2021 December 6 - دوشنبه 15 آذر 1400
امامت و خلافت الهی امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) از زبان خود آن حضرت!
کد مطلب: ١٣٨٧٧ تاریخ انتشار: ١٧ اسفند ١٣٩٩ - ١٣:٢٧ تعداد بازدید: 1152
سخنراني ها » امیرالمؤمنین علیه السلام
امامت و خلافت الهی امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) از زبان خود آن حضرت!

ویژه برنامه دانش افزایی علوی 99/12/06

 

 

 لینک دانلود ویدئو

 بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 99/12/06

 

موضوع: امامت و خلافت الهی امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) از زبان خود آن حضرت!

ویژه برنامه دانش افزایی علوی

فهرست مطالب این برنامه:

شبهه ای قدیمی در خلافت و امامت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)

تکرار شبهه «محمد بن عبدالوهاب» توسط یک شیعه نمای منحرف!

احتجاج امیرالمؤمنین به خلافت خود، در زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله)

آیا کلمه «ولی» دلالت بر امامت و خلافت دارد!؟

استدلال امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به حدیث غدیر در ایام رحلت پیامبر اکرم!

استدلال امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به امامت خود در زمان خلافت ابوبکر!

احتجاج بی نظیر امیرالمؤمنین به امامت خود در زمان خلافت عثمان!

شورای شش نفره عمر بن خطاب، دموکراسی یا دیکتاتوری!؟

احتجاج متقن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به امامت خود در روز شورای شش نفره

حسن ختام جلسه با روایتی ناب از آلوسی سلفی!

آیت الله دکتر حسینی قزوینی:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله أفوض أمری إلی الله إن الله بصیر بالعباد حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر

قبل از آغاز سخن فرارسیدن میلاد نور، میلاد امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) افضل الأوصیاء، أبو الائمة المجتبی را خدمت مولایمان حضرت بقیة الله الأعظم (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) و شما عزیزان و گرامیان تبریک و تهنیت عرض می‌کنیم.

خدا را به آبروی حضرت امیرالمؤمنین سوگند می‌دهیم عیدی ما را فرج موفور السرور مولایمان حضرت بقیة الله الأعظم و رفع گرفتاری‌ها و قضای حوائجمان قرار بدهد.

شبهه ای قدیمی در خلافت و امامت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)

موضوع بحث ما امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین از زبان آن حضرت است. این یکی از شبهاتی است که وهابیت از دیرباز آن را بیان می‌کنند.

امروز هم در فضای مجازی و رسانه‌ها مطرح می‌کنند که حدیث خلافت، حدیث ولایت، حدیث وصایت، حدیث غدیر و دیگر مباحث اگر دلالت بر ولایت و امامت علی بن أبی طالب می‌کرد چرا خودشان به آنها استدلال نکردند؟!!

مخصوصاً حدیث غدیر که یکی از روایات مورد استناد شیعه هست، اگر دلالت بر خلافت امیرالمؤمنین می‌کرد باید خود حضرت به آن استدلال می‌فرمود.

عزیزان ملاحظه کنند در کتاب «رسالة فی الرد علی الرافضة» اثر «محمد بن عبدالوهاب» صفحه 5 آمده است:

«إن مفیدهم ابن المعلم قال فی کتابه روضة الواعظین»

اولاً «روضة الواعظین» اثر «شیخ مفید» نیست و از این طریق معلوم می‌شود که این آقا حتی اسم مؤلف کتاب را هم بلد نیست. محقق در پاورقی گفته است که این کتاب اثر «محمد بن فتال نیشابوری» است. ایشان در این کتاب می‌نویسد:

«أن النص علی خلافته متصلة، ولو کان نصا لادعاها علی رضی الله عنه لأنه أعلم بالمراد»

اگر این روایات نص بر خلافت علی بن أبی طالب بود حضرت خود بر آن ادعا می‌کرد، زیرا علی به مراد پیغمبر اکرم عالم‌تر هست.

«ودعوی ادعائها باطل ضرورة»

اگر کسی ادعا کند که علی بن أبی طالب از این روایات خلافت خود را ادعا کرده است، قطعاً باطل است.

«ودعوی علمه یکون نصا علی خلافته، وترک ادعائها تقیه أبطل من أن یبطل»

اگر کسی ادعا کند که امیرالمؤمنین می‌دانست این روایات دلیل بر خلافت حضرت است، اما از روی تقیه استدلال نکرده است این حرف او باطل‌ترین حرف است.

رسالة فی الرد علی الرافضة (مطبوع ضمن مؤلفات الشیخ محمد بن عبد الوهاب، الجزء الثانی عشر)، المؤلف: محمد بن عبد الوهاب بن سلیمان التمیمی النجدی (المتوفی: 1206 هـ)، المحقق: ناصر بن سعد الرشید، الناشر: جامعة الإمام محمد بن سعود، الریاض، المملکة العربیة السعودیة، ج 1، ص 5، باب مطلب الوصیة بالخلافة

همچنین «ابن حجر مکی» متوفای 974 هجری در کتاب «الصواعق المحرقه» جلد اول صفحه 111 همین تعبیر را مطرح می‌کند و می‌نویسد:

«کیف یکون ذلک نصا علی إمامته ولم یحتج به هو ولا العباس رضی الله تعالی عنهما ولا غیرهما وقت الحاجة إلیه»

نه علی بن أبی طالب، نه عباس و نه دیگران به این احادیث مخصوصاً حدیث غدیر بر امامت امیرالمؤمنین استدلال نکردند.

الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، اسم المؤلف: أحمد بن محمد بن علی ابن حجر الهیثمی، دار النشر: مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417 هـ - 1997 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: عبد الرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط، ج 1، ص 111، باب الشبهة الحادیة عشرة زعموا أن من النص التفصیلی المصرح بخلافة علی

تکرار شبهه «محمد بن عبدالوهاب» توسط یک شیعه نمای منحرف!

همچنین بعضی از شیعه نماهای وهابی العقیده، همانند «قلمداران» در کتاب «شاهراه اتحاد بررسی نصوص امامت» با حاشیه سید ابوالفضل برقعی مطلبی در این زمینه آمده است.

کتاب به زبان فارسی است و نویسنده آن هم شیعه ایرانی و قمی است، اما کتابخانه ملی «ملک فهد» در «ریاض» آن را به چاپ رسانده است!!! این هم از آن دردهای بی درمان است. ایشان می‌نویسد:

"به هر صورت آنچه از این وقایع استنباط می‌شود، این است که در خاندان علی خبری از این نصوص که مورد بررسی قرار دادیم نبوده والا ائمهٔ اثنی عشر سکوت نکرده و دیگر فرزندان علی چون زید و محمد بن عبداله نفس زکیه و یحیی و حسین بن علی شهید فخ و ده‌ها تن از این بزرگواران نیز ادعای امامت نمی‌کردند."

این مطالب در جاهای دیگر هم آمده است، اما بنده بیش از این نمی‌خواهم وقت عزیزان را بگیرم. حال می‌خواهیم به استدلال امیرالمؤمنین بر امامتش در عصر نبی گرامی اسلام بپردازیم.

البته عزیزان در نظر بگیرند که استدلال و احتجاج امیرالمؤمنین به خلافت خودشان به آیات قرآن کریم و احادیث نبوی اعم از حدیث وصایت و حدیث خلافت و حدیث ولایت و حدیث رایت و ده‌ها احادیث دیگر هم در کتب شیعه و هم در کتب اهل سنت آمده است.

بنده به عنوان مقدمه چند روایت عرض می‌کنم و در ادامه دو روایت داریم که خیلی مفصل است. یک روایت در کتاب «کمال الدین» اثر «مرحوم شیخ صدوق» با سند صددرصد صحیح است.

امیرالمؤمنین در زمان عثمان در جمع دویست نفر از مهاجرین و انصار در مسجد النبی به آیات و روایات متعدد استدلال می‌کند که خلیفه منصوب و بلافصل پیغمبر اکرم که به دستور خداوند عالم نصب شده است، من هستم و دیگران حق مرا غصب کردند.

همچنین در کتب اهل سنت در قضیه شورا امیرالمؤمنین بیش از چهل مورد بر خلافت و امامت خودشان استدلال می‌کند.

بنده به عنوان مقدمه چند روایت عرض می‌کنم، سپس این دو روایت که اس اساس کار هست عرض خواهم کرد و در کتاب «نهج البلاغه» هم حدود چهارده یا پانزده مورد امیرالمؤمنین بر خلافت و امامت خودشان و اهلبیت (علیهم السلام) استدلال کردند.

اگر یک صاحب وجدانی این روایات را ببیند، یقین می‌کند که امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) بر خلافت و امامتشان استدلال فرمودند.

امیرالمؤمنین از همان روزهای نخستین قبل و بعد از رحلت پیغمبر اکرم، هنگام غسل و هفت روز بعد از رحلت پیغمبر اکرم و در مسجد النبی به هنگام بیعت با ابوبکر بر خلافت و امامت خودشان استدلال فرمودند.

احتجاج امیرالمؤمنین به خلافت خود، در زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله)

مشاهده کنید در کتاب «فضائل الصحابه» اثر «احمد بن حنبل» جلد دوم صفحه 652 از قول «عکرمه» و «ابن عباس» می‌نویسد:

«ان علیا کان یقول فی حیاة رسول الله:»

علی بن أبی طالب در زمان حیات پیغمبر اکرم می‌فرمود:

«ان الله عز وجل یقول (أفإن مات أو قتل انقلبتم علی أعقابکم) والله لا ننقلب علی أعقابنا بعد إذ هدانا الله ولئن مات أو قتل لأقاتلن علی ما قاتل علیه حتی أموت»

در ادامه فرمودند:

«والله انی لأخوه وولیه وابن عمه ووارثه ومن أحق به منی»

به خدا من برادر پیغمبر و ولی منصوب از طرف پیغمبر اکرم و پسر عمو و وارث پیغمبر اکرم هستم و از من شایسته‌تر چه کسی هست؟!

فضائل الصحابة، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشیبانی، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بیروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. وصی الله محمد عباس، ج 2، ص 652، ح 1110

«وارثه» در اینجا به معنای وارث کتاب و سنت رسول گرامی اسلام است. ما روایات متعددی در این زمینه از کتب اهل سنت داریم.

کتاب «معجم الکبیر» اثر «طبرانی» جلد اول صفحه 107 همین تعبیر را مطرح می‌کند و می‌نویسد که حضرت فرمود:

«وَاللَّهِ إنی لأَخُوهُ وَوَلِیهُ وبن عَمِّهِ وَوَارِثُهُ فَمَنْ أَحَقُّ بِهِ مِنِّی»

المعجم الکبیر، اسم المؤلف: سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی، دار النشر: مکتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983، الطبعة: الثانیة، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ج 1، ص 107، ح 176

«حاکم نیشابوری» در کتاب «مستدرک علی الصحیحین» جلد سوم صفحه 136 همین روایت را نقل می‌کند و می‌نویسد حضرت امیر فرمود:

«والله أنی لأخوه وولیه وبن عمه ووارث علمه فمن أحق به منی»

المستدرک علی الصحیحین، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411 هـ - 1990 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ج 3، ص 136، ح 4635

همچنین در جلد چهارم صفحه 284 حضرت این مسئله را مطرح می‌کند و حدیث را تصحیح می‌کند. «البانی» در کتاب «سلسلة الأحادیث الصحیحة» این قضیه را آورده است. «سنن أبی داود» این قضیه را آورده است. «هیثمی» این روایت را آورده است.

این روایت که امیرالمؤمنین می‌فرماید: «إنی لأَخُوهُ وَوَلِیهُ» به معنای اینکه من ولی از طرف پیغمبر اکرم هستم.

آیا کلمه «ولی» دلالت بر امامت و خلافت دارد!؟

در خصوص کلمه «ولی» دقت داشته باشید در کتاب «صحیح مسلم» جلد سوم صفحه 1378 حدیث 1757 آمده است:

«فلما تُوُفِّی رسول اللَّهِ قال أبو بَکرٍ أنا وَلِی رسول اللَّهِ»

زمانی که پیغمبر از دنیا رفت، ابوبکر گفت که من ولی از طرف رسول خدا هستم.

«وَلِی رسول اللَّهِ» به چه معناست؟! آیا نستجیر بالله به این معناست که من سرپرست پیغمبر اکرم هستم؟! آیا به این معناست که من دوست و ناصر پیغمبر اکرم هستم؟!

شاید کلمه «ولی» به معنای ولایت امری است و مراد این است که من ولی امر از طرف پیغمبر اکرم هستم. خلیفه دوم هم می‌گوید:

«ثُمَّ تُوُفِّی أبو بَکرٍ وأنا وَلِی رسول اللَّهِ وَوَلِی أبی بَکرٍ»

وقتی ابوبکر از دنیا رفت، من گفتم که من ولی از طرف پیغمبر و ولی از طرف ابوبکر هستم.

صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 3، ص 1378، ح 1757

بنابراین اینکه امیرالمؤمنین می‌فرماید: «إنی لأَخُوهُ وَوَلِیهُ وبن عَمِّهِ وَوَارِثُهُ فَمَنْ أَحَقُّ بِهِ مِنِّی» واضح و روشن است و هیچ شک و شبهه‌ای در این نیست. این روایت را حدود ده الی دوازده نفر از بزرگان اهل سنت با سند صحیح آورده‌اند.

استدلال امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به حدیث غدیر در ایام رحلت پیامبر اکرم!

روایت دوم استدلال امیرالمؤمنین به حدیث غدیر در زمان ابوبکر است. در کتاب «کافی» جلد هشتم روایتی نقل شده است. «سلمان» می‌گوید:

«فَأَتَیتُ عَلِیاً ع وَ هُوَ یغَسِّلُ رَسُولَ اللَّهِ ص»

به حضور علی بن أبی طالب که مشغول غسل پیغمبر اکرم بود، آمدم.

«سلمان» نقل می‌کند زمانی که بنی امیه در «سقیفه بنی ساعده» جمع شده بودند و شعار «منا أمیر و منکم أمیر» سر می‌دادند، نزد امیرالمؤمنین رفتم و دیدم مشغول غسل پیغمبر اکرم هست.

«فَأَخْبَرْتُهُ بِمَا صَنَعَ النَّاس»

و حضرت را از اخبار مطلع کردم.

امیرالمؤمنین فرمودند:

«شَهِدُوا نَصْبَ رَسُولِ اللَّهِ ص إِیای لِلنَّاسِ بِغَدِیرِ خُمٍّ بِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل»

این افراد همگی شاهد بودند که پیغمبر اکرم به امر الهی مرا در غدیر خم برای امامت نصب کرد.

«فَأَخْبَرَهُمْ أَنِّی أَوْلَی بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِم»

پیغمبر به آنها خبر داد که ولایت من از خود آنها بر خودشان بالاتر است.

«قَدْ أُعْلِمُوا إِمَامَهُمْ وَ مَفْزَعَهُمْ بَعْدَ نَبِیهِمْ»

این افراد می‌دانستند که امام بعد از خودشان و پناهگاهشان بعد از پیغمبر کیست.

«تَرَکوا أَمْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ طَاعَتَهُ وَ مَا أَمَرَهُمْ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص»

افرادی که در سقیفه جمع شدند هم فرمان خدا را ترک کردند و هم امر رسول الله را ترک کردند.

الكافي( ط- الإسلامية)؛ نويسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏،تاريخ وفات مؤلف: 329 ق، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الإسلامية، تهران‏، 1407 ق‏، نوبت چاپ: چهارم‏، ج 8، ص 343، ح 541

مشاهده کنید این روایت مربوط به روزهای آغازین رحلت نبی گرامی اسلام است. سند روایت هم صددرصد صحیح است. راوی اول «علی بن ابراهیم» هست که هیچ مشکلی ندارد و «نجاشی» در مورد او می‌نویسد:

«ثقة فی الحدیث، ثبت، معتمد، صحیح المذهب»

رجال النجاشي؛ نويسنده: نجاشي، احمد بن على، تاريخ وفات مؤلف: 450 ق‏، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي التابعه لجامعه المدرسين بقم المشرفه‏، قم‏، 1365 ش‏، نوبت چاپ: ششم‏، ص 260، شماره 680

راوی دوم «ابراهیم بن هاشم» هست که آیت الله العظمی خوئی در مورد او می‌فرماید:

«لا ینبغی الشک فی وثاقة إبراهیم بن هاشم»

معجم رجال الحدیث، نویسنده: السید الخوئی، ج 1، ص 291، شماره 332

راوی بعد «حماد بن عیسی» هست که آیت الله العظمی خوئی از قول «نجاشی» در مورد او می‌نویسد:

«وکان ثقة فی حدیثه، صدوقا»

معجم رجال الحدیث، نویسنده: السید الخوئی، ج 7، ص 236، شماره 3972

راوی بعد «ابراهیم بن عمر یمانی» هست که «نجاشی» در مورد او گفته است:

«إبراهیم بن عمر الیمانی الصنعانی شیخ من أصحابنا ثقة»

معجم رجال الحدیث، نویسنده: السید الخوئی، ج 1، ص 240، ح 228

راوی بعد «سلیم بن قیس هلالی» است که «نجاشی» در مورد او گفته است:

«قال النجاشی فی زمرة من ذکره من سلفنا الصالح فی الطبقة الأولی: سلیم بن قیس الهلالی له کتاب»

آیت الله العظمی خوئی هم در مورد ایشان می‌فرمایند:

«الأولی: أن سلیم بن قیس - فی نفسه - ثقة جلیل القدر عظیم الشأن»

معجم رجال الحدیث، نویسنده: السید الخوئی، ج 9، ص 226 - 230، ح 5401

بنابراین سند روایت صددرصد صحیح است. روایت دوم در کتاب «روضه کافی» جلد هشتم نقل شده که مشهور به «خُطْبَةُ الْوَسِیلَة» می‌باشد.

«إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع خَطَبَ النَّاسَ بِالْمَدِینَةِ بَعْدَ سَبْعَةِ أَیامٍ مِنْ وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ ص»

هفت روز بعد از وفات پیغمبر اکرم، امیرالمؤمنین در مدینه برای مردم خطبه‌ای خواندند.

حضرت در این خطبه آنچه مربوط به امامت خودشان بود را بیان کردند و به حدیث منزلت و حدیث خلافت و حدیث غدیر استدلال می‌کنند و می‌فرمایند:

«فَکانَتْ عَلَی وَلَایتِی وَلَایةُ اللَّهِ وَ عَلَی عَدَاوَتِی عَدَاوَةُ اللَّه»

سپس می‌فرمایند که آیه شریفه:

(الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکمُ الْإِسْلامَ دِینا)

امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تکمیل نمودم و اسلام را به عنوان آئین (جاودان) شما پذیرفتم.

سوره مائده (5): آیه 3

نازل شد و می‌فرمایند:

«فَکانَتْ وَلَایتِی کمَالَ الدِّینِ وَ رِضَا الرَّبِّ جَلَّ ذِکرُهُ »

ولایت من مایه کمال دین و رضایت خداوند عالم هست.

«وَ أَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَک وَ تَعَالَی اخْتِصَاصاً لِی وَ تَکرُّماً نَحَلَنِیهِ»

خداوند عالم این آیه را مخصوص من نازل کرده و کرامت و فضیلتی است که خداوند به من عنایت فرموده است.

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 8، ص 18 – 27، ح 4

استدلال امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به امامت خود در زمان خلافت ابوبکر!

ما از اینطور روایات زیاد داریم. حال بنده زیاد نمی‌خواهم این روایات را مطرح کنم، اما تنها عبارتی را از کتاب «صحیح بخاری» عرض کنم.

در کتاب «صحیح بخاری» جلد چهارم صفحه 1549 حدیث 3998 آمده است که بعد از شهادت حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) ابوبکر به منزل امیرالمؤمنین می‌آید. اولین جمله‌ای که حضرت به ابوبکر می گویند، این است که می‌فرمایند:

«وَلَکنَّک اسْتَبْدَدْتَ عَلَینَا بِالْأَمْرِ»

اما شما در امر خلافت در حق ما استبداد کردید.

الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 4، ص 1549، ح 3998

«اسْتَبْدَدْتَ عَلَینَا بِالْأَمْرِ» به چه معناست؟! اگر امیرالمؤمنین خود را خلیفه بلافصل پیغمبر اکرم نمی‌دانست، آیا این تعبیر را نسبت به ابوبکر به کار می‌برد؟!

اگر غیر از این بود، ابوبکر باید می‌گفت که چرا ما در حق شما استبداد کردیم. پیغمبر اکرم که شما را برای خلافت نصب نکرده بود!!

این قضایا نشانگر این است که این آقایان این مباحث را مطرح می‌کنند. همین روایت در کتاب «صحیح مسلم» حدیث 1759 آمده است و می‌نویسد:

«وَلَکنَّک اسْتَبْدَدْتَ عَلَینَا بِالْأَمْرِ»

صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 3، ص 1380، ح 1759

همچنین آمده است که امیرالمؤمنین، حضرت صدیقه طاهره را شبانه سوار بر حیوانی به در خانه‌های انصار می‌رفتند و از آنها طلب یاری می‌کردند.

اگر امیرالمؤمنین خود را خلیفه بلافصل پیغمبر اکرم نمی‌دانست، این قضایا چه معنایی دارد؟! در کتاب «الإمامة و السیاسة» صفحه 16 آمده است:

«وخرج علی کرم الله وجهه یحمل فاطمة بنت رسول الله علی دابة لیلا فی مجالس الأنصار تسألهم النصرة»

علی بن أبی طالب، حضرت فاطمه زهرا را شبانه بر روی حیوانی سوار می‌کرد و به در خانه‌های انصار برای طلب یاری می‌رفتند.

«فکانوا یقولون یا بنت رسول الله قد مضت بیعتنا لهذا الرجل ولو أن زوجک وابن عمک سبق إلینا قبل أبی بکر ما عدلنا به»

انصار می‌گفتند: ای دختر رسول خدا! حال ما با این مرد بیعت کرده‌ایم. اگر همسر و پسر عمویت قبل از بیعت ما با ابوبکر بر خلافت خود استدلال می‌کرد، ما با او بیعت نمی‌کردیم.

«فیقول علی کرم الله وجهه أفکنت أدع رسول الله فی بیته لم أدفنه وأخرج أنازع الناس سلطانه»

علی بن أبی طالب فرمودند: شما تصور می‌کنید که من باید جنازه پیغمبر اکرم را بدون غسل و دفن رها می‌کردم و در رابطه با حکومت و خلافتم با مردم نزاع می‌کردم؟

الإمامة والسیاسة، اسم المؤلف: أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة الدینوری، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1418 هـ - 1997 م.، تحقیق: خلیل المنصور، ج 1، ص 16، باب إبایة علی کرم الله وجهه بیعة أبی بکر رضی الله عنهما

حضرت صدیقه طاهره هم همین فرمایش را دارند. آقای «عمر رضا کحاله» یکی از علمای بزرگ و پرآوازه اهل سنت در کتاب «اعلام النساء» جلد چهارم صفحه 114 همین تعبیر را دارد.

ما از این روایات می‌گذریم و به روایات دیگری می‌رسیم. بازهم در کتاب «الإمامة و السیاسة» جلد اول صفحه 15 آمده است:

«وتأخذونه منا أهل البیت غصبا»

شما خلافت را از ما اهلبیت غصب کردید.

الإمامة والسیاسة، اسم المؤلف: أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة الدینوری، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1418 هـ - 1997 م.، تحقیق: خلیل المنصور، ج 1، ص 15، باب إبایة علی کرم الله وجهه بیعة أبی بکر رضی الله عنهما

این‌ها یک مورد و دو مورد نیست.

احتجاج بی نظیر امیرالمؤمنین به امامت خود در زمان خلافت عثمان!

روایت دیگری در کتاب «کمال الدین» اثر «مرحوم شیخ صدوق» نقل شده است که سند آن صددرصد صحیح است. «سلیم» می‌گوید: در زمان خلافت عثمان، امیرالمؤمنین را در مسجد پیغمبر اکرم دیدم که با همدیگر بحث می‌کردند و بحث انصار مطرح بود.

«وَ فِی الْحَلْقَةِ أَکثَرُ مِنْ مِائَتَی رَجُل»

در این جمع بیش از دویست تن از صحابه حضور داشتند.

«سلیم» اسامی تعدادی از این افراد از قبیل «سعد بن أبی وقاص»، «عبدالرحمن بن عوف»، «طلحه»، «زبیر»، «عمار»، «مقداد» و دیگران را نام می‌برد.

«وَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع سَاکتٌ لَا ینْطِقُ لَا هُوَ وَ لَا أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَیتِهِ»

علی بن أبی طالب ساکت بود و با هیچ کسی صحبت نمی‌کردند.

«فَأَقْبَلَ الْقَوْمُ عَلَیهِ فَقَالُوا یا أَبَا الْحَسَنِ مَا یمْنَعُک أَنْ تَتَکلَّم»

اصحاب به حضرت گفتند: یا أبا الحسن! چرا حرف نمی‌زنید؟!

حضرت شروع به صحبت کردند و مطالب مفصلی فرمودند. امیرالمؤمنین فرمودند که ما اهل بیت پیغمبر اکرم و اهل بدر و حنین هستیم.

پیغمبر اکرم فرمود از اینها سبقت نگیرید و از آنها تخلف نکنید. آن‌ها برحق هستند، حق با آنهاست و حق هرگز از آنها جدا نمی‌شود.

حضرت در ادامه به آیه تطهیر استدلال می‌کنند و می‌فرمایند که پیغمبر اکرم فرمودند: این آیه در حق من و برادرم و فرزندانم حسن و حسین و نُه نفر از فرزندان حسین نازل شده است.

«لَیسَ مَعَنَا فِیهَا أَحَدٌ غَیرُنَا»

غیر از ما احدی مشمول این آیه نیست.

سپس به آیه شریفه:

(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کونُوا مَعَ الصَّادِقِین)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و با صادقان باشید.

سوره توبه (9): آیه 119

استدلال می‌کند و می‌فرماید:

«وَ أَمَّا الصَّادِقُونَ فَخَاصَّةٌ لِأَخِی عَلِی وَ أَوْصِیائِی مِنْ بَعْدِهِ إِلَی یوْمِ الْقِیامَة»

(الصَّادِقِین) مخصوص برادرم علی و اوصیاء او بعد از او تا روز قیامت هست.

حضرت در ادامه به حدیث منزلت استدلال می‌کند و می‌فرماید که پیامبر فرمود:

«وَ أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِی بَعْدِی»

تو برای من در مقام و منزلت هارون برای موسی هستی، جز اینکه بعد از من پیغمبری نخواهد بود.

امیرالمؤمنین در ادامه می‌فرماید که پیغمبر اکرم فرمودند اوصیاء من کسانی هستند که اولین آنها علی بن أبی طالب هست؛

«أَخِی وَ وَزِیرِی وَ وَارِثِی وَ خَلِیفَتِی فِی أُمَّتِی وَ وَلِی کلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِی»

برادر من و وزیر من و وارث من و خلیفه من و ولی امر تمام مؤمنین بعد از من.

«هُوَ أَوَّلُهُمْ ثُمَّ ابْنِی الْحَسَنُ ثُمَّ ابْنِی الْحُسَینُ ثُمَّ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَینِ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ»

اولین آنها فرزندم حسن و سپس فرزندم حسین و نُه نفر از فرزندان حسین یکی پس از دیگری.

حضرت در ادامه حدیث غدیر را مطرح می‌کند و می‌فرماید که پیغمبر اکرم فرمودند:

«اللَّهُ أَکبَرُ بِتَمَامِ النِّعْمَةِ وَ کمَالِ نُبُوَّتِی وَ دِینِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَلَایةِ عَلِی بَعْدِی»

و در ادامه می‌فرمایند:

«عَلِی أَخِی وَ وَزِیرِی وَ وَارِثِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِی أُمَّتِی وَ وَلِی کلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی ثُمَّ ابْنِی الْحَسَنُ ثُمَّ ابْنِی الْحُسَینُ ثُمَّ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَین»

مشاهده کنید سه جا نام امیرالمؤمنین و به همراه امام حسن و امام حسین و نُه تن از فرزندان امام حسین آمده است. امیرالمؤمنین در خصوص حدیث غدیر هم می‌فرماید که پیغمبر اکرم فرمودند:

«إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِی أَنْ أَنْصِبَ لَکمْ إِمَامَکمْ وَ الْقَائِمَ فِیکمْ بَعْدِی»

خداوند به من امر فرموده تا امام شما و کسی که بعد از من قوام جامعه با اوست را نصب کنم.

«وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی وَ الَّذِی فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ فِی کتَابِه»

وصی من و خلیفه من و کسی که خداوند عالم طاعتش را بر همگان واجب کرده است.

حضرت می‌فرماید بعد از اینکه واقعه غدیر خم تمام شد، حضرت فرمودند:

«قَدْ بَینْتُ لَکمْ مَفْزَعَکمْ بَعْدِی وَ إِمَامَکمْ وَ دَلِیلَکمْ وَ هَادِیکمْ وَ هُوَ أَخِی عَلِی بْنُ أَبِی طَالِب»

حضرت در صفحه بعد می‌فرماید:

«فَنَصَبَنِی لِلنَّاسِ بِغَدِیرِ خُم»

پیغمبر اکرم در غدیر خم مرا برای امامت نصب کرد.

«وَ أَنَا أَوْلَی بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ قَالُوا بَلَی یا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ قُمْ یا عَلِی فَقُمْتُ فَقَالَ مَنْ کنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِی مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاه»

كمال الدين و تمام النعمة؛ نويسنده: ابن بابويه، محمد بن على‏، تاريخ وفات مؤلف: 381 ق‏؛ محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، 1395 ق‏، نوبت چاپ: دوم‏، ج 1، ص 274 - 278، ح 25

امیرالمؤمنین در این خطبه حدود سی مورد به آیات و روایات بر حقانیت خودشان استدلال می‌کنند.

«محمد بن عبدالوهاب» و «ابن حجر» و امثال آنها که ادعا می‌کنند اگر علی بن أبی طالب خلیفه بود چرا بر خلافت خودش استدلال نکرد، به این مطالب دقت کنند. امیرالمؤمنین چکار کند؟! آیا حضرت از این بهتر و واضح‌تر خلافت خود را مطرح کند؟!

شورای شش نفره عمر بن خطاب، دموکراسی یا دیکتاتوری!؟

حال به سراغ کتب اهل سنت می‌رویم. در میان کتب اهل سنت یکی از مفصل‌ترین منابعی که امیرالمؤمنین در آن به آیات و احادیث متعدد بر امامت خودشان استدلال فرموده‌اند، در روز شورای شش نفره «عمر بن خطاب» هست که داستان آن مفصل است.

ایشان در زمان از دنیا رفتن وصیت کرد که شش تن از صحابه اعم از «طلحه» و «زبیر» و «سعد بن أبی وقاص» و «عبدالرحمن بن عوف» و امیرالمؤمنین جمع شوند و یک نفر را از میان خودشان انتخاب کنند.

بنده در مابین این مباحث اشاره کنم که یک شب آیت الله سبحانی به من تلفن کردند و فرمودند که یکی از علمای بزرگ اهل سنت در شرف شیعه شدن هست.

ایشان یک سری سؤالاتی دارند. یک شب هماهنگ کنید ایشان به قم نزد شما بیایند و به سؤالاتشان پاسخ دهید. زمانی که آمدند، دیدم که ایشان شخصی حدوداً 40 ساله بودند و اطلاعات خوبی هم داشتند.

یکی از سؤالات ایشان از بنده این بود که در حال حاضر ما در جمهوری اسلامی بحث خبرگان رهبری را داریم با این صورت که ما تعدادی افراد خبره را انتخاب می‌کنیم و آنها ولی فقیه را انتخاب می‌کنند. این همان کاری است که «عمر بن خطاب» کرد!

او به شش تن از خبره شناسان دستور داد که آنها خلیفه را معین کنند. این عین دموکراسی است و این دموکراسی را جمهوری اسلامی از خلیفه دوم گرفته است.

بنده کتاب «طبقات ابن سعد» و چند کتاب دیگر که الآن فرصت آوردن آنها نیست را به ایشان نشان دادم و گفتم: خلیفه دوم وصیت کرده که این شش نفر به آنجا بیایند و رأی بدهند.

در تمام دنیا چنین است که نمایندگان موافق و مخالف می‌آیند و حرف می‌زنند، رأی گیری می‌کنند و اکثریت هر نظری دادند همان نظر را می‌پذیرند. ایشان گفتند: بله.

بنده گفتم: خلیفه دوم نوشته بود که اگر این شش نفر در سه روز به نتیجه نرسیدند، هر شش نفر باشند کشته شوند!! این چه دموکراسی هست؟! حال اگر این افراد در چهار یا پنج روز به نتیجه رسیدند، تکلیف چیست؟!

خلیفه دوم گفته بود که اگر این شش نفر در سه روز به نتیجه نرسیدند، هر شش نفر باید کشته شوند. همچنین اگر دو نفر در یک طرف بود و چهار نفر در طرف دیگر بود، آن دو نفر باید کشته شوند.

در کجای دنیا آمده است که اگر کسی نظر مخالف داد، باید کشته شوند؟! «عمر بن خطاب» می‌گفت که اگر پنج نفر در یک طرف بود و یک نفر با آنها مخالفت کرد، آن یک نفر باید کشته شود.

اگر سه نفر در یک طرف و سه نفر در طرف دیگر بود، در این صورت نظر «عبدالله» پسر من شرط هست. پسرم هر طرفی را قبول کرد، آن‌ها خلیفه هستند.

در چند صفحه قبل این کتاب آمده است که به عمر بن خطاب گفتند که چرا پسرت «عبدالله» را به عنوان خلیفه انتخاب نمی‌کنی؟ او گفت: پسر من عرضه طلاق دادن زنش را هم ندارد.

چطور کسی که عرضه طلاق دادن زنش را ندارد، در حساس‌ترین امر حکومتی نظر می‌دهد به طوری که نظر او فصل الخطاب است؟! ایشان سرش را پایین انداخت و هیچ جوابی برای گفتن نداشت.

روز شورا یکی از اساسی‌ترین مسائل اسلامی است. بنده از عزیزان درخواست می‌کنم که روی قضیه شورای شش نفره «عمر بن خطاب» از چند زاویه مطالعه و دقت بیشتری کنند. بنده یکی از زوایا را عرض کردم.

احتجاج متقن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به امامت خود در روز شورای شش نفره

زاویه دوم استدلال امیرالمؤمنین است که در اینجا یک فرصت طلایی پیدا کردند که بر امامت و خلافت و افضلیت خودشان از کتاب و سنت داشته باشند.

آقای «تفتازانی» که یکی از قهرمانان اهل سنت هست، کتابی تحت عنوان «مقاصد» و «شرح مقاصد» دارد که هردو اثر خودش است. ایشان در جلد دوم صفحه 290 بحث حدیث غدیر را مطرح می‌کند و می‌نویسد:

«وهذا حدیث متفق علی صحته أورده علی رضی الله عنه یوم الشوری عندما حاول ذکر فضائله ولم ینکره أحد»

علی بن أبی طالب این قضیه را در روز شورا مطرح کرد و فضائل خود را بیان کرد و کسی از این پنج نفر این فضائل را انکار نکرد.

شرح المقاصد فی علم الکلام، اسم المؤلف: سعد الدین مسعود بن عمر بن عبد الله التفتازانی، دار النشر: دار المعارف النعمانیة - باکستان - 1401 هـ - 1981 م، الطبعة: الأولی، ج 2، ص 290، باب العاشر لو کانت الإمامة حقا لعلی غصبها أبو بکر

به عبارت بهتر پنج تن از بزرگان صحابه نظیر «طلحه» و «زبیر» و «سعد بن أبی وقاص» و «عثمان» و «عبدالرحمن بن عوف» همگی این فضائل را تأیید کردند.

این روایت در کتاب «مناقب ابن مردویه» که متوفای 410 هجری است، آمده است. «عامر بن واثله» که یکی از صحابه پیغمبر اکرم است، نقل می‌کند که من در روز شورا، جلوی در نشسته بودم و امیرالمؤمنین درون خانه بود که فرمود:

«أما والله لأحاجنّهم بخصال لا تستطیع عُربهم ولا عجمهم، المعاهد منهم والمشرک أن ینکر منها خصلة واحدة»

به خدا سوگند در این جمع به فضائل و حقانیت خودم استدلال می‌کنم به طوری که نه عرب نه عجم نه هم پیمان و نه مشرکی توانایی انکار یک صفت از این صفات را ندارد.

این روایت از دیدگاه آقایان اهل سنت صددرصد صحیح است و در آن شکی نیست. امیرالمؤمنین در اینجا دو دسته فضیلت برای خودش مطرح می‌کند. یک سری اموری که نشان می‌دهد علی بن أبی طالب افضل الناس بعد نبی گرامی اسلام است.

پیام این استدلال امیرالمؤمنین این است که اگر پیغمبر اکرم کسی را برای خلافت معین نکرده بود و بنا بود مردم انتخاب احسن و افضل کنند، حضرت را انتخاب می‌کردند.

معمولاً چنین است که در انتخابات هر کاندیدایی یک سری ویژگی‌ها و تخصص‌های خود را مطرح می‌کند. مردم حرف‌های کاندیداتورها را نگاه می‌کنند و افضل را انتخاب می‌کنند.

این قانون کلی است. حال اگر در جایی با پول و پارتی و تحقیر دیگر کاندیداها رأی حرام جمع می‌کنند و در نتیجه بی آبرو می‌شوند و همه مردم از دست او خسته می‌شوند، بحث دیگری است.

در کشورهایی نظیر آمریکا با پول آراء را می‌خرند که ما کاری به آن نداریم، اما اگر یک انتخابات دموکراسی باشد مردم افضل الناس و افضل کاندیداتورها را برای ریاست جمهوری و مجلس انتخاب می‌کنند.

یک سری از فرمایشات امیرالمؤمنین دلالت می‌کند که افضل الناس بعد از پیغمبر اکرم هستند. اگر قرار بود افضل الناس انتخاب شود، غیر از علی کسی شایستگی خلافت را نداشت.

یک سری احادیث امیرالمؤمنین در شورا نشانگر این است که پیغمبر اکرم مرا برای خلافت و امامت نصب کرده است. بنابراین ما باید سخنان حضرت را روی دو محور مورد مطالعه قرار بدهیم. حضرت در ابتدا می‌فرماید:

«أنشدکم بالله أیها النفر جمیعاً أمنکم من أمنه رسول الله غیری؟»

شما پنج نفر را به خدا سوگند می‌دهم آیا کسی از شما غیر از من هست که پیغمبر اکرم او را امین دانسته باشد و تمام امانت‌های مردم را به او بیان کرده باشد؟

«قالوا: اللّهمّ لا»

آن‌ها گفتند: خیر.

حال بنده روی تک تک این موارد بحث دارم که مراد چه قضیه‌ای هست. وقتی پیغمبر اکرم می‌خواست به هجرت برود، امیرالمؤمنین را امین خود قرار داد.

در کتاب «البدایة و النهایة» جلد سوم صفحه 178 آمده است که تمام بدهی‌ها و طلبکاری‌های پیغمبر اکرم و اگر چیزی از مردم نزد رسول الله امانت بود، نزد امیرالمؤمنین گذاشتند تا به صاحبان حق برگرداند. حضرت سپس فرمود:

«أنشدکم بالله أیها النفر جمیعاً أمنکم من أمنه رسول الله غیری؟»

شما پنج نفر را به خدا سوگند می‌دهم آیا کسی از شما غیر از من هست که پیغمبر اکرم او را امین دانسته باشد و تمام امانت‌های مردم را به او بیان کرده باشد؟

«قالوا: اللّهمّ لا»

آن‌ها گفتند: خیر.

«أنشدکم بالله أیها النفر جمیعاً أمنکم أحد وحّد الله عزّ وجلّ قبلی؟»

شما را به خدا سوگند آیا از میان شما کسی هست که قبل از من خدا را عبادت کند و وحدانیت خدا را قبول کند؟

«قالوا: اللّهمّ لا»

آن‌ها گفتند: خیر.

«أنشدکم بالله أیها النفر جمیعاً أمنکم أحد هو المصلّی القبلتین قبلی؟»

شما را به خدا سوگند آیا از میان شما کسی هست که مثل من به دو قبله نماز خوانده باشد؟

«قالوا: اللّهمّ لا»

آن‌ها گفتند: به خدا خیر.

«أنشدکم بالله أمنکم أحد له زوجة مثل زوجتی فاطمة بنت رسول الله سیدة نساء هذه الأُمّة غیری؟»

شما را به خدا سوگند آیا از میان شما کسی هست همسری همانند همسر من فاطمه دختر رسول خدا سرور زنان این امت داشته باشد؟

«قالوا: لا»

گفتند: خیر.

«أنشدکم بالله أمنکم أحد غسّل رسول الله غیری؟»

شما را به خدا سوگند آیا از میان شما کسی هست که غسل پیغمبر اکرم را به تنهایی به عهده گرفته باشد؟

« قالوا: اللّهمّ لا»

گفتند: به خدا خیر.

«أنشدکم بالله أمنکم أحد أمر الله بمودته غیری؟»

شما را به خدا سوگند آیا در میان شما کسی هست که خداوند عالم در قرآن کریم دستور به مودت او داده باشد؟

« قالوا: اللّهمّ لا»

گفتند: به خدا خیر.

این فراز اشاره به آیه شریفه:

(قُلْ لا أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی)

بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی‌کنم جز دوست داشتن نزدیکانم.

سوره شوری (42): آیه 23

دارد. حضرت در ادامه می‌فرماید:

«أنشدکم بالله أمنکم أحد سکن المسجد یمرّ فیه جنباً غیری؟»

شما را به خدا سوگند آیا در میان شما کسی هست که پیغمبر اکرم در حق او فرموده باشد تمام درها را به مسجد ببندند، غیر از در خانه علی؟

«قالوا: اللّهمّ لا»

گفتند: به خدا خیر.

«أمنکم أحد قال له رسول الله حین قرّب الیه الطائر المشوی فأعجبه: " اللّهمّ ائتنی بأحب خلقک إلیک یأکل معی من هذا الطیر " غیری؟»

شما را به خدا سوگند آیا از میان شما غیر از من کسی هست که پیغمبر اکرم در حق او فرموده باشد: خدایا محبوب‌ترین افراد نزد خودت را برسان تا این مرغ بریان را با من بخورد؟

«قالوا: اللّهمّ لا»

گفتند: به خدا خیر.

این نشانگر این است که «احب الناس عند الله» امیرالمؤمنین است. حضرت در ادامه فرمودند:

«أمنکم أحد کان أقتل للمشرکین عند کلّ شدیدة نزلت برسول الله منّی؟»

شما را به خدا سوگند آیا از میان شما غیر از من کسی هست که وقتی پیغمبر اکرم به معراج رفت، در جایگاه پیغمبر خوابیده باشد؟

«قالوا: اللّهمّ لا»

گفتند: به خدا خیر.

«أنشدکم بالله أمنکم أحد تمّم الله تعالی نوره من السماء حتّی قال (فَاتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ) غیری؟»

شما را به خدا سوگند آیا از میان شما غیر از من کسی هست که مصداق آیه (فَاتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ) باشد؟

«قالوا: اللّهمّ لا»

گفتند: به خدا خیر.

«أنشدکم بالله أمنکم أحد ناجی الله ست عشرة مرّة غیری حین قال:) یأَیهَا الَّذِینَ ءَ‌امَنُواْ إِذَا نَجَیتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُواْ بَینَ یدَی نَجْوَاکمْ صَدَقَةً)؟»

شما را به خدا سوگند آیا وقتی آیه ) یأَیهَا الَّذِینَ ءَ‌امَنُواْ إِذَا نَجَیتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُواْ بَینَ یدَی نَجْوَاکمْ صَدَقَةً ) نازل شد، غیر از من کسی صدقه داد؟

«قالوا: اللّهمّ لا»

گفتند: به خدا خیر.

تا اینجا همه این موارد جزو فضائل حضرت بود. حضرت در ادامه می‌فرمایند:

«أنشدکم بالله أمنکم مَن نصبه رسول الله یوم غدیر خمّ للولایة غیری؟»

شما را به خدا سوگند آیا در میان شما غیر از من کسی هست که پیغمبر اکرم او را در غدیر خم برای ولایت نصب کرده باشد؟

«قالوا: اللّهمّ لا»

گفتند: به خدا خیر.

«أنشدکم بالله أمنکم من جعله رسول الله من نفسه کهارون من موسی غیری؟»

شما را به خدا سوگند آیا در میان شما غیر از من کسی هست که پیغمبر اکرم در حق او فرموده باشد که او برای من به منزله هارون برای حضرت موسی است؟

«قالوا: اللّهمّ لا»

گفتند: به خدا خیر.

این نص بر خلافت امیرالمؤمنین است. تنها آیه‌ای که در قرآن کریم بحث خلافت را مطرح کرد، قضیه حضرت هارون است که حضرت موسی فرمود:

(اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ)

جانشین من در میان قوم من باش و (آن‌ها را) اصلاح کن و از روش مفسدان پیروی منما.

سوره اعراف (7): آیه 142

جعل هارون برای خلافت هم به امر خداوند تبارک و تعالی بود. قرآن کریم هم در این خصوص می‌فرماید:

(وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی)

وزیری از خاندانم برای من قرار بده.

سوره طه (20): آیه 29

خداوند متعال هم فرمود:

(قالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَک یا مُوسی)

فرمود آنچه را خواسته‌ای به تو داده شد، ای موسی!

سوره طه (20): آیه 36

حضرت در ادامه «حدیث رایت» را مطرح می‌کند و می‌فرماید:

«أنشدکم بالله أمنکم مَن أعطاه النبی الرایة، ففتح الله علی یده خیبر غیری؟»

شما را به خدا سوگند آیا در میان شما کسی غیر از من هست که پیغمبر اکرم پرچم را در خیبر به او داده باشد؟

«قالوا: اللّهمّ لا»

گفتند: به خدا خیر.

لازم به ذکر است در فتح خیبر خلیفه اول شکست خورد و برگشت، خلیفه دوم شکست خورد و برگشت. پیغمبر اکرم ناراحت شد و فرمود: فردا پرچم را به دست کسی می‌دهم که خدا و پیغمبر او را دوست دارند و او هم خدا و پیغمبر اکرم را دوست دارد.

همه منتظر بودند ببینند پرچم به دست چه کسی قرار می‌گیرد. فردا رسول گرامی اسلام پرچم را به دست امیرالمؤمنین دادند.

«أمنکم أحد نادی علیه جبرئیل: أن لا فتی إلاّ علی ولا سیف إلاّ ذو الفقار غیری؟»

آیا در میان شما کسی هست که جبرئیل در مورد او گفته باشد: هیچ جنگجویی غیر از علی و هیچ شمشیری غیر از ذوالفقار نیست؟

«قالوا: اللّهمّ لا»

گفتند: به خدا خیر.

این‌ها نمونه‌های زیادی است که امیرالمؤمنین به آن استدلال می‌کند. یکی از آن موارد آیه شریفه:

(إِنَّما وَلِیکمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکعُون)

سرپرست و رهبر شما تنها خدا است، و پیامبر او، و آنها که ایمان آورده‌اند و نماز را بر پا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌پردازند.

سوره مائده (5): آیه 55

«شیخ طوسی» می‌گوید: قوی‌ترین دلالت شیعه بر امامت امیرالمؤمنین، آیه 55 از سوره مبارکه مائده است. بعد حضرت فرمود:

«أمنکم أحد هو قسیم الجنّة والنار غیری؟»

آیا غیر از من کسی تقسیم کننده بهشت و جهنم هست؟

«قالوا: اللّهمّ لا»

گفتند: به خدا خیر.

«أنشدکم بالله أمنکم أحد یشری نفسه ابتغاء مرضات الله غیری؟»

شما را به خدا سوگند آیا غیر از من در میان شما کسی هست که جان خود را در راه خدا بفروشد؟

«قالوا: اللّهمّ لا»

گفتند: به خدا خیر.

«أنشدکم بالله هل تعلمون تفسیر هذه الآیة: (أَفَمَن کانَ مُؤْمِنًا کمَن کانَ فَاسِقًا) فالفاسق الولید بن عتبة والمؤمن أنا غیری؟»

شما را به خدا سوگند آیا کسی هست که آیه (أَفَمَن کانَ مُؤْمِنًا کمَن کانَ فَاسِقًا) در حق او نازل شده باشد در حالی که فاسق ولید بن عتبه و مؤمن من باشم؟

«قالوا: اللّهمّ لا»

گفتند: به خدا خیر.

مناقب علی بن أبی طالب (ع)، نویسنده: أحمد بن موسی ابن مردویه الأصفهانی، وفات: 410، تحقیق: جمعه ورتبه وقدم له: عبد الرزاق محمد سین حرز الدین، چاپ: الثانیة، 1424 - 1382 ش، چاپخانه و ناشر: دار الحدیث، ص 130 - 133، ح 162

این‌ها نمونه‌هایی از استدلال امیرالمؤمنین بر خلافت بلافصل خودشان و افضلیت خودشان بر تصدی خلافت و امامت هست.

حال آقایان بعد از هزار و سیصد سال ادعا می‌کنند که علی بن أبی طالب از شیعه آگاه‌تر بود نسبت به این که آیا پیغمبر اکرم او را نصب کرده است یا خیر. اگر پیغمبر اکرم او را نصب کرده بود، چرا حضرت خودشان بر خلافت خود استدلال نکردند؟!

علی بن أبی طالب چطور استدلال کند؟! شما یا بی سواد هستید و از کتب خودتان خبر ندارید، یا اینکه خبر دارید و عناد دارید.

آقای «محمد بن عبدالوهاب» عداوت و بغض شما مانع از این می‌شود که این احادیث را در کتاب‌های خودتان یا کتب شیعه مطرح کنید.

حداقل بگویید که این مطالب در کتب شیعه هست. برای شیعه همین کتب شیعه سند و حجت هست. اگر ما برای خلافت امیرالمؤمنین به کتب اهل سنت استدلال می‌کنیم، از باب قاعده الزام هست.

بنابراین عزیزان ما قدری دقت کنند و این احادیث و روایات متعدد را مدنظر قرار دهند. شاید بیش از پنجاه روایت داریم که امیرالمؤمنین در این روایات بر افضلیت خودشان استدلال می‌کنند.

اگر نصی هم نبود و قرار بود انتخابی باشد، غیر از امیرالمؤمنین کسی شایسته این منصب نبوده است.

امیرالمؤمنین بر خلافت بلافصل خودش استدلال می‌کند و اینکه امامت امیرالمؤمنین الهی هست. پیغمبر اکرم در غدیر خم یا در زمان‌های دیگر این قضیه را بیان فرمودند و امیرالمؤمنین امر پیغمبر اکرم را اجرا کردند.

حسن ختام جلسه با روایتی ناب از آلوسی سلفی!

پایان عرض بنده هم کلامی از «آلوسی» باشد. آقای «آلوسی» که آقای «زرکلی» در کتاب «الأعلام» در خصوص ایشان می‌نویسد:

«کان سلفی الاعتقاد»

الأعلام؛ خیر الدین الزرکلی، وفات: 1410، چاپ: الخامسة، سال چاپ: أیار - مایو 1980، ناشر: دار العلم للملایین - بیروت – لبنان، ج 7، ص 176، باب الآلوسی الکبیر

در کتاب «روح المعانی» جلد 6 صفحه 193 ذیل آیه 67 از سوره مبارکه مائده از قول «عبدالله بن مسعود» نقل می‌کند:

«کنا نقرأ علی عهد رسول الله (صلی الله علیه و سلم) یاأیها الرسول بلغ ماأنزل الیک من ربک إن علیا ولی المؤمنین وإن لم تفعل فما بلغت رسالته»

ما همه صحابه در زمان پیغمبر اکرم این آیه را چنین می‌خواندیم: ای پیغمبر! به مردم بگو که علی ولی امر مؤمنین است و اگر ولایت علی معرفی نشود رسالت تو ناتمام است.

روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، اسم المؤلف: العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود الألوسی البغدادی، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، ج 6، ص 193، باب المائدة: (67) یا أیها الرسول... ..

کلمه «کان» دلیل بر استمرار است و کلمه «مع الغیر» دلیل بر استیعاب است و مراد همه صحابه را شامل می‌شود.

آقای «سیوطی» هم در کتاب «الدر المنثور» جلد 2 صفحه 298 همین روایت را آورده است. معمولاً روش «سیوطی» این است که اگر روایت ضعیف باشد، ایشان به ضعف روایت استدلال می‌کند.

آقای «شوکانی» که یکی از وهابی‌های مورد قبول عربستان سعودی است، در کتاب «فتح القدیر» جلد اول صفحه 60 و 61 همین روایت را نقل می‌کند.

با تشکر از همه شما عزیزان و گرامیان، موفقیت همه عزیزان و طلاب و فضلا و اساتید و همه شنوندگان عزیز را از خداوند متعال خواهانم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 



مطالب مرتبط:
اثبات ولایت و امامت الهی امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در پنج دقیقه!برگی از دفتر مظلومیت های امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)ادله نقلی نصب امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) از ناحیه خداوندپیشینه و فرجام ولایت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
Share
1 | رستمی | | ١٩:٤٣ - ١٨ اسفند ١٣٩٩ |
با سلام
دلم به درد می‌آید وقتی این همه روایت در وصایت ولایت خلافت و ... آمده
ان وقت عده‌ای از روی جهل یا عناد راحت از کنارش رد می‌شوند..به خصوص احتجاح مولا امیر المومنین در شورای شش نفره واقع تحسین برانگیز هست . این فقط مشت نمونه خروار هست. اقای قزوینی دست مریزا خداوند شما را در پناه صاحب الزمان از بلایای اسمانی و زمینی مصون دارد..اجرکم عند الله
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها