2018 November 16 - جمعه 25 آبان 1397
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(65) - مشروعیت تقیه در روایات ائمه طاهرین(علیهم السلام) (2)
کد مطلب: ١٠٥٢١ تاریخ انتشار: ٢٢ آذر ١٣٩٥ - ١١:٤٩ تعداد بازدید: 852
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات تقیه
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(65) - مشروعیت تقیه در روایات ائمه طاهرین(علیهم السلام) (2)

جلسه بیست و هشتم 95/09/21

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه بیست و هشتم  95/09/21

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد الله و الصلوة علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله الی یوم لقاء الله

بحث ما در رابطه با تقیه از دیدگاه ائمه طاهرین (علیهم السلام) بود. ما دیروز روایتی را از آقا امام صادق (سلام الله علیه) آوردیم که حضرت فرمودند:

«التَّقِیةُ تُرْسُ الْمُؤْمِن، وَ التَّقِیةُ حِرْزُ الْمُؤْمِن وَ لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا تَقِیةَ لَه»

تقیه سپر مؤمن است، تقیه زره مؤمن است و کسی که تقیه را رعایت نکند، ایمان ندارد.

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 2، ص 221، ح 23

ما همین یک روایت را به عنوان نمونه، بررسی سندی کردیم و روایات بعدی را که مرحوم «کلینی» دارد و از نظر سند خیلی علیه السلام نیست را هم به عنوان مؤید روایات صحیح آوردیم. همچنین بحث «معلی بن خنیس» را هم مطرح کردیم.

موضوع نهم ربیع و رفع قلم و از این دست حرفها هم، عمدتاً روایت «معلی بن خنیس» است که من همین امروز بعد از نماز صبح دیدم که در بعضی از سایت‌ها کتابی را هم معرفی کرده بودند تحت عنوان «نهم ربیع، خرافات است»!

این روایات را بررسی کرده بودند؛ مخصوصاً روی فتاوی آقایان مراجع هم خوب کار کرده بودند. فتاوایی را از مقام معظم رهبری و همچنین از آیت الله مکارم و آیت الله صافی گلپایگانی و آیت الله بهجت آورده بودند و ثابت کرده بودند که قضیه نهم ربیع هیچ ریشه‌ای ندارد. قضیه مرگ خلیفه دوم اصلاً در نهم ربیع اتفاق نیفتاده است و مسئله رفع قلم هم از خرافات است. این مسئله اولاً سند ندارد، برفرض سند هم داشته باشد مخالف کتاب و سنت است.

دوستان در فارس نیوز این مطالب را گذاشته بودند. نکته قشنگی بود؛ اگر دوستان بتوانند این کتاب را از اینترنت بگیرند و مطالعه کنند بد نیست.

«معلی بن خنیس» از امام صادق (علیه السلام) روایتی نقل می‌کند که حضرت فرمودند: امر ما را کتمان کنید و ضایع نکنید و منتشر نکنید.

تا آنجائی که امام فرمودند: "هرکسی امر ما را آشکار و منتشر کند و کتمان نکند، خداوند او را در دنیا ذلیل می‌کند و نوری که در قیامت پیشاپیش او و مایه نجات او هست، از او می‌گیرد و ظلمتی ایجاد می‌کند که این ظلمت او را به آتش جهنم می‌کشاند."

حضرت در آخر روایت می‌فرمایند:

«یا مُعَلَّی إِنَّ التَّقِیةَ مِنْ دِینِی وَ دِینِ آبَائِی وَ لَا دِینَ لِمَنْ لَا تَقِیةَ لَه»

ای معلی! تقیه از دین من و دین آباء من است و کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.

«یا مُعَلَّی إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ أَنْ یعْبَدَ فِی السِّرِّ کمَا یحِبُّ أَنْ یعْبَدَ فِی الْعَلَانِیة»

ای معلی! خداوند عالم دوست دارد که عبادت او در سرّ و علن انجام گیرد.

«یا مُعَلَّی إِنَّ الْمُذِیعَ لِأَمْرِنَا کالْجَاحِدِ لَه»

ای معلی! کسانی که امر ما را منتشر و برملا می‌کنند همانند کسانی هستند که امر ما را انکار می‌کنند.

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 2، ص 224، ح 8

عرض کردیم که مراد از «أَمْرِ» در اینجا یا همان امر امامت است، در صورتی که برای ائمه طاهرین (علیهم السلام) موجب خطر باشد و روایاتی که در تقیه داریم، همه ناظر بر این قضیه است.

و یا مراد از «أَمْرِ» جایگاه والای ائمه طاهرین (علیهم السلام) هست که این افراد در تمام امور تکوین و تشریع واسطه فیض هستند. و یا مراد از «أَمْرِ» بحث غصب خلافت از طریق بنی امیه و بنی عباس و امثال او هست.

در هر صورت مراد از «أَمْرِ» در اینجا به صورت کلی عبارت از منتشر کردن چیزی است که جان شیعه را به خطر بیندازد است.

این مسئله با مصداق نشر امر امامت در یک جامعه‌ای که پذیرا نیست یا مقام و جایگاه امام هست و یا جهد و مخالفت و طعن در خلفا و غصب جایگاه ائمه طاهرین (علیهم السلام) از طرف دیگران است.

این مسئله کاملاً واضح و روشن است؛ اما اگر ما بیاییم حتماً معین کنیم و بگوییم مراد از «أَمْرِ» تنها «أَمْرِ الإمام» است، این مسئله با روایات متعدد و بلکه متواتر کاملاً در تضاد است.

ائمه طاهرین (علیهم السلام) از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) تا امام حسن عسکری (ارواحنا له الفداه) در جای جای زندگی خودشان امر امامت خودشان را به صراحت بیان کردند. ما تنها صد روایت صحیح در کتب شیعه با بررسی دقیق سندی پیدا کردیم که ائمه طاهرین (علیهم السلام) به صراحت موضوع امامت خودشان را مطرح کردند.

من فقط اشاره‌ای به این روایات داشته باشم که از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم)، حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و همچنین امام باقر (علیه السلام) است.

«إِنَّ أَقْرَبَ النَّاسِ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَعْلَمَهُمْ بِهِ وَ أَرْأَفَهُمْ بِالنَّاسِ مُحَمَّدٌ ص وَ الْأَئِمَّةُ ع فَادْخُلُوا أَینَ دَخَلُوا وَ فَارِقُوا مَنْ فَارَقُوا عَنَی بِذَلِک حُسَیناً وَ وُلْدَهُ فَإِنَّ الْحَقَّ فِیهِمْ وَ هُمُ الْأَوْصِیاءُ وَ مِنْهُمُ الْأَئِمَّةُ فَأَینَمَا رَأَیتُمُوهُمْ فَاتَّبِعُوهُمْ وَ إِنْ أَصْبَحْتُمْ یوْماً لَا تَرَوْنَ مِنْهُمْ أَحَداً فَاسْتَغِیثُوا بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ انْظُرُوا السُّنَّةَ الَّتِی کنْتُمْ عَلَیهَا وَ اتَّبِعُوهَا وَ أَحِبُّوا مَنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ وَ أَبْغِضُوا مَنْ کنْتُمْ تُبْغِضُونَ»

کمال الدین و تمام النعمة، نویسنده: ابن بابویه، محمد بن علی، محقق / مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 1، ص 328، ح 8

از این بهتر و واضح‌تر بیان کنند؟! آنوقت ما بگوییم مراد از «أَمْرِ» بحث امامت هست که این مقداری بعید است. همچنین از امام صادق (علیه السلام) خیلی واضح و روشن است که باز در کتاب «کافی» جلد اول روایتی وارد شده است. حضرت می‌فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْضَحَ بِأَئِمَّةِ الْهُدَی مِنْ أَهْلِ بَیتِ نَبِینَا عَنْ دِینِهِ وَ أَبْلَجَ بِهِمْ عَنْ سَبِیلِ مِنْهَاجِهِ وَ فَتَحَ بِهِمْ عَنْ بَاطِنِ ینَابِیعِ عِلْمِهِ فَمَنْ عَرَفَ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ وَاجِبَ حَقِّ إِمَامِهِ وَجَدَ طَعْمَ حَلَاوَةِ إِیمَانِه»

در این روایت به صراحت بیان شده است که هرکسی حق واجب امامت را بشناسد، شیرینی طعم ایمانش را هم خواهد چشید. سپس می‌فرماید:

«لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَک وَ تَعَالَی نَصَبَ الْإِمَامَ عَلَماً لِخَلْقِهِ وَ جَعَلَهُ حُجَّةً عَلَی أَهْلِ مَوَادِّهِ وَ عَالَمِه»

حضرت در ادامه می‌فرمایند:

«فَلَمْ یزَلِ اللَّهُ تَبَارَک وَ تَعَالَی یخْتَارُهُمْ لِخَلْقِهِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَینِ مِنْ عَقِبِ کلِّ إِمَام»

در نهایت می‌فرمایند:

«فَالْإِمَامُ هُوَ الْمُنْتَجَبُ الْمُرْتَضَی وَ الْهَادِی الْمُنْتَجَی وَ الْقَائِمُ الْمُرْتَجَی اصْطَفَاهُ اللَّهُ بِذَلِک»

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 1، ص 203، ح 2

در این روایت مباحث ائمه طاهرین (علیهم السلام) را تک تک مطرح می‌کند. ما از امام کاظم (علیه السلام) هم روایات متعددی داریم.

شما مشاهده کنید با اینکه امام کاظم (علیه السلام) در اوج تقیه بودند و بخش اعظمی از زندگیشان در زندان سپری شده است، ولی روایات فراوانی در این زمینه از ایشان نقل شده است. 

در کتاب «کافی» جلد سوم روایتی صددرصد صحیح بیان شده است. در این روایت «أَبَا الْحَسَنِ الْمَاضِی» بیان شده است. عبارت «ابا الحسن» هم به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) اطلاق شده است و هم به امام کاظم و امام رضا و امام هادی (علیهم السلام) اطلاق شده است.

معمولاً «ابو الحسن المطلق» به امام کاظم (علیه السلام) انصراف دارد، «ابو الحسن الثانی» به امام رضا (علیه السلام) و «ابو الحسن الثالث» به امام هادی (علیه السلام) اطلاق شده است.

کلمه «أَبَا الْحَسَنِ الْمَاضِی» هم دیگر صددرصد امام کاظم (علیه السلام) است و این کلمه «ماضی» هم اشاره به شهادت و وفات امام کاظم (علیه السلام) دارد.

زیرا بعد از شهادت امام کاظم (علیه السلام) تعدادی از اصحاب حضرت از جمله «علی بن أبی حمزه بطائنی» و دیگران برای اینکه پول‌ها و وجوهاتی که پیششان بوده است را بالا بکشند، بعد از شهادت امام کاظم، به مهدویت امام کاظم (علیه السلام) معتقد شدند. و امامت امام رضا(سلام الله علیه) را قبول نکردند.

آن‌ها معتقد شدند که حضرت غایب شده است، زنده است و روزی خواهد آمد و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد. کلمه «الْمَاضِی» در حقیقت تودهنی مناسبی به فرقه واقفیه است که معتقد به حیات امام کاظم (علیه السلام) بوده اند.

در هر صورت از «أَبَا الْحَسَنِ الْمَاضِی» نقل شده است که در سجده شکر می‌فرمودند:

«اللَّهُ رَبِّی وَ الْإِسْلَامَ دِینِی وَ مُحَمَّداً نبی‌ای وَ عَلِیاً وَ فُلَاناً وَ فُلَاناً إِلَی آخِرِهِمْ أَئِمَّتِی بِهِمْ أَتَوَلَّی وَ مِنْ عَدُوِّهِمْ أَتَبَرَّأُ اللَّهُمَّ إِنِّی أَنْشُدُک دَمَ الْمَظْلُومِ ثَلَاثاً اللَّهُمَّ إِنِّی أَنْشُدُک بِإِیوَائِک عَلَی نَفْسِک لِأَوْلِیائِک لَتُظْفِرَنَّهُمْ بِعَدُوِّک وَ عَدُوِّهِم»

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 3، ص 325، ح 17

این مطالب کاملاً واضح و روشن است. همچنین روایاتی از آقا امام رضا (علیه السلام) بیان شده است که در کتاب «عیون أخبار الرضا» جلد دوم صفحه 265 در ذیل همان عبارت «دعبل خزاعی» وارد شده است:

«خُرُوجُ إِمَامٍ لَا مَحَالَةَ خَارِجٌ یقُومُ عَلَی اسْمِ اللَّهِ وَ الْبَرَکات»

تا جایی که می‌فرماید:

«فَهَلْ تَدْرِی مَنْ هَذَا الْإِمَامُ وَ مَتَی یقُومُ فَقُلْتُ لَا یا سَیدِی إِلَّا أَنِّی سَمِعْتُ بِخُرُوجِ إِمَامٍ مِنْکمْ یطَهِّرُ الْأَرْضَ مِنَ الْفَسَادِ وَ یمْلَؤُهَا عَدْلًا فَقَالَ یا دِعْبِلُ الْإِمَامُ بَعْدِی مُحَمَّدٌ ابْنِی وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ عَلِی وَ بَعْدَ عَلِی ابْنُهُ الْحَسَنُ وَ بَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ فِی غَیبَتِهِ الْمُطَاعُ فِی ظُهُورِه»

عیون أخبار الرضا علیه السلام، نویسنده: ابن بابویه، محمد بن علی، محقق / مصحح: لاجوردی، مهدی، ج 2، ص 265، ح 35

عرض کردم حدود صد روایت با سند صحیح در این زمینه بیان شده است. روایات با سند غیر صحیح در این زمینه فراوان وجود دارد که نام ائمه طاهرین (علیهم السلام) به صراحت ذکر شده است و جایگاه ائمه طاهرین (علیهم السلام) بیان شده است.

همچنین از امام هادی و امام حسن عسکری (علیهم السلام) روایاتی نقل شده است که این دو بزرگوار کاملاً در تیررس دودمان بنی عباس بودند. خود امام هادی (علیه السلام) هم زندانی بودند و هم زندانی سیاسی و نظامی بودند. ولی با این حال مشاهده می‌کنیم که ائمه طاهرین (علیهم السلام) بحث امامت و حقانیت خودشان و باطل بودن دشمنانشان و تبری از اعدائشان را به صراحت در روایات متعدد بیان کرده‌اند.

بنابراین مطالبی که از طرف افرادی چون «غفاری» و «سالوس» و دیگران مطرح شده است که اشکال می‌کنند که مبنای شیعیان بر این است که از ترسشان که مردم به آنان انتقاد نکنند، امر امامت را مخفی می‌کردند و امامت ائمه طاهرین را بیان نمی‌کردند؛ حقیقت ندارد.

آنها ادعا می کنند که اساساً کار شیعه با محوریت تقیه و پنهان کردن امامت پیشوایان خودش استوار شده است. ما در جواب این افراد این موارد را بیان کردیم.

اگر با وجود آن همه روایات ما «إِنَّ الْمُذِیعَ لِأَمْرِنَا» را به امامت تفسیر کنیم، کاملاً مخالف صریح سیره عملی ائمه طاهرین (علیهم السلام) است و در آن هیچ شک و شبهه‌ای نیست.

روایت دیگری از «ابن ابی یعفور» نقل شده است که حضرت می‌فرمایند:

«اتَّقُوا عَلَی دِینِکمْ فَاحْجُبُوهُ بِالتَّقِیة»

دین خودتان را حفظ کنید و او را در پرده تقیه قرار بدهید.

«فَإِنَّهُ لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا تَقِیةَ لَهُ»

کسی که تقیه ندارد، ایمان ندارد.

«إِنَّمَا أَنْتُمْ فِی النَّاسِ کالنَّحْلِ فِی الطَّیر»

داستان شما در میان مردم همانند زنبور عسل در لانه خودش است که پرندگان خبر ندارند.

«لَوْ أَنَّ الطَّیرَ تَعْلَمُ مَا فِی أَجْوَافِ النَّحْلِ مَا بَقِی مِنْهَا شَی‌ءٌ إِلَّا أَکلَتْه»

اگر پرندگان بدانند که در درون زنبور عسل چه چیزی هست، زنبور عسلی در روی زمین نمی‌گذارند مگر اینکه پرندگان، آن را می‌خورند.

«وَ لَوْ أَنَّ النَّاسَ عَلِمُوا مَا فِی أَجْوَافِکمْ أَنَّکمْ تُحِبُّونَّا أَهْلَ الْبَیتِ لَأَکلُوکمْ بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ لَنَحَلُوکمْ فِی السِّرِّ وَ الْعَلَانِیةِ»

اگر مردم بدانند آن محبتی که شما به ما دارید چقدر برای آن‌ها خطرناک است، شما را با زبان‌های خودشان می‌خورند و در پنهان و آشکار شما را نابود می‌کنند.

«رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً مِنْکمْ کانَ عَلَی وَلَایتِنَا»

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 2، ص 218، ح 5

واژه «ناس» عمدتاً هرجایی بیان شده است، انصراف به اهل سنت دارد. اما در اینجا با قرائن، کسانی است که با وجود دشمنی که با اهلبیت (علیهم السلام) دارند، دوستان اهلبیت (علیهم السلام) را هم نابود می‌کنند. در گذشته عبارتی از «شعبی» آوردیم که می‌گوید:

«ماذا لقینا من علی علیه السلام! إن أحببناه ذهبت دنیانا، وإن أبغضناه ذهب دیننا»

ما نمی‌دانیم با علی چکار کنیم! اگر علی را دوست داشته باشیم دنیای ما به خطر می‌افتد و اگر علی را دشمن بداریم آخرت را از دست می‌دهیم.

عيون الأخبار  ج 1 ص 311، منشورات محمد علي بيضون - دار الكتب العلمية- 1424.

این افراد با این وضع زندگی می‌کردند. همچنین «حسن بصری» می‌گوید: من به قدری روایات در فضایل علی (علیه السلام) دارم که اگر بگویم گردنم را خواهند زد. این شخص که آخوند دربار اموی هست، اینقدر احساس خطر می‌کند!!

همچنین «ابن سقا» که از او تعبیر به «الإمام» می‌کنند، بالای منبر می‌رود و حدیث طیر را مطرح می‌کند. او را از منبر پایین می‌آورند و کتک می‌زنند و منبر را آب می‌کشند. می گویند منبری که در آنجا حدیث فضیلت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیان شود، آن منبر نجس است!!

شما مشاهده کنید در سال 98 یا 99 هجری «عمر بن عبدالعزیز» زمانی که بحث لعن امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را می‌خواهد بردارد، این افراد از گوشه و کنار مجلس داد می‌زنند:

«یا امیرالمؤمنین! السنة السنة ترکت السنة »

این مسئله واقعاً دردآور است!! به قدری مسئله مهم است که حتی نسبت به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) این عبارات را بیان می‌کنند.

در کتاب «العتب الجمیل علی اهل الجرح والتعدیل» اثر «ابن عقیل حضرمی» از علمای اهل سنت یمن وارد شده است که:

«ابقی لنا معاویة فی کل عصر فئة باغیة قال شیخنا العلامة ابن شهاب الدین جزاه الله خیراً... ولقد ارتج المسجد من صیاح من فیه»

وقتی که عمر بن عبدالعزیز گفت: علی بن أبی طالب را لعن نکنید، مردمی که در مسجد بودند همگی داد و فریاد زدند.

«السنة السنة ترکت السنة، لما ترک لعن أخی النبی (صلی الله علیه وآله وسلم) فی خطبة الجمعة تلک السنة آلتی سن‌ها طاغیتهم»

العتب الجمیل علی أهل الجرح والتعدیل، المؤلف: السید محمد بن عقیل، ج 1، ص 53، الباب الثالث فی ذکر رجال جرحوهم لتشیعهم لآل محمد

شما ببینید در زمانی که لعن و سب علی بن أبی طالب (علیه السلام) سنت پیغمبر اکرم شده است، در این موقعیت اگر کسی بگوید: من تابع ائمه طاهرین هستم و ائمه طاهرین امام به حق هستند، با او چکار می‌کنند؟! چه برخوردی با او دارند؟!

امثال این قضایا الی ماشاءالله در منابع اهل سنت بیان شده است. همچنین «زمخشری» در کتاب «ربیع الأبرار» جلد اول صفحه 172 می‌نویسد:

«وأن بنی أمیة لعنو علیا علی منابرهم سبعین سنة»

بنی امیه هفتاد سال بر بالای منابر امیرالمؤمنین را لعن می‌کردند.

ربيع الأبرار ونصوص الأخيار؛ المؤلف: جار الله الزمخشري توفي 583 هـ؛ الناشر: مؤسسة الأعلمي، بيروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ؛ ج2، ص 335

یا بنا به تعبیری که «ابن حجر عسقلانی» در کتاب «تهذیب التهذیب» بیان کرده است:

«کان بنو أمیة إذا سمعوا بمولود اسمه علی قتلوه فبلغ ذلک رباحا فقال هو علی وکان یغضب من علی ویحرج علی من سماه به»

تهذیب التهذیب، المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی، الناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعة الأولی، 1404 – 1984، ج 7، ص 280، ش 541

الآن که مشاهده می‌کنیم مذهب شیعه با این شکل به دست ما رسیده است و داریم فضایل اهلبیت (علیهم السلام) را با این آزادی در رسانه‌ها و فضای سایبری و مجازی و مجالس مطرح می‌کنیم، عقیده من بر این است که این از معجزات اهلبیت (علیهم السلام) است.

فشاری که این افراد به امیرالمؤمنین (علیه السلام) و اهلبیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) آوردند برای هر مذهبی یک هزارم این فشار آمده بود، آن مذهب چندین بار منقرض شده بود و اثری و اسمی از او باقی نمانده بود.

(یرِیدُونَ أَنْ یطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یأْبَی اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کرِهَ الْکافِرُون)

می‌خواهند نور خدا را با دهنهای خود خاموش کنند، و خدا نمی‌گذارد و دست برنمی‌دارد تا آنکه نور خود را به کمال و تمامیت برساند، هر چند کافران کراهت داشته باشند.

سوره توبه (9): آیه 32

بنابراین باید قدر بزرگانی که تلاش کردند و نام امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) را احیا کردند را بدانیم.

من همیشه گفتم که یکی از کارهای خوبی که «احمد بن حنبل» انجام داد؛ این بود که مسئله تربیع را مطرح کرد. او اولین کسی بود که گفت: "علی بن أبی طالب خلیفه چهارم بوده است." قبل از او کسی جرئت نمی‌کرد که بگوید علی بن أبی طالب خلیفه پیغمبر اکرم بوده است؛ ولو خلیفه چهارم! حالا درست است که «عمر بن عبدالعزیز» متوفای 99 هجری است و اولین بار جلوی سب و لعن امیرالمؤمنین را گرفت ولی «احمد بن حنبل» متوفای 241 هجری است؛ ایشان دو قرن و نیم از صدر اسلام فاصله دارد.

احمد بن حنبل در این زمینه مقاومت زیادی هم کرد. به طوری که ابن تیمیه می گوید:

«قال أحمد من لم يربع بعلي فى الخلافة فهو أضل من حمار أهله و نهى عن مناكحته و هو متفق عليه بين الفقهاء و علماء السنة و أهل المعرفة و التصوف و هو مذهب العامة»

احمد بن حنبل گفته است هر کس که علی را در خلافت، خلیفه چهارم نداند، او از الآغ طویله اش هم گمراه تر است. حتی احمد از ازدواج با چنین کسی نهی کرد. این مسئله تربیع، بین فقهاء و علمای اهل سنت و اهل معرفت و متصوفه، اجماعی است. و این مذهب اهل سنت است.

کتب ورسائل وفتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية، اسم المؤلف: أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس، دار النشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي؛ ج 35، ص 19

شما ببینید که در این موقعیت ائمه طاهرین (علیهم السلام) این مباحث را مطرح می‌کنند و می‌فرمایند:

«وَ لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا تَقِیةَ لَه»، یا «إِنَّ الْمُذِیعَ لِأَمْرِنَا کالْجَاحِدِ لَه»!!

این مطالب همه نشانگر این است که در جو آن زمان این مطالب را برای حفظ جان شیعیان بیان کردند تا آن‌ها در امان باشند.

همچنین امام صادق (علیه السلام) در روایت دیگری به «ابو عمر اعجمی» می‌فرماید:

«یا أَبَا عُمَرَ إِنَّ تِسْعَةَ أَعْشَارِ الدِّینِ فِی التَّقِیةِ»

ای ابا عمر نود درصد دین تقیه است.

«وَ لَا دِینَ لِمَنْ لَا تَقِیةَ لَهُ»

کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 2، ص 217، ح 2

لذا هنر و شجاعت و شهامت متعلق به افرادی بوده است که در اوضاع آن زمان، مذهب شیعه را حفظ می‌کردند.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English