2018 May 22 - سه شنبه 01 خرداد 1397
وجوب اطاعت ولی امر از نظر اهل سنت
کد مطلب: ١١٧٧٤ تاریخ انتشار: ١٣ بهمن ١٣٩٦ - ١٦:٣٣ تعداد بازدید: 181
خارج کلام مقارن » عمومی
وجوب اطاعت ولی امر از نظر اهل سنت

جلسه پنجاه ویکم 96/11/01

 

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه پنجاه و یکم 96/11/01


لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (50) – آشنایی با فرَق کلامی اهل سنت (18)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی أعدائهم أعداء الله الی یوم لقاء الله.

بحث ما در رابطه با مبانی اعتقادی و فکری احمد بن حنبل بود که در چند فراز را مطرح کردیم.  نهمین مورد بحث صحابه و... و نیز بحث افضلیت خلفای اربعه به حسَب تسلسل و در دست گرفتن خلافت بود که این را هم قبلاً مطرح کردیم.

 دهمین مسئله در رابطه با مبانی فکری احمد ابن حنبل مسئله واجب بودن اطاعت ولی امر است، این مسئله نه تنها برای وهابیت، بلکه برای کل اهل‌سنت به عنوان یک مبنای فکری مطرح است حتی

«لو کانَ فاسقاً فاجرا»

در این‌جا اصول السنه آقای لالکائی، اصول السنه آقای احمد ابن حنبل، احکام السلطانیه ابو یعلی  همگی این بحث را به عنوان یک امر لازم و ضروری آورده‌اند که اطاعت ولی امر واجب است.

 یک بحثی است که ما نمی‌خواهیم در آن‌جا وارد بشویم بحث:

(أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْکُم)

سوره نساء (4): آیه 59

که مراد از اولی الامر چیست؟ این یک بحث اختلافی شدید میان شیعه و اهل‌سنت است، عبارت فخر رازی را هم بارها خواندیم که ایشان می‌گوید آيه دلالت بر عصمت اولی الامر می‌کند، ولی از آن‌جایی که خلفای ما معصوم نبودند ما ناگزیر هستیم از دلالت آیه دست برداریم!

انسان نمی‌داند اسم این را چه بگذارد؟! همان‌طور که در بحث آیه وضو در تفسیرش جلد 10، صفحه 116 می‌گوید: قرآن و سنت دلالت می‌کند بر این‌که مسح پا لازم است نه غَسل پا، ولی چه کنیم که ائمه و بزرگان ما بر وجوب غَسل رجلین فتوا داده‌اند، ما ناگزیر هستیم از قرآن و سنت دست برداریم!

ما مثل این موارد از این‌ها زیاد داریم که برخلاف سنت عمل می‌کنند یا به خاطر این‌که شبیه شیعه نشوند یا به خاطر آن‌چه که در ائمه و خلفا می‌بینند. مثلا سنت این است که انگشتر در دست راست قرار بگیرد ولی برای این‌که ما شبیه شیعه‌ها نشویم واجب است که انگشتر را در دست چپ قرار بدهیم.

 فلان قضیه چنین است و سنت هم این است، ولی به خاطر این‌که ما شبیه به شیعیان نشویم ناگزیر هستیم که بر خلاف سنت عمل کنیم، آدم نمی‌داند اسم این را چه بگذارد؟!

 ابن تیمیه می‌گوید:

«اذا كان في فعل مستحب مفسدة راجحة لم يصر مستحبا ومن هنا ذهب من ذهب من الفقهاء إلى ترك بعض المستحبات إذا صارت شعارا لهم»

منهاج السنة النبوية، ج 4، ص 154،اسم المؤلف:  أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم

لهم یعنی للشیعه.

این آقایان را نباید اهل السنه بگوییم این‌که اسم‌شان را چه بگذاریم نمی‌دانیم. مثلاً ابن حجر می‌گوید مشروعیت سلام بر غیر انبیاء محرز است ولی چون

«صار شعارا للرافضة»

فتح الباري شرح صحيح البخاري ، ج 11، ص 170،اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب

چون سلام به غیر انبیاء شعار شیعه شده است ما به غیر انبیاء سلام و صلوات نمی‌فرستیم!

 ابن حجر در سبل السلام هم، جلد 4، صفحه 215 آورده ، زمخشری تعبیری دارد که صلوات بر هر مؤمنی جایز است طبق این آیات و روایاتی که ما داریم، صلواتی هم که نقل می‌کنند در نمازشان و ... صلوات کامل

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ‏ عَلَى‏ إِبْرَاهِيمَ‏ وَ آلِ إِبْرَاهِيم‏»

است. ولی این آقایان، در کتاب‌های‌شان صلی الله علیه وسلم می‌نویسند آل را نمی‌آورند، و نیز آل را در سخنرانی‌های‌شان و در خطبه‌های‌شان نمی‌آورند و حذف می‌کنند، چرا برای این‌که شبیه شیعه‌ها نشوند. اگر هم در صلوات، آل را بیاورند صحابه را هم حتماً در آن اضافه می‌کنند.

 می‌گوید: آن‌چه که سنت است انگشتر به دست راست است ولی چون شعار روافض شده ما مجبور هستیم انگشتر را به دست چپ‌مان بگذاریم!

 دُر المختار، جلد 6، صفحه 677، حاشیه ابن عابدین، جلد 6، صفحه 677، مجموع نووی، جلد 4، صفحه 462.

 مناوی در فیض القدیر می‌گوید:

« والتختم في اليمين أصح شيء في هذا الباب واليمنى أحق بالزينة وكونه صار شعار الروافض لا أثر له»

فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 5، ص 201، اسم المؤلف:  عبد الرؤوف المناوي الوفاة: 1031 هـ ، دار النشر : المكتبة التجارية الكبرى - مصر - 1356هـ ، الطبعة : الأولى

مناوی به سیم آخر می‌زند و همه بحث آقایان را به هم می‌ریزد! مثلاً در عمامه معمولاً تحت الحنک را باز می‌کنند می‌گوید:

«أن‌ السنة من الأیمن»

سنت این است که تحت الحنک از سمت راست بیاید.

چون شیعه‌ها تحت الحنک را از سمت راست باز می‌کنند، ما مجبور هستیم از سمت چپ باز کنیم!

 در رابطه با تسطیح قبور اینکه علت این‌که علمای ما قائل به تسطیح قبور نیستند و قائل به تسنیم قبور هستند،

«فرارا عن تشبهیهم بالراوفض»

بخاطر این است که شبیه روافض (شیعیان) نشوند!

همین‌طور بحث المسح علی الخفین و عدم جواز قرائت مقتل الحسین علیه السلام، شیخ اسماعیلی بروسوی در این رابطه می‌گوید:

انسان نباید روز عاشوراء مقتل امام حسین علیه السلام را بخواند! چرا؟ برای این‌که شبیه شیعه‌ها می‌شود! اگر هم خواست مقتل امام حسین علیه السلام را در روز عاشورا بخواند اول مقتل صحابه مثلاً مقتل آقای عمر و آقای عثمان و... را بخواند! بعد بیاید مقتل امام حسین را بخواند!

واقعا انگیزه‌ اینها از این برخوردها چیست؟!

 البته این چیز جدیدی نیست ما قبلاً‌ هم آوردیم که ابن عباس می‌گوید: من در عرفات بودم دیدم که مردم لبیک نمی‌گویند گفتم چرا؟ گفتند چون معاویه نهی کرده است. ابن عباس گفت:

« فإنهم قد تركوا السنة من بغض علي»

المستدرك على الصحيحين ، الصحيحين  ج 1، ص 636، اسم المؤلف:  محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا

یا تعبیری که سنن بیهقی دارد ابن عباس به سعید ابن جبیر می‌گوید:

«يا سعيد ما لي لا أسمع الناس يلبون»

نمی‌بینم که مردم تبلیه بگویند

 

سنن البيهقي الكبرى ، ج 5، ص 113، اسم المؤلف:  أحمد بن الحسين بن علي بن موسى أبو بكر البيهقي الوفاة: 458 ، دار النشر : مكتبة دار الباز - مكة المكرمة - 1414 - 1994 ، تحقيق : محمد عبد القادر عطا

« فقلت يخافون معاوية فخرج بن عباس من فسطاطه فقال لبيك اللهم لبيك وإن رغم أنف معاوية اللهم العنهم فقد تركوا السنة من بغض علي رضي الله عنه»

معاویه برای این‌که با حضرت علی مخالفت کند گفت کسی حق ندارد در عرفات، لبیک بگوید این‌ها نمونه‌هایی است که این آقایان در این‌جا مطرح می‌کنند.

یکی از مسائلی که برای همه طلبه‌های ما در بحث‌ها، پاسخ به شبهات و در منبرها ضرورت دارد همین آیه شریفه: 

(أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْکُم)

سوره نساء (4): آیه 59

است. ما ابتدا باید بررسی کنیم مصداق اولی الامر چه کسی است؟ فخر رازی از یک طرف می‌گوید اولی الامر معصوم نیستند از طرف دیگر می‌گوید اطاعت ولی امر، واجب است!

«حتی لو کانَ فاسقاً فاجرا»

برای من تا به حال روشن نشده است اگر ولی امر، دستور بدهد که برو زنا کن آیا این آقا به دستور ولی امر، زنا می‌کند؟! اگر زنا کند که باید بگوییم:

«وعلی الإسلام السلام»

و اگر زنا نکند با دستور ولی امر که واجب است مخالفت کرده است.

پرسش:

امیر المؤمنین هم یک روایتی دارد که می‌گوید باید مردم حاکم داشته باشند.

پاسخ:

حاکم نه! آنجا بحث امیر مطرح است.

«لابد للناس من امیر فاسقاٌ کان أو فاجرا »

امیر، غیر از حاکم است آن هم در رابطه با خوارج است با خوارجی که گفتند:

«لاحکم الا لله»

در جواب‌شان فرمود:

 «کلمةُ حقٍ یرادُ بها الباطل»

ما هم معتقد هستیم در جامعه باید یک امیری باشد غیر از حاکم اسلامی که ما می‌گوییم شرایطش عصمت است. مثلاً در قم یک استانداری باید باشد، این استاندار منصوب از طرف ولی فقیه ولو با چند واسطه است و حتی در رابطه با یک کشوری که هیچ حاکمی ندارد وظیفه مردم است که بیایند یک حاکمی را معین کنند.

اولاً شرط حاکم این است که باید معصوم باشد اگر معصوم نبود فقیهی که

«مطیعاً لأمر مولاه مخالفاً لهواء»

اگر نشد صالح مؤمنین، اگر صالح مؤمنین نشد فاسق مؤمنین این‌ها را مرحوم شیخ انصاری در مکاسب محرمه مفصّل بیان کرده و فقهای ما هم فتوا داده‌اند. جمله حضرت امیر علیه السلام هم ناظر به این قضیه است.

روایت 4678 صحیح مسلم را که از قول نبی اکرم صلی الله علیه واله وسلم نقل می‌کند ما بارها گفتیم:

«يَكُونُ بَعْدِي أَئِمَّةٌ لَا يَهْتَدُونَ بِهُدَايَ ولا يَسْتَنُّونَ بِسُنَّتِي وَسَيَقُومُ فِيهِمْ رِجَالٌ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّيَاطِينِ في جُثْمَانِ إِنْسٍ»

صحيح مسلم، ج 3، ص 147، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّيَاطِينِ مشخص است می‌گوید:

«كَيْفَ أَصْنَعُ يا رَسُولَ اللَّهِ إن أَدْرَكْتُ ذلك»

اگر این زمان را درک کردم چه کار کنم؟

حضرت فرمودند:

«تَسْمَعُ وَتُطِيعُ لِلْأَمِيرِ وَإِنْ ضُرِبَ ظَهْرُكَ وَأُخِذَ مَالُكَ فَاسْمَعْ وَأَطِعْ»!

حذیفه هم فقط سه خلیفه را درک کرده زمان خلافت حضرت امیر علیه السلام را درک نکرده است. می‌گوید إن ادرَکتُ ذلک چه کار کنم؟ یعنی

«إن ادرَکتُ»

زمانی که:

«قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّيَاطِينِ»

همچنین صحیح مسلم دارد:

«وَشِرَارُ أَئِمَّتِكُمْ الَّذِينَ تُبْغِضُونَهُمْ وَيُبْغِضُونَكُمْ وَتَلْعَنُونَهُمْ وَيَلْعَنُونَكُمْ»

در آخر می‌گوید وظیفه شما این است که:

« ولا تَنْزِعُوا يَدًا من طَاعَةٍ»

النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحيح مسلم، ج6، ص 24، ناشر: دار الفكر – بيروت، بي‌تا.

روایت بعدی از خلیفه دوم است:

«إن ضربك فاصبر وإن حرمك فاصبر وإن أراد أمرا ينتقص دينك فقل سمع وطاعة دمي دون ديني فلا تفارق الجماعة»

الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 6، ص 544، اسم المؤلف:  أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي الوفاة: 235 ، دار النشر : مكتبة الرشد - الرياض - 1409 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : كمال يوسف الحوت؛

 السنة ، ج1، ص111، اسم المؤلف:  أبو بكر أحمد بن محمد بن هارون بن يزيد الخلال الوفاة: 311 هـ ، دار النشر : دار الراية - الرياض - 1410هـ - 1989م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د.عطية الزهراني؛

سنن البيهقي الكبرى ، ج8، ص159، اسم المؤلف:  أحمد بن الحسين بن علي بن موسى أبو بكر البيهقي الوفاة: 458 ، دار النشر : مكتبة دار الباز - مكة المكرمة - 1414 - 1994 ، تحقيق : محمد عبد القادر عطا؛

یعنی می‌گوید برو زنا کن! برو دزدی کن! برو آدم بکش! نماز نخوان! ينتقص دينك این‌ها است. اگر واقعاً‌ اطاعت امیر واجب است چطور عبدالله ابن عمر با حضرت علی علیه السلام بیعت نکرد؟ غالبا این روایات اطاعت امیر از عبدالله ابن عمر است ایشان در رابطه با یزید ابن معاویه می‌گوید مردم مدینه مستحق قتل بودند چون دست از بیعت یزید برداشتند!

ما کاری به امام حسن و امام سجاد علیهم السلام نداریم ولی تعبیر ابن حجر این است عبدالله ابن عمر جزء کسانی است که با خود امیر المؤمنین علیه السلام هم بیعت نکرد، عاقبت آمد که با حجاج بن یوسف ثقفی بیعت کند یادش آمده بود پیغمبر فرمود:

«من مات بغير امام مات ميتة جاهلية»

مسند أبي داود الطيالسي، ج 1، ص 259، اسم المؤلف:  سليمان بن داود أبو داود الفارسي البصري الطيالسي الوفاة: 204 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت - 

حجاج بن یوسف شب خوابیده بود گفت عبدالله ابن عمر برای چه آمدی؟ گفت آمده‌ام با تو به نیابت از عبدالملک مروان بیعت کنم گفت فعلاً دست من مشغول است نمی‌توانم دستم را دراز کنم -پایش را دراز کرد و - گفت فعلاً با پای من بیعت بفرمایید تا ببینیم چه خواهد شد!

 این ذلتی است که خدای عالم برای این می‌دهد تا در تاریخ بماند که این شخص با امیر المؤمنین و امام مجتبی علیهم السلام بیعت نمی‌کند عاقبت حجاج ابن یوسف ثقفی فاسقِ فاجر این‌طور می‌گوید بیا با پای من بیعت کن!

این در شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، جلد 13، صفحه 242 آمده است.

 ما فتاوای فقهای‌شان را آوردیم نووی می‌گوید:

«وأما الخروج عليهم وقتالهم»

خروج بر حاکمان و جنگ با آنان

« فحرام بإجماع المسلمين وإن كانوا فسقة ظالمين... وقال جماهير أهل السنة من الفقهاء والمحدثين والمتكلمين لا ينعزل بالفسق والظلم وتعطيل الحقوق ولا يخلع ولا يجوز الخروج عليه بذلك»

صحيح مسلم بشرح النووي ، ج 12   ص 229، اسم المؤلف:  أبو زكريا يحيى بن شرف بن مري النووي الوفاة: 676 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - 1392 ، الطبعة : الطبعة الثانية.

باقلانی به همین شکل می‌گوید:

«وقال الجمهور من أهل الإثبات وأصحاب الحديث لا ينخلع الامام بفسقه وظلمه بغصب الأموال وضرب الأبشار»

تمهيد الأوائل في تلخيص الدلائل،  ج 1، ص 478، اسم المؤلف:  محمد بن الطيب الباقلاني الوفاة: 403هـ  ، دار النشر : مؤسسة الكتب الثقافية - لبنان - 1407هـ - 1987م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عماد الدين أحمد حيدر

همان روایت ابوبکر است که می‌گفت وقتی من عصبانی شدم از من دور بشوید من چنگ می‌اندازم صورت‌تان را زخمی می‌کنم!

« وتناول النفوس المحرمة»

حال تناول النفوس المحرمه مرادش چیست؟ آیا مراد از تناول النفوس المحرمه تصرف یک آدم آزاد به صورت عبد است؟ تصرف عبد بدون دادن پول است؟ یاتناول النفوس المحرمه، تجاوز به نوامیس مردم است؟!

«وتضييع الحقوق وتعطيل الحدود ولا يجب الخروج عليه واحتجوا في ذلك بأخبار كثيرة متظاهرة عن النبي صلى الله عليه وسلم»

-دقت کنید که بر آل پیامبر صلوات نمی‌فرستد می‌گوید: صلی الله علیه وسلم-

 «وعن أصحابه في وجوب طاعة الأئمة وإن جاروا واستأثروا بالأموال ...وصلوا وراء كل برّ وفاجر»

پرسش:

نظر این‌ها چیست و بر علیه چه حاکمی می‌شود خروج کرد، این‌طور که باشد علیه هیچ حاکمی نمی‌شود خروج کرد!

پاسخ:

بله، می‌گویند حاکم اولی الامر است قرآن گفته:

(أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْکُم)

سوره نساء (4): آیه 59

البته‌ مشروط بر این‌که طبق هوای نفس این‌ها باشد! ولی اگر مثل بشار اسد بود یا مثل حاکم عراق یا حاکم ایران باشد می‌شود خروج کرد! الان هم می‌بینیم که در تمام شبکه‌های‌شان تحریک می‌کنند علیه نظام و علیه جمهوری و علیه آقای خامنه‌ای قیام کنید و چنین و چنان کنید. - ما کاری به غربی‌ها نداریم آن‌ها ماهیت‌شان آن‌گونه است- شما شبکه‌های وهابی را ببینید که چگونه بیداد می‌کنند مثلاً در فتنه اخیر دیگر هیچ حد و حدودی برای خودشان قائل نشدند فحاشی‌هایی که داشتند اهانت‌هایی که داشتند جسارت‌هایی که داشتند شاید یک هزارمش را بی بی سی و ... در این نزدیک 40 سال نداشتند.

در بحرین که شیعیان خواستار حقوق مسلم‌شان هستند، همه تروریست می‌شوند! در سوریه جنایت می‌کنند و آدم می‌کشند، بچه شیر خواره را سرخ می‌کند روی برنج می‌گذارد و به مادرش می‌دهد ؛ این‌ها مجاهد می‌شوند! این مصیبت ما است.

باقلانی همچنین ؛ طحاوی در شرح عقیده طحاویه به همین شکل تفتازانی باز به همین شکل و همه‌شان هم ادعای اجماع دارند.

  ابوالحسن اشعری می‌گوید:

« العيد والجمعة والجماعة خلف كل امام برّ وفاجر»

مقالات الإسلاميين واختلاف المصلين ، ج 1   ص 295اسم المؤلف:  علي بن إسماعيل الأشعري أبو الحسن الوفاة: 324 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : هلموت ريتر

ولی پشت سر شیعه نه، نماز باطل است پشت سر هر برّ و فاجر می‌شود نماز خواند! پشت سر شیعه چه؟ نه! پشت سر شیعه نمی‌شود نماز خواند!

پرسش:

شاید به خاطر تفاوت وضو معتقد است.

پاسخ:

آن کسی که فاجر و فاسق است از هیچ گناهی ابا نمی‌کند و نماز صبح را چهار رکعت می‌خواند، این نمازش باطل‌ است یا کسی که وضو می‌گیرد اجتهاد هم کرده که فلان طور وضو بگیرد. مگر شما (اهل سنت) نمی‌گویید:

«المجتهد اذا اخطأ فلهُ اجرٌ واحد»

اجتهاد کرده ‌که وضو باید مسح باشد نه غَسل، پشت سر این نماز باطل است ولی پشت سر ولیدی که نماز صبح را چهار رکعت می‌خواند می‌گوید آقا من سر عشق هستم می‌خواهید بیشتر هم بخوانم؟! نماز صحیح است! نماز کدام باطل است؟

مرحوم علامه امینی، یک جمله زیبایی دارد می‌گوید: اگر واقعاً اطاعت از اولی الامر واجب است ولو این‌که فاسق و فاجر باشد،

«فما عذر عائشة وطلحة والزبير ومن تبعهم من الناكثين والمارقين في الخروج على مولانا أمير المؤمنين؟ هبه صلوات الله عليه آوى قتلة عثمان وعطل الحدود معاذ الله فأين العمل بهذه الأحاديث التي أخذتها الأمة المسكينة سنة ثابتة مشروعة : أنا لا أدري»

الغدير - الشيخ الأميني - ج 7 ص 139

قبول کن، گیرم که آقا امیر المومنین صلوات الله علیه قاتلین عثمان را پناه داد. حدود را هم تعطیل کرد، پس چرا به احادیث خودتان در اطاعت از حاکم عمل نمی‌کنید؟!

علامه امینی می‌گوید من نمی‌دانم چه است؟ تمام این‌ها می‌گویند عطل الحدود، عطل الحدود، عطل الحدود، همه‌شان هم دارند

«تضییع الحقوق وتعطیل الحدود»

به فرض، امیر المؤمنین علیه السلام حدود را هم تعطیل کرد یا حتی نستجیر بالله امیر المؤمنین علیه السلام حقوق مسلمانان را هم تضییع کرد. شما می‌گویید که خروج علیه حاکم حرام است؛ پس چرا علیه امیر المومنین  علیه السلام  خارج شدند و قیام کردند؟ پس چرا این همه نفوس محترم در جمل و صفین کشته شدند؟

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | رسانه | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | سایت قدیم | العربیة | اردو | English