2022 June 26 - يکشنبه 05 تير 1401
توثیق نواصب در منابع اهل سنت
کد مطلب: ١٤٩٣٨ تاریخ انتشار: ٠٧ دي ١٤٠٠ - ١٦:١٦ تعداد بازدید: 755
خارج فقه الحکومه » فقه
توثیق نواصب در منابع اهل سنت

(جلسه چلهم 07 10 1400)

بسم الله الرحمن الرحیم

(جلسه چلهم 07 10 1400)

موضوع: توثیق نواصب در منابع اهل سنت

اللهم صل علی محمدٍ وآل محمد وعجل فرجهم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله والصلاة علی رسول الله وعلی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله، وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

پرسش:

استاد! آیا کتاب های احمد الحسن تألیف خودش است یا این که برایش می نویسند؟

پاسخ:

ظاهر قضیه این است که ایشان سواد آنچنانی ندارد تا بتواند همه این کتاب ها را بنویسد زیرا از ایشان حدود200 تا کتاب پخش شده است و آقای ناظم العقیلی در نجف خیلی از کتاب های ایشان را تنظیم می کند ولی ازسخنرانی هایی که از ایشان پخش شده است مشخص هست که ایشان سواد زیادی ندارد.

مهم ترین کتاب ایشان، کتاب «المتشابهات» است که در 3 جلد نوشته شده است و درآن تحدی کرده است که اگر علماء و مراجع بتوانند به این کتاب جواب بدهند من از همه ادعاهایم بر می گردم.

پرسش:

کسی جواب نوشته است؟

پاسخ:

بله، جواب زیادی نوشته شده است.

ایشان بطور رسمی گفته است که مکتب نجف، نماینده رسمی من می باشد و سخنان آنها، سخنان من است .

پرسش:

مکتب نجف چه خصوصیتی دارد که ایشان روی آن تأکید دارد؟

پاسخ:

دو سه نفر از آخوندهایی که آنجا هستند مقداری سواد دارند و خصوصا به مغالطه خیلی تسلط دارند. ناظم العقیلی هم که به ایشان خدمت می کند آدم با سوادی است اما حماقت زیادی دارد چون روایتی را که ضعیف است به زور می خواهد تصحیح کند ویا روایتی را که صحیح است را می خواهد با ترفندهای غیر اصولی تضعیف بکند.

آنها تنها دلیل و روایتی را که به آن استدلال می کنند ، حدیث وصیت است زیرا پیغمبر اکرم قبل از وفات شان وصیت کردند که بعد از من 12 امام می آیند و بعد از حضرت مهدی علیه السلام که از دنیا می رود، 12 مهدی می آیند.

جواب: اولاً صدر و ذیل روایت با هم تعارض دارند.

دوما: پیامبر می گوید بعد از ظهور وحکومت حضرت مهدی علیه السلام وقتی ازدنیا می رود 12 مهدی می‌ آیند درحالی که الان حضرت مهدی علیه السلام ظهور نکرده است این آقا ادعای مهدی بودن می کند! پس همین روایتی که به آن استناد و استدلال می کنند ادعایشان را نقض می کند و جالب این هست که همه استدلال شان به همین یک روایت است.

سوما: این حدیث از لحاظ سند ضعیف است زیرا چند تا راوی مجهول دارد.

اگر برفرض حدیث صحیح اعلائی هم باشد صدر و ذیل روایت تنافی دارد و زمانی که به آنها اشکال می کنیم جواب درست و حسابی نمی دهند بلکه فقط مغالطه می کنند.

پرسش:

استاد ما چندین سال است که مشغول درس خارج هستیم اگر در بعضی از مسائل با استناد به دلائل متقن به نتیجه ای برسیم که مخالف نظر شریف مرجع تقلید ما باشد وظیفه ما چیست؟

پاسخ:

قطعاً باید به وظیفه خودتان عمل کنید اگر واقعاً با دلائل قطعی به نتیجه ای برسید. اگر کسی که مجتهد متجزی هم باشد در بعضی از مسائل که خودش اجتهاد می کند باید به نظر خودش عمل بکند چراکه تقلید بر مجتهد حرام است لذا در این حد باید به همان نتیجه ای که خودش رسیده است عمل بکند البته با دلائل متقن نه با دلائل موهوم!

ولازم است که مطالب ودلائلش را به بعضی از اساتید که مرجع شناس هستند _نه اینکه مرجع باشند_ مطرح بکند و دقت کند که آیا آنها دلائل وی را تأیید می کنند یا خیر.

من یک روزی محضر آیت الله شیخ جواد تبریزی رحمة الله علیه رسیدم و یک مسئله ای را که ایشان در درس مطرح کرده بود را نقض کردم وگفتم فرمایش شما بااین دلائل، مورد قبول نیست سپس ایشان پاسخ داد. پرسیدم آیا کسی که در این حد باشد که ادله ی مثل حضرتعالی را نقد کند_ حالا نقدش وارد باشد یا وارد نباشد_ می تواند به وظیفه خودش عمل کند؟ ایشان 3مرتبه فرمود: خیر، خیر، خیر.

مرحوم علامه حلی یا شهید می گوید از بغرنج ترین و مشکل ترین مسائل فقه در رابطه با (ولایت ولی بر دختر باکره عاقل و رشید) است که آیا پدر و جد، ولایت دارد؟ ازدواج دختر باکرهِ عاقلهِ رشیده باید با اجازه پدر یا جد باشد یا خودش می تواند إقدام به إزدواج بکند؟

در این مسئله 3 دسته روایات وجود دارد که همه آنها صحیح هستند و هر 3 دسته از فقهای بزرگ طرفدار دارد از سید مرتضی گرفته، شیخ طوسی گرفته تا فقهای معاصر.

یک دسته روایات می گوید: اصلاً‌ ولایت ندارد لذا وقتی دختر بالغ و عاقل باشد نیازی نیست تا پدر یا جد اجازه بدهد.

دسته دوم می فرمایند: باید با اجازه پدر یا جد باشد.

دسته سوم می فرمایند: هم رضایت خودش لازم هست و هم اجازه پدرش.

پرسش:

اگر خود دختر راضی نباشد أب و جد یکی را برایش اصلح بدانند حکم چیست؟

پاسخ:

فرقی نمی کند ادله همه جا را می گیرد اگر أب و جد ولایت دارد می تواند عقد کند راضی باشد یا نباشد. کتاب «مختلف الشیعه - علامه حلی» را مطالعه بکنید ایشان تمام اقوال مختلف را آورده سپس ادله آنها را بیان کرده و در آخر هم یک نتیجه گیری کرده است.

یعنی اگر کسی 5 تا مسئله را اینطور خوب بررسی کند و به نتیجه برسد به نظرم حداقل به یک اجتهاد تجزی می تواند برسد اما این که در یک مسئله ای که فقط یک دسته روایات یا یک دسته اطلاقات و عمومات دارد به آنها استدلال کرده و به یک نتیجه برسد، هنر نیست بلکه هنر این است که در مسائل پیچیده که محل تضارب آراء و نظرات مختلفی از فقهای بزرگ با ادله مستند رسیده باشد است را به طور دقیق بررسی بکند و به نتیجه برسد.

درسال 66 ما در بحث کتاب «کفایه» در مدرسه آقای گلپایگانی که تدریس می کردیم یک مناسبتی پیش آمد که من یک هفته تمام روی این مسئله کار کردم؛ یعنی روزی 17- 18 ساعت!

تمام اقوال را از زمان مرحوم شیخ صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی، ابو صلاح حلبی در کافی، سرائر تا جواهرالکلام و فرمایشات امام و آقای خویی جمع آوری کردم که یک مجموعه ای 50- 60 صفحه ای شد.

جالب است خود امام (رضوان الله تعالی علیه) قبل از انقلاب در رساله اش یک طور فتوا داده، می گوید بالغ رشیده نیاز به اذن ولی ندارد. بعد از انقلاب یک فتوا داده که رضایت ولی شرط است. بعد از چند سال دوباره از او استفتاء کردند گفت احتیاطاً هر دو باشد. یعنی امام در این مسئله 3 تا فتوای کاملاً مخالف هم دارند، این نظر امام (رضوان الله تعالی علیه) خیلی برایم جالب بود واین قانون هست که آخرین فتوا برای مقلدین ایشان حجت می باشد وباید به آن عمل بکنند.

لذا در این طور قضایا وقتی آدم تحقیق بکند و به یک نتیجه خوبی برسد خیلی هنر است. وقتی روایات صحیح هر دو طرف را می بیند الحق والانصاف یک جرأتی می خواهد که به یک طرف فتوا بدهد.

پرسش:

شاید اقتضائات زمان و مکان باشد

پاسخ:

اقتضائات زمانی ومکانی مطرح نیست. فقهاء در اینکه اگر یک دختری که تحصیل کرده و دانشگاهی است و مصالح خود را به نحو احسن می داند اما پدر و مادرش کشاورز و بیسواد هستند حال بخواهد با یک استاد دانشگاه ازدواج بکند اما پدر و مادر مثلاً قبول نکنند در چنین موارد هیچ شکی نیست که اجازه پدر و مادر ساقط است و از فحوای روایات این مطلب فهمیده می شود.

یعنی دختر می تواند مستقل اقدام کند هیچ اشکالی ندارد و هم اجازه پدر و مادر و احوط این است که هر دو باشد.

نکته: احوط قریب به وجوب است که هم رضایت دختر شرط است و هم رضایت ولی.

نکته: صاحب مفتاح الکرامه در نقل اقوال خیلی تبحر داشت. در تاریخ شیعه مثل «مفتاح الکرامه» نیست اگرچه صاحب جواهر خیلی به او ارادت ندارد و گاهی می گوید «مِنْ بعض الناس»! یکی از کتاب‌ هایی که آدم را مجتهد می کند همین کتاب «مفتاح الکرامة» آقای سید محمد جواد عاملی است.

سید مجاهد یک کتابی در اصول دارد شاید مفصل ترین کتاب اصول در تاریخ شیعه است حتی از بدایة الأفکار میرزا حبیب الله رشتی نیز مفصل تر است. (مطالعه آن خوب است)

در جلسه گذشته در رابطه با عایشه یک چیزی نقل کردیم یکی از دوستان یک مطلبی برای ما فرستاده بود من خواستم از ایشان تشکر کرده باشم. این که از عایشه سوال می کنند چرا در جنگ جمل شرکت کردی؟ گفت تقدیر الهی بود .

پرسش:

از این کارش ابراز ندامت کرده بود.

پاسخ:

بله درظاهر اظهار ندامت کرد و گریه می کرد. این که اظهار ندامت می کرد در آن شکی نیست حتی می گفت ای کاش من در مسیر کشته و نابود شده بودم ولی چنین کاری را انجام نمی دادم.

مرحوم شیخ مفید 3 تا کتاب در رابطه با عایشه دارد یکی از کتاب هایش «الکافیه فی ابطال ندامة الخاطئه» است. کسی که پشیمان شده و خطا کرده ندامتش هیچ ارزشی ندارد.

پرسش:

در ماجرای امام حسن علیه السلام دوباره تکرار کرد.

پاسخ:

بله، دیگر چه کار باید کرد؟!

آغاز بحث...

ذهبی در کتاب «میزان الإعتدال» شرح حال شمر ابن ذی الجوشن را می‌ آورد می گوید ابی اسحاق نقل می کند:

«كان شمر يصلي معنا، ثم یقول اللهم إنك تعلم أني شريف فاغفر لي»!

خدایا تو می دانی من خیلی آدم شریف و با شرافتی هستم.

راوی می گوید:

«كيف يغفر الله لك وقد أعنت على قتل ابن بنت رسول الله (صلى الله عليه وسلم)»

چگونه خدا تو را ببخشد که بر کشتن فرزند پیغمبر اقدام کردی!

«قال ويحك فكيف نصنع»

پس ما چه کار می کردیم؟ می گوید:

«إن أمراءنا هؤلاء أمرونا بأمر فلم نخالفهم»

امراء ما به ما دستور دادند و نتوانستیم مخالفت کنیم و نمی توانستیم مخالفت کنیم.

ميزان الاعتدال في نقد الرجال؛ اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن أحمد الذهبي الوفاة: 748، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1995، الطبعة: الأولى، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ج 3، ص 385

به ما دستور دادند امام حسین علیه السلام را بکش. واین همان تعبیری است که از عمر ابن الخطاب است.

«وإن أراد أمرا ينتقص دينك فقل سمع وطاعة دمي دون ديني فلا تفارق الجماعة»

الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار؛ اسم المؤلف: أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي الوفاة: 235، دار النشر: مكتبة الرشد - الرياض - 1409، الطبعة: الأولى، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ج6، ص544

یعنی اگر دستور ضد دینی هم به تو بدهد حتی دستور قتل فرزند پیغمبر بدهد وظیفه ات اطاعت و فرمانبرداری است.

می گوید:

«ولو خالفناهم لكنا شرا من هذه الحُمر السقاة»

ميزان الاعتدال في نقد الرجال؛ اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن أحمد الذهبي الوفاة: 748، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1995، الطبعة: الأولى، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ج 3، ص 385

اگر مخالفت بکنیم از الاغ هایی که با آن آب می کشند هم بدتر بودیم. _در زمان سابق آب نبود و از چشمه هایی که بیرون شهر بود با الاغ و شترها آب حمل می کردند یعنی بعضی ها درآمدشان از این طریق بوده است_

وقتی صحیح مسلم می گوید:

«يَكُونُ بَعْدِي أَئِمَّةٌ لَا يَهْتَدُونَ بِهُدَايَ ولا يَسْتَنُّونَ بِسُنَّتِي وَسَيَقُومُ فِيهِمْ رِجَالٌ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّيَاطِينِ في جُثْمَانِ إِنْسٍ»

صحيح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي، ج3، ص1476، ح 1847

می گویند وظیفه شما این است که از حاکمان فاسق وفاسد اطاعت کنید لذا نتیجه این نوع روایات جعلی همین می شود. علمای اهل سنت غالبا عمر سعد را توثیق کرده اند. می گوید عمر سعد ثقه است خیلی جالب است ببینید چه کسانی توثیق کردند! ابن حجر می نویسد:

«قال العجلی»

عجلی از رجالییون نامی اهل سنت است و مثل شیخ کَشی و نجاشی ما است- می گوید:

«وهو تابعي ثقة وهو الذي قتل الحسين»

تهذيب التهذيب؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1404 - 1984، الطبعة: الأولى، ج 7، ص 396

حکومت اسلامی را بعد از پیغمبر که منحرف کردند نتیجه اش این شد.

ابن حجر در «تهذیب التهذیب» در مورد عمر ابن سعد ابن ابی وقاص زهری می گوید: «وهو الذي قتل الحسين!»

میزان الإعتدال ذهبی:

«سألتُ ابن معین»

یحیی ابن معین که از بنیان گذاران رجال اهل سنت است می گوید عمر ابن سعد:

«عمر بن سعد ثقة فقال كيف يكون من قتل الحسين ثقة»

ابن حجر تمام اقوال را می آورد ونظر ابن معین را درمورد وی آورده که می گوید:

«كيف يكون من قتل الحسين ثقة»

چگونه کسی که امام حسین علیه السلام را کشته ثقه باشد؟

ميزان الاعتدال في نقد الرجال؛ اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن أحمد الذهبي الوفاة: 748، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1995، الطبعة: الأولى، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ج5، ص239

تهذیب الکمال مزّی، جلد 21، صفحه 357 شرح حال عمر سعد را می آورد احمد ابن عبدالله عجلی و ... هم گفتند ثقه است یحیی ابن معین گفته:

«كيف يكون من قتل الحسين ثقة؟»

چطور کسی که امام حسین را کشته ثقه باشد؟

تهذيب الكمال؛ اسم المؤلف: يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج المزي الوفاة: 742، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1400 - 1980، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ج 21، ص 357

رازی که از متقدمین علم رجال اهل سنت و متوفای 327 است معاصر طبری و ابن ابی حاتم و کلینی بوده؛ یعنی قبل از شیخ صدوق است، زمان غیبت صغری و کبریٰ را درک کرده است. ایشان همین تعبیر را در الجرح و التعدیل، جلد 3، صفحه 111 دارد.

تمام اقوال را می آورد بعد تنها کسی که اشکال کرده یحیی ابن معین است. مابقی آقایان توثیق کردند. یعنی هنوز از رحلت نبی مکرم 50 سال بیش تر نگذشته بود چون پیغمبر سال 11 از دنیا رفته 60 هم واقعه کربلا است!

کار به آنجا رسیده که قاتل امام حسین علیه السلام را توثیق کرده اند. قاتل امام حسین علیه السلام باید شریف باشد. چرا؟ چون امراء دستور داده اند. و این روایات هم در صحیح ترین کتاب اهل سنت آمده در «صحیح بخاری و مسلم» و این علمای معاصر ما هم در برابر این روایات ساکت هستند.

علمای معاصر اهل سنت در مورد این نوع روایات دچار تناقض شده اند زیرایک دفعه مثلاً حاکم اسلامی مثل بشار است می گویند : باید او را کشت و نابود کرد! لذا همه روایاتی که نقل می کنند _مبنی براینکه باید از حاکم باید تبعیت کرد_ را کنار می گذارند.

اما درمورد ملک سلمان و ملک فهد و... فتوا می دهند تبعیت از حاکم از اوجب واجبات است! هر کسی بخواهد نقدی بر این ها بکند، مرتد و زندیق است. شما فتاوای بن باز و آل شیخ ملاحظه بفرمایید.

حالا چه تفاوتی بین بشار اسد و ملک فهد و ملک عبدالله و ... است؟ اگر حاکم هست هر دو حاکم هستند علاوه برآن حاکم سوریه یک امتیازی دارد وآن این هست که ایشان با انتخابات و توسط مردم به حکومت رسیده است اما حاکم عربستان موروثی است .

پرسش:

می گویند این ها خادم الحرمین هستند

پاسخ:

خادم الحرمین باشند مهم نیست. این ها در رابطه با پادشاه اردن چه می گویند؟ پادشاه اردن که خادم الحرمین نیست. در رابطه با کسانی که در اردن قیام می کنند آقایان چه حرف هایی می گویند. در مصر یا در یمن، در یمن می گوییم اختلافی است آن یک بحث جدا است ولی در لیبی که این ها جمع شدند قذافی را نابود کردند آن جا چه می گویند؟

من معتقد هستم این مسائل خوب حلاجی نشده است حوزه های ما روی این موارد کار نکردند حقیقت این هست که فقه حوزه های ما عمدتاً از طهارت تا حدود دیّات است. هر کسی در این زمینه خوب کار کرده باشد عالم و فقیه می شود و إلا نه.

ولی در بحث هایی که مربوط به اصل حکومت است با اینکه سرنوشت مردم است توجهی نمی شود اگر این مسائل مطرح نشود تمام مباحث فقهی به هم می ریزد، الان من به یک روایتی رسیدم که در سند آن شمر ابن ذی الجوشن است می گوید «ثقة» است. عمر بن سعد را می گوید «ثقةٌ» این را چه کار کنم؟ !

آیا از این می توانم حکم صلاة و تیمم و جهاد و زکات از آن استنباط کنم یا نمی توانم؟ حریز ابن عثمان هم راوی صحیح بخاری است و هم راوی 4 تا کتاب دیگر از سنن ابی داود، سنن نسائی، سنن ابن ماجه و سنن ترمذی است. راوی که در سلسله روات صحیح بخاری قرار می گیرد را آقایان می گویند وثاقتش قطعی است هیچ کسی نمی تواند در روات بخاری اشکال بکند.

شما ملاحظه کنید «تهذیب الکمال مزی»، جلد 5، صفحه 577 می گوید از احمد ابن حنبل سوال کردم از حریز:

«فقال: ثقة، ثقة، ثقة.»

عزیزان خوب دقت کنند این «ثقةٌ ثقةٌ ثقةٌ» در میان شیعه و هم در میان اهل سنت اختلاف است. ما نسبت به محمد ابن مسلم یا زراره «ثقةٌ ثقةٌ» هم داریم آیا این ثقةٌ عنوان تکرار یا تأکید است؟ ولی هر چه باشد یک امتیازی دارد آن هایی که سه مرتبه ثقةٌ آمده با آن هایی که یک دفعه ثقةٌ آمده است. این آقا که «ثقةٌ ثقةٌ ثقه» است از افراد دیگر هم نقل کرده چه کسانی ثقةٌ گفتند؟ یحیی ابن معین ثقةٌ گفته، ابو بکر ابن ابی مریم، ابراهیم ابن عبدالله ثقةٌ گفته علی ابن مدینی ثقةٌ گفته می گوید:

«لم يزل من أدركناه من أصحابنا ...»

تهذيب الكمال؛ اسم المؤلف: يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج المزي الوفاة: 742، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1400 - 1980، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ج 5، ص 573

در تهذیب التهذیب، جلد 1 می گوید:

«ليس بالشام أثبت من حريز»

از آن طرف می گوید:

« کان يحمل على علي»

نسبت به حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام بد گویی می کرد

«كان ينتقص عليا»

تنقیص می کرد.

«وينال منه»

فحاشی می کرد.

می گفت:

«لا أحب عليا قتل آبائي...فجعل يسب عليا ويلعنه»

...علی (سلام الله علیه) را سب و لعن می کرد.

می گفت:

«أنه قال لعلي أنت مني بمنزلة هارون من موسى حق ولكن أخطأ السامع»

اشتباه است.

«إنما هو أنت مني بمنزلة قارون من موسى (نستجیر بالله)»

و جالب این جا است ابن حبان می گوید:

«كان يلعن عليا بالغداة سبعين مرة وبالعشي سبعين مرة»

صبح به مسجد می رفت 70 بار امیر المؤمنین را لعنت می کرد شب هم برای نماز مغرب و عشاء می رفت 70 بار علی را لعنت می کرد.

این «ثقةٌ ثقةٌ ثقة» شده است! در منطقه شامات :

«ليس بالشام أثبت من حريز»

تهذيب التهذيب؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1404 - 1984، الطبعة: الأولى، ج 1، ص 208 و 209

ببینید در صحیح بخاری، در سنن نسائی این آقا چقدر روایت دارد. نسبت به ابوبکر -می خواهم عزیزان به خوبی دقت کنند این نکته ها را شاید جاهای دیگر گیرتان نیاید- کتاب «مغنی - ابن قدامه» از کتاب های فقهی است مثل جواهر ما یعنی مفصل ترین کتاب فقهی حنبلی ها است در جلد 2 دارد:

«وقال الفريابي من شتم أبا بكر فهو كافر»

کسی اگر نسبت به ابابکر، فحش بدهد او کافر است!

المغني في فقه الإمام أحمد بن حنبل الشيباني؛ اسم المؤلف: عبد الله بن أحمد بن قدامة المقدسي أبو محمد الوفاة: 620، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1405، الطبعة: الأولى، ج2، ص219

آن جا داشت:

«يسب عليا ويلعنه»

تهذيب التهذيب؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1404 - 1984، الطبعة: الأولى، ج 1، ص 209

« من شتم أبا بكر فهو كافر لا أصلي عليه»

اگر هم بمیرد من برایش نماز نمی خوانم!

بلکه

«لا تمسوه بأيديكم ارفعوه بالخشب حتى تواروه في حفرته»

اگر کسی نسبت به ابوبکر بد گوئی کرد نه بر او نماز بخوانید نه او را غسل دهید اصلاً دست هم نزنید جنازه اش را با چوب هُل بدهید به یک دره و چاله بیفتد خاک رویش بریزید.

المغني في فقه الإمام أحمد بن حنبل الشيباني؛ اسم المؤلف: عبد الله بن أحمد بن قدامة المقدسي أبو محمد الوفاة: 620، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1405، الطبعة: الأولى، ج2، ص219

به قول معروف چه می خواستیم چه شد؟! کتاب «سیر اعلام النبلاء» جلد 7 صفحه 253 از سفیان ثوری می گوید:

«ورجل يسأله عن من يشتم أبا بكر فقال كافر بالله العظيم»

همین طور:

«قال نصلي عليه قال لا ولا كرامة قال فزاحمه الناس حتى حالوا بيني وبينه فقلت للذي قريبا منه ما قال قلنا هو يقول لا اله إلا الله ما نصنع به قال لا تمسوه بأيديكم ارفعوه بالخشب حتى تواروه في قبره»

سير أعلام النبلاء؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي، ج7، ص253

از آن طرف ابن حزم در رابطه با قاتل حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام می گوید:

«وَلاَ خِلاَفَ بين أَحَدٍ من الْأُمَّةِ في أَنَّ عَبْدَ الرحمن بن مُلْجَمٍ لم يَقْتُلْ عَلِيًّا رضي الله عنه إِلاَّ مُتَأَوِّلاً مُجْتَهِدًا مُقَدِّرًا أَنَّهُ على صَوَابٍ»

المحلى؛ اسم المؤلف: علي بن أحمد بن سعيد بن حزم الظاهري أبو محمد الوفاة: 456، دار النشر: دار الآفاق الجديدة - بيروت، تحقيق: لجنة إحياء التراث العربي، ج10، ص484

عبد الرحمن مجتهد بود اجتهاد کرد، در قتل امیر المؤمنین اجتهاد کرد خطا کرد و ثواب هم دارد!

این ها باید روشن بشود یک جوان سنی امروز زیر بار تقلید نمی رود این ها آدم مطلعی هستند. طلبه های جوانشان روشن هستند ولی ما وظیفه مان همان طوری که رهبری بارها گفته بصیرت افزایی است.

این ها را در کنار هم بگذاریم و سوال کنیم از آن هایی که در شبکه های وهابی هستند . عزیزان زنگ بزنند واز آنها سوال بکنند چطور شاتم ابی بکر کافر هست ونماز میت ندارد ولی قاتل امیرالمومنین علی علیه السلام مجتهد است و یک ثوابی هم دارد؟

ابن تیمیه ی خبیث در کتاب «منهاج السنة» جلد 7 صفحه 153 می گوید قاتل علی ابن ابی طالب علیه السلام :

«وقتله معتقدا أن الله و رسوله يحب قتل على»

منهاج السنة النبوية؛ اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ج7، ص153

در جلد 5 صفحه 47 می گوید:

«مع كونه كان من أعبد الناس وأهل العلم»

عبد الرحمن از عابدترین مردم و عالم ترین مردم بوده است.

منهاج السنة النبوية؛ اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ج5، ص47

ببینید از آن طرف رسول اکرم می فرماید:

«يقتلك أشقى هذه الأمة»

تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج42، ص543

«يقتلك أشقى هذه الأمّة»

الغارات (ط - القديمة)؛ ثقفي، ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال، دار الكتاب الإسلامي - قم، چاپ: اول، 1410 ق. ج‏2، ص844

این را همه با سندهای صحیح نقل کرده اند. پیغمبر می گوید قاتل امیرالمومنین علی علیه السلام شقی ترین فرد این امت است اما این می گوید نه اعدل الناس است! امیدوارم خدای عالم به ما بصیرت بدهد و توفیق شکر گزاری نعمت ولایت را به ما کرم کند.

والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها