كتابهاي اهل سنت زياد آمده كه ان ابا بكر خليفتي من بعدي آيا ادله ابطال اين احاديث هست؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اين روايت از روايات جعلي است كه خود علماي بزرگ اهل سنت نيز به اين مطلب اعتراف كرده اند:
1-ابن حجر عسقلاني درباره اين روايت گويد: هذا الحديث ليس بصحيح. اين روايت صحيح نيست.لسان الميزان ج 4 ص 280
2-ذهبي نيز گويد: الحديث ليس بصحيح .ميزان الاعتدال في نقد الرجال ج 5 ص 217 . ذهبي در تلخيص كتاب الموضوعات لابن الجوزي از قرطبي درباره عمر بن ابراهيم كه از روات اين حديث است نقل مي كند كه او گويد: عمر بن إبراهيم كذاب ، يضع الحديث . عمر بن ابراهيم دروغگو و واضع حديث بود .تلخيص كتاب الموضوعات ج 1 ص 95
3-سيوطي نيز گويد عمر كذاب . اللآلىء المصنوعة ج 1 ص 269
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

59 | كاظم | , ایران | ٠١:٠٢ - ٢٤ آبان ١٣٩٢ |
سلام
ببخشيد مي خواستم بدانم در روايت ذيل راوي سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ أَبِي سَعِيدٍ كيست؟ ايا همان سهل بن زياد ادمي هست؟
پاسخ دهيد ممنون مي شوم
روايت دهم: نزول آيه «أولي الأمر» در حق اميرمؤمنان و امام حسن و امام حسين
مرحوم شيخ كلينى در كتاب كافي، روايت ثقلين را از طريق ابو بصير از امام صادق عليه السلام با شش سند نقل كرده‌است:
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ وَعَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ أَبِي سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

سهل بن زياد در سند روايت همان سهل بن زياد ادمي رازي است که شيخ طوسي نيز او را ثقه دانسته است

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
60 | وبلاگ مذهبي محرم امام حسين عليه السلام | , آمریکا | ٢١:١٥ - ٠٥ بهمن ١٣٩٢ |
خورشيد پيش گنبد اين شاه زرد نيست
هر کس که خاک پاي علي نيست، مرد نيست
يک شب ميان صحن نجف داد مي زدم
«گشتم، نبود بهتر از اين جا، نگرد، نيست»
يا علي
وبلاگ مذهبي محرم امام حسين عليه السلام
http://moharamhosein.blogfa.com
61 | elia kurdi | , عراق | ١٣:٤٤ - ٠٥ مهر ١٣٩٣ |
سلام عليكم
در روايت پنجم در كتب شيعه‌، ايا إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ صديق شده‌ است؟

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

در قسمت بررسي سند روايت اشاره کرديم که نجاشي او را توثيق کرده است: شيخ من أصحابنا ثقة رجال‏ النجاشي /ص‏20 حلي نيز گويد: و الأرجح عندي قبول روايته و إن حصل بعض الشك بالطعن فيه . الخلاصةللحلي /ص‏6

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
62 | عاشق حرم حضرت زينب(س) | , ایران | ١٣:٤٧ - ٠٧ مهر ١٣٩٣ |
بعضي علماي بزرگ شيعه سليم بن قيس هلالي را ثقه نميدانندوبلکا تضعيف هم شده است

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي

ابن غضائري در کتاب رجال قائل به ضعف سليم بن قيس شده كه اولا: در مورد انتساب كتاب به او سخن‌ها بسيار است، بلكه اصحّ، عدم صحّت انتساب كتاب به اين بزرگوار است.

ثانيا: علمايي زيادي سليم بن قيس را توثيق كرده اند:

1.برقي متوفّاى سال 274 هق مي‌نويسد: «من الأولياء، من أصحاب أمير المؤمنين‏ عليه السلام» (رجال البرقي، ص 4.)

2.كشّي معاصر كليني متوفّاى 329 هق مي‌نويسد: « قال الباقر عليه السلام‌:‌‌‌‌ صدق سليم.» ( رجال الكشّي، ص 105 و 167)

3. شيخ مفيد متوفّاى 436 مي‌نويسد: « كان من شرطة الخميس» (الاختصاص، ص 3)

4. شيخ طوسي متوفّاى 460 مي‌نويسد: «صاحب أمير المؤمنين عليه السلام» (جال الشيخ ،ص 91 و ص 6)

5. علّامة حلّي متوفّاى 726 مي‌نويسد: «الوجه عندي، الحكم بتعديل المشار إليه» (خلاصة الأقوال في علم الرجال، ص 83 و ص 1.)

6. سيّد تفرشي از أعلام قرن 11 مي نويسد: «وكان هذا الوجه الحكم بتعديله.» ( نقد الرجال، ص 159 و ص3)

7. علّامه وحيد بهبهاني متوفّاى 1205مي‌نويسد: «يترجّح في النظر عدالته» (تعليقة الوحيد على منهج المقال، ص172.)

8. شيخ المحقق طه نجف متوفّاى 1323 مي‌نويسد: «ثقة» «والحقّ عندي تعديله» (إتقان المقال، ص 68 وص 2295.)

9. محقق مامقاني متوفّاى 1351 مي‌نويسد: «إنّ الرجل مشكور وإنّ الكتاب صحيح.» (تنقيح المقال، ج 2، ص 52)

10. سيد الأمين متوفّاى 1371 مي نويسد: «يكفي في وثاقته قول البرقي» (أعيان الشيعة، ج 7 ، ص 293.)

11.محقق نمازي متوفّاى 1405 مي‌نويسد: «ممدوح، جليل.» (مستدركات علم الرجال، ج 4 ، ص 116 رقم6471»

12. مرحوم آيت الله خوئي متوفّاى 1413 مي نويسد: «إنّه في نفسه ثقة جليل» (معجم رجال الحديث، ج 8 ، ص 220 رقم5391.)

13. قهبائي در حاشيه آورده ‌است: «عن رجال العقيلي: قال: كان سليم شيخاً متعبّداً له نور يعلوه» (مجمع الرجال، ج3 ، ص 155)

14. از علّامه حلّي نقل كزده است: «الوجه عندي الحكم بتعديل المشار إليه.» (مجمع الرجال، ج3 ، ص 155)

15. از شهيد ثاني هم نقل نموده است : «وعن البرقي أيضاً أنّ سليماً هذا من جملة الأولياء من أصحاب عليّ عليه السلام‌، وشهد على مثل ذلك النجاشي في خطبة الكتاب» (مجمع الرجال، ج3 ، ص 155)

اعتبار كتاب سليم بن قيس:

1. نجاشي متوفّاى 450 هق: «له كتاب» (رجال النجاشي، ص 4 و ص8 ؛ معجم رجال الحديث، ج 9 ، ص 226)

2. شيخ نعماني متوفّاى 380 هق در كتاب اصول خود آورده است: «كتابه من الأصول (من أكبر كتب الأصول) التي ترجع الشيعة إليها ويعوّل عليها» (الغيبة، ص102)

3. سيّد بن طاووس متوفّاى 673 هق مي‌نويسد: «تضمّن الكتاب ما يشهد بشكره وصحّة كتابه.» (التحرير الطاووسي، 136و 175)

4. شيخ حرّ عاملي متوفّاى 1101هق مي‌نويسد: «والذي وصل إلينا من نسخة سليم، ليس فيه شي‏ء فاسد» (وسائل الشيعة، ج3 ، ص 386.)

5. علّامة مجلسي متوفّاى 1111هق مي‌نويسد: «الحق أنّ كتاب سليم من الأصول المعتبرة.» (بحار الأنوار، ج 1 ص 32)

6. محقق مامقاني متوفّاى 1351 مي‌نويسد: «إنّ الرجل مشكور وإنّ الكتاب صحيح.» (تنقيح المقال، ج 2 ، ص 52 رقم 5157)

7. مرحوم آيت الله خوئي متوفّاى 1413هق مي نويسد: « وإنّ كتابه من الأصول المعتبرة بل من أكبرها، وإنّ جميع ما فيه صحيح قد صدر من المعصوم أو ممّن لابدّ من تصديقه وقبول روايته» (معجم رجال الحديث، ج 8 ، ص 220 رقم5391.)

8. محقق تستري متوفّاى 1414هق مي‌نويسد: «الحقّ في كتابه أنّ أصله كان صحيحاً، قد نقل عنه الأجلّة المشايخ.» (قاموس الرجال، ج 5 ، ص 239، رقم3356)

9.كلمات مرحوم قهبائي در مجمع الرجال: « أبان قرأ كتاب سليم على علي بن الحسين عليهما السلام قال: صدق سليم، رحمه اللّه عليه، هذا حديث نعرفه.» (مجمع الرجال، ج3 ، ص 156)

10. وي از كشّي نقل نموده‌ است: «أبان قال: فقدّر لي بعد موت عليّ بن الحسين‏ عليهما السلام، إنّي حججت فلقيت أبا جعفر محمّد بن علي عليهما السلام فحدّثت بهذا الحديث كلّه (أي كتاب سليم) لم أخط منه حرفاً فَاغْرَوْرَقَتْ عيناه ثمّ قال: «صدق سليم» قد أتى أبي بعد قتل جدّي الحسين عليه السلام‌ وأنا قاعد عنده، فحدّثه بهذا الحديث بعينه فقال له أبي: «صدّقت» قد حدّثني [أبي‏] وعمّي الحسن عليه السلام‌ بهذا الحديث عن أمير المؤمنين عليه السلام‌ فقالا: لك «صدّقت» قد حدّثك بذلك ونحن شهود ثمّ حدّثناه أنّهما سمعا ذلك من رسول اللّه» (مجمع الرجال، ج3 ، ص 156)

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
63 | الف-الف | | ٢٤:٥١ - ٢٥ آذر ١٣٩٣ |
جاء الحق زهق الباطل ان الباطل کان.......................................................................................................................................... زهوقا
64 | علی | , ایران | ١٢:٥٢ - ٠٣ خرداد ١٣٩٤ |
سلام خسته نباشید
راجبه روایتی که از کتاب الاختصاص آوردید یک شبهه ای هس که این کتاب را برخی علما منتسب به شیخ مفید نمیدونن
برای مثال
آيت الله خوئي در معجم رجال حديث جلد هفت صفحه صدوبيست وشش ميگويد : كتاب الاختصاص لم تصح نسبته إليه
نظر شما رو میخواستم بدونم

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در مورد انتساب اين کتاب به شيخ مفيد نظرات گوناگونی وجود دارد. برخي مانند علامه مجلسی، شیخ حر عاملی و سید هاشم بحرانی بر این باورند که این کتاب تألیف شیخ مفید است برخي نيز گويند  این کتاب تألیف «جعفر بن حسین مؤمن» است که نامش در اوایل بسیاری از سندها آمده است. عده اي همچون آقا بزرگ تهرانی، مرحوم سید محسن امین بر این باورند.نيز گوبند این کتاب در واقع همان کتاب «محاسن و عیون» شیخ مفید است که از کتاب اختصاص (تألیف ابو علی احمد بن حسین بن احمد بن عمران) و کتاب‌های دیگر استخراج شده و به اعتبار اولین جزء کتاب که از اختصاص گرفته شده، اختصاص خوانده‌ شده است. آيت الله خويي نيز انتساب کتاب به شیخ مفید قدس سره را رد کرده است هر چند در کتاب خود چندين بار به عبارات این کتاب  استدلال کرده است
در اين خصوص مقاله مفصلي توسط سيد محمد جواد شبيري  نوشته شده است که در مجله نورعلم ـ شماره38 ـ اسفند 1369 ـ ص : 60ـ 81 با اين عنوان شيخ مفيد و کتاب اختصاص چاپ شده است که در اينترنت نيز اين مقاله موجود است
http://library.tebyan.net/newindex.aspx?PARENTID=0&METADATAID=11626&PageSize=1&BOOKID=14514&NAVIGATEMODE=CommonLibrary&VOLUME=1&PageIndex=0&PERSONALID=0&PID=102834&CONTENT=
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
65 | مجید | , ایران | ١٣:٢٨ - ٠٤ آبان ١٣٩٤ |
آقای نویسنده کامنت52 و 53 آنقدر روایت از کتب اهل سنت هست که نیازی به کتب شیعه باشد.ولی در همین صفحه از شیعه هم آمده اگر چشم داری بخون و اگه زبون داری برای دیگران هم بخون.
این همه حدیث درباره ی امامت با سند صحیح از کتب اهل سنت در این صفحه آمده حالا نوبت اهل سنت است که از کتب شیعه درباره خلفای سه گانه یعنی جنابان ابوبکر و عمر و عثمان حدیث با سند صحیحی بیاورید.
آیا حرفی دارید برای گفتن
بزرگانتان ندارند
اصلا این حرفهای من را به بزرگانتان بگویید ببینید جوابی دارند.
تحقیق کن تا حق رو پیدا کنی و قتی میتونی حق رو پیدا کنی که تعصب رو بذاری کنار
یاعلی مدد
66 | سنی شیعه | , ایران | ١٤:٠٣ - ١٨ آبان ١٣٩٤ |
آقا اصلا قبول هیچ نصی بر خلافت علی نیست و پیامبر خلافت رو به شورای مردم سپرد . اما نکته ای که هست برتری عل نسبت به سایرین در طول زندگی اوست . در کتب اهل سنت هست که خود عمر در زمان حکومتش بالای منبر خاطرات جنگ احد رو تعریف می کرد و می گفت که ما ترسیده بودیم و مثل بز از کوه بالا می رفتیم . یا در مورد جنگ خیبر در کتب اهل سنت علی برتری یافته . و البته سایر موارد و این حدیث هم در کتب اهل سنت متواتر هست که پیامبر فرمود ان تستخلفوا علیا و ما اراکم فاعلین تجدوه هادیا مهدیا
1 |محمدزمانی||١٠:١٥ - ١٩ آبان ١٣٩٤ |
0
 
0
سرور گرامی حاقل بفرمایید جانشین پیامبرباید چه صفاتی داشته باشد ؟ چه خصوصیاتی داشته باشد ؟؟صفاتی که در بقره 247 آمده شامل یهود بوده یا قول قرآن برای همه ادیان ازجمله اسلام است؟؟/با تاسی از حضرت آیت الله قزوینی پیشانی شما را میبوسم ومنتظر جوابم
67 | mhr | , روسیه | ٢٠:١٥ - ١٩ ارديبهشت ١٣٩٦ |
سلام . چرا روایات نیست . بالا رو نگاه کنید.؟؟؟؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
به اطلاع بخش مربوطه رسید
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 [1] [2]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها