2018 December 18 - سه شنبه 27 آذر 1397
بررسی روایت «اِنَّ هَذَا الأَمْرَ لَا يَدَّعِيه غَيْرُ صَاحِبِه إِلَّا بَتَرَ اللَّه عُمُرَه»
کد مطلب: ١٢٢١٩ تاریخ انتشار: ٢٧ آبان ١٣٩٧ - ١٦:٠٩ تعداد بازدید: 169
فتنه احمد الحسن » مقالات
بررسی روایت «اِنَّ هَذَا الأَمْرَ لَا يَدَّعِيه غَيْرُ صَاحِبِه إِلَّا بَتَرَ اللَّه عُمُرَه»

چکیده:

از دیرزمان تا کنون از زمان رسول اکرم (ص) تا عصر حاضر مدعیان زیادی بوده اند که چشم به جایگاه های الهی همچون نبوت وامامت دوخته اند از مسیلمه کذاب گرفته تا علی محمد باب و حالا هم احمد بن اسماعیل بصری که مدعی حدود پنجاه جایگاه برای خود می باشد، از ناقه صالح بودن تا وصی امام زمان و همچنین ادعای مفترض الطاعه بودن و رب الارباب و ... ؛ احمد بصری و پیروان او برای مدعای خود به حدیثی موسوم به وصیت استناد میکنند و از آنجا که مدعیان دروغین در استناد هایشان مانند مگس هایی هستند که بجای اینکه بر روی عسل بنشینند بر روی تعفن می نشینند به روایتی استدلال کرده اند که هم از لحاظ سندی و هم از لحاظ دلالی (محتوایی) دریایی از اشکال می باشد از این رو درصدد این شدند که روایت موسوم به وصیت را از طریق دیگری که خُنُک تر از ادله قبل بود اثبات نمایند و آن هم این که هر کسی ادعای وصیت کند خداوند او را میکشد، این درحالی هست که این روایت هم، از جهت سند و دلالت مانند حدیث وصیت دریایی از اشکال را دارا می باشد من جمله اینکه در این روایت واژه بَتَر الله عمرهُ آمده که این جماعت مارق در معنای این واژه هم دچار اشکال شده اند.

مقدمه:

یکی از مواردی که جماعت دجالیه و مارقه احمد بصری به آن استدلال می کنند روایتی است به این شکل که:

عَنِ الْوَلِيدِ بْنِ صَبِيحٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّه يَقُولُ إِنَّ هَذَا الأَمْرَ لَا يَدَّعِيه غَيْرُ صَاحِبِه إِلَّا بَتَرَ اللَّه عُمُرَه.

از ولید بن صبیح گفت: شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود، قطعا برای این امر ( امامت) غیر از صاحبش مدعی نمی شود مگر اینکه خدا عمر او را کوتاه می کند.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328  هـ)، الأصول من الكافي، ج 1، ص: 373، ح1، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

مي باشد. از جمله افرادی که به این موضوع استدلال و اشاره کرده لیدر این جماعت الشیخ ناظم العقیلی می باشد که در کتاب «الوصیه والوصی احمد الحسن» ص 111 به این روایت اشاره و استدلال کرده است.

حال ما بر آن شدیم در این مقال به این مسئله که یکی از مسائل مهم در بحث حدیث وصیت می باشد بطور جداگانه پاسخ بدهیم.

اتباع احمد بصری و همچنین احمد بصری به این مسئله واقف هستند که در روایت موسوم به وصیت با چشم پوشی از ضعف سندی و دلالی که بار ها بیان شده و ثابت شده که این روایت از درجه اعتبار ساقط هست تنها اسمی به عنوان احمد آمده و این احمد را بطوری گستاخانه به احمد بن اسماعیل بصری تطبیق می دهند، در حالی که هیچ  دلیلی برای این ادعای خویش ندارند به همین دلیل دست به ایجاد یک قانونی زده اند که  کل من یدعی هذا الامر ولیس صاحبه بتر الله عمره با اینکه همه ی ما مسلمانان میدانیم که در اعصار مختلف و زمان های مختلف بسیاری افراد از زمان خود پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم تا حال حاضر مانند خود همین فرد نامبرده ( احمد بن اسماعیل الگاطع البصری ) ادعا های بسیاری من جمله الوهیت، نبوت، امامت و... داشته اند.

اما بررسی تطبیقی این روایت از لحاظ سند و دلالت:

سند روایت:

این روایت در کتاب کافی شریف و ثواب الاعمال شیخ صدوق آمده است بشکل زیر:

روایت در کافی شریف:

5 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ يَحْيَى أَخِي أُدَيْمٍ عَنِ الْوَلِيدِ بْنِ صَبِيحٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّه يَقُولُ إِنَّ هَذَا الأَمْرَ لَا يَدَّعِيه غَيْرُ صَاحِبِه إِلَّا بَتَرَ اللَّه عُمُرَه.

از ولید بن صبیح گفت: شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود، قطعا برای این امر ( امامت) غیر از صاحبش مدعی نمی شود مگر اینکه خدا عمر او را کوتاه می کند.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج 1، ص: 373، ح1، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

روايت در ثواب الاعمال شيخ صدوق:

أبي ( ره ) عن سعد بن عبد الله عن محمد بن الحسين عن ابن سنان عن يحيى أخي أديم عن الوليد بن صبيح قال سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول : ان هذا الامر لا يدعيه غير صاحبه إلا بتر الله عمره .

از ولید بن صبیح گفت: شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود، قطعا برای این امر ( امامت) غیر از صاحبش مدعی نمی شود مگر اینکه خدا عمر او را کوتاه می کند.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، ثواب الاعمال، ص241، تحقيق: السيد محمد مهدي السيد حسن الخرسان، ناشر: منشورات الشريف الرضي - قم، 1368ش.

در سند اين روايت محمد بن سنان وجود دارد که:

قال النجاشي : " محمد بن سنان أبو جعفر الزاهري : من ولد زاهر ، مولى عمرو بن الحمق الخزاعي ، ... وقال أبو العباس أحمد بن محمد بن سعيد ، إنه روى عن الرضا عليه السلام ، قال : وله مسائل عنه معروفة ، وهو رجل ضعيف جدا لا يعول عليه ، ولا يلتفت إلى ما تفرد به . وقد ذكر أبو عمرو في رجاله : أبو الحسن علي بن محمد بن قتيبة النيشابوري ، قال : قال أبو محمد الفضل بن شاذان : لا أحل لكم أن ترووا أحاديث محمد بن سنان.

وقال الشيخ: " محمد بن سنان : له كتاب ، وقد طعن عليه وضعف ... .

وعده في رجاله ( تارة ) من أصحاب الكاظم عليه السلام ، قائلا : " محمد بن سنان ، كوفي " ، ( وأخرى ) من أصحاب الرضا عليه السلام ( 7 ) ، قائلا : " محمد بن سنان ، ضعيف " .

وقال الشيخ : " محمد بن سنان : مطعون عليه ، ضعيف جدا ، وما يستبد بروايته ولا يشركه فيه غيره لا يعمل عليه " . التهذيب : الجزء 7 ، باب المهور والأجور ، ذيل حديث 1464 ، والاستبصار : الجزء 3 ، باب أن الرجل إذا سمى المهر ، ذيل حديث 810 .

وقال المفيد في رسالته العددية : " ومحمد بن سنان مطعون فيه ، لا تختلف العصابة في تهمته وضعفه ، وما كان هذا سبيله لا يعمل عليه في الدين " .

نجاشی گفت: محمد بن سنان ابوجعفر الزاهری ...ابو العباس احمد بن محمد بن سعید گفت: قطعا از امام رضا روایت کرده،... و او بسیار ضعیف هست و به او اعتماد نمی شود و به روایاتی که منفرد باشد در آن توجه نمی شود. وابوعمر در رجالش او را ذکر کرده: فضل بن شاذان گفت: بر شما حرام می باشد که احادیث محمد بن سنان را روایت کنید.

شیخ طوسی گفت: محمد بن سنان: بر او طعن وارد شده وضعیف می باشد... .

شیخ مفید در کتاب رساله العددیه گفت: محمد بن سنان در او طعن وارد شده و اصحاب ما در ضعف او اختلافی ندارند ... در مسائل دین به روایات اون عمل نمی شود.

الموسوي الخویی، السيد أبو القاسم (متوفاي1413 هـ)، معجم رجال الحدیث، ج 17، صص:172-160 ، راوي 10938، الطبعة الخامسه،1413 هـ.ق.

وهمچنین یحیی اخو ادیم نیز وجود دارد که مجهول هست و هیچ توثیقی در این شخص وارد نشده هست.

الجواهري، الشيخ محمد (معاصر)، المفيد من معجم الرجال الحدیث، ص658، الطبعة الثانيه،1424 هـ.ق.

حتی اگر محمد بن سنان هم مشکلی نداشته باشد این شخص مجهول هست و روایت از درجه اعتبار می افتد.

اما دلالت روایت:

در بررسی دلالی این روایات ابتدا به دلایل این جماعت می پردازیم و سپس در نقد این دلایل مبانی خود را بیان می کنیم.

دلیل اول:

ادعای نص تشخیصی توسط مدعی دروغین ممکن نیست و قبل از اینکه ادعا را علنی کند خدا او را هلاک میکند چون پیامبر ص وصیت را عاصم از ضلال (باز دارنده از گمراهی) نامیده است:

 ... اِيتوني بدواة وكَتِف ، أكتُبْ لكم كتاباً لا تَضِلّوا بعده أبداً ...

کاغذ وقلمی برای من بیاورید، تا برای شما کتابی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید.

العكبري البغدادي، أبي عبد الله محمد بن محمد بن النعمان ملقب الشيخ المفيد (متوفاي413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج 1، ص: 184، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة الثانية،1414 هـ.ق.

لازمه این وصف آن است که وصیت قابلیت به اشتباه انداختن را ندراد و واضح است که اگر کسی بتواند در صورتیکه صاحب وصیت نیست ، ان را ادعا کند لازمه اش تلبیس و به اشتباه افتادن است و این بر خلاف عاصم از ضلال بودن وصیت است.

پس اینکه کسی بگوید امکان ادعای وصیت وجود دارد خدا را به ناتوانی در حفظ وصیت و یا دروغگویی در عاصم از ضلال بودن تا ابد و یا نادانی متهم کرده است چون به وصفی توصیف کرده است که انگونه نیست.

جواب به این دلیل:

جواب نقضی:

ادعای جعفر کذاب که او صاحب وصیت و امام بعد از برادرش امام حسن عسگری علیه السلام است.

شيخ صدوق رضوان الله تعالي عليه در كتاب كمال الدين مي نويسد:

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ الصُّوفِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَي عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي صَفْوَانُ بْنُ يَحْيَي عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْكَابُلِيِّ قَالَ:... قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عليه السلام أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ إِذَا وُلِدَ ابْنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام فَسَمُّوهُ الصَّادِقَ فَإِنَّ لِلْخَامِسِ مِنْ وُلْدِهِ وَلَداً اسْمُهُ جَعْفَرٌ يَدَّعِي الْإِمَامَةَ اجْتِرَاءً عَلَي اللَّهِ وَكَذِباً عَلَيْهِ فَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ جَعْفَرٌ الْكَذَّابُ الْمُفْتَرِي عَلَي اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَالْمُدَّعِي لِمَا لَيْسَ لَهُ بِأَهْلٍ الْمُخَالِفُ عَلَي أَبِيهِ وَالْحَاسِدُ لِأَخِيهِ ذَلِكَ الَّذِي يَرُومُ كَشْفَ سَتْرِ اللَّهِ عِنْدَ غَيْبَةِ وَلِيِّ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ ثُمَ بَكَي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليه السلام بُكَاءً شَدِيداً ثُمَّ قَالَ كَأَنِّي بِجَعْفَرٍ الْكَذَّابِ وَقَدْ حَمَلَ طَاغِيَةَ زَمَانِهِ عَلَي تَفْتِيشِ أَمْرِ وَلِيِّ اللَّهِ وَالْمُغَيَّبِ فِي حِفْظِ اللَّهِ وَالتَّوْكِيلِ بِحَرَمِ أَبِيهِ جَهْلًا مِنْهُ بِوِلَادَتِهِ وَحِرْصاً مِنْهُ عَلَي قَتْلِهِ إِنْ ظَفِرَ بِهِ وَطَمَعاً فِي مِيرَاثِهِ حَتَّي يَأْخُذَهُ بِغَيْرِ حَقِّهِ....

ابي خالد كابلي گويد:... امام زين العابدين فرمود: پدرم از پدرش عليهم السّلام براي من نقل كرد كه رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: چون فرزندم جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب (عليهم السلام) متولد شود او را صادق بناميد؛ زيرا پنجمين فرزندش به نام جعفر از روي تجري بر خداي عز و جل و دروغ بستن بر او ادعاي امامت مي كند و او نزد خدا جعفر كذاب و مفتري بر خدا است و مدعي مقامي است كه شايستگي آن را ندارد، مخالف پدر خويش و حسود بر برادر خود است، او مي خواهد راز خدا را در زمان غيبت ولي خدا فاش كند.

سپس علي بن الحسين به سختي گريست و فرمود: گويا جعفر كذاب را مي بينم كه سر كش زمان خود را وادار مي كند بر تفتيش امر ولي خدا و غايب در حفظ الهي و موكل بر حرم پدر خود، از راه جهالت به ولادت او و حرص بر قتل او در صورت ظفر بر او براي طمع در ارث برادرش كه به ناحق آن را اخذ كند.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص319 ـ 320، تحقيق: علي اكبر الغفاري، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ( التابعة ) لجماعة المدرسين ـ قم، 1405هـ.

شيخ مفيد رضوان الله تعالي عليه در باره اين حادثه مي نويسد:

وَخَلَّفَ ابْنَهُ الْمُنْتَظَرَ لِدَوْلَةِ الْحَقِّ وَكَانَ قَدْ أَخْفَي مَوْلِدَهُ وَسَتَرَ أَمْرَهُ لِصُعُوبَةِ الْوَقْتِ وَشِدَّةِ طَلَبِ سُلْطَانِ الزَّمَانِ لَهُ وَاجْتِهَادِهِ فِي الْبَحْثِ عَنْ أَمْرِهِ وَلِمَا شَاعَ مِنْ مَذْهَبِ الشِّيعَةِ الْإِمَامِيَّةِ فِيهِ وَعُرِفَ مِنِ انْتِظَارِهِمْ لَهُ فَلَمْ يُظْهِرْ وَلَدَهُ عليه السلام فِي حَيَاتِهِ وَلَا عَرَفَهُ الْجُمْهُورُ بَعْدَ وَفَاتِهِ. وَتَوَلَّي جَعْفَرُ بْنُ عَلِيٍّ أَخُو أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام أَخْذَ تَرِكَتِهِ وَسَعَي فِي حَبْسِ جَوَارِي أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام وَاعْتِقَالِ حَلَائِلِهِ وَشَنَّعَ عَلَي أَصْحَابِهِ بِانْتِظَارِهِمْ وَلَدَهُ وَقَطْعِهِمْ بِوُجُودِهِ وَالْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ وَأَغْرَي بِالْقَوْمِ حَتَّي أَخَافَهُمْ وَشَرَّدَهُمْ وَجَرَي عَلَي مُخَلَّفِي أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام بِسَبَبِ ذَلِكَ كُلُّ عَظِيمَةٍ مِنِ اعْتِقَالٍ وَحَبْسٍ وَتَهْدِيدٍ وَتَصْغِيرٍ وَاسْتِخْفَافٍ وَذُلٍّ وَلَمْ يَظْفَرِ السُّلْطَانُ مِنْهُمْ بِطَائِلٍ.

وَحَازَ جَعْفَرٌ ظَاهِرَ تَرِكَةِ أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام وَاجْتَهَدَ فِي الْقِيَامِ عِنْدَ الشِّيعَةِ مَقَامَهُ فَلَمْ يَقْبَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ ذَلِكَ وَلَا اعْتَقَدَهُ فِيهِ فَصَارَ إِلَي سُلْطَانِ الْوَقْتِ يَلْتَمِسُ مَرْتَبَةَ أَخِيهِ وَبَذَلَ مَالًا جَلِيلًا وَتَقَرَّبَ بِكُلِّ مَا ظَنَّ أَنَّهُ يَتَقَرَّبُ بِهِ فَلَمْ يَنْتَفِعْ بِشَيْ ءٍ مِنْ ذَلِكَ.

امام عسكري عليه السلام پس از خود فرزند خلفي باقي گذارد كه هم اكنون زنده و در انتظار دولت حق الهي است (اللهم عجل فرجه و اجعلنا من انصاره).

حضرت عسكري ميلاد فرزند سعادتمندش را پوشيده مي داشت و نمي گذاشت كسي از ظهور او باخبر شود؛ زيرا روزگار سخت بود و خليفه هم به شدت در جستجوي او برآمده و مي كوشيد تا به هر وسيله شده به وي دست پيدا كند و همان اوقات هم شيوع پيدا كرده بود شيعه امامي در انتظار امام غائبي است كه فرزند ابو محمد است به همين مناسبت حضرت ابو محمد فرزندش را در انظار مردم نمي آورد و پس از درگذشت او به غير از نزديكان ، ديگران از وجود او اطلاعي پيدا نكرده بودند.

حضرت عسكري در هنگام رحلت نظر باينكه وارث ظاهري نداشت جعفر بن علي (معروف به كذاب) برادر آن حضرت، تركه او را ضبط كرده و كنيزان آن حضرت را به زندان افكند و زنانش را در بند كرد و به ياران آن حضرت كه در انتظار ظهور فرزند حضرت عسكري بوده و معتقد بودند چنين فرزندي وجود دارد و او امام زمان است ناسزا مي گفته و در گمراهي آنان سعي مي كرد تا آن ها را بيم ناك ساخته و پراكنده نمايد و به بازماندگان آن حضرت بر اثر زنداني شدن و بند گرديدن و تهديد و حقارت و ذلت، خسارت عظيمي متوجه شد.

با همه اين خسارت ها و گرفتاري ها، خليفه نتوانست به مقصود خود نائل شده و دسترسي به فرزند آن جناب پيدا كند.

و چنان كه گفتيم جعفر، ارث آن حضرت را تصرف كرد و مي كوشيد شايد بتواند در پيش شيعيان حضرت عسكري موقعيت آن حضرت را پيدا كند؛ ولي كسي به ادعاي او توجهي نمي كرد و به امامت او اعتراف نمي نمود، سرانجام نزد خليفه رفته و از او درخواست كرد تا او را به منزلت برادرش بگمارد و براي وصول به اين مقام مال هنگفتي داد و از هروسيله ممكن بود براي رسيدن به اين هدف استفاده كرد؛ اما تلاش هايش نتيجه اي در بر نداشت و چيزي به دست نياورد.

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاي413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج2، ص 336، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993 م.

و همین طور ادعای عبدالله هاشم سرکرده گروه رایات السود و احتجاج به همین وصیت به عنوان مهدی دوم وهمچنین زنده موندن او تا این لحظه.

همچنین وجود پنجاه مدعی موسایی در بنی اسرائیل است:

13 - حدثنا أبي ، ومحمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي الله عنهما قالا : حدثنا سعد بن عبد الله ، وعبد الله بن جعفر الحميري ، ومحمد بن يحيى العطار ، وأحمد ابن إدريس جميعا قالوا : حدثنا أحمد بن محمد بن عيسى ، عن أحمد بن محمد بن أبي نصر البزنطي ، عن أبان بن عثمان ، عن محمد الحلبي ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : إن يوسف ابن يعقوب صلوات الله عليهما حين حضرته الوفاة جمع آل يعقوب وهم ثمانون رجلا فقال : إن هؤلاء القبط سيظهرون عليكم ويسومونكم سوء العذاب وإنما ينجيكم الله من أيديهم برجل من ولد لاوي بن يعقوب اسمه موسى بن عمران عليه السلام ، غلام طوال جعد آدم . فجعل الرجل من بني إسرائيل يسمى ابنه عمران ويسمي عمران ابنه موسى . فذكر أبان بن عثمان ، عن أبي الحسين  عن أبي بصير ، عن أبي جعفر عليه السلام أنه قال : ما خرج موسى حتى خرج قبله خمسون كذابا من بني إسرائيل كلهم يدعي أنه موسى ابن عمران .

محمّد حلبىّ از امام صادق عليه السّلام روايت كند كه فرمود : چون وفات يوسف بن يعقوب فرا رسيد خاندان يعقوب را كه بالغ بر هشتاد نفر بودند گردآورد و گفت : اين قبطيان به زودى بر شما پيروز شده و بدترين عذاب را به شما بچشانند و خداوند نجات شما را به دست مردى از فرزندان لاوى بن يعقوب كه نامش موسى بن عمران است ، قرار داده است ، او جوانى بلند قامت با گيسوانى مجعّد و گندمگون است و هر مردى از بنى اسرائيل نام فرزندش را عمران می نهاد و عمران نيز نام فرزندش را موسى مىگذاشت.

و أبى بصير از امام باقر عليه السّلام روايت كند كه فرمود : موسى قيام نكرد مگر آنكه پنجاه دروغگو در بنى اسرائيل ظاهر شدند و همه مدّعى بودند كه موسى بن عمرانند.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص147، ناشر: اسلامية ـ تهران ، الطبعة الثانية ، 1395 هـ.

از این روایت صحیح کشف می شود که چه بسا غیر از صاحب آن ادعای وصیت می کند همانطوری که در روایت بیان شده که پنجاه دروغگو قبل از موسی مدعی این بودند که موسی بن عمران هستند.

بنابراین در بنی اسرائیل 50 «کذاب» به اسم موسی بن عمران ،‌ قبل از حضرت موسی ،‌ مدعی بودند که همان منجی ای هستند که حضرت یوسف به او بشارت داده و وصیت کرده است !!

بنابراین هیچ بعید نیست که دروغ گویی به دروغ وصیت پیامبر را مدعی بشود، بلکه در قوم بنی اسرائیل اتفاق افتاده است؛ [و اتفاقات قوم ما هم ، طبق احادیث شبیه به آن هاست]

 [گویا از احمد اسماعیل حرفه ای تر بوده اند ،‌این ها لا اقل صبر می کردند و اسم کسی را «ملیح» می گذاشتند و او هم اسم فرزندش را احمد، تا لا اقل مجبور نشوند که حدیث دیگری را تقطیع کنند!!]

شاید اشکال شود که این مسئله برای و قاعده برای امت های قبل بوده و امت اسلام از این مسئله خارج هست.

در جواب می گوییم: که اتباع احمد بصری مدعی هستند که این مسئله یک قانون الهی هست ، قانون الهی هم بنا بر آیه قرآن وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا (سوره الاحزاب و فتح) تغییر ناپذیر هست.

جواب حلی:

اینکه وصیت عاصم از ضلال است منافاتی با وجود مدعیان کذاب ندارد چرا که وصیت دو بعد تشریعی و تطبیقی دارد و ادعای مدعیان کذاب با مطابقت نداشتن انها از نظر بعد تطبیقی وصایا رد خواهد شد و وصیت عاصم از ضلال است و تمسک به این وصیت عاصم از ضلال خواهد بود. و نص واضح و آشکار فقط بر صاحب آن منطبق است.

برفرض کسی ادعا کند امیرالمومنین ع است خب این ادعا مطابقت با ویژگی های شخص مدعی دروغگو ندارد و بطلان او واضح است. پس صرف ادعا لطمه ای به عاصم اط ضلال بودن نخواهد زد

ضمن اینکه میگویند قبل از اینکه اعلام کند خدا او را هلاک میکند . این نیز خلاف عقیده و نظر اهل بیت است زیرا تا گناهی انجام نشده باشد عقابی هم در کار نخواهد بود.

دلیل دوم:

حضرت عیسی ابن مریم ع میگوید: إِذْ قالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یا بَنِی إِسْرائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُول یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِینٌ (سوره صف، آیه 6)

حضرت عیسی ع نبی بعد از خود را با اوردن اسم او معرفی کرده است وپیامبر ص نیز ادعا کرد که عیسی ع بر او تاکیید کرده است و نص اورده است و قرآن از این تنصیص با عنوان بینه الهی نام برده است و این دلالت میکند بر کفایت به نص بدون نیاز به تطبیق.

جواب به این دلیل:

این دلیل دارای دو مقدمه فاسد می باشد:

مقدمه اول:

مراد از بینات در آیه تنصیص است:

وجه فساد: مراد از بینات معجزه که همان حجت قاطعه است میباشد که دارای ایهام نیست و سبب اشتباه افتادن نمیشود.

قرینه این امر وصف کافران در مورد بینات به سحر است که میفهمیم بینه امر خارق عادت است.

مقدمه دوم:

وصیت بینه الهی است که آن را کسی به جز آنکه منصب الهیی داشته باشد ادعا نمیکند.

این مقدمه نیز باطل است چون بسیاری از مدعیان نبوت و مناصب الهی آن را ادعا کرده اند مثل مسیلمه کذاب، سجاح  از طرفی معجزه بینه ایست که هیچ شکی در ان بوجود نمی آید.

دلیل سوم:

روایات شریفه ای وجود دارد که بیان می دارند بر این مسئله که وصیت مختص محمد و آل محمد می باشد مانند:

عن امیر المومنین ... لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ صلى‌الله‌عليه‌وآله مِنْ هَذِه الأُمَّةِ أَحَدٌ ، ولَا يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْه أَبَداً ، هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ وعِمَادُ الْيَقِينِ ، إِلَيْهِمْ يَفِيءُ الْغَالِي  وبِهِمْ يُلْحَقُ التَّالِي ، ولَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَايَةِ ، وفِيهِمُ الْوَصِيَّةُ والْوِرَاثَةُ ... .

... از این امت احدی با آل محمد صلی الله علیه وآله مقایسه نمیشود، و برابر نیستند با آنها کسانی که بوسیله ائمه نعمت ها به سمت آنها جریان دارند، آنها اساس دین و عماد یقین هستند... وبرای آن ها خصائص حق ولایت می باشد و در آن ها وصیت و وراثت می باشد... .

الشرف الموسوی، ابو الحسن محمد الرضي بن الحسن (متوفاي406هـ)،تحقيق: الدكتور صبحي صالح، النهج البلاغه، ص48، ناشر: بيروت ، الطبعة الاولي ، 1387 هـ.

وعن محمد بن يحيى وغيره ، عن محمد بن أحمد ومحمد ابن الحسين جميعا ، عن موسى بن عمر ، عن غسان البصري عن معاوية بن وهب .

وعن علي بن إبراهيم ، عن أبيه ، عن بعض أصحابنا ، عن إبراهيم بن عقبة ، عن معاوية بن وهب ،

 قال : استأذنت على أبي عبد الله عليه السلام فقيل لي : ادخل فدخلت فوجدته في مصلاه ، فجلست حتى قضى صلاته فسمعته وهو يناجي ربه وهو يقول : " يا من خصنا بالكرامة ، وخصنا بالوصية ، ووعدنا الشفاعة ... .

معاویه بن وهب می گوید: از امام صادق علیه السلام اجازه ورود خواستم و فرمود به من: داخل شو، پس وارد شدم ایشان را در حال نماز یافتم، پس نشستم تا نمازش را به پایان ببرد، پس شنیدم در حالی که با پروردگارش مناجات میکرد، می فرمود: ای کسی که کرامت ووصیه را مخصوص ما گردانیدی و شفاعت ما را وعده دادی ... .

الحر العاملی، محمد بن الحسن (متوفاي1104هـ)، وسايل الشيعة الي تحصيل مسائل الشريعة،ج14، ص411، ناشر: مؤسسة آل البيت (ع) لإحياء التراث بقم المشرفة، الطبعة الثانية ، 1414 هـ.ق.

وجه استدلال به این نکته آنست که وصیت اختصاص به اهل بیت دارد اگر کسی غیر از اهل بیت آن را ادعا کند یعنی وصیت به انها اختصاص ندارد و این مخالف روایات است. پس تازمانی که احمد اسماعیل ان را ادعا کرده است پس صاحب وصیت است.

پاسخ به این دلیل:

جواب نقضی:

اختلافی وجود ندارد در اینکه نبوت نیز به انبیا اختصاص دارد ولی عده ای ادعای نبوت کرده اند در حالیکه کذاب بودند، مانند مسلمه کذاب وسجاح.

جواب حلی:

وصیت واقعی الهی به اهل بیت اختصاص دارد و آنها صاحب وصیت هستند و منحصر به اهل بیت است و منطبق بر غیر از آنها نیست و این معنای اختصاص است و این به معنای عدم وجود مدعی کذاب نیست.

علاوه بر آن، با یک مثال نقض ادعای آنها را می آوریم. فرض کنید شخصی به طور حقیقی صاحب ارث و وصیتی است و آن ارث به او حقیقتا اختصاص دارد اما  شخص دومی مدعی میشود که این ارث به او تعلق دارد. اینکه در عالم واقع ارث مختص شخص اول است منافاتی با وجود فرد کذاب و مدعی بر آن ارث نیست. که  در اینجا هم با ارایه سند و ....وارث حقیقی مشخص میشود.

دلیل چهارم:

مناظره امام رضا علیه السلام با جاثلیق در مواضع متعددی که نام پیامبر در تورات و انجیل و زبور امده است احتجاج کرده و جاثلیق به آن اقرار کرده است.

... والله قد أتى بمالا يمكننا رده ولا دفعه إلابجحود التوراة والانجيل والزبور ، ولقد بشر به موسى وعيسى جميعا ولكن لم يتقرر عندنا بالصحة أنه محمد هذا ، فأما اسمه فمحمد فلا يجوز لنا أن نقر لك بنبوته ، ونحن شاكون أنه محمد كم أو غيره ، فقال الرضا علیه السلام : احتججتم بالشك فهل بعث الله قبل أو بعد من ولد آدم إلى يومنا هذا نبيا اسمه محمد؟ ... .

المجلسی، محمد باقر بن محمد تقی (متوفاي1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج49، ص 76، تحقيق: محمى باقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء، بيروت، لبنان ـ طبعة:الثانية 1403ه.ق.

امام رضا علیه السلام فقط به نص متمسک شده اند. و این یاد اوری دیگریست که وصیت را جز صاحبش ادعا نمیکند.

جواب به این دلیل:

این مسئله یک قیاس مع الفارق هست زیرا بزعم آنها دو طرف قیاس این هست که پیامبر اسلام در کتب سماویه نامش امده و احمد بن اسماعیل بصری هم در حدیث وصیت نامش ذکر شده است.

وجه بطلان این قیاس این هست که: اما رضا علیه السلام در این مناظره با جاثلیق درست است که به این مسئله استدلال کرده اما بذکر بیان صفات هم پرداخته که با بیان صفات دایره شخصیت های محدود تر میشود و فقط بر روی یک عده ای خاص تطبیق می کند.

مانند اینکه بگوییم اکرم الفقیر این مسئله دارای عموم هست و شامل همه فقیران اعم از کافر و مسلم و بزرگ کوچک دور نزدیک و...میشود.

اما اگر بگویی فقیر مسلِم مرد همسایه را اکرام کن از این دایره بسیاری خارج میشوند تا جاییکه جز یک مصداق منحصر و واحد بیشتر باقی نمی ماند.

لا أصفه إلا بما وصفه الله ، هو صاحب الناقة والعصا والكساء النبي الامي الذي يجدونه مكتوبا عندهم في التوراة والانجيل يأمرهم بالمعروف وينهاهم عن المنكر ويحل لهم الطيبات ويحرم عليهم الخبائث ويضع عنهم إصرهم والاغلال التي كانت عليهم يهدي إلى الطريق الاقصد ، والمنهاج الاعدل ، والصراط الاقوم.

سألتك ياجاثليق : بحق عيسى روح الله وكلمته ، هل تجدون هذه الصفة في الانجيل لهذا النبي؟ فأطرق الجاثليق مليا وعلم أنه إن جحد الانجيل كفر فقال : نعم هذه الصفة من الانجيل ، وقد ذكر عيسى في الانجيل هذا النبي ولم يصح عند النصارى أنه صاحبكم فقال الرضا علیه السلام : أما إذا لم تكفر بجحود الانجيل وأقررت بمافيه من صفة محمد ، فخذ علي في السفر الثاني فاني اوجدك ذكره وذكر وصيه وذكر ابنته فاطمة ، وذكر الحسن والحسين.

المجلسی، محمد باقر بن محمد تقی (متوفاي1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج49، ص 78، تحقيق: محمى باقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء، بيروت، لبنان ـ طبعة:الثانية 1403ه.ق.

پس امام رضا علیه السلام  فقط به ذکر اسم پیامبر در کتب اسمانی اکتفا نکرده بلکه به قاعده تکثیر صفات موجب انحصار مصداق میشود استناد کرده است.

الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَإِنَّ فَرِيقًا مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ  (بقره /146)

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ: عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ أَبِيهِ رَفَعَهُ، عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ دَاوُدَ الْغَنَوِيِّ ،عَنِ الْأَصْبَغِ [بْنِ] نُبَاتَةَ، عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عَلَيْهِ السَّلاَمُ)،قَالَ: ... «أَمَّا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ فَهُمُ الْيَهُودُ وَ النَّصَارَى، يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: اَلَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ يَعْرِفُونَ مُحَمَّداً وَ الْوَلاَيَةَ فِي التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ،كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ فِي مَنَازِلِهِمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ* اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ أَنَّكَ أَنْتَ الرَّسُولُ إِلَيْهِمْ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ... .

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328  هـ)، الأصول من الكافي، ج 2، ص: 283، ح16، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

با توجه به این روایت نیز در می یابیم ذکر نام رسول خدا ص و صفاتش در کتب آسمانی به شکلی بوده که علمای یهود و نصاری حضرت را میشناختند همانند فرزندانشان. ولی حق را کتمان میکردند.

دلیل پنجم:

با توجه به روایت چون احمد بصری مدعی وصیت بوده وعمرش قطع نشده پس او همان صاحب وصیت می باشد.

جواب این دلیل:

اول اینکه صغری قضیه قابل احراز نیست زیرا که احمد شخصیت مجهولی است که معلوم نیست زنده است یا نه و راهی برای نفی مرده بودن احمد وجود ندارد. ما میگوییم احمد مرده است حیات او را اولا ثابت کنید.

دوم از این روایت اینطور برداشت میشود که هرکسی مدعی امامت هست و امامت حق او نباشد خداوند عمر او را کوتاه میکند پس کوتاهی عمر مخصوص برای مدعی وصیت نیست همانطوری که روایات زیر به این موضوع اشاره دارند.

روایت اول:

12 - حدثنا أبي رضي الله عنه قال :حدثنا محمد بن يحيى العطار، عن محمد ابن أحمد، عن محمد بن الوليد، عن حماد بن عثمان، عن الحارث بن المغيرة النصري قال : قلت لأبي عبد الله عليه السلام : بم يعرف صاحب هذا الامر ؟ قال : بالسكينة والوقار والعلم والوصية.

از حارث بن المغیره گفت: گفتم به امام صادق علیه السلام: به چه چیزی صاحب این امر ( امامت) شناخته می شود؟فرمود: با سکینه و وقار وعلم و وصیه.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، خصال، ص200، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة 1403 هـ.

در روایت صاحب امر با وصیت شناخته میشود . پس منظور از صاحب امر، صاحب وصیت نیست بلکه مقصود امر امامت است. و امامت جدا از وصیت است. پس با توجه به همین روایت به تنهایی، مدعی امر امامت عمرش کوتاه میشود نه مدعی وصیت.

روایت دوم:

2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ يَزِيدَ شَعِرٍ عَنْ هَارُونَ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الأَعْلَى قَالَ قُلْتُ لأَبِي عَبْدِ اللَّه ع الْمُتَوَثِّبُ عَلَى هَذَا الأَمْرِ الْمُدَّعِي لَه مَا الْحُجَّةُ عَلَيْه قَالَ يُسْأَلُ عَنِ الْحَلَالِ والْحَرَامِ قَالَ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيَّ فَقَالَ ثَلَاثَةٌ مِنَ الْحُجَّةِ لَمْ تَجْتَمِعْ فِي أَحَدٍ إِلَّا كَانَ صَاحِبَ هَذَا الأَمْرِ أَنْ يَكُونَ أَوْلَى النَّاسِ بِمَنْ كَانَ قَبْلَه ويَكُونَ عِنْدَه السِّلَاحُ ويَكُونَ صَاحِبَ الْوَصِيَّةِ الظَّاهِرَةِ الَّتِي إِذَا قَدِمْتَ الْمَدِينَةَ سَأَلْتَ عَنْهَا الْعَامَّةَ والصِّبْيَانَ إِلَى مَنْ أَوْصَى فُلَانٌ فَيَقُولُونَ إِلَى فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج 1، ص: 248، ح2، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

در روایت بالا همانظور که مشاهده میکنید دقیقا ذکر شده است که امر را مدعیانی ادعا میکندد اما حجت برای تشخیص ان صاحب امر سه چیز است، اولی ترین مردم به قبلش، سلاح رسول خدا ص و وصیت ظاهره پس مقصود از امر وصیت نیست به تنهایی ، بلکه امر امامت است که برای امام خصال ونشانه هایی وجود دارد.

روایت سوم:

( 28 ) حدثنا محمد بن أحمد عن محمد بن عيسى عن حماد بن عيسى عن عبد الاعلى عن أبي عبد الله عليه السلام قلت إن الناس يتكلمون في أبى جعفر يقولون ما بالها ابطحت من ولد أبيه من له مثل قرابته ومن هو أكبر منه وقصرت عمن هو أصغر منه وقال يعرف صاحب هذا الأمر بثلث خصال لا تكون في غيره هو أولى الناس بالذي قبله وهو وصيه وعنده سلاح رسول الله صلى الله عليه وآله ووصيته وذلك عندي لا أنازع فيه.

الفروخ، محمد بن الحسن بن فروخ (متوفاي290 هـ)، بصائر الدرجاتص: 202، ناشر: منشورات الأعلمي - طهران، 1404 هـ.ش.

در روایت بالا نیز برای صاحب امر ویزگیهایی را ذکر میکند که یکی از آنها وصیت رسول خدا ص است پس صاحب امر امامت دارای وصیت است و مقصود از امر، وصیت  نیست.

روایت چهارم:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ وزُرَارَةَ جَمِيعاً عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ ع أَرْسَلَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِيَّةِ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع فَخَلَا بِه فَقَالَ لَه يَا ابْنَ أَخِي قَدْ عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّه ص دَفَعَ الْوَصِيَّةَ والإِمَامَةَ مِنْ بَعْدِه إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع ثُمَّ إِلَى الْحَسَنِ ع ثُمَّ إِلَى الْحُسَيْنِ ع وقَدْ قُتِلَ أَبُوكَ رَضِيَ اللَّه عَنْه وصَلَّى عَلَى رُوحِه ولَمْ يُوصِ وأَنَا عَمُّكَ وصِنْوُ أَبِيكَ ووِلَادَتِي مِنْ عَلِيٍّ ع فِي سِنِّي وقَدِيمِي أَحَقُّ بِهَا مِنْكَ فِي حَدَاثَتِكَ فَلَا تُنَازِعْنِي فِي الْوَصِيَّةِ والإِمَامَةِ ولَا تُحَاجَّنِي فَقَالَ لَه عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع يَا عَمِّ اتَّقِ اللَّه ولَا تَدَّعِ مَا لَيْسَ لَكَ بِحَقٍّ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ إِنَّ أَبِي يَا عَمِّ صَلَوَاتُ اللَّه عَلَيْه أَوْصَى إِلَيَّ قَبْلَ أَنْ يَتَوَجَّه إِلَى الْعِرَاقِ وعَهِدَ إِلَيَّ فِي ذَلِكَ قَبْلَ أَنْ يُسْتَشْهَدَ بِسَاعَةٍ وهَذَا سِلَاحُ رَسُولِ اللَّه ص عِنْدِي فَلَا تَتَعَرَّضْ لِهَذَا فَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ نَقْصَ الْعُمُرِ وتَشَتُّتَ الْحَالِ إِنَّ اللَّه عَزَّ وجَلَّ جَعَلَ الْوَصِيَّةَ والإِمَامَةَ فِي عَقِبِ الْحُسَيْنِ ع فَإِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ ذَلِكَ فَانْطَلِقْ بِنَا إِلَى الْحَجَرِ الأَسْوَدِ حَتَّى نَتَحَاكَمَ إِلَيْه ونَسْأَلَه عَنْ ذَلِكَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وكَانَ الْكَلَامُ بَيْنَهُمَا بِمَكَّةَ فَانْطَلَقَا حَتَّى أَتَيَا الْحَجَرَ الأَسْوَدَ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ لِمُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ ابْدَأْ أَنْتَ فَابْتَهِلْ إِلَى اللَّه عَزَّ وجَلَّ وسَلْه أَنْ يُنْطِقَ لَكَ الْحَجَرَ ثُمَّ سَلْ فَابْتَهَلَ مُحَمَّدٌ فِي الدُّعَاءِ وسَأَلَ اللَّه ثُمَّ دَعَا الْحَجَرَ فَلَمْ يُجِبْه فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع يَا عَمِّ لَوْ كُنْتَ وَصِيّاً وإِمَاماً لأَجَابَكَ قَالَ لَه مُحَمَّدٌ فَادْعُ اللَّه أَنْتَ يَا ابْنَ أَخِي وسَلْه فَدَعَا اللَّه عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع بِمَا أَرَادَ ثُمَّ قَالَ أَسْأَلُكَ بِالَّذِي جَعَلَ فِيكَ مِيثَاقَ الأَنْبِيَاءِ ومِيثَاقَ الأَوْصِيَاءِ ومِيثَاقَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ لَمَّا أَخْبَرْتَنَا مَنِ الْوَصِيُّ والإِمَامُ بَعْدَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع قَالَ فَتَحَرَّكَ الْحَجَرُ حَتَّى كَادَ أَنْ يَزُولَ عَنْ مَوْضِعِه ثُمَّ أَنْطَقَه اللَّه عَزَّ وجَلَّ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنَّ الْوَصِيَّةَ والإِمَامَةَ بَعْدَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وابْنِ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّه ص قَالَ فَانْصَرَفَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ وهُوَ يَتَوَلَّى عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيه عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع مِثْلَه.

  امام باقر عليه السلام فرمود: چون امام حسين عليه السلام كشته شد، محمد بن حنفيه، شخصى را نزد على‏ ابن الحسين فرستاد كه تقاضا كند با او در خلوت سخن گويد سپس (در خلوت) بآن حضرت چنين گفت:

پسر برادرم! ميدانى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله وصيت و امامت را پس از خود بامير المؤمنين عليه السلام و بعد از او بامام حسن عليه السلام و بعد از او بامام حسين عليه السلام واگذاشت. و پدر شما- رضى اللَّه عنه و صلّى على روحه- كشته شد و وصيت هم نكرد، و من عموى شما و با پدر شما از يك ريشه‏ام و زاده على عليه السلام هستم. من با اين سن و سبقتى كه بر شما دارم از شما كه جوانيد بامامت سزاوارترم، پس با من در امر وصيت و امامت منازعه و مجادله مكن. على بن الحسين عليه السلام باو فرمود: اى عمو از خدا پروا كن و چيزى را كه حق ندارى ادعا مكن. من ترا موعظه ميكنم كه مبادا از جاهلان باشى، اى عمو! همانا پدرم صلوات اللَّه عليه پيش از آنكه رهسپار عراق شود بمن وصيت فرمود و ساعتى پيش از شهادتش نسبت بآن با من عهد كرد.

و اين سلاح رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است نزد من، متعرض اين امر مشو كه ميترسم عمرت كوتاه و حالت پريشان شود.

همانا خداى عز و جل امر وصيت و امامت را در نسل حسين عليه السلام مقرر داشته است، اگر ميخواهى اين مطلب را بفهمى بيا نزد حجر الاسود رويم و محاكمه كنيم و اين موضوع را از او بپرسيم، امام باقر عليه السلام فرمايد، اين گفتگو ميان آنها در مكه بود، پس رهسپار شدند تا بحجر الاسود رسيدند، على بن الحسين بمحمد بن حنفيه فرمود: تو اول بدرگاه خداى عز و جل تضرع كن و از او بخواه كه حجر را براى تو بسخن آورد و سپس بپرس. محمد با تضرع و زارى دعا كرد و از خدا خواست و سپس از حجر خواست‏ (كه بامامت او سخن گويد) ولى حجر جوابش نگفت. على بن الحسين عليه السلام فرمود: اى عمو اگر تو وصى و امام ميبودى جوابت ميداد. محمد گفت: پسر برادر تو دعا كن و از خدا بخواه، على بن الحسين عليه السلام بآنچه خواست دعا كرد، سپس فرمود: از تو ميخواهم بآن خدائى كه ميثاق پيغمبران و اوصياء و همه مردم را در تو قرار داده است (همه بايد نزد تو آيند و بپيمان خدا وفا كنند) كه وصى و امام بعد از حسين عليه السلام را بما خبر ده. حجر جنبشى كرد كه نزديك بود از جاى خود كنده شود، سپس خداى عز و جل او را بسخن آورد و بزبان عربى فصيح گفت: بار خدايا همانا وصيت و امامت بعد از حسين بن على عليه السلام بعلى بن حسين بن على بن ابى طالب پسر فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله رسيده است.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج 1، ص: 348، ح5، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

با توجه به روایت فوق با توجه به اینکه عده ای از ضعفای شیعه قایل به امامت محمد حنفیه بوده اند بنابرمصلحت با توجه به شان ومنزلت محمد حنفیه برای روشن شدن امر برمردم در ملا عام در وصیت و امامت با امام سجاد علیه السلام به محاجه میپردازد، و این توهین به محمد حنفیه و افتراء به ایشون هست که این جماعت مارق می گویند محمد حنفیه ادعای امامت داشت.

در این روایت امام سجاد ع میفرمایند وصیت و امامت در عقب امام حسین علیه السلام است و میفرماید میترسم از کم شدن عمر تو و تشتت حال با توجه به روایت مدعی نا به حق وصیت و امامت دچار نقصان عمر میشود نه مرگ فوری و قطعی.

سوم اینکه معنی بترالله عمره آنچیزی نیست که این جماعت مارق گمان میکنند که هر کس ادعای امامت کند بدون حتی یک لحظه کشته میشود بلکه منظور کوتاه شدن عمر فرد هست یعنی بعنوان مثال اگر سن مدعی 80 سال باشد میشود 60 سال یا کمتر یا بیشتر که به این مفهوم هم روایات اهلبیت هم لغوین اشاره کرده اند که ما به اختصار بیان می‌کنیم:

روایت اهلبیت در تایید کلام ما:

روایت اول:

حدثنا أحمد بن الحسن القطان ، قال : حدثنا أحمد بن يحيى بن زكريا القطان قال : حدثنا بكر بن عبد الله بن حبيب ، قال : حدثنا تميم بن بهلول ، عن أبيه ، عن عبد الله ابن الفضيل ، عن أبيه ، قال : سمعت أبا خالد الكابلي يقول: سمعت زين العابدين علي بن الحسين عليهما ‌السلام يقول ...والذنوب التي تعجل الفناء : قطيعة الرحم ، واليمين الفاجرة ، والأقوال الكاذبة ، والزنا ، وسد طرق المسلمين ، وادعاء الإمامة بغير حق. ...

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، معاني الاخبار، ص271، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة1338 هـ..

روایت دوم:

202 / 38 - وأخبرني أبو الحسين محمد بن هارون بن موسى ، قال : حدثنا أبي ( رضي الله عنه ) ، قال : حدثنا أبو علي محمد بن همام ، قال : حدثني أحمد بن الحسين المعروف بابن أبي القاسم ، عن أبيه ، عن بعض رجاله ، عن محمد بن سنان ، عمن حدثه ، عن جابر بن يزيد ، قال : كنت مع أبي عبد الله ( عليه السلام ) جالسا إذ دخل عليه رجل من أهل خراسان ، فقال : جعلت فداك ، إني قدمت أنا وأمي قاضيين لحقك ، وإن أمي ماتت دونك . قال : فاذهب فأت بأمك . قال جابر : فما رأيت أشد تسليما منه ، مارد على أبي عبد الله ( عليه السلام ) حتى مضى فجاء بأمه ، فلما رأت أبا عبد الله ( عليه السلام ) قالت : هذا الذي أمر ملك الموت بتركي . ثم قالت : يا سيدي ، أوصني . قال : عليك بالبر للمؤمنين ، فإن الإنسان يكون عمره ثلاثين سنة فيكون بارا فيجعلها ثلاث وستون سنة ، وإن الإنسان يكون عمره ثلاث وستون سنة فيكون غير بار ، فيبتر الله عمره فيجعلها ثلاثين سنة .

... گفت: ای سرور من توصیه کن مرا. گفت : برتوست به اینکه به مومنین نیکی کنی. پس اگر انسان سنش سی سال باشه پس اورا شصت وسه سال قرار میدهد. واگر انسان عمرش شصت وسه سال باشد پس خدا عمرش را کوتاه میکند و سی سال اورا قرار میدهد.

الطبری، ابوجعفر محمد بن جرير بن رستم (متوفاي ق4هـ)، دلائل الامامه، ص269، ناشر: مركز الطباعة والنشر في مؤسسة البعثة، الطبعة الاولي1413

لغويون:

بترت الشئ بترا : قطعته قبل الاتمام .

الجوهري، إسماعيل بن حماد (متوفاي393هـ)، الصحاح،ج2، ص584، ناشر: دار العلم للملايين – بيروت، الطبعه الرابعه، 1407.

بتر : البَتْرُ : اسْتِئْصالُ الشيء قطعاً .

بَتَرْتُ الشيءَ بَتْراً : قطعته قبل الإِتمام .

الافريقي المصري، أبي الفضل جمال الدين محمد بن مكرم بن منظور (متوفاي711هـ)، الصحاح،ج4، ص37، ناشر: نشر أدب الحوزة، الطبعه الرابعه، 1405

در طول تاریخ افراد بسیاری بودند که ادعای امامت داشتند و طول عمر بسزایی هم داشتند من جمله:

جعفر کذاب نیز ادعای وصیت کردند اما عمرشان فورا قطع نشد.

الملا عرشی الکاشانی مقیم اصفهان در سال 850 دعوی مهدویت بلکه کم‏کم دعوی نبوت کرد تا بالاخره در سال 880 کشته شد. تألیفی باسم بیان الحق بزبان فارسی دارد. در بعضی از مجامع نوشته ‏اند که جسد او را پس از کشته شدن سوزانیدند.

در قرن نهم سال 840هـ ق رئیس فرقه مشعشعیه (سید محمد مشعشع) که به تأسیس حکومت مشعشعین موفق شده بودبه طریق مکاشفه مدعی مهدویت شد.وی محمد بن فلاح بن هبة الله از سلاله امام کاظم (ع) معرفی شده است.وی بر هویزه واقع در بین بصره و واسط سلطه پیدا کرد و در سال 861 هـ ق نیز برخوزستان حاکم شد. او بارگاه امیرالمومنین علی(ع) را تخریب کرد.

همین طور علی محمد باب که حدود سه سال بعد از ادعای خود اعدام شد.



مطالب مرتبط:
احمد بصری جانشین چه کسی است؟امام جاهل، لایق انسان‌های جاهلآیا احمد بصری، مدعی دروغین مهدویت، علم امامت دارد؟ادعای یمانی دروغین: شرط قبولی عبادات، ایمان به احمد الحسن!!


Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

کلیپ
عمومی
برادر ناتنی وهابیت
سخنرانی
مقالات
کتابخانه
سایت های مرتبط
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English