2017 November 20 - دوشنبه 29 آبان 1396
ده فضیلت فاطمی سلام الله علیها (قبل خلقت، عالم خلقت، قیامت)
کد مطلب: ١٠٧٧٦ تاریخ انتشار: ٢١ بهمن ١٣٩٥ - ١٩:٣٧ تعداد بازدید: 1598
مقالات » عمومي
جدید
ده فضیلت فاطمی سلام الله علیها (قبل خلقت، عالم خلقت، قیامت)

چکيده

درآمد

گزارشهای فضائل حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

فضیلت یکم: پیدایش از ميوه بهشتي

فضیلت دوم: نام نهادن به فاطمه

فضیلت سوم: نزول آيه تطهير

فضیلت چهارم: نزول آیه مباهله

فضیلت پنجم: نزول سوره دهر

فضیلت ششم: هم سخن فرشتگان

فضیلت هفتم: سرور بانوان

فضیلت هشتم: امير مؤمنان، تنها هم شأن فاطمه (عليهما السلام)

فضیلت نهم: پیوند آسمانی

فضیلت دهم: مقام شفاعت

جمع بندی

 

 

چکيده

میراث حدیثی امامیه، ویژگیها و فضائل فراوانی را پیرامون حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در خود جای داده است. پیرامون هر یک از این فضائل، گزارشهای متعدد در این منابع به چشم می آید. علاوه بر آن، در خصوص هر یک از اینها، گزارشهای معتبر از منظر دانش حدیث وجود دارد که تعدادی از آنها در کتاب کافی کلینی، یکی از معتبرترین منبع حدیثی امامیه بازتاب دارد. این ویژگیها در یک تقسیم بندی کلی، به سه بخش طبقه بندی می شود، برخی از این ویژگیها مانند پیدایش این بانو از میوه بهشتی، به دوران پیش از خلقت او بر می گردد، تعدادی از آنها از قبیل هم سخن شدن با فرشتگان، با عالم خلقت ارتباط دارد و پاره­ای هم چون مقام شفاعت، به عالم پس از خلقت پیوند می خورد. شماری از این ویژگیها از زبان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و شماری دیگر را ائمه (علیهم السلام) گزارش داده اند.

ضرورت این نگارش، علاوه بر لزوم بزرگداشت این بانو، یک سری پیامدهای کلامی است که تفصیل آن را در مقدمه این نوشتار خواهید دید.

درآمد

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) دختر پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)، همسر امیر مؤمنان (علیه السلام) و يکي از پنج تن آل عبا (اصحاب کساء) است. ايشان نزد مسلمانان از جایگاه ويژه اي برخوردار است و از نگاه امامیه (شيعيانِ دوازده امامي) يکي از چهارده معصوم است. جستجوگری در میراث علمی شیعه و اهل سنت، از ویژگیهای فراوان، برجسته و در عین حال کم نظیر این بانو، حکایتگری می کند. تدوین کتابی چندین جلدی همانند «الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهرا» بر درستی ادعای فوق گواهی می دهد. به طور طبیعی، بهترين افراد براي معرفی هر کسی، نزدیکان و وابستگان اویند. (اهل البيت ادري بما في البيت). به همین دلیل بر آن شدیم تا ویژگیهای این بانو را از زبان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و دیگر پیشوایان دین که راستگو­ترین افراد و در عین حال نزدیکترین کسانِ فاطمه (سلام الله علیها) هستند، بازگو نماییم. از اینرو؛ نوشتار حاضر صرفاً بر پایه منابع حدیثی امامیه – با فراغت از منابع اهل سنت- که بهترین انعکاس دهنده دیدگاه آنهاست، سامان یافته است.

نکته­ی مهمی را که باید بدان توجه نمود آن است که این نوشتار تنها در صدد جمع آوری مناقب این بانوی گرامی نیست، اگر چه جمع آوری و انتشار این فضائل درس آموز، وظیفه هر فرد مسلمان است و به نوبه خود کاری بایسته به نظر می رسد، اما آن سوی این مطالب، در واقع همان آثار و نتايج کلامی و اعتقادی است که در جای خود بس مهم است.

توضیح مطلب آنکه؛ پس از شهادت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) حوادثی رخ داد که پيامدهاي ناگوار آن تا به امروز در جامعه اسلامي بر جای مانده است. يکي از مهمترينِ اين حوادث، نحوه‌ي تعامل دستگاه خلافت با فرزند پیامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) است. مطالعه تاریخ صدر اسلام، به طور عیان نشان می دهد که فاطمه (سلام الله علیها) هیچگاه خلافت ابوبکر را مشروع نمی دانست.

به طور طبیعی دختر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از نزدیک در جریان تمام گفتار و وصایای پدرش قرار دارد و به طور حتم می داند چه کسی استحقاق جانشینی پدرش را دارد. در عین حال؛ هیچگاه خلافت ابوبکر را بر نمی تابد. او به هر شکل ممکن در صدد باطل سازی خلافت ابوبکر بر می آید و تا پایان عمرش بر همین موضع اصرار می ورزد تا آنجا که به خاطر همین اقداماتش مشقتهای فراوانی را از سوی دستگاه حاکم به جان می خرد. [مشروح این مسأله را می توانید از سایت موسسه تحقیقاتی ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه) با عنوان « مصايب حضرت فاطمه عليها السلام در منابع اماميه» دریافت کنید]

در این نوشتار بر آن شدیم تا گوشه ای از مناقب آن بانو را بازگو نماییم تا این پرسش اساسی را برای هر آنکه در جستجوی حقیقت است، مطرح کنیم: اصولاً چرا شخصیت ممتازی مانند حضرت فاطمه (سلام الله علیها) که به اتفاق همه مسلمانان از جایگاه ویژه ای برخوردار است و تنها شمه ای از آن در نوشتار حاضر تهیه گردید، هرگز سر سازش با دستگاه خلافت آن روز را نداشته است؟ به نظر شما؛ اقدامات دختر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) پیام آور چیست؟

گزارشهای فضائل حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

آنچه درباره گزارشهای مربوط به مناقب و ویژگیهای حضرت فاطمه (سلام الله علیها) لازم است بدانیم آن است که تعدادی از این گزارشها در میراث حدیثی دست اول و متقدم امامی و پاره­ای هم در منابع غیر دست اول بازتاب دارد. پاره ای از این گزارشها چنانکه در متن نوشتار خواهید دید، با بیش از یک سند به چشم می خورد.

در خصوص هر یک از فضائلی را که در این نوشتار وجود دارد، گزارشی معتبر بر اساس قواعد دانش حدیث وجود دارد و برخی از اینها با سندهای متعددِ قابل قبول به ثبت رسیده است. مجموعه مناقب حضرت فاطمه (سلام الله عليها) در یک دسته بندی کلی به سه زمانه قبل از حيات، حال حيات و بعد از حيات این بانو، تقسيم مي گردد.

در ادامه، 10 فضیلت از فضائل حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از باب نمونه و بر اساس تقسیم بندی فوق ارائه می گردد. این ویژگیها از 12 منبع ذیل برداشت شده است:

کافی ثقة الاسلام کلینی (رحمة الله علیه)، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، معانی الاخبار، علل الشرایع، کمال الدین، خصال و امالی شیخ صدوق (رحمة الله علیه)، تهذيب الأحكام و امالی شیخ طوسی (رحمة الله علیه)، بشارة المصطفي و دلائل الامامة طبری امامی و تفسير قمي.

فضیلت یکم: پیدایش از ميوه بهشتي

به طور معمول انسانهايي که از يک سري ويژگي­هايي برخوردارند، مناقبشان منحصر در همين دنياست و بازتاب آن در آخرت خواهد بود. در اين ميان، اندک افرادي هستند که از یک سری ويژگي­هاي خاصي برخوردارند که به دوران قبل از خلقتشان بر می گردد. حضرت فاطمه (سلام الله عليها) در زمره اين افراد است.

بر اساس روايات، وقتي رسول خدا (صلي الله عليه وآله) به معراج رفت، ميوه­اي به او دادند، حضرتش از آن ميوه تناول کرد و از همان، فاطمه (سلام الله عليها) تولد يافت.

قابل توجه آنکه، روايات این بخش از ميوه­هاي مختلف نام به ميان آورده است، در برخی از اینها از خرما و در برخی از سیب نام به میان آمده است. اين مطلب مي تواند به حقیقت میوه بهشتی مرتبط بوده باشد، بدین معنا که هر کدام از میوه های بهشت، به تنهایی خاصیت میوه های این دنیا را دارد. به همین دلیل بر هر کدام از آنها، خرما، سیب و ... صدق می کند.

وجه دیگری که می توان بیان نمود آن است که دادن میوه به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) یک بار نبوده بلکه طی دفعاتی صورت گرفته است، یکبار خرما، بار دیگر سیب و ...

مجموعه گزارشهاي اين بخش متعدد است. تعدادی از آنها اعتبار کافي را از منظر دانش رجال دارد.

در ادامه چهار روايت از اين سري گزارشات تقديم مي گردد.

گزارش يکم: امام صادق از رسول خدا (عليهما السلام) با سند معتبر

حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ‏: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) يُكْثِرُ تَقْبِيلَ فَاطِمَةَ (سلام الله عليها) فَأَنْكَرَتْ ذَلِكَ عَائِشَةُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) يَا عَائِشَةُ إِنِّي لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَي السَّمَاءِ دَخَلْتُ الْجَنَّةَ فَأَدْنَانِي جَبْرَئِيلُ مِنْ شَجَرَةِ طُوبَي وَ نَاوَلَنِي مِنْ ثِمَارِهَا فَأَكَلْتُ فَحَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ مَاءً فِي ظَهْرِي فَلَمَّا هَبَطْتُ إِلَي الْأَرْضِ وَاقَعْتُ‏ خَدِيجَةَ فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ فَمَا قَبَّلْتُهَا قَطُّ إِلَّا وَجَدْتُ رَائِحَةَ شَجَرَةِ طُوبَي مِنْهَا.

القمي، أبي الحسن علي بن ابراهيم (متوفاي310هـ) تفسير القمي، ج 1 ص 365، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: السيد طيب الموسوي الجزائري، ناشر: مؤسسة دار الكتاب للطباعة والنشر - قم، الطبعة: الثالثة، صفر 1404؛ المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111)، بحار الأنوار، ج 8 ص 120، تحقيق : يحيى العابدي الزنجاني، ناشر : مؤسسة الوفاء – بيروت، الطبعة الثانية المصححة، ‌1403 - 1983 م.

امام صادق (عليه السلام) فرمود: رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فاطمه را زياد مي بوسيد، عايشه از اين کار اظهار ناراحتي مي کرد، پيامبر (صلي الله عليه وآله) فرمود: اي عايشه! در آن شبي كه مرا به آسمان بردند، داخل بهشت شدم، جبرئيل دست مرا گرفته نزديك درخت طوبي برد و مقداري از ميوه آن را به من داد، پس از خوردن آن ميوه، نطفه‏اي در پشت من به هم رسيد، هنگامي كه به زمين بازگشتم با خديجه همبستر شدم و او به دخترم فاطمه باردار شد، پس هيچ گاه فاطمه را نبوسيدم مگر آنكه بوي درخت طوبي را از او استشمام كرده‏ام.

بررسي سند

گزارش فوق از منظر دانش رجال معتبر است. در ادامه شرح حال راويان آن را مي آوريم.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ

راوي نخست علي بن إبراهيم است. نجاشي درباره او مي گويد:

علي بن إبراهيم بن هاشم ثقة في الحديث ثبت معتمد صحيح المذهب.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 260، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

علي بن ابراهيم انساني مورد وثوق در حديث، مورد اعتماد و داراي مذهبي درست است.

إِبْرَاهِيم بنُ هاشِم

دومين راوي، ابراهيم بن هاشم است. آيت لله خويي (رحمة الله عليه) در شرح حال او مي نويسد:

 لا ينبغي الشك في وثاقة إبراهيم بن هاشم ويدل علي ذلك عدة أمور: الاول: أنه روي عنه ابنه علي في تفسيره كثيرا وقد التزم في أول كتابه بأن ما يذكره فيه قد انتهي إليه بواسطة الثقات. الثاني:أن السيد ابن طاووس ادعي الاتفاق علي وثاقته. الثالث: أنه أول من نشر حديث الكوفيين بقم والقميون قد اعتمدوا علي رواياته وفيهم من هو مستصعب في أمر الحديث فلو كان فيه شائبة الغمز لم يكن يتسالم علي أخذ الرواية عنه وقبول قوله.

الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم (متوفاي1411هـ)، معجم رجال الحديث ج 1 ص 291، الطبعة الخامسة، 1413هـ ـ 1992م

هيچ ترديدي در وثاقت ابراهيم بن هاشم وجود ندارد به دليل آنکه: اولا: فرزند او (علي بن ابراهيم) در تفسيرش از او روايت کرده است و او ملتزم شده که از افراد مورد وثوق در تفسيرش روايت کند. ثانيا: سيد بن طاووس ادعا کرده که وثاقت ابراهيم بن هاشم اجماعي است. ثالثا: او اولين نفري بوده که احاديث اهل بيت (عليهم السلام) را در قم آورده  و قمي­ها به روايات او اعتماد داشتند اين در حالي است که در ميان قمي­ها افرادي بودند که در امر حديث سخت گير بودند  و اگر او را مورد اعتماد نمي دانستند، اين چنين احاديث او در ميان آنان مورد قبول نبود.

باید توجه نمود، نگاه قمی­ها به روایات ابراهیم بن هاشم صرفاً در حد اعتماد عادی و قبول آن نبود بلکه  بزرگانی مانند سعد بن عبد الله اشعری و محمد بن حسن صفار، نه یک یا چند روایت بلکه هر کدام دهها روایت بدون واسطه از او نقل نمودند، این مطلب می تواند نشانه روشنی از اعتماد وثیق این بزرگان نسبت به ابراهیم بن هاشم بوده باشد. شاهد دیگر بر اعتبار این راوی آن است که محمد بن الحسن بن الولید که سِمَت استادی شیخ صدوق (رحمة الله علیه) را دارد، دسته­ای از روایات کتاب نوادر الحکمه را قبول نمی کند، در عین حال؛ روایتی را که مؤلف کتاب از ابراهیم بن هاشم نقل شده، مورد قبول او واقع گردید. این بدان معناست که وی به این راوی اعتماد داشته است.

 

الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوب

راوي بعدي حسن بن محبوب است. شيخ طوسي (رحمة الله عليه) درباره او نگاشته است:

 الحسن بن محبوب السراد ثقة و كان جليل القدر، يعد في الأركان الأربعة في عصره.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، الفهرست، ص 96، تحقيق: الشيخ جواد القيومي،‌ ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة،‌ چاپخانه: مؤسسة النشر الإسلامي، الطبعة الأولي1417

حسن بن محبوب فردي مورد وثوق و داراي جايگاهي بلند بود. وي يکي از ارکان چهارگانه دوران خود به شمار مي آمد.

 

عَلِيُّ ابْنُ رِئَاب

علي بن رئاب نفر بعدي در اين سلسله است. شيخ طوسي (رحمة الله عليه) درباره او نوشته است:

علي بن رئاب الكوفي ثقة جليل القدر

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، الفهرست، ص 151، تحقيق: الشيخ جواد القيومي،‌ ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة،‌ چاپخانه: مؤسسة النشر الإسلامي، الطبعة الأولي1417

علي بن رئاب کوفي فردي مورد وثوق و داراي جايگاهي بلند است

أَبِو عُبَيْدَة الحذاء

نجاشي علاوه بر آنکه خود او مي ستايد، مدح سعد بن عبد الله درباره او را هم نقل مي کند. او مي گويد:

 زياد بن عيسي أبو عبيدة الحذاء ثقة ... و قال سعد بن عبد الله الأشعري: و من أصحاب أبي جعفر أبو عبيدة و هو زياد بن أبي رجاء كوفي ثقة.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 170، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ

 ابوعبيده انساني مورد اعتماد است و سعد بن عبد الله گفته است يکي از اصحاب امام باقر عليه السلام ابوعبيده است که فردي مورد وثوق مي باشد

گزارش دوم: امام رضا از رسول خدا (عليهما السلام) با سند معتبر

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ: قَالَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَي الرِّضَا (عليه السلام) ... قَالَ النَّبِيُّ (صلي الله عليه وآله): لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَي السَّمَاءِ أَخَذَ بِيَدِي جَبْرَئِيلُ فَأَدْخَلَنِي الْجَنَّةَ فَنَاوَلَنِي مِنْ رُطَبِهَا فَأَكَلْتُهُ فَتَحَوَّلَ ذَلِكَ نُطْفَةً فِي صُلْبِي فَلَمَّا هَبَطْتُ إِلَي الْأَرْضِ وَاقَعْتُ خَدِيجَةَ فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ فَفَاطِمَةُ حَوْرَاءُ إِنْسِيَّةٌ فَكُلَّمَا اشْتَقْتُ إِلَي رَائِحَةِ الْجَنَّةِ شَمِمْتُ رَائِحَةَ ابْنَتِي فَاطِمَةَ.

القمي، ابو جعفر الصدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (متوفاي381هـ)، عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1 ص 105 تا 107، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت – لبنان، سال چاپ: 1404 - 1984 م

امام رضا (عليه السلام) چنين نقل مي کند: رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمود: چون مرا به آسمان بردند جبرئيل دست مرا گرفت و به بهشت برد، از خرمايش به من داد، من آن را خوردم و آن در صلب من تبديل به نطفه شد، چون به زمين آمدم با خديجه همبستر شدم و او به فاطمه باردار شد. همانا فاطمه حوراء انسيه است، هر گاه مشتاق بوي بهشت مي شوم دخترم فاطمه را مي بويم.

بررسي سند

سلسله راويان گزارش فوق نيز از اعتبار کافي برخوردارند.

أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ

وي از جمله مشايخ شيخ صدوق (رحمة الله عليه) به شمار مي رود و درباره او گفته است:

كان رجلا ثقة دينا فاضلا

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص 369، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، 1395 هـ.

او مردي مورد وثوق، ديندار و فاضل بود.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ و إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِم

شرح حال اين دو نفر، در روايت قبلي بيان گرديد.

 عَبْدُ السَّلَامِ بْن صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ

وي نيز از نگاه نجاشي قابل اعتماد است و او را چنين مي ستايد:

 عبد السلام بن صالح أبو الصلت الهروي ثقة صحيح الحديث‏.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 245، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

عبد السلام بن صالح مورد وثوق است و احاديث او درست است.

گزارش سوم: امام سجاد از رسول خدا (عليهما السلام)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَي بْنِ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ (عليهم السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله)‏ ... لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) آدَمَ وَ أَخْرَجَنِي مِنْ صُلْبِهِ أَحَبَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُخْرِجَهَا (فَاطِمَةَ) مِنْ صُلْبِي جَعَلَهَا تُفَّاحَةً فِي الْجَنَّةِ وَ أَتَانِي بِهَا جَبْرَئِيلُ فَقَالَ لِي ... يَا مُحَمَّدُ إِنَّ هَذِهِ تُفَّاحَةٌ أَهْدَاهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْكَ مِنَ الْجَنَّةِ فَأَخَذْتُهَا وَ ضَمَمْتُهَا إِلَي صَدْرِي قَالَ يَا مُحَمَّدُ يَقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ كُلْهَا فَفَلَقْتُهَا فَرَأَيْتُ نُوراً سَاطِعاً فَفَزِعْتُ مِنْهُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ مَا لَكَ لَا تَأْكُلُ، كُلْهَا وَ لَا تَخَفْ فَإِنَّ ذَلِكَ النُّورَ الْمَنْصُورَةُ فِي السَّمَاءِ وَ هِيَ فِي الْأَرْضِ فَاطِمَةُ.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين،(متوفاي381هـ)، معاني الأخبار، ص 396، ناشر: جامعه مدرسين، قم‏، اول، 1403 ق‏.

امام سجاد (عليه السلام) از پيامبر (صلي الله عليه وآله) اينگونه نقل مي کند: آنگاه كه خداوند متعال آدم (عليه السلام) را آفريد و مرا از پشت او بيرون نمود، دوست داشت فاطمه را از صلب من بيرون آورد، او را به صورت يك سيب در بهشت در آورد، جبرئيل آن سيب را نزد من آورد و به من گفت ... اي محمّد، اين سيبي است كه خداوند متعال از بهشت براي تو هديه فرستاده، من آن را گرفتم و به سينه خود نهادم، جبرئيل گفت: اي محمّد! خداوند متعال مي‏فرمايد: اين سيب را بخور، چون آن سيب را شكافتم، نوري از آن تابيد كه موجب هراسم شد، گفت: اي محمد، چرا آن را نمي خوري؟ بخور و نترس! همانا آن نور بانوئي است كه نامش در آسمان «منصوره» و در زمين «فاطمه» مي‏باشد.

گزارش چهارم: جابر بن عبد الله از رسول خدا (صلي الله عليه وآله)

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ السُّكَّرِيُّ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ الْكِنْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ (عليهما السلام) عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّكَ تَلْثَمُ فَاطِمَةَ وَ تَلْتَزِمُهَا وَ تُدْنِيهَا مِنْكَ وَ تَفْعَلُ بِهَا مَا لَا تَفْعَلُهُ بِأَحَدٍ مِنْ بَنَاتِكَ فَقَالَ إِنَّ جَبْرَئِيلَ أَتَانِي بِتُفَّاحَةٍ مِنْ تُفَّاحِ الْجَنَّةِ فَأَكَلْتُهَا فَتَحَوَّلَتْ مَاءً فِي صُلْبِي ثُمَّ وَاقَعْتُ خَدِيجَةَ فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ فَأَنَا أَشَمُّ مِنْهَا رَائِحَةَ الْجَنَّةِ.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي 381هـ)، علل الشرائع، ج 1 ص 183، تحقيق وتقديم : السيد محمد صادق بحر العلوم، ناشر : منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها - النجف الأشرف، الطبع: 1385 - 1966 م

جابر بن عبد اللَّه مي گويد: به رسول خدا (صلي الله عليه وآله) عرض شد: همانا شما دهان و صورت فاطمه را بوسه زده، ملازم او بوده، او را به خود نزديك نموده و نسبت به او آنگونه مهرباني مي کنيد كه درباره ديگر دخترانتان چنين نمي کنيد؟  رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمود: جبرئيل سيبي از سيب‏هاي بهشت برايم آورد، من آن را خوردم، آن سيب در صلب من به نطفه تبديل شد، سپس با خديجه همبستر شدم و او به فاطمه باردار شد. همانا من بوي بهشت را از فاطمه استشمام مي‏كنم.

فضیلت دوم: نام نهادن به فاطمه

يکي ديگر از ويژگيهاي اين بانو، به جريان نامگذاري او به «فاطمه» ارتباط دارد. بر اساس روايات، اين نام از سوي خداوند متعال بر اين بانو نهاده شده است. مطابق نظر واژه شناسان، ماده «فَطَمَ» به معناي جدا شدن از يک چيز است. با توجه به همین معنا، وجه هاي نام گذاري متعددي از سوی معصومان (عليهم السلام) براي اين اسم بيان شده است، از جمله آنکه او و شيعيانش از آتش جهنم جدا هستند. بر همين اساس، وي در روز قيامت با استفاده از همين نام، شيعيان و  دوستدارانش را شفاعت نموده و وارد بهشت مي کند.

این مجموعه هم به نوبه خودش از گزارشهاي متعددی تشکیل شده است و برخی از آنها دارای سند معتبر و قابل قبول است.

در ادامه چهار روايت از اين سري گزارشات و مجموعاً با هشت سند، تقديم مي گردد.

گزارش يکم: محمد بن مسلم از امام باقر (عليه السلام) با سند معتبر

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَي بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (عليه السلام) يَقُولُ:‏ لِفَاطِمَةَ (سلام الله عليها) وَقْفَةٌ عَلَي بَابِ جَهَنَّمَ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ كُتِبَ بَيْنَ عَيْنَيْ كُلِّ رَجُلٍ مُؤْمِنٌ أَوْ كَافِرٌ فَيُؤْمَرُ بِمُحِبٍّ قَدْ كَثُرَتْ ذُنُوبُهُ إِلَي النَّارِ فَتَقْرَأُ فَاطِمَةُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ مُحِبّاً فَتَقُولُ إِلَهِي وَ سَيِّدِي سَمَّيْتَنِي‏ فَاطِمَةَ وَ فَطَمْتَ بِي مَنْ تَوَلَّانِي وَ تَوَلَّي ذُرِّيَّتِي مِنَ النَّارِ وَ وَعْدُكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ‏ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ فَيَقُولُ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) صَدَقْتِ يَا فَاطِمَةُ إِنِّي سَمَّيْتُكِ فَاطِمَةَ وَ فَطَمْتُ بِكِ مَنْ أَحَبَّكِ وَ تَوَلَّاكِ وَ أَحَبَّ ذُرِّيَّتَكِ وَ تَوَلَّاهُمْ مِنَ النَّارِ.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي 381هـ)، علل الشرائع، ج 1 ص 179، تحقيق وتقديم : السيد محمد صادق بحر العلوم، ناشر : منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها - النجف الأشرف، الطبع: 1385 - 1966 م

محمد بن مسلم از امام باقر (عليه السلام) نقل مي کند:  فاطمه (سلام الله عليها) بر درب جهنم توقف دارد، چون روز قيامت شود بين ديدگان هر شخصي نوشته مي‏شود كه او مؤمن است يا كافر، چه بسا شخصي را كه دوستدار اهل بيت پيامبر (صلي الله عليه وآله) است مي‏آورند و به واسطه گناهان زيادش دستور داده مي‏شود او را در آتش بياندازند، فاطمه (سلام الله عليها) بين دو ديدگانش را مي‏خواند كه نوشته او دوستدار اهل بيت است، به درگاه پروردگار عرض مي‏كند: پروردگارا تو مرا فاطمه نام نهادي و (وعده دادي که) بوسيله من، ‏هر كسي كه من و ذرّيّه‏ام را دوست دارد از آتش دوزخ جدا کني، همانا وعده تو حق است، در اين هنگام خداوند متعال مي‏فرمايد: اي فاطمه راست مي‏گويي، من تو را فاطمه نام نهاده‏ام و وعده داده‏ام كه هر كسي كه محبّت و ولايت تو و فرزندانت را داشته باشد از آتش جهنم جدايش كنم.

بررسي سند

اين گزارش هم به نوبه خودش از راويان مورد قبولي برخوردار است.

 

مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَي بْنِ الْمُتَوَكِّل

راوي اول آن مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَي بْنِ الْمُتَوَكِّلِ است. وثاقت او بر پايه قرائن ذيل ثابت است:

نخست آنکه: شيخ صدوق (رحمة الله عليه) روايات فراواني از او در کتابهاي گوناگونش نقل مي کند، چنين امري مي تواند نشان از اعتماد و تاييد صدوق (رحمة الله عليه) نسبت به او باشد. به همين دليل جمعي از دانشمندان بر اين عقيده­اند اگر راويان ثقه به ويژه افرادي مانند کليني و شيخ صدوق، روايات زيادي از يک راوي نقل کنند، نشان از اعتماد آنها به آن راوي بوده است. [نگ: ترابي شهر رضايي، اکبر، پژوهشي در علم رجال، ص345.] و عده­اي از عالمان اينگونه افراد را مورد وثوق مي دانند، از جمله مرحوم آيت الله بروجردي در يک سخني چنين مي آورد:

الظاهر أنّه يمكن استكشاف وثاقة الراوي من تلاميذه الذين أخذوا الحديث عنه فإذا كان الآخذ مثل الشيخ أو المفيد أو الصدوق أو غيرهم من الأعلام خصوصا مع كثرة الرواية عنه لا يبقي ارتياب في وثاقته أصلا.

الفاضل اللنكراني، نهاية التقرير في مباحث الصلاة، تقرير بحث البروجردي، ج 3 ص 232، ناشر : مركز فقه الأئمة الأطهار عليهم السّلام.

ظاهر آن است که وثاقت راوي را مي توان از طريق شاگرداني را که از او حديث اخذ نمودند، به دست آورد. پس زماني که گيرنده حديث مثل شيخ طوسي، شيخ مفيد، شيخ صدوق و امثال اين بزرگان باشند، به ويژه آنکه از آن راوي زياد روايت نقل کنند، شکي در وثاقت آن راوي باقي نمي ماند.

دوم آنکه: سيد بن طاووس (رحمة الله عليه) وثاقت او را مورد اتفاق مي داند. آيت الله خويي (رحمة الله عليه) در اين باره مي گويد:

ادعي ابن طاووس في فلاح السائل عند ذكر الرواية عن الصادق عليه السلام "أنه ما أحب الله من عصاه"  الاتفاق علي وثاقته فالنتيجة أن الرجل لا ينبغي التوقف في وثاقته.

الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم (متوفاي1411هـ)، معجم رجال الحديث ج 18، ص 300، الطبعة الخامسة، 1413هـ ـ 1992م.

سيد بن طاووس در کتاب فلاح السائل آنگاه که اين روايت امام صادق عليه السلام "أنه ما أحب الله من عصاه" را آورد، ادعاي اتفاق بر وثاقت مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَي بْنِ الْمُتَوَكِّلِ، نموده است. بنا بر اين شايسته نيست در وثاقت او توقف کنيم.

 

سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّه

وي از بزرگان طايفه است. نجاشي درباره او را اينگونه مي ستايد:

سعد بن عبد الله الأشعري القمي شيخ هذه الطائفة و فقيهها و وجهه.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 177، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

 سعد بن عبد الله شيخ اين طايفه و فردي داراي جايگاه ويژه است.

 

 أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي الاشعري

جلالت قدر او بر آگاهان فن پوشيده نيست. شيخ الطائفه (رحمة الله عليه) پيرامون شخصيت وي آورده است:

 وأبو جعفر هذا شيخ قم و وجهها

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، الفهرست، ص 68، تحقيق: الشيخ جواد القيومي،‌ ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة،‌ چاپخانه: مؤسسة النشر الإسلامي، الطبعة الأولي1417

ابو جعفر (احمد بن محمد بن عيسي) بزرگ اهل قم و نزد آنان داراي جايگاه بوده است.

 

مُحَمَّدُ بْنُ سِنَان

نام محمد بن سنان، در کتب حديثي فراوان آمده است اما درباره توثيق يا تضعيف وي، ميان دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد. از جمله شواهدي که مي توان بر وثاقت محمد بن سنان اقامه نمود، کثرت نقل بزرگان از او است. با مشاهده منابع حديثي در مي يابيم بزرگاني مانند احمد بن محمد بن عيسي اشعري و ابراهيم بن هاشم قمي، نه يک يا چند روايت، بلکه دهها روايت بدون واسطه از ابن سنان نقل کردند. اين امر، به نوبه خود نشانه خوبي بر اعتماد اين بزرگان نسبت به اين راوي است. علاوه بر آنکه؛ منابع حديثي اماميه، مشحون از رواياتي است که بزرگان شيعه از محمد بن سنان نقل نمودند. از باب مثال مرحوم کليني در کتاب کافي روايات فراوان از وي نقل نموده است. شيخ صدوق (رحمة الله عليه) نيز در کتاب «من لا يحضره الفقيه» که به گفته خودش «أَعْتَقِدُ فِيهِ أَنَّهُ حُجَّةٌ فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَ رَبِّي‏» از محمّد بن سنان روايت نقل مي کند.

آیت الله شبیری (حفظه الله) از جمله کسانی است که جانب وثاقت محمد بن سنان را بر می گزیند. ایشان می فرماید:

ما قائل به وثاقت محمد بن سنان هستيم. وی كثير الروايه است و بزرگانى از او روايت كرده و در كتب اربعه و غير كتب اربعه روايات فراوانى دارد. منشأ تضعيف ابن سنان به عقيدۀ ما مطلبى است كه در ترجمۀ او بدين صورت ذكر شده است «يتبع المعضلات» يعنى او يك سرى از رواياتى كه قابل هضم براى افهام عموم مردم نبوده است را دنبال مى‌كرده، در جوامع حديثى نيز بابى در همين مورد آمده است كه از نقل چنين امورى نهى شده است اگر چه روايات صحيحى باشد، محمد بن سنان نيز از اين دست روايات را بسيار دنبال مى‌كرده و طبعاً با انكار شديد مردم و علماء مواجه شده است و عده‌اى او را به غلوّ نسبت داده‌اند و از طرفى غلات نيز از موقعيت او سوء استفاده نموده و طايفه‌اى از روايات جعلى و غير واقعى خود را به او نسبت داده‌اند و البته اين امر طبيعى است كه گاهى شخصى كه در امرى خاص داراى ويژگى ممتازى است بسيار از امور غير واقعى نظير آن را به او نسبت مى‌دهند‌ و در حقيقت از شخصيت او سوء استفاده مى‌شود. و ليكن به عقيده ما محمد بن سنان شخصى ثقه است و جزء غلات نيز نمى‌باشد و يكى از شواهد مهم بر اين مطلب اين است كه حساس‌ترين شخصيت امامى مذهب در مقابل غلات يعنى احمد بن محمد بن عيسى كه افراد را به خاطر غلوّشان از شهر بيرون مى‌كرده است، محمد بن سنان را جزء يكى از مشايخ عمدۀ خود قرار داده و احاديث زيادى را از او نقل كرده است، اين خود دليل بر اين است كه ابن سنان غالى و غير ثقه نيست زیرا قابل قبول نيست كه اين مطلب براى بزرگانى مانند احمد بن محمد بن عيسى مخفى مانده باشد و همچنين قابل قبول نيست كه با اينكه مى‌دانسته او از غلاة است براى خود شيخ اتخاذ كرده است.

شبيری زنجانی، كتاب النكاح، ج‌14، ص 4719؛ ج‌23، ص 7186‌. بر اساس نرم افزار جامع فقه اهل بيت (علیهم السلام)

مشروح بحث پیرامون این راوی را مي توانيد از مقاله «بررسي توصيف رجالي محمد بن سنان» دريابيد.

در پایان؛ اين نکته را هم بايد توجه داشت، اثبات وثاقت يک راوي، صرفاً طريقي براي وثوق صدور به آن روايت است. بنا بر اين؛ آنچه در اين مجال اهميت دارد آن است که بتوانيم صدور اين روايت از معصوم (عليه السلام) را اثبات کنيم. در ادامه خواهيد ديد که روايات متعددي با همان معنا و مضمون روايت محمد بن سنان وجود دارد، اين امر به نوبه خود تاييدي بر درستي روايت فوق به شمار مي رود.

 

عَبْدُ اللَّهِ بْن مُسْكَان

ابن مسکان هم از ديدگاه نجاشي، انساني مورد اعتماد است. او گفته است:

عبد الله بن مسكان ... ثقة عين‏

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 214، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

عبد الله بن مسکان فردي مورد وثوق و از بزرگان است.

 

 مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِم

شخصيت ممتاز محمد بن مسلم بر کسي پوشيده نيست. نجاشي او را به بهترين وجه ستوده و مي نويسد:

محمد بن مسلم ... كان من أوثق الناس

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 323، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

محمد بن مسلم ... يکي از موثق­ترين افراد بود.

گزارش دوم: امام باقر از رسول خدا (عليهما السلام)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلَوِيَّةَ الْأَصْبَهَانِيُّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيِّ عَنْ جَنْدَلِ بْنِ وَالِقٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْبَصْرِيُّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ (عليهم السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) يَا فَاطِمَةُ أَتَدْرِينَ لِمَ سُمِّيتِ فَاطِمَةَ فَقَالَ عَلِيٌّ (عليه السلام) يَا رَسُولَ اللَّهِ لِمَ سُمِّيَتْ؟ قَالَ: لِأَنَّهَا فُطِمَتْ هِيَ وَ شِيعَتُهَا مِنَ النَّارِ.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي 381هـ)، علل الشرائع، ج 1 ص 179، تحقيق وتقديم : السيد محمد صادق بحر العلوم، ناشر : منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها - النجف الأشرف، الطبع: 1385 - 1966 م.

امام باقر (عليه السلام) مي فرمايد: رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمود: اي فاطمه؛ آيا مي داني چرا فاطمه ناميده شدي؟ در اين هنگام امام علي (عليه السلام) فرمود: چرا يا رسول الله؟ فرمود: براي آنکه او و شيعيانش از آتش جهنم جدا شده­اند.

گزارش سوم: امام سجاد از رسول خدا (عليهما السلام)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَي بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ (عليهم السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله: أَتَانِي جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ ... إِنَّ هَذِهِ تُفَّاحَةٌ أَهْدَاهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْكَ مِنَ الْجَنَّةِ قَالَ يَا مُحَمَّدُ يَقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ كُلْهَا فَفَلَقْتُهَا فَرَأَيْتُ نُوراً سَاطِعاً فَفَزِعْتُ مِنْهُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ مَا لَكَ لَا تَأْكُلُ كُلْهَا وَ لَا تَخَفْ فَإِنَّ ذَلِكَ النُّورَ الْمَنْصُورَةُ فِي السَّمَاءِ وَ هِيَ فِي الْأَرْضِ فَاطِمَةُ قُلْتُ حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ وَ لِمَ سُمِّيَتْ فِي السَّمَاءِ الْمَنْصُورَةَ وَ فِي الْأَرْضِ فَاطِمَةَ قَالَ سُمِّيَتْ فِي الْأَرْضِ فَاطِمَةَ لِأَنَّهَا فَطَمَتْ‏ شِيعَتَهَا مِنَ النَّارِ وَ هِيَ فِي السَّمَاءِ الْمَنْصُورَةُ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ‏ (عَزَّ وَ جَلَّ) {يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ *بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ} يَعْنِي نَصْرَ فَاطِمَةَ لِمُحِبِّيهَا.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين،(متوفاي381هـ)، معاني الأخبار، صص 396 و 397، ناشر: جامعه مدرسين، قم‏، اول، 1403 ق‏.

امام سجاد (عليه السلام) از پيامبر (صلي الله عليه وآله) اينگونه نقل مي کند: جبرئيل نزد من آمد و گفت ... اي محمّد، اين سيبي است كه خداوند متعال از بهشت براي تو هديه فرستاده، من آن را گرفتم و به سينه خود نهادم، جبرئيل گفت: اي محمّد! خداوند متعال مي‏فرمايد: اين سيب را بخور، چون آن سيب را شكافتم، نوري از آن تابيد كه موجب هراسم شد، گفت: اي محمد، چرا آن را نمي خوري؟ بخور و نترس! همانا آن نور بانوئي است كه نامش در آسمان «منصوره» و در زمين «فاطمه» مي‏باشد. گفتم: چرا در آسمان به منصوره و در زمين به فاطمه نام نهاده شده است؟ گفت: در زمين به فاطمه نام نهاده شده براي آنکه شعيانش را از آتش جدا مي کند و از آن جهت در آسمان به منصوره نام نهاده شده كه خداوند مي فرمايد: يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ، بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ (در روز قيامت مؤمنان به جهت ياري خدا كه هر فردي را بخواهد ياري دهد خرسند مي‏شوند) منظور از اين ياري، همان نصرتي است كه فاطمه (سلام الله عليها) به دوستان خويش خواهد كرد.

گزارش چهارم: امير مؤمنان و امام صادق  از رسول خدا (علیهم السلام)

4.1: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الشَّاهِ الْفَقِيهُ الْمَرْوَزِيُ‏ بِمَرْوَرُودَ فِي‏ دَارِهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النَّيْسَابُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرِ بْنِ سُلَيْمَانَ الطَّائِيُ‏ بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي فِي سَنَةِ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَي الرِّضَا عليه السلام سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَةٍ.

4.2: وَ حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ بَكْرٍ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ الْفَقِيهُ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْهَرَوِيُّ الشَّيْبَانِيُّ عَنِ الرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَي عليه السلام.

4.3: وَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأُشْنَانِيُّ الرَّازِيُّ الْعَدْلُ بِبَلْخٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَهْرَوَيْهِ الْقَزْوِينِيُّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ الْفَرَّاءِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَي الرِّضَا عليه السلام قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَي بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عليهم السلام) عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله): إِنِّي سَمَّيْتُ ابْنَتِي فَاطِمَةَ لِأَنَّ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) فَطَمَهَا وَ فَطَمَ‏ مَنْ‏ أَحَبَّهَا مِنَ النَّار.

القمي، ابو جعفر الصدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (متوفاي381هـ)، عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 2 ص 51، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت – لبنان، سال چاپ: 1404 - 1984 م

امام علي (عليه السلام) از رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نقل مي کند: همانا دخترم را فاطمه ناميدم براي آنکه خداوند متعال، او و دوستدارانش را از آتش جهنم جدا کرده است.

4.4: حَدَّثَنَا السَّيِّدُ الْإِمَامُ الزَّاهِدُ أَبُو طَالِبٍ يَحْيَي بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ الْجَوَّانِيُّ الْحُسَيْنِيُّ فِي دَارِهِ بِآمُلَ لَفْظاً مِنْهُ فِي مُحَرَّمٍ سَنَةَ تِسْعٍ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ: أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ أَبُو عَلِيٍّ جَامِعُ بْنُ أَحْمَدَ الدهشاني [الدِّهِسْتَانِيُ‏] فِي نَيْشَابُورَ فِي شَهْرِ رَبِيعٍ الْأَوَّلِ سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ: أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ الْعَبَّاسِ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الثَّعَالِبِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْقَاسِمِ يَعْقُوبُ بْنُ أَحْمَدَ السَّرِيُّ الفروضي قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرٍ الطَّائِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ: حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَي قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَي بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عليهم السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله‏): إِنَّمَا سَمَّيْتُ ابْنَتِي فَاطِمَةَ لِأَنَّ اللَّهَ فَطَمَهَا وَ فَطَمَ مَنْ أَحَبَّهَا مِنَ النَّارِ.

الطبري، عماد الدين أبو جعفر محمد بن أبي القاسم (متوفاي525هـ)، بشارة المصطفي (صلي الله عليه وآله) لشيعة المرتضي عليه السلام، ص 209، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، طبع ونشر: مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة الطبعة: الأولي1420 ه‍

امام علي (عليه السلام) از رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نقل مي کند: همانا دخترم را فاطمه ناميدم براي آنکه خداوند متعال، او و دوستدارانش را از آتش جهنم جدا کرده است.

4.5: أَبُو مُحَمَّدٍ الْفَحَّامُ قَالَ حَدَّثَنِي الْمَنْصُورِيُّ، قَالَ حَدَّثَنِي عَمُّ أَبِي أَبُو مُوسَي عِيسَي بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنِي الْإِمَامُ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَي قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَي بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): إِنَّمَا سُمِّيَتْ ابْنَتِي فَاطِمَةَ لِأَنَّ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) فَطَمَهَا وَ فَطَمَ‏ مَنْ‏ أَحَبَّهَا مِنَ النَّارِ.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، الأمالي، ص 294، تحقيق : قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: دار الثقافة ـ قم ، الطبعة: الأولي، 1414هـ

امام صادق (عليه السلام) از رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نقل مي کند: همانا دخترم را فاطمه ناميدم براي آنکه خداوند متعال، او و دوستدارانش را از آتش جهنم جدا کرده است.

فضیلت سوم: نزول آيه تطهير

آيه تطهير، بخشي از آيه 33 سوره احزاب است. در اين آيه، اراده خداوند متعال بر پاکي و طهارت يک عده خاص تعلق گرفته است. بدون شک، اين فضيلتي بي نظير است، به همين جهت مجادله‌هاي فراواني ميان اهل سنت و شيعيان پيرامون اين آيه درگرفته است. بديهي است که روايات شأن نزول، نقش کليدي در اينجا دارند. شيعه با مشاهده روايات فراوان از ائمه (عليهم السلام) و نيز  منابع اهل سنت، مصاديق آيه را تنها پنج نفر يعني رسول خدا (صلي الله عليه وآله)، امير مؤمنان، فاطمه، حسن و حسين (عليهم السلام) مي داند - مطابق روايات ائمه (عليهم السلام) علاوه بر اين پنج نفر، ديگر امامان شيعه نيز مشمول اين آيه هستند و انحصار آن در پنج نفر به لحاظ مصاديق موجود زمان نزول آيه است- و برخي از اصول بنيادين مذهب تشيع همانند عصمت اهل بيت (عليهم السلام)، نيز عصمت حضرت فاطمه (سلام الله عليها) را با توجه به محتواي اين آيه ثابت مي کنند.

مطابق روايات؛ رسول خدا (صلي الله عليه وآله) بعد از نزول اين آيه، عبايي را بر روي خود، علي بن ابي طالب، فاطمه، حسن و حسين (عليهم السلام)کشيد، آنگاه دست بر آسمان برداشت و عرضه داشت: بار خدايا؛ اينها اهل بيت من هستند اينان را از هر پليدي پاک گردان. در اين هنگام، اُم سَلمه همسر رسول خدا (صلي الله عليه وآله) پرسيد آيا من نيز در شمار اهل بيت قرار دارم؟ آن حضرت فرمود: تو بر راه خير هستي، اهل بيت من تنها همين چند نفر­اند.

اين نوشتار با فراغت از چگونگي دلالت آيه 33 سوره احزاب بر عصمت حضرت فاطمه (سلام الله عليها)، صرفاً در نظر دارد نزول اين آيه درباره اين بانو را ثابت کند. بحثهاي محتوايي آيه، مجال ديگري مي طلبد.

با مراجعه کوتاه به منابع حديثي فريقين، در مي يابيم اين سري گزارشات فراوان است و صدور آن از معصوم (علیه السلام) جای تردید ندارد.

در ادامه، چهار روايت از منابع اماميه به عنوان نمونه تقديم مي گردد. برخی از این گزارشها با سندهای گوناگون به ثبت رسیده است.

گزارش يکم: ابو بصير از امام صادق (عليه السلام) با سند معتبر.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنْ يُونُسَ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ أَبِي سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) ... إِنَّ النَّاسَ يَقُولُونَ فَمَا لَهُ لَمْ يُسَمِّ عَلِيّاً وَ أَهْلَ بَيْتِهِ (عليهم السلام) فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فَقَالَ قُولُوا لَهُمْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) نَزَلَتْ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَ لَمْ يُسَمِّ اللَّهُ‏ لَهُمْ ثَلَاثاً وَ لَا أَرْبَعاً حَتَّي كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص هُوَ الَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ ... وَ نَزَلَتْ‏ {أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ‏} وَ نَزَلَتْ فِي عَلِيٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) فِي عَلِيٍّ «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ» وَ قَالَ (صلي الله عليه وآله) أُوصِيكُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ أَهْلِ بَيْتِي ... فَلَوْ سَكَتَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) فَلَمْ يُبَيِّنْ مَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ لَادَّعَاهَا آلُ فُلَانٍ وَ آلُ فُلَانٍ وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَهُ فِي كِتَابِهِ تَصْدِيقاً لِنَبِيِّهِ {إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ‏ لِيُذْهِبَ‏ عَنْكُمُ الرِّجْسَ‏ أَهْلَ الْبَيْتِ‏ وَ يُطَهِّرَكُمْ‏ تَطْهِيراً} فَكَانَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ فَاطِمَةُ (عليهم السلام) فَأَدْخَلَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) تَحْتَ الْكِسَاءِ فِي بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ إِنَّ لِكُلِّ نَبِيٍّ أَهْلًا وَ ثَقَلًا وَ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ ثَقَلِي فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِكَ فَقَالَ إِنَّكِ إِلَي خَيْرٍ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي‏ ...

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَي بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ الْحُرِّ وَ عِمْرَانَ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)‏ مِثْلَ ذَلِكَ.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الكافي، ج 1 ص 286  تا 288، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

ابو بصير مي گويد: از امام صادق (عليه السلام) پرسيدم: ... مردم مي‏گويند: چرا خداوند متعال نام علي و خاندانش را در قرآن نياورد؟ امام (عليه السلام) فرمود: در پاسخ آنان بگوئيد: دستور نماز خواندن بر رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نازل شد و خداوند سخني از سه ركعت و چهار ركعت به ميان نياورد تا آنکه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) ركعات نماز را تفسير كرد ... آيه {أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ‏} درباره علي و حسن و حسين (عليهم السلام) نازل شد، رسول خدا (صلي الله عليه وآله) درباره علي (عليه السلام) فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ» و فرمود: شما را درباره کتاب خدا و اهل بيتم سفارش مي‏كنم ... اگر رسول خدا (صلي الله عليه وآله) خاندان خود را معرفي نمي‏كرد، خاندان فلان و فلان مدعي مي‏شدند كه ما صاحب الامر شمائيم. اما خداوند متعال براي اين كه سخن پيامبر (صلي الله عليه وآله) را در معرفي خاندانش‏ تأييد كند، آيه‏ي {إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ‏ لِيُذْهِبَ‏ عَنْكُمُ الرِّجْسَ‏ أَهْلَ الْبَيْتِ‏ وَ يُطَهِّرَكُمْ‏ تَطْهِيراً}را نازل كرد. خاندان رسول خدا، فقط علي، حسن، حسين و فاطمه (عليهم السلام) بودند و لذا رسول خدا (صلي الله عليه وآله) آنها در خانه ام سلمه زير سايه عبا گرد آورد و گفت: «بار خدايا! هر پيامبري، خانداني دارد و چشم و چراغي كه از خود بجا مي‏گذارد، اينان خاندان من و چشم و چراغ من مي‏باشند». ام سلمه همسر رسول خدا (صلي الله عليه وآله)گفت: آيا من از خاندان تو نيستم؟ رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمود: تو به سوي خير هستي، اما اهل بيت من در اين آيه، اكنون همين چهار تن مي‏باشند.

بررسي سند

اين روايت با شش سند از ابوبصير نقل شده است. در يکي از اين اسناد، سهل بن زياد است که توثيق يا تضعيف او در ميان دانشمندان مورد اختلاف است، صرف نظر از اين راوي، سلسله راويان بقيه اَسناد از اعتبار کافي برخوردارند. در ادامه، نخست هر کدام از سندهاي شش­گانه را جداگانه ترسيم نموده و بعد از آن، تنها سند پنجم را از باب نمونه بررسي مي کنيم.

1: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنْ يُونُسَ عَنْ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ.

2: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ أَبِي سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ.

3: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَي بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ الْحُرِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ.

4: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَي بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِيِّ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ.

5: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنْ الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَي بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ الْحُرِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ.

6: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنْ الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَي بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِيِّ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ.

 

شرح حال راویان پنجمین سند از گزارش فوق:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي العطار

محمد بن یحیی العطار از جمله راویان مورد اعتماد طایفه است. نجاشی درباره او اینگونه می نگارد:

شيخ أصحابنا في زمانه، ثقة.

 النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 353، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

‏او در زمان خودش بزرگ اصحاب ما بوده و فردي مورد وثوق است.

 

 أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي الاشعري

شرح حال او ذیل گزارش نخست از فضیلت دوم بیان شد.

 

 الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ

وی نیز مطابق گفته شیخ الطایفه، فردی مورد وثوق است.

الحسين بن سعيد بن حماد الأهوازي ... ثقة

الفهرست - الشيخ الطوسي - ص 112

حسين بن سعيد بن حماد اهوازي ... فردي مورد وثوق است.

 

 النَّضْرُ بْنُ سُوَيْدٍ

وی از نگاه نجاشی مورد اعتماد است. او گفته است:

نصر بن سويد الصيرفي ثقة صحيح الحديث.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 427، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

نصر بن سويد فردي مورد وثوق و صحيح الحديث است.

 

يَحْيَي بْنُ عِمْرَانَ الْحَلَبِيِّ

این راوی هم مطابق گفته نجاشی، از وثاقت بالایی برخوردار است

يحيي بن عمران الحلبي ... ثقة ثقة صحيح الحديث.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 444، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

يحيي بن عمران حلبي فردي بسيار مورد وثوق و صحيح الحديث است.

 

 أَيُّوبُ بْنُ الْحُرِّ

نجاشی وثاقت او را تایید نموده و گفته است:

أيوب بن الحر الجعفي ثقة.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 103، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

ايوب بن حر جعفي فردي مورد وثوق است.

 أَبِو بَصِير الأسدي

وی نیز از جمله راویان بلند پایه اصحاب امامیه است. نجاشی می گوید:

يحيي بن القاسم أبو بصير الأسدي ثقة وجيه‏.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 441، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

ابوبصير اسدي انساني مورد وثوق و موجه است.

گزارش دوم: عبد الرحمن بن کثير از امام صادق (عليه السلام)

أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَي الْخَشَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ الْوَاسِطِيِّ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) مَا عَنَي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِقَوْلِهِ‏ {إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ‏ لِيُذْهِبَ‏ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً} قَالَ نَزَلَتْ فِي النَّبِيِّ وَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ فَاطِمَةَ (عليهم السلام).

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي 381هـ)، علل الشرائع، ج 1 ص 205، تحقيق وتقديم : السيد محمد صادق بحر العلوم، ناشر : منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها - النجف الأشرف، الطبع: 1385 - 1966 م

عبد الرحمن بن کثير مي گويد: از امام صادق (عليه السلام) پرسيدم: خداوند متعال از آيه {إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ‏ لِيُذْهِبَ‏ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً}چه چيزي را قصد کرد؟ فرمود: درباره رسول خدا، امير مومنان، حسن و حسين و فاطمه (عليهم السلام) نازل شده است.

گزارش سوم: سليم بن قيس از امام علي (عليه السلام)

حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَي عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ قَالَ: رَأَيْتُ عَلِيّاً (عليه السلام) فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) فِي خِلَافَةِ عُثْمَانَ وَ جَمَاعَةٌ يَتَحَدَّثُونَ وَ يَتَذَاكَرُونَ الْعِلْمَ وَ الْفِقْهَ فَذَكَرْنَا قُرَيْشاً وَ شَرَفَهَا وَ فَضْلَهَا ... فَأَكْثَرَ الْقَوْمُ فِي ذَلِكَ مِنْ بُكْرَةٍ إِلَي حِينِ الزَّوَالِ وَ عُثْمَانُ فِي دَارِهِ لَا يَعْلَمُ بِشَيْ‏ءٍ مِمَّا هُمْ فِيهِ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عليه السلام) سَاكِتٌ لَا يَنْطِقُ لَا هُوَ وَ لَا أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ فَأَقْبَلَ الْقَوْمُ عَلَيْهِ فَقَالُوا يَا أَبَا الْحَسَنِ مَا يَمْنَعُكَ أَنْ تَتَكَلَّمَ فَقَالَ(عليه السلام): ... أَيُّهَا النَّاسُ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَ فِي كِتَابِهِ‏ {إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً} فَجَمَعَنِي‏ وَ فَاطِمَةَ وَ ابْنَيَ‏ حَسَناً وَ حُسَيْناً ثُمَّ أَلْقَي عَلَيْنَا كِسَاءً وَ قَالَ اللَّهُمَّ إِنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ وَ أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ أَنْتَ عَلَي خَيْرٍ إِنَّمَا أُنْزِلَتْ فِيَّ وَ فِي أَخِي عَلِيٍّ وَ فِي ابْنَيَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ فِي تِسْعَةٍ مِنْ وُلْدِ ابْنِيَ الْحُسَيْنِ خَاصَّةً لَيْسَ مَعَنَا فِيهَا أَحَدٌ غَيْرُنَا فَقَالُوا كُلُّهُمْ نَشْهَدُ أَنَّ أُمَّ سَلَمَةَ حَدَّثَتْنَا بِذَلِكَ فَسَأَلْنَا رَسُولَ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) فَحَدَّثَنَا كَمَا حَدَّثَتْنَا أُمُّ سَلَمَةَ (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا) ...

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص 274 تا 278، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، 1395 هـ.

سليم بن قيس هلالي مي گويد: در خلافت عثمان، علي (عليه السلام) را در مسجد رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ديدم و جماعتي هم حديث مي‏گفتند و به مذاكره علم و فقه مشغول بودند و ما از قريش و شرف و فضل آنها ياد كرديم ... آنها از صبح تا ظهر در اين مذاكرات بودند و عثمان در خانه خود بود و اطّلاعي از اين مجلس نداشت. علي بن أبي طالب (عليه السلام) هم ساكت بود و هيچ كلامي نفرمود نه خودش و نه هيچ يك از اهل بيتش. بعد از آن مردم به او روي آورده و گفتند: اي ابو الحسن! چرا سخن نمي‏گويي؟ ... حضرت فرمود:  آيا مي دانيد وقتي آيه {إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً}نازل شد، رسول خدا (صلي الله عليه وآله) من، فاطمه و حسن  وحسين را جمع کرد سپس پارچه­اي بر سر ما کشيد و فرمود: بار خدايا؛ اينها اهل بيت من هستند، پليدي را از آنها دور کن، ام سلمه گفت: آيا من هم هستم؟ فرمود: تو بر خير هستي، همانا اين آيه درباره من، برادرم علي بن ابي طالب، دو فرزندم حسن و حسين و نُه تا از فرزندان حسين است؟ همه حاضران گفتند: گواهي ميدهيم که ام سلمه اين مطلب را برايمان گفت و ما از رسول خدا (صلي الله عليه وآله) در اين باره پرسيديم  وآن حضرت همان گفته ام سلمه را برايمان بيان نمود.

گزارش چهارم: عامر بن واثله از امام علي (عليه السلام)

حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ مِسْكِينٍ الثَّقَفِيِّ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ وَ هِشَامٍ أَبِي سَاسَانَ‏ وَ أَبِي طَارِقٍ السَّرَّاجِ عَنْ عَامِرِ بْنِ وَاثِلَةَ قَالَ: كُنْتُ فِي الْبَيْتِ يَوْمَ الشُّورَي فَسَمِعْتُ عَلِيّاً (عليه السلام) وَ هُوَ يَقُولُ اسْتَخْلَفَ النَّاسُ أَبَا بَكْرٍ وَ أَنَا وَ اللَّهِ أَحَقُّ بِالْأَمْرِ وَ أَوْلَي بِهِ مِنْهُ ... ثُمَّ قَالَ ... نَشَدْتُكُمْ بِاللَّهِ هَلْ فِيكُمْ أَحَدٌ أَنْزَلَ‏ اللَّهُ‏ فِيهِ‏ آيَةَ التَّطْهِيرِ عَلَي رَسُولِهِ (صلي الله عليه وآله)‏ {إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً} فَأَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كِسَاءً خَيْبَرِيّاً فَضَمَّنِي فِيهِ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ ثُمَّ قَالَ يَا رَبِّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً قَالُوا اللَّهُمَّ لا ...

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الخصال، ص 561، تحقيق، تصحيح وتعليق: علي أكبر الغفاري،‌ ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة، سال چاپ 1403 - 1362

عامر بن واثله مي گويد: روز شوري حضور داشتم و شنيدم که علي بن ابي طالب (عليه السلام) مي گفت: مردم ابوبکر را براي خلافت انتخاب نمودند در حالي که به خدا قسم، من به اين امر سزاوارترم ... سپس فرمود: ... شما را به خدا سوگند؛ آيا در ميان شما کسي است که خداوند درباره او آيه تطهير را بر رسول خدا (صلي الله عليه وآله)  نازل کرده باشد، (مگر نبود که) وقتي آيه {إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً} نازل شد، آن حضرت من و فاطمه و حسن و حسين را زير عباي خيبري جمع نمود و فرمود: بار خدايا؛ اينها اهل بيتم هستند، پليدي را از آنها دور کن؟ حاضران گفتند: به خدا، بجُز تو در ميان ما کسي نبود.

فضیلت چهارم: نزول آیه مباهله

آيه مباهله، يکي از مهمترين آيات قرآني در خصوص فضيلت حضرت فاطمه (سلام الله عليها) محسوب مي گردد.

بر اساس شأن نزولي را که شيعه و اهل سنت آوردند، پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) به سران حکومتها نامه نوشت و آنها را به اسلام دعوت نمود، همزمان نامه­اي به بزرگ نصاراي نجران نوشت و از آنها خواست تا اسلام را بپذيرند، آنها گروهي را به نمايندگي از خود به مدينه فرستادند تا درباره درستي دعوت پيامبر (صلي الله عليه وآله) بررسي کنند، ميان رسول خدا (صلي الله عليه وآله) و آنها بحثهايي رد و بدل شد، آنحضرت گفته­هايشان را رد مي نمود اما آنها قبول نمي کردند و بر عقايد باطل خودشان اصرار مي‌ورزيدند، در اين هنگام آيه ۶۱ سوره آل عمران نازل شد و بر اساس آن پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) مأمور گشت تا آنها را به مباهله دعوت کند، رسول خدا (صلي الله عليه وآله) تنها چهار نفر يعني علي بن ابي طالب، فاطمه، حسن و حسين (عليهم السلام) را كه اهل بيت خاص خود بود، براي صحنه مباهله به همراه آورد، نصاراي نجران با مشاهده اين صحنه به وحشت افتادند و از مباهله منصرف شدند، سرانجام موافقت کردند که با پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) صلح کنند و جزيه بپردازند. رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمود اگر آنها مباهله مي کردند، همگي به ميمون و خوک تبديل مي شدند و اين وادي يکپارچه آتش مي شد. مطابق روايات، جريان مباهله در بيست و چهارم ذي الحجه از سال دهم هجري، واقع شد.

همانطور که ملاحظه مي شود، پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) اين چهار نفر را نه صرفاً براي يک مسأله عادي، که براي اثبات دعوت و حقانيت نبوتش، به صحنه آورد، اين امر به نوبه خود منقبتي بزرگ است. جالب است بدانيم؛ پاره­اي از عالمان اهل سنت نيز به اين فضيلت تصريح نمودند، زمخشري مفسر معروف اهل سنت مي گويد:

وفيه دليل لا شيء أقوي منه علي فضل أصحاب الكساء عليهم السلام

الزمخشري الخوارزمي، ابوالقاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاي538هـ)، الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل، ج 1 ص 434، تحقيق: عبد الرزاق المهدي، بيروت، ناشر: دار إحياء التراث العربي.

آيه مباهله دليل محکمي بر فضيلت اصحاب کساء به شمار مي رود و دليلي محکمتر از آن نمي توان يافت.

اين فضيلت قرآني، مورد اهتمام امامان شيعه بوده و در موقعيتهاي گوناگون از اين داستان استفاده نمودند. منابع حديثي، تفسيري، تاريخي و گاه دعا نگاري اماميه، گزارشهاي فراواني را از معصومان (عليهم السلام) پيرامون واقعه مباهله در خود گرد آورده است. ملاحظه مجموع اين گزارشات، با صرف نظر از گزارشات فراواني که در منابع اهل سنت وجود دارد، اطمينان به درستي آن را در پي دارد. در ادامه، دو روايت به عنوان نمونه تقديم مي گردد.

 

گزارش يکم: ريان بن الصلت از امام رضا (عليه السلام) با سند معتبر

حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَي بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ شَاذَوَيْهِ الْمُؤَدِّبُ وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ: حَضَرَ الرِّضَا (عليه السلام) مَجْلِسَ الْمَأْمُونِ بِمَرْوَ وَ قَدِ اجْتَمَعَ فِي مَجْلِسِهِ جَمَاعَةٌ مِنْ عُلَمَاءِ أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ خُرَاسَانَ ... فَقَالَ الْمَأْمُونُ هَلْ فَضَّلَ اللَّهُ الْعِتْرَةَ عَلَي سَائِرِ النَّاسِ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ (عليه السلام) إِنَّ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) أَبَانَ فَضْلَ الْعِتْرَةِ عَلَي سَائِرِ النَّاسِ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ أَيْنَ ذَلِكَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا عليه السلام فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ {إِنَّ اللَّهَ اصْطَفي‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَي الْعالَمِينَ ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْض»} ... قَالَتِ الْعُلَمَاءُ فَأَخْبِرْنَا هَلْ فَسَّرَ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) الِاصْطِفَاءَ فِي الْكِتَابِ فَقَالَ الرِّضَا (عليه السلام) فَسَّرَ الِاصْطِفَاءَ فِي الظَّاهِرِ سِوَي الْبَاطِنِ فِي اثْنَيْ عَشَرَ مَوْضِعاً ... أَمَّا الثَّالِثَةُ حِينَ مَيَّزَ اللَّهُ الطَّاهِرِينَ مِنْ خَلْقِهِ فَأَمَرَ نَبِيَّهُ (صلي الله عليه وآله) بِالْمُبَاهَلَةِ فِي آيَةِ الِابْتِهَالِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ فَقُلْ‏ يَا مُحَمَّدُ {تَعالَوْا نَدْعُ‏ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَي الْكاذِبِينَ‏} فَأَبْرَزَ النَّبِيُّ (صلي الله عليه وآله) عَلِيّاً وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ فَاطِمَةَ (عليهم السلام) وَ قَرَنَ أَنْفُسَهُمْ بِنَفْسِهِ ...

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الأمالي، ص 615 الي 618، تحقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولي، 1417هـ.

القمي، ابي جعفر الصدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (متوفاي381هـ)، عيون أخبار الرضا عليه السلام ج 1 ص 207 تا 210، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت – لبنان، سال چاپ: 1404 - 1984 م

ريان بن صلت مي گويد: امام رضا عليه السلام در مجلس مأمون که عده­اي از دانشمندان عراق و خراسان هم در آن بودند، حاضر شد ... مأمون گفت: آيا خداوند عترت پيامبر صلي الله عليه وآله را بر ديگر مردم برتري داد؟ امام عليه السلام فرمود: خداوند در کتابش برتري عترت بر ساير مردم را آشکار کرد. مأمون گفت: اين مطلب در کجاي کتاب خدا است؟ امام عليه السلام فرمود «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفي‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَي الْعالَمِينَ ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْض»‏ [خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر مردم جهان برتري داده است] حاضران  گفتند: آيا خدا اصطفاء را در کتاب خود تفسير كرده است؟ امام (عليه السلام) فرمود: اصطفاء را نه در باطن و حقيقت بلکه در ظاهرِ قابل فهم، در دوازده جا تفسير کرد ... مورد سوم: آنجا كه خداوند مخلوقين پاك خود را امتياز داد و به پيامبر (صلي الله عليه وآله) دستور مباهله داد، فرمود « فقُل تَعالَوْا نَدْعُ‏ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ...» پيامبر (صلي الله عليه وآله)، علي و حسن و حسين و فاطمه (عليهم السلام) را با خود آورد و خود را با آنها قرين نمود.

بررسي سند

بر اساس بررسی­هایی که به عمل آمد، اعتبار تمام راویان گزارش فوق ثابت است.

عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ شَاذَوَيْهِ الْمُؤَدِّبُ وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ

در اين روايت شيخ صدوق از دو تن از مشايخ خود علي بن حسين بن شاذَوَيه و جعفر بن محمد بن مسرور، نقل مي کند که اثبات وثاقت يکي از اين دو براي ما کافي است. درباره علي بن الحسين بن شاذَوَيه اگر چه شرح حال روشني در کتابهاي تراجم يافت نمي شود اما بايد دانست شيخ صدوق (رحمة الله عليه) علاوه بر روايت فوق، در موارد متعدد از او روايت نقل مي کند، این مطلب همانطور که پیشتر هم گفتیم مي تواند نشانه اعتماد صدوق (رحمة الله علیه) به اين فرد باشد. گذشت که جمعي از دانشمندان بر اين عقيده­اند اگر راويان ثقه به ويژه افرادي مانند کليني و شيخ صدوق، روايات زيادي از يک راوي نقل کنند، نشان از اعتماد آنها به آن راوي بوده است. از اين جهت مي توان به وثاقت علي بن الحسين بن شاذَوَيه پي برد.

 

 مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِي

وی از نگاه نجاشی فردی قابل اعتماد است. او می نویسد:

محمد بن عبد الله بن جعفر بن الحسين بن جامع بن مالك الحميري أبو جعفر القمي كان ثقة وجها.

 النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 354، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

 محمد بن عبد الله حميري انساني مورد وثوق و داراي جايگاه بود.

 

عَبْدُ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِي

وی نیز مطابق گزارش نجاشی، از جایگاه بلندی برخوردار است.

عبد الله بن جعفر بن الحسين بن مالك بن جامع الحميري شيخ القميين و وجههم‏.

 النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 219، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

 عبد الله بن جعفر بن حسين بن مالک بن جامع حميري شيخ و بزرگ اهل قم است.

 

الرَّيَّانُ بْنُ الصَّلْت

بر پایه گزارش نجاشی، وی نیز انسانی مورد اعتماد است.

ريان بن الصلت الأشعري كان ثقة صدوقا.

 النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 165، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

 ريان بن صلت اشعري فردي مورد وثوق و راستگو بود.

گزارش دوم: محکول شامي از امام علي (عليه السلام)

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِيُّ وَ عَلِيُّ بْنُ مُوسَي الدَّقَّاقُ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُكَتِّبُ‏ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَي بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ قَالَ حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ حُكَيْمٍ عَنْ ثَوْرِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مَكْحُولٍ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عليه السلام)‏ لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ مُحَمَّدٍ (صلي الله عليه وآله) أَنَّهُ لَيْسَ فِيهِمْ رَجُلٌ لَهُ مَنْقَبَةٌ إِلَّا وَ قَدْ شَرِكْتُهُ فِيهَا وَ فَضَلْتُهُ وَ لِي سَبْعُونَ مَنْقَبَةً لَمْ يَشْرَكْنِي فِيهَا أَحَدٌ مِنْهُمْ قُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَأَخْبِرْنِي بِهِنَّ فَقَالَ (عليه السلام) ... الرَّابِعَةُ وَ الثَّلَاثُونَ فَإِنَّ النَّصَارَي ادَّعَوْا أَمْراً فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ‏ {فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَي الْكاذِبِينَ}‏ فَكَانَتْ نَفْسِي نَفْسَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) وَ النِّسَاءُ فَاطِمَةَ وَ الْأَبْنَاءُ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ ثُمَّ نَدِمَ الْقَوْمُ فَسَأَلُوا رَسُولَ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) الْإِعْفَاءَ فَأَعْفَاهُمْ وَ الَّذِي أَنْزَلَ التَّوْرَاةَ عَلَي مُوسَي وَ الْفُرْقَانَ عَلَي مُحَمَّدٍ (صلي الله عليه وآله) لَوْ بَاهَلُونَا لَمُسِخُوا قِرَدَةً وَ خَنَازِير.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الخصال، ص 576، تحقيق، تصحيح وتعليق: علي أكبر الغفاري،‌ ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة، سال چاپ 1403 – 1362

حافظان از اصحاب رسول خدا (صلي الله عليه وآله) مي دانند كه در ميان آن‏ها كسي نيست كه فضيلتي داشته باشد جُز آنكه من با او شريكم و بر او برتري دارم و من هفتاد منقبت دارم كه هيچ كدام از آنان با من شريک نيستند. عرض كردم يا امير المؤمنين مرا از آنها آگاه كن فرمود: ... فضيلت سي و چهارم آن است که: نصاري مدعي شدند با رسول خدا (صلي الله عليه وآله) مباهله كنند، خداوند آيه «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ...» را نازل کرد. من به منزله جان رسول خدا (صلي الله عليه وآله) بودم و از زنان، فاطمه (عليها السلام) را آورد، مقصود از فرزندان هم حسن و حسين عليهما السلام بودند. سپس جمعيت نصاري پشيمان شدند و از رسول خدا صلي الله عليه وآله طلب بخشش کردند، پيامبر صلي الله عليه وآله هم پذيرفت. قسم به آنكه تورات را بر موسي (عليه السلام) و قرآن را بر محمد صلي الله عليه وآله فرستاد، اگر آنها با ما مباهله مي كردند، تبديل به ميمون و خوك‏ مي شدند.

فضیلت پنجم: نزول سوره دهر

بر پايه روايات پرشماري كه در ميراث حديثي شيعه و اهل سنت به چشم مي آيد، هفتاد و ششمين سوره قرآن يعني سوره مبارکه دهر يا انسان، در شأن امير مؤمنان، حسن، حسين و حضرت فاطمه (عليهم السلام) نازل شده است.

بر پايه اين گزارشات؛ [امام] حسن و حسين (عليهماالسلام) بيمار شدند، رسول خدا (صلي الله عليه و آله) به همراه چند نفر به عيادت آنها آمد، به [امام] علي (عليه‌السلام) پيشنهاد شد تا براي شفاي آنان نذر كند، امير مؤمنان، حضرت فاطمه، حسنين (علیهم السلام)و كنيزشان فضّه، نذر كردند اگر آن‌ها شفا يابند سه روز را روزه بگيرند، آن دو از بيماري شفا يافتند، همگي روزه گرفتند در حالي كه چيزي در خانه نداشتند، امير مؤمنان علي (عليه‌السلام) از همسايه­اش سه صاع جو قرض گرفت، فاطمه (عليهاالسلام) يك صاع آن را آرد كرد و از آن 5 قرص نان پخت، هنگام افطار سائلي بر در خانه آمد و تقاضاي غذا نمود، آنان افطاريشان را به او دادند و آن شب را با حالت گرسنگي به سر بردند، روز دوم همچنان روزه گرفتند، هنگامه افطار يتيمي بر در خانه آمد تقاضاي غذا نمود، آنها غذاي خود را به وي دادند. روز سوم نيز به هنگام افطار اسيري بر در خانه آمد و همان تقاضا را نمود، آنان چونان دو نوبت پيش غذايشان را به او دادند. روز چهارم، امير مؤمنان علي (عليه‌السلام) بچه­ها را در حالي که از شدت گرسنگي مي‌لرزيدند، نزد رسول خدا (صلي الله عليه وآله) آورد، پيامبر (صلي الله عليه و آله) از مشاهده چنين حالتي غمگين گشت، همگي وارد خانه فاطمه (عليهاالسلام) شدند، در حالي که او  در محراب ايستاده و از شدت گرسنگي شكمش به پشت چسبيده بود، پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله) بار ديگر با مشاهده اين وضعيت ناراحت شد، در همين هنگام جبرئيل فرود آمد و گفت: خداوند با چنين خانداني به تو تهنيت مي‌گويد، آنگاه سوره «هل اتي» را در شأن آنان بر او نازل نمود.

گفتنی است مطابق برخی روایات، واقعه اِطعام، طی چند روز متوالی نبود بلکه در یک مرحله اتفاق افتاد. [البته شأن نزولی را که در بالا آوردیم، معروف است]. نیز برخي گفته­اند همه سوره«هل اتي» نازل نشد بلکه از آيه {إن الابرار يشربون من كأس ...}تا آيه {كان سعيكم مشكورا} كه مجموعاً هيجده آيه است، در اين موقع نازل گشت. به هر تقدير؛ منابع فريقين به طور مشترک اين مسأله را انعکاس دادند و اختلافات جزئی پیرامون یک قضیه، لطمه ای به اصل آن وارد نمی سازد.

بسياري از دانشمندان هر دو گروه نیز در اين باره سخن گفتند. از باب نمونه؛ شيخ مفيد (رحمة الله عليه) آن را اتفاقي ميان شيعه و اهل سنت مي داند و مي نوسيد:

واتفقت الرواة من الفريقين الخاصة والعامة علي أن هذه الآية «ويطعمون الطعام علي حبه مسكينا ويتيما وأسيرا» بل السورة كلها نزلت في أمير المؤمنين وزوجته فاطمة وابنيه (عليهم السلام).

الشيخ المفيد، (متوفاي 413هـ)، الفصول المختارة، ‌ص 139، تحقيق: السيد نور الدين جعفريان الاصبهاني، الشيخ يعقوب الجعفري ، الشيخ محسن الأحمدي، ناشر : دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان، الطبعة الثانية 1414 - 1993 م

راويان شيعه و اهل سنت اتفاق نظر دارند بر آنکه آيه «ويطعمون الطعام علي حبه مسكينا ويتيما وأسيرا» بلکه تمام سوره دهر، درباره امير مؤمنان، همسرش فاطمه و دو فرزندش نازل شده است.

شيخ طوسي (رحمة الله عليه) اين مسأله را مسلم مي داند و تاريخ وقوع آن نيز مشخص مي کند. وي مي نويسد:

وَ فِي الْيَوْمِ الْخَامِسِ وَ الْعِشْرِينَ مِنْهُ نَزَلَتْ فِيهِمَا (أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ فَاطِمَةُ) وَ فِي الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ (عليهم السلام) سُورَةُ هَلْ أَتَي.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، مصباح المتهجد، ص 767، ناشر : مؤسسة فقه الشيعة - بيروت – لبنان، چاپ : الأولى، سال چاپ : 1411 - 1991 م

در روز بيست و پنجم ماه ذي الحجه، سوره «هَلْ أَتَي» درباره امير مؤمنان، همسرش فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) نازل گشت.

قرطبي مفسر معروف اهل سنت اعتراف مي کند عالمان اهل تفسير اين آيات را صرفاً درباره همين چند نفر دانسته اند. متن سخن او اين است:  

وقال أهل التفسير: نزلت في علي وفاطمة (رضي الله عنهما) وجارية لهما اسمها فضة.

الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاى671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج 19 ص 130، ناشر: لناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت – لبنان، سنة الطبع : 1405 - 1985 م

اهل تفسير گفته اند: درباره علي، فاطمه و کنيزشان فضه، نازل شده است. اما به نظر من درباره همه نيکان است.

براي اطلاع بيشتر از رويکرد ديگر عالمان اهل سنت مي توانيد به کتاب گرانسگ «الغدير» اثر علامه اميني (رحمة الله عليه) مراجعه کنيد.

در ادامه سه نمونه از گزارشات منابع اماميه در اين بخش را بنگريد. لازم به ذکر است؛ برخی از این گزارشها با چند سند به ثبت رسیده است.

گزارش يکم: عبد الله بن ميمون از امام صادق (عليه السلام) با سند معتبر

حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ‏ كَانَ عِنْدَ فَاطِمَةَ (سلام الله عليها) شَعِيرٌ فَجَعَلُوهُ عَصِيدَةً فَلَمَّا أَنْضَجُوهَا وَ وَضَعُوهَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ جَاءَ مِسْكِينٌ فَقَالَ الْمِسْكِينُ رَحِمَكُمُ اللَّهُ أَطْعِمُونَا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ فَقَامَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَأَعْطَاهُ ثُلُثَهَا فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ يَتِيمٌ فَقَالَ الْيَتِيمُ رَحِمَكُمُ اللَّهُ أَطْعِمُونَا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ فَقَامَ عَلِيٌّ (عليه السلام)‏ فَأَعْطَاهُ ثُلُثَهَا الثَّانِيَ فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ أَسِيرٌ فَقَالَ الْأَسِيرُ يَرْحَمْكُمُ اللَّهُ أَطْعِمُونَا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ فَقَامَ عَلِيٌ‏ (عليه السلام) فَأَعْطَاهُ الثُّلُثَ الْبَاقِيَ وَ مَا ذَاقُوهَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِمْ هَذِهِ الْآيَةَ إِلَي قَوْلِهِ‏ {وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً} فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (‏عليه السلام) وَ هِيَ جَارِيَةٌ فِي كُلِّ مُؤْمِنٍ فَعَلَ مِثْلَ ذَلِكَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَل.

القمي، أبو الحسن علي بن ابراهيم (متوفاي310هـ) تفسير القمي، ج 2 صص 398 و 399، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: السيد طيب الموسوي الجزائري، ناشر: مؤسسة دار الكتاب للطباعة والنشر - قم، الطبعة: الثالثة، صفر 1404.

امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد: نزد حضرت فاطمه ( سلام الله عليها ) مقداري جو بود، با آن عصيده اي درست كرد (غذايي است كه جو را با روغن آغشته نموده و سپس مي پزند) همين كه آن را پختند و پيش روي خود نهادند، مسكيني آمد و گفت خدا رحمتتان كند مسكيني هستم، از آنچه خداوند به شما داده، به من بدهيد، علي ( عليه السلام ) برخاست و يك سوم آن طعام را به او داد، چيزي نگذشت كه يتيمي آمد و گفت: خدا رحمتتان كند، باز هم علي (عليه السلام) برخاست و يك سوم ديگر را به او داد، پس از لحظه اي اسيري آمد و گفت خدا رحمتتان كند باز هم علي ( عليه السلام ) ثلث آخر را به او داد و آن شب حتي طعم آن غذا را نچشيدند، در اين هنگام خداي متعال اين آيه تا آيه {وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً} را در باره آنها نازل كرد، و اين آيات در مورد هر مؤمني كه در راه خدا چنين كند جاري است.

بررسي سند

در سند اين روايت سه نفر وجود دارند. شرح حال علي بن ابراهيم و پدرش قبلاً بيان شد. سومين نفر يعني عبد الله بن ميمون القداح هم از نگاه نجاشي قابل اعتماد است. او مي گويد:

عبد الله بن ميمون بن الأسود القداح ... و كان ثقة.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 213، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

عبد الله بن ميمون بن اسود قداح ... انساني مورد وثوق بود.

گزارش دوم: مجاهد از ابن عباس و امام صادق از امام باقر (عليهما السلام)

1.1: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ يَحْيَي الْجَلُودِيُّ الْبَصْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا قَالَ حَدَّثَنَا شُعَيْبُ بْنُ وَاقِدٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ بَهْرَامَ عَنْ لَيْثٍ عَنْ مُجَاهِدٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ.

1.2: وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ‏ يَحْيَي الْجَلُودِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا مَسْلَمَةُ بْنُ خَالِدٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ (عليهما السلام)‏ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ {يُوفُونَ بِالنَّذْرِ} قَالَ مَرِضَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (عليهما السلام) وَ هُمَا صَبِيَّانِ صَغِيرَانِ فَعَادَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) وَ مَعَهُ رَجُلَانِ فَقَالَ أَحَدُهُمَا يَا أَبَا الْحَسَنِ لَوْ نَذَرْتَ فِي ابْنَيْكَ نَذْراً إِنِ اللَّهُ عَافَاهُمَا فَقَالَ أَصُومُ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ شُكْراً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَذَلِكَ قَالَتْ فَاطِمَةُ (سلام الله عليها) وَ قَالَ الصَّبِيَّانِ وَ نَحْنُ أَيْضاً نَصُومُ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ وَ كَذَلِكَ قَالَتْ جَارِيَتُهُمْ فِضَّةُ فَأَلْبَسَهُمَا اللَّهُ عَافِيَةً فَأَصْبَحُوا صِيَاماً وَ لَيْسَ عِنْدَهُمْ طَعَامٌ فَانْطَلَقَ عَلِيٌّ (عليه السلام) إِلَي جَارٍ لَهُ مِنَ الْيَهُودِ يُقَالُ لَهُ شَمْعُونُ يُعَالِجُ الصُّوفَ فَقَالَ هَلْ لَكَ أَنْ تُعْطِيَنِي جِزَّةً مِنْ صُوفٍ تَغْزِلُهَا لَكَ ابْنَةُ مُحَمَّدٍ بِثَلَاثَةِ أَصْوُعٍ مِنْ شَعِيرٍ قَالَ نَعَمْ فَأَعْطَاهُ فَجَاءَ بِالصُّوفِ وَ الشَّعِيرِ وَ أَخْبَرَ فَاطِمَةَ (سلام الله عليها) فَقَبِلَتْ وَ أَطَاعَتْ ثُمَّ عَمَدَتْ فَغَزَلَتْ ثُلُثَ الصُّوفِ ثُمَّ أَخَذَتْ صَاعاً مِنَ الشَّعِيرِ فَطَحَنَتْهُ وَ عَجَنَتْهُ وَ خَبَزَتْ مِنْهُ خَمْسَةَ أَقْرَاصٍ لِكُلِّ وَاحِدٍ قُرْصاً وَ صَلَّي عَلِيٌّ (عليه السلام) مَعَ النَّبِيِّ (صلي الله عليه وآله) الْمَغْرِبَ ثُمَّ أَتَي مَنْزِلَهُ فَوُضِعَ الْخِوَانُ وَ جَلَسُوا خَمْسَتُهُمْ فَأَوَّلُ لُقْمَةٍ كَسَرَهَا عَلِيٌّ (عليه السلام) إِذَا مِسْكِينٌ قَدْ وَقَفَ بِالْبَابِ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ مُحَمَّدٍ أَنَا مِسْكِينٌ مِنْ مَسَاكِينِ الْمُسْلِمِينَ أَطْعِمُونِي مِمَّا تَأْكُلُونَ أَطْعَمَكُمُ اللَّهُ عَلَي مَوَائِدِ الْجَنَّةِ فَوَضَعَ اللُّقْمَةَ مِنْ يَدِهِ ... وَ عَمَدَتْ (فَاطِمَةُ) إِلَي مَا كَانَ عَلَي الْخِوَانِ فَدَفَعَتْهُ إِلَي الْمِسْكِينِ وَ بَاتُوا جِيَاعاً وَ أَصْبَحُوا صِيَاماً لَمْ يَذُوقُوا إِلَّا الْمَاءَ الْقَرَاحَ ثُمَّ عَمَدَتْ إِلَي الثُّلُثِ الثَّانِي مِنَ الصُّوفِ فَغَزَلَتْهُ ثُمَّ أَخَذَتْ صَاعاً مِنَ الشَّعِيرِ فَطَحَنَتْهُ وَ عَجَنَتْهُ وَ خَبَزَتْ مِنْهُ خَمْسَةَ أَقْرِصَةٍ لِكُلِّ وَاحِدٍ قُرْصاً وَ صَلَّي عَلِيٌّ (عليه السلام) الْمَغْرِبَ مَعَ النَّبِيِّ (صلي الله عليه وآله) ثُمَّ أَتَي مَنْزِلَهُ فَلَمَّا وُضِعَ الْخِوَانُ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ جَلَسُوا خَمْسَتُهُمْ فَأَوَّلُ لُقْمَةٍ كَسَرَهَا عَلِيٌّ (عليه السلام) إِذَا يَتِيمٌ مِنْ يَتَامَي الْمُسْلِمِينَ قَدْ وَقَفَ بِالْبَابِ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ مُحَمَّدٍ أَنَا يَتِيمٌ مِنْ يَتَامَي الْمُسْلِمِينَ أَطْعِمُونِي مِمَّا تَأْكُلُونَ أَطْعَمَكُمُ اللَّهُ عَلَي مَوَائِدِ الْجَنَّةِ فَوَضَعَ عَلِيٌّ (عليه السلام) اللُّقْمَةَ مِنْ يَدِهِ ... ثُمَّ عَمَدَتْ (فَاطِمَةُ) فَأَعْطَتْهُ جَمِيعَ مَا عَلَي الْخِوَانِ وَ بَاتُوا جِيَاعاً لَمْ يَذُوقُوا إِلَّا الْمَاءَ الْقَرَاحَ وَ أَصْبَحُوا صِيَاماً وَ عَمَدَتْ فَاطِمَةُ (سلام الله عليها) فَغَزَلَتِ الثُّلُثَ الْبَاقِيَ مِنَ الصُّوفِ وَ طَحَنَتِ الصَّاعَ الْبَاقِيَ وَ عَجَنَتْهُ وَ خَبَزَتْ مِنْهُ خَمْسَةَ أَقْرَاصٍ لِكُلِّ وَاحِدٍ قُرْصاً وَ صَلَّي عَلِيٌّ (عليه السلام) الْمَغْرِبَ مَعَ النَّبِيِّ (صلي الله عليه وآله) ثُمَّ أَتَي مَنْزِلَهُ فَقَرَّبَ إِلَيْهِ الْخِوَانَ وَ جَلَسُوا خَمْسَتُهُمْ فَأَوَّلُ لُقْمَةٍ كَسَرَهَا عَلِيٌّ (عليه السلام) إِذَا أَسِيرٌ مِنْ أُسَرَاءِ الْمُشْرِكِينَ قَدْ وَقَفَ بِالْبَابِ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ مُحَمَّدٍ تَأْسِرُونَنَا وَ تَشُدُّونَنَا وَ لَا تُطْعِمُونَنَا فَوَضَعَ عَلِيٌّ (عليه السلام) اللُّقْمَةَ مِنْ يَدِهِ ... وَ عَمَدُوا إِلَي مَا كَانَ عَلَي الْخِوَانِ فَأَتَوْهُ وَ بَاتُوا جِيَاعاً وَ أَصْبَحُوا مُفْطِرِينَ وَ لَيْسَ عِنْدَهُمْ شَيْ‏ءٌ قَالَ شُعَيْبٌ فِي حَدِيثِهِ وَ أَقْبَلَ عَلِيٌّ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ (عليهم السلام) نَحْوَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) وَ هُمَا يَرْتَعِشَانِ كَالْفِرَاخِ مِنْ شِدَّةِ الْجُوعِ فَلَمَّا بَصُرَ بِهِمُ النَّبِيُّ (صلي الله عليه وآله) قَالَ يَا أَبَا الْحَسَنِ شَدَّ مَا يَسُوؤُنِي مَا أَرَي بِكُمْ انْطَلِقْ إِلَي ابْنَتِي فَاطِمَةَ فَانْطَلَقُوا إِلَيْهَا وَ هِيَ فِي مِحْرَابِهَا قَدْ لَصِقَ بَطْنُهَا بِظَهْرِهَا مِنْ شِدَّةِ الْجُوعِ وَ غَارَتْ عَيْنَاهَا فَلَمَّا رَآهَا رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) ضَمَّهَا إِلَيْهِ وَ قَالَ وَا غَوْثَاهْ بِاللَّهِ أَنْتُمْ مُنْذُ ثَلَاثٍ فِيمَا أَرَي فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ خُذْ مَا هَيَّأَ اللَّهُ لَكَ فِي أَهْلِ بَيْتِكَ قَالَ وَ مَا آخُذُ يَا جَبْرَئِيلُ قَالَ‏ {هَلْ أَتي‏ عَلَي الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ} حَتَّي إِذَا بَلَغَ {إِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزاءً وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً}.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الأمالي، ص 329 تا 332، تحقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولي، 1417هـ.

ابن عباس و امام باقر(عليه السلام) چنين نقل کردند: حسن و حسين‏ (عليهما السلام)در كودك بيمار شدند، رسول خدا (صلي الله عليه وآله) با دو نفر به عيادت آنها آمد يكى از آنها گفت اى أبو الحسن خوب بود براى دو فرزندت نذرى ميكردى خدا آنها را شفا ميداد، علي (عليه السلام) فرمود (نذر ميکنم و ) سه روز روزه ميگيرم، فاطمه (سلام الله عليها) هم چنين گفت، حسن و حسين هم گفتند ما هم سه روز روزه ميداريم، كنيزشان فضّه هم چنين نذر كرد، خداوند متعال به آنها عافيت عنايت نمود آنها روز بعد روزه گرفتند در حالي که غذايي نداشتند، على (عليه السلام) نزد همسايه يهودى خود به نام شمعون كه شغل پشم ريسي داشت رفت و فرمود ميتوانى مقدارى پشم به من بدهى كه دختر پيامبر (صلي الله عليه وآله) برايت بريسد و سه صاع جو در عوض آن بدهى؟ گفت آرى. مقدارى پشم با جو به آن حضرت داد، او به فاطمه خبر داد، وي قبول كرد و يك سوم پشم را ريسيد، آنگاه يك صاع جو را برداشت خمير كرد و پنج قرص نان از آن پخت و براى هر نفر قرصى قرار داد. على (عليه السلام) نماز مغرب را با پيامبر (صلي الله عليه وآله) خواند و به منزل آمد، سفره گستردند، هر پنج نشستند تا افطار كنند، علي (عليه السلام) وقتي لقمه اول را برداشت، مسكينى به در خانه ايستاد و گفت درود بر شما اى اهل بيت محمد من مسكينى از مساكين مسلمانم از آنچه ميخوريد به من بدهيد، علي (عليه السلام) لقمه را پايين گذاشت ... فاطمه (سلام الله عليها) هر چه در سفره بود برداشت و به مسكين داد و گرسنه خوابيدند و جُز آب نخوردند، سپس ثلث دوم پشم را برداشت و ريسيد و صاعى از جو گرفت خمير كرد و پخت و پنج قرص نان فراهم كرد، على (عليه السلام) نماز مغرب را با پيامبر (صلي الله عليه وآله) خواند و به منزل آمد، چون سفره گستردند و پنج تن نشستند، على (عليه السلام) لقمه اول را برداشت، يتيم مسلمانى بر در خانه ايستاد و گفت درود بر شما، من يتيم مسلمانم از آنچه خود ميخوريد به من بدهيد، امير مؤمنان على (عليه السلام) لقمه را پايين گذاشت ... سپس فاطمه (سلام الله عليها) هر چه در سفره بود به آن يتيم داد، قسمت سوم پشم را ريسيد و آخرين صاع جو را خمير کرد و پنج قرص ديگر درست کرد، امير مؤمنان (عليه السلام) نماز مغرب را با رسول خدا (صلي الله عليه وآله) خواند به منزل آمد و سفره گستردند، حضرت علي (عليه السلام) لقمه اول را برداشتند، اسيرى از مشركان صدا زد ما را اسير مي كنيد و غذايمان نمي دهيد؟ امير مؤمنان (عليه السلام) لقمه را به زمين گذاشت ... آنها هر چه در سفره بود برگرفتند و به آن اسير دادند و خود گرسنه خوابيدند.

شعيب مي گويد: حضرت على (عليه السلام)، [امام] حسن و حسين را نزد رسول خدا (صلي الله عليه وآله) آورد در حالي که آنها از گرسنگى مي لرزيدند چون رسول خدا (صلي الله عليه وآله) آنها را با اين حال ديد، فرمود: اى أبو الحسن آنچه از شما مي بينم موجب ناراحتي من ميشود نزد دخترم فاطمه برويم، همه نزد فاطمه آمدند، او در محرابش بود در حالي که از گرسنگى شكمش به پشتش چسبيده بود و چشمهايش به گودى رفته بود چون رسول خدا (صلي الله عليه وآله) او را ديد در آغوشش كشيد و گفت به خدا استغاثه مي كنم كه شما سه روز با اين حال هستيد، جبرئيل فرود آمد و گفت اى محمد بگير آنچه را خدا براى خاندانت آماده كرده است، فرمود چه بگيرم؟ گفت‏ « هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ» تا آيه‏ « إِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزاءً وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً».

گزارش سوم: امام باقر از امام سجاد (عليهما السلام)

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْحَسَنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ حَفْصٍ الْخَثْعَمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ الْوَاحِدِ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ التَّغْلِبِيِ‏ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ الْحَمِيدِ قَالَ حَدَّثَنِي حَفْصُ بْنُ مَنْصُورٍ الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ الْوَرَّاقُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عليهم السلام (في حديث علي بن ابي طالب و ابي بکر) قَالَ: لَمَّا كَانَ مِنْ أَمْرِ أَبِي بَكْرٍ وَ بَيْعَةِ النَّاسِ لَهُ وَ فِعْلِهِمْ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عليه السلام) مَا كَانَ لَمْ يَزَلْ أَبُو بَكْرٍ يُظْهِرُ لَهُ الِانْبِسَاطَ وَ يَرَي مِنْهُ انْقِبَاضاً فَكَبُرَ ذَلِكَ عَلَي أَبِي بَكْرٍ ... أَتَاهُ فِي وَقْتِ غَفْلَةٍ وَ طَلَبَ مِنْهُ الْخَلْوَةَ وَ قَالَ لَهُ يَا أَبَا الْحَسَنِ ...‏ مَا لَكَ تُضْمِرُ عَلَيَّ مَا لَمْ أَسْتَحِقَّهُ مِنْكَ وَ تُظْهِرُ لِيَ الْكَرَاهَةَ ... فَقَالَ لَهُ (عليه السلام) فَمَا حَمَلَكَ عَلَيْهِ إِذَا لَمْ تَرْغَبْ فِيهِ ... فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ حَدِيثٌ سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) إِنَّ اللَّهَ لَا يَجْمَعُ أُمَّتِي عَلَي ضَلَالٍ ... فَقَالَ عَلِيٌّ (عليه السلام) أَ فَكُنْتُ مِنَ الْأُمَّةِ أَوْ لَمْ أَكُنْ قَالَ بَلَي قَالَ وَ كَذَلِكَ الْعِصَابَةُ الْمُمْتَنِعَةُ عَلَيْكَ مِنْ سَلْمَانَ وَ عَمَّارٍ وَ أَبِي ذَرٍّ قَالَ كُلٌّ مِنَ الْأُمَّةِ فَقَالَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَكَيْفَ تَحْتَجُّ بِحَدِيثِ النَّبِيِّ (صلي الله عليه وآله) وَ أَمْثَالُ هَؤُلَاءِ قَدْ تَخَلَّفُوا عَنْكَ ... قَالَ عَلِيٌّ (عليه السلام) أَخْبِرْنِي عَنِ الَّذِي يَسْتَحِقُّ هَذَا الْأَمْرَ بِمَا يَسْتَحِقُّهُ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ بِالنَّصِيحَةِ وَ الْوَفَاءِ وَ الْعِلْمِ بِالْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ ... فَقَالَ عَلِيٌّ (عليه السلام) أَنْشُدُكَ بِاللَّهِ يَا أَبَا بَكْرٍ أَفِي نَفْسِكَ تَجِدُ هَذِهِ الْخِصَالَ أَوْ فِيَّ قَالَ بَلْ فِيكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ قَالَ أَنْشُدُكَ بِاللَّهِ ... أَنَا صَاحِبُ الْآيَةِ {يُوفُونَ‏ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً} أَمْ أَنْتَ قَالَ بَلْ أَنْتَ ...

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الخصال، ص 548 تا 550، تحقيق، تصحيح وتعليق: علي أكبر الغفاري،‌ ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة، سال چاپ 1403 - 1362

امام سجاد (عليه السلام) فرمود: چون كار ابوبكر تمام شد و مردم با او بيعت كردند و از امير مؤمنان على بن ابى طالب (عليه السلام) دست برداشتند، ابوبكر در برابر على (عليه السلام) اظهار خوشرويى مي كرد ولى از آن حضرت گرفتگى و دلتنگى مي ديد اين موضوع بر ابو بكر ناگوار بود، بطور خصوصى آن حضرت را ديدار كرد و گفت: چرا از من دلتنگي و از پيشوائى من بد بين هستي؟ امير مؤمنان (عليه السلام) فرمود: اگر رغبت و حرص بخلافت نداشتى چه چيزي تو را واداشت كه زير بار خلافت رفتى؟ گفت: از پيامبر (صلي الله عليه وآله) شنيده بودم كه فرمود امت من بر گمراهى و ضلالت اتفاق نميكنند، چون ديدم همه امت بر پيشوائى من اجماع كردند از حديث پييمبر (صلي الله عليه وآله) پيروى كردم ... علي (عليه السلام) فرمود: آيا من از اُمت نبودم؟ آيا آن دسته‏اى كه با تو مخالفت كردند چون سلمان و عمار و ابى ذر و مقداد از اُمت نبودند؟ ... پس چگونه به حديث پيامبر (صلي الله عليه وآله) استدلال مى‏كنى ... سپس فرمود: بگو بدانم كسى كه شايسته امر خلافت است بايد چه اوصافى داشته باشد؟ گفت: بايد خيرخواه و وفادار باشد و به قرآن و سنت پيامبر (صلي الله عليه وآله) و قضاوت عادلانه دانا باشد. حضرت فرمود: اى ابو بكر تو را بخدا اين صفات در من است يا در تو؟ گفت: در شما اى ابو الحسن؟ آنگاه فرمود: ... تو را به خدا؛ آيا آيه {يُوفُونَ‏ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً} درباره من است يا تو؟ گفت: درباره تو اي علي بن ابي طالب.

فضیلت ششم: هم سخن فرشتگان

يکي از نامهاي حضرت فاطمه (سلام الله عليها) مُحَدثه است. محدثه به کسي مي گويند که با ملائکه هم سخن بوده باشد. این مسأله، یکی از بزرگترین فضائل حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به شمار می رود.

بر پايه دسته­اي از احاديث، پس از شهادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله)، فرشتگان بر حضرت فاطمه (سلام الله عليها) فرود مي آمدند و با او هم سخن مي شدند.

مطابق روايت مرحوم کليني، حضرت فاطمه (سلام الله عليها)، همسرش امير مؤمنان (عليه السلام) را از جريان گفتگويش با فرشته­ها مطلع ساخت، امير مؤمنان علي (عليه السلام) با ايشان قرار گذاشت هرگاه صداي ملک را شنيد او را خبر کند تا وي شنيده­هايش را به صورت مکتوب در آورد، از آن پس آنچه را که ملائکه به حضرت فاطمه (سلام الله عليها) مي گفتند، حضرت علي (عليه السلام) گرد آوري مي نمود، از اين مجموعه با نام مصحف فاطمه يا صحيفه فاطمه ياد مي شود. اين کتاب نزد ائمه (عليهم السلام) وجود دارد.

از تکه­هاي مختلف اين گزارشات مانند: " كَانَ يَأْتِيهَا جَبْرَئِيلُ" و " الْمَلَائِكَة كَانَتْ تَهْبِطُ مِنَ السَّمَاءِ فَتُنَادِيهَا"، مي توان استفاده نمود که اين گفتگو نه يک يا چند بار، بلکه به گونه مستمر ادامه داشت.

 خبر از جايگاه پيامبر (صلي الله عليه وآله) در بهشت، خبر از حوادث آينده، همچنين بشارت به جايگاه بلند اين بانو نزد خداوند، نمونه­هايي از  محتواي اين گفتگو است که از لابلاي اين روايات به دست مي آيد.

پاره­اي از اين سري روايات در يکي از قديمي­ترين و در عين حال ارزشمند­ترين منبع حديثي اماميه يعني «الکافي» کليني (رحمة الله عليه) بازتاب  دارد. ميراث شيخ صدوق (رحمة الله عليه) نيز تعدادي از اين روايات را در بر دارد. مشاهده مجموع اين گزارشات، با توجه به اعتبار منابع گزارش دهنده، اطمينان به درستي آن را در پي داشته و موجب استغناء از بحثهاي سندي مي باشد در عين حال؛ برخي از آنها چنانکه در ادامه خواهيد ديد، به تنهايي نيز از منظر قواعد رجالي داراي اعتبار است. 

در ادامه پنج گزارش از باب نمونه تقديم مي گردد.

گزارش يکم: ابو عبيده از امام صادق (عليه السلام) با سند معتبر

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيي‏ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): إِنَّ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا السَّلَامُ) مَكَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ يَوْماً و كَانَ دَخَلَهَا حُزْنٌ شَدِيدٌ عَلي‏ أَبِيهَا و كَانَ يَأْتِيهَا جَبْرَئِيلُ فَيُحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلي‏ أَبِيهَا و يُطَيِّبُ‏ نَفْسَهَا و يُخْبِرُهَا عَنْ أَبِيهَا و مَكَانِهِ و يُخْبِرُهَا بِمَا يَكُونُ بَعْدَهَا فِي ذُرِّيَّتِهَا و كَانَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) يَكْتُبُ ذلِك‏.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الكافي، ج 2 ص 489، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

امام صادق (عليه السلام) فرمود: حضرت فاطمه (عليها السلام) بعد از شهادت (پيامبر صلى الله عليه و آله) 75 روز زنده ماند و از غم رحلت پدر اندوه سختى او را گرفت، جبرئيل نزدش مى‏آمد و نسبت به پدرش به او سر سلامتى مي داد و او را خوش دل مي کرد، از حال پدرش و جايگاه او و آنچه براى ‏فرزندانش بعد از او پيش مى‏آيد خبر ميداد، امير مؤمنان على (عليه السلام) اين مطالب را مي نوشت.

بررسي سند

اعتبار و وثاقت تمامی راویان این گزارش، پیشتر بیان گردید. شرح حال محمد بن یحیی العطار ذیل گزارش نخست از فضیلت سوم گذشت. احمد بن محمد بن عیسی اشعری هم شرح حالش ذیل گزارش نخست از فضیلت دوم، از نظرتان گذشت. شرح حال سه راوی دیگر یعنی حسن بن محبوب، علی بن رئاب و ابوعبیده حذاء، هر کدام به ترتیب ذیل اولین گزارش از فضیلت یکم، بیان گشت.

گزارش دوم: ابن عباس از رسول خدا (صلي الله عليه وآله)

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَي الدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَي بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِيُّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كَانَ جَالِساً ذَاتَ يَوْمٍ ...ثُمَّ قَالَ وَ أَمَّا ابْنَتِي فَاطِمَةُ فَإِنَّهَا سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ ... فَلَا تَزَالُ بَعْدِي مَحْزُونَةً بَاكِيَةً ... ثُمَّ تَرَي نَفْسَهَا ذَلِيلَةً بَعْدَ أَنْ كَانَتْ فِي أَيَّامِ أَبِيهَا عَزِيزَةً فَعِنْدَ ذَلِكَ يُؤْنِسُهَا اللَّهُ (تَعَالَي ذِكْرُهُ) بِالْمَلَائِكَةِ فَنَادَتْهَا بِمَا نَادَتْ بِهِ مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ ...

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الأمالي، صص 175 و 176، تحقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولي، 1417هـ.

ابن عباس مي گويد: روزي رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نشسته بود ... آنگاه فرمود: همانا دخترم فاطمه، سرور تمام زنان از اولين آنها تا آخرينشان است ... او بعد از من هميشه ناراحت و گريان است ... و خود را خوار مي بيند پس از آنكه در دوران پدر عزيز بود، در اينجا خداى تعالى او را با فرشتگان مأنوس سازد و او را همانند مريم دختر عمران مي خواندند.

گزارش سوم: حماد بن عثمان از امام صادق (عليه السلام)

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبَي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) ... قُلْتُ: وَ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا السَّلَامُ)؟ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَعَالي‏ لَمَّا قَبَضَ نَبِيَّهُ (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دَخَلَ عَلي فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا السَّلَامُ) مِنْ وَفَاتِهِ مِنَ الْحُزْنِ مَا لَايَعْلَمُهُ إِلَّا اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) فَأَرْسَلَ اللَّهُ‏ إِلَيْهَا مَلَكاً يُسَلِّي‏ غَمَّهَا وَ يُحَدِّثُهَا فَشَكَتْ ذَلِكَ‏ إِلَي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عليه السلام) فَقَالَ إِذَا أَحْسَسْتِ بِذَلِكِ وَ سَمِعْتِ الصَّوْتَ قُولِي لِي فَأَعْلَمَتْهُ بِذَلِكَ فَجَعَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عليه السلام) يَكْتُبُ كُلَّ مَا سَمِعَ حَتَّي أَثْبَتَ مِنْ ذَلِكَ مُصْحَفاً قَالَ ثُمَّ قَالَ أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ فِيهِ شَيْ‏ءٌ مِنَ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامِ وَ لَكِنْ فِيهِ عِلْمُ مَا يَكُونُ.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الكافي، ج 1 ص 596، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

حماد بن عثمان مي گويد: به امام صادق (عليه السلام) گفتم: مصحف فاطمه (سلام الله عليها) چيست؟ فرمود: چون خداى تعالى پيامبر (صلي الله عليه وآله) را قبض روح کرد، فاطمه (سلام الله عليها) در غم پدر آنقدر اندوهناك شد كه جز خداى متعال کسي نمي داند، خداوند فرشته‏اى فرستاد تا او را تسليت دهد و با او گفتگو کند، او از اين پيش آمد به على (عليه السلام) شكايت كرد (يعنى گزارش داد و يا شكايتش از نظر ننوشتن سخنان فرشته بود) علي (عليه السلام) فرمود: هر وقت نزول فرشته را احساس كردى و صدايش را شنيدى به من خبر ده، از آن پس على (عليه السلام) هر چه را مي شنيد، مى‏نوشت تا اينكه از مجموع اين نوشته‏ها مصحفى تشکيل شد. سپس امام (عليه السلام) فرمود: در آن مصحف احكام حلال و حرام نيست بلکه علم به حوادث آينده است.

گزارش چهارم: اسحاق بن جعفر از امام صادق (عليه السلام)

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ السُّكَّرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زَكَرِيَّا الْجَوْهَرِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا شُعَيْبُ بْنُ وَاقِدٍ قَالَ حَدَّثَنِي إِسْحَاقُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي بْنِ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) يَقُولُ‏ إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ (سلام الله عليها) مُحَدَّثَةً لِأَنَّ الْمَلَائِكَةَ كَانَتْ تَهْبِطُ مِنَ السَّمَاءِ فَتُنَادِيهَا كَمَا تُنَادِي‏ مَرْيَمَ‏ بِنْتَ عِمْرَانَ فَتَقُولُ يَا فَاطِمَةُ اللَّهُ‏ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلي‏ نِساءِ الْعالَمِينَ‏ فَتُحَدِّثُهُمْ وَ يُحَدِّثُونَهَا فَقَالَتْ لَهُمْ ذَاتَ لَيْلَةٍ أَ لَيْسَتِ الْمُفَضَّلَةُ عَلَي نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ فَقَالُوا إِنَّ مَرْيَمَ كَانَتْ سَيِّدَةَ نِسَاءِ عَالَمِهَا وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَكِ سَيِّدَةَ نِسَاءِ عَالَمِكِ وَ عَالَمِهَا وَ سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي 381هـ)، علل الشرائع، ج 1 ص 182، تحقيق وتقديم : السيد محمد صادق بحر العلوم، ناشر : منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها - النجف الأشرف، الطبع: 1385 - 1966 م

امام صادق (عليه السلام) فرمود: فاطمه (سلام الله عليها) را بدان جهت محدّثه ناميدند كه فرشتگان از آسمان فرود مى‏آمدند و او را مى‏خواندند همان طورى كه مريم دختر عمران را صدا مى‏زدند، آنها مي گفتند: اى فاطمه خدا تو را برگزيد و پاكيزه‏ات نمود و در ميان تمام زنان عالم تو را اختيار كرد. آن بانو با آنها سخن مى‏گفت و آنها نيز با وي سخن مي گفتند. شبى فاطمه (سلام الله عليها) به فرشتگان فرمود: مگر مريم بنت عمران بر تمام زنان عالم برترى ندارد؟ گفتند: مريم بانو و سرور زنان عالم خودش بود و خداوند (عز و جل) تو را سرور زنان عالم خودت و عالم مريم قرار داده و تو را سرور تمام زنان عالم از اولين آنها تا آخرينشان قرار داد.

گزارش پنجم: يونس بن ظبيان از امام صادق (عليه السلام)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَي بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ الْعَظِيمِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يُونُسَ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ (عليه السلام):‏ لِفَاطِمَةَ (سلام الله عليها) تِسْعَةُ أَسْمَاءٍ عِنْدَ اللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ) فَاطِمَةُ وَ الصِّدِّيقَةُ وَ الْمُبَارَكَةُ وَ الطَّاهِرَةُ وَ الزَّكِيَّةُ وَ الرَّضِيَّةُ وَ الْمَرْضِيَّةُ وَ الْمُحَدَّثَةُ وَ الزَّهْرَاءُ ...

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الأمالي، ص 688، تحقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولي، 1417هـ.

امام صادق (عليه السلام) فرمود: فاطمه (سلام الله عليها) نزد خداوند متعال نُه اسم دارد. فاطمه، صديقه، مبارکه، طاهره، زکيه، رضيه، مرضيه، محدثه و زهراء.

فضیلت هفتم: سرور بانوان

يکي از بالا­ترين ويژگيهاي حضرت فاطمه (سلام الله عليها)، برتري او نسبت به ساير بانوان است. اين معنا، محصول روايات فراوان است. اين روايات با الفاظ گوناگوني مانند: فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ هَذِهِ‏ الْأُمَّةِ، سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ، سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ‏ الْجَنَّةِ، در منابع حديثي اماميه بازتاب دارد.  

نکته قابل توجه آنکه؛ بر پايه تعدادي از گزارشات، اين ويژگي براي تعدادي ديگر از بانوان هم بيان شده است. به عنوان نمونه در يک روايتي را که شيخ صدوق (رحمة الله عليه) نقل مي کند، اينگونه آمده است: أَفْضَلُ نِسَاءِ أَهْلِ‏ الْجَنَّةِ أَرْبَعٌ خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ مَرْيَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ آسِيَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ. (الخصال / 206). آنچه در وهله اول از مشاهده اين سري روايات به ذهن مي آيد آن است که ويژگي فوق، فضيلت انحصاري براي فاطمه (سلام الله عليها) به شمار نمي رود بلکه وي در رديف بانواني چون مريم و خديجه (عليهما السلام) در زمره زنان برتر عالم جاي دارد.

در پاسخ از اين توهم بايد توجه داشت آنچه از سخن پيشوايان دين استفاده مي شود آن است که برتري حضرت فاطمه (سلام الله عليها) نسبت به ديگر بانوان، صرفاً به مقطع زماني ايشان خلاصه نمي شود بلکه اين شرافت، نسبت به تمامي بانوان از ابتداي نظام هستي تا پايان است، اين در حالي است که برتري افرادي چون حضرت مريم و حضرت خديجه (سلام الله عليهما) تا اين حد فراگير نبوده بلکه امري به اصطلاح نِسبي است بدان معنا که آنها تنها نسبت به زنان روزگار خودشان برتر بودند نه آنکه نسبت به همه زنان عالم برتر بوده باشند. اين مطلب با مشاهده رواياتي که در ذيل تقديم مي گردد، به روشني معلوم مي گردد. وانگهي آنچه از امثال روايت شيخ صدوق (رحمة الله عليه) مي توان استفاده نمود آنستکه اين چهار نفر برترين افراد در ميان زنان اهل بهشت هستند، اين منافاتي ندارد که در ميان خودشان يک نفر نسبت به بقيه برتر بوده باشد.

همانطور که در آغاز اين بخش گفتيم، روايات مربوط به افضليت حضرت فاطمه (سلام الله عليها) فراوان است و ملاحظه مجموع اينها اطمينان به صدور آن از معصوم (عليه السلام) را در پي دارد که اين خود موجب بي نيازي ما از بحثهاي سندي مي شود، البته در اين قسمت هم مانند ساير بخشهاي اين مقاله، تعدادي از گزارشات به تنهايي نيز از نظر قواعد رجالي اعتبار کافي را دارند و مي توان بدان استناد نمود.

در ادامه تعداد پنج نمونه از اين دست گزارشات تقديم مي گردد.

گزارش يکم: مفضل از امام صادق (عليه السلام) با سند معتبر

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) فِي فَاطِمَةَ أَنَّهَا سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ أَ­هِيَ سَيِّدَةُ نِسَاءِ عَالَمِهَا فَقَالَ ذَاكَ لِمَرْيَمَ كَانَتْ سَيِّدَةَ نِسَاءِ عَالَمِهَا وَ فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين،(متوفاي381هـ)، معاني الأخبار، ص 107، ناشر: جامعه مدرسين، قم‏، اول، 1403 ق‏.

مفضّل مي گويد: به امام صادق (عليه السلام) گفتم: برايم از گفته رسول خدا (صلي الله عليه وآله) که فرمود: فاطمه سرور زنان جهانيان است، توضيح دهيد، آيا او بزرگ بانوان زمان خود بود؟ امام (عليه السلام) فرمود: اين مقام براى حضرت مريم است كه بزرگ زنان در زمان خود بود، اما فاطمه (سلام الله عليها) سرور بانوان سراسر جهان هستى از آغاز تا پايان است.

بررسي سند

سخن شیخ صدوق (رحمة الله علیه) پیرامون وثاقت احمد بن زیاد همدانی ذیل روایت دوم از فضیلت یکم گذشت. اعتبار و اتقان دو راوی بعد از او یعنی علی بن ابراهیم و پدرش هم ذیل روایت نخست از همان فضیلت بیان گردید. بحث از وثاقت محمد بن سنان هم ذیل روایت نخست از فضیلت دوم از نظرتان گذشت. تنها راوی باقی مانده، مفضل است. وثاقت یا عدم وثاقت او در میان دانشمندان مورد نزاع است. رجال شناسی مانند نجاشی عباراتی از قبیل: فاسد المذهب و مضطرب الرواية، درباره او به کار برده است. (رجال النجاشي، ص 416).

در عین حال؛ ادعای ما آن است که بر پایه شواهد و قرائن موجود، می توان به وثاقت و اعتبار او پی برد.

قرینه نخست: عالم بزرگی مانند شیخ مفید (رحمة الله علیه) او را در رأس اصحاب خاص و مورد وثوق امام صادق (علیه السلام) معرفی می کند. او می نویسد:

ممن روى صريح النص بالإمامة من أبي عبد الله الصادق (عليه السلام) على ابنه أبي الحسن موسى (عليه السلام) من شيوخ أصحاب أبي عبد الله وخاصته وبطانته وثقاته الفقهاء الصالحين، المفضل بن عمر الجعفي.

الإرشاد - الشيخ المفيد - ج 2 ص 216

از جمله بزرگان، خواص و اصحاب مورد وثوق امام صادق (علیه السلام) که از آنحضرت درباره امامت امام کاظم (علیه السلام) روایت نقل کردند، مفضل بن عمر جعفی است.

شیخ طوسی (رحمة الله علیه) به هنگام شرح حال او، ایرادی بر او وارد نمی کند، علاوه بر آن، در مواردی او را تایید هم کرده است. در کتاب "الغیبه" خود، او را از جمله اصحاب مورد ستایش ائمه (علیهم السلام) بر می شمارد و می گوید: نذكر من كان ممدوحا منهم حسن الطريقة ... ومنهم المفضل بن عمر (کتاب الغيبة، ص 346). در کتاب "تهذیب الأحكام" روایتی را که محمد بن سنان از مفضل نقل می کند، به دلیل وجود ابن سنان،  از ناحیه سند مورد اشکال قرار می دهد، بدیهی است اگر نسبت به مفضل نقدی می داشت باید بیان می کرد و عدم نقد او در این مقام، نشان از اعتمادش نسبت به مفضل دارد. متن او را بنگرید:

فأول ما في هذا الخبر انه لم يروه غير محمد بن سنان عن المفضل بن عمر ومحمد بن سنان مطعون عليه.

تهذيب الأحكام - الشيخ الطوسي - ج 7 ص 361

اولین اشکالی که متوجه این روایت است آنکه این روایت را کسی غیر از محمد بن سنان از مفضل نقل نکرد و محمد بن سنان مورد طعن است.

قرینه دوم: عده­ای از بزرگان که در میان آنها چند نفر از اصحاب اجماع مانند ابن ابی عمیر وجود دارند، از مفضل روایت نقل کردند. این امر به نوبه خود شاهدی بر اعتبار او به حساب می آید.

نگ: مستدركات علم رجال الحديث - الشيخ علي النمازي الشاهرودي - ج 7 ص 478

قرینه سوم: امام صادق (علیه السلام) بسیاری از معارف توحیدی را برای مفضل بیان می نمود و او سخنان امام را در یک مجموعه با نام "توحید مفضل" جمع آوری نمود. این مسأله هم در جای خود، نشان از اعتبار او نزد امام (علیه السلام) دارد.

نگ: معجم رجال الحديث - السيد الخوئي - ج 19 ص 329

قرینه چهارم: از وی در روایات فراوان ستایش شده است. البته روایاتی هم به چشم می آید که از مذمت او توسط امام (علیه السلام) حکایت دارد، اما همانگونه که آیت الله خویی (رحمة الله علیه) بیان می دارد، روایات مدح او فراوان است و این سری اخبار قدرت مقابله با آنها را ندارند، به همین دلیل باید توجیهی برای آنها جُست مثل آنکه در مقام تقیه بوده باشد همانطور  که امام (علیه السلام) برخی دیگر از اصحاب خاص خود نظیر زراره  و محمد بن مسلم را مورد مذمت قرار داده است.   

شیخ حر عاملی (رحمة الله علیه) هم نظر بر آن دارد که باید روایات دال بر مذمت مفضل را بر اُموری مانند تقیه، حمل نمود. این امر می تواند به دلیل کثرت و قوت روایات مدح مفضل یا قرائنی دیگر نظیر آنچه در بالا آوردیم، بوده باشد. ایشان نوشته است:

روى الكشي له مدحا بليغا يقتضي جلالته ووكالته وثقته وروى له ذما ينبغي حمله على ما في "زرارة".

وسائل الشيعة ( آل البيت ) - الحر العاملي - ج 30 ص 496

کَشی، روایاتی را آورده که بر بزرگی و وثاقت مفضل دلالت دارد، همچنین روایت در مذمت او هم آورده است که شایسته است آن را همانند روایاتی که در مذمت زراره وارد شد، توجیه کنیم.

گفتنی است؛ مطابق دیدگاه برخی محققان، ضعیف شمردن مفضل، در نسبت دادن اعتقادات غلو آمیز به وي از سوي برخي، ریشه دارد.

مرحوم مامقانی به هنگام شرح حال مفضل، همین نکته را متذکر می شود. به اعتقاد وی نمی توان به نسبتِ غلوّی که متقدمین به یک نفر دادند، اعتماد کرد زیرا آنها دراین باره بسیار سختگیر بودند و حتی اعتقاد به برخی مقامات اهل بیت (علیهم السلام) که امروزه برای ما امری بدیهی است، از منظر آنها غلو به شمار می آمد. از باب نمونه شیخ صدوق (رحمة الله علیه) قول به  عدم اسهاء پیامبر و ائمه (علیهم السلام) را غلوّ می داند در حالی که این امر و مسائلی مانند آن، امروزه از ضروریات مذهب ما به حساب می آید. متن کلام او چنین است:

ان رمى القدماء الرجل بالغلو لا يعتمد عليه و لا يركن اليه لوضوح كون القول بادنى مراتب فضائلهم (علیهم السلام) غلوّا عند القدماء و كون ما نعدّه اليوم من ضروريّات مذهب التشيّع غلوّا عند هؤلاء و كفاك فى ذلك عدّ الصّدوق (رحمة الله عليه) نفى السّهو عنهم (عليهم السلام) غلوّا مع انّه اليوم من ضروريّات المذهب و كذلك اثبات قدرتهم على العلم بما ياتى بتوسّط جبرئيل و النبى (صلی الله علیه وآله) غلوّ عندهم و من ضروريّات المذهب اليوم و هكذا.

مامقانى، عبدالله‏، تنقيح المقال في علم الرجال( رحلي)، ج3 ، ص 240

همانا رمی به غلو از سوی قدماء، نسبت به یک نفر را نمی توان اعتماد نمود زیرا روشن است که از منظر آنها، قائل شدن به پایین­ترین مرتبه از فضائل اهل بیت (علیهم السلام) غلوّ به شمار می رفت و آنچه امروزه از ضروریات مذهب شیعه به حساب می آید، نزد آنها غلوّ بوده است. دراین باره کافی است بدانیم، (از باب نمونه) شیخ صدوق (رحمة الله علیه) قول به نفی اسهاء النبی و ائمه (علیهم السلام) را غلو می داند در حالی که این امر امروزه از ضروریات مذهب است.

علاوه بر آن؛ همانطور که گذشت عده­ای از بزرگان از جمله برخی از اصحاب اجماع مانند ابن ابی عمیر از مفضل روایات نقل می کردند، حال چگونه می توان پذیرفت او اعتقادات غلو آمیز داشته و به عنوان فردی غیر قابل قبول بوده در عین حال روایات گوناگون از وی نقل کرده باشند؟!

نکته دیگر که در این مجال باید بدان توجه نمود، عباراتی است که نجاشی به عنوان یک رجال شناس متبحر درباره مفضل به کار گرفته است. آیت الله خویی (رحمة الله علیه) که خود از قائلین به وثاقت مفضل است، پس از آنکه روایات ستایش آمیز مفضل را به دلیل حجم قابل توجه آن بر روایات نکوهش آمیز وی ترجیح می دهد و سخنان بزرگانی مانند شیخ مفید (رحمة الله علیه) درباره وثاقت مفضل را بیان می دارد، درصدد پاسخ از سخن نجاشی بر می آید و می نویسد:

وأما ما ذكره النجاشي من أنه كان فاسد المذهب، مضطرب الرواية، لا يعبأ به وقد ذكرت له مصنفات لا يعول عليها، ففيه تفصيل: أما قوله فهو فاسد المذهب فيعارضه ما تقدم من الشيخ المفيد من عده من الفقهاء الصالحين ومن خاصة أبي عبد الله عليه السلام وبطانته ولا يسعنا إلا ترجيح كلام الشيخ المفيد علي كلام النجاشي من جهة معاضدته بما تقدم من الروايات التي لا يبعد دعوي التبادر الاجمالي فيها. وأما قوله: مضطرب الرواية فهو إن صح لا يكشف عن عدم الوثاقة كما تقدم بيانه في ترجمة المعلي بن محمد البصري. وأما قوله: وقد ذكرت له مصنفات لا يعول عليها فهو مبني على ما ذكره من أنه فاسد المذهب مضطرب الرواية وقد عرفت الحال فيه. والنتيجة أن المفضل بن عمر جليل ثقة. والله العالم.

معجم رجال الحديث - السيد الخوئي - ج 19 صص 329 و 330

سخن نجاشی درباره مفضل که "وی دارای مذهبی فاسد و احادیث او دارای اضطراب است، و مصنفاتی برای او ذکر شده که بدان اعتماد نمی شود" را به تفصیل مورد بررسی قرار می دهیم. اما گفتار او درباره فاسد المذهب بودنش، با گفتار شیخ مفید که او را از جمله اصحاب خاص امام صادق (علیه السلام) قرار داده، در تعارض است و باید قول مفید (رحمة الله علیه) را بر  گفتار نجاشی ترجیح داد به دلیل آنکه قول مفید (رحمة الله علیه) با روایات ستایش مفضل که چه بسا بتوان ادعای تواتر اجمالی آن را نمود، موافق است. اما گفتار او درباره مضطرب الروایه بودن مفضل، بر فرض آنکه این سخن را بپذیریم، تلازمی با عدم وثاقت مفضل ندارد همانطور که این مطلب در ترجمه معلی بن محمد بصری بیان گردید. اما سخن او که گفت برای او مصنفاتی ذکر شده که بدان اعتماد نمی شود، به دلیل آن است که او را فاسد المذهب و مضطرب الروایه می داند و ما از این دو مطلب پاسخ دادیم. در نتیجه باید گفت: مفضل فردی بزرگ و مورد وثول است. دانای حقیقی خداوند است.

گزارش دوم: امام رضا از پدرانش از رسول خدا (علیهم السلام)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَي الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ (عليهم السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله):‏ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أُمُّهُمَا سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص 260، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، 1395 هـ.

امام رضا (عليه السلام) از پدرانش و آنها از رسول خدا (صلي الله عليه وآله) آورده­اند: حسن و حسين، سرور جوانان اهل بهشت­اند و مادرشان سرور زنان عالم است.

گزارش سوم: امام رضا از پدرانش از رسول خدا (علیهم السلام)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سلم [سَالِمِ‏] بْنِ الْبَرَاءِ الْجِعَابِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْعَبَّاسِ الرَّازِيُّ التَّمِيمِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي سَيِّدِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَي الرِّضَا (عليه السلام) قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَي بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عليه السلام) قَالَ رَسُولُ اللَّه‏ (صلي الله عليه وآله): الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ خَيْرُ أَهْلِ الْأَرْضِ بَعْدِي وَ بَعْدَ أَبِيهِمَا وَ أُمُّهُمَا أَفْضَلُ‏ نِسَاءِ أَهْلِ الْأَرْضِ.

القمي، ابو جعفر الصدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (متوفاي381هـ)، عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 2 ص 67، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت – لبنان، سال چاپ: 1404 - 1984 م

امام رضا (عليه السلام) از پدرانش و آنها از رسول خدا(صلي الله عليه وآله) روايت کردند: همانا حسن و حسين بهترين افراد روي زمين بعد از من و پدرشان هستند و مادرشان با فضيلت­ترين بانوان روي زمين است.

گزارش چهارم: ابن عباس از رسول خدا (صلي الله عليه وآله)

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ سَلَمَةَ الْأَهْوَازِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيُّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُوسَي ابْنِ أُخْتِ الْوَاقِدِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو قَتَادَةَ الْحَرَّانِيُّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْعَلَاءِ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ جَالِساً ذَاتَ يَوْمٍ وَ عِنْدَهُ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (عليهم السلام) فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ أَكْرَمُ النَّاسِ عَلَيَّ ... وَ إِنَّهَا (فَاطِمَةَ) لَسَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَهِيَ سَيِّدَةٌ لِنِسَاءِ عَالَمِهَا فَقَالَ (صلي الله عليه وآله) ذَاكَ‏ لِمَرْيَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ فَأَمَّا ابْنَتِي فَاطِمَةُ فَهِيَ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الأمالي، صص 574 و 575، تحقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولي، 1417هـ

ابن عباس مي گويد: رسول خدا (صلي الله عليه وآله) روزي نشسته بود و علي، فاطمه، حسن و حسين نزد آنحضرت بودند، آنگاه فرمود: بار خدايا؛ مي داني اينها اهل بيت من و محترمترين مردم نزد من هستند ... (سپس فرمود) همانا فاطمه سرور زنان عالم است. عرض شد: اي رسول خدا؛ آيا او سرور زنان زمان خود است؟ فرمود: او مريم بود که سرور زنان دوران خودش بود، اما دخترمفاطمه سرور زنان عالم از اولين آنها تا آخرينشان است.

گزارش پنجم: حسن بن زياد از امام صادق (عليه السلام)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِيَادٍ الْعَطَّارِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَوْلُ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ‏ الْجَنَّةِ أَسَيِّدَةُ نِسَاءِ عَالَمِهَا قَالَ ذَاكَ مَرْيَمُ وَ فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ‏ الْجَنَّةِ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ ...

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الأمالي، ص 187، تحقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولي، 1417هـ.

حسن بن زياد مي گويد: به امام صادق (عليه السلام) گفتم: سخن رسول خدا (صلي الله عليه وآله) که فرمود: فاطمه سرور زنان بهشت است، آيا او سرور زنان دوران خود است؟ فرمود: آن مريم بود که سرور زنان زمان خود بود، اما فاطمه (سلام الله عليها) سرور تمام زنان بهشت از اولين آنها تا آخرينشان است.

فضیلت هشتم: امير مؤمنان، تنها هم­ شأن فاطمه (عليهما السلام)

بر اساس روايات، تنها امير مؤمنان (عليه السلام) براي ازدواج با فاطمه (سلام الله عليها) با ايشان هم كفو بود و غير او کسي شايستگي همسري با او را نداشت. بر پايه اين روايات، نبود کفو و همتراز براي فاطمه (سلام الله عليها) تنها اختصاص به مردانِ روزگارش نداشته بلکه از ابتداي خلقت تا پايان، کسي برازنده او نبوده است. اين امر، نشان از جايگاه بلند اين بانو دارد، به همين دليل رسول خدا (صلي الله عليه وآله) تمامي خواستگاران حضرت فاطمه (سلام الله عليها) را رد نمود و نهايتا فاطمه­اش را به همسري علي بن ابي طالب (عليه السلام) در آورد. (تفصيل اين مطلب در بخش بعدي از نوشتار خواهد آمد)

روايات اين مجموعه در منابع گوناگون حديثي انعکاس دارد. در اين بخش تعداد 3 روايت و مجموعاً با 7 سند از منابع اماميه، فراهم آمده است.

گزارش يکم: امام علي از رسول خدا (علیهما السلام) با سند معتبر

1.1: حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ جَعْفَرُ بْنُ النُّعَيْمِ الشَّاذَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ‏ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَي الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ (عليهم السلام) قَالَ: قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) ... هَبَطَ عَلَيَّ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ (جَلَّ جَلَالُهُ) يَقُولُ لَوْ لَمْ أَخْلُقْ عَلِيّاً لَمَا كَانَ لِفَاطِمَةَ ابْنَتِكَ كُفْوٌ عَلَي وَجْهِ الْأَرْضِ آدَمُ فَمَنْ دُونَهُ‏.

1.2: حَدَّثَنَا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ) حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عليهم السلام) عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله)‏.

القمي، ابو جعفر الصدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (متوفاي381هـ)، عيون أخبار الرضا عليه السلام ج 1 ص 203، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت – لبنان، سال چاپ: 1404 - 1984 م

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: جبرئیل بر من نازل شد و گفت: ای پیامبر؛ خداوند متعال می فرماید: اگر علی بن ابی طالب را خلق نمی کردم، در روی زمین، از آدم ابوالبشر و بعد او، هم ترازی برای دخترت فاطمه نمی بود.

بررسي سند:

هر دو سند از نظر قواعد رجال معتبر است. در ادامه به بررسي آن مي پردازيم.

أَبُو مُحَمَّدٍ جَعْفَرُ بْنُ النُّعَيْمِ الشَّاذَانِي

جعفر بن نعيم از جمله کساني است که شيخ صدوق (رحمة الله عليه) در کتابهاي گوناگونش روايات متعددي را بدون واسطه از او نقل نموده است و مطابق قاعده­اي را که ذیل گزارش یکم از فضیلت دوم بیان شد، این امر می تواند نشانه اعتماد صدوق (رحمة الله علیه) نسبت به این فرد بوده باشد

أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيس

احمد بن ادريس هم انساني مورد اعتماد است. نجاشي (رحمة الله علیه) درباره او مي نويسد:

أحمد بن إدريس الأشعري كان ثقة فقيها في أصحابنا كثير الحديث.‏

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 92، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

احمد بن ادريس اشعري انساني مورد وثوق و يکي از فقيهان اصحاب ما و داراي احاديث فراوان بوده است.

 إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِم

شرح حال او ذیل گزارش دوم از فضیلت یکم بیان گردید.

عَلِيُّ بْنُ مَعْبَد

ابراهیم بن هاشم علاوه بر روایت فوق، در موارد متعدد از این شخص روایت دارد. گفتیم کثرت نقل از یک راوی می تواند نشانه اعتماد نسبت به او بوده باشد.

 الْحُسَيْنُ بْنُ خَالِد

شرح حالی از این فرد در کتابهای رجالی به چشم نمی آید اما با توجه به آنکه بزنطی و ابن ابی عمیر که هر دو از جمله مشایخ ثقاتند و بنا به گفته شیخ الطائفه (رحمة الله علیه) تنها از راویان مورد وثوق روایت می کنند (لا يروون ولا يرسلون إلا عمن يوثق به. العدة في أصول الفقه ( عدة الأصول ) ( ط.ج ) - الشيخ الطوسي - ج 1 ص 154) می توان به وثاقت این راوی پی برد.

در میان سلسله راویان سند دوم، تنها احمد بن زیاد همدانی، تازگی دارد. وثاقت وی از زبان شیخ صدوق (رحمة الله علیه) را ذیل گزارش دوم از فضیلت یکم، آوردیم.

گزارش دوم: يونس بن ظبيان و مفضل از امام صادق (عليه السلام)

2.1: عدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنِ الْخَيْبَرِيِّ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه (عليه السلام) قَالَ سَمِعْتُه يَقُولُ لَوْ لَا أَنَّ اللَّه تَبَارَكَ وتَعَالَي خَلَقَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لِفَاطِمَةَ مَا كَانَ لَهَا كُفْوٌ عَلَي ظَهْرِ الأَرْضِ مِنْ آدَمَ ومَنْ دُونَه.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الكافي، ج 1 ص 461، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

امام صادق عليه السلام فرمود: اگر خداوند متعال علي عليه السلام را براي فاطمه نمي‏آفريد، در روي زمين، از آدم گرفته تا هر کس ديگر، هم شأني براي فاطمه عليها السلام نبود.

2.2: حَدَّثَنِي جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي غَالِبٍ الزُّرَارِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ، عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنِ الْخَيْبَرِيِّ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): لَوْ لَا أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (عليه السلام)...

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، الأمالي، ص 43، تحقيق : قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: دار الثقافة ـ قم ، الطبعة: الأولي، 1414هـ

2.3: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنِ الْخَيْبَرِيِّ عَنِ الْمُفَضَّلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ: لَوْ لَا أَنَ‏ اللَّهَ‏ خَلَقَ‏ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ‏ (عليه السلام) ...

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، تهذيب الأحكام، ج 7 ص 470، تحقيق: السيد حسن الموسوي الخرسان، ناشر: دار الكتب الإسلامية ـ طهران، الطبعة الرابعة،‌1365 ش .

2.4: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَي بْنِ الْمُتَوَكِّلِ (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ) قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ الْعَظِيمِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يُونُسَ‏ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) ... لَوْ لَا أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ تَزَوَّجَهَا لَمَا كَانَ لَهَا كُفْؤٌ إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ عَلَي وَجْهِ الْأَرْضِ آدَمُ‏ فَمَنْ‏ دُونَهُ‏.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الخصال، ص 414، تحقيق، تصحيح وتعليق: علي أكبر الغفاري،‌ ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة، سال چاپ 1403 - 1362

امام صادق عليه السلام فرمود: براي فاطمه نُه اسم نزد خدا است. فاطمة، صديقة، مباركة، طاهرة، زكية، راضية، مرضية، محدثة و زهرا. سپس فرمود: آيا مي داني تفسير فاطمة چيست؟ عرض كردم: آقاي من شما بفرمائيد. فرمود: براي آن است که او از بديها بريده شده است. سپس امام فرمود: اگر امير مؤمنان عليه السلام فاطمه را به همسري نمي گرفت، از حضرت آدم گرفته تا غير او، براي فاطمه هم شأني نبود.

گزارش سوم: جابر بن عبد الله از رسول خدا (صلي الله عليه وآله)

أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ أَبُو عَلِيٍّ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الطُّوسِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ فِيمَا أَجَازَ لِي رِوَايَتَهُ عَنْهُ وَ كَتَبَ لِي بِخَطِّهِ سَنَةَ إِحْدَي عَشْرَةَ وَ خَمْسِمِائَةٍ بِمَشْهَدِ مَوْلَانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عليه السلام) قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْمَعْرُوفُ بِابْنِ الصَّقَّالِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدُ بْنُ مَعْقِلٍ الْعِجْلِيُّ القرمسي [الْقِرْمِيسِينِيُ‏] بِشَهْرَزُورَ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي الصُّهْبَانِ الْبَاهِلِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ (عليهما السلام) عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِي عَنِ النبي (صلي الله عليه وآله): لَوْ لَا عَلِيٌّ مَا كَانَ‏ لِفَاطِمَةَ كُفْوٌ أَبَداً.

الطبري، عماد الدين أبي جعفر محمد بن أبي القاسم (متوفاي525هـ)، بشارة المصطفي (صلي الله عليه وآله) لشيعة المرتضي عليه السلام، ص 219، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، طبع ونشر: مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة الطبعة: الأولي1420 ه‍

جابر بن عبد الله انصاري مي گويد: روزي رسول خدا صلي الله عليه وآله رو به اصحابش کرد و فرمود: همانا خداوند متعال در دنيا به فاطمه پدري مانند من داد و شوهر او را علي بن ابي طالب عليه السلام قراد داد که اگر علي عليه السلام نبود براي او هم­شأني نبود  و حسن و حسين عليهما السلام که سرور بهشتيان هستند به او عنايت نمود.

فضیلت نهم: پیوند آسمانی

داستان ازدواج امير مؤمنان و حضرت فاطمه (عليهما السلام) يکي از نقاط شکوهمند زندگاني اين دو انسان بزرگ است. پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) بارها اعلان نمود که پيوند ميان علي و فاطمه (عليهما السلام) به دستور خداوند متعال است، به همين دليل آن حضرت ديگر خواستگاران فاطمه (عليها السلام) را رد کرد و تنها دخترش را به عقد پسر عمويش علي (عليه السلام) در آورد. علي بن ابي طالب (عليه السلام) به اين ازدواج افتخار مي کرد و آن را فضيلتي براي خود به شمار مي آورد.

مضامين فوق، توشه مجموعه قابل توجهي از روايات منابع اماميه است. پاره­اي از اين دست روايات در منابع دست اول اماميه و تعدادي در منابع پائين­تر به ثبت رسيده است. نگارنده در نوشته­اي جداگانه، به 30 سند در اين باره دست يافته است. بديهي است با توجه به اين حجم بالا، جايي براي ترديد در صحت اين گزارشها نخواهد بود و بحثهاي سندي هم مجالي نخواهد داشت، در عين حال؛ در اين بخش هم همانند ساير بخشهاي اين نوشتار روايات معتبر به چشم مي خورد.

در ادامه چهار نمونه­ از اين سري روايات و مجموعاً با 6 سند، ارائه مي گردد:

گزارش يکم: يعقوب بن شعيب از امام صادق (عليه السلام) با سند معتبر

1.1: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ دَاوُدَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ قَالَ لَمَّا زَوَّجَ رَسُولُ اللَّه (صلي الله عليه وآله) عَلِيّاً فَاطِمَةَ دَخَلَ عَلَيْهَا وهِيَ تَبْكِي فَقَالَ لَهَا مَا يُبْكِيكِ فَوَاللَّه لَوْ كَانَ فِي أَهْلِي خَيْرٌ مِنْه مَا زَوَّجْتُكِه ومَا أَنَا زَوَّجْتُه ولَكِنَّ اللَّه زَوَّجَكِ.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الكافي، ج 5 ص 378، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

1.2: حَدَّثَنِي جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي غَالِبٍ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الزُّرَارِيِّ عَنْ خَالِهِ عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ دَاوُدَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) قَالَ: لَمَّا زَوَّجَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَاطِمَةَ عَلِيّاً ...

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، الأمالي، ص 40، تحقيق : قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: دار الثقافة ـ قم ، الطبعة: الأولي، 1414هـ

امام صادق عليه السلام فرمود: آنگاه که رسول خدا صلي الله عليه وآله فاطمه را به ازدواج علي عليه السلام درآورد، وارد بر دخترش شد، در حالي که فاطمه عليها السلام گريه مي کرد. پيامبر صلي الله عليه وآله فرمود: چرا گريه مي کني؟ به خداوند سوگند اگر در ميان اهل بيتم كسي بهتر از علي بود همانا تو را به ازدواج او در مي‏آوردم. من تو را از پيش خود به ازدواج او در نياوردم، بلكه خداوند تو را براي علي تزويج نمود.

لازم به ذکر است؛ سند روايت کافي به يعقوب بن شعيب منتهي مي شود، اما به نظر مي رسد که او از امام صادق عليه السلام نقل کرده است زيرا وي از اصحاب امام صادق (عليه السلام) به شمار مي رود و همانطور که در سند دوم از شيخ طوسي (رحمة الله عليه) ملاحظه مي کنيد، او همين روايت را از امام صادق (عيه السلام ) نقل مي کند.

اين را هم بايد توجه داشت؛ گريه حضرت فاطمه ( سلام الله عليها) آنگونه که در روايت فوق آمده، هرگز نشان از نارضايتي اين بانو از اين ازدواج نيست زيرا مطابق روايات فراوان، اين پيوند امري آسماني و به دستور خداوند بوده و رسول خدا (صلي الله عليه وآله) علي (عليه السلام) را به عنوان بهترين فرد، براي ازدواج با فاطمه (عليها السلام) برگزيد، بديهي است هيچگاه ايشان از ازدواج با بهترين افراد، آن هم بنا به خواست الهي، ابراز نارضايتي نمي کند. علاوه بر آنکه مطابق پاره­اي از روايات، حضرت فاطمه (عليها السلام) بعد از آنکه پيامبر (صلي الله عليه وآله) پيشنهاد ازدواج با علي بن ابي طالب (عليه السلام) را داد، اظهار رضايت نمود. بنا بر اين وجهي ندارد که بدان ناراضي باشد. بنا بر اين؛ گريه­ي اين بانو مي تواند به جهت مسايل ديگر همچون جدايي از خانه پدر و ... باشد.

بررسي سند کافي

سلسله راویان کلینی (رحمة الله علیه) به اتفاق از وثاقت کافی برخوردار هستند. در ادامه تک تک آنها را بررسی می کنیم.

 

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا

ابتداي سند با عبارت "عدة من أصحابنا" شروع مي شود و راوي بعد از آن، احمد بن محمد بن خالد برقي است. علامه حلي (رحمة الله علیه) از قول مرحوم کليني نقل مي کند:

كلما ذكرته في كتابي المشار إليه عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد البرقي، فهم علي بن إبراهيم وعلي بن محمد بن عبد الله ابن أذينة وأحمد بن عبد الله بن أمية وعلي بن الحسن.

هر گاه در کتابم گفتم: عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد البرقي، مقصود از آن عده و جماعت عبارتند از: علي بن ابراهيم، علي بن محمد بن عبد الله بن اذينه، احمد بن عبد الله بن اُميه و علي بن حسن.

الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاي726هـ) خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص 430، تحقيق: فضيلة الشيخ جواد القيومي، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولي، 1417هـ.

هر گاه بتوانيم وثاقت حتي يک از نفر از اين جماعت را ثابت کنيم، اين طبقه از جهت دانش رجال قابل تمسک و به اصطلاح معتبر است. همانطور که مشاهده مي کنيد يکي از اين افراد علي بن ابراهيم قمي است که وثاقت او از زبان نجاشی پیشتر گذشت.

 

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِد

احمد بن محمد بن خالد برقي از نظر نجاشي مورد اعتماد است. وي درباره اين راوي نوشته است:

وكان ثقة في نفسه

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 76، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

احمد بن محمد بن خالد فردي مورد وثوق بود

عَلِيُّ بْنُ أَسْبَاط

همچنين علی بن اسباط از نگاه نجاشی مورد وثوق است.

علي بن أسباط بن سالم ... ثقة

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 252، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

علی بن اسباط مورد وثوق است

دَاوُد بن أبي يزيد یا دَاوُد بن حصين

در اینکه این شخص، داود بن ابي يزيد كوفي است یا داود بن حصين، جای تردید وجود دارد. البته هر دو از منظر نجاشی مورد وثوق هستند. او می نویسد:

داود بن أبي يزيد الكوفي ... ثقة

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 158، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

داود بن ابی یزید کوفی مورد وثوق است

داود بن حصين الأسدي ثقة 

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 159، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

داود بن حصین اسدی مورد وثوق است

البته شيخ طوسي (رحمة الله علیه) داود بن حصین را واقفي مي داند اما باید دانست واقفي بودن یک راوی مانع از اخذ روايات او نمي شود. آيت الله خويي (رحمة الله علیه) در این باره مي نويسد:

أنه مع ذلك يعتمد علي رواياته لأنه ثقة بشهادة النجاشي.

معجم رجال الحديث - السيد الخوئي - ج 8 ص 103

با آنکه داود بن حصین واقفی است، به روایاتش اعتماد می شود زیرا نجاشی به وثاقت او شهادت داده است.

 

يَعْقُوبُ بْنُ شُعَيْب

وی نیز همچون راویان گذشته از منظر نجاشی قابل اعتماد است. او می گوید:

يعقوب بن شعيب بن ميثم ... ثقة

فهرست اسماء مصنفي الشيعة ( رجال النجاشي ) - النجاشي - ص 450

یعقوب بن شعیب مورد وثوق است

گزارش دوم: امام علي از رسول خدا (علیهما السلام) با سند معتبر

2.1: حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ جَعْفَرُ بْنُ النُّعَيْمِ الشَّاذَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ‏ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَي الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ (عليهم السلام) عَنْ عَلِيٍّ (عليه السلام) قَالَ: قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) يَا عَلِيُّ لَقَدْ عَاتَبَتْنِي رِجَالٌ مِنْ قُرَيْشٍ فِي أَمْرِ فَاطِمَةَ وَ قَالُوا خَطَبْنَاهَا إِلَيْكَ فَمَنَعْتَنَا وَ تَزَوَّجْتَ عَلِيّاً فَقُلْتُ لَهُمْ وَ اللَّهِ مَا أَنَا مَنَعْتُكُمْ وَ زَوَّجْتُهُ بَلِ اللَّهُ تَعَالَي مَنَعَكُمْ وَ زَوَّجَهُ.

2.2: حَدَّثَنَا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عليهم السلام) عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله‏).

القمي، ابو جعفر الصدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (متوفاي381هـ)، عيون أخبار الرضا عليه السلام ج 1 ص 203، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت – لبنان، سال چاپ: 1404 - 1984 م

رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: يا علي؛ عده­اي از مردان قريش درباره فاطمه مرا ملامت كردند و گفتند كه ما از فاطمه خواستگاري کرديم اما تو ما را منع نمودى و او را به ازدواج على بن ابي طالب درآوردي. من در جواب آنها گفتم: سوگند به خداوند كه من شما را منع نكردم و فاطمه را به عقد على در نياوردم بلكه خدا شما را منع كرد و او را به عقد علي درآورد.

بررسی سند

این روایت همان گزارش نخست از فضیلت هشتم است و سند آن در همان قسمت بررسی شد.

گزارش سوم: امام علي از رسول خدا (علیهما السلام)

3.1: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الشَّاهِ الْفَقِيهُ الْمَرْوَزِيُ‏ بِمَرْوَرُودَ فِي‏ دَارِهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النَّيْسَابُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرِ بْنِ سُلَيْمَانَ الطَّائِيُ‏ بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي فِي سَنَةِ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَي الرِّضَا (عليه السلام) سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَةٍ.

3.2: وَ حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ بَكْرٍ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ الْفَقِيهُ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْهَرَوِيُّ الشَّيْبَانِيُّ عَنِ الرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَي (عليه السلام).

3.3: وَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأُشْنَانِيُّ الرَّازِيُّ الْعَدْلُ بِبَلْخٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَهْرَوَيْهِ الْقَزْوِينِيُّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ الْفَرَّاءِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَي الرِّضَا (عليه السلام) قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَي بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عليه السلام) عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله): أَتَانِي مَلَكٌ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ قَدْ زَوَّجْتُ‏ فَاطِمَةَ مِنْ عَلِيٍّ فَزَوِّجْهَا مِنْهُ.

القمي، ابو جعفر الصدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (متوفاي381هـ)، عيون أخبار الرضا عليه السلام ج 2 ص 30، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت – لبنان، سال چاپ: 1404 - 1984 م

رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: ملکي از سوي خداوند بر من نازل شد و گفت: خداوند به تو سلام مي رساند و مي فرمايد: فاطمه را به ازدواج با علي بن ابي طالب درآوردم، پس تو هم او را به عقد علي درآور.

گزارش چهارم: مکحول شامي از امام علي (عليه السلام)

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِيُّ وَ عَلِيُّ بْنُ مُوسَي الدَّقَّاقُ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُكَتِّبُ‏ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَي بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ قَالَ حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ حُكَيْمٍ عَنْ ثَوْرِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مَكْحُولٍ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عليه السلام)‏ لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ مُحَمَّدٍ (صلي الله عليه وآله) أَنَّهُ لَيْسَ فِيهِمْ رَجُلٌ لَهُ مَنْقَبَةٌ إِلَّا وَ قَدْ شَرِكْتُهُ فِيهَا وَ فَضَلْتُهُ وَ لِي سَبْعُونَ مَنْقَبَةً لَمْ يَشْرَكْنِي فِيهَا أَحَدٌ مِنْهُمْ قُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَأَخْبِرْنِي بِهِنَّ فَقَالَ ... السَّابِعَةَ عَشْرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) زَوَّجَنِي فَاطِمَةَ وَ قَدْ كَانَ خَطَبَهَا أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ فَزَوَّجَنِي اللَّهُ مِنْ فَوْقِ سَبْعِ سَمَاوَاتِهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) هَنِيئاً لَكَ يَا عَلِيُّ فَإِنَ‏ اللَّهَ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ زَوَّجَكَ‏ فَاطِمَةَ سَيِّدَةَ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّة.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الخصال، ص 572 الي 573، تحقيق، تصحيح وتعليق: علي أكبر الغفاري،‌ ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة، سال چاپ 1403 - 1362

مکحول از امير مؤمنان علي عليه السلام نقل مي کند: حافظان از اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله مي دانند كه در ميان آن‏ها كسي نيست كه فضيلتي داشته باشد جُز آنكه من با او شريكم و بر او برتري دارم و من هفتاد منقبت دارم كه هيچ كدام از آنان با من شريک نيستند. عرض كردم يا امير المؤمنين مرا از آنها آگاه كن فرمود: ... فضيلت هفدهم: همانا خداوند فاطمه را به ازدواج با من درآورد در حالي که ابوبکر وعمر بن الخطاب پيش از من از او خواستگاري نمودند. همانا خداوند بالاي آسمان هفتگانه فاطمه را به ازدواج با من درآورد و پيامبر صلي الله عليه وآله فرمود: يا علي بر تو گوارا باد همانا خداوند فاطمه را که سرور زنان بهشت است به عقد تو درآورد.

فضیلت دهم: مقام شفاعت

شفاعت يک مفهوم ديني است و عموم مسلمانان بدان اعتقاد دارند. مقصود از شفاعت اين است که در روز قيامت حقايق مقدسي مانند قرآن کريم و نيز عده­اي از اولياي الهي در اثر لياقتهايي که در اين دنيا کسب کردند، نزد خداوند متعال براي مؤمنان شفاعت مي کنند، آنان را از عذاب جهنم نجات مي دهند و يا سبب بالا رفتن درجاتشان مي گردند. مطابق روايات متعدد، حضرت فاطمه (سلام الله عليها) از جمله کساني است که مقام شفاعت به او اعطا مي شود. او بالاترين رتبه را در اين جايگاه دارد و افراد فراواني بواسطه ايشان از جهنم رهايي مي يابند.

در ادامه چهار روايت و مجموعاً با پنج سند به عنوان نمونه­هايي چند از اين سري روايات تقديم مي گردد:

گزارش يکم: محمد بن مسلم از امام باقر (عليه السلام) با سند معتبر

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَي بْنِ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (عليه السلام) يَقُولُ‏ لِفَاطِمَةَ (سلام الله عليها) وَقْفَةٌ عَلَي بَابِ جَهَنَّمَ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ كُتِبَ بَيْنَ عَيْنَيْ كُلِّ رَجُلٍ مُؤْمِنٌ أَوْ كَافِرٌ فَيُؤْمَرُ بِمُحِبٍّ قَدْ كَثُرَتْ ذُنُوبُهُ إِلَي النَّارِ فَتَقْرَأُ فَاطِمَةُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ مُحِبّاً فَتَقُولُ إِلَهِي وَ سَيِّدِي سَمَّيْتَنِي‏ فَاطِمَةَ وَ فَطَمْتَ بِي مَنْ تَوَلَّانِي وَ تَوَلَّي ذُرِّيَّتِي مِنَ النَّارِ وَ وَعْدُكَ الْحَقُّ فَيَقُولُ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) ... وَ إِنَّمَا أَمَرْتُ بِعَبْدِي هَذَا إِلَي النَّارِ لِتَشْفَعِي فِيهِ فَأُشَفِّعَكِ وَ لِيَتَبَيَّنَ لِمَلَائِكَتِي وَ أَنْبِيَائِي وَ أَهْلِ الْمَوْقِفِ مَكَانَتُكِ عِنْدِي فَمَنْ قَرَأْتِ بَيْنَ عَيْنَيْهِ مُؤْمِناً فَخُذِي بِيَدِهِ وَ أَدْخِلِيهِ الْجَنَّةَ.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي 381هـ)، علل الشرائع، ج 1 ص 179، تحقيق وتقديم : السيد محمد صادق بحر العلوم، ناشر : منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها - النجف الأشرف، الطبع: 1385 - 1966 م

محمد بن مسلم از امام باقر (عليه السلام) نقل مي کند: حضرت فاطمه (سلام الله عليها) بر درب جهنم توقفي مي كند، چون روز قيامت شود بين ديدگان هر شخصي نوشته مي‏شود كه او مؤمن است يا كافر، چه بسا شخصي را كه دوست دار اهل بيت پيامبر (صلي الله عليه وآله) است مي‏آورند و به واسطه گناهان زيادش دستور داده مي‏شود او را در آتش بياندازند، فاطمه (سلام الله عليها) بين دو ديدگانش را مي‏خواند كه نوشته او دوست دار اهل بيت است، به درگاه پروردگار عرض مي‏كند: پروردگارا تو مرا فاطمه نام نهادي و (وعده دادي که) بوسيله من، ‏هر كسي كه من و ذرّيّه‏ام را دوست دارد از آتش دوزخ جدا کني، همانا وعده تو حق است، در اين هنگام خداوند متعال مي‏فرمايد: ... بنده‏ام امر كردم به جهنّم برود تا تو او را شفاعت كنى و من شفاعت تو را پذيرفته تا موقعيّت و منزلت تو در پيش من براى فرشتگان و انبیاء معلوم گردد. پس هر كسى را كه ديدى بين ديدگانش مؤمن نوشته شده دستش را بگير و داخل بهشت کن.

بررسي سند

این روایت همان گزارش نخست از فضیلت دوم است و سند آن در همان قسمت بررسی شد.

گزارش دوم: امام سجاد از رسول خدا (علیهما السلام)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَي بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ (عليهم السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) ... أَتَانِي بِهَا جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ هَذِهِ تُفَّاحَةٌ أَهْدَاهَا اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) إِلَيْكَ مِنَ الْجَنَّةِ فَأَخَذْتُهَا وَ ضَمَمْتُهَا إِلَي صَدْرِي قَالَ يَا مُحَمَّدُ يَقُولُ اللَّهُ (جَلَّ جَلَالُهُ) كُلْهَا فَفَلَقْتُهَا فَرَأَيْتُ نُوراً سَاطِعاً فَفَزِعْتُ مِنْهُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ مَا لَكَ لَا تَأْكُلُ، كُلْهَا وَ لَا تَخَفْ فَإِنَّ ذَلِكَ النُّورَ الْمَنْصُورَةُ فِي السَّمَاءِ وَ هِيَ فِي الْأَرْضِ فَاطِمَةُ قُلْتُ حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ وَ لِمَ سُمِّيَتْ فِي السَّمَاءِ الْمَنْصُورَةَ وَ فِي الْأَرْضِ فَاطِمَةَ قَالَ سُمِّيَتْ فِي الْأَرْضِ فَاطِمَةَ لِأَنَّهَا فَطَمَتْ‏ شِيعَتَهَا مِنَ النَّارِ وَ فُطِمَ أَعْدَاؤُهَا عَنْ حُبِّهَا وَ هِيَ فِي السَّمَاءِ الْمَنْصُورَةُ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَّ {يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ * بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ} يَعْنِي نَصْرَ فَاطِمَةَ لِمُحِبِّيهَا.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين،(متوفاي381هـ)، معاني الأخبار، ص 396، ناشر: جامعه مدرسين، قم‏، اول، 1403 ق‏.

امام سجاد (عليه السلام) از پيامبر (صلي الله عليه وآله) اينگونه نقل مي کند: ... جبرئيل آن سيب را نزد من آورد و به من گفت ... اي محمّد، اين سيبي است كه خداوند متعال از بهشت براي تو هديه فرستاده، من آن را گرفتم و به سينه خود نهادم، جبرئيل گفت: اي محمّد! خداوند متعال مي‏فرمايد: اين سيب را بخور، چون آن سيب را شكافتم، نوري از آن تابيد كه موجب هراسم شد، گفت: اي محمد، چرا آن را نمي خوري؟ بخور و نترس! همانا آن نور بانوئي است كه نامش در آسمان «منصوره» و در زمين «فاطمه» مي‏باشد. گفتم: اى جبرئيل؛ چرا دخترم در آسمان به «منصوره» و در زمين به «فاطمه» نام نهاده شده است؟ گفت: بدين سبب در زمين «فاطمه» ناميده شده كه شيعيان خود را از جهنّم رهائى مى‏بخشد و دشمنانش از محبّت وى بى‏بهره خواهند بود و در آسمان بدين جهت او را «منصوره» نامیدند كه خداوند فرموده "يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ، بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ" [در قيامت مؤمنان به جهت يارى خدا كه هر فردى را بخواهد يارى دهد، خرسند مى‏شوند] منظور از اين يارى همان نصرتى است كه حضرت فاطمه سلام اللَّه عليها به دوستان خويش خواهد كرد.

گزارش سوم: جابر بن عبد الله از رسول خدا (صلي الله عليه وآله)

3.1: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ جَرِيرٍ الطَّبَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ الْوَاحِدِ الْخَزَّازُ قَالَ حَدَّثَنِي إِسْمَاعِيلُ بْنُ عَلِيٍّ السِّنْدِيُّ عَنْ مَنِيعِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ عِيسَي بْنِ مُوسَي عَنْ جَعْفَرٍ الْأَحْمَرِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ (عليه السلام) قَالَ سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله):‏ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ تُقْبِلُ ابْنَتِي فَاطِمَةُ عَلَي نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ ... يُنَادِي(جَبْرَئِيلُ) بِأَعْلَي صَوْتِهِ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ حَتَّي تَجُوزَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ (صلي الله عليه وآله) ... فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ (جَلَّ جَلَالُهُ) يَا حَبِيبَتِي وَ ابْنَةَ حَبِيبِي سَلِينِي تُعْطَيْ وَ اشْفَعِي‏ تُشَفَّعِي فَتَقُولُ إِلَهِي وَ سَيِّدِي ذُرِّيَّتِي وَ شِيعَتِي وَ شِيعَةَ ذُرِّيَّتِي وَ مُحِبِّيَّ وَ مُحِبِّي ذُرِّيَّتِي فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ أَيْنَ ذُرِّيَّةُ فَاطِمَةَ وَ شِيعَتُهَا وَ مُحِبُّوهَا وَ مُحِبُّو ذُرِّيَّتِهَا فَيُقْبِلُونَ وَ قَدْ أَحَاطَ بِهِمْ مَلَائِكَةُ الرَّحْمَةِ فَتَقْدُمُهُمْ فَاطِمَةُ (سلام الله عليها) حَتَّي تُدْخِلَهُمُ الْجَنَّةَ.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الأمالي، ص 70، تحقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولي، 1417هـ.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: چون روز قيامت شود دخترم فاطمه بر ناقه‏اى از ناقه‏هاى بهشت به محشر رو می كند ... آنگاه جبرئيل فرياد می كشد: ای اهل محشر ديده بر هم نهيد تا فاطمه بگذرد ... به ناگاه خداى متعال ندا می دهد: اى حبيبم و فرزند حبيبم، از من بخواه تا عطا شوى و شفاعت كن تا پذيرفته گردد، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) می گويد: پروردگارا؛ ذريه و شيعيان و شيعيان ذريه‏ام و دوستانم و دوستان ذريه‏ام را درياب، در این هنگام از طرف خداى متعال ندا می آید: كجايند ذريه فاطمه و شيعيان و دوستان او و دوستان ذرارى او، آنها در حالی که در ميان فرشتگان رحمت قراردارند، می آيند و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) جلوی آنهاست تا آنها را وارد بهشت كنند.

 

3.2: عَنْهُ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الصَّفْوَانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ يَحْيَي الْجَلُودِيُّ، قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَهْلٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ عَبْدِ الْجَبَّارِ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِم السَّلَامُ) عَنْ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) عَنِ النَّبِيِّ (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قَالَ: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَي مُنَادٍ: يَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ وَ نَكِّسُوا رُءُوسَكُمْ حَتَّي تَمُرَّ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ (صلي الله عليه وآله) ... ثُمَّ يَبْعَثُ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) مَلَكاً لَهَا لَمْ يُبْعَثْ إِلَي أَحَدٍ قَبْلَهَا وَ لَا يُبْعَثُ إِلَي أَحَدٍ بَعْدَهَا فَيَقُولُ: إِنَّ رَبَّكَ يَقْرَأُ عَلَيْكَ السَّلَامُ وَ يَقُولُ: سَلِينِي فَتَقُولُ ... أَسْأَلُهُ وُلْدِي وَ ذُرِّيَّتِي وَ مَنْ‏ وَدَّهُمْ‏ بَعْدِي‏ وَ حَفَظَهُمْ فِيَّ. قَالَ: فَيُوحِي اللَّهُ إِلَي ذَلِكَ الْمَلَكِ أَخْبِرْهَا أَنِّي قَدْ شَفَّعْتُهَا فِي وُلْدِهَا وَ ذُرِّيَّتِهَا وَ مَنْ وَدَّهُمْ فِيهَا وَ حَفِظَهُمْ بَعْدَهَا.

الطبري، ابي جعفر محمد بن جرير بن رستم (متوفاي قرن پنجم)،‌ دلائل الامامة، ص 154، تحقيق: قسم الدراسات الإسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: مركز الطباعة والنشر في مؤسسة البعثة، قم، چاپ: الأولي1413

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: آنگاه که قیامت بر پا شود، منادی ندا می دهد: ای اهل محشر؛ چشمهایتان را بر هم نهید و سرها را پایین آورید تا آنکه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) عبور کند ... سپس خداوند متعال فرشته ای را مبعوث می کند، آن فرشته می گوید: ای فاطمه؛ خداوند متعال به تو سلام می رساند و می فرماید: از من بخواه ... ایشان می گوید: از خداوند متعال درباره فرزندان، ذریه و آنها که دوست دار آنهایند، مسئلت دارد، خداوند متعال در این هنگام به آن فرشته وحی    می کند: به فاطمه بگو: من شفاعت او درباره فرزندان، و ذریه او و آنها که دوستدا آنهایند، قبول کردم.

گزارش چهارم: ابن عباس از رسول خدا (صلي الله عليه وآله)

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ سَلَمَةَ الْأَهْوَازِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيُّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُوسَي ابْنِ أُخْتِ الْوَاقِدِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو قَتَادَةَ الْحَرَّانِيُّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْعَلَاءِ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كَانَ جَالِساً ذَاتَ يَوْمٍ وَ عِنْدَهُ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (عليهم السلام) فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ أَكْرَمُ النَّاسِ عَلَيَّ ثُمَّ قَالَ ... وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَي ابْنَتِي فَاطِمَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَي نَجِيبٍ مِنْ نُورٍ ... فَأَيُّمَا امْرَأَةٍ صَلَّتْ فِي الْيَوْمِ وَ اللَّيْلَةِ خَمْسَ صَلَوَاتٍ وَ صَامَتْ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ حَجَّتْ بَيْتَ اللَّهِ الْحَرَامَ وَ زَكَّتْ مَالَهَا وَ أَطَاعَتْ زَوْجَهَا وَ وَالَتْ عَلِيّاً بَعْدِي دَخَلَتِ الْجَنَّةَ بِشَفَاعَةِ ابْنَتِي فَاطِمَةَ.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الأمالي، صص 574 و 575، تحقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولي، 1417هـ.

ابن عباس گفت: روزی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نشسته بود، حضرت على و حضرت فاطمه و حسنين (علیهم السلام) هم نزد او بودند در این هنگام  رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: خدايا تو ميدانى اينان اهل بيت من و گرامى‏ترين مردم نزد من هستند ... سپس فرمود: گويا دخترم فاطمه را می بینم كه روز قيامت بر نور سوار است ... همانا هر زنى در شبانه روز پنج نماز بخواند  ماه رمضان را روزه دارد، حج خانه خدا كند، زكات مالش را بپردازد، شوهرش را اطاعت كند و بعد از من پيرو على بن ابی طالب (علیهما السلام) باشد بواسطه شفاعت دخترم فاطمه وارد بهشت‏ می شود.

جمع بندی

رهاورد این نوشتار، تبیین گوشه ای از مناقب حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بر پایه منابع امامیه است. دانستیم که این ویژگیها به سه دوره قبل از خلقت، عالم خلقت و پس از خلقت این بانو، تقسیم می شود. نیز معلوم گشت که گزارشهای مربوط به این ویژگیها، هر کدام با اسناد گوناگون و معتبر در منابع گوناگون از جمله در کتاب معتبر «کافی» بازتاب دارد.





Share
1 | رازینی | , ایران | ١٦:٠٦ - ٢٣ بهمن ١٣٩٥ |
ضمن تسلیت ایام فاطمیه از مطالب مفیدتان متشکرم.
2 | علی | , ایران | ١١:٥٥ - ٢٦ بهمن ١٣٩٥ |
سلام و خسته نباشید. سوالی داشتم
اگر حضرت علی (ع) امام حسن (ع) را دعوت به نزدیکی به تقوا کرد در امر قصاص نکردن ابن ملجم ، پس چرا ایشان این توصیه را عملی نکردند؟
با تشکر

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
اتفاقا امام حسن علیه السلام طبق وصیت پدرش عمل کرد که فرموده بود با یک ضربه، ابن ملجم را بکشید
مرحوم سید رضی این سخن حضرت را در یکی از خطبه های نهج البلاغه با عبارت ذیل انعکاس داده است.
ثُمَّ قَالَ يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لَا أُلْفِيَنَّكُمْ‏ تَخُوضُونَ‏ دِمَاءَ الْمُسْلِمِينَ خَوْضاً تَقُولُونَ قُتِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ [قُتِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ‏] أَلَا لَا تَقْتُلُنَّ بِي إِلَّا قَاتِلِي‏ انْظُرُوا إِذَا أَنَا مِتُّ مِنْ ضَرْبَتِهِ هَذِهِ فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ وَ لَا تُمَثِّلُوا  بِالرَّجُلِ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ إِيَّاكُمْ وَ الْمُثْلَةَ وَ لَوْ بِالْكَلْبِ الْعَقُور
سيد رضي، نهج البلاغة - خطب الإمام علي ( ع ) - ج 3 ص 77، خطب الامام علي عليه السلام، تحقيق: شرح: الشيخ محمد عبده،‌ ناشر : دار الذخائر - قم – ايران،‌ چاپخانه : النهضة – قم،‌ چاپ: الأولى1412 - 1370
اى پسران عبد المطّلب، نمى‏خواهم شما را بيابم كه در خونهاى مسلمانان فرو رويد به بهانه اينكه بگوئيد:امير المؤمنين كشته شد، امير المؤمنين كشته شد (كشتن مرا سبب جنگ و خونريزى قرار ندهيد) بدانيد كه بايد به عوض من كشته نشود مگر كشنده‏ ام.بنگريد هرگاه بر اثر اين ضربت او«ابن ملجم» من مردم، بعوض آن ضربتى به او بزنيد، و مبادا او را مثله کنید (پيش يا پس از كشته شدن چشم و گوش و بينى و لب و دست و پا و سائر اعضايش را نبريد، و يا كارهاى زشت ديگر باو روا نداريد) كه من از رسول خدا، صلّى اللّه عليه و آله، شنيدم مى‏فرمود: از مثله نمودن دورى كرده بترسيد هر چند به سگ آزار رساننده باشد
برخی از منابع اهل سنت همین سخن حضرت را به ثبت رسانده اند.
وتقولوا قتل أمير المؤمنين لا تقتلوا إلا قاتلي يا حسن إن أنا مت من ضربتي هذه فاضربه بسيفه ولا تمثلن بالرجل فإني سمعت رسول الله يقول إياكم والمثلة
الحضرمي، عبد الرحمن بن محمد بن خلدون (متوفاي808 هـ)، تاريخ ابن خلدون  ج 2 ،ص 646 ، دار النشر : دار القلم – بيروت،‌ الطبعة : الخامسة 1984 طبق برنامه الجامع الكبير.
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
3 | سیدمجید | , ایران | ٢١:٤٤ - ١٠ اسفند ١٣٩٥ |
سلام تورو خدای کریم برام دعا کنید نابود شدم وزندگی و شرف وابرو وغیرت وووو هیچ چیزی برام نمونده .تورو خدا هرکی این پیامو میبینه برام دعا کنه وتوسل کنه به مادرم حضرت فاطمه زهرا س که مارو نجات بده ,خداوند یگانه ویکتا و هیچ انسانی مشکل من بهش نخوره وخداوند یکتا وکریم من وخانواده ام رو هم نجات بده بحق حضرت محمد و آل محمد ص خیلی زود
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها