2017 August 19 - شنبه 28 مرداد 1396
اَلْشِّیْعَةْ اَلْجُذُوْرْ وَ اْلْبُذُوْرْ
کد مطلب: ١١٢٦٩ تاریخ انتشار: ٠٥ مرداد ١٣٩٦ - ١٥:٤٨ تعداد بازدید: 123
کتابخانه » عمومي
اَلْشِّیْعَةْ اَلْجُذُوْرْ وَ اْلْبُذُوْرْ

 

نام کتاب: اَلْشِّیْعَةْ اَلْجُذُوْرْ وَ اْلْبُذُوْرْ

نويسنده: محمود جابر

 

معرفی اجمالی:

آیا تا به حال فکر کرده ای که روزی مذهب خودت را بدون توجه به مذهب دیگران تغییر میدهی؟  

آیا به پیمودن راهی غیر از گرایش فعلی خودت فکر کردی؟   

اگر مطمئن نیستی پس چرا به یک گرایش دیگری فکر نمی کنی؟

 این ها سوالاتی هستند که همیشه آنها را برای خودم تکرار می کردم، و به جهت اینکه این سوالات را می پرسیدم، دوستان من لقب « فرزند گمراه » را به من دادند، و هنگامی که تشیع خود را اعلام کردم، این لقب را بیشتر به من می دادند

من طلبه و دانشجوی دانشگاه « اَلْاَزْهَرْ » بودم، که دهه هفتاد در مصر به دنیا آمدم، و در کانون های تعلیمات ابتدائی « اَلْاَزْهَرْ » درس خواندم، و شاگردی بودم که هر آنچه را به من می گفتند بی درنگ نمی پذیرفتم، و ذهن من به واسطه خانواده و مسجدی که می ر فتم، باز شده بود زیرا در محیطی رشد کرده بودم که گروهای اسلامی و جهادی  مانند « حِزْبُ اْلْدَّعْوَةْ» و « تبلیغ » و غیره تسلط داشتند. در آن زمان  9 سال داشتم

در این مرحله، جریان های فکری اسلامی، رشد سریعی داشتند، و پیروان این جریان ها، همواره من را در خیابان و مسجد احاطه می کردند، تا این که  در سن 12 سالگی حفظ قرآن را به اتمام رساندم و زمینه برای امام جماعت شدن و تدریس برایم فراهم شد.

در دهه هشتاد، در مسجد «ضاروس» در محضر «کمالْ حَبیب» شاگردی کردم، و بعد از آن به مسجد « اَلنُّورْ» رفتم و در کلاس های « اَنْصَارُ اْلْسُّنَّةْ» شرکت می کردم. این مسجد، اولین مسجد شیعیان بود، ولی من این را نمی دانستم زیرا این مسجد را دولت از شیعیان گرفته و به «سَلَفِیْ ها» داده بود و به یک مسجد «سَلَفِیْ» تبدیل شد، در آن زمان ، بین گروهایي که خود را مُنْتَسَبْ به اهل سنت می کردند اختلاف مبنایی عمیقی می دیدم، از این رو وقتی سوالات خود را در این باره با اساتید مطرح می کردم، من را متهم می کردند که در پی ایجاد فتنه هستم و می گفتند شما صلاحیت ندارید که طالب علم باشید؛ همه کسانی شركت كنندگان در درس مشاهده می کردند که من اساتید را با سوالات خودم در بابِ « اصولِ فقه » ، در تنگنا قرار می دادم

سوال اساسی من این بود، که چرا گروههای اسلامی در یک چارچوب اسلامی متحد قرار نمی گيرند؟

 

در دهه نود، خدمت سربازی خود را به پایان رساندم، و بعد از آن بیشتر پیرامون سوال فوق فکر می کردم، این در حالی بود که شیعه را فرقه ی کافر نمی دانستم و فقط آنها را منحرف می پنداشتم، و این اختلاف جدی من با بقیه اعضای گروههای اسلامی بود، در آن زمان نیز مشغول نوشتن کتاب «سَبِیْلُ اْلْرَّشادْ» شدم، که بتوانم راهی برای متحد کردن گروههای اسلامی ارائه بدهم، دراین بین و به صورت کاملا اتفاقی کتاب « مُوْسُوْعَةُ اْلْشِّیْعَةُ اْلْاِثْنَا عَشَرِیَّةْ» نوشته يِ دکتر «عَلِیْ سالُوسْ» را یافتم، در طی مطالعه ی این کتاب، مشاهده کردم که به غیر از توهین و اهتمام به مباحث غیر ضروری مطالب چندان مهمی یافت نمی شود، خصوصا اینکه ادبیاتی که این استاد در نوشتن این کتاب استفاده کرده ،‌ مناسب با شخصیت علمی ایشان نبود. در این بین به دنبال يک کتاب از شیعیان بودم که بتوانم مستقیم با عقائد آنها اشنا بشوم تا اینکه کتاب «عَقائِدُ الِامامِیَّةْ» نوشته يِ علامه مُظَفَّرْ را پیدا كردم، همچنین در سن 29 سالگی کتاب« اِبْنِ سَبَا و حِکایاتٌ اُخْرَی» را خواندم، ولی هنوز شیعه نشده بودم، در این سال بود که به نوشتن کتاب « اَلْشِّیْعَةْ اَلْجُذُوْرْ وَ اْلْبُذُوْرْ» پرداختم که در ایران و عراق و بحرین چاپ شد، و بعد از نوشتن این کتاب با علمایِ سَلَفِیْ مناظراتی انجام دادم که به جهت عجز و ناتوانی در پاسخ به سوالاتم آنها من را از مسجد بیرون راندند.

بعد از نوشتن کتاب، در اینترنت با عده یی که به تازگی شیعه شده بودند آشنا شدم و در یافتم که عده یِ زیادی از آنها مصری هستند ولی به جهت مسائل امنیتی تَقِیِّه می کردند، كار به جايي رسيد که فهمیدم کوچه و خیابانهای مصر پر از شیعیان است.

من نیز در جاهای زیادی از تشیع سخن گفتم تا اینکه دریافتم مذهب شیعه حق است و آن را به صورت کامل پذیرفته ام و از این که شیعه شدم به هیچ وجه احساس ناراحتی نداشتم.

مولف در این کتاب، اشاره می کند که قصد من از نوشتن این کتاب، اين نبود که تمامی ریشه های تشیع را بررسی کنم، بلکه تنها آن مسائلی را که بین مسلمانان مصر و دیگران مطرح نشده، بیان نموده ام، ضمن آنکه در این کتاب قصد ندارم فرقه ای را سرزنش و یا فرقه یِ دیگري را مدح کنم، بلکه سعی شده در چارچوب علمی در این باره بحث شود.

وي در فصل اول به موضوع مهم خلفاي پيامبر  صلي الله عليه وآله می پردازد و به صورت دقیق این بحث را بررسی می کند و با دلايل مختلف خلافت حضرت علی علیه السلام را اثبات می کند.

در فصل دوم به تعریف شیعه مي پردازد و بررسي مي كند که آیا ريشه شیعه فارس زبانها هستند یا خیر، و در آخر شبهه اي پيدايش شيعه توسط «عبدالله بن سبا» را پاسخ می دهد.

لینک دانلود کتاب با فرمت  PDF

 
 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها