2017 August 19 - شنبه 28 مرداد 1396
مَسَاحَةُ لِلْحِوار ، مِنْ اَجْلِ اْلْوِفاقْ وَ مَعْرِفَةِ اْلْحَقِيْقَةْ
کد مطلب: ١١٢٧١ تاریخ انتشار: ٠٥ مرداد ١٣٩٦ - ١٧:١١ تعداد بازدید: 105
کتابخانه » عمومي
مَسَاحَةُ لِلْحِوار ، مِنْ اَجْلِ اْلْوِفاقْ وَ مَعْرِفَةِ اْلْحَقِيْقَةْ

 

نام کتاب: مَسَاحَةُ لِلْحِوار ، مِنْ اَجْلِ اْلْوِفاقْ وَ مَعْرِفَةِ اْلْحَقِيْقَةْ

نويسنده: أحمد حُسَينْ يعقوب

 

معرفی اجمالی:

« مَسَاحَةُ لِلْحِوار ، مِنْ اَجْلِ اْلْوِفاقْ وَ مَعْرِفَةِ اْلْحَقِيْقَةْ» اين كتاب به گفتگوي يكي از هدايت يافتگان به مكتب اهل بيت عليهم السلام با يكي از دوستانش مي پردازد، دوستي كه بعد از اين گفتگوها، آگاهانه مسير حق و هدايت را برمي گزيند

احمد حسين يعقوب ماجراي تاليف اين كتابش را چنين بيان مي كند:

روزي يكي از دوستانم به من مراجعه كرد و گفت: تو مي داني من مردي اهل سنت مي باشم كه اين مذهب را از پدرانم به ارث برده ام. از طرفي مي داني كه فردي روشنفكر هستم و نسبت به دو خط فكري اطلاعات كامل دارم كه يكي نظام آزادی سرمایه داری و ديگري نظام سوسياليستي كمونيستي و نظر اسلام را نيز در اين زمينه بر اساس فقه اهل سنت مي دانم. تو نيز مي داني كه من فردي بردبار و دموكراتيك هستم و تحمل دو نظر مخالف را دارم و در مقابل تعدد نظريات مختلف از سِعِه يِ صَدرِ كافي برخوردارم؛ بنابراين از نظر من همزيستي و ارتباط ميان مسلمانان با يهوديان و مسيحيان و زرتشتيان و پيروان گروههاي ديني و قوميتي مختلف حتي كمونيست ها، امري كاملا ممكن است و هيچ تعصبي ندارم. اما با اين سِعِه يِ صَدر و بردباري و دموكراتيك بودنم ، فقط ذِكْرِ كلمه يِ «شيعه» براي خشم و تنفرم كافي است به گونه اي كه گويا در ضميرِ ناخودآگاهِ من كراهت از شيعه و تشيع ، جاي گرفته است!

گذشت تا اينكه دوستم به من گفت: وقتي دو كتاب ارزشمند شما يعني «نظريه يِ عَدالتِ‌ صحابه» و «نظام سياسي در اسلام» را خواندم ، رغبتي فراوان براي شناخت تشيع در وجودم پديد آمد و احساس نكوهش دروني به من دست داد و از خداوند خواستم مرا به سوي مردي راهنمايي كند كه نسبت به «تسنن و تشيع» آگاه باشد تا وجود مرا در شناخت حقايق سيراب كند. زماني كه كتاب ديگر شما يعني «مباني فكر سياسي» را خواندم و مُقارِنِه و مقايسه موضوعي شما را بين اسلام و نظام سرمايه داري و نظام کمونیستي مارکسیستی ، ديدم ، به وسعت اطلاعات و تسلط شما به نظام سياسي قديمي و جديد، اطمينان پيدا كردم و با خود گفتم كه شما تنها فرد «اُرْدُنِي» هستي كه مي تواني آرزويِ لِجام گُسيخته يِ مرا در شناخت حقيقت شيعه و تشيع ، برآورده سازي. از طرفي به ياد رابطه دوستي بين خودم و شما افتادم و اينكه هرگز مانع    نمي شوي كه حقيقت شيعه و تشيع براي من آشكار گردد زيرا واقف شدن بر اين حقيقت ، سود ديني و دنيوي را در پي دارد و ممكن است در دنيايي كه هدايت و صواب گمشده است، روشن شدن اين مساله، هدايت به سوي راه درست باشد.

«احمد حسين يعقوب» در ادامه مي گويد: با دوست سنی خودم به این نتیجه رسیدیم که جلساتی برگزار کنیم و در این جلسات مباحث صرفا علمی مطرح کنیم، به این صورت که در جلسه اول، چندین سوال در موضوعي مُعَيَّن از من بپرسد و من مدتی به دنبال پاسخ این سوالات بروم، و بعد از آنکه پاسخ تمام سوالات را یافتم دوباره نزد او بازگردم و پاسخ ها را به او تقدیم کنم، او نیز بعد از گرفتن پاسخ ها سوالات جدیدی را به من بدهد تا بدین ترتیب تمامی سوالات او را در این سلسله جلسات پاسخ بدهم.

البته دوست من نیز، نسبت به پاسخ های که من ارائه می دهم، حق نقد دارد و اگر پاسخ هاي من قانع كننده نبود، می تواند آنها را مورد انتقاد قرار دهد و به این صورت سرانجام با ماهیت «تشیع» و «شیعه» آشنا شود وبعد از آن یا اسير ضمير ناخودآگاهش مي شود و یا دیدگاهش تغییر می کند و راه هدايت را در تشیع مي بيند.

در اين مدت نقش من تنها پاسخ دادن به سوالات دوستم در موضوع گفتگوي مان بود.

مناظره در کتاب

بعد از به پایان رسیدن جلسات، دوستم پیشنهاد داد تمامي سوالات او و پاسخ های من بدون افزودن و کاستی، در یک کتاب به نام «سپس به حقیقت تشیع رسیدم» چاپ شود ، البته در اين كتاب ذكر كنيم که این نوشتار نتیجه سلسله مناظراتی می باشد که بین دو دوست که یکی از آنها شیعی و دیگری سنی              می باشد رخ داده است، من نیز با این پیشنهاد موافقت نمودم.

بعد از یک سال، دوستم تمامي سوالات و پاسخ ها را از من در خواست کرد، من نیز همه را به او تقدیم کردم، او سوالات را به ترتیب با پاسخ های آنها قرار داد و در برگه یِ سفیدي عنوانِ كتاب را که  انتخاب کرده بودیم نوشت، و از من خواست که این کتاب را به یک انتشارات بدهم، سپس دستم را فِشُرْدْ و در حالي كه اشك از چشمانش جاري بود، با صدایي بغض آلود گفت: خداوند و ملائکه شاهدند که من شهادت میدهم اكنون با اهل بیت نبوت و بني هاشم هستم  و راه آنها را بر اساس عدالت و درستي مي دانم و پذيرفتم كه به آنها ظلم زيادي شده است. ای کاش در همه این ظلم ها همراه آنها بودم تا جانم را فدای شان می کردم، من نیز به او گفتم اكنون حقیقتا هدایت یافتی و بدون اینکه توجه داشته باشم به ناگاه این آیه بر زبانم جاری شد «وَ يَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدًى» « (امّا) كسانى كه در راه هدايت گام نهادند، خداوند بر هدايتشان مى‏افزايد».

این داستانِ كاملِ تالیفِ این کتاب بود و براستي بعد از خواندن این سوالات به حقیقت تشیع و شيعه خواهی رسید

لینک دانلود کتاب با فرمت PDF 

 
 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها